عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefinedروان‌شناسی تفرقه (خطاب سوم در باب تفرقه و جهالت) به آنان که با آتش‌بس و هم‌چنین جنایات اسرائیل در لبنان خشمگین، سرخورده یا سوال‌دار شدند حق می‌دهم. خودم هم مخصوصاً روز اول حال مرگ داشتم. در یادداشت اولم هم حال خودم و هم حق‌دادنم معلوم بود. اما به آنکه حال بد درونش را با باور شایعات، قبول توهمات، تهمت‌زدن به این‌وآن، دیگری‌سازی، تفرقه‌افکنی، نشستن روی صندلی قربانی، برچسب‌زنی و مقصرسازی و... بخواهد خوب کند درهیچ‌شرایطی، حتی در امور روزمره و شخصی حق نمی‌دهم، چه رسد به امور ملی‌میهنی. این آدم یا جاهل است، یا تربیت اخلاقی ندارد یا مشکل روانشناختی دارد که در هرصورت باید اول خود را درست کند بعد وارد اجتماع شود. اگر نتوانیم حال بد خودمان را ریشه‌یابی و واکاوی کنیم به‌مرور می‌شویم سیاهی‌لشکر اهوا و احزاب گوناگون. رندها، فرصت‌‌طلب‌ها، جاه‌طلب‌ها و منحرفان اخلاقی سوار عقده‌ها و ضعف‌های درونی ما می‌شوند و ما می‌شویم پل ترقی دنیاشان و هیزم ترقهٔ جهنمشان. آن‌ها شاید با ما به دنیاشان برسند ولی ما دنیا و آخرت را یک‌جا می‌بازیم. دیروز در اربعین بیشتر شعارها خوب بود، شعاری که دوست نداشتم هم بود، ولی یک‌گوشه دیدم دارند یک شعار اراجیف را تو دهن مردم می‌گذارند با این مضمون که آتش‌بس دلیل شهادت رهبر بود! خوشبینانه‌اش یعنی فروپاشی روانی! رفتم گفتم خواهرهابرادرها منطق شعار چیست؟ آتش‌بس قبلی را که رهبر شهید خودشان بودند، زیر نظر خودشان بود، شعار دشمن‌شادکن ندهید، خانمی با خشم و نفرتی زایدالوصف به من رو کرد و گفت نصف‌شب رفتند یواشکی امضا کردند خودشان بعد آمدند به رهبر گفتند! گفتم خواهرم این یعنی این رهبر شایستهٔ رهبری نیست، چنین خیانتی را آقا دیده و تسلیم شده؟ گفت خب این‌ها به آقا تحمیل کردند! گفتم این هم بزرگ‌ترین توهین به رهبر است که اینقدر ناتوان است که بتوانند چنین موضوع مهمی را به رهبر تحمیل کنند و ایشان بر خیانت به ایران و اسلام سکوت کند! گفت نه توهین نیست، آقا توی اجراییات دخالت نمی‌کند مردم اشتباه کردند این‌ها را انتخاب کردند، گفتم مسئلهٔ قیمت سیب‌زمینی نیست که رهبری دخالت نکند، رهبری هزاربار گفته در امور‌ کلان که پای اصل حرکت انقلاب و کشور در میان است با قاطعیت دخالت می‌کنم، جدا از اینکه مدیریت جنگ که گفتند برای اولین‌بار صفرتاصد خود آقا در اتاق فرماندهی انجام می‌دهد... شعارشان قطع شد ولی حال آن خانم و دوستش حال گفتگوی منطقی نبود، لذا ادامه ندادم. این حرف‌های مهمل را در گوش این خانم خوانده‌اند. این خانم خوب حالش بد بوده، بهش گفتند تقصیر تو نیست حال بدت، تقصیر آدم بدهاست که آن پشت دارند توطئه می‌کنند و سازش می‌کنند، تو بنشین روی صندلی قربانی. اسم سازشگران چیست؟ امروز پزشکیان و عراقچی، یکروز قالیباف و لاریجانی بود، یک‌روز سلامی و باقری، یک روزی رئیسی و امیرعبداللهیان، یک‌روزی هم روحانی و ظریف که من هم تا حدی قبول دارم، ولی حقیقت ماجرا مهم نیست، برای کسی که روی صندلی قربانی نشسته همیشه باید اسمی باشد که بشود تقصیرها را گردن او انداخت، اینطوری بی اینکه لازم باشد به خودم زحمت بهترشدن را بدهم، درونم آرام می‌شود و از عذاب وجدان می‌رهم. من خودم را همان شب آتش‌بس کاویدم. جدا از تأثرات شدیدم برای رهبری و شهیدان، جدا از نگرانی‌ام درمورد قصاص متجاوزان، جدا از اندوهم برای لبنان، یک ورودی عظیم و پنهان دیگر را پیدا کردم. یک ورودی که ویروس‌وار هرروز اسم پوشه‌اش را عوض می‌کند تا من شناسایی‌اش نکنم، ولی در حقیقت چنین اسم‌هایی دارد: بی‌عملی، بیهودگی، کم‌عملی، کم‌فایدگی... حقیقتش من در طول جنگ کار درخور و ارزشمندی برای کشورم نکردم. کاری برای سوگ شهیدان و برای انتقامشان و برای نمایش حق و مظلومیت عظیمشان نکردم. مرد گنده‌ام، چهارستون بدنم از خیلی‌ها سالم‌تر است، ولی اندازهٔ یک گونی خاک سنگر به درد وطنم نخوردم، اندازهٔ یک کولهٔ ارزان‌قیمتِ دختربچه‌های مینابی یا قمقمهٔ میکائیل میردورقی عزیزم نتوانستم پرچم مظلومیت شهیدان را بالا ببرم، خب پس به چه دردمی‌خورم؟ و اگر جنگ واقعاً تمام شود و این فرصت قدکشیدن انسانی به پایان برسد، آن موقع چطور با خود به‌دردنخورم مواجه شوم؟! اگر این درون‌کاوی‌ها و خودشناسی‌ها را نکنم، با انفجار خشم، یأس و اندوه به خودفریبی و دیگرفریبی می‌افتم، تهمت‌زنان می‌افتم به جان عراقچی و پزشکیانی که نه معصوم‌اند، نه نابغه، نه بهشان رأی داده‌ام نه جزو گرایش سیاسیم هستند، ولی با همهٔ وجود جانشان را کف دستشان گذاشته‌اند و همهٔ توانشان را، با تعهد کامل به یک‌صدایی، گوش به فرمان رهبر دارند برای پیروزی ایران می‌جنگند. این می‌شود همان‌چیزی که آمریکا و شیطان از من می‌خواهند و همان چیزی که رهبر شهید بارها عکسش را از من خواسته بود. باید کار خوب کنیم، تا حالمان خوب شود. @FihMaFih
undefinedپس چرا سازش نکردیم؟!(خطاب چهارم در باب تفرقه و جهالت)
دو طرف می‌گویند ما پیروزیم. حالا پیروز به کنار، داشتم فکر می‌کردم مذاکرات تا الآن (جدا از دشمن خارجی به‌نظرم) یک بازندهٔ قطعی داخلی داشته:
کسانی که در طی این چندروز در ایران به جای حمایت از فرماندهان نبرد و حمله به دشمن، به مسئولان کشور خودشان حمله کردند و آن‌ها را «سازشکار» نامیدند، «مرگ بر سازشکار» گفتند، سناریوهای دروغین و آسمان‌ریسمانی درمورد خیانت و وطن‌فروشی ساختند و بافتند و شایع کردند، شرایط کشور را در وضعیت برتری قطعی سیاسی و نظامی به شرایط سخت و پرمحدودیت در تاریخ اسلام تشبیه کردند و سعی کردند همانطور که اسرائیل می‌خواست این اتحاد مقدس و این اراده‌های یک‌صدا بشکند، دو صدا شود و در صف مستحکم ملت ایران دو دستگی پیدا شود.
اما چرا باخت قطعی؟
مذاکرات منطقا (ولو به فرض محال) سه نتیجه می‌توانست داشته باشد:
حالت اول: کاملا شکست بخورد.همانطور که این‌ها پیش‌بینی می‌کردند، یعنی مثلاً هیئت ایرانی برود و عزت ملت ایران را بفروشد، خودش و کشورش را خوار کند و دشمن را پیروز کند. در آن صورت طبیعتا این بلندگوها پیروز می‌شدند و می‌گفتند «دیدید گفتیم؟ دیدید مسئولان ایرانی سازشکارند»!
حالت دوم: پیروز شود.یعنی برخلاف پیشینی این‌ها هیئت مذاکرهٔ ایران بخش عمده‌ای از شروط مهم خود را در توافق نهایی محقق کند. آن‌موقع چه اتفاقی می‌افتاد؟ اصلا گیریم تمام شروط پیشنهادی ایران را محقق می‌کردند، اصلا گیریم چند دستاورد عظیم دیگر هم اضافه می‌کردند! آن موقع این اهل شقاق و تفرقه چه می‌گفتند؟! آیا عذرخواهی می‌کردند از تهمت‌هایی که زدند و به ملت ایران تبریک می‌گفتند؟! تجربه که چنینی چیزی نشان نداده‌! آن‌ها چون ابطال‌پذیر سخن نمی‌گویند و حرف روی زمینی ندارند هیچوقت، قطعاً می‌گفتند «نه! باز هم کافی نیست! حتما وطن‌فروشی شده، حتما می‌شد بهتر باشد، اگر مذاکره نمی‌شد بهتر بود، ما خون شهیدان را فروختیم، ما بازنده‌ایم، ایران بازنده است،‌ این مسئولان و همه به جز خود ما سازشکارند، نباید این توافق امضا می‌شد و... دیدید پیش‌بینی ما درست بود و این‌ها سازشکارند؟!»
حالت سوم: توافقی صورت نگیرد.یعنی اتفاقی که افتاد. ایران با همه اختیارات و همه توان در میدان مذاکره حاضر شد،‌ هم انعطاف‌های ممکن را نشان داد، هم از حق و عزت ملت ایران آن‌هم در وضعیت برتر نظامی و موقعیت پیروزی کوتاه نیامد و دشمن زیاده‌خواه نتوانست ارادهٔ خود را تحمیل کند و نخواست فعلا کوتاه بیاید.
این حالت سوم تنها حالتی است که تفرقه‌افکن کاملا باخته! چون پیش‌بینی‌اش، چه در مدل منصفانه (حالت یک) چه در مدل دبه‌کردن و‌ جرزنی (حالت دو) درست از آب درنیامده و دروغش آشکار شده.
چطور؟ فرماندهان ایرانی یک‌بار در این خطرناک‌ترین حالت خطر ترور مسئولان (آن‌هم اولویت اول ترور) جمع شدند رفتند پاکستان؛ سخت‌تر برای آمریکایی‌ها بود که آن جماعت عظیم سیصدنفر از آن طرف کرهٔ زمین کوبیدند آمدند اینجا، بعد چهل روز جنگ یکبار آتش بس قبول شده، یک‌بار همهٔ تفرقه‌افکنان و جاهلان فحش‌های صلح تحمیلی و سازششان را شلیک کرده‌اند و هزینه‌های انجام مذاکره پرداخت شده، تمام خشم و احتیاج آمریکا بازشدن تنگه هرمز بوده و... خب بزرگوار! اگر این‌ها سازشکار بودند، اگر قرار بود سازشکاری کنند الآن بهترین و بلکه تنها وقت برای سازش و صلح تحمیلی بود، پس چرا سازش نکردند؟! که بیایند دوباره تهران، خطر جنگ جدید پررنگ‌تر بشود، تنگه هرمز بسته بماند، چه‌بسا چندتای دیگرشان ترور شوند تازه بعدش بروند سازش کنند؟؟!
نه دوستان!به لطف خدا به لطف خدا، با آنچه پیش آمد پیش‌بینی و غیب‌گویی تفرقه‌افکنان و جهالت‌سواران باطل شد و آبرویشان پیش کسی که چشم بصیرت و عبرت داشته باشد رفت. چون در بهترین و شاید تنها فرصت سازش هم سازشی صورت نگرفت.
حال آیا آنانکه باید، درس گرفتند و فهمیدند نباید به صداهای مسموم و مشکوک (با هر ظاهر موجهی) گوش کنند؟ فهمیدند باید به کشور خودشان اعتماد کنند؟!
#روایت_جنگ
@FihMaFih
undefined۶۳
undefined۱۲
undefined۳
undefined۱

۵.۱K

۲۲:۴۶