بازارسال شده از آکادمی سواد رسانهای گرالیت
۹:۵۷
بازارسال شده از آکادمی سواد رسانهای گرالیت
چطور با جنگ روانی اسرائیل مقابله کنیم؟
در این پست یکی از روش های مقابله با جنگ روانی رژیم صهیونیستی رو براتون توضیح دادم. گاهی سیاستمدارها از خودشون ویدیوها یا کلیپ هایی منتشر میکنند ک هدفشون تخریب روحیه طرف مقابل هست. این پست رو بخونید تا یاد بگیرید چطوری میشه به این نوع محتوا بدل زد.
#جنگ_اسرائیل
@geraliit
در این پست یکی از روش های مقابله با جنگ روانی رژیم صهیونیستی رو براتون توضیح دادم. گاهی سیاستمدارها از خودشون ویدیوها یا کلیپ هایی منتشر میکنند ک هدفشون تخریب روحیه طرف مقابل هست. این پست رو بخونید تا یاد بگیرید چطوری میشه به این نوع محتوا بدل زد.
#جنگ_اسرائیل
@geraliit
۹:۵۷
سر راست میگویم: چشم در چشم پهپاد
چهارتایی پشت وانت از سرما میلرزیدیم، کاروان خودروییمان ساعت ۲۲ که راه افتاده بود ما وانت وسط کاروان بودیم و حالا که بقیه از ما جلو زده بودند و گمشان کرده بودیم خودمان شده بودیم جلودار عده ای.یکی از رفقای بزرگتر، بیخیال سرما برای همان بیست، سی ماشین پشت سرمان شعار میداد.- ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد...- حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد...برخلاف ظاهر لاغر و عینک بزرگی که داشت اما از ابتدای جنگ یک لاتی خاصی پیدا کرده بود. این را وقتی شعار میداد و از شدت بالا بردن صدا تمام پیکرش میلرزید فهمیدم.
وانت هرچه گاز میداد به باقی کاروان نمیرسید. سر یکی از چهارراه ها یک گروه لباس شخصی-پاسدار جلویمان را گرفتند. فهمیدیم چرا باقی کاروان را نمیبینیم؛- اینجا چه غلطی میکنید؟! مگه نگفتیم مسیرتونو عوض کنید؟ بالاسرتون پهپاده... زود گاز بدید و دور شید...
وانت گازش را گرفت و ما پهن شدیم کف عقبش. تصور اینکه کسی الان در آن دوربین های حرارتی که همیشه کلیپش را میدیدم دارد ما و ماشینمان که همهی شواهدش داد میزد که متعلق به خامنه ای چی هاست را نگاه میکند و منتظر فرصت شلیک است قلبم را به ضربان شدیدی انداخته بود. ما گاز میدادیم و من فکر میکردیم که با همهی سرعتمان هم شکارِ ما زحمتش برای خلبان پهپاد یک جا به جایی دکمه است! چکار میتوانستیم بکنیم؟ انفعال محض!رفیقمان ولی به ثانیه نکشید. بلند شد و میکروفون را روشن کرد. دیگر حتی ماشینی دور و برمان نبود. او داشت مستقیم برای پهپادی آن دور و برها رجز میخواند.- حسین حسین شعار ماست... شهادت افتخار ماست!
خدا خدا میکردم کوتاه بیاید و بنشیند. برگشت سمت من؛- بابا من اصلا پهپاد نمیبینم. کو؟!+ حاجی اونوقتی که ببینیش که دیگه خیلی دیره:)
اعتنا نکرد. باز با یک لاتی خاصی فریاد زد؛- ای رهبر شهیدم... حتی اگر شب و روز... بر ما گلوله بارد...
دیگر علنا داشت برای پهپاد خط و نشان میکشید! شالم را روی صورتم بالا کشیدم. خواستم همراهی کنم... صدایم در نمیامد. تمام زورم را زدم و به نیت آخرین کلمات هرچقدر توانستم همراهی کردم. اما هنوز خیلی فاصله بود بین او که در چشم پهپاد زل زده بود و من. او واقعا میگفت که راه رهبر شهیدش ادامه دارد و تاکید میکرد که: ...حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد!
(آن پهپاد آن شب کاری با ما نداشت... عوضش رفت و ده تا از بهترین بندگان خدا را در ایست های بازرسی به شهادت رساند!
)
ادامه دارد...
#فطرسستان
@fotrosesstan
چهارتایی پشت وانت از سرما میلرزیدیم، کاروان خودروییمان ساعت ۲۲ که راه افتاده بود ما وانت وسط کاروان بودیم و حالا که بقیه از ما جلو زده بودند و گمشان کرده بودیم خودمان شده بودیم جلودار عده ای.یکی از رفقای بزرگتر، بیخیال سرما برای همان بیست، سی ماشین پشت سرمان شعار میداد.- ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد...- حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد...برخلاف ظاهر لاغر و عینک بزرگی که داشت اما از ابتدای جنگ یک لاتی خاصی پیدا کرده بود. این را وقتی شعار میداد و از شدت بالا بردن صدا تمام پیکرش میلرزید فهمیدم.
وانت هرچه گاز میداد به باقی کاروان نمیرسید. سر یکی از چهارراه ها یک گروه لباس شخصی-پاسدار جلویمان را گرفتند. فهمیدیم چرا باقی کاروان را نمیبینیم؛- اینجا چه غلطی میکنید؟! مگه نگفتیم مسیرتونو عوض کنید؟ بالاسرتون پهپاده... زود گاز بدید و دور شید...
وانت گازش را گرفت و ما پهن شدیم کف عقبش. تصور اینکه کسی الان در آن دوربین های حرارتی که همیشه کلیپش را میدیدم دارد ما و ماشینمان که همهی شواهدش داد میزد که متعلق به خامنه ای چی هاست را نگاه میکند و منتظر فرصت شلیک است قلبم را به ضربان شدیدی انداخته بود. ما گاز میدادیم و من فکر میکردیم که با همهی سرعتمان هم شکارِ ما زحمتش برای خلبان پهپاد یک جا به جایی دکمه است! چکار میتوانستیم بکنیم؟ انفعال محض!رفیقمان ولی به ثانیه نکشید. بلند شد و میکروفون را روشن کرد. دیگر حتی ماشینی دور و برمان نبود. او داشت مستقیم برای پهپادی آن دور و برها رجز میخواند.- حسین حسین شعار ماست... شهادت افتخار ماست!
خدا خدا میکردم کوتاه بیاید و بنشیند. برگشت سمت من؛- بابا من اصلا پهپاد نمیبینم. کو؟!+ حاجی اونوقتی که ببینیش که دیگه خیلی دیره:)
اعتنا نکرد. باز با یک لاتی خاصی فریاد زد؛- ای رهبر شهیدم... حتی اگر شب و روز... بر ما گلوله بارد...
دیگر علنا داشت برای پهپاد خط و نشان میکشید! شالم را روی صورتم بالا کشیدم. خواستم همراهی کنم... صدایم در نمیامد. تمام زورم را زدم و به نیت آخرین کلمات هرچقدر توانستم همراهی کردم. اما هنوز خیلی فاصله بود بین او که در چشم پهپاد زل زده بود و من. او واقعا میگفت که راه رهبر شهیدش ادامه دارد و تاکید میکرد که: ...حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد!
(آن پهپاد آن شب کاری با ما نداشت... عوضش رفت و ده تا از بهترین بندگان خدا را در ایست های بازرسی به شهادت رساند!
ادامه دارد...
۴:۲۶
بازارسال شده از مدرسه راوی
شت به فارسی.pdf
۱.۸۸ مگابایت
چهارشنبه | ۵ فروردین ۱۴۰۵ |
۲۰:۲۵
بازارسال شده از نانوشتهها
قرار است وارد فاز نهایی جنگ شویم. سربازان آمریکایی در راهند. خیال اشغال جزایر را در سر دارند. و باور کنید هیچ خبری بهتر از این برای ایران نیست. تازه داریم وارد فازی از جنگ میشویم که زمینِ بازی ماست. جنگ روی زمین. تنها ناراحتیام حیف شدنِ زمینهای پاکی است که قرار است گورستان تنهای نجس آمریکاییها شود. بلایی بر سرشان بیاوریم که نولان به جای «دانکرک»، ده فصل «فرار از هرمز» بسازد.
۱۰:۵۱
هنرمند
محمد رسولی شاعر جوانی که در افکار عمومی چندان شناخته شده نبود، آن شب آنجا در بیت، شاه بیتی خواند که حلاوتش تا مدت ها زیر زبان اهل شعر بود؛به نام او، که از آیات او بسیار باید گفتخدا زندست، این را اول اخبار باید گفت...
شاید این همان نقش واقعی هنرمند باشد. همان نقشی که در امتداد خط انبیا معنا میشود. همان که حضرت آقا میگفتند "هنر در مسیر هدایت..." همان "هنر منبریست که علی و یارانش باید از آن بالا بروند، نه معاویه و یارانش" و آوینی چه خوب گفت: "هنرمند رویی به عالم غیب دارد و رویی به عالم شهادت. با آن روی خورشیدی منیر است و با این روی قمری مستنیر در شب ظلمانی کرۀ ارض!"
محمد رسولی این بیت را نه به دلیل نبوغ شعری و نه ذوق گرمش که به دلیل اتصالش به عالم بالا گفت. او البته حتما شایستگی هایی داشته که اینگونه مبعوث شود و دستش به غیب متصل. آن بیت، اصلا همان تک عبارت، این روز ها رمز تاب آوری و امید ایران به فرداست؛ اینکه "خدا زندست!"
قصهی امروز ایرانیان که در آن تنفس میکنند و آن را زندگی، شاید در همین عبارت درخشان خلاصه شود. این عطش زیاد به ذکر این حقیقت را میتوان در بازتولید مکرر آن در آثار بعدی جستجو کرد، مثلا در عبارت "خدای او زندست!" که با آن وداع ولی را تاب آوردیم و اشعار مختلف و...
هنر همینقدر میتواند نقطه زن و کارآمد باشد در نبرد حق و باطل. آن شب، آنجا بیتی خوانده شد و معبر تازه ای برای تنفس به روی جامعه ایرانی که حیاتش به قصه داشتن زندگیش بند است باز کرد. معبری که مستقیم از آسمان باز شده بود. "خدا زندست!"
#فطرسستان
@fotrosesstan
محمد رسولی شاعر جوانی که در افکار عمومی چندان شناخته شده نبود، آن شب آنجا در بیت، شاه بیتی خواند که حلاوتش تا مدت ها زیر زبان اهل شعر بود؛به نام او، که از آیات او بسیار باید گفتخدا زندست، این را اول اخبار باید گفت...
شاید این همان نقش واقعی هنرمند باشد. همان نقشی که در امتداد خط انبیا معنا میشود. همان که حضرت آقا میگفتند "هنر در مسیر هدایت..." همان "هنر منبریست که علی و یارانش باید از آن بالا بروند، نه معاویه و یارانش" و آوینی چه خوب گفت: "هنرمند رویی به عالم غیب دارد و رویی به عالم شهادت. با آن روی خورشیدی منیر است و با این روی قمری مستنیر در شب ظلمانی کرۀ ارض!"
محمد رسولی این بیت را نه به دلیل نبوغ شعری و نه ذوق گرمش که به دلیل اتصالش به عالم بالا گفت. او البته حتما شایستگی هایی داشته که اینگونه مبعوث شود و دستش به غیب متصل. آن بیت، اصلا همان تک عبارت، این روز ها رمز تاب آوری و امید ایران به فرداست؛ اینکه "خدا زندست!"
قصهی امروز ایرانیان که در آن تنفس میکنند و آن را زندگی، شاید در همین عبارت درخشان خلاصه شود. این عطش زیاد به ذکر این حقیقت را میتوان در بازتولید مکرر آن در آثار بعدی جستجو کرد، مثلا در عبارت "خدای او زندست!" که با آن وداع ولی را تاب آوردیم و اشعار مختلف و...
هنر همینقدر میتواند نقطه زن و کارآمد باشد در نبرد حق و باطل. آن شب، آنجا بیتی خوانده شد و معبر تازه ای برای تنفس به روی جامعه ایرانی که حیاتش به قصه داشتن زندگیش بند است باز کرد. معبری که مستقیم از آسمان باز شده بود. "خدا زندست!"
۱۵:۲۲
بازارسال شده از نشریه فتح
ما امروز قصه ها را زندگی میکنیم. ما تنها قوم قصهدار زمینیم و قصه یعنی حیات. یعنی حتی اگر رفتیم؛ اگر هیچ اثری از ما نماند. تا وقتی آدمی روی این خاک باشد. تا وقتی خورشید از شرق طلوع و در غرب غروب کند، مادران، حماسه مردانمان را لالایی میکنند و پدران، نام بزرگانمان را بر فرزندانشان میگذارند. ما جایی میان خطوط شاهنامه تا ابد زندهایم. شما اما میمیرید و تمام میشوید. با سنگ گور سیاهی که روی آن حک میشود: «آمد، خورد و رفت»
#جنگ_رمضانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۰:۵۴
بازارسال شده از نشریه فتح
۲۰:۵۴
بازارسال شده از نشریه فتح
۲۰:۵۴
بازارسال شده از نشریه فتح
۲۰:۵۴
کشور معمولی ها
من روز های دست روی ماشه را به خاطر دارم. نسل دهه هشتاد و نود. نسل دوران شعار و جنگ نرم خوب با این عبارت آشنا هستند. قریب به سه دهه دست ها روی ماشه بود. تهدید پشت تهدید. شعار پشت شعار. دوران رنگینی بود. مینشستیم دور هم، شعر میسرودیم، در موسسه های عریض و طویلمان عکس های روتوش شده همت و باکری را به اتاق هایمان میزدیم و نامش را میگذاشتیم جهاد فکری.[بماند که خیلی ها در سکوت و صلح هم بی قراری و جهاد را چون مشعل در وجود خود روشن نگهداشتند، از درون جوشیدند و حقیقتا جهادگران عرصه تبیین بودند. لفظ جهاد تا ابد زیبندهی صدر زاده ها و خلیلی هاست]
در ۲۲ بهمن ها، بعضی با هیجان. بعضی با کرختی. می آمدیم و شعار میدادیم؛ وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد... و سکوت میکردیم تا بقیه جمعیت پاسخ دهند که اگر آقا حکم جهاد دهند چه ها که نخواهیم کرد. به ساعتمان نگاه میکردیم. ظهر شده بود. زود باید میرسیدیم خانه، تا آبگوشت بعد از راهپیمایی از دهن نیفتد.به درست یا غلط، شاید به درست و غلط ما سه دهه خو کردیم به مثل همه جای دنیا زندگی کردن. انقدر که راستی راستی باورمان شده بود حق ما؛ ما فریاد های برهم زنندهی کاسه کوزهی استکبار، ما زیستگان عصر سید علی، هم زندگی است مثل اهالی نروژ و فنلاند. از امام طلبکار بودیم که چرا مثل همه جا نیستیم؟! چرا مثل همه جا نمیخوریم و با همه کس نمینشینیم.
امروز اما این خاک واقعی ترین روز هایش را زندگی میکند. زنده ترین لحظاتش را.دیروز عشایر برنو به دست در کوه و کمر به دنبال خلبان آمریکایی میدویدند. ظهر، شبکه استانی به جای آمار کوپن و یارانه، فراخوان دستگیری و مژدگانی برای تحویل آمریکایی ها را پخش میکرد. دیشب باز همه اشهد خوانده آمدند در خیابان تا شهر سقوط نکند. دیشب دوباره گروهی برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، از تونل های موشکی خارج شدند، شلیک کردند و دیگر برنگشتند.این ایران واقعی است و ما سه دهه، در سایه یک آتش بس کم ثبات توهم معمولی بودن را بر ملت همیشه مبارزمان تحمیل کرده بودیم.
خدا را شکر بابت شیپور جنگ آنجا که زنده میکند. خدا را شکر بابت صدای انفجار که ما را به خود میآورد. و خدا را شکر بابت صدای چکاچک شمشیر که یادمان می آورد: ما معمولی نیستیم!
#فطرسستان
@fotrosesstan
من روز های دست روی ماشه را به خاطر دارم. نسل دهه هشتاد و نود. نسل دوران شعار و جنگ نرم خوب با این عبارت آشنا هستند. قریب به سه دهه دست ها روی ماشه بود. تهدید پشت تهدید. شعار پشت شعار. دوران رنگینی بود. مینشستیم دور هم، شعر میسرودیم، در موسسه های عریض و طویلمان عکس های روتوش شده همت و باکری را به اتاق هایمان میزدیم و نامش را میگذاشتیم جهاد فکری.[بماند که خیلی ها در سکوت و صلح هم بی قراری و جهاد را چون مشعل در وجود خود روشن نگهداشتند، از درون جوشیدند و حقیقتا جهادگران عرصه تبیین بودند. لفظ جهاد تا ابد زیبندهی صدر زاده ها و خلیلی هاست]
در ۲۲ بهمن ها، بعضی با هیجان. بعضی با کرختی. می آمدیم و شعار میدادیم؛ وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد... و سکوت میکردیم تا بقیه جمعیت پاسخ دهند که اگر آقا حکم جهاد دهند چه ها که نخواهیم کرد. به ساعتمان نگاه میکردیم. ظهر شده بود. زود باید میرسیدیم خانه، تا آبگوشت بعد از راهپیمایی از دهن نیفتد.به درست یا غلط، شاید به درست و غلط ما سه دهه خو کردیم به مثل همه جای دنیا زندگی کردن. انقدر که راستی راستی باورمان شده بود حق ما؛ ما فریاد های برهم زنندهی کاسه کوزهی استکبار، ما زیستگان عصر سید علی، هم زندگی است مثل اهالی نروژ و فنلاند. از امام طلبکار بودیم که چرا مثل همه جا نیستیم؟! چرا مثل همه جا نمیخوریم و با همه کس نمینشینیم.
امروز اما این خاک واقعی ترین روز هایش را زندگی میکند. زنده ترین لحظاتش را.دیروز عشایر برنو به دست در کوه و کمر به دنبال خلبان آمریکایی میدویدند. ظهر، شبکه استانی به جای آمار کوپن و یارانه، فراخوان دستگیری و مژدگانی برای تحویل آمریکایی ها را پخش میکرد. دیشب باز همه اشهد خوانده آمدند در خیابان تا شهر سقوط نکند. دیشب دوباره گروهی برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، از تونل های موشکی خارج شدند، شلیک کردند و دیگر برنگشتند.این ایران واقعی است و ما سه دهه، در سایه یک آتش بس کم ثبات توهم معمولی بودن را بر ملت همیشه مبارزمان تحمیل کرده بودیم.
خدا را شکر بابت شیپور جنگ آنجا که زنده میکند. خدا را شکر بابت صدای انفجار که ما را به خود میآورد. و خدا را شکر بابت صدای چکاچک شمشیر که یادمان می آورد: ما معمولی نیستیم!
۸:۲۶
فردا
شاید حساس ترین لحظهی هر دوره از تاریخ همینجا باشد. جایی که طاغوت "کُن" میگوید. امر میکند. جهان را طوری که میخواهد تصویر میکند و امر میکند؛ اینگونه باش! یک امر الهی. یک فرمایش خداگونه...جایی که طاغوت با سر انگشتش جایی آنسوی جهان را نشان میکند؛ شما... تمدنتان، فردا ساعت ۳:۳۰ دیگر اثری از آن نخواهد بود!
طاغوت دیگر با مومنین کاری ندارد... طاغوت اینبار علنی و مستقیم خدای مومنین را به مبارزه طلبیده... او اراده کرده که ما در ساعت مقرر او دیگر نباشیم و ارادهی خود را بر همهی اراده ها فائق دیده!
علی آبکار خوب گفت... ما همه منتظر فردا صبحیم... شاید فردا ما نباشیم. شاید زیرساخت هایمان، برق و آبمان یا حتی بدتر... اما فردا تنگه بسته خواهد بود! زمین به آسمان بیاید هیچ شناوری از بین آن دو صخره رد نخواهد شد! این ارادهی خدای ماست. اراده ای که از دو لب نائب ولی الله جاری شده. فردا جهان شاهد بزرگترین تمرد تاریخ از فرعون خواهد بود.فردا جهان شاهد یک سقوط خواهد بود. فردا خدای غیور و طاغی جانی هر دو اراده خواهند کرد. فردا موسی و سحره هر دو عصا و ریسمان خواهند افکند. بله جناب طاغوت! فردا همه "خواهیم دید چه خواهد شد!"
خدایِ ما، خدایِ لحظه های خارق العادهست!
#فطرسستان
@fotrosesstan
شاید حساس ترین لحظهی هر دوره از تاریخ همینجا باشد. جایی که طاغوت "کُن" میگوید. امر میکند. جهان را طوری که میخواهد تصویر میکند و امر میکند؛ اینگونه باش! یک امر الهی. یک فرمایش خداگونه...جایی که طاغوت با سر انگشتش جایی آنسوی جهان را نشان میکند؛ شما... تمدنتان، فردا ساعت ۳:۳۰ دیگر اثری از آن نخواهد بود!
طاغوت دیگر با مومنین کاری ندارد... طاغوت اینبار علنی و مستقیم خدای مومنین را به مبارزه طلبیده... او اراده کرده که ما در ساعت مقرر او دیگر نباشیم و ارادهی خود را بر همهی اراده ها فائق دیده!
علی آبکار خوب گفت... ما همه منتظر فردا صبحیم... شاید فردا ما نباشیم. شاید زیرساخت هایمان، برق و آبمان یا حتی بدتر... اما فردا تنگه بسته خواهد بود! زمین به آسمان بیاید هیچ شناوری از بین آن دو صخره رد نخواهد شد! این ارادهی خدای ماست. اراده ای که از دو لب نائب ولی الله جاری شده. فردا جهان شاهد بزرگترین تمرد تاریخ از فرعون خواهد بود.فردا جهان شاهد یک سقوط خواهد بود. فردا خدای غیور و طاغی جانی هر دو اراده خواهند کرد. فردا موسی و سحره هر دو عصا و ریسمان خواهند افکند. بله جناب طاغوت! فردا همه "خواهیم دید چه خواهد شد!"
خدایِ ما، خدایِ لحظه های خارق العادهست!
۱۹:۲۹
با چشم کاسهی خون و قلب فشرده از یک ساعت پیش دارم یک نفس تایپ میکنم... که باور کنیم بردیم... باور کنیم مالک از خیمه برنگشت... باور کنیم پایان هر جنگی، حتی در پیروزمندانه ترین حالتش مستلزم گفتگو و توافقه...
اما کاش تلویزیون از ما نخواد جشن بگیریم. ما فردا برای عزاداری به خیابون میایم. برای چهلم پدری که هنوز نتونستیم یه دل سیر برای جای خالیش بباریم.
من روزی جشن میگیرم که آخرین یانکی گورش رو ازین منطقه گم کنه و آخرین صهیون زیر خاک بره! من روزی رو جشن میگیرم که سرزمین زیتون به صاحبانش برگرده. روزی که شیعه زیر لگد خاندان های خلیج نباشه.امروز تازه روز عزاست... و روز حماسه خوانی... تازه باید از صبح به این فکر کنیم که واقعا تو این ۴۰ روز چی شد؟!
#فطرسستان
@fotrosesstan
اما کاش تلویزیون از ما نخواد جشن بگیریم. ما فردا برای عزاداری به خیابون میایم. برای چهلم پدری که هنوز نتونستیم یه دل سیر برای جای خالیش بباریم.
من روزی جشن میگیرم که آخرین یانکی گورش رو ازین منطقه گم کنه و آخرین صهیون زیر خاک بره! من روزی رو جشن میگیرم که سرزمین زیتون به صاحبانش برگرده. روزی که شیعه زیر لگد خاندان های خلیج نباشه.امروز تازه روز عزاست... و روز حماسه خوانی... تازه باید از صبح به این فکر کنیم که واقعا تو این ۴۰ روز چی شد؟!
۰:۴۹
حکم آنچه تو فرمایی...
مثل همیشه در انتظار استماع و اطاعت فرمایشات امام هستیم.
#روحی_فداک#به_خط
#فطرسستان
@fotrosesstan
#روحی_فداک#به_خط
۱:۰۶
خدایا تو شاهد باش، بخاطر لحظه لحظهی آرامش و سکوت امروز که لبنان مظلوم ازش محرومه و داره به خاک و خون کشیده میشه شرمنده و خجالت زده ایم...
توقف حمله به همهی محور های مقاومت از شروط آتش بس بود! اگه نقض شده، پس دیگه آتش بس معنی نداره!
#فطرسستان
@fotrosesstan
توقف حمله به همهی محور های مقاومت از شروط آتش بس بود! اگه نقض شده، پس دیگه آتش بس معنی نداره!
۱۳:۳۹
از تو خوشم میاید آقای خامنه ای!
آرامشت در میدان یادگار پدر شهید توست و صبرت همانقدر که ما را گیج میکند، دشمنان را میترساند.ما هنوز خاطراتمان با آقایمان یادمان هست. یادمان هست که فردای فتنه ها و آشوب های بزرگ میآمد، ۹۰ دقیقه صحبت میکرد و میرفت، بدون هیچ اشاره ای به آن آشوب! آن روز ها هم ما حرص میخوردیم و دندان میساییدیم. چقدر حرص خوردیم و چقدر دندان هایمان لایه لایه رفت تا فهمیدیم معماری امنیت یعنی چه! بازی روانی یعنی چه! رهبری حکیمانه یعنی چه!یادمان هست اشارهی تک جمله ای و تک عبارتی به عین الاسد را. اولین سیلی که آمریکا نوش جان کرد.یادمان هست فردای وعده صادق ۱ را. و فردایش را و فردای فردایش را. و ۵ روز سکوت آقا را.
ما به تو ایمان داریم. میدانیم و نشان داده ای که بی گدار به آب نمیزنی و اسیر هیجانات[که عمده از سر غیرت است و ایمان] نمیشوی!میدانیم اگر حزب الله امروز هست و بعد از اینهمه داغ، میجنگد نتیجهی عقل سرد و قلب گرم فرماندهان میدان است.
میدانیم لبنان نیروی نیابتی ما نیست. لبنان برادر ماست و لبنان برای ما نمیجنگد. لبنان میجنگد چون با ایمان است. چون با خداست! همانطور که جمهوری اسلامی ایران.
پس در این شطرنج... در این ستیز پیچیده و چند لایهی تمدنی... هرچقدر لازم است سکوت کن... هرچقدر لازم است صبر کن... ما را حرص بده، ما هنوز دندان میساییم و منتظر و مضطر میمانیم و لب به شکایت و عجله، هرگز باز نخواهیم کرد! ما سربازیم و سرباز اگر چه از میل قلبیش بمیرد، قدم به تمرّد بر نخواهد داشت!بازی را ادامه بده، حریف را له کن، روی سرباز هایت حساب کن، آقایِ حکیمِ ما
#روحی_فداک#به_خط
#فطرسستان
@fotrosesstan
آرامشت در میدان یادگار پدر شهید توست و صبرت همانقدر که ما را گیج میکند، دشمنان را میترساند.ما هنوز خاطراتمان با آقایمان یادمان هست. یادمان هست که فردای فتنه ها و آشوب های بزرگ میآمد، ۹۰ دقیقه صحبت میکرد و میرفت، بدون هیچ اشاره ای به آن آشوب! آن روز ها هم ما حرص میخوردیم و دندان میساییدیم. چقدر حرص خوردیم و چقدر دندان هایمان لایه لایه رفت تا فهمیدیم معماری امنیت یعنی چه! بازی روانی یعنی چه! رهبری حکیمانه یعنی چه!یادمان هست اشارهی تک جمله ای و تک عبارتی به عین الاسد را. اولین سیلی که آمریکا نوش جان کرد.یادمان هست فردای وعده صادق ۱ را. و فردایش را و فردای فردایش را. و ۵ روز سکوت آقا را.
ما به تو ایمان داریم. میدانیم و نشان داده ای که بی گدار به آب نمیزنی و اسیر هیجانات[که عمده از سر غیرت است و ایمان] نمیشوی!میدانیم اگر حزب الله امروز هست و بعد از اینهمه داغ، میجنگد نتیجهی عقل سرد و قلب گرم فرماندهان میدان است.
میدانیم لبنان نیروی نیابتی ما نیست. لبنان برادر ماست و لبنان برای ما نمیجنگد. لبنان میجنگد چون با ایمان است. چون با خداست! همانطور که جمهوری اسلامی ایران.
پس در این شطرنج... در این ستیز پیچیده و چند لایهی تمدنی... هرچقدر لازم است سکوت کن... هرچقدر لازم است صبر کن... ما را حرص بده، ما هنوز دندان میساییم و منتظر و مضطر میمانیم و لب به شکایت و عجله، هرگز باز نخواهیم کرد! ما سربازیم و سرباز اگر چه از میل قلبیش بمیرد، قدم به تمرّد بر نخواهد داشت!بازی را ادامه بده، حریف را له کن، روی سرباز هایت حساب کن، آقایِ حکیمِ ما
#روحی_فداک#به_خط
۹:۰۷
#به_خط#به_گوش
۱۷:۰۸
۱۸:۴۸
...آری یانکیها را باید کشت تا دنیا برای آفتابگردان چمران جای بهتری برای زندگی باشد. این خلاصهی ایمان من است. نظرتان محترم!
حسین قدیانی
#فطرسستان
@fotrosesstan
۱۹:۳۱