در آن نیامده ایام
چرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟ (در باب تفرقه و جهالت خطاب نوزدهم) [صفحهٔ ۱/۳] در این متن همانطور که وعده کرده بودیم میرویم سراغ واکاوی «هدفگذاری اصلی پیام اخیر رهبر انقلاب» و البته بدون اعلام قطعیت و غیبدانی. سعی میکنم به وسع خودم با روش منطقی، استدلالی و دیالکتیکی پیش بروم، که اگر نتیجه مفید فایده نبود، روش و مسیرمان به خودی خود مفید باشد: برای ذهنی که بیش از حد بسیط و پذیرنده نباشد، این سوال پیش میآید: چرا رهبری تنها در پیامِ پس از اعلان و امضای تفاهم، از تفاوت نظر خود سخن گفتند؟ اگر ادعای تفرقهطلبها را باور کنیم، که یعنی رهبری از ابتدا با همهچیز از آتشبس گرفته تا مذاکره تا مسئولان مذاکرهکننده مخالف بودهاند، خب چرا زودتر نگفتند؟ چرا در اینهمه پیام از اتحاد و وحدت و حمایت سخن میگفتند؟ چرا هرروز صفحهشان پیام و پوستر جدیدی با مضمون اتحاد منتشر میکرد؟ مگر وقت مخالفت و ارائهٔ نظر متفاوت، پس از انجام یک کار و امضای آن است؟! و اصلا اگر چنین است چرا خودِ این نظر گفته نشده؟! اینها تناقضاتی جدی است که فردی که تحت تأثیر تفرقهطلبها قرار گرفته (اگر چراغ عقل را بالکل در خودش خاموش نکرده باشد)، آن را در پارادایمِ تفرقهطلبها و مذاکرهحرامها پیدا میکند و با پاسخهای دمدستی هم اقناع نمیشود. ولی بیایید بعضی از این پاسخهای تکرارشونده را بررسی کنیم: ۱ «خب لابد آن موقع صلاح نمیدانستند» چطور الآن صلاح دانستند؟ چه فرقی کرد اوضاع؟ آن موقع آتشبس بود الآن هم آتشبس است. ۲ «خب به دلیل شرایط جنگی نمیشد پیام بدهند» الآن هم همان وضع برقرار است، و ایشان اینهمه پیام مختلف ریز و درشت دادهاند، به همین صورت مکتوب؛ برای پیام اخیر هم که در علن ظاهر نشدهاند. ۳ «خب تحت فشار بودند» الآن چطور از تحت فشار خارج شدند؟! آن موقع چطور نمیشد؟ الآن زندانبانهای قلعهٔ قالیباف و پزشکیان را کشتند و فرار کردند؟! ۴ «خب لابد خبر نداشتند، از ایشان مخفی کرده بودند!» کاری به تصور احمقانه و عوامفریبانهای که برای این جماعت ساختهاند نداریم، لکن خود راویان متعدد گفتند متن ۲۵بار با رهبری رفت و برگشت شده! پس اگر پاسخهای دم دستی و توجیهی را کنار بگذاریم، یک چیز اساسی در پارادایم تفرقهطلبها میلنگد و همین نشان میدهد رهبری نه با بدیهیِ مذاکره مخالف بودند، نه احتمالا با اصل روند مخالفند، از طرفی به تیم مذاکرهکننده هم اعتماد دارند، ولو در زمان یا شرایط مذاکره یا بندهای تفاهم نظری دیگری داشتهاند، احتمالا ایدهآلیتر. که هیچکدام را فعلاً نمیدانیم. پارادایمِ صددرصد مقابل هم (که همهچیز موبهمو طبق نظر رهبری پیش رفته و این عین ارادهٔ رهبری به تنهایی بوده که الآن دقیقا اینجا ایستادیم) که با همان جملهٔ نظر دیگری داشتم کنار رفت. از طرفی حتی در پارادایم وسط، یعنی نظام و چارچوب فکری انقلاب اسلامی و رهبر شهید هم اینجا باز به ابهام میخوریم. مگر رهبر شهید همواره نمیگفتند در مقابل دشمن باید یک صدا از کشور برخیزد؟ یک مثالش: «امروز جبههٔ دشمن که خبیثترین و قبیحترین آن امریکا است، تمام توان سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی خود را برای بهزانودرآوردن ملت قوی ایران به کار گرفته است. در چنین شرایطی حتی با وجود اختلاف سلیقه و نظر در داخل، در مقابل دشمن یاوهگو باید دست به دست هم بدهیم و یک سخن گفته شود.» خب این پیام رهبر جوان انقلاب که خودش شد دو صدا! یعنی خود همین متن به تنهایی حاوی دوصداست، حالا به همت تفرقهطلبها ممکن است چقدر ضریب بگیرد و چند صدا شود خدا عالم است! از طرفی در مشی رهبر شهید هم همین بود، ایشان از دولتها حمایت میکردند در عموم موارد، جایی هم که مسیر انقلاب و مصلحت کشور در خطر قرار میگرفت، اگر مکاتبات و تذکرات خصوصی راه بهجایی نمیبرد، رهبر شهید مسئله را عمومی میکردند. در دوران خاتمی، روحانی و احمدینژاد بهویژه سومی از این موارد زیاد بود (موارد احمدینژاد: نامه درمورد مشایی + نامه به مصلحی + مخالفت صریح و تهدیدآمیز با فضاحت احمدینژاد در مجلس + مخالفت با کاندیداتوری احمدینژاد و... مورد روحانی: ابراز بدگمانی به مذاکره با آمریکا، قبل از برجام). اما همهٔ موارد از جنس پیشینی و پیشگیری بودند. هیچ موردی نیست که رهبر عزیز و شهید وسط یک امر مهم و پس از برداشتن قدم اولش اعلام نظر متفاوت کرده باشند. مثال روشنش آبان ۹۸ و شاهکار دولت وقت بود که اگر متهم دوم و سومی هم داشت در نظر مردم، سران قوا بودند؛ آنجا رهبر شهید، مظلوم، متعهد و جوانمرد ایران آمد وسط میدان و گفت «وقتی یک چیزی مصوّبهٔ سران کشور است، آدم باید با چشم خوشبینی به آن نگاه کند... اگر سران سه قوّه تصمیم بگیرند من حمایت میکنم... سران قوایند، نشستهاند با پشتوانهٔ کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتهاند، باید عمل بشود به آن تصمیم». [ادامه
] @FihMaFih
پس ما اینجا برای اولینبار با گزارهای مواجهیم که ظاهراً و در نگاه اول با هیچکدام از پارادایمها و نظامهای فکری سیاسی غالب و حاضر در کشور جور در نمیآید. نه منطق سوپرانقلابیها (وقتی هیجانات فروکش کند) با دکمهٔ «علیالاصول» میتواند برای خودش کت و شلوار بدوزد؛ نه در منطق صددرصد محافظهکارانه نسبت به دولت و جریان اصلاحات میشود کار با علیالاصول قابل توجیه باشد؛ نه حتی مسئله برای منطق خود انقلابیها و وفاداران به فکر ولایت فقیه و رهبر شهید، راحتالحلقوم است.
گمان بنده این است: همهٔ این ابهامات و مشکلات برای این است که آنقدر جامعه و کشور ما در این دو دهه سیاستزده شده است، که بیرون از فضای سیاست داخلی و کینکشیهای قبیلگیاش، نمیتواند با امر سیاسی مواجه شود. گاهی در مواردی مثل انتخابات این بیماری سیاستزدگی و قبیلهگرایی باعث میشود امر ملی قربانی شود و گاهی درموارد اینچنینی فهم سیاست خارجی مغفول واقع میشود.
(داخل پرانتز: آنچه اینجا مینویسم از ابتدا برای خودم و خیلیها تقریباً بدیهی بود و بهنظرم شاید اگر اینهمه تفسیر و تأویل انحرافی و دروغین در جامعه رایج نشده بود، به ذهن همه همین میرسید. قطعا رواج تفسیرهای دروغ، مانع تفکر ناب و آزاد است).
پاسخ اینجاست: یادمان بیاید ما الآن وسط جنگیم. جنگ با بزرگترین نظام سیاسی، نظامی، رسانهای و امنیتی جهان (با دید مادی). جنگی که بعد از آتشبس و حتی تفاهمنامه صلح، سحری که گذشت دوباره در جنوب درگیری نظامی اتفاق افتاد. از طرفی تفاهمنامه هم یک امر بینالمللی و در حوزهٔ سیاست خارجی است. وقتی میخواهیم امور بینالمللی را بررسی کنیم باید وضع بینالملل را ببینیم، وقتی میخواهیم به امر دیپلماسی بپردازیم باید زمین بازی را زمین بزرگِ شامل کشور خود و کشور مقابل و پیرامونشان ببینیم، نه فقط زمین بازی کوچکِ سیاست داخلی.
از آغاز جنگ چهل روزه، برخلاف جنگ دوازده روزه، آمریکا و اسرائیل با صداقت و وقاحت تمام با یکدیگر کاملا همراه و همسخن بودند. تمام روزها تمام یاوهگوییها و عملیاتهایشان مشترک بود. واقعا این جنگ طوری بود که وقتی جایی را میزدند نمیتوانستی بگویی آمریکا زد یا اسرائیل، مردم همه میگفتند دشمن زد! یعنی چه در ادبیات خودشان و چه در ادبیات ما در یک یگانگی کامل بودند. اما پس از شکست نظامی دشمن و اعلان آتشبس، آرامآرام با یک شیب ملایم وضع عوض شد و به حالتی حتی بیشتر از نفاق قبلی برگشت. آمریکای خونخوارِ جهانخوار ناگهان شد آمریکای متمدن و واقعبین. واقعاً آنچه منتشر شده از تفاهمنامه، میدانم برای ما صد نیست، ولی برای آمریکا ده هم نیست. جدا از تفاهمنامه، خود صحبتهای حاکمان آمریکا در تفسیر تفاهمنامه هم باز تایید همین روش است. فکر نکنید این آسان و به راحتی قابل دسترسی و حتی تصور بود که رئیس جمهور آمریکا بیاید بگوید ایران حق دارد موشک بالستیک و انرژی هستهای داشته باشد. درست است که به حرف دشمن آنهم این دروغگویان بزرگ اعتماد نباید کرد، ولی نفس بیان این سخنان در این سطح یک شکست عظیم و یک کوتاهآمدن بزرگ برای آمریکا بود؛ یا سخنان معاون همین فرد که هزینههای نظامی اسرائیل با پول مالیات مردم آمریکاست و...
از سویی دیگر از صبحِ آتشبس، اسرائیل بارها آن را علیه لبنان نقض کرد، مدام فحاشی و ابراز خشم و عصبانیت و نپذیرفتن تفاهم و... و اینکه ما هرجا لازم بدانیم ادامه میدهیم و این تفاهمنامه قابل پذیرش نیست و...
باز اینجا برای یک آدم با شعور -ولو در بمباران تبلیغاتی استعماری- یک سوال پیش میآید:واقعا این دوتا با هم دعوایشان شده؟ واقعا اینها، «دوتا» هستند؟
طبیعتاً نه. اینها اگر دوتا بودند آمریکا پنجاهسال سرمایه و راهبردش را یکشبه برای اسرائیل قمار نمیکرد.
[ ادامه
۳.۵K
۲۰:۴۲