بله | کانال اشعار آیینی حسینیه
عکس پروفایل اشعار آیینی حسینیها

اشعار آیینی حسینیه

۵۷۹عضو
بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
چون جبرئیل، حکم خدای مبین گرفتدر زیر پر بساط زمان و زمین گرفتاحمد ازو، ‌پیام جهان آفرین گرفتیعنی: برای فاطمه، یک اربعین گرفت
شکر خدا، که گلبن احمد به گل نشستز انفاس دوست، باغ محمد به گل نشست
روزی که مکه، عطر پر جبرئیل داشتدر سر، اَمین وحی، هوای خلیل داشتبهر خدیجه، مژده‌ رب جلیل داشتصبر جمیل، وه که چه اجری جزیل داشت
بر خاتم رسل، سخن از سلسبیل گفتبس تهنیت ز جانب حق، جبرئیل گفت
گفتا که حق، دعای تو را مستجاب کردشام تو را ، جَنیبه‌کش آفتاب کردنامی برای دختر تو انتخاب کردوآن را ز لطف، زیور و زیب کتاب کرد
ز آن در نُبی خدای تو نامید کوثرشتا بی‌وضو کسی نبَرد نام اطهرش
ای گلبُنی که یاس تو، عطر بهشت داشتسر بر خطَت مُدام، خط سرنوشت داشتمریم، کمی ز مِهر تو را در سرشت داشتکآن قدر اعتبار به دیر و کنشت داشت
تو عصمت خدا و بهشت محمدیتو مفتخر به ام‌ابیهای احمدی
ای اسوۀ محبت و، ای مظهر عفاف!ای روز و شب فرشته به کوی تو در طوافای بوده با صفات خدایی در اتّصافنامی اگر به‌ جاست ز سیمرغ و کوه قاف
درک مقام توست که امکان‌پذیر نیستورنه تو را به عالم امکان، نظیر نیست
شادابی حیات، ز انفاس فاطمه‌ستدور فلَک، ز گردش دستاس فاطمه‌ستفضه، خجل ز دست پر آماس فاطمه‌ستاز گل لطیف‌تر دل حساس فاطمه‌ست
قلب رسول، شیفته‌ زندگانی‌اشجان علی، فریفته‌ مهربانی‌اش
گفتی از او مدینه مُنوّر شود که شداز عطر ناب یاس، معطر شود که شدجاری به دهر، چشمه کوثر شود که شدمی‌خواست حق که خصم تو اَبتر شود که شد
دنیا پر از ذَراری زهرای اطهر استوالله، جای گفتن الله اکبر است!
ما شاعران به قافیه پرداختیم و بس!عمری به وَجهِ تسمیه پرداختیم و بساز متن، هی به حاشیه پرداختیم و بساز تو فقط به مرثیه پرداختیم و بس
باید اگر معارف ناب تو زنده کردکی می‌توان به فاطمه گفتن بسنده کرد
ما بهره‌ای ز فیض تو اغلب نداشتیمانگار جز فدک ز تو مطلب نداشتیمآگاهی از معارف مذهب نداشتیمکاری به کار عزّت مکتب نداشتیم
ترسم از آن که کار، برادر! بَتَر شودوز این که هست، فاطمه مظلوم‌تر شود
اینک که هست امت اسلام در خطربحرین در محاصره و شام در خطربیت‌الحرام باز از اَصنام در خطرحج و منا و مشعر و احرام در خطر
چشم امید شیعه به بیداری شماستزهرا در انتظار وفاداری شماست
روزی که یاس فاطمه تکثیر می‌شوداسلام در زمانه فراگیر می‌شودعالم پر از شمامۀ تکبیر می‌شوددنیایی از مکاشفه تصویر می‌شود
آید ندا که کعبۀ مقصود می‌رسداز گرد راه، مهدی موعود می‌رسد
undefined #محمدعلی_مجاهدی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
گفتـنـد وزن و قافیــه تعطیـل می‌شودقحطـی اسـتعاره و تمثـیل می‌شود
قوت گرفت شایعه می‌گفت بعد از اینهر صورتی به آینه تحمیل می‌شود
حتـی خبـر رسـیـد کـه از سردی هـواگـلدسـته چـند ثـانـیه قندیل می‌شود
پرکار تا نود درجه رفت ناگهانمژده! شعاع دایره تکمیل می‌شود
یک حوریه به قالب انسان حلول کرداز این حلول هر چه که تشکیل می‌شود
در مصرعی خلاصه کنم حرف خویش رازهرا به قلب فاطمه تنزیل می‌شود
از آن شبی که روی زمین کرده‌ای نزولهر آیه با شئون تو تحلیل می‌شود
تو چشمۀ شگفتی و انجیر می‌دهیتحریف قطره‌های تو انجیل می‌شود
گاهی درخت می‌شوی و میوه‌های توخامش غذای سفرۀ جبریل می‌شود
تو سیب می‌شوی و تو را میل می‌کندسرخی گونه‌هاش که تکمیل می‌شود
تو می‌شوی خدیجه و او با وجود توحس می‌کند به آمنه تبدیل می‌شود
وقتی شما شدی نخ تسبیح قطره‌هاهم مشرب فرات، لب نیل می‌شود
وقتی تو ای الهه دریا غضب کنیماهی بالدار، ابابیل می‌شود
طفل تو مبدا همۀ اتفاق‌هاستهر سال با حسین تو تحویل می‌شود
این شعر را ببخش اگر تو زیاد داشتخانم غزل بدون تو تعطیل می‌شود ...
undefined #سیدرضا_جعفری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
آن شب زمين مكه بر خود ناز می‌كردبا ناز خود درهاى رحمت باز می‌كرد
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بودگوياى تكبير بلال از هر طرف بود
آن شب شفق در باغ دل‌ها لاله می‌‏كاشتآن را به عشق يار هجده ساله می‌كاشت
آن شب سحر سجاده ‌ى دل باز می‌كردقامت به قدقامت، مودّت ساز می‌‏كرد
آن شب فلق، شعر گل مهتاب می‌خوانداز بهر غم، شادى، حديث خواب می‌خواند
آن شب سپيده جامه بر تن چاک می‌كردگرد ملال از روى احمد پاک می‌كرد
آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می‌‏كردكلک قضا لوح قدر را آب می‌داد
آن شب زمين آبستن شور و شعف بودغواص دل، آماده‏‌ی صيد صدف بود
آن شب منا شعر مباركباد می‌خواندزيبا سرودِ آن شبِ ميلاد می‌خواند
آن شب به مادر از بهشت و حور می‌‌‏گفتاز مرگ ظلمت در ديار نور می‌گفت
آن شب زنان مكه بر او پشت كردنداز او بريدند و نكوهش مشت كردند
آن شب درّ ناسفته‌‌اى ، بحر كرم سفتطفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت
آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بودوقت شكوفايى نخل آرزو بود
آن شب سحر آهنگ شادى ساز می‌كرددر را براى صبح صادق باز می‌كرد
آن شب خديجه بود و آه جانگدازشلطف خداى مهربان و سوز و سازش
آن شب بهشتى بانوان امداد كردندبا يارى خود قلب او را شاد كردند
آن یک به دستش ساغرى آكنده از مُلآن یک برايش سندس و استبرق و گل
آن یک برايش باده در پيمانه می‌كردآن یک پريشان گيسوانش شانه می‌كرد
مريم به گوشش آیهٔ انجيل می‌خواندآسيه بهرش داستان نيل می‌خواند
سارا برايش عود و عنبر دود می‌‏كرداو را مهيا بهر یک مولود می‌كرد
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشتآهنگ فتح نور، در شهر سحر داشت
تا مصطفى را ابتران، ابتر نخوانندشعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند
ام القرا، آيينه دار نور گرديدچشم كج انديشان عالم كور گرديد
كون و مكان را ذات حق زيب و فرى دادبر خاتم پيغمبرانش دخترى داد
آن هم چه دختر نازنين و ناز پروردختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر
بالاتر از او بين زن‌ها دخترى نيستدر امتحان همسرى شد نمره‌اش بيست
هر تار مويش آيه‌ی حبل المتين استبر حلقه‌ی انگشتر خاتم، نگين است
آمد به دنيا عصمت كبراى سرمدام‏ الائمه، فاطمه، ام ‏محمد
آمد به دنيا شاهكار كلک خلقتگنجينه‌ی شرم و حيا و كان عصمت
آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بودمعراج احمد بود و منهاج على بود
آمد به دنيا آنكه هستى هست مستشاز مستى هستى بشر شد پاى بستش
گر او نبودى، هستى عالم نبودىمشهودى از آب و گل و آدم نبودى
گر او نبودى زندگى بى محتوا بوددر پرده‌ی ابهام، آيات خدا بود
او رحمتى بر رحمة للعالمين استاو زينت آيات قرآن مبين است
بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرابر كشتى عدل على نوح است زهرا
آیينه دار نهضت پيغمبر است اوبهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهرساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب استدرس نخستين بر زنان حفظ حجاب است
لب‌هاى ختم الانبيا بوسيد دستشپيمانه‌ی صبر على گرديد مستش
از بس‌كه داده ذات حق قدر و مقامشقد قامت احمد بوَد از احترامش
بى فاطمه، نام نبى معنا نداردفرقى على با حضرت زهرا ندارد
undefined مرحوم #ژولیده_نیشابوری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
كو آن كه طی كند شب عرفانی تو راشاعر شود حقیقت نورانی تو رااین رودها كه همسفر بی‌قراری‌اندتحسین نموده‌اند خروشانی تو رابا صد هزار شاخه گل یاس هم بهارهم‌پای نیست عطر گلستانی تو راوقت عبادت آیه‌ای از نور می‌شویتا عرش می‌برند چراغانی تو راتسبیح كرده‌اند خدا را فرشتگانتا دیده‌اند جلوه سبحانی تو راباید فرشتگان پی درك فصاحتتاز بر كنند متن سخنرانی تو رااندوه رنج‌های تو با آن مساحتشپُرچین نكرد صفحه پیشانی تو راهجده گل از حیات جهان چید دست توای باغ‌های خرم توحید، مست تو
این چشمه‌ها بدون تو آب روان نداشتاین دشت‌ها بدون تو طبع جوان نداشتبهتر ز یاس‌های تو نُه‌چرخ گل ندیدبهتر ز دودمان تو هفت‌آسمان نداشتای مهربان‌تر از همه شهر با علیای آن كه چون تو شهر علی مهربان نداشتنُه سال با تو چشم علی روی غم ندیدنُه سال جز تو قلب علی همزبان نداشتنُه سال جز تو مادر گل‌ها كسی نبودنُه سال جز تو باغ علی باغبان نداشتنُه سال سفره‌های فقیران شهرتانجز با تنور بخشش این خانه نان نداشتبانو! مدینه عطر شما را گرفته بوداما چرا كسی خبر از قبرتان نداشتباشد ولی ز خاك بهار تو باقی استدر باغ یاس عطر مزار تو باقی است
عزم شما مبارزه از سر گرفته بودتصمیم بر جهاد مكرر گرفته بودلشكر شد اشك‌های شما در مصاف خصموقتی شرار فتنه‌گری در گرفته بودآن روز تیغ خطبه تو آبدیده بودحال و هوای حمله به خیبر گرفته بودآن روز واژه‌های شجاع تو در نبردجان از جوان و دل ز دلاور گرفته بودزینب كه خطبه‌های سراسر حماسه خوانداین درس را، ز مكتب مادر گرفته بودای مادر شلمچه! امید شهادتمدر پشت روضه‌های تو سنگر گرفته بوددلخسته‌ام، طراوت كارونم آرزوستلیلای جان! جزیره مجنونم آرزوست
برداشت دست حق ز رخ شب نقاب راحس كرد باز پنجره‌ها آفتاب رابیدار گشته‌ایم و دل‌آشفته دشمناندیگر مگر به خواب ببینند خواب راباید امید داشت به فردای پرغرورباید فزون نمود در این ره شتاب راگفتا به حق تجلی نور خمینی استهر كس كه دید رهبر این انقلاب رافریاد می‌زنیم در این شور بی‌كران«عجّل علی ظهوركَ یا صاحب الزمان»
undefined #جواد_محمدزمانی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
نسیم می وزد و باده خوشگوار شدهگلی شکفته که سرچشمه‌ی بهار شدهحضور خاکی رب است در مدار زمینکه با تولد یک زن ادامه دار شدهکسی که از تبعات وصال و هجرانشخوش است فرش؛ ولی عرش سوگوار شدهکسی که شرط وجود پیامبر حتیبه شرط بودن او صاحب اعتبار شدهبه گرد قامتش امواج نور خیمه زدهبه زیر هر قدمش کهکشان غبار شده
عیان شده است که سرّ نهان خلقت کیستپس از تو گفت خدا داستان خلقت چیست
نوشت اوّل دفتر از ابتدا زهرااز ابتدای ازل تا به انتها زهرااز آن زمان که ندانیم تا نمی‌دانیمهمیشه و همه اوقات و هر کجا زهراو خواست تا بنویسد نبی، علی، حسنینخلاصه شد همه در یک کلام، با زهراو حرف تا که به اینجا رسید فهمیدمکه بود و هست همه کاره‌ی خدا زهراچرا که منحصراً خلقت چنین نوریفقط برای خودش بوده است تا زهرا ...
میان عرصه‌ی میقات پای بگذاردو حق ز آینه‌ی خویش پرده بردارد
که رو کند سند افتخار خلقت رانشان دهد به همه شاهکار خلقت رابه مهر و ماه و سپهر و فلک بفهمانددلیل گردششان بر مدار خلقت راکسی که جز خودش و احمد و علی نشناختکنیز عرشی پروردگار خلقت رادر آن زمان که زمانِ زمان به سرآیدو بین حشر ببندند بار خلقت راخدا ندا کند: ای فاطمه حبیبه‌ی منبیا به سر برسان انتظار خلقت رابیا که عرصه‌ی محشر برایت آماده استبگیر دست خودت اختیار خلقت را
که جن و انس بفهمند کار ما با توستتمام هستی مایی، فقط خدا با توست
به اوج شأن و مقامت سری نمی‌آیدکسی نیامده و دیگری نمی‌آیددلیل ختم نبوّت نبوده بابایتپس از ظهور تو پیغمبری نمی‌آیدشنیده‌ایم که در صورت نبودت همبرای همسر تو همسری نمی‌آیدبه قامت تو فقط مادری برازنده استبه مهربانی تو مادری نمی‌آیدقدم گذار به محشر که تا نیایی توبرای خلق شفاعت‌گری نمی‌آید
نگات مور وجود مرا سلیمان کردیهود را نَفَس چادرت مسلمان کرد
تو و صفات تو را هر چقدر سنجیدیمو هر چه در دل این بیکرانه چرخیدیمبه انتهای تو راهی نیافتیم اصلاًدر ابتدای تو مانده تو را نفهمیدیمنبی نبود، علی هم نبود، تو بودیو ما کنار خدا جلوه‌ی خدا دیدیمحضور گرم تو یک روز هم زیادی بودبرای ما که کنارت دمی نتابیدیمهمین که سایه‌ی تو سایه سار این دنیاستهمیشه گرم نگاه زلال خورشیدیم
بهشت می‌شود آنجا که تو نگاه کنینگاه کن که مرا باز رو به راه کنی
زکُنه ذات تو این عقل کم چه می‌فهمدشب سیاه دل از صبحدم چه می‌فهمدزبانِ از تو سرودن فقط زبان خداستشکوه وصف تو را این قلم چه می‌فهمدبه بندگی تو بیخود نکرده فخر، خدانماز از قدم پر ورم چه می‌فهمدسه روز نان خودت را به دیگران دادیبپرس از کرم، از این کرم چه می‌فهمدبپرس دختر پیغمبر خدا امّاچنین غریب چنین بی حرم؛ چه می‌فهمد؟!من از نسیم معطر به یاس فهمیدم«حضور مادری‌ات را شلمچه می‌فهمد
شده است نام تو سربند هر جوان شهید تبسم تو تسلّای مادران شهید»
undefined #محمدعلی_بیابانی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
خدا از عرش نازل کرد رودِ کوثر خود رابه دریا داد کامِ تشنه‌ی پیغمبر خود را
زمین پرواز کرد از خاک تا افلاک، با زهراتماشا کرد با ناباوری دور و بر خود را
نه؛ او دنیا نیامد؛ بلکه دنیا رفت پابوسشبه عالم داد چندی افتخار محضر خود را
صدای صور اسرافیل غیر از ذکر زهرا نیستخدا رو کرده قبل از آفرینش محشر خود را
میان رحلِ دستش بوسه می‌نوشید از کوثرپدر وقتی که می‌بوسید روی دختر خود را
یتیمی سخت بود؛ اما به پایان آمد این سختییتیمِ مکه در آغوش دارد مادر خود را
پدر می‌گفت می‌دانی دلیلِ خلقتم هستی؟!تکان می‌داد زهرایش به آرامی سر خود را
نگاهش رونما می‌داد و مروارید می‌باریدامیرالمؤمنين تا دید روی همسر خود را
و زهرا و علی آیینه‌های روبروی همبه قاب چشمِ هم دیدند وجه دیگر خود را
undefined #رضا_قاسمی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
از آسمان طراوت باران نزول کرداسرار وحی، خانه به قلب رسول کرداو روزه بود و سیب بهشتی حلول کردآری، خدا عبادت او را قبول کرد
یک چله سجده‌ی سحر او نتیجه دادسرمایه‌ای عظیم خدا بر خدیجه داد
امروز، روز کوری آن قوم ابتر استتوحید در تلاوت آیات کوثر است«فَصّل» یا رسول که هنگام «وانحر» استروز طلوع دختر دین، روز مادر است
داده خدا به آنکه ز یوسف ملیح‌ترطفلی که سجده برده بر او یازده قمر
ای آنکه بوسه زد لب خاتم به دست توشد پاک نام آب، مسلم به دست توحوا شده است محرم آدم به دست توباشد کلید خلقت عالم به دست تو
منظومه‌ی زمان و زمین! اشفعی لناای آسمان حبل متین! اشفعی لنا
بانوی آسمانی و بر فرشی از حصیربا چرخ آسیای تو گردید چرخ پیرتو دختر حرا شدی و همسر غدیرخورشید روشن استی، از کور رو بگیر
تا از حجاب تو بدمد جلوه‌ی شهودتا نور چادر تو شود منجی یهود
یاس بهشتی و به زمین در شکفتنیسر تا قدم چو آیه‌ی تطهیر روشنیاسرار آفرینش والای هر زنیمریم، اگر بتول شد از پاکدامنی
آری ولی به رتبه که زهرا نمی‌شودخیرالنسای خلق دو دنیا نمی‌شود
در بخشش لباس عروسی نشانه بوددریای جود و رحمت تو بی کرانه بودنه سال خانه‌داری تو، عاشقانه بودآن خواهش انار تو هم یک بهانه بود
می‌خواستی، به کورِ خرابه‌نشین رسدمی‌خواستی، طعام بهشت برین رسد
زهرایی و نماز تو انوار کردگارحورایی و به جامه‌ی انسیه آشکارمنصوره‌ای و نصرت تو روح ذوالفقارتو فاطمه شدی که پناهم دهی ز نار
ام الحسن که قامت صبرت قیامت استام الحسین و مکتب سرخت شهادت است
undefined #میثم_مؤمنی_نژاد
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت#حاج_قاسم_سلیمانی
هوای تازه‌ای از عرش، سرشار از وزیدن بود و چشم «هل اتی» از نور «اعطیناک» روشن بود
نگو جای زنی در خانه‌ی لولاک خالی بودکه جای آینه در پهنه‌ی ادراک خالی بود
عروس خانه‌ی نهج‌البلاغه، مادر حکمتبهشت رو به ایوان نبوت، دختر رحمت
همان که مادری کرده است طفل آفرینش راهمان که تربیت کرده است جمع اهل بینش را
همان نوری که می‌بخشید بر شب‌های دنیا نورهمان صبحی که می‌تابید تا همسایه‌های دور
همان نوری که بر شمع و گل و باران شرافت دادهمان انسیة‌الحورا که بر انسان شرافت داد
علیمه، عالمه ،راضیه، مرضیه، پُر از زهرانگین سبز پیغمبر به روی گنبد خضرا
شکوه لیلة‌القدر است و ام‌الانبیا زهراچه گویم از مقاماتش، و ما ادراک ما زهرا
به دستش جاروی تنزیه داده حی سبحانششهادت دسته گل‌هایی‌ست در گلدان ایوانش
همان که چادرش پیغمبر حجب و حیا بودهکه این مستوره‌ی معصومه ناموس خدا بوده
تواضع شاخه‌ای پُر بار در باغ نمازش بودخلوص و سادگی اسباب پررنگ جهازش بود
زنی چون فاطمه بر عشق عصمت داد این‌گونهکه زهرا خانه‌داری را شرافت داد این‌گونه
دهان روزه نان را پخت اما پای افطارشبه مسکینان و ایتام و اسیران کرد ایثارش
علی مظلوم، اما ظالم از او واهمه داردعلی در خانه شمشیری دودم چون فاطمه دارد
علی را کاشف‌الهم، کاشف الغم؛ عشق زهرا بودعلی را با هزاران زخم، مرهم؛ عشق زهرا بود
خلاصه! حُسن‌های عالم و آدم فقط یکجاستو آن هم خانه‌ی نور است و نورش حضرت زهراست
اگر "ام الولا" یک لحظه احساس خطر می‌کرددوباره چادر شب‌زنده‌دارش را به سر می‌کرد
خطر دیروز تا امروز تحریف حقایق بودخطر جاماندن اندیشه‌ها از صبح صادق بود
اگر گهواره جنبان حسینش می‌شود سلماننگاه فاطمه پس بوده از آغاز با ایران
اگر که آب و آیینه‌ست، پس روشنگری دارداگر ام‌الجهاد است این! جهادی حیدری دارد
نیافتاد از قنوتش یک نفس «الجار ثم الدار» که جوشید از قنوت پر قناتش چشمه‌های ثار
قنوتش از مدینه تا همین امروز عازم بودیکی از میوه‌های مستجابش حاج قاسم بود
undefined #رحمان_نوازنی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
همان زمان که در آفاقِ عرش، دیده شدیبرای قصه‌ی لولاک، برگزیده شدی تو میوه‌ی ملکوتی که در شب معراج به اذن حضرت پروردگار، چیده شدیگذاشت، آینه را روبروی وجه خودش قلم به دستِ خدا بود و تو کشیده شدی تو شاه بیت غزل‌های آفرینشی و ...به شاعرانه‌ترین شکل، آفریده شدی به دستخط خدایت ادامه‌دار شدی هِجا هِجای تو تکثیر شد قصیده شدی
به خاطرت همه‌ی عرش را مزیّن کردبهشت، جامه‌ی سبزی که داشت بر تن کرد
تو آمدی همه‌ی عرش ریسه بندان شدتو خنده کردی و نور فلک دوچندان شدزمین بهشت برین و؛ بهشت، زهراییبه یمن آمدن تو هم این و هم آن شد تمام عرش، برایت بداهه می‌گفتندتو آن قصیده‌ی نابی که شعرباران شدخدا به خاطر نامت سه بیت نازل کردسه آیه‌ای که تمام وجود قرآن شدبرای مدح تو جبریل ، آمد از ملکوتنگاه کرد، به چشم تو و غزل‌خوان شد
سلامِ ما و سلامِ خدا عَلَی الْکوثرسلام بر تو و بابای تو اَباالْکوثر
سلام، کوثر جاری شده به جان زمینسلام، انسیه؛ ای «حوریه‌نشان» زمینخدای تو به زمین دوخت، آسمان‌ها رابه عشق آمدن تو ای آسمان زمین !!شب ولادت تو آفتاب می‌تابید به وقتِ نور تو تنظیم شد زمان زمینبرای مدت هجده بهار هم که شده خدا گذاشته منت به ساکنان زمین ...که شاید از تو بگیرند، درس آدمیتاز آسمان تو رسیدی به امتحان زمین
هزار حیف، که مردود شد زمینِ خدا همان دمی که پر از دود شد زمینِ خدا
زمین نداشت لیاقت که تو در آن باشی اراده کرد، خدا که در آسمان باشیقرار بود، زمین خانه‌ی خودت باشدنخواستند و بنا شد که میهمان باشیبهشت، زیر قدم‌های توست مادرجان !خدا نخواست که بین زمینیان باشیتو گنج مخفی پروردگار می‌مانی اراده کرده که بانوی بی‌نشان باشیبه عشق «اَشْهَدُ اَنّ عَلی وَلیُّ الله»خودت نخواستی اصلاً که در اذان باشی
قسم به نام تو بانو؛ قسم به نام علیعلی تمامِ تو بود و تو هم تمامِ علی
undefined #رضا_قاسمی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت#حاج_قاسم_سلیمانی
این لیلۀ قدر است که در حال شروع استماه است و درخشنده‌تر از صبح طلوع استدریاست و در شور قیام است و رکوع استآرامش طوفانی او عین خشوع است
حَوراست و سجاده‌اش از بال فرشته‌ستبا هر مَلَکی تحفه‌ای از باغ بهشت است
یا فاطمه کیفَ اَصِفُ حُسنَ ثنائکتو قدری و روح همه حَلَّت بفنائکدر دست تو سررشتۀ تسبیح ملائکدر خانۀ تو گرم طواف‌اند یکایک
این خانه همان کعبۀ آمال ملَک بودگهوارۀ فرزند تو از بال ملَک بود
از درک بشر منزلت توست فراترتفسیر کند قدرِ تو را سورۀ کوثربا شوق بهشت آمده هر بار پیمبرتا بوسه به دست تو زند، بوسۀ دیگر
لبریز تبسم شده چشمان محمدبا یا اَبتا گفتنت ای جان محمد!
با خندۀ تو خانه شده باغ گل یاس؟یا عطر بهشت است چنین می‌شود احساساز چشم تو افتاده درخشان‌تر از الماسدست تو پر از پینه شد از گردش دستاس
بر چادر تو وصله زد امروز قناعتتا روز قیامت شود اسباب شفاعت
هر گوشه‌ای از خانۀ تو قبله‌نما بودهر روزِ تو تفسیری از آیات خدا بوددیدیم چراغی که به این خانه روا بود،خورشید فروزندۀ شام فقرا بود
از دست تو رزقی که رسد رزق طهور استیک لقمۀ نان نیست فقط، لمعۀ نور است
بارانی و بخشنده‌تر از ابر بهاریتا بر لب مولا گلِ لبخند بکارینُه سال نیامد به لبت خواهشی آرینَه طاقت شرمندگی‌اش را تو نداری
یک خندۀ او را نفروشی به جهانینَه، عشق ندارد به‌جز این خانه نشانی
با عشق تو ما فاطمیونیم در این راهبر پرچم ما نقش «علیّاً ولی الله»صد لاله شده نذر تو و راه تو ای ماههر لاله چراغی شد و تابید چو مصباح
در دستِ سلیمانی ما بیرق نور استاین فجر، پر از رایحۀ صبح ظهور است
این عطر بهار است به هر خِطّه وزیده«از خون جوانان یمن لاله دمیده»این لشکر صبح است که تا شام رسیدهتا سر بزند از افق غزّه سپیده
آزاد شود قدس، به تکبیر و تَبارَکجبریل بخواند «وَ رَفَعنا لَکَ ذِكرَک»
undefined #یوسف_رحیمی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
القصه باز قاصدک خوش خبر رسیدجبریل باز با خبری تازه سر رسید
آورده است وحی! که بی چون و بی چرابنشین به چله بار دگر گوشه‌ی حرا
آورده است وحی! که خلوت کن ای رسولحالی دوباره ترک جماعت کن ای رسول
از خلق رو بگیر که حکم خداست اینبا دوست خو بگیر که حکم خداست این::اینک محمد ست که شیدا و بیقرار با پای سر به سوی حرا گشته رهسپار
می‌گفت من چه گویم اگر عزم، عزم اوست هر جا که چشم وا بکنی بزم، بزم اوست
جانم هماره تشنه‌ی دیدار و صحبت‌ استجز روی او مرا به تماشا چه حاجت است!
خیری نهفته! در پس این چله بی گمان خیری شبیه بارش رحمت از آسمان
القصه باز! قاصدک خوش خبر رسیدطی شد زمان خلوت و چله به سر رسید
گویی دوباره وقت بشارت رسیده است گویی رسول باز به بعثت رسیده است
آورده جبرئیل چه آیاتی از بهشتشیرین‌تر از همیشه چه سوغاتی از بهشت
سیبی که دستچین خدا بوده از ازل دارد نهفته در دل خود یازده غزل
جان خدیجه را به لب آورده انتظارچشمش به در که می‌رسد از راه بوی یار
این عطر احمد است که انگار پشت در... آری محمد است که انگار پشت در ...
ای خنده‌ات بهشت به خانه خوش آمدی!بر صورتم شکفت جوانه! خوش آمدی
از دوری تو نیست عذابی عذاب‌تر از انتظار توست چه کاری ثواب‌تر ؟!
از اشک شوق ساحت چشمان من تر است از هر چه بگذریم صدای تو خوشتر است
اینک! بزن دوباره صدایم رسول عشقآورده‌ای چه هدیه برایم رسول عشق؟!
خوشبوتر از همیشه شدی، چیست ماجرا؟!آورده‌ای چه بوی خوشی با خود از حرا!
این عطر سیب رایحه‌ای آشناست!نه؟!قدری شبیه بوی خوش مرتضی است!نه؟!
ای خنده‌ات بهشت؛ به خانه خوش آمدی‌!بر صورتم شکفت جوانه، خوش آمدی!
وقتی دل است کشته‌ی خال سیاه تو چشمم چگونه سیر شود از نگاه تو
گفتی بناست تا که به اعجاز روشنیدر سینه‌ام خدا بنهد راز روشنی
این راز روشنی که همان راز خلقت استبا من عجیب نیست اگر گرم صحبت است::با من چه خوب دختر من! گرم صحبتیوالله، مادری تو دارد سعادتی
شکر خدا که محرم تنهایی‌ام شدیتسکین درد و مرهم تنهایی‌ام شدی
از من اگر زنان قریشی گسسته‌اند قلب مرا نه! حرمت خود را شکسته‌اند
حس می‌کنم تورا و نفس می‌کشم تورا لبریزم از خدا و نفس می‌کشم تورا
حتی شبی نخفته‌ام از شوق دیدنت تنها نه من شکفته‌ام از شوق دیدنت!
هستند بیقرار تو ای نفس مرضیه کلثوم و ساره، مریم عمران و آسیه
القصه باز وقت بشارت رسیده است هنگامه‌ی شگفتی و حیرت رسیده است
این راز خلقت است که اینک عیان شده استشوری به پاست، ولوله در آسمان شده است
در ساق عرش وه که چه سوری گرفته‌انددر خانه‌ی رسول چه شوری گرفته‌اند
کلثوم و ساره، مریم عمران و آسیهگرد سر خدیجه به طوفند و تلبیه
ده حور از بهشت به تهنیت آمدند ده حور از بهشت به این نیت آمدند
تا پر کنند کاسه‌ی چشمان خویش رااز نور کوثری که فرستاده کبریا
در جامه‌ای سپیدتر از چهره‌ی رسولپیچیده‌اند جان تو را زهره‌ی بتول
ای بضعة الرسول! به دنیا خوش آمدیراضیه، زهره ،انسیه ،حورا خوش آمدی
کام تو را گشود، محمد به بوسه‌ایغم از دلش زدود محمد به بوسه‌ای
بر لب جز ان یکاد نمی‌کرد زمزمهاز بس که بود روی تو چون ماه فاطمه
باید که از نگاه محمد تورا شناختاز خشم و از تبسم احمد تورا شناخت
دارد به صدق! خصم تو این گفته را قبول تنها صدیقه بود، جگر گوشه‌ی رسول
باید به وقتش از غم جانکاه تو نوشت از قلب خون و سینه‌ی پر آه تو نوشت
از میخ و شعله و در و دیوار ! ... بگذریموقتش کنون نیامده بگذار بگذریم !
undefined #سیدجواد_میرصفی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
بر عالم سرما زده گرما دادندخورشيدترين! تو را به دنيا دادندبا سجده و سجاده چهل روز گذشتتا عاقبت آن سيب خدا را دادندمفهوم حقيقی حياتی بانو!با تو به زمين معنی و معنا دادندتا اينكه به سوی آسمان‌ها بپريمبا نام شما به بالمان پا دادندبامعجزه‌ی كنيز چشمان شماهی مرده گرفتند و مسیحا دادند
ای قبله‌ی لب‌های محمد، زهراسر سبزی طوبای محمد، زهرا
تسبيح خدا كه از ازل می‌كردیسجده به هو عزوجل می‌کردیدر لحظه‌ی ناب سحر هر جمعهياد همه‌ی اهل محل می‌كردیبا شهد نگاه مهربانت هر روزتلخی زمانه را عسل می‌كردیلبخند كه می‌زدی همه غم‌ها رادر چشم علی چه زود حل می‌كردیيک دست به آسياب سنگی با دردبا دست دگر بچه بغل می‌كردی
زحمت‌كش خانه‌ی علی! يا زهرامهتاب شبانه‌ی علی! يا زهرا
تو فاطمه هستی و كسی كوثر نيستاز رتبه‌ی قدسی تو بالاتر نيستتا روز ابد اگر بماند دنياغير از تو كسی هم‌نفس حيدر نيستای شأن نزول همه‌ی آيين‌هابی‌معرفت مهر تو پيغمبر نيستهر روز می‌آيد دم در بابايتيعنی احدی از گل من بهتر نيستاين واجب عينی است ببوسد دستتاين مهر پدر به ناز يک دختر نيست
يعنی كه تویی بانی خلقت زهرايعنی كه تويی راه سعادت زهرا
ای بال و پر فرشته‌ها دور و برتاي حور زمين كه آسمان زير پرتبا پای ورم كرده سر سجادههرگز نشود ترک دعای سحرتصد بار شنيده شد كه پيغمبر گفتای روی دو پهلوم فدايت پدرتخرمای بهشتی تورا می‌خواهداين معتكف دائمی پشت درتتا حشر بماند به دل دنيامانغمنامه‌ی اين زندگی مختصرت
ای ناله‌ی جان‌سوز مدينه! زهراخاكستر تو مانده به سينه! زهرا
بی‌تو همه‌ی باغچه‌هامان زردنداز داغ و غم دوشنبه‌ها دل سردنداز روز سقيفه تا كه بازوت شكستبر حرمت اين خانه بلا آوردندبا ضربه‌ی يک غلاف بی‌شرم و حياای وای بميرم چه كبودت كردندتو رفتی و مادران اين داغ هنوزمارا به بهانه‌ی غمت پروردندحالا همه‌ی قبيله‌ات در به درندكی در حرم امن تو بر می‌گردند
عجل لوليک تو بخوان! يا زهرااي مادر صاحب الزمان! يا زهرا
undefined #عليرضا_لک
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...نوشت نام تو را، نام آشنایی که -
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کردو از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شدنوشت فاطمه هفت آسمان مزین شدنوشت فاطمه تکلیف نور روشن شددلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته استغزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری داردز درک خاک مقام فراتری داردخوشا به حال پیمبر چه مادری دارددرون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشتبرای وصف تو از عرش، واژه بر می‌داشت
چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیستو شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیستو جای صحبت این شاعر زمینی نیستو شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو راگمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را
که گرد چادر تو آسمان طواف کندو زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کندملک ببیند و آنگاه اعتراف کندکه این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی‌ات را مرور باید کردمرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بودو وصف مردمش الهاکم‌التکاثر بوددرون خانه‌ی تو نان فقر آجر بودشبیه شعب ابی‌طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده استحصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علیعلی از آن تو باشد... تو هم از آن علیچه عاشقانه همه عمر مهربان علی!به نان خشک علی ساختی، به جان علی
از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهماگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسمکنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسمشکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسمو پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بدهو مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توأیم هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توأیم اگر چه ما همه در حسرت مزار توأیم کنار حضرت معصومه در کنار توأیم
فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست"کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست"
undefined #سیدحمیدرضا_برقعی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_مناجات #حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت #شعر_پایداری
خیر کثیر حضرت کوثر که جاری است عمری قرار هر تپش بی قراری است چشمی که دوختم به رهش، چشم  یاری است از نفحه‌اش هوای زمستان بهاری است
گل در جوار فاطمه نیکوسرشت شد دی ماه‌مان به برکتش اردیبهشت شد
تا عطر کوثرانه بگیرد بهارمان در دست اوست گردش لیل و نهارماندنیا بدون او که نیاید به کارمان تقدیم حضرتش همه دار و ندارمان
بانی فیض و برکت هر سال فاطمه‌ست آئینه‌ی محول الاحوال فاطمه‌ست 
زهرا همان صبیه‌ی پیغمبرآفرینزهرا همان مطهره‌ی حیدر آفرینزهرا یگانه والده‌ی شبّرآفرینگفتا به خلق فاطمه‌اش داور: آفرین
هرجا قلم ز حضرت صدیقه یاد کرد لولاک...را نوشت و بر آن استناد کرد
کمپانی عاجز است چنان نیّر و فواد درک بشر کم است و کمالات او زیاد زهرا نگو، بگو که علمدار عدل و داد تندیسی از مقاومت و مادر جهاد
بنیانگذار مشی و مرام حسینی است یک جلوه نیز از جلواتش خمینی است
هستی پس از تولد او آبرو گرفت باید برای بردن نامش وضو گرفت روزی که داد سفره‌ی ما عطر و بو گرفت رهبر که رزق کشور خود را از او گرفت...
...چشمش به دست حضرت زهرای اطهر استجانم به این پسر که بدهکار مادر است
افلاک از او، ستاره از او، خاک و خشت از او دارد زمین طراوت و عطر بهشت از او دارم حلاوتی علوی در سرشت از او بهتر ز من رضای مؤید نوشت از او
(اشکی بُود مرا که به دنیا نمی‌دهم این است گوهری که به دریا نمی‌دهم عمری بُوَد که گوشه‌نشین محبتم این گوشه را به وسعت دنیا نمی‌دهم در سینه‌ام جمال علی نقش بسته است این سینه را به سینه‌ی سَینا نمی‌دهم سرمایه‌ی محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی‌دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضایک ذره از محبت زهرا نمی‌دهم)
قالب شکست و با غزلی زیر و رو شدم در اختیار ام ابیهاست هوش و دم بی آبرو رسیدم و با آبرو شدم تنها نه او که عاشق عشاق او شدم
در بزم انس؛ نوکر زهراست مونسم من دستبوس تک تک سادات مجلسم
توفیق نوکری در این خانه قیمتی‌ست شیعه به نام مادر سادات غیرتی‌ستدر هر دعای حضرت صدیقه برکتی‌ست این دور هم نشستن امروز نعمتی‌ست
شعرم کشید زحمت حرف نگفته را شاید تلنگری زند اذهان خفته را
دیروز شهر را تب بالا فراگرفت هر کوچه را شمیم مسیحا فراگرفت روح خدا زمین و زمان را فراگرفتدرس از مرام حضرت زهرا فراگرفت
آن ناخدا که در دل طوفان بلند شدبا اقتدا به شاه شهیدان بلند شد
بعد از خدا قسم به الفبای انقلابخون داده‌اند ملت ما پای انقلاب دیگر چه گویم از برکت‌های انقلاب ماییم و صبح روشن فردای انقلاب
این انقلاب مظهر الطاف مادر استاین مرز و بوم، کشور زهرا و حیدر است
امروز زیر سایه‌ی دین پاگرفته‌ایماز دشمن ابتکار عمل را گرفته‌ایم در صدر فاتحان زمان جاگرفته‌ایم  امروز زهر چشم ز دنیا گرفته‌ایم
 دیگر به ظلم ابرهه ما تن نمی‌دهیم در معرکه مجال به دشمن نمی‌دهیم 
پایان حکمرانی حکام ظالم است با شعیان هرآنکه در افتاد نادم است تنها علاج کار به دستان قائم استآن قائمی که منتقم آل فاطمه ست
آن‌ها که در سپاه ولیعصر لازم‌اند سیدرضی موسوی و حاج قاسم‌اند
فردای قاسطین فلج دیدنی شود تصویر کفر و گردن کج دیدنی شود روز ظهور جشن فرج دیدنی شود مهدی رسد، مناسک حج دیدنی شود
راهی شود به نیت آزادی بقیع ماییم و رونمایی از آبادی بقیع
undefined #علیرضا_خاکساری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت#حضرت_زهرا_س_مدح_و_مناجات #مرگ_بر_اسرائیل #شعر_پایداری
افتاده بر پایش قلم‌هایی که قادر نیستیعنی که از زهرا نوشتن کار شاعر نیست
باید یکی همواره از ما بهتران گوید روح القدس باید خودش از عمق جان گوید
باید بگوید نور در اوزان نمی‌گنجد در شعر شاعر روحِ الرحمن نمی‌گنجد
ناموس حق، گهواره جنبانش ملک باشدتنها فدک نَه! سهم الارثش نُه فلک باشد
هفت آسمان را هم بگردی مثل زهرا نیستمعراج رفته تازه می‌فهمد که زهرا کیست
محتاج زهراییم در معبرگشایی‌ها هستند زیر منت او کربلایی‌ها
مدیون زهرا بود هر نسلی حسینی بود اندیشه‌ی زهرا در افکار خمینی بود
ما را به راه راست دعوت می‌کند زهرا با فعل و تقریرش هدایت می‌کند زهرا
قصدش ز مسجد آمدن دشمن‌ستیزی بوددر صحنه تدریس بصیرت می‌کند زهرا
تحریم هم باشد توافق در مرامش نیست تفسیر صبر و استقامت می‌کند زهرا
در انتقامی سخت سیلی کار مادر بودمیدان که می‌آید قیامت می‌کند زهرا
از نقش سربند شهیدان می‌توان فهمید یک عمر بر دل‌ها حکومت می‌کند زهرا
توصیف ما از فاطمه تفسیر قرآنی‌ست شاگرد درس مکتبش قاسم سلیمانی‌ست
رزمنده‌ها را نهضت زهرا به خط کرده زهرا، سلیمانی ما را تربیت کرده
زهرا طریقش جز طریق پایداری نیست در مکتب او جای خِفّت، جای خواری نیست
باید شناسایی کنیم اهداف دشمن را باید بشارت داد فرداهای روشن را
سیدعلی‌مان فتح خیبر می‌کند فردا فرزند حیدر کار حیدر می‌کند فردا
ما سر به داران مطیع رهبری هستیمآماده‌ی دستور فتح خیبری هستیم
موسی! عصا بر کف بیا هنگام طوفان است فرمان دهی، حیفای‌شان با خاک یکسان است
با سر می‌افتد قوم فرعون زمان در نیل شیعه کمر بسته به نابودی اسرائیل
از جبهه‌ی حق می‌رسد آوای پیروزیقطعاً تماشایی شود فردای پیروزی
در قدس اگر فردا نماز جمعه‌ای برپاستسیدعلی‌مان خطبه خوان مسجدالاقص‌ ست
مشی و مرام صهیونیست از یاد خواهد رفت حیثیت پوشالی‌اش بر باد خواهد رفت
راهی برای عده‌ای یاغی نمی‌ماند نامی از اسرائیل هم باقی نمی‌ماند
فردا که شوق هر فلسطینی تماشایی‌ست بیت المقدس تا مدینه راهپیمایی‌ست
دنیا به کام مهدی موعود خواهد شد صبح فرج وهابیت نابود خواهد شد
undefined #علیرضا_خاکساری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
از آسمان قدوسیان آواز کردند درهای رحمت را دوباره باز کردند
در موسم میلاد یاس باغ عصمت در باغ جنت بلبلان آواز کردند
در آسمان‌ها عرشیان با شور و شادیجشن سرور و شادمانی ساز کردند
در وصف و مدح کوثر ختم رسولان امشب تمام قدسیان لب باز کردند
او محرم راز خدا بعد از نبی بود گر مکه را آیینه‌دار راز کردند
امشب ملائک بر نبی تبریک گفتند تا صبح گرد خانه‌اش پرواز کردند
آندم که سر زد روی زهرا بر دو عالمسادات زین مادر به عالم ناز کردم
حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم پیغمبران با مهر او اعجاز کردند
در هر گرفتاری و غم حتی امامان با ذکر نامش درد خود ابراز کردند
امروز آمد از جنان امّ "وفائی"خلق جهان را بعد او آغاز کردند
undefined #سیدهاشم_وفایی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefinedhttps://ble.im/hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت#حضرت_زهرا_س_مدح_و_مناجات
تو آمدی به جهان کآفتاب را بتکانیکه از دوپلک زمین گردِ خواب را بتکانی
تو آمدی که از اندام نقره‌داغ بیابانبه یک اشاره‌ی چشمت، سراب را بتکانی
درخت‌ها همه چشم‌انتظار دستِ کریمتکه با عصای پیمبر، سَحاب را بتکانی
غمی به شانه‌ی مردانه‌اش چگونه بماند؟اگر تو پیرهنِ بوتراب را بتکانی
تو ای قرارِ دلِ مرتضی! نمی‌شود آیاکه از زمانه‌ی ما اضطراب را بتکانی؟
تویی قیامت کبری که با خِطابه‌ی غرّاءغبارِ غفلتِ قوم از کتاب را بتکانی
تو بس که پاک و زلالی بعید نیست که اولبرای دیدن خود، حوضِ آب را بتکانی
و چیست درّه و دریاچه؟ کاسه‌های گداییکه باز سفره‌ی نان و گلاب را بتکانی
undefined #سعید_مبشر
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefinedhttps://ble.im/hosseinieh_net

۱۵:۳۴

بازارسال شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت #شعر_پایداری
عشق! ای آتش حیرانی ما شانه‌ای کش به پریشانی ما
ما در اندیشه‌ی گیسوی توأیم داشت حق بی سرو سامانی ما
ما نرفتیم و نخواهیم بهشتدر نجف مقصد پایانی ما
می‌زنیم از مِیِ انگورِ ضریحکه رسد نعره طوفانی ما
همه‌ی عشق  ظهور زهراست نان ما نان تنور زهراست::
آینه آینه پیداست علیجلوه در جلوه هویداست علی
هرچه گفتند و نوشتند از اوبازهم پشتِ معماست علی
اگر این است که احلی است مرااگر این است که حلواست علی
در سه آئینه خدا را دیدیمدر سه آئینه چه اعلاست علی
هرکجا هست علی، فاطمه هستمصطفی فاطمه، زهراست علی
تا سه دفعه به علی جلوه کندرو به او غرق تماشاست علی
غرق در یاد خودش فاطمه استقبل میلاد خودش فاطمه است::
ای شفاخانه‌ی سرمد دستتروی دستان محمد دستت
همه‌ی عشقِ پیمبر این استخم شود تا که ببوسد دستت
دست تو روی سرِ آل‌اللهای نوازشگر احمد دستت
دست تو دست علی بود به رزمهرچه زد تیغ علی، زد دستت
نور اشراق جلی با زهراست شرف‌الشمس علی یازهراست ::
رجزِ معرکه‌ها فاطمه بودنقش شمشیر خدا فاطمه بود
مرتضی بود به میدان، اماکار با نعره‌ی یا فاطمه بود
چه خیالی، چه ملالی از خصمبا علی در همه‌جا فاطمه بود
عبدُوَدها به زمین اُفتادندپشت هر معرکه تا فاطمه بود
معنی نقطه‌ی فاء مولا بودمصدر نقطه‌ی باء فاطمه بود
نفسش قوَّت بازوی علی‌ست فاطمه تیغِ دو پهلوی علی‌ست ::
آمدی معنی مادر باشیگرچه جا داشت پیمبر باشی
چارده بار تجلی کردیخواست حق تا که مکرر باشی
ای تو "هُم فاطمه‌ی اهل کساء"مُهرِ حق است که مِحور باشی
حق فقط نام تورا گفت که از هرچه گفتیم فراتر باشی
آمدی اُمِّ حسن اُمِّ حسینبا علی تاکه  برابر باشی
مثل تو عشق کجا می‌بیندکور هم نورِ تو را می‌بیند::
مردِ این راه جگر می‌خواهد سرِ ما هست اگر می‌خواهد
آن حرم‌ها و حرامی؛ هیهات! عمه‌جان باز سپر می‌خواهد
همه‌جا فاتحِ میدان ماییمشیوه‌ی جنگ، هنر می‌خواهد
آی سربازِ ولایت! امروزاین خلیل است تبر می‌خواهد
به نفس‌های حسن نصرالله راهِ ما جانِ دگر می‌خواهد
نقش سربندِ همه فاطمه استرمز ما "فاطمه یا فاطمه" است::
ای زمین! صبح ظفر نزدیک استتاکه زهراست سحر نزدیک است
شیعه پرورده‌ی دست زهراستشیعه! برخیز! خبر نزدیک است
آی ای آل معاویه! بدانضربه‌ی تیغ دوسَر نزدیک است
وعده‌ی صادق سوم صهیون!وقت مرگت چقدر نزدیک است
یک قدم مانده که تا قدس رسیمامر مولا به نظر نزدیک است
وقت لبیک سلیمانی‌هاستفتح با پیر خراسانیِ ماست
undefined #حسن_لطفی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefinedhttps://ble.im/hosseinieh_net

۱۵:۳۴

#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت#حضرت_زهرا_س_مدح؛ #جمهوری_اسلامی_ایران؛ #انقلاب_اسلامی؛ #بصیرت؛ #شعر_پایداری؛ #حاج_قاسم_سلیمانی؛ #مدافعان_حرم
در آیه‌های نور، مستور است زهرانورٌ علی نورٌ علی نور است زهرا
نورش هزاران سال نوری بی‌کران استقدرش هزاران ماه در قرآن نهان است
انوار «يَبْقَى وَجْهُ رَبِّك» را ببینید در سجده تعظیم ملائک را ببینید
سیب بهشت از سدره و طوبا رسیدهبا رنگ و بوی «جَنَّةُ الاَعْلی» رسیده
این گل که بر دامان امُّ المؤمنین استانسية الحورای جنت آفرین است
در وصف این گل، مصطفی گفته: «فِداها» هم یاسِ یاسین است و هم طوبایِ طاها
کوثر به قرآن آخر عشق است، قاف است تفسیر «أَعْطَيْنَاك»، «اللهُ بِکاف» است
روز ظهور زُهره‌ی زهرا رسیدهآیات کوثر، روح بر طاها دمیده
روح حدیث قدسی لولاک آمدیعنی دلیل خلقت افلاک آمد
گهواره‌ی او محور مهد زمین است گهواره‌جنبان، «رَحمَةٌ لِلْعالَمین» است
بالاترین تسبیح، تسبیحات زهراستتسبیح زهرا، «اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرا»ست
آیات «سُبْحانَ الَّذي أَسْري‌»ست زهراالله اکبر! «آیت کبری»ست زهرا
دلداده‌ی عترت شدیم الحمدللهما فاطمی‌فطرت شدیم الحمدلله
اوقاتمان معمور شد با ذکر زهراهر بیت، بیت النور شد با ذکر زهرا
اوصاف کوثر منحصر در «إنَّما» نیستمحدود در آیاتِ «نور» و «هَل أتی» نیست
بر فضل و علم و عصمتش قرآن گواه استیاسین و قدر و کوثر و فرقان گواه است
اوصاف اسمائش همه حُسنی‌ست آریشأن علومش «عَلَّمَ الاَسْما»ست آری
در فضل فضه، سوره‌ی انسان بخوانیمبی هیچ حرفی «عَلَّمَ القُرآن» بخوانیم
او دختر و او همسر و او مادر کیست؟ نور دل و روح تن و تاج سر کیست؟
بنت النبی، زوج الوصی، امُّ الإِمامَةخَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينْ حَتی الْقِیامَة
بالاتر از شأن امامت رتبه‌ی اوستیادآور نطق محمد خطبه‌ی اوست
سرفصل آن محکم‌ترین فصل الخطاب استهر سطر آن تفسیری از ام الکتاب است
توحید را با مد "آه" خود مدد داداسلام را با خطبه‌اش عمْر ابد داد
تیغ بیانش ذوالفقار فتح دین است«اِنّا فَتَحْنا»ی امیرالمؤمنین است
فرمود امام عسکری در مدح زهرا:امُّ ابیها «حُجَّةُ اللهِ عَلَینا»
جایی که زهرا حجة‌ُ اللهِ امام استوالله بر خلق خدا، حجت تمام است
قبل از ولادت، از دل مادر خبر داشتبعد از شهادت، کودکانش را به بر داشت
زهرا فراتر از زمین و آسمان استبالاتر از آن! اُسوه‌ی صاحب زمان است
باید همه از سیرتش الگو بگیریمدرس حیات طیبه از او بگیریم
«اَلجّار ثُمَّ اَلدّار» را تفسیر کرده‌ستنور دعایش را چه عالَم‌گیر کرده‌ست...
منصوره‌ی هفت آسمان زهراست زهرانور زمین، روح زمان زهراست زهرا
ام ابیها مادر صلح و قیام استیک جلوه از خیر کثیر او "امام" است در سایه‌ی خیر کثیرش کشور ماستشکر خدا فرزند زهرا رهبر ماست...
در راه حق با او چراغ راه داریمعلامه‌هایی همچنان مصباح داریم
این ملت از شور حسینی برنگرددیک گام از راه خمینی برنگردد
او رفت و عالم مملو از هنگامه‌ی اوستبرنامه‌ی نهضت وصیتنامه‌ی اوست
آنان که سربازانِ در گهواره بودندیک عمْر خواب از چشم اهریمن ربودند
سردار دل‌ها از همین سربازها بودسرمشقِ او از مکتب روح خدا بود
اجر رشادت شد نشان ذوالفقارشآخر شهادت شد مدال افتخارش
امروز ثاراللّهیان خون‌خواهِ اویندآزادمردان، رهروان راهِ اویند
اکنون که گام دوم این انقلاب است ایران پس از یک چله، تیری پُرشتاب است
ما در مسیر قله‌های اقتداریمدر گردباد فتنه کوهی استواریم
کوهیم و هم‌دوش دماوندیم، آری! رودیم و در آغوش اروندیم، آری!
ما شاهدان مشهد والفجر هشتیمیک گام از خط مقدم برنگشتیم
باید در این دوران، "جهانی" گام برداشتدر هر زمینه، "آسمانی" گام برداشت
در این ولایت، آسمان هم خاکبوس استاین مُلک، زیر پرچم شمس الشموس است
ما با شهادت «اَفْضَلُ الاَعمال» داریمتا «مَطْلَعِ الْفَجْرِ» فرج، چشم انتظاریم
"در خاطرم شد زنده ياد فاطميون"جاى شهيدان حرم خالى‌ست اكنون
در فاطمیه، غرق در خون گشت سردارملحق به جمع فاطمیون گشت سردار
دادیم اگرچه در منای عشق، قرباناما دمی پایان نگیرد، رجم شیطان
ما پاسداران حریم اهل بیتیمدر رجمِ شیطان «ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْت»یم
ایرانِ اسلامی حریم اهل بیت استچشمش به دستان کریم اهل بیت است
ادامه این شعر undefinedundefinedundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۵

ادامه شعر بالاundefinedundefinedundefined
امروز امید اهل بیت، این سرزمین استایران ما ملک امیرالمؤمنین است
ما هم‌قسم با حاج قاسم ایستادیممثل ابومهدی، مقاوم ایستادیم
قاری «قَالُوا رَبُّنَا اللَّه»یم، آری! «ثُمَّ اسْتَقَامُوا»، مرد این راهیم، آری!
ما اربعینی‌ها، سپاه قدس داریماز کربلا، آهنگ راه قدس داریم
آن قبله‌ی دل، مسجد ذوقبلتین استتکبیرة الاحرام، «لَبَّیکَ حسین» است
برخیز «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ» بخوانیممدح علی تا مسجدالاقصی بخوانیم
ما فتح خیبر با علی در پیش داریمتا سجده بر بیت المقدس بی‌قراریم
از «جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْح» است پیداپایان پذیرفته است «أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً»
امروز مرز کفر با اسلام، شام استیعنی که دیگر مهلت صهیون تمام است
«وَالْفَجْر» با زهرا «لَيالٍ عَشْر» داریم«وَالشَّمْس» با خورشید، حشر و نشر داریم
در سایه‌اش آیات فتح و نصر با ماست «وَالْعَصْر» الطاف ولیِ عصر با ماست
زهرا به قرآن و علی جان داد و جان دادراه حمایت از ولایت را نشان داد
عزمش میان آن در و دیوار نشکستدستش شکست و عهد او با یار نشکست
undefined #سیدمحمدرضا_یعقوبی_آل
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۵:۳۵