در آن نیامده ایام
ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] جدا از بحثهای منطقی که کردهایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) : «... يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹) هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیمالشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بودهباشد، هم زیبایی و عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمیدونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دستکم در امور سیاسی اجتماعی ندارد. اما داشتم فکر میکردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بیصبرها و هیجانیهای عموما تندرو و بعضاً تفرقهطلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدمهای خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعهنکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بیصبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانهگیریهای بنی اسرائیلی به اسم مطالبهگری، یعنی دنبال وضعیتهای خیالی بینقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمانخواهی صددرصد طلبکردن و از خود به ادعا و دعوا راضیبودن و...) در ذهنشان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا بهویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد. اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟ آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهانگیر رهبر ایران چه بود؟ آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا #علی_لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر میرسد. که خیلیهایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدسترش میپنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائنها هم شهید میشوند»؟ البته که خیلی از دلها هم تکانی نخوردند و پوستهای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة». [ ادامه
] @FihMaFih
و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ(خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت)[صفحه ۲/۲]
به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمتپراکنی این جماعت علیهشان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبیها قویتر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایمتر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده، شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکانخوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهاییبخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحقپنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد.
امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفتهاند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است، جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جانبهدربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر میرسد.
حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هستهای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بدهبستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولتها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دستکم به این توجه کنید: قالیباف اگر امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دلبخواهی و خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیتهای فردی و مدیریتی و جنگیاش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینههای موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلیاش دو برابر خواهد بود.
البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما.
#روایت_جنگ@FihMaFih
۶.۷K
۵:۴۴