بازارسال شده از 🚨 نجات | آمادگیاولیهدرشرایطجنگی
ما یه جمع دوستانه از رزیدنتهای ارشد رشته های رادیولوژی، دندانپزشکی، داخلی و گوشوحلقوبینی(ENT) هستیم. این روزها، که دل هممون برای ایران و ایرانی میتپه، کنارتون هستیم و هر چیزی که میتونه به سلامتتون کمک کنه، ساده و روشن باهاتون درمیون میذاریم.
هر سوالی درباره مسائل مربوط تصویربرداری پزشکی، بهداشت دهان و دندان، مشکلات عمومی بدن، یا بیماریهای گوش و حلق و بینی دارین، راحت بپرسین.
ما هم سعی میکنیم با خیالِ راحت و بیتکلف، دقیقترین و بهترین پاسخها رو باهاتون به اشتراک بذاریم.

سوال از شما
جواب از ما
لطفا در پایان متن سوال، حیطهی پاسخدهی به سوالات خودتون رو با یکی از هشتگ های زیر مشخص بفرمایید:#رادیولوژی #داخلی#دندانپزشکی #گوشحلقبینی
( پاسخ سوالات شما عزیزان ، به منظور استفاده تعداد بیشتری از دوستان، به صورت عمومی و با رعایت امانت، در کانال قرار داده میشود)آیدی:@shm14
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده#نجات
@nejaaat
هر سوالی درباره مسائل مربوط تصویربرداری پزشکی، بهداشت دهان و دندان، مشکلات عمومی بدن، یا بیماریهای گوش و حلق و بینی دارین، راحت بپرسین.
ما هم سعی میکنیم با خیالِ راحت و بیتکلف، دقیقترین و بهترین پاسخها رو باهاتون به اشتراک بذاریم.
سوال از شما
جواب از ما
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده#نجات
@nejaaat
۱۹:۰۱
#اطلاعیه
قرارگاه شهید حاجیزاده به منظور دایر کردن مهدکودک برای کودکان خانوادههای آسیبدیده جنگ، از متخصصان حوزه کودک، روانشناسان، مشاوران، مربیان مهدکودک و افراد دغدغهمند در تهران برای حضور در مهدکودک دعوت بههمکاری میکند.
اگر تمایل بهفعالیت با مجموعه ما را دارید، به آیدی زیر پیام دهید:@rezvani135
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
️ @gharargah_sh_hajizadeh
قرارگاه شهید حاجیزاده به منظور دایر کردن مهدکودک برای کودکان خانوادههای آسیبدیده جنگ، از متخصصان حوزه کودک، روانشناسان، مشاوران، مربیان مهدکودک و افراد دغدغهمند در تهران برای حضور در مهدکودک دعوت بههمکاری میکند.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
۷:۵۸
ا﷽
#پویش_روایت_اول
اینبار با مشت گره کرده...این بارِ سوم است که عزادار و سیاهپوش به حرم رضوی پناه میآورم؛ هربار سخت و جانکاه و جگرسوز...اما امان از اینبار... اینبار که هنوز حتی مجالی برای تشییع باشکوه عزیز قلبمان نیافتهایم.امان از اینبار، امان از این قلبهای شرحه شرحه... چقدر واژهها در برابر این سوگ حقیر و ناچیزند؛ چطور میتوان از این غم نوشت، از غم شهادت رهبرِ شهید... ما که بارها در این صحنها و رواقها برای سلامتی حضرت آقا دعا کردیم و با صدای بلند آمین گفتیم، ما که در هر زیارت با لیاقتهای نداشتهمان جلوی ضریح علی بن موسی الرضا (ع)، نائبالزیاره، نائب برحق امام زمان (عج) میشدیم... حالا ما دلشکستگان و آشفتگان و دلتنگان چگونه میتوانیم به پرچم عزای سید علی خامنهای بر فراز این گنبد نگاه کنیم و همچنان این روح خسته و این قلب شکسته را در کالبد نگه داریم؟ چطور در این صحنها قدم بزنیم و هربار که عکس او را میبینیم یک بار دیگر از اول اشک نریزیم؟ هرچند که چشمانمان خجلاند که جز اشک چیزی برای عرضه ندارند، و ما... ما خجالتزده و شرمنده و سر در گریبانیم که عمری "جانم فدای رهبر" سر دادیم و حالا رهبرمان با مشت گره کرده، در صبح دهم ماه مبارک رمضان فدای ما شد... ای به فدای تو که فدای ما شدی...آقاجان... قسم به همان مشت گره کرده دست سالمت که ما تا لحظه انتقام مشت گره کرده خود را باز نخواهیم کرد.قسم به حماسه شهادتت در دفتر کار سادهات، در تمام این شبها و روزهایی که گذشت و در تمام آن شبها و روزهایی که پیش روست، ما تمام این سوگ، تمام این غم و تمام این بغض و دلتنگی را در میدان و خیابان به حماسه بدل کرده و میکنیم.قسم به نفس حقت که ما تا نفس داریم از فریاد اللّهُ أَکْبَرُ و هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة دست برنخواهیم داشت، آقا ما دمی با یزیدیان بیعت نخواهیم کرد.قسم به وقت حوادث که عصا به دست نمیگرفتی و قسم به صلابت قدمهایت که ما قلاف شمشیر را شکستهایم و دیگر سلاح بر زمین نخواهیم گذاشت.
امر نمودی که اگر تجاوز کنند، جنگ، جنگِ منطقهای خواهد بود و حالا ببین که سربازانت شبهای منطقه را چگونه با آتش انتقام همچون روز روشن کردهاند... فرموده بودی که "میدانند و اگر نمیدانند بدانند که اگر غلطی از رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی، تلآویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد" و حالا بیا و تماشا کن که با هر موج از حملات موشکیمان، چطور شهرکهای اشغالی این رژیم منحوس را شخم میزنیم.آقاجان بارها گفته بودی که نزدیک قلهایم و حالا ما بیش از پیش به این قله باور داریم؛ حالا که تمام این ابرقدرتهای پوشالی جهان در برابر قدرت جمهوری اسلامی ایران قلاف کردهاند و حتی توان و جسارت خروج کشتیهایشان از تنگه هرمز را هم ندارند.آقاجان، حالا در نزدیک قله ما با فرزند خلفت، سید مجتبی خامنهای (حفظه الله) عهد خون بستهایم و تا خون در رگهایمان جاریست بر این عهد خواهیم ماند.قسم به آن انگشتر عقیقت که ذکر "اِنَّ مَعِیَ رَبِّی" روی آن حک شده بود، ما لحظهای به نصرت و یاری خدا شک نکرده و نخواهیم کرد؛ که همانا "خدای خامنهای زنده است" و "خدا راه شکست را به روی ما بسته است..."فقط برای ما و عهد ما دعا بخوان، از همان دعاها که به چفیههایی که هدیه میدادی، میخواندی. برای قلبهای ما دعا بخوان عزیز قلب ما...و اینبار تو سلام ما را به شمسالشموس برسان که ما گرچه نزدیک ولی دوریم...
" />
بهاره نورمحمدی | ۲ فروردینماه ۱۴۰۵
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_روایت_اول
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#پویش_روایت_اول
اینبار با مشت گره کرده...این بارِ سوم است که عزادار و سیاهپوش به حرم رضوی پناه میآورم؛ هربار سخت و جانکاه و جگرسوز...اما امان از اینبار... اینبار که هنوز حتی مجالی برای تشییع باشکوه عزیز قلبمان نیافتهایم.امان از اینبار، امان از این قلبهای شرحه شرحه... چقدر واژهها در برابر این سوگ حقیر و ناچیزند؛ چطور میتوان از این غم نوشت، از غم شهادت رهبرِ شهید... ما که بارها در این صحنها و رواقها برای سلامتی حضرت آقا دعا کردیم و با صدای بلند آمین گفتیم، ما که در هر زیارت با لیاقتهای نداشتهمان جلوی ضریح علی بن موسی الرضا (ع)، نائبالزیاره، نائب برحق امام زمان (عج) میشدیم... حالا ما دلشکستگان و آشفتگان و دلتنگان چگونه میتوانیم به پرچم عزای سید علی خامنهای بر فراز این گنبد نگاه کنیم و همچنان این روح خسته و این قلب شکسته را در کالبد نگه داریم؟ چطور در این صحنها قدم بزنیم و هربار که عکس او را میبینیم یک بار دیگر از اول اشک نریزیم؟ هرچند که چشمانمان خجلاند که جز اشک چیزی برای عرضه ندارند، و ما... ما خجالتزده و شرمنده و سر در گریبانیم که عمری "جانم فدای رهبر" سر دادیم و حالا رهبرمان با مشت گره کرده، در صبح دهم ماه مبارک رمضان فدای ما شد... ای به فدای تو که فدای ما شدی...آقاجان... قسم به همان مشت گره کرده دست سالمت که ما تا لحظه انتقام مشت گره کرده خود را باز نخواهیم کرد.قسم به حماسه شهادتت در دفتر کار سادهات، در تمام این شبها و روزهایی که گذشت و در تمام آن شبها و روزهایی که پیش روست، ما تمام این سوگ، تمام این غم و تمام این بغض و دلتنگی را در میدان و خیابان به حماسه بدل کرده و میکنیم.قسم به نفس حقت که ما تا نفس داریم از فریاد اللّهُ أَکْبَرُ و هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة دست برنخواهیم داشت، آقا ما دمی با یزیدیان بیعت نخواهیم کرد.قسم به وقت حوادث که عصا به دست نمیگرفتی و قسم به صلابت قدمهایت که ما قلاف شمشیر را شکستهایم و دیگر سلاح بر زمین نخواهیم گذاشت.
امر نمودی که اگر تجاوز کنند، جنگ، جنگِ منطقهای خواهد بود و حالا ببین که سربازانت شبهای منطقه را چگونه با آتش انتقام همچون روز روشن کردهاند... فرموده بودی که "میدانند و اگر نمیدانند بدانند که اگر غلطی از رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی، تلآویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد" و حالا بیا و تماشا کن که با هر موج از حملات موشکیمان، چطور شهرکهای اشغالی این رژیم منحوس را شخم میزنیم.آقاجان بارها گفته بودی که نزدیک قلهایم و حالا ما بیش از پیش به این قله باور داریم؛ حالا که تمام این ابرقدرتهای پوشالی جهان در برابر قدرت جمهوری اسلامی ایران قلاف کردهاند و حتی توان و جسارت خروج کشتیهایشان از تنگه هرمز را هم ندارند.آقاجان، حالا در نزدیک قله ما با فرزند خلفت، سید مجتبی خامنهای (حفظه الله) عهد خون بستهایم و تا خون در رگهایمان جاریست بر این عهد خواهیم ماند.قسم به آن انگشتر عقیقت که ذکر "اِنَّ مَعِیَ رَبِّی" روی آن حک شده بود، ما لحظهای به نصرت و یاری خدا شک نکرده و نخواهیم کرد؛ که همانا "خدای خامنهای زنده است" و "خدا راه شکست را به روی ما بسته است..."فقط برای ما و عهد ما دعا بخوان، از همان دعاها که به چفیههایی که هدیه میدادی، میخواندی. برای قلبهای ما دعا بخوان عزیز قلب ما...و اینبار تو سلام ما را به شمسالشموس برسان که ما گرچه نزدیک ولی دوریم...
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_روایت_اول
۷:۵۱
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده
۱۲:۲۹
#پویش_هنرمندان_حامی_ایران
وسط هیاهوی این روزا، وسط روزایی که جنگ دیگه نظامی و غیرنظامی، پیر و جوان، کودک و بزرگسال، هنرمند و غیرهنرمند نمیشناسه... هستن هنوز هنرمندانی که کنار مردم ایران ایستادند.
شما، سمت مردم و کشورتون ایستادید...
#پویش_هنرمندان_حامی_ایران #کنار_مردم_ایرانم#قرارگاه_شهید_حاجیحاجیزاده
️ @gharargah_sh_hajizadeh
شما، سمت مردم و کشورتون ایستادید...
#پویش_هنرمندان_حامی_ایران #کنار_مردم_ایرانم#قرارگاه_شهید_حاجیحاجیزاده
۱۸:۰۰
ا﷽
#پویش_روایت_اول
شبِ روشنخیابان متراکم نزدیک به تجمع را میگشتیم؛ جای پارک نبود. یک لحظه صدا آمد، نور رفت و تا چشم کار میکرد تاریکی بود. بالاخره جای پارک پیدا شد و ماشین را چپاندیم و پیاده شدیم. چند قدم برداشتیم که در افق دیدم نورهای قرمز نمایان شد. راستش را بخواهید ترسیدم، یک لحظه توقف کردم. به ثانیه نرسید نجوای «اللهاکبر» بلند شد. خدا بزرگتر است دختر، از همه نورهای قرمز و انفجارهای ترسناک بزرگتر است.
پرچم را در جایش محکم کردم، چادرم را سفتتر کردم و با هر آنچه در توان داشتم گفتم: «اللهاکبر بگو، نگذار لشکر شیطان ترس به دل بیندازد.» فریاد میزدیم و خدا را حمد میگفتیم. الله اکبر! اعجابانگیز بود. منی که اضطراب اجتماعی گاهی گریبانم را میگیرد و میترسم حتی قیمت کالا را بپرسم، حالا از همه مغازهها رد میشدیم و فریاد میزدیم «اللهاکبر».
همه پلانهای سینمایی اول صدا و نور را چک میکنند بعد آغاز میکنند، اما اینجا تاریکی مطلق بود. تا چشم کار میکرد سیاهی بود که میگفت زیرساخت زدهاند. کاش دوربینهای کارگردانان سینمایی زوم میکردند و این لحظه را ثبت میکردند. نه تنها نور نبود بلکه بازیگر هم نبود همه در نقش واقعی خود بودند.
اینجا مردم صحنه گردانند. بدون لحظهای درنگ به مسیر ادامه میدادند. به تن خشک و تاریک خیابان، رودها جاری شدند؛ یکی آرام، یکی بلند، یکی به دل خودش شعار میداد. تا میدان اصلی تجمع فریاد زدیم.
میدان اصلی که رسیدیم، انگار نه انگار. یکی گپ میزد، یکی با پسرش عکس یادگاری میگرفت، یکی با مادربزرگ اختلاط میکرد، دیگری بادکنک میفروخت. مردم هم شنیده بودند، شاید هم ترسیده بودند، اما لشکر خدا فرار نمیکند. لشکر خدا با ترسش میایستد. شاید آنهایی که تا دیروز از تاریکی میترسیدند اینجا بودند و خیابان را بدون اندک دلهره ای گز میکردند.
جمعیت بیتفاوت به هر حادثهای رجزش را میخواند و «جنگ جنگ تا پیروزی» را سر میداد. تاریکی در برابر قدمهای استوار کم میآورد. کارگردانی نبود که کات دهد؛ تا صبح صحنه های خارق العاده سینمایی خلق میشود. خدا همه آن ها را میبیند... .
شب/روز سی ام جنگ/تهران
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_روایت_اول
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#پویش_روایت_اول
شبِ روشنخیابان متراکم نزدیک به تجمع را میگشتیم؛ جای پارک نبود. یک لحظه صدا آمد، نور رفت و تا چشم کار میکرد تاریکی بود. بالاخره جای پارک پیدا شد و ماشین را چپاندیم و پیاده شدیم. چند قدم برداشتیم که در افق دیدم نورهای قرمز نمایان شد. راستش را بخواهید ترسیدم، یک لحظه توقف کردم. به ثانیه نرسید نجوای «اللهاکبر» بلند شد. خدا بزرگتر است دختر، از همه نورهای قرمز و انفجارهای ترسناک بزرگتر است.
پرچم را در جایش محکم کردم، چادرم را سفتتر کردم و با هر آنچه در توان داشتم گفتم: «اللهاکبر بگو، نگذار لشکر شیطان ترس به دل بیندازد.» فریاد میزدیم و خدا را حمد میگفتیم. الله اکبر! اعجابانگیز بود. منی که اضطراب اجتماعی گاهی گریبانم را میگیرد و میترسم حتی قیمت کالا را بپرسم، حالا از همه مغازهها رد میشدیم و فریاد میزدیم «اللهاکبر».
همه پلانهای سینمایی اول صدا و نور را چک میکنند بعد آغاز میکنند، اما اینجا تاریکی مطلق بود. تا چشم کار میکرد سیاهی بود که میگفت زیرساخت زدهاند. کاش دوربینهای کارگردانان سینمایی زوم میکردند و این لحظه را ثبت میکردند. نه تنها نور نبود بلکه بازیگر هم نبود همه در نقش واقعی خود بودند.
اینجا مردم صحنه گردانند. بدون لحظهای درنگ به مسیر ادامه میدادند. به تن خشک و تاریک خیابان، رودها جاری شدند؛ یکی آرام، یکی بلند، یکی به دل خودش شعار میداد. تا میدان اصلی تجمع فریاد زدیم.
میدان اصلی که رسیدیم، انگار نه انگار. یکی گپ میزد، یکی با پسرش عکس یادگاری میگرفت، یکی با مادربزرگ اختلاط میکرد، دیگری بادکنک میفروخت. مردم هم شنیده بودند، شاید هم ترسیده بودند، اما لشکر خدا فرار نمیکند. لشکر خدا با ترسش میایستد. شاید آنهایی که تا دیروز از تاریکی میترسیدند اینجا بودند و خیابان را بدون اندک دلهره ای گز میکردند.
جمعیت بیتفاوت به هر حادثهای رجزش را میخواند و «جنگ جنگ تا پیروزی» را سر میداد. تاریکی در برابر قدمهای استوار کم میآورد. کارگردانی نبود که کات دهد؛ تا صبح صحنه های خارق العاده سینمایی خلق میشود. خدا همه آن ها را میبیند... .
شب/روز سی ام جنگ/تهران
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_روایت_اول
۲۰:۳۴
#پویش_نذر_تسبیح
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد.به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید:۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند.۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید.برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
️ @Mahdiyeh_ahmadi
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده#پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد.به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید:۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند.۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید.برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده#پویش_نذر_تسبیح
۱۰:۳۵
#پویش_نذر_تسبیح
#پویش_نذر_تسبیح
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد.به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید:۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند.۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید.برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
️ @Mahdiyeh_ahmadi
شماره کارت جهت واریز نذورات:۶۲۱۹۸۶۱۹۶۲۷۸۰۷۱۳ بهنام مهدیه احمدی کتج#قرارگاه_شهید_حاجیزاده#پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد.به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید:۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند.۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید.برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
۳۱,۵۰۰,۰۰۰ ریال
از ۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۱۵%
تامین شده
متوقف شد
جزئیات
۱۰:۳۹
#اطلاعیه
قرارگاه شهید حاجیزاده، برای تولید رسانهای خود نیروی جهادی رسانه جذب میکند:
اگر در زمینه تولید و تدوین کلیپ با گوشی، پادکست، پیادهسازی صوت تجربه دارید و امکان با فعالیت با مجموعه ما را دارید، بهآیدی زیر پیام بدهید:@Mahdiyeh_Ahmadi
آشنایی با نرمافزارهای پریمیر و فوتوشاپ مزیت محسوب میشود.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
️ @gharargah_sh_hajizadeh
اگر در زمینه تولید و تدوین کلیپ با گوشی، پادکست، پیادهسازی صوت تجربه دارید و امکان با فعالیت با مجموعه ما را دارید، بهآیدی زیر پیام بدهید:@Mahdiyeh_Ahmadi
آشنایی با نرمافزارهای پریمیر و فوتوشاپ مزیت محسوب میشود.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
۱۵:۵۹
۴۰ روز گذشت...
درخیابان، درمیدان، پشت لانچرها، در لابهلای کلمات، پشت چرخهای خیاطی برای دوختن پرچم ایرانمان، در آشپزخانهها برای پخت غذای رزمندگانمان...
این ۴۰ روز برای هرکسی بهنحوی گذشت، همه در تکاپو بودند، خیال هیچکس راحت نبود، هر شب، قبل از خواب به کارهای آن روز فکر میکردیم و به اینکه آیا فردا حیات ادامه دارد؟ یا نه؟
در این ۴۰ روز عزیزها از دست دادهایم، آشیانههای زیادی ویران شد، مدرسهها، دانشگاهها، بیمارستانها، مراکز علمی، پلها، محل کسب درآمد هموطنانمان، ویران شد. اما، امید همچنان زنده است، باید زنده بماند تا ایران از گزند از دشمنان حفظ بماند.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده در این چهل روز بازتابدهنده روایتهای شما مخاطبان گرامی بود. حال منتظر تجربیات شما در این ۴۰ روز است.
تجربیات این ۴۰ روز خود را به رشته تقریر، درآورید و آنها را برای ما ارسال کنید.
راهارتباطی ما با شما، برای ارسال تجربیات ۴۰ روزه:
️ @Mahdiyeh_Ahmadi
چهل روز روایت،
چهل روز در کنار مردم
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
️ @gharargah_sh_hajizadeh
تجربیات این ۴۰ روز خود را به رشته تقریر، درآورید و آنها را برای ما ارسال کنید.
راهارتباطی ما با شما، برای ارسال تجربیات ۴۰ روزه:
چهل روز روایت،
چهل روز در کنار مردم
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
۱۹:۳۷
قرارگاه شهید حاجی زاده
#پویش_نذر_تسبیح #قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد. به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید: ۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند. ۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید. برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
️ @Mahdiyeh_ahmadi #قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
طرح 1 تراکت.pdf
۱۰۰۵.۲۳ کیلوبایت
#پویش_نذر_تسبیح
اگر خودتون تسبیح تهیه کردید و قصد دارید در #پویش_نذر_تسبیح شرکت کنید، میتونید این فایل رو چاپ کنید از محتواش استفاده کنید.
منتظر تصاویرتون هستیم: @Mahdiyeh_ahmadi
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
اگر خودتون تسبیح تهیه کردید و قصد دارید در #پویش_نذر_تسبیح شرکت کنید، میتونید این فایل رو چاپ کنید از محتواش استفاده کنید.
منتظر تصاویرتون هستیم: @Mahdiyeh_ahmadi
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
۱۱:۵۲
قرارگاه شهید حاجی زاده
#پویش_نذر_تسبیح #قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد. به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید: ۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند. ۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید. برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
️ @Mahdiyeh_ahmadi #قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#پویش_نذر_تسبیح
شما برای ما فرستادید...
امیدوارم موج صلواتهای این روزهاتون زمینهساز ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
امیدوارم موج صلواتهای این روزهاتون زمینهساز ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
۱۸:۱۱
#پویش_نذر_تسبیح
شما برای ما فرستادید...
امیدوارم موج صلواتهای این روزهاتون زمینهساز ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.
برای مردم شریف لبنان، خیلیخیلی دعا کنید:)
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
امیدوارم موج صلواتهای این روزهاتون زمینهساز ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.
برای مردم شریف لبنان، خیلیخیلی دعا کنید:)
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
۷:۲۷
قرارگاه شهید حاجی زاده
۴۰ روز گذشت...
درخیابان، درمیدان، پشت لانچرها، در لابهلای کلمات، پشت چرخهای خیاطی برای دوختن پرچم ایرانمان، در آشپزخانهها برای پخت غذای رزمندگانمان...
این ۴۰ روز برای هرکسی بهنحوی گذشت، همه در تکاپو بودند، خیال هیچکس راحت نبود، هر شب، قبل از خواب به کارهای آن روز فکر میکردیم و به اینکه آیا فردا حیات ادامه دارد؟ یا نه؟
در این ۴۰ روز عزیزها از دست دادهایم، آشیانههای زیادی ویران شد، مدرسهها، دانشگاهها، بیمارستانها، مراکز علمی، پلها، محل کسب درآمد هموطنانمان، ویران شد. اما، امید همچنان زنده است، باید زنده بماند تا ایران از گزند از دشمنان حفظ بماند.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده در این چهل روز بازتابدهنده روایتهای شما مخاطبان گرامی بود. حال منتظر تجربیات شما در این ۴۰ روز است. تجربیات این ۴۰ روز خود را به رشته تقریر، درآورید و آنها را برای ما ارسال کنید. راهارتباطی ما با شما، برای ارسال تجربیات ۴۰ روزه:
️ @Mahdiyeh_Ahmadi چهل روز روایت، چهل روز در کنار مردم #قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
️ @gharargah_sh_hajizadeh
ا﷽
#پویش_چهل_روز_روایت
خون دلی که لعل شدچهل روز به خودم اجازهی عزاداری ندادم، از همان لحظهای که خبر را شنیدم. همه گریه میکردند، همه زمین افتاده بودند حتی همسر همیشه بیخیال میگفت توان ایستادن روی پاهایم را ندارم. من هم تمام آن روز لرزیدم. گریه هم کردم؛ در حقیقت فقط اشک ریختم. اما اینجا و آنجا و هر جا دستم رسید حرف از خدای تو زدم که زنده است، حرف از خون تو که دارد نیل را برای ما میشکافد. به همه میگفتم بایستید که کفتارها چشم انتظار افتادن ما هستند. چهل روز با همین حال جلو رفتم. عکسهایت را باز نکردم. هیچکدام از کلیپها را ندیدم. میترسیدم صبر از دست بدهم. یکبار مجبور شدم سری به سایت شما بزنم، همانجا که صفحهی اصلی و همیشگی جستجوهایم بود. کافی بود کلمهی بیانات را ببینم تا حقیقت نبودنت روی قلبم آوار شود. بیان شما دیگر به روز نمیشود. من حرفهای تو را نمیشنوم. مگر سهم من از شما چیزی جز حرفهایت بود. با همانها از نوجوانی تا اینجا آمده بودم. با همان حرفها تو مرا از شهرستان کوچکی هزار کیلومتر دورتر، شیفته و والهی خود کرده بودی. به من نقشهی راه زندگی داده بودی. هدف کوتاه و آرمان بلند داده بودی و سهم من از شما معشوق همهچیز تمام، لبخندهایی بود که از قاب تلویزیون میدیدم و دلشوره وقتی صدای مهربانت خشدار میشد.میدانی آقا، من اهل خیالپردازیام. از همان بچگی همین بودم. در خیالهایم به گذشته و آینده، به سیارهها و ستارهها و حتی بهشت و جهنم زیاد سفر کردهام. اما هیچ وقت جرات نکردم یک خیال را به تصوراتم راه بدهم، آن هم زندگی در دنیایی بود که شما در آن نباشی و حالا چهل روز از تحملِ واقعیت آن خیال گذشته! حالا به دلم اجازه دادهام که برای تو ببارد و بیا ببین دیگر هیچ ابری به پای طوفانهای دل من نمیرسد. آقا! ما بدون تو جنگیدیم، بدون تو زخم خوردیم، بدون تو صبر کردیم و در تمام این مدت من به این فکر کردم که اگر تو بودی، اگر دوباره قامت رعنایت را در قاب تلویزیون میدیدم چه میگفتی؟ کدام کارمان را تحسین میکردی و از کدام پرتگاه حذرمان میدادی؟ آقا جان! ما چهل روز است بدون تو زندگی کردهایم، فقط به امید اینکه تو در آن قله که وعدهاش را به ما دادی پرچم به دست ایستادهای به تماشای ما که داریم سمت تو میآییم، سمت تمام آن آرزوهای قشنگ و بلندی که همیشه برای ما میخواستی...
" />
مریم صفدری
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#پویش_چهل_روز_روایت
خون دلی که لعل شدچهل روز به خودم اجازهی عزاداری ندادم، از همان لحظهای که خبر را شنیدم. همه گریه میکردند، همه زمین افتاده بودند حتی همسر همیشه بیخیال میگفت توان ایستادن روی پاهایم را ندارم. من هم تمام آن روز لرزیدم. گریه هم کردم؛ در حقیقت فقط اشک ریختم. اما اینجا و آنجا و هر جا دستم رسید حرف از خدای تو زدم که زنده است، حرف از خون تو که دارد نیل را برای ما میشکافد. به همه میگفتم بایستید که کفتارها چشم انتظار افتادن ما هستند. چهل روز با همین حال جلو رفتم. عکسهایت را باز نکردم. هیچکدام از کلیپها را ندیدم. میترسیدم صبر از دست بدهم. یکبار مجبور شدم سری به سایت شما بزنم، همانجا که صفحهی اصلی و همیشگی جستجوهایم بود. کافی بود کلمهی بیانات را ببینم تا حقیقت نبودنت روی قلبم آوار شود. بیان شما دیگر به روز نمیشود. من حرفهای تو را نمیشنوم. مگر سهم من از شما چیزی جز حرفهایت بود. با همانها از نوجوانی تا اینجا آمده بودم. با همان حرفها تو مرا از شهرستان کوچکی هزار کیلومتر دورتر، شیفته و والهی خود کرده بودی. به من نقشهی راه زندگی داده بودی. هدف کوتاه و آرمان بلند داده بودی و سهم من از شما معشوق همهچیز تمام، لبخندهایی بود که از قاب تلویزیون میدیدم و دلشوره وقتی صدای مهربانت خشدار میشد.میدانی آقا، من اهل خیالپردازیام. از همان بچگی همین بودم. در خیالهایم به گذشته و آینده، به سیارهها و ستارهها و حتی بهشت و جهنم زیاد سفر کردهام. اما هیچ وقت جرات نکردم یک خیال را به تصوراتم راه بدهم، آن هم زندگی در دنیایی بود که شما در آن نباشی و حالا چهل روز از تحملِ واقعیت آن خیال گذشته! حالا به دلم اجازه دادهام که برای تو ببارد و بیا ببین دیگر هیچ ابری به پای طوفانهای دل من نمیرسد. آقا! ما بدون تو جنگیدیم، بدون تو زخم خوردیم، بدون تو صبر کردیم و در تمام این مدت من به این فکر کردم که اگر تو بودی، اگر دوباره قامت رعنایت را در قاب تلویزیون میدیدم چه میگفتی؟ کدام کارمان را تحسین میکردی و از کدام پرتگاه حذرمان میدادی؟ آقا جان! ما چهل روز است بدون تو زندگی کردهایم، فقط به امید اینکه تو در آن قله که وعدهاش را به ما دادی پرچم به دست ایستادهای به تماشای ما که داریم سمت تو میآییم، سمت تمام آن آرزوهای قشنگ و بلندی که همیشه برای ما میخواستی...
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
۸:۴۶
قرارگاه شهید حاجی زاده
#پویش_نذر_تسبیح #قرارگاه_شهید_حاجیزاده قصد دارد بهمناسبت چهلم رهبر شهید و شهدای جنگ تحمیلی سوم، نذر تسبیح در تجمعات شبانه، انجام دهد. به دو روش میتوانید در این پویش شرکت کنید: ۱. میتوانید هر مبلغی که مدنظر دارید را بهشمارهکارتهای قرارگاه واریز کنید، ما بهنیت شما تسبیحها را خریداری و آنها را از طریق گروههای فعال در تجمعات بهدست عزاداران خواهیم رساند. ۲. میتوانید خودتان تسبیحها را تهیه و عکسهای خود را برای ما بفرستید و در #پویش_نذر_تسبیح مشارکت کنید. برای ارسال تصاویر خود میتوانید با آیدی زیر درارتباط باشید:
️ @Mahdiyeh_ahmadi #قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#گزارش_تصویری
همراهان گرامی قرارگاه شهید حاجیزاده، بالطف شما مبلغ هشت میلیون و ۴۰۰ هزارتومان، در #پویش_نذر_تسبیح جمعآوری شد.
بهنیت شما عزیزان، ۱۲۰۰ عدد تسبیح خریداری شد و در میان عزاداران رهبر شهید انقلاب، توزیع شد.
باشد که سیل صلواتهای مردم عزیز ایران، زمینهساز ظهور صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شود.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح #گزارش_تصویری
️ @gharargah_sh_hajizadeh
بهنیت شما عزیزان، ۱۲۰۰ عدد تسبیح خریداری شد و در میان عزاداران رهبر شهید انقلاب، توزیع شد.
باشد که سیل صلواتهای مردم عزیز ایران، زمینهساز ظهور صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شود.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_نذر_تسبیح #گزارش_تصویری
۹:۴۴
قرارگاه شهید حاجی زاده
۴۰ روز گذشت...
درخیابان، درمیدان، پشت لانچرها، در لابهلای کلمات، پشت چرخهای خیاطی برای دوختن پرچم ایرانمان، در آشپزخانهها برای پخت غذای رزمندگانمان...
این ۴۰ روز برای هرکسی بهنحوی گذشت، همه در تکاپو بودند، خیال هیچکس راحت نبود، هر شب، قبل از خواب به کارهای آن روز فکر میکردیم و به اینکه آیا فردا حیات ادامه دارد؟ یا نه؟
در این ۴۰ روز عزیزها از دست دادهایم، آشیانههای زیادی ویران شد، مدرسهها، دانشگاهها، بیمارستانها، مراکز علمی، پلها، محل کسب درآمد هموطنانمان، ویران شد. اما، امید همچنان زنده است، باید زنده بماند تا ایران از گزند از دشمنان حفظ بماند.
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده در این چهل روز بازتابدهنده روایتهای شما مخاطبان گرامی بود. حال منتظر تجربیات شما در این ۴۰ روز است. تجربیات این ۴۰ روز خود را به رشته تقریر، درآورید و آنها را برای ما ارسال کنید. راهارتباطی ما با شما، برای ارسال تجربیات ۴۰ روزه:
️ @Mahdiyeh_Ahmadi چهل روز روایت، چهل روز در کنار مردم #قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
️ @gharargah_sh_hajizadeh
ا﷽
#پویش_چهل_روز_روایت
چهل روزچهل روز است که در شهر کوچکما هیچچیز شبیهبه قبل نیست، ساعت ۷ بعد از ظهر که میشود خیابانها کمکم خلوت میشود ومغازهها زودتر از معمول شهرهای بزرگ میبستند وطبق عادت چندین ساله شهر در سکوتی عمیق فرو میرفت.اما از چهل روز پیش تا بهحال حادثهای عظیم رخ داده، انگار آسمان به زمین آمده و ماه زمینیاش را بهآسمان برده ومردمی که دل توی دلشان نیست و از دوری ماه تابنده زندگیشان بیقراری میکنندچهل روز است خیابانهای شهر من پر شده از مردمی که نام خدا را فریاد میزنند و اللهاکبر گویان دربهدر دنبال پرچم ایران میگردند، هرچقدر بزرگتر بهتر.چهل روز است شب که میشود خیابان ها تاریک وآرام نیستند، روشنِ روشن، شبیه روز و پرصداتر از شلوغی روز.انگار ماه زمینیمان که رفته، شب و روز را بهخون خواهی او به چالش کشیدهاند. دیگر سرمای سوزناک شب یا برف ابتدای سال نو وبارش باران بهاری هیچ کدام کسی را خانهنشین نکرده. همان مادری که تا چهل روز پیش کودک خردسالش را از ترس سرما وبرف از خانه بیرون نمیآورد چهل شب است دست کودکش را گرفته و شال وکلاه کرده و به میعادگاه شبانه آورده است. میدان شهر دیگر همان عطر وبوی همیشگی را نمیدهد شبیه معرکه جنگ است.درست در خط مقدم، خط مقدمی که فقط سربازهای لباس سبز ندارد، خط مقدمی که از نوزاد یک ماه با کلاه کوچک سایزه صفر دارد تا مادری که ماه آخر بارداریش است و به جای استراحت وسط میدان پرچم به دست ایستاده. خط مقدمی که پیرمرد ۹۰ ساله با عصا دارد و لیدر تکبیر و شعار شدهاست.پسران بازیگوشی را دارد که به عمرشان نشده بود چهارشنبه سوری از ترقههایشان بگذرند وآمدند وپرچم دشمنان وطن را با ذوق به آتش کشیدند و فریاد پیروزی از دهان یخزدهشان تا آن سوی کوهها بلند شد.سربازان رهبر شهید چهل روز است نام او را فریاد میزنند ومیدانند از آن سوی هفت آسمان فرمانده حواسش به همه چیز هست.ما هم دلمان قرص است بهخدای قرص کامل ماه که پیروزی نزدیک است. نصر من الله وفتح قریب
" />
الهام امیری
گوشهای از خاک وطن، خوانسار
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#پویش_چهل_روز_روایت
چهل روزچهل روز است که در شهر کوچکما هیچچیز شبیهبه قبل نیست، ساعت ۷ بعد از ظهر که میشود خیابانها کمکم خلوت میشود ومغازهها زودتر از معمول شهرهای بزرگ میبستند وطبق عادت چندین ساله شهر در سکوتی عمیق فرو میرفت.اما از چهل روز پیش تا بهحال حادثهای عظیم رخ داده، انگار آسمان به زمین آمده و ماه زمینیاش را بهآسمان برده ومردمی که دل توی دلشان نیست و از دوری ماه تابنده زندگیشان بیقراری میکنندچهل روز است خیابانهای شهر من پر شده از مردمی که نام خدا را فریاد میزنند و اللهاکبر گویان دربهدر دنبال پرچم ایران میگردند، هرچقدر بزرگتر بهتر.چهل روز است شب که میشود خیابان ها تاریک وآرام نیستند، روشنِ روشن، شبیه روز و پرصداتر از شلوغی روز.انگار ماه زمینیمان که رفته، شب و روز را بهخون خواهی او به چالش کشیدهاند. دیگر سرمای سوزناک شب یا برف ابتدای سال نو وبارش باران بهاری هیچ کدام کسی را خانهنشین نکرده. همان مادری که تا چهل روز پیش کودک خردسالش را از ترس سرما وبرف از خانه بیرون نمیآورد چهل شب است دست کودکش را گرفته و شال وکلاه کرده و به میعادگاه شبانه آورده است. میدان شهر دیگر همان عطر وبوی همیشگی را نمیدهد شبیه معرکه جنگ است.درست در خط مقدم، خط مقدمی که فقط سربازهای لباس سبز ندارد، خط مقدمی که از نوزاد یک ماه با کلاه کوچک سایزه صفر دارد تا مادری که ماه آخر بارداریش است و به جای استراحت وسط میدان پرچم به دست ایستاده. خط مقدمی که پیرمرد ۹۰ ساله با عصا دارد و لیدر تکبیر و شعار شدهاست.پسران بازیگوشی را دارد که به عمرشان نشده بود چهارشنبه سوری از ترقههایشان بگذرند وآمدند وپرچم دشمنان وطن را با ذوق به آتش کشیدند و فریاد پیروزی از دهان یخزدهشان تا آن سوی کوهها بلند شد.سربازان رهبر شهید چهل روز است نام او را فریاد میزنند ومیدانند از آن سوی هفت آسمان فرمانده حواسش به همه چیز هست.ما هم دلمان قرص است بهخدای قرص کامل ماه که پیروزی نزدیک است. نصر من الله وفتح قریب
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #پویش_چهل_روز_روایت
۱۰:۴۶
#اطلاعیه
قرارگاه شهید حاجیزاده، برای راهاندازی مهدکودک و غرفه کودک در محدوده میدان حضرت ولیعصر (عج)، نیاز به مربی خانم بهصورت جهادی دارد.
غرفه کودک، هرشب از ساعت ۲۰ تا ۲۳ برقرار است.
امکان انتخاب روزهای حضور وجود دارد. 
برای هماهنگی حضور با آیدی زیر درارتباط باشید:@mirataei
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
️ @gharargah_sh_hajizadeh
قرارگاه شهید حاجیزاده، برای راهاندازی مهدکودک و غرفه کودک در محدوده میدان حضرت ولیعصر (عج)، نیاز به مربی خانم بهصورت جهادی دارد.
برای هماهنگی حضور با آیدی زیر درارتباط باشید:@mirataei
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #اطلاعیه
۱۱:۴۸
ا﷽
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده در روزهای جنگ رمضان، به منظور پاسخ دادن به نیازهای مخاطبین محترم در مواجهه با جنگ رسانهای، هجمه اخبار ضد و نقیض و همچنین حوادث جنگ کانالهای زیر را تأسیس کرده است:
فکت چکدر این روزها، تشخیص صحت اخبار سخت شده است؛ حجم زیاد اخبار و همچنین دسترسیهای محدود موجب شده تا فرصت صحتسنجی و بررسی دقیق محتواها سلب شود و اینجاست که فکت چک به شما کمک میکند: جایی برای راستی آزمایی اخبار جنگ
️ https://ble.ir/war_factcheck
نجاتنجات، محلی برای آموزشهای اولیه در شرایط جنگ است. مواجهه با حوادث جنگ، تنظیم زیست متناسب با جنگ، مدیریت نگرانی و فرسایش جنگ در محیط خانواده نیازمند مهارت است. نجات در این بخش به شما کمک میکند: تمرین تابآوری در روزهای سخت
️ https://ble.ir/nejaaat
ضدپهلوی| Zapahlaviضدپهلوی، بستری برای بررسی ریشهها، واقعیتها و پشت صحنههای خاندان پهلوی است. این روزها بیش از پیش لازم است تاریخ خود را بشناسیم و حقایق را تبیین کنیم. مخصوصا درباره خاندان پهلوی، رضاخان تا شاهزاده فراری، که این روزها مشغول جعل تاریخ هستند و اینجا ضدپهلوی به شما کمک میکند: نمایش زاویهای روشن از تاریخ
️ https://ble.ir/Z_PAHLAVI
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #فکت_چک#نجات#ضد_پهلوی
️ @gharargah_sh_hajizadeh
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده در روزهای جنگ رمضان، به منظور پاسخ دادن به نیازهای مخاطبین محترم در مواجهه با جنگ رسانهای، هجمه اخبار ضد و نقیض و همچنین حوادث جنگ کانالهای زیر را تأسیس کرده است:
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده #فکت_چک#نجات#ضد_پهلوی
۱۵:۵۸
ا﷽
یک جایی گفته بودی من را برای داوری بین زن و مرد حکَم نکنید.من در این زمینه عدالت ندارم. حق را به زن میدهم.گفته بودی درباره بچه ها هم حساسم.خیلی زود متأثر میشوم.
کسی درباره شما میگفت در مجلس عقد پسرتان وقتی دیدی توی قسمت زنانه فرش زیر پای بچهای جمع شده بود و باعث زمین خوردن و زخمی شدنش شد؛ خودت دست به کار شدی تا درستش نکردی نرفتی.یا یک جایی گفته بودی در سیل فردوسِ سیستان و بلوچستان وقتی از دور زن و مردی را دیدی که آواره شده بودند و دختری هم در بغل پدر بود، گمان کرده بودی که حتماً بچه خواب است اما وقتی نزدیکشان رفتی برای کمک دیدی پیکر بیجان دخترک را روی دست گرفته اند و حالت خیلی خراب شده.
داشتم فکر میکردم ترکیب این دو حساسیت و نگاه ویژه به زنان و بچهها، حتما باید شما را اصطلاحا خیلی دختری کرده باشد.مثلا حتماً تاب و تحمل دیدن ترس دختربچهها را نداشتهای.جیغ زدنشانیا فرار کردنشانیا زمین خوردن و خاکی شدن لباس هایشان.قابل تصور است که اگر این صحنهها میدیدی چقدر بههم میریختی.مثلاً فکر کن میشنیدی یا میدیدی یک جایی، یک روزی در مدرسهای،دختر بچههای کوچک و ظریف که مقنعههای سفید نوار دوزی شده تا کمرشان آمده و صورت کوچک و گندمی و سبزهشان در بین آن گم شده، با چشمهای خندانی که خدا در آن ها سرمه کشیده، در حیاط این طرف و آن طرف میدوند.چندتایی هم نشستهاند و لقمههایشان را میخورند و ماجرای مهمانی دیشب را برای هم تعریف میکنند.یا آن یکی که زیر تکدرخت مدرسه دستش به گیسِ بافتهاش است و دارد گل سر پاپیونی تازهاش را به دوستش نشان میدهد.فکر کن دیده یا شنیده باشی که یکباره صدای ناآشنایی چشم بچهها را دنبال هواپیمایی در آسمان میچرخاند که به هم نشانش بدهند و با آن زبانِ گرمِ بندری بگویند:" نیگا کُن! سی چی اینقدر پایین پریده؟"
اما چند لحظه بعد صدای ممتد سوت و غرش در آسمان تبدیل شود به صدای فروریختن ساختمان و یک غبار سنگین خاکستری رنگ در هوا و لرزیدن زمین زیر پایشان و گم کردن "دوستِ جون جونی" و صدای جیغ آمیخته به گریه و دویدن سمت نمازخانه و...بگذریم!از صدای انفجار دوم و نا امیدی از نجات پیدا کردن در لحظه های آخر و و فکر کردن به آخرین بوسه گرم مادر و براای آخرین بار از قلمدوش پدر شهر را دیدن و پشیمانی از دعوا سر اسباببازی و خوارکی با برادر کوچک توی خانه و ...از اینها هم بگذریم!ببخشید عزیزدلم.ببخشید "آقاجون"نمیخواستم روز ولادتی برایت روضه بخوانم.میخواستم بگویم خوب شد که رفتی!چون من مطمئنم شما نمیتوانستی با داغ دختران مدرسه شجره طیبه و آن چشمهای زیبای مینابی کنار بیایی...من مطمئنم شما خیلی خیلی دختری بودی.روز دخترانتان مبارک...

" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده
️ @gharargah_sh_hajizadeh
یک جایی گفته بودی من را برای داوری بین زن و مرد حکَم نکنید.من در این زمینه عدالت ندارم. حق را به زن میدهم.گفته بودی درباره بچه ها هم حساسم.خیلی زود متأثر میشوم.
کسی درباره شما میگفت در مجلس عقد پسرتان وقتی دیدی توی قسمت زنانه فرش زیر پای بچهای جمع شده بود و باعث زمین خوردن و زخمی شدنش شد؛ خودت دست به کار شدی تا درستش نکردی نرفتی.یا یک جایی گفته بودی در سیل فردوسِ سیستان و بلوچستان وقتی از دور زن و مردی را دیدی که آواره شده بودند و دختری هم در بغل پدر بود، گمان کرده بودی که حتماً بچه خواب است اما وقتی نزدیکشان رفتی برای کمک دیدی پیکر بیجان دخترک را روی دست گرفته اند و حالت خیلی خراب شده.
داشتم فکر میکردم ترکیب این دو حساسیت و نگاه ویژه به زنان و بچهها، حتما باید شما را اصطلاحا خیلی دختری کرده باشد.مثلا حتماً تاب و تحمل دیدن ترس دختربچهها را نداشتهای.جیغ زدنشانیا فرار کردنشانیا زمین خوردن و خاکی شدن لباس هایشان.قابل تصور است که اگر این صحنهها میدیدی چقدر بههم میریختی.مثلاً فکر کن میشنیدی یا میدیدی یک جایی، یک روزی در مدرسهای،دختر بچههای کوچک و ظریف که مقنعههای سفید نوار دوزی شده تا کمرشان آمده و صورت کوچک و گندمی و سبزهشان در بین آن گم شده، با چشمهای خندانی که خدا در آن ها سرمه کشیده، در حیاط این طرف و آن طرف میدوند.چندتایی هم نشستهاند و لقمههایشان را میخورند و ماجرای مهمانی دیشب را برای هم تعریف میکنند.یا آن یکی که زیر تکدرخت مدرسه دستش به گیسِ بافتهاش است و دارد گل سر پاپیونی تازهاش را به دوستش نشان میدهد.فکر کن دیده یا شنیده باشی که یکباره صدای ناآشنایی چشم بچهها را دنبال هواپیمایی در آسمان میچرخاند که به هم نشانش بدهند و با آن زبانِ گرمِ بندری بگویند:" نیگا کُن! سی چی اینقدر پایین پریده؟"
اما چند لحظه بعد صدای ممتد سوت و غرش در آسمان تبدیل شود به صدای فروریختن ساختمان و یک غبار سنگین خاکستری رنگ در هوا و لرزیدن زمین زیر پایشان و گم کردن "دوستِ جون جونی" و صدای جیغ آمیخته به گریه و دویدن سمت نمازخانه و...بگذریم!از صدای انفجار دوم و نا امیدی از نجات پیدا کردن در لحظه های آخر و و فکر کردن به آخرین بوسه گرم مادر و براای آخرین بار از قلمدوش پدر شهر را دیدن و پشیمانی از دعوا سر اسباببازی و خوارکی با برادر کوچک توی خانه و ...از اینها هم بگذریم!ببخشید عزیزدلم.ببخشید "آقاجون"نمیخواستم روز ولادتی برایت روضه بخوانم.میخواستم بگویم خوب شد که رفتی!چون من مطمئنم شما نمیتوانستی با داغ دختران مدرسه شجره طیبه و آن چشمهای زیبای مینابی کنار بیایی...من مطمئنم شما خیلی خیلی دختری بودی.روز دخترانتان مبارک...
#قرارگاه_شهید_حاجیزاده
۱۶:۲۳
بازارسال شده از ضدپهلوی | zpahlavi
@Z_PAHLAVI
۱۶:۵۷