خب وقتی که ابراهیم سیزده سال در غار بوده یعنی چه؟ یعنی پاک و دست نخورده چنان که تولد یافت، یعنی فقط مانوس با خدا، یعنی همان فطرت، همان گوهری که خدا همه ما را با آن خلق می کند ولی ما در غار نمی مانیم و کژ و مژ می شویم.در حج کمی این غار را می چشید:من بودم و من بودم و من بودم و منوی بودی و وی بودی و وی بودی و ویخوشا #ابراهیم و ۱۳ سال تنها با خداخوشا حاجی و تنهایی اش با خدا
۵:۱۴
اینها را اول باید برای خودم بگذارم. ولی برای حاجی دلواپس هم هست تا از رجب شروع کند
۳:۳۰
بازارسال شده از استاد فیاض بخش
fazilate mahe rajab- ostad fayyazbakhsh.mp3
۰۸:۳۹-۳.۰۷ مگابایت
۳:۳۰
بازارسال شده از استاد فیاض بخش
نماز ماه جمادی الثانی.mp3
۰۱:۱۳-۱.۱۳ مگابایت
۳:۳۰
. كليني در باب «دعائم الاسلام» ۱ از امام صادق عليه السلام روايتي با سند صحيح ميآورد كه وقتي پدرم به امامت رسيدند جامعه شيعي از درون پاشيده بود. تعبير روايت اين است:
وَ كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَ أَنْ يكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا يعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَينَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى صَارَ النَّاسُ يحْتَاجُونَ إِلَيهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا كَانُوا يحْتَاجُونَ إِلَي النَّاسِ۲.
شيعه قبل از امامت ابو جعفر عليه السلام مناسک حجّش را نميدانست و از حلال و حرام آگاه نبود تا اين که ايشان به امامت رسيد و اين مسائل را تبيين كرد. حتّي كار به آن جا رسيده بود كه قبل از امامت ايشان، شيعه محتاج ديگران بود امّا بعد از آن، ديگران محتاج شيعه شدند.


در روز تولد امام باقر(ع) هدیه چه ببریموعیدی چه بخواهیم؟ عمره رجبیه ای یا ....؟
وَ كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَ أَنْ يكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا يعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَينَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى صَارَ النَّاسُ يحْتَاجُونَ إِلَيهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا كَانُوا يحْتَاجُونَ إِلَي النَّاسِ۲.
شيعه قبل از امامت ابو جعفر عليه السلام مناسک حجّش را نميدانست و از حلال و حرام آگاه نبود تا اين که ايشان به امامت رسيد و اين مسائل را تبيين كرد. حتّي كار به آن جا رسيده بود كه قبل از امامت ايشان، شيعه محتاج ديگران بود امّا بعد از آن، ديگران محتاج شيعه شدند.
۶:۵۰
حضرت ابراهیم وقتی سیزده ساله شد، از مادرش خواست او را از غار بیرون ببرد. او نمونه ی یک فطرت پاک، بدون عادتها، بدون آلودگی به کثرتها و افکار دیگران است. برای همین مدام می پرسد.( سوال کودک نشانه حرکت فطری اوست. بچه ها را وادار به عادت و بی سوالی نکنیم.)خلاصه وقتی به اجتماع و خانه رسید، همه چیز برایش جدید بود. طبق بعضی روایت ها با آزر بت تراشید و بعد هم آن را شکست. آزر اعتراض کرد که این بت را نباید بشکنی. ما عبادتش می کنیم.این جاست که ابراهیم پرسید یعنی از چیزی که خودمان تراشیده ایم، حاجت بخواهیم؟این، سوال فطرت است.خود ما هم گاهی اعتماد مان به وسایل و اسباب بیشتر است، تا خدا.باید به توحید برویم، نه از نبودن اسباب، ناامید بشویم و نه با بودن اسباب، یادمان برود که به هرحال خدا باید بخواهد.
۴:۵۷
خب وقتی ابراهیم می پرسد چرا دست ساخته خود را عبادت می کنید؟گفتند چون پدرهامون این کار را می کردند.این میشه عادت!بعد قضیه ی جشن و بت شکنی پیش می آید. ما هم باید از عادتها رها بشویم.چون روزی در راه است که آب، می سوزاند و خورشید تاریک می شود....و قیامت، اسباب برخلاف عادت ما رفتار می کنند
۵:۰۰
حالا ما هم باید حواسمان را جمع کنیم هرچه در معرض اخبار،تصاویر،صداها....مشغولیت های بیشتر قرار می گیریم،تمرکز و اراده مان خراب می شود.چون ساختار وحدت گرای فطرت را درگیر اطلاعات و مشغولیت های زیاده از حد کرده ایم و خلاصه نمی کشد.
۵:۰۴
ابراهیم کوچک و پاک وقتی ماه و ستاره و خورشید را دید، گفت این پروردگار من است.ولی وقتی غروبشان را دید گفت: لا احب الآفلین.وقتی ما به دوست داشتن«غروب کننده ها» عادت می کنیم، باورمان می شود دائمی است.و وقتی از دستش می دهیم، حسرت می خوریم.ولیولی #ابراهیم حسرت نمی خورد و راحت دل می کند. چون فطرتش سالم است.پ.ندر حج، دل کندن را هر کس طوری می چشد، دل کندن از کارخانه، از اداره ، از بچه، از وطن...خوشا به ابراهیم و حال بی حسرت اش.خوشا به حاجی و دل یک دله اش...با من صنما دل یک دله کن...
۵:۰۸
°
به نام خدا گفتیم که قصد داریم تصاویری از جهان ما قبل اسرائیل گرد هم آوریم. هدف مان نوستالژیککاری نیست. نمی خواهیم گذشته را نیز چندان گل و بلبل جلوه دهیم اما قصد داریم واقعا بپرسیم آن روزها به مردم چه می گذشت؟ حالشان چگونه بود؟ به چه می اندیشیدند؟ راستش ما برای جهانِ بعد از اسرائیل فکری نکردهایم. هنوز هم نمی دانیم طرح مان برای بعد از اسرائیل چیست؟ رؤیایمان کجاست؟ قرار است چه رؤیایی در دل بپرورانیم و چه طرحی بیفکنیم؟
همین بود که به سرمان زد اول باید بدانیم قبل از اسرائیل جهان بر گرد کدام مدار می گشته؟ انگلستان در احوال مردمانِ دیارها چه دیده بود که گمان می کرد حالا وقتش رسیده نجاستی به ثمر بنشیند؟ آن تحفه ی نهفته در انسان چه بود که اسرائیل به خباثت از درون شان ربود؟بعد از اینکه بسم اللهِ شروع کار را گفتیم تازه فهمیدم چقدر کار سنگین است اما توکل به خدا. همانطور که گفتیم سفرنامه های حج قاجار انتخاب خوبی برای این غرض است. از این حیث که در میانهی دو دوره ی تاریخی قدیم و جدید ایستاده.
همان ابتدای کار تورقی زدیم و دیدیم گویا سفرنامه ی حج عنوان کاملی نیست برای این منظور. آنچه ما از سفرنامه های حج قاجاری خواندیم پر بود از گردش در آفاق و انفس و هیچ ابایی نداشتند سفرِ سر راست شان را پر پیچ و خم کنند، ده دوازده ماه در راه باشند، سری به سایر بلاد بزنند، اهرام مصر را ببینند، اروپا را تفرج کنند، بیت المقدس را مشرف شوند، و زیارت تمام معصومین را در یک سفر حج همزمان به جا بیاورند. حج سفری بود که همراه با سیر در انفس، سیاحتِ در آفاق داشت. خودت را با مکان پیدا می کردی.
خلاصه که دریافتیم یکی از تفاوت های شگرف سفرنامههای حج قاجاری با سفرنامههای امروزی همین است. به تدریج که مفهوم سرزمین و جغرافیا از دست رفت، و پدیده ی شومی به نام اسرائیل عیان گشت، شریان های ارتباطی مان قطع شد. حالا دیگر برای رفتن به حج نمی شود ده ماه فرصت داشت. چهل روز هم زیاد است. در مبدأ سوار می شویم و در مقصد پرت مان می کنند، راه طولانی گشته و فرصت کم.
گویا ما آنقدر دور افتادهایم که باور نداریم روزی شریانهای ارتباطیمان مثل رگهای تنی در وجودمان جاری بود. تا اینکه اربعین آمد و کمی یادمان آورد ما همیشه این چنین نزیسته بودیم و سفر این گونه نبود. رهبر انقلاب این تجربه را این گونه بازگو میکند:«بدون آمریکا و اسرائیل کشورهای منطقه با هم در صلح و عافیت می توانند زندگی کنند. محبت بین دو کشور جاری می شود مثل اربعین».
اگر امروز حج ما این گونه است و اربعینی نیست همه را از چشم اسرائیل باید دید. از چشم موجودیت خبیثی که راه را بر ما بست و ما را کوچک و لامکان و زبون و بسته خواست.
#حج#جهانی_که_اسرائیل_نداشت #جهان_بدون_اسرائیل#جهان #ما_در_جهان
@ESRAR3
به نام خدا گفتیم که قصد داریم تصاویری از جهان ما قبل اسرائیل گرد هم آوریم. هدف مان نوستالژیککاری نیست. نمی خواهیم گذشته را نیز چندان گل و بلبل جلوه دهیم اما قصد داریم واقعا بپرسیم آن روزها به مردم چه می گذشت؟ حالشان چگونه بود؟ به چه می اندیشیدند؟ راستش ما برای جهانِ بعد از اسرائیل فکری نکردهایم. هنوز هم نمی دانیم طرح مان برای بعد از اسرائیل چیست؟ رؤیایمان کجاست؟ قرار است چه رؤیایی در دل بپرورانیم و چه طرحی بیفکنیم؟
همین بود که به سرمان زد اول باید بدانیم قبل از اسرائیل جهان بر گرد کدام مدار می گشته؟ انگلستان در احوال مردمانِ دیارها چه دیده بود که گمان می کرد حالا وقتش رسیده نجاستی به ثمر بنشیند؟ آن تحفه ی نهفته در انسان چه بود که اسرائیل به خباثت از درون شان ربود؟بعد از اینکه بسم اللهِ شروع کار را گفتیم تازه فهمیدم چقدر کار سنگین است اما توکل به خدا. همانطور که گفتیم سفرنامه های حج قاجار انتخاب خوبی برای این غرض است. از این حیث که در میانهی دو دوره ی تاریخی قدیم و جدید ایستاده.
همان ابتدای کار تورقی زدیم و دیدیم گویا سفرنامه ی حج عنوان کاملی نیست برای این منظور. آنچه ما از سفرنامه های حج قاجاری خواندیم پر بود از گردش در آفاق و انفس و هیچ ابایی نداشتند سفرِ سر راست شان را پر پیچ و خم کنند، ده دوازده ماه در راه باشند، سری به سایر بلاد بزنند، اهرام مصر را ببینند، اروپا را تفرج کنند، بیت المقدس را مشرف شوند، و زیارت تمام معصومین را در یک سفر حج همزمان به جا بیاورند. حج سفری بود که همراه با سیر در انفس، سیاحتِ در آفاق داشت. خودت را با مکان پیدا می کردی.
خلاصه که دریافتیم یکی از تفاوت های شگرف سفرنامههای حج قاجاری با سفرنامههای امروزی همین است. به تدریج که مفهوم سرزمین و جغرافیا از دست رفت، و پدیده ی شومی به نام اسرائیل عیان گشت، شریان های ارتباطی مان قطع شد. حالا دیگر برای رفتن به حج نمی شود ده ماه فرصت داشت. چهل روز هم زیاد است. در مبدأ سوار می شویم و در مقصد پرت مان می کنند، راه طولانی گشته و فرصت کم.
گویا ما آنقدر دور افتادهایم که باور نداریم روزی شریانهای ارتباطیمان مثل رگهای تنی در وجودمان جاری بود. تا اینکه اربعین آمد و کمی یادمان آورد ما همیشه این چنین نزیسته بودیم و سفر این گونه نبود. رهبر انقلاب این تجربه را این گونه بازگو میکند:«بدون آمریکا و اسرائیل کشورهای منطقه با هم در صلح و عافیت می توانند زندگی کنند. محبت بین دو کشور جاری می شود مثل اربعین».
اگر امروز حج ما این گونه است و اربعینی نیست همه را از چشم اسرائیل باید دید. از چشم موجودیت خبیثی که راه را بر ما بست و ما را کوچک و لامکان و زبون و بسته خواست.
#حج#جهانی_که_اسرائیل_نداشت #جهان_بدون_اسرائیل#جهان #ما_در_جهان
@ESRAR3
۱۷:۳۷
بازارسال شده از از حج
شبهای ۱۳ رجب،از سال ۸۵برای من با اعتکاف ممزوج شده بود تا سالها.سالهای اخیر خیلی کمتوفیق بودهام در معتکف شدن...
اما این سالهای از حج گویی، هر شب ۱۳ رجب، دلم پیش فاطمه بنت اسد است؛ که دیوار سنگی کعبه برایش شکافت و سه روز در امنترین نقطه جهان از ازل تا ابد، خلوتی داشت سراسر سفیدی و نور؛ خلوتی که ثمرهش و ولد مبارکش برای جهان، امیری شد ازلی و ابدی....
خوشا به ما که شیعهی امیرالمؤمنینیم،خوشا به ما که دل در گروی کعبه داریم،خوشا به ما که فاطمه بنت اسد را میشناسیم ولو در حد اسم و تا ابد خودمان و فرزندانمان را فدایی او و پسرش و نسلش میخواهیم...
بر ما مبارک است این عید؛ امید که شکرگزار این نعمت باشیم.
پ.ن: اگر معتکفید، به فاطمه بنت اسد متوسل شوید، که بعد از سه روز از بیتالله با ثمرهای خارج شوید که دنیا دنیا اثر داشته باشد ...و من بیچاره را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید.
@azhaj
اما این سالهای از حج گویی، هر شب ۱۳ رجب، دلم پیش فاطمه بنت اسد است؛ که دیوار سنگی کعبه برایش شکافت و سه روز در امنترین نقطه جهان از ازل تا ابد، خلوتی داشت سراسر سفیدی و نور؛ خلوتی که ثمرهش و ولد مبارکش برای جهان، امیری شد ازلی و ابدی....
خوشا به ما که شیعهی امیرالمؤمنینیم،خوشا به ما که دل در گروی کعبه داریم،خوشا به ما که فاطمه بنت اسد را میشناسیم ولو در حد اسم و تا ابد خودمان و فرزندانمان را فدایی او و پسرش و نسلش میخواهیم...
بر ما مبارک است این عید؛ امید که شکرگزار این نعمت باشیم.
پ.ن: اگر معتکفید، به فاطمه بنت اسد متوسل شوید، که بعد از سه روز از بیتالله با ثمرهای خارج شوید که دنیا دنیا اثر داشته باشد ...و من بیچاره را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید.
@azhaj
۱۸:۱۳
استدلال های ابراهیم برآمده از فطرتی بی رنگ استو فطرت هم آن را می پذیرد.باید بسیار به استدلال های فطری مخصوصا برای جوان ها فکر کنیم.احتجاج ابراهیم با آزر ، با قوم خود، با ستاره پرست ها و...بیشتر اینها قبل از آشکار کردن نبوتش بود.مردم او را پرسشگری در جستجوی پاسخ می دانستند.بعد از جریان آتش، ایشان نبوتش را آشکار کرد.#ابراهیم
۱۹:۳۶
استاد عابدینی آیات متعدد را بحث می کنند. مثلا نور و ظلمات در قرآن.نور واحد است و انسانی که به سوی خدا می رود، در مسیر وحدت و آزاد شدن از جاذبه کثرت های این سو و آن سویی است.اما ظلمتهای متعدد ، انسان مشرک را به سوی خود می کشند.آرامش توحیدی در زندگی فردی کاملا ممکن است ولی در زندگی اجتماعی مراحلی دارد که کامل ترین آن می شود زمان ظهور ولی عصر.آن روز هیچ کس با دیگری تضادی ندارد و همه در توحید و وحدت و آرامش کامل اند.#ابراهیم
۱۹:۴۳
ما عادت کرده ایم به وسایل، به فرار از خود،به شلوغی.چون خلوت نداریم، از تنهایی و از خودمان می ترسیم.اگر در طول روز و شب، خلوتهایی برای خودمان تدارک ببینیم، عادتها به سوال تبدیل می شود و فطرت باز شکوفا می شود.

خوشا به احوال معتکفین رجبوروزی حرم که در خلوت اند و بر فطرت.به ما دعا کنید#ابراهیم
۱۹:۴۷
می دانم باید عزمم جزم تر بودو حالا باید جبران کنم؛ اگر اینطور بود کار به آنجا نمی رسید که رسید.ولی ای حاجی امسالیتو نباید به من نگاه کنی.تو نماینده ماییمی روی مثل حاجی های پارسال که جنگ را از ما دور کنی،برایمان برکت بیاوری و التیام.پس باید هزار چمدان ببریپیش خدا.تو نماینده مایی، پیش آنها که شاید در گوشی ملامتت کنند که «بچه های شما بودند قرآن.... استغفرالله...گفتیم که قرآن را روی زمین نگذارید. شماها گوش ندادید....»شاید واقعاً ناراحت باشند یاشاد. خدا کسی را دشمن شاد نکند.تو نماینده مایی، نمی دانم باید چه بگویی،ولی می دانم باید برای همه بچه های مان بخشش بگیری و عاقبت به خیری.پس حاجی امسالیبخوانو بشنوو بدانو بشو.
۱:۳۷
دارم تند تند می خوانم ، آقای عابدینی رسیده اند به بت شکنی.ابراهیم آن زمان جوان یا نوجوان است، آیه می گویدقالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيمفتی می شود جوان، نوجوانماجراها را می دانید، جوان را پیش نمرود می برند و بعد تصمیم می گیرند علنی محاکمه شود که حساب کار دست بقیه بیاید. و اینجا آن سوال معروف که از بت بزرگ چرا نمی پرسید؟محاکمه علنی به ضرر شأن می شود چون همه این گفتگو را می شنوند و لحظه ای به خود می آیند و...
آقا عابدینی می گویند این سنت خداست که وقتی بنده به خدا نزدیک می شود ، تهدیدهای دشمنش بر او تأثیر عکس دارد و فرصت می شود ،مثل انقلاب ما.وبعد درباره روش تربیتی ابراهیم حرفهایی می زنند که برای این روزها مهم استو مهم ترین نکته شأن اینکه ما باور نداریم خود دین، روش صحیح استدلال را هم یاد می دهد.اگر باور داشتیم می گشتیم و می یافتیم.پس ای وای بر اهمال های ما و بعد کاسه چه کنم دست گرفتن هایمان.خدای برای تو هیچ وقت دیر نمی شود ،کمک کن بتوانیم با خشمگین شده ها حرف بزنیم، حرف ابراهیم وار.#ابراهیم#عابدینی
آقا عابدینی می گویند این سنت خداست که وقتی بنده به خدا نزدیک می شود ، تهدیدهای دشمنش بر او تأثیر عکس دارد و فرصت می شود ،مثل انقلاب ما.وبعد درباره روش تربیتی ابراهیم حرفهایی می زنند که برای این روزها مهم استو مهم ترین نکته شأن اینکه ما باور نداریم خود دین، روش صحیح استدلال را هم یاد می دهد.اگر باور داشتیم می گشتیم و می یافتیم.پس ای وای بر اهمال های ما و بعد کاسه چه کنم دست گرفتن هایمان.خدای برای تو هیچ وقت دیر نمی شود ،کمک کن بتوانیم با خشمگین شده ها حرف بزنیم، حرف ابراهیم وار.#ابراهیم#عابدینی
۱۰:۰۷
چرا بت های ما را شکستی؟ابراهیم گفت از بت بزرگ بپرسید و بعد قال افتعبدون من دون الله ما لا ینفعكم شيئا و لا يضركم؟ساده ترین استدلال ابراهیم ، نفع و ضرر بود و اینکه بت پرستان در مقابل زحمتهایشان، نفعی نبرده اند.مردم داشتند فکر می کردند، برای همین نمرود فضا را احساسی کرد و گفت بیایید به داد خدا هاتون برسید و قرار شد او را بسوزانند.آتش روشن کردند، جبرئیل خشمگین شد و به خدا گفت: دشمنت (نمرود) را برخلیلت، که در روی زمین کسی غیر او تو را نمی پرستد، تسلط داده ای؟خدا گفت: کسی عجله می کند که مثل تو از «از دست رفتن فرصت» بترسد.اما ابراهیم بنده من است، هر وقت بخواهم او را می گیرم....این را امام رضا می گوید.ایست کنیم: انما یعجل العبد الذی يخاف الفوت مثلك.خدا از فوت نمی ترسد،حتی اگر فقط یک دانه دوستت در دست دشمن ترین دشمنت گرفتار باشد.خدا نمی ترسدوابراهیم؟ابراهیم هم نمی ترسد.ملائکه می آیند و می روند و می پرسند ابراهیم؛ حرفی؟ کاری؟ دعایی؟ابراهیم آرام است.#ابراهیم#عابدینی
۱۷:۲۱
یا نار کونی بردا و سلاما همه حیرت کردند،حتی نمرود به آزر گفت پسرت چه خدای خوبی دارد! دلش خواست!می گویند که جادوگری گفت این آتش جادو شده و در دم سوخت.خدای ابراهیم، همه کار می کرد، با یک آتش عذاب می کرد و نجات می داد.مثل همان سیلی که قوم نوح را برد و نوح را نجات داد چون اثر از خداست.#عابدینی#ابراهیم
۱۷:۳۱
حجخوانی و حجدانی
چرا بت های ما را شکستی؟ ابراهیم گفت از بت بزرگ بپرسید و بعد قال افتعبدون من دون الله ما لا ینفعكم شيئا و لا يضركم؟ ساده ترین استدلال ابراهیم ، نفع و ضرر بود و اینکه بت پرستان در مقابل زحمتهایشان، نفعی نبرده اند. مردم داشتند فکر می کردند، برای همین نمرود فضا را احساسی کرد و گفت بیایید به داد خدا هاتون برسید و قرار شد او را بسوزانند. آتش روشن کردند، جبرئیل خشمگین شد و به خدا گفت: دشمنت (نمرود) را بر خلیلت، که در روی زمین کسی غیر او تو را نمی پرستد، تسلط داده ای؟ خدا گفت: کسی عجله می کند که مثل تو از «از دست رفتن فرصت» بترسد. اما ابراهیم بنده من است، هر وقت بخواهم او را می گیرم.... این را امام رضا می گوید. ایست کنیم: انما یعجل العبد الذی يخاف الفوت مثلك. خدا از فوت نمی ترسد، حتی اگر فقط یک دانه دوستت در دست دشمن ترین دشمنت گرفتار باشد. خدا نمی ترسد و ابراهیم؟ ابراهیم هم نمی ترسد. ملائکه می آیند و می روند و می پرسند ابراهیم؛ حرفی؟ کاری؟ دعایی؟ ابراهیم آرام است. #ابراهیم #عابدینی
اینکه خدا از فوت نمی ترسد،چقدر هم نویدبخش استو هم ترسناک.همین حرف آنهاست که واقعا درگیر ظهورند.اینکه می شود...واقعا می شود بپریم و برسیم به مرحله های آخرمی شود هم کش کش از هر کوچه و پس کوچه سخت ترین سناریوی ظهور رد شویم و آآآآیا کی برسیم ...خدا از فوت نمی ترسد امام رضا چه چیزها که می دانستند، عالم آل محمد.
۸:۱۳

پاکت هدیه
حجخوانی و حجدانی
و این بند بندگی و این بار فقر و جهل به سرتاسر جهان به هر صورتی که هستنگون و گسسته باد نگون و گسسته باد ♬♫♪به خویشان، به دوستان به یاران آشنابه مردان تیزخشم که پیکار میکنندبه آنان که با قلم تباهی دهر رابه چشم جهانیان پدیدار میکنندبهاران خجسته بااد