در آن نیامده ایام
ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمتپراکنی این جماعت علیهشان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبیها قویتر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایمتر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده، شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکانخوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهاییبخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحقپنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد. امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفتهاند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است، جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جانبهدربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر میرسد. حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دستکم به این توجه کنید: قالیباف اگر امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دلبخواهی و خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیتهای فردی و مدیریتی و جنگیاش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینههای موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلیاش دو برابر خواهد بود. البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما. #روایت_جنگ @FihMaFih
عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافقنامۀ صلح حدیبیه بهسرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت:
«يا رسول الله ألست نبي الله»(ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل»(گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار»(عمر پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟!أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟»(عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟!آیا میخواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!)فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا»(پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!){طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:}«إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري»(آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکردهام و او مرا یاری خواهد کرد)«قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا»(عمر باز میگوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف میکنیم؟)«قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام»(پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟)«قلت: لا» (عمر گفت نه) ...
خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمیشود، خود میگوید نزد جناب ابوبکر میرود و او تاحدی راضیاش میکند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کردهاند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکردهام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح میزدیم و از اسلام هم خارج میشدیم!
و البته منابع روایی به ما میگویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده.
مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری شد.
در ادامهٔ ماجرا با اعلان خبر توافق بسیاری دچار شوک و سرخوردگی و خشم میشوند. روایتی دیده بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر میدهد و هیچکس از جای برنمیخیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار میکنند و باز عمل نمیکنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) میکنند و بعد تازه افراد دل به کار میدهند. (در این روایت عبرت تلخیست: باز، تقدم قربانی حج، بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!)
این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزیها قرار گرفتند.
وقتی تاریخ اسلام را میخوانیم میبینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت میکردند و مدام از ولی میخواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی میشود تقسیم کرد:گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمیکردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب میخوردند و تحت تأثیر قرار میگرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیتها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحلههای مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یکروز چپ بودند و یکروز راست!) و گروهی از ایشان علیرغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند.اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قویتر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نهتنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق میکردند و بلکه خود را مسلمانتر از دیگران مینمایاندند که راحتتر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند.
نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند!
@FihMaFih
۲۵.۹K
۰:۵۷