عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefinedقصهٔ انحلال ساختارها | قسمت سوم: سپاه (خطاب بیست‌وچهارم درباب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] ششمین جریان سیاسی که علیه سپاه قیام کرد محمود احمدی‌نژاد بود. احمدی‌نژاد در دوران خود هیچ اقدام رسمی درمورد انحلال سپاه انجام نداد، چه‌بسا در دولت اول حمایت ویژه هم کرد، ولی از دولت دومش تلاش‌های بسیاری برای تضعیف و تخریب و محدودسازی سپاه انجام داد و پس از پایان دوره هم آن‌ها را تشدید کرد. از «برادران قاچاقچی»خواندن سپاه، تا اتهام دخالت در انتخابات زدن به سپاه، تا افشاگری‌ها، آبروریزی‌ها و جنگ‌های رسانه‌ای با بخش‌ها و افراد مختلف سپاه، از نمایندگی ولی فقیه در سپاه، تا اطلاعات سپاه، تا بیش از همه: سردار مظلوم و سرافراز سلیمانی؛ تا به کنایه پیشگویی‌کردن انحلال سپاه توسط بیگانگان! اما آخرین گروه معارض با سپاه، سوپرانقلابی‌ها (یا همان پسااحمدی‌نژادی‌ها) بودند (که آن‌ها هم دستکم تا پیش از جنگ به صورت رسمی حرفی از انحلال سپاه نزدند). حق این است که در فصل شورای نگهبان هم باید از آن‌ها نام می‌بردیم و کوتاهی شد؛ چه اینکه آن‌ها از زمان رد صلاحیت احمدی‌نژاد به جمع معارضان شورای نگهبان پیوستند، اما موضوع در معارضه با سپاه و تلاش برای تخریب و بی‌اثرسازی فعالیت‌هایش پررنگ‌تر بود. این تلاش‌ها از زمان جنگ‌های دفاعی ایران در برابر داعش با نقد ضعیف‌بودن عملکرد سردار سلیمانی در جنگ یا نوع واکنش‌های او در سیاست داخلی شروع شد، با تحقیر و تمسخر عملیات انتقامی ایران پس از شهادت ایشان (که رهبر شهید آن را یوم الله خواندند) به اوج رسید (یک مثالش: قاسمیان ماجرای اوکراین را تقاص الهی از عملیات فیک عین الاسد خواند!)، و با بی‌صبری در تمام عملیات‌های وعدۀ صادق پیش از انجام و تمسخر و ضعیف قلمدادکردنشان پس از انجام (با نقد و تمسخر شهیدان باقری، سلامی، حاجی‌زاده، پاکپور و...) و فریب‌خورده یا نفوذی خواندن مسئولان تا همین امروز ادامه پیدا کرد (یک مثالش، سعید جلیلی در حمله به مسئولان گفت: «بعد از شهادت هنیه اعتماد به وعده‌های دشمن باعث شهادت سیدحسن نصرالله شد». | مثال دوم، رائفی‌پور در تحقیر عملیات‌های سپاه نوشت: «وقتی به وقتش ضربه نزنی پس از آن حتی با ضربات بزرگتر هم به نتیجه مطلوب نمی‌رسی»). نقدها را که مرور می‌کنیم بعضی مشخصاً از جنس نقد مغرضانه و تسویه حساب سیاسی‌اند و فاقد استدلال واقعی؛ از گروه‌های تروریستی چپ در ابتدای انقلاب تا سوپرانقلابی‌های سال‌های اخیر از این جمله‌اند. اما بعضی نقدها قابل تأمل بوده‌اند؛ مثل بحث ادغام سپاه و ارتش برای پرهیز از موازی‌کاری یا رقابت منفی و اختلاف. اما هم در عمل هم در نظر این نقد هم مردود است. اولا، در عمل: در طی سه جنگ تحمیلی دیدیم حضور توامان ارتش و سپاه مایۀ حفظ میهن و ایجاد بازدارندگی شد. وقتی در این سه جنگ، سپاه را می‌زدند ارتش شلیک می‌کرد، وقتی ارتش را می‌زدند، سپاه دفاع می‌کرد. وقتی در جنگ نخست ساختار ارتش برای دشمن فاش بود، سپاه دشمن را غافلگیر کرد و وقتی در دو جنگ اخیر حساسیت و تمرکز اطلاعاتی دشمن روی سپاه بود، ارتش دشمن را غافلگیر کرد. همین تجربۀ تاریخی بیشتر ثابت کرد طرح ادغام و انحلال و طراحی‌های تضعیف سپاه از اتاق فکر استعمار مدیریت می‌شده است. نظری هم: دستکم عقل امروز به ما می‌گوید اگر بتوانیم برای هر امری دو نیرو با رهبری واحد داشته باشیم، به شرط تعریف و تفکیک واضح وظائف و ایجاد همدلی و برادری بین دو نهاد مشابه، به نفع کشور است، چون توان تو دوبرابر می‌شود؛ یعنی همان راهبردی که در اواخر رهبری امام با ساختار «ستاد کل نیروهای مسلح» به ذهن مسئولان رسید و در عصر رهبر شهید به طور کامل محقق شد. جدا از اینکه هرچه جلوتر آمدیم فرهنگ برادری و رفاقت بین ارتش و سپاه بیشتر شد و اختلافاتی از جنس بعضی اختلافات ابتدای جنگ هشت‌ساله دیگر تکرار نشد. وقتی استعمار در سال‌های اخیر صراحتا (و متفرعنانه و متوهمانه) دستور انحلال یا خلع سلاح حزب‌الله در لبنان، حشدالشعبی در عراق، حماس و جهاد در فلسطین و انصارالله در یمن را صادر کرد؛ تازه بعضی که خوابشان سنگین بود از خواب بیدار شدند که عملیات انحلال یا تضعیف سپاه در ایران یک عملیات استعماری است، ولو با کنترل از راه دور! طبیعتاً در همۀ این سال‌ها و این موارد، چه تلاش برای انحلال رسمی، چه برای تضعیف نهاد سپاه، رهبران فرزانۀ انقلاب، به‌ویژه به‌ویژه رهبر شهید ایستادگی کردند؛ که در پیوست همین مطلب مستنداتش خواهد آمد. @FihMaFih
thumbnail
پیوست‌ها برای بیست‌وچهارمین خطاب درباب تفرقه و جهالت
در سال‌های اخیر، در برابر سم‌پاشی‌ها و تردیدافکنی‌های سوپرانقلابی‌ها، این رهبر شهید بودند که گفتند:۱. « نه تعلّل می‌کنیم، نه شتاب‌زده می‌شویم... آنچه منطقی‌ست، آنچه معقول است، آنچه درست است، به نظر تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی، در وقت خود، در هنگام خود انجام می‌گیرد؛ کمااینکه انجام گرفت و در آینده هم اگر لازم شد، باز انجام خواهد گرفت.» (۱۳مهر ۱۴۰۳)
و گفتند:۲. «آن کسانی که باید کاری را انجام بدهند، در وقت خودش کار را انجام دادند. اگر آن کاری که شما متوقّعید انجام بگیرد و انجام نمی‌گیرد، دنبال کنید و تحقیق کنید، که البتّه بعضی جاها قابل تحقیق هم نیست، برای اینکه مسائل سرّی است خیلی از این مسائل، خواهید دید که نه، موجّه است؛ یعنی آن عملی که انجام گرفته یا عملی که انجام نگرفته، کاملاً دارای توجیه است.» (۲۲اسفند ۱۴۰۳)
و فرمودند:۳. «ما هم در میدان دیپلماسی، هم در میدان نظامی ان‌شاءالله به توفیق الهی هر وقت وارد بشویم، با دست پُر وارد خواهیم شد. البتّه جنگ، زدن و خوردن دارد؛ معلوم است... نمی‌شود توقّع داشت که در جنگ حادثه‌ای پیش نیاید؛ ولیکن دستمان بحمدالله پُر است» (۲۵تیر ۱۴۰۴)
و روز نخست جنگ فرمودند:۴. «نیروهای مسلّح ما آماده هستند و مسئولین کشور و همه‌ی آحاد مردم پشت سر نیروهای مسلّحند.» (۲۳خرداد ۱۴۰۴)
و پس از جنگ فرمودند:۵. «نیروهای مسلّح بحمدالله توانستند کارهای بزرگی را انجام بدهند که جا دارد همه‌ی ملّت ایران از نیروهای مسلّح تشکّر کنند و تشکّر می‌کنیم از این‌ها و بعد از این هم ان‌شاءالله روزبه‌روز بر قوّت و توانایی ملّت ایران در نیروهای مسلّح افزوده خواهد شد.» (۲شهریور ۱۴۰۴)
و دربرابر زمزمه‌های ادغام سپاه و ارتش، در همان ابتدای رهبری هم روایت خودشان هم نظر امام را گفتند:۶. «اعتقاد من این است که اگر سپاه نباشد یا ضعیف باشد، این دفاعى که ما لازم داریم در مقابل آن تهدیدى که آن تهدید را مسلّم میدانیم، امکان ندارد... همان‌طور که حضرت امام معتقد بودند و تا آخر هم اعتقادشان همین بود که سپاه و ارتش هیچکدام به نفع آن دیگرى نبایستى هضم بشوند و از بین بروند و هر دو باید بمانند؛ این نظر قطعى امام بود تا آخر، نظر بنده هم همیشه همین بوده. اگر نظر من این هم نبود، لازمه‌ی تبعیّت از امام همین بود. لکن تحلیل خود من هم همیشه همین بوده؛ بارها هم این را با شماها در میان گذاشته‌ام. پس معتقدم که سپاه و ارتش هر دو میمانند؛ یعنى ارتش هم می‌ماند... اگر ما سپاه را یا نداشته باشیم یا ضعیفش را داشته باشیم، قادر نخواهیم بود از انقلاب دفاع کنیم... البتّه این عقیده، جدید هم نیست؛ از اوّل که سپاه شکل گرفت، بنده این عقیده را داشتم و در طول جریانات جنگ هم روزبه‌روز این عقیده براى ما روشن‌تر شده » (۱۹تیر ۱۳۶۸)
و گفتند:۷. «زمزمه و ادّعاى محو شدن یکى از دو سازمان ارتش و سپاه به نفع دیگرى تمام شد؛ از اوّل هم درست نبود. امام عزیزمان بارها و بارها این را تکرار کرده بودند که سپاه و ارتش، هر دو هستند و باید باشند و تقویت هم بشوند. بعضی‌ها گوشه‌کنار، زمزمه درست می‌کردند؛ قاطعاً گفتیم و مشى کردیم و ‌ان‌شاءالله‌ این طریق را ادامه خواهیم داد که هر دو سازمان باید بمانند؛ و با قدرت. و من امروز خوشحالم که میبینم ما میتوانیم این دو سازمان را براى دو مأموریّت، در خدمت نظام اسلامى و ارزشهاى اسلامى نگه داریم. و گفته‌ایم و ‌ان‌شاءالله‌ این گفته را در عمل و در برنامه‌ها و آئین‌نامه‌ها به‌صورت دقیقى پیاده خواهیم کرد که مأموریّت اصلى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى عبارت است از دفاع مسلّح از انقلاب و نظام جمهورى اسلامى؛ همچنان که مأموریّت اصلى ارتش جمهورى اسلامى دفاع از مرزهاى کشور است. البتّه در آن‌وقتى که تهاجمى نسبت به مرزها تحقّق پیدا بکند که شدید باشد ‌-مثل دوران هشت‌ساله- سپاه پاسداران با همه‌ی سازوبرگ و با همه‌ی امکانات به مرزها خواهد شتافت و تکلیف خودش را ‌-یعنى حفاظت از انقلاب و نظام را- در مرزها انجام خواهد داد.» (۲۹آبان ۱۳۶۸)
گذشته‌ها گذشته، ولی تاریخ نشان داد حق با که بود:«وَ سَلامٌ الله عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً».
@FihMaFih
undefined۱۹
undefined۷

۲K

۲۰:۳۶