بله | کانال اشعار آیینی حسینیه
عکس پروفایل اشعار آیینی حسینیها

اشعار آیینی حسینیه

۷۷۶ عضو
#مناجات_با_خدا
برون شد از حد و اندازه، عصیانی که من دارممَلَک عاجز شد از ثبت گناهانی که من دارم
نه با خالق سَر و سِرّی، نه با مخلوق احسانینمی‌ارزد به کُفری، سُست ایمانی که من دارم
چنان این سینه مالامال از آمال و غفلت شدکه بوی دوزخ آید از گریبانی که من دارم
به شانه نظم دادم، گیرم این زلف پریشان راچه سودی با چنین فکر پریشانی که من دارم؟!
چنان آلوده دامانم، ثوابی گر به جا آرمثواب آلوده می‌گردد ز دامانی که من دارم
ولی "لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله" اش صدایم کردقبولم کرد آخر ربّ رَحمانی که من دارم
دو قطره اشکِ بی ارزش ز من دیدی و بخشیدیگران از من خریدی جنس ارزانی که من دارم
undefined #علی_مقدم
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

ندای الهی... #مناجات_با_خدا
به غیر مهر و محبت چه دیده‌ای؟ برگردکبوترانه چرا پَر کشیده‌ای؟ برگرد
تمام عمر قدم در ره خطا زده‌ایبه جز تباهی و ذلت چه دیده‌ای؟ برگرد
اگر چه عبد من آلوده و سیه روییکجا ز رحمت من دل بریده‌ای؟ برگرد
چرا اسیر شب تیره‌ی گنه شده‌ای؟ اگر که چشم به راه سپیده‌ای برگرد
هوای نفْس، تو را می‌بَرَد به سوی جهیم«ز برزخی که خودت آفریده‌ای برگرد»
چقدر فاصله داری میان خود با من! نَفَس بُریده شدی بس دویده‌ای، برگرد
دوباره تشنه‌ی لاتقنطوی من شده‌ایهمیشه از میِ رحمت چشیده‌ای، برگرد
ره انابه و توبه به روی تو باز استاگر که میوه‌ی ممنوعه چیده‌ای، برگرد
خدای توبه پذیر توأم! کجا رفتی!؟ اگر به آخر خط هم رسیده‌ای برگرد
«وفایی!» از چه ز درگاه من گریزانیصدای دعوت من را شنیده‌ای، برگرد
undefined #سیدهاشم_وفایی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا #حضرت_زینب_س_مصائب
بیچاره‌ام، دل خسته‌ام، زارم، نزارمباز آمدم چون ابر بارانی ببارم
قلب سیاه و چشم خشک آورده‌ام مناشکم نمی‌آید، گره خورده به کارم
غیر از گناه و معصیت انگار اصلاً، کاری نمی‌آید از این چشمان تارم
حرف جدایی را نزن، دق می‌کنم منمن که به جز این خانه جایی را ندارم
چیزی به جز بار گنه بر شانه‌ام نیستبار مرا بردار که افتاده بارم
هی قول توبه می‌دهم اما چه سودیدیگر به قول خویش اطمینان ندارم
من را بسوزان اعتراضی که ندارمنا اهلم و می‌دانم اصلاً اهل نارم
بد جور دلتنگ غروب کربلایمای کاش می‌شد سر بر آن تربت گذارم
این روزه‌ها، روضه به‌پا کردند در مناین روزها یاد لب خشک نگارم::قربان آن خواهر که پای نیزه می‌گفت:حالا ببین بر ناقه‌ی عریان سوارم
یک روز عباسِ علی دور و برم بودحالا به شمر و حرمله افتاده کارم
undefined #وحید_محمدی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#امام_زمان_عج_مناجات_ماه_مبارک_رمضان#حضرت_زینب_س_مصائب
ای کاش ببینیم همه ماه نهان راهمراه طلوع تو شروع رمضان را با تلخی اشک غمت افطار نمودیماز مأذنه هر بار شنیدیم اذان را چندی‌ست که چشمان زمین بی تو ندیده‌ستاز باد صبا آن نَفَس مُشک فشان را قلبی که ز خاک کف پاهای تو دور استصد سال نخواهیم برایش ضربان را
هرگاه که با تو به مناجات نشستیمیک بار هم احساس نکردیم زمان را گیریم که از دیدن تو چشم بپوشیمآقای دل ما! چه کنیم این دلمان را؟ ::امسال رسیدیم که از سفره‌ی زینببر دست گدایان بدهی لقمه‌ی نان را خون‌گریه‌ی روز و شبت از غصه‌ی زینبباعث شده در کام بگیریم زبان را برگرد که از کوفه نه، از کرب و بلا نهاز شام بپرسی سبب قد کمان را
undefined #محمدعلی_بیابانی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
با آنكه حدّ جرمم، بالاتر از عذاب است جرم مرا حساب و، عفو تو بی حساب است
با لطف بی کرانت، در پيشگاه عفوت العفو يك گنه‌كار، بالاترين ثواب است
عفو تو كوه خجلت، بر شانه‌ام نهاده بر روي دوشم اين كوه، سنگين‌ترين عذاب است
دستم به بند عصيان، پايم به دام شيطان قلبم هماره بيمار، چشمم هميشه خواب است
چون لاله‌ی خزاني، رفت از كفم جواني شرمنده پيریِ من، از دوره‌ی شباب است
با اين گناه بسيار، گويي گنه نكردم برهر گناهم از تو، صد پرده‌ی حجاب است
مگذار تا بريزد، بر خاک آبرويم بی آب رحمت تو، اين آبرو سراب است
اشک خجالت از من، لطف و عنايت از تو جرم من است ظلمت، عفو تو آفتاب است
هر ناله شعله‌ی دل، هر شعله شاخه‌ی گل هر قطره اشك خجلت، دريايي از گلاب است
باران اشك "ميثم" از ابر رحمت توست اين ابر آسمانش، از چشم بوتراب است
undefined #غلامرضا_سازگار
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#امیرالمومنین_ع_مدح #اخلاقی_و_اندرز #شب_هفتم
گردشِ روزگار خواهد ماندنُه فلک، بر مدار خواهد ماندبه زمین سجده آوری یا نه!آسمان، اُستوار خواهد ماند
باطل، آخر به لرزه می‌افتدحرفِ حق پایدار خواهد ماندحق علی باشد و علی، حق استاین سخن، یادگار خواهد ماند
هر که شد از علی جدا، مُرده!تا ابد، نابکار خواهد ماندتا خدا باشد و علی باشدمیثمِ سر به دار خواهد ماند
بین شمشیرها در این هستینام، از ذوالفقار خواهد ماندهیچ کس جز علی نمی‌ماندنجفش ماندگار خواهد ماند
لحظه‌ای بی‌علی؛ خدا نکنددل سویش رهسپار خواهد مانددلِ دنیاپرستِ بی‌مولاغافل از یادِ یار خواهد ماند
قصدِ قربت به مرتضی نکنیدل به زشتی دُچار خواهد ماندثروت و شهرتت فنا گرددبهر ما یک مَزار خواهد ماند
دود با سردی زمستان رفت!عطرِ گل با بهار خواهد ماندتو گمان می‌کنی اگر برویخدشه‌ای بین کار خواهد ماند؟!
ما نشستیم تا علی آیدنام‌مان جان‌نثار خواهد ماندتا حوالی خیمه‌اش نرسیمدلمان بی‌قرار خواهد ماند
تا ظهورِ امیدِ محرومانشغل‌مان روضه‌دار خواهد ماندداغ محسن اگر خنک گرددداغِ آن شیرُخوار خواهد ماند
خاطرات سه شعبه و حنجرو ربابی که زار خواهد ماند...
undefined #سیدمحمد_میرهاشمی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#ماه_مبارک_رمضان
حلقه در گوش حبیبیم از نشان ما مپرسخانه بر دوش غریبیم از جهان ما مپرس
عشق ما بیش از همه در روضه‌ها گل می‌کند آتش‌افروز جنونیم از جنان ما مپرس
با دو چشم پُرستاره آسمانی‌تر شویمهیأت ما را ببین از بی‌کران ما مپرس
ما به لبیک «أَجيبوا دَاعِیَ الله» آمدیم میهمان روضه‌ایم از میزبان ما مپرس
سوز دل در مرثیه، میراث اجدادی ماست دود آه ما ببین از دودمان ما مپرس
با زبان بی‌زبانی آه ما تسبیح ماستهم‌نوای نوحه‌ایم از همزبان ما مپرس
روزه دَقُّ الباب، اما روضه فتح باب کرد روضه‌خوانیم از مفاتیح‌الجنان ما مپرس
سید اهل قلم با جوهر خون فاش کردکربلا را سِیر کن، از داستان ما مپرس
قطره قطره جمع، جمعه جمعه دریا می‌شویمگریه گریه جمکرانیم از کران ما مپرس..
undefined #سیدمحمدرضا_یعقوبی_آل
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
هزاران بار استغفار کردمدوباره جرم خود تکرار کردم
من آن کاهم که روی شانه‌ی خویشهزاران کوه عصیان بار کردم
زبانم گفت من عبد تو هستمولی با فعل خود انکار کردم
تمام عمر گویی خواب بودمهوای نفس را بیدار کردم
درِ جنت به روی خویش بستمره دوزخ به خود هموار کردم
مرا در اوج عزت آفریدیولی افسوس! خود را خوار کردم
به جای دوست با دشمن نشستمبرای غیر، ترک یار کردم
کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟کجا با نَفْسِ دون پیکار کردم؟
خدایا! عفو کن اکنون که من خودبه جرم خویشتن اقرار کردم
منم «میثم» که بستم با تو پیمانشکستم، باز استغفار کردم
undefined #غلامرضا_سازگار
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
يارب از فرط گنه، نامه‌سياهم چه كنم گر نبخشى ز ره لطف گناهم، چه كنم
بسته گرديده ز هر سو به رُخم راه نجاتندهى گر تو در اين معركه راهم، چه كنم
يوسف، افتاد به چاه از اثر بى‌گنهىمن ز فرط گنه افتاده به چاهم، چه كنم
به هدف گر نخورَد تير دعايم هيهاتبه اثر گر نرسد شعلۀ آهم، چه كنم
سايۀ لطف تو از لطف اگر روز معادنشود شامل احوال تباهم، چه كنم
كس به روى منِ «ژوليده» نگاهى نكندنكنى گر تو هم از مهر نگاهم، چه كنم
undefined #ژولیده_نیشابوری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#استقبال_از_ماه_مبارک_رمضان
حلول عشق تو در شهر آنقَدَر زیباست که در سیاهی شب جلوه‌ی سحر زیباست
برای ما که زمانی‌ست غرق هجرانیمهمین نگاه هر از گاه و مختصر زیباست
چه سور و سات قشنگی دوباره برپا شد اذان قشنگ، سحر خوب، چشمِ تر زیباست
دوباره حضرت امّید سوی ما آمد دم مسیح به بالین محتضر زیباست
چقدر منتظر ماست تا که برگردیم که از نگاه پدر، خنده‌ی پسر زیباست
به جای آب در افطار ، اشک می‌نوشیم شکوه عشق به قاب نگاهِ تر زیباست
undefined #الهام_باقری
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
تا ببینم رحمت پروردگار خویش رامی‌شمارم باز جرم بی‌شمار خویش را
روز و شب فرقی ندارد پیش من چون با گناهتیره کردم آسمان روزگار خویش را
هر زمستان رفت، آمد یک زمستان دگرچون به دست خود خزان کردم بهار خویش را
هیچ‌کس مانند تو خیر و صلاحم را نخواستکاش دستت می‌سپردم اختیار خویش را
از همان روز ازل باید خدایی می‌شدمدر حریم یار می‌جُستم دیار خویش را
کاش دست مهربانت سایه‌بان من شودتا بپوشانم خطای آشکار خویش را
صحبت از عفو و بزرگی و کرامت می‌شودتا به سمت تو می‌اندازم گذار خویش را
تو یقیناً می‌شناسی خوب‌تر از من مرا من نمی‌دانم صلاح کاروبار خویش را
عهد می‌بندم نباشم غافل از اعمال خودباز یادم می‌رود قول و قرار خویش را
بس که سر زد از منِ رسوا خطا و اشتباهعاقبت از دست دادم اعتبار خویش را
پیله کرده نفس امّاره به جسم و روح منکاش روزی بشکنم قفل حصار خویش را
آبرو بخشیدی و من آبرو بردم فقطدر میان خلق کم کردم عیار خویش را
خواب غفلت آمد و خود را به چشمم عرضه کرددر عوض دادم دل شب‌زنده‌دار خویش را
چندقطره اشک و دست خالی و چشمانِ تر...با خودم آورده‌ام داروندار خویش را
بین زندان گناهان یاد تو افتاده‌ام، تا مگر پیدا کنم راه فرار خویش را
یا الهَ العالَمین! إِغفِر ذُنوبی بِالحُسِینهرچه باشم روی لب دارم شعار خویش را::ای که با لب‌های تشنه قتل صبرت کرده‌اند...زینب از کف داده بعد از تو قرار خویش را
undefined #مجتبی_خرسندی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#ماه_مبارک_رمضان
ماه صیام در فضا دوباره نور می‌دهد طلوعِ ماه مرحمت به ما سُرور می‌دهد
ساقی بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت به تشنگان رحمتش، مِیِ ظهور می‌دهد
تا به ضیافت خدا، رُوی نهی بیا بیا که حق به بندگان خود فیض حضور می‌دهد
تا به بهشت پا نَهی، دست تو را بگیرد او تا ز صراط بگذری، برگ عبور می‌دهد
دعا ز پای مؤمنین، بندِ گناه وا کند خدا به دست متقین، برات نور می‌دهد
بر لبِ ما دعای ما، ظهور مهدی است و بس خوشا! شبی که حق بر او اذن ظهور می‌دهد
undefinedمرحوم #سیدرضا_مؤید
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
خدايا بنده‌ای منت پذيرم به چاه و ظلمت عصيان اسيرم ترّحم كن كه اين گونه نميرم تویی درد مرا دارو و تسكيناغثنی يا غياث المستغيثين
الهی بنده‌ای بودم فراری به سويت آمدم با بی قراری ندارم در برت جز شرمساریمرا با تو بود اين حرف ديريناغثنی يا غياث المستغيثين
منم تنها، تويی تنها اميدم چو من لاتَقْنَطويت را شنيدم به سوی آستان تو دويدم مرا جامی بده زآن شهد شيريناغثنی يا غياث المستغيثين
مپرس از من كجا بودم، كجايم كه سرتا پا پُر از جُرم و خطايم اسير پنجه‌ی نفس و هوايم مرا مانده به دامان اشك خونيناغثنی يا غياث المستغيثين
زجان و هستي من تاب رفته شب عمر مرا مهتاب رفته زغفلت بخت من در خواب رفتهشده بار غمم بسيار سنگيناغثنی يا غياث المستغيثين
خدايا جان مسروری ندارم زغفلت در دلم شوری ندارم برای قبر خود نوری ندارمندارم مونس و ياری به باليناغثنی يا غياث المستغيثين
قسم بر عزّت و قدر و جلالت قسم بر شوكت و نور كمالت قسم بر عفو و جود و بر خصالتبه آيه آيه‌ی زيتون و وَتّيناغثنی يا غياث المستغيثين
الهی بر رسول و رسم و راهش به حق مرتضی و اشك و آهش به زهرا و به فرزندان ماهشمكن خارم به پيش آل ياسيناغثنی يا غياث المستغيثين
به گل‌های حسين و كربلايش به اخلاص و نماز بی ريايش خـدايا بر سرِ از تن جدايش كه بخشيده سرافرازی به آئيناغثنی يا غياث المستغيثين
مرا با ذكر و يادت آشنا كن به عشق خود دلم را مبتلا كن «وفایی» را وفاداری عطا كنمرا ثابت قدم كن در ره ديناغثنی يا غياث المستغيثين
undefined #سیدهاشم_وفایی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
همین که صوت مناجات در فضا پیچیدنسیم بخشش و رحمت به هر سرا پیچید
برای بال زدن راه آسمان باز استدوباره عطر خوشی در دل هوا پیچید
چه لحظه‌های قشنگی! من و کتابِ دعا! زمان توبه که شد، سوز ربنا پیچید
حضور سبز تو حس می‌شود، همینجایی! چرا که بوی تو در این برو بیا پیچید
«برای توبه‌ی قبل از اجل، شتابی کن» به گوش بنده‌ی عاصی‌ات این ندا پیچید
مرا گناه زمینم زده، بلندم کنکه استغاثه‌ام این دفعه، تا کجا پیچید!
چه وجه مشترکی بین ماست؟! «حبّ علی» هزار شکر علی نسخه‌ی مرا پیچید
فدای بانوی پهلو شکسته‌اش وقتیصدای وا علی‌اش بین کوچه‌ها پیچید
undefined #محمدحسن_بیات_لو
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#امام_زمان_عج_مناجات_ماه_مبارک_رمضان
بیا که با تو به مهمانی خدا برومنگاه کن که سر سفره‌ی دعا بروم
نگاه توست که اذن دخول این ماه استبیا که با تو به این ماه پُرعطا بروم
بیا و راه بده این گدای بی‌جا رااگر که راه ندادی، بگو کجا بروم
دعا بکن که شود چون تو روزه‌داری مندعا بکن که مسیری به جز خطا بروم
خدا کند که شبیه تو زندگی بکنمقدم‌قدم به سویت مثل اولیا بروم
خراب کرده‌ام؛ آقا! بیا دوباره بسازنخواه از در تو زار و بینوا بروم
مرا برای #شهادت بیا مهیا کنکه با مدال شهادت به کربلا بروم
نشسته‌ایم سر سفره‌ی علی امسالبیا که با تو به ایوان مرتضی بروم
چقدر در تب و تاب زیارتش هستیمبهشت ماست #نجف، جز نجف کجا بروم؟!
برای توبه فقط ذکر "یا علی" گویمعلی‌ست راه سعادت که تا خدا بروم
undefined #رضا_تاجیک
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#دعای_سحر #ماه_مبارک_رمضان #امام_رضا_ع_مناجات
رمضان گذشته یادم هستحاجتی داشتم در آن شب‌هانیمه‌شب بود و راه افتادمبه سوی مرقد امام رضا
صورتم را نسیم آهستهدر مسیر حرم نوازش کرداشک‌هایم برای اذن وروداز نگاه امام خواهش کرد
گفتم آقا تو خوب می‌دانیبا امید زیاد آمده‌امبه هوای نگاه لطفت ازسمت باب‌الجواد آمده‌ام
منقلب شد چه‌قدر حال دلمغرق در شور و التهاب شدمدر پیِ کنج خلوتی بودمراهی صحن انقلاب شدم
چه نوایی! چه شور و غوغایی!می‌شد از نور، لحظه‌ها سرشارهر دلی را در آن سحر می‌بردلحن زیبای «موسوی‌قهّار»
چه شد آن لحظه‌ها! نمی‌دانمحاجتم پاک رفته بود از یاددل من رفت و من به دنبالشتا رسیدم به پنجره‌فولاد
چشم‌ها بی‌قرار و بارانیگره بغض بود و حنجره‌هادست‌ها با نوایِ «اَساَلُکَ»می‌شد آنجا دخیل پنجره‌ها
نم‌نم اشک‌ها نوایی داشتفَاَجِبنی، اَجِبنی یا اللّٰههر کسی زیر لب دعایی داشتفَاَجِبنی، اَجِبنی یا اللّٰه
هر کسی داشت حاجتی با خودزائری از خدا شفا می‌خواستمادری هم برای فرزندشپسری صالح از خدا می‌خواست
پدری دل‌شکسته را دیدمقاب عکسی میان دستش داشتسر خود را به وقت دلتنگیبه روی شانه‌های قاب گذاشت
ندبه می‌کرد زیر لب اماحرف‌ها داشت گریه و آهشدر دلم محشری به‌پا می‌کردالعجل یا بقیة‌ اللّٰهش
آخرین سطر از دعا بود ولحظه‌های بیان حاجت‌هارفتم آرام سمت او گفتمای پدر! دارم التماس دعا
گفتم امشب مرا دعا کن تابا دعای تو روسفید شومدر رکاب اماممان من هممثل فرزند تو شهید شوم
undefined #یوسف_رحیمی@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
ما دل نبسته‌ایم به اوضاع کار خویشدل خوش نکرده‌ایم به این کوله‌بار خویش
باید خدا به داد دل بی‌کسم رسدشیطان کُند وگرنه دلم را شکار خویش
رخت و لباس پاره نشان گدایی استما را کریم رد نکند از جوار خویش
سوگند خورده است که بخشیده می‌شویمپس آمده‌ست با همه‌ی اعتبار خویش
با ذره‌پروری به چه جایی رسیده‌ایمما را نشانده‌اند کریمان کنار خویش
پروانه‌ایم و دور علی بال می‌زنیمخارج نمی‌شود دل ما از مدار خویش
فردای حشر فاطمه دنبال کار ماستکار تمام خلق می‌افتد به یار خویش
تا بشنویم نام حسین گریه می‌کنیمیکباره می‌دهیم ز دست اختیار خویش
undefined #علی_اکبر_لطیفیان
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا
گرچه بر این آستان روی سیاه آورده‌امشرمسارم، اشک‌هایم را گواه آورده‌ام
دست خالی در ضیافت آمدن شایسته نیستمن برایت کوله‌باری از گناه آورده‌ام
در جزا، پرونده‌ی ما را بسوزان جای مااز قضا، من نامه‌ای پُر اشتباه آورده‌ام
خسته‌ی راهم، به یک لبخند مهمانم کنیداز خرابات هوس، حال تباه آورده‌ام
دل بریدم از همه، دل بسته‌ام بر مهر یاررخصتی فرما، رفیقی نیمه‌راه آورده‌ام
باز کن آغوش خود بر بنده‌ی آلوده‌ایمن به ستارالعیوبی‌ات پناه آورده‌ام
کارهایم زشت بود، اما نهادم زشت نیستمهر مولایم علی را عذرخواه آورده‌ام
پای من لغزید و دستم را گرفت این روضه‌هانیمه جانی از کنار پرتگاه آورده‌ام
تحفه‌ای دارم که بی شک حاجتم را می‌دهنداندکی "تربت" به درگاه اله آورده‌ام
داغ بر دل، اشک بر رخ، آرزومندِ نجاتمثل "حر" رو بر "مسیح قتلگاه" آورده‌ام
undefined #سیدروح_الله_مؤید
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#ماه_مبارک_رمضان #مناجات_با_خدا #قرآن_نمی‌سوزد#محکومیت_توهین_به_مقدسات
عطر خوشِ سجاده‌ام برخاست ناگاهزیباترین ماه خداوند آمد از راه
این بنده‌ی عاصی سربارت رسیدهیا اَیُّهَا‌الرَّحمٰن! گرفتارت رسیده
دیدم بغل وا کرده‌ای..، سویت دویدمبا کوله‌باری از گناهانم رسیدم
بال و پرم از مَحبَسِ نفسم رها شدلطفت دوباره شامل حال گدا شد
وقتی زمین خوردم تو دستم را گرفتیسی شب برایم کنج هیئت جا گرفتی
شُکر خدا از باده‌ی عشق تو مستمبا گریه‌کن‌های مناجاتت نشستم
مسجد به مسجد از تو گفتیم و شنیدیمما وصل را در آتش عشق تو دیدیم
آرام خواهد کرد ذکرت قلب‌ها رایاد شهیدان زنده خواهد کرد ما را
دشمن بداند! ترس از مُردن نداریمما پای قرآن تو سر را می‌گذاریم
غیر از همین شیطان‌صفت‌ها، دشمنت نیستشُعله حریف آیه‌های روشنت نیست
ابلیس‌ها گرچه در عالم بی‌شمارنداز خشت خشتِ این مساجد ترس دارند
تا که نفس باقی‌ست مرد این نبردیمنسل خلیلیم و به بت‌ها حمله کردیم
مثل شهیدان پای دین باید فدا شدفرش حریم خانه‌هایت جسم ما شد
تجدید میثاق است..، خود را می‌رسانیماین عشق را مسجد به مسجد می‌کشانیم
در گوش عاشق‌های حیدر، پند زهراستاین شیعه‌خانه کشور فرزند زهراست
در معرکه سرباز شیعه بی‌هدف نیستمولای ما غیرِ شهنشاهِ نجف نیست
رودیم و ما را می‌کشانی سمت دریادرهم بخر ما را خدایا! جان مولا!
با اینکه در این ماه قدری نیمه‌جانیماین روزه‌داری را به روضه می‌رسانیم
لب‌تشنگان جام صهبای حسینیمهنگام مغرب یاد لب‌های حسینیم::این تشنه را با نیزه‌ای از حال بُردندارباب ما را تا تهِ گودال بُردند
undefined #بردیا_محمدی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hosseinieh_net

۱۶:۴۲

#مناجات_با_خدا#حضرت_زهرا_س_شهادت
اگر ابرم! چرا باران به این صحرا نمی‌بخشمگمانم بُخل دارم چونکه چون دریا نمی‌بخشم
من از تو عفو می‌خواهم سحرها، روزها امانمی‌دانم چرا همسایه‌ی خود را نمی‌بخشم
چه إرحم تُرحمی خواندم شب و وقتی که صبح آمدعیالم بخشش از من خواست، دید اما نمی‌بخشم
خطایی می‌کند گهگاه فرزندم، خداونداچرا وقتی پشیمان شد، خداوندا ! نمی‌بخشم
شفای قلب بیمارم مناجات ابوحمزه استتو هم من را ببخشی، خویش را مولا ! نمی‌بخشم
خطا کارم، گنهکارم، پُر از عصیانم اما منپریشانم، پشیمانم، نگو آقا ! نمی‌بخشم
تو حق داری از این بیچاره رویت را بگردانیبه من هر چیز می‌خواهی بگو، إلّا نمی‌بخشم
شفیع آورده‌ام با خود، ببین غمگین زهرایمنگو با من تو را در روضه‌ی زهرا نمی‌بخشم!
undefined #محسن_ناصحی
undefined #اشعار_آیینی_حسینیه‌ | عضو شویدundefined@hoseinieh_net

۱۶:۴۲