در آن نیامده ایام
رهبر به روایت رهبر، یا به روایت سوپرانقلابیها؟ (خطاب دهم درباب تفرقه و جهالت) ۱. «بنده تا مسئولیت دارم و تا نفس میکشم، اجازه نخواهم داد اینها با مصالح کشور بازی کنند. بنده کسی نیستم، این را هم بدانند من هم که نباشم، هرکس دیگری در این مقام و مسؤولیت باشد، همینطور است. غیر از این امکان ندارد. آن دست ملکوتی و الهی که اصل ولایت فقیه را در قانون اساسی گذاشت، فهمید چهکار میکند». آنچه خواندید بخشی از سخنان رهبر شهید در اردیبهشت ۱۳۷۹ است (کاملترش در فیلم هست). این سخنان در حقیقت معنای رهبری و تفسیر صحیح مقام رهبری است به روایت خود رهبر راستگو و شهید ایران؛ برعکس روایت سوپرانقلابیهایی که میگویند رهبری فلان امر را (در حوزهٔ وظائف و اختیاراتش) میخواهد ولی بنده خدا نمیتواند! یا نمیگذارند! مثلا رهبری میخواسته جنگ را ادامه بدهد ولی مسئولین نگذاشتند و بهزور صلح کردند! جنگ و صلحی که زمام اختیار و بار مسئولیتش با رهبری است (قبلا در خطاب نهم مفصل گفتیم). همچنین برخلاف وزوزهای منافقینی که میخواهند توهم اختلاف بین دو رهبر را کمکم در مردم جا بیاندازند. من در این بلوا، بین روایت رهبر شهید و دایههای مهربانتر از مادر، اولی را باور میکنم! ۲. منافق به کسی میگویند که دل و زبانش یکی نیست. مثلا در دلش با هر دو رهبر مخالف بوده، ولی در زبان از روی ترس یا جهت فریب هواداران رهبر، اعلام موافقت میکند. چنین آدمی برای فریب ظاهربینان، چند روش عمده را به کار میبرد : یکم: میگوید من جانفدا و دوستدار رهبرم و با رهبر موافقم، اما در عمل به جای خود رهبری با تصمیم و تدبیر و رهبری رهبر مخالفت میکند. دوم: یک روش پیچیدهترش این است: مخالفتش با تصمیمات رهبری را حتی با عنوان دفاع از رهبری در جامعه پخش میکند! سوم: باز هم پیچیدهتر: مخالفتش با رهبری را با تضعیف یاران و بازوهای اجرایی رهبری پیش میبرد، بدین نحو که هرکس کار و دستور رهبر را انجام میدهد اتفاقاً بهش بهتان میزند که تو چنانکه باید و شاید امر رهبری را اطاعت نمیکنی و اصلا ممکن است نفوذی باشی! چهارم: و باز پیچیدهتر: سعی میکند بدون اینکه مسئولیت سخن خود را بپذیرد، سخنی را علیه رهبری در جامعه رواج بدهد، اگر بتواند از زبان دیگران، اگر نتواند با زبان خود در جامعه تردید و فریبی را رواج میدهد و اگر کسی یقهاش را گرفت فرار رو به جلو میکند و با ارائهٔ تفسیری معکوس خود را تبرئه میکند. اینطوری هم شخصاً به مشکل برنمیخورد، هم آن تهمت یا تردید در جامعه رواج پیدا کرده. ۳. در شرایطی که بخشی از جامعهٔ انقلابی، ولو اندک، بهحق یا نابهحق در مورد تصمیمات رهبری اقناع نشدهاند، از آتشبس ناراحتند و میخواهند ایران برای انتقام رهبر شهید آغازگر جنگ شود، از طرفی ترجیح میدادند آتشبس و مذاکره تصمیم رهبری نباشد و مثلا خیانت دولت و مجلس باشد اما رهبری با حمایت قاطعش از این مسیر خیالشان را باطل کرد؛ یکی از رئوس منافقین که رفتارهایش همواره یادآور منافقان صدر اسلام است، مطلبی در ایتای خود منتشر کرده با این عنوان: چه کسانی شایستهٔ جایگاه رهبریاند او سپس در ادامه به آیات مربوط به پسر حضرت نوح (ع) پرداخته (و با اینکه موضوع پسر نوح در آیات و روایات و حتی توضیحات همان متن هیچ ربطی به موضوع رهبری پس از حضرت نوح ندارد! بلکه موضوع هدایت و نجات است) تلاش کرده نامناسب بودن کسی مثل پسر نوح برای رهبری پس از نوح را مطرح کند! جناب رسایی پس از انتقادات فراوانی که درمورد نوشتهاش مطرح میشود (که چرا در چنین شرایطی چنین سخنانی را در تضعیف رهبر ایران نوشته) شروع میکند به مظلومیتنمایی، انتشار بیعتنامهٔ بسیار زودهنگام خود با رهبر جوان (اتفاقاً رئوس منافقین صدر اسلام از نخستین کسانی بودند که در غدیر با امیرمومنان بیعت کردند) و عنوان اینکه این موضوع هیچ ربطی به شرایط کنونی ندارد! و کسانی که چنین برداشتی کردهاند خودشان ضدانقلاب و فلان و بیسار بودهاند! ۴. اقتضای طبیعت منافق نفاق است اقتضای طبیعت فریبکار فریب است اقتضای طبیعت تحریفکننده تحریف است پس اینها کار خودشان را میکنند، اما اگر کسی با گوشسپردن به چنین اراجیفی و چنان منابع نامعتبری (که بارها شهیدان را قبل از شهادت ترور شخصیتی کردهاند: ثابتی، رسایی، اشتری، دارابی، رائفی، منان رئیسی، قاسمیان و...) ذهنیت سیاسی یا حتی دینی خود را شکل میدهد، اشکال از خودش است و مسئول عواقب کارش هم خودش است. نه فقه گفته اینها مرجع تقلیدند، نه اسلام گفته اینها رهبر امتاند، نه عقل و شعور گفته اینها با انبوه تناقضات، تذبذبها و دروغپراکنیهایشان قابل اعتمادند. ۵. به قول قدیمیهای شهر ما: «شنونده باید عاقل باشد» به قول عارف بزرگ و درگذشتهٔ شهر ما: «شعور خوب چیزی است». و به قول حافظ بزرگ سرزمین و ادبیات ما: «که چو مرغ زیرک افتد، نفتد به هیچ دامی». @FihMaFih
حال ببینیم کسانی که چند ماه به بهانهٔ حمایت از مردم مظلوم لبنان، به کشور خودشان لگد میزدند،کسانی که به ایرانِ فداکار، به ایرانِ سربلند، به ایرانِ مظلوم و نجیب و هوشمند، اتهام زشت و سخیف «خیانت» و «برادرفروشی» میزدند؛ کسانی که در تجمعات میگفتند به جای پرچم ایران پرچم لبنان و پرچم سرخ دست بگیرید! اینک در پی ضرب شصت قدرتمندانه و سیلی هوشمندانه دیشب ایران برای دفاع از لبنان، که با عقبنشینی ذلیلانهٔ دشمن همراه بود، از ایران و مسئولانش تشکر و حمایت و قدردانی میکنند؟!
چه اینکه این حضرات اگر در مدعای خود صادق بودهاند و مسئله واقعاً برایشان نگرانی برای لبنان بوده و اگر امروز عاقل هستند و منصف هستند، طبیعتاً باید چنین کنند. که اگر نکنند، یعنی لبنان و دلسوزی و برادری و... همه بهانه بوده برای تخریب ایران و انتقامهای سیاسی و دور از اخلاق.
بنده که چنین تصوری ندارم.صادقانه و بیتعارف بخواهم بگویم:من به عینه در این ماجرا، اولا دست نفوذ جریان صهیونیستی برای فریب و ایجاد تردید و تفرقه در صفوف متحد مردم ایران را میبینم؛ثانیا سادهلوحی، تحریکپذیری و فریبخوردن افراد بیدقت و کم مطالعه از جمع مردم پاکنیت راو ثالثا کینههای سیاسی قدیمی و دعواهای قبیلهگرایانه و دور از تقوا و دور از تعهد به امر ملی را در میان بخشی از تریبونداران.
امیدواریم تصورات و تفکرات من اشتباه باشد. از دیشب فرصت باخت محاسبات بنده و امثال بنده شروع شده و امروز به نظرم آخرین فرصت است! ببینیم چه میکنند دلسوزان صادق و آگاه!
( پن: از روز اول توافق، در همین صفحه نوشتیم موضوع آتشبس در لبنان گرچه از مهمترین بندهاست، قطعاً زود زیر پا گذاشته خواهد شد. همچنین در متنهای دیگر یادآور شدیم شرایط در لبنان مانند ایران با اینهمه فاصله مرزی با دشمن نیست (همچنین به دلیل همپیمانی کامل و واضح دولت مستقر لبنان با دشمن)، بلکه شرایط بهنحوی است که اگر از خودشان بپرسی هم میگویند همین آتشبس نصفهنیمه برای ما راه تنفس باز میگذارد و الآن ضروری است. اما خب تصور فانتزی و در سایهٔ امنیت بعضی حضرات انقلابی، وقتی در برابر آتش هوشمندِ جنگ روانی و امنیتی دشمن قرار میگیرد، خروجیاش میشود اظهارات هیجانی در تخریب فرماندهان ایرانی و دستور حمله نظامی به فرماندهان از مقر فوق هوشمندِ کانالهای ایتا! )
@FihMaFih
۴.۸K
۰:۱۱