عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
در آن نیامده ایام
undefinedچرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟ (در باب تفرقه و جهالت خطاب نوزدهم) [صفحهٔ ۲/۳] پس ما اینجا برای اولین‌بار با گزاره‌ای مواجهیم که ظاهراً و در نگاه اول با هیچکدام از پارادایم‌ها و نظام‌های فکری سیاسی غالب و‌ حاضر در کشور جور در نمی‌آید. نه منطق سوپرانقلابی‌ها (وقتی هیجانات فروکش کند) با دکمهٔ «علی‌الاصول» می‌تواند برای خودش کت و شلوار بدوزد؛ نه در منطق صددرصد محافظه‌کارانه نسبت به دولت و جریان اصلاحات می‌شود کار با علی‌الاصول قابل توجیه باشد؛ نه حتی مسئله برای منطق خود انقلابی‌ها و وفاداران به فکر ولایت فقیه و رهبر شهید، راحت‌الحلقوم است. گمان بنده این است: همهٔ این ابهامات و مشکلات برای این است که آنقدر جامعه و کشور ما در این دو دهه سیاست‌زده شده است، که بیرون از فضای سیاست داخلی و کین‌کشی‌های قبیلگی‌اش، نمی‌تواند با امر سیاسی مواجه شود. گاهی در مواردی مثل انتخابات این بیماری سیاست‌زدگی و قبیله‌گرایی باعث می‌شود امر ملی قربانی شود و گاهی درموارد این‌چنینی فهم سیاست خارجی مغفول واقع می‌شود. (داخل پرانتز: آنچه اینجا می‌نویسم از ابتدا برای خودم و خیلی‌ها تقریباً بدیهی بود و به‌نظرم شاید اگر این‌همه تفسیر و تأویل انحرافی و دروغین در جامعه رایج نشده بود، به ذهن همه همین می‌رسید. قطعا رواج تفسیرهای دروغ، مانع تفکر ناب و آزاد است). پاسخ اینجاست: یادمان بیاید ما الآن وسط جنگیم. جنگ با بزرگ‌ترین نظام سیاسی، نظامی، رسانه‌ای و امنیتی جهان (با دید مادی). جنگی که بعد از آتش‌بس و حتی تفاهم‌نامه صلح، سحری که گذشت دوباره در جنوب درگیری نظامی اتفاق افتاد. از طرفی تفاهم‌نامه هم یک امر بین‌المللی و در حوزهٔ سیاست خارجی است. وقتی می‌خواهیم امور بین‌المللی را بررسی کنیم باید وضع بین‌الملل را ببینیم، وقتی می‌خواهیم به امر دیپلماسی بپردازیم باید زمین بازی را زمین بزرگِ شامل کشور خود و کشور مقابل و پیرامونشان ببینیم، نه فقط زمین بازی کوچکِ سیاست داخلی. از آغاز جنگ چهل روزه، برخلاف جنگ دوازده روزه، آمریکا و اسرائیل با صداقت و وقاحت تمام با یکدیگر کاملا همراه و هم‌سخن بودند. تمام روزها تمام یاوه‌گویی‌ها و عملیات‌هایشان مشترک بود. واقعا این جنگ طوری بود که وقتی جایی را می‌زدند نمی‌توانستی بگویی آمریکا زد یا اسرائیل، مردم همه می‌گفتند دشمن زد! یعنی چه در ادبیات خودشان و چه در ادبیات ما در یک یگانگی کامل بودند. اما پس از شکست نظامی دشمن و اعلان آتش‌بس، آرام‌آرام با یک شیب ملایم وضع عوض‌ شد و به حالتی حتی بیشتر از نفاق قبلی برگشت. آمریکای خون‌خوارِ جهان‌خوار ناگهان شد آمریکای متمدن و واقع‌بین. واقعاً آنچه منتشر شده از تفاهم‌نامه، می‌دانم برای ما صد نیست، ولی برای آمریکا ده هم نیست. جدا از تفاهم‌نامه، خود صحبت‌های حاکمان آمریکا در تفسیر تفاهم‌نامه هم باز تایید همین روش است. فکر نکنید این آسان و به راحتی قابل دسترسی و حتی تصور بود که رئیس جمهور آمریکا بیاید بگوید ایران حق دارد موشک بالستیک و انرژی هسته‌ای داشته باشد. درست است که به حرف دشمن آن‌هم این دروغگویان بزرگ اعتماد نباید کرد، ولی نفس بیان این سخنان در این سطح یک شکست عظیم و یک کوتاه‌آمدن بزرگ برای آمریکا بود؛ یا سخنان معاون همین فرد که هزینه‌های نظامی اسرائیل با پول مالیات مردم آمریکاست و... از سویی دیگر از صبحِ آتش‌بس، اسرائیل بارها آن را علیه لبنان نقض کرد، مدام فحاشی و ابراز خشم و عصبانیت و نپذیرفتن تفاهم و... و اینکه ما هرجا لازم بدانیم ادامه می‌دهیم و این تفاهم‌نامه قابل پذیرش نیست و... باز اینجا برای یک آدم با شعور -ولو در بمباران تبلیغاتی استعماری- یک سوال پیش می‌آید: واقعا این دوتا با هم دعوایشان شده؟ واقعا این‌ها، «دوتا» هستند؟ طبیعتاً نه. این‌ها اگر‌ دوتا بودند آمریکا پنجاه‌سال سرمایه و راهبردش را یک‌شبه برای اسرائیل قمار نمی‌کرد. [ ادامه undefined] @FihMaFih
undefinedچرا رهبر، تازه پس از تفاهم گفت نظر دیگری داشتم؟(در باب تفرقه و جهالت خطاب نوزدهم)[صفحهٔ ۳/۳]
مسئله این است: آمریکا و اسرائیل وقتی شکست خوردند و وقتی به میز تفاهم و مذاکره نزدیک شدند آرام‌آرام تاکتیکشان را عوض کردند. حالا دیگر آمریکا به نفعش نیست با اسرائیل یکی باشد. آمریکا قطعا اگر امید استجابت داشت، هزار بار از خدا می‌خواست زمان به عقب برگردد و ورود مستقیم در جنگی نکند که عمری ازش دم زده و برایش فیلم ساخته، اما آخر در واقعیت تویش شکست می‌خورد. پس آمریکا از اینجا تصمیم گرفت در نقش «پلیس خوب» و در نقش «آن شریکی که گویی بی‌طرف است و می‌خواهد معامله را با عافیت جوش بدهد» ظاهر شود و اسرائیل نقش «پلیس بد» و «شریکی که می‌خواهد معامله را به هم بزند». کارگردان: آمریکا، بازیگران: آمریکا و اسرائیل.‌ این تفاوت لحن ابتدا چندان زیاد نبود ولی هرچه به امضای تفاهم نزدیک‌تر شدیم بیشتر شد. (یک پرانتز باز می‌کنم: تفاوت دشمن قطعا نداریم، ولی تفاوت روش و پایگاه اقتصادی دشمنی داریم واقعاً، بین خود دشمنان. اسرائیل، آمریکا و انگلیس با هم در اتحاد و یگانگی کامل‌اند، در دشمنی با ما هم‌فکر و هم‌منفعت‌اند، ولی در روش، اسرائیل و جمهوری‌خواهان آمریکا با انگلیس و دموکرات‌های آمریکا، مسلط و معتقد به دو روش متفاوتند. طبع انگلیسی عاشق براندازی با تفرقه است و طبع اسرائیلی عاشق ویرانی با جنگ. نکته اینجاست: این تفاوت روش الآن و در دورهٔ ترامپ وجود ندارد طبیعتاً، بنابراین ترامپ تصمیم دارد نقشش را بازی کند).
آمریکا در این طراحی به ایران می‌گوید می‌بینی که من می‌خواهم کوتاه بیایم و توافقی به نفع تو‌ و در جهت تثبیت پیروزی تو‌ امضا کنم، اما می‌بینی که این اسرائیل تندرو غیرقابل کنترل است و هی دارد پارس می‌کند و می‌خواهد تندرویی کند، من به زور قلاده‌اش را نگه داشته‌ام و الآن است که پای خودم را هم بگیرد! پس بیا تو هم کوتاه بیا تا این قلاده‌اش را پاره نکرده توافق را نهایی کنیم برود پی کارش.
در عین اینکه این تفاهم برای اسرائیل کابوس بود، در عین اینکه اگر جنگ تمام شود و آمریکا عقب‌نشینی کند، اسرائیل وضع وحشتناکی را تجربه خواهد کرد، ولی حقیقت این است: قلاده دست صاحبش است و آمریکا برای امتیازگیری در مذاکرات قلاده را شل و سفت می‌کند. و البته این نمایش هم برای فریب حکومت و مردم ایران است هم‌ برای فریب خود مردم آمریکا و نیز اقتصاد و بازارهای جهانی، که اوضاع از کنترل خارج نشود.
در چنین شرایطی، و در زمانی که تفاوت لحن و دوصدایی شدن دشمن به آشکارترین حالت خود رسید، و وقتی دورهٔ آزمایشی و راستی‌آزمایی تفاهم‌نامه آغاز شد، رهبری تفاوت نظر خود را درمورد تفاهم‌نامه اعلام کردند. چون رهبری که یک‌شبه نظرشان عوض نشده، در متن هم گفته‌اند که از قبل نظر دیگری داشته‌اند، پس آنچه جدید است «تفاوت نظر» نیست «اعلان تفاوت نظر» است. و دلیل چه بود؟ رهبری در برابر آرایش جنگی دو طرفهٔ دشمن در دیپلماسی، با این پیام آرایش جنگی ایران را هم دو طرفه کردند. که اگر توی آمریکا می‌خواهی بگویی یک نفر نیستید با اسرائیل، و دو نفر با دو نظر مختلفید که نظر دوم اتفاقاً خیلی تندتر و عصبانی‌تر است و سهم خودش را می‌خواهد؛ پس بدان برخلاف تو که دروغ می‌گویی، در ایران با صداقت محض واقعاً ما دو صداییم، یک صدا صدای دولتمردانی است که با تو مذاکره می‌کنند و با اینهمه امتیازی که گرفته‌اند همچنان از صدای دیگر خیلی ملایم‌ترند و اگر با این‌ها به نتیجه نرسی، به نتیجه‌رسیدن با صدای دوم خیلی سخت‌تر است و اصلا معلوم نیست تفاهم‌نامهٔ مد نظر آن صدا چقدر سخت‌تر باشد. از طرفی بازارهای مالیت هم خیلی خیالشان راحت نباشد از ثبات اقتصادی و باز ماندن تنگه.
با این پیام، هم فشار نمایشی دشمن با یک فشار واقعی متقابل پاسخ داده شد، هم بهره‌برداری آمریکا از نمایش تفاهم به مثابه پایان جنگ و حل مشکلات آمریکا برای تثبیت بازار و آرامش‌دادن به تکانه‌های نفتی تضعیف شد.
به همین دلیل بود که پیام رهبری این شش‌ویژگی را داشت:
۱. برخلاف پیام‌های قبلی کوتاه بود۲. برخلاف پیام‌های قبلی لحن سردی داشت۳. برای نخستین‌بار اعلان نظر متفاوت داشت۴. این اعلان نظر را پس از امضای تفاهم‌نامه اعلام می‌کرد ۵. مبهم بود و خودِ نظر را شرح نداده بود ۶. مشروط بود و همه‌چیز را به آینده موکول کرده بود
به این می‌گویند جنگ روانی دفاعی، در برابر جنگ روانی تهاجمی دشمن.
این است که گفتیم از ابتدا هدف‌گذاری اصلی پیام تقابل با دشمن خارجی است، نه طرف‌گیری در اختلاف داخلی، آن‌هم به نفع جناحِ تنازع و تفرقه!
این تأسف‌انگیز و در عین‌حال شگفت‌انگیز است، که وقتی کشور برای مقابله با دشمن خارجی در حال طراحی و صف‌آرایی است، گروهی از چیدمان همین صف‌ها هم دنبال منافع سیاسی‌ خود باشند.
اگر خدا بخواهد در مطلب دیگری به این موضوع و درس‌های جنگ احد هم می‌پردازیم.
@FihMaFih
undefined۵۴
undefined۱۶
undefined۹
undefined۱

۴.۵K

۲۰:۵۲