#حضرت_زینب_س_مصائب
با سری بر نی، دلی پُر خون، سفر آغاز شداین سفر با کولهباری مختصر آغاز شد
کربلا اما برای زینب از این پیشتراز شکاف فرق خونین پدر آغاز شد
کربلا شاید که با تیری به تابوت حسنکربلا شاید که با خون جگر آغاز شد
خیمهای که سوخت، زینب را به حیرت وا نداشتکربلا از شعلههای پشت در آغاز شد
کربلا را دیدهای از چشم زینب؟ معجزهست!وَه! چه اعجازی که با شقّالقمر آغاز شد
اربعین، زینب مجال گریه بر این داغ یافتپس محرم تازه در ماه صفر آغاز شد
کربلا با داغ هفتاد و دو تَن پایان گرفتکربلای دیگری با یک نفر آغاز شد...
#محمدحسین_ملکیان
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
با سری بر نی، دلی پُر خون، سفر آغاز شداین سفر با کولهباری مختصر آغاز شد
کربلا اما برای زینب از این پیشتراز شکاف فرق خونین پدر آغاز شد
کربلا شاید که با تیری به تابوت حسنکربلا شاید که با خون جگر آغاز شد
خیمهای که سوخت، زینب را به حیرت وا نداشتکربلا از شعلههای پشت در آغاز شد
کربلا را دیدهای از چشم زینب؟ معجزهست!وَه! چه اعجازی که با شقّالقمر آغاز شد
اربعین، زینب مجال گریه بر این داغ یافتپس محرم تازه در ماه صفر آغاز شد
کربلا با داغ هفتاد و دو تَن پایان گرفتکربلای دیگری با یک نفر آغاز شد...
۶۲
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
ای ماه من! سؤال نکن اخترت چه شدبابای داغدیده! مگو دخترت چه شد
آنقدر پیر گشته که نشناسیاش دگرحق میدهم سوال کنی خواهرت چه شد
حسرت برم به کهنه حصیرِ داهاتیانآه ای جدا جدا شده! با پیکرت چه شد؟
پایین پا علی و روی سینهات علیستاز من بپرس با علی دیگرت چه شد
سر را زدم به چوبهی محمل که در عزاتبا خون سر حدیث کنم با سرت چه شد
اوضاع ما چو حنجر تو نامرتب استشیب الخضیب! با گلوی پرپرت چه شد؟
بر روی نیزه چشم علمدار بسته بودای نور دیده! دیده ی آب آورت چه شد؟
لیلا هنوز یاد عبا گریه میکندیادش نمیرود که تن اکبرت چه شد
ما هر چه میکشیم بلای سقیفه استدیوار و در چه کرده! بگو مادرت چه شد؟
#میثم_مؤمنی_نژاد
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
ای ماه من! سؤال نکن اخترت چه شدبابای داغدیده! مگو دخترت چه شد
آنقدر پیر گشته که نشناسیاش دگرحق میدهم سوال کنی خواهرت چه شد
حسرت برم به کهنه حصیرِ داهاتیانآه ای جدا جدا شده! با پیکرت چه شد؟
پایین پا علی و روی سینهات علیستاز من بپرس با علی دیگرت چه شد
سر را زدم به چوبهی محمل که در عزاتبا خون سر حدیث کنم با سرت چه شد
اوضاع ما چو حنجر تو نامرتب استشیب الخضیب! با گلوی پرپرت چه شد؟
بر روی نیزه چشم علمدار بسته بودای نور دیده! دیده ی آب آورت چه شد؟
لیلا هنوز یاد عبا گریه میکندیادش نمیرود که تن اکبرت چه شد
ما هر چه میکشیم بلای سقیفه استدیوار و در چه کرده! بگو مادرت چه شد؟
۶۲
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
باز اشکم به دیده میآید«بوى گلهاى چیده میآید»
باز از دور، بانگ قافلهاى که به مقصد رسیده میآید
اربعین آمد و ز شام بلا زینبِ داغدیده میآید
زائرى بر زیارت قبرىخار در پا خَلیده میآید
بر مزارِ پدر، پریشانحالپسری غم رسیده میآید
دخترى کز شکنجهها رَسته چون غزال رَمیده میآید
مادرى بر کنار قبرِ پسررنگش از رخ پریده میآید
خواهرت یا حسین! از ره دور با هزاران پدیده میآید
با سرت همسفر، قدم به قدم صحنهها آفریده میآید
نخل بارآور قیام تو را به بیان پروریده میآید
تار و پود ستم به تیغ زبان آنکه از هم دریده میآید
سربلند است از شکستِ یزید گر چه قامت خمیده میآید
بود قصدش کمالِ نهضت تو نِک به مقصد رسیده میآید
با زبان قلم "مؤید" گفت:باز اشکم به دیده میآید
مرحوم #سیدرضا_مؤید
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
باز اشکم به دیده میآید«بوى گلهاى چیده میآید»
باز از دور، بانگ قافلهاى که به مقصد رسیده میآید
اربعین آمد و ز شام بلا زینبِ داغدیده میآید
زائرى بر زیارت قبرىخار در پا خَلیده میآید
بر مزارِ پدر، پریشانحالپسری غم رسیده میآید
دخترى کز شکنجهها رَسته چون غزال رَمیده میآید
مادرى بر کنار قبرِ پسررنگش از رخ پریده میآید
خواهرت یا حسین! از ره دور با هزاران پدیده میآید
با سرت همسفر، قدم به قدم صحنهها آفریده میآید
نخل بارآور قیام تو را به بیان پروریده میآید
تار و پود ستم به تیغ زبان آنکه از هم دریده میآید
سربلند است از شکستِ یزید گر چه قامت خمیده میآید
بود قصدش کمالِ نهضت تو نِک به مقصد رسیده میآید
با زبان قلم "مؤید" گفت:باز اشکم به دیده میآید
۶۲
۸:۳۲
#حماسه_ی_اربعین_حسینی_ع
داغ تازهست، زمان هرچه که تکرار شوددم به دم میرود این عشق که بسیار شود
خواب غفلت بپرد از سر هر چشمی که با نسیم حرم امن تو بیدار شود
قبل هر چیز دلم در پی یک همسفر استآه اگر اشک عزای تو مرا یار شود
عارفی آمده تا طیّ منازل بکندشاعری آمده تا میثم تمّار شود
جان فدای لب عطشان تو، لب تر کن تابانگ لبّیک از آفاق پدیدار شود
میکشاند همه را پشت سرش وقتی که «بوی پیراهن تو قافلهسالار شود»
من به شوق حرمت گام در این راه زدمغم ندارم که جهان بر سرم آوار شود
هان! مگر فلسفۀ خلقت سر جز این استیا سر نیزه رود یا که سرِ دار شود؟
اربعین ذکر لب عشق دعای فرج استکاشکی راه رسیدن به تو هموار شود
#فائزه_زرافشان
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
داغ تازهست، زمان هرچه که تکرار شوددم به دم میرود این عشق که بسیار شود
خواب غفلت بپرد از سر هر چشمی که با نسیم حرم امن تو بیدار شود
قبل هر چیز دلم در پی یک همسفر استآه اگر اشک عزای تو مرا یار شود
عارفی آمده تا طیّ منازل بکندشاعری آمده تا میثم تمّار شود
جان فدای لب عطشان تو، لب تر کن تابانگ لبّیک از آفاق پدیدار شود
میکشاند همه را پشت سرش وقتی که «بوی پیراهن تو قافلهسالار شود»
من به شوق حرمت گام در این راه زدمغم ندارم که جهان بر سرم آوار شود
هان! مگر فلسفۀ خلقت سر جز این استیا سر نیزه رود یا که سرِ دار شود؟
اربعین ذکر لب عشق دعای فرج استکاشکی راه رسیدن به تو هموار شود
۶۳
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
عزیز فاطمه! برخیز بهر استقبالکه زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال
اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمتبه بام چرخ نهاده لوای استقلال
به سربلندی خورشید آمده ز سفراگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال
پیام خون گلوی تو را رسانده به عرشاگر چه گشته در این راه، حرمتش پامال
کنار ماه رخت سوخت، سوخت چون خورشیدهلال روی تو دید و خمید همچو هلال
قسم به خون گلویت! که چارده قرن استمحرّم و صفرت زندهتر شود هر سال
قسم به خاطرۀ اربعین و عاشورابقای خون تو بی صبر زینب است محال
خروش زینب کبری به شام ثابت کردکه فتح خصم ستمپیشه خواب بود و خیال
هر آنچه دید در این راه، دختر زهراجمیل بود جمیل و جمال بود جمال
جفای کوفه و بازار شام و بزم یزیدبه داغدیده بود سختتر ز زخم قتال
در این فراق چهل روزه بوده هر روزمهزار ماه مصیبت، هزار سال ملال
گزارش سفر از من بپرس کآوردمقد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال
ز قهرمانی خود بر تو شاهد آوردمببین به جسم کبودم مدال روی مدال
هلال من سر نی بود و مردم کوفهنگاه دوخته بودند بهر استهلال
به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبانبه شهر شام شد از عترت تو استقبال
دو چشم باز تو میگفت: شامیان! نزنیدکنار نیزهی من تازیانه بر اطفال
در این فراق چهل روزه در چهل منزلنگاه من به جمال تو بود در همه حال
ز دوری تن و نزدیک با سرت بودنگهی فراق توأم کشته است و گاه وصال
دو چشم زینبت از خون دل شده دریالب سکینهات از تشنگی زده تبخال
یزید چوب به لبهات میزد و میزدبه سوی طشت طلا، روح دخترت پر و بال
سفیر کوچک تو ماند در خرابۀ شامرساند مکتب ایثار را به اوج کمال
رواست اشک شود خون به دیدۀ «میثم»که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال
#غلامرضا_سازگار
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
عزیز فاطمه! برخیز بهر استقبالکه زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال
اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمتبه بام چرخ نهاده لوای استقلال
به سربلندی خورشید آمده ز سفراگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال
پیام خون گلوی تو را رسانده به عرشاگر چه گشته در این راه، حرمتش پامال
کنار ماه رخت سوخت، سوخت چون خورشیدهلال روی تو دید و خمید همچو هلال
قسم به خون گلویت! که چارده قرن استمحرّم و صفرت زندهتر شود هر سال
قسم به خاطرۀ اربعین و عاشورابقای خون تو بی صبر زینب است محال
خروش زینب کبری به شام ثابت کردکه فتح خصم ستمپیشه خواب بود و خیال
هر آنچه دید در این راه، دختر زهراجمیل بود جمیل و جمال بود جمال
جفای کوفه و بازار شام و بزم یزیدبه داغدیده بود سختتر ز زخم قتال
در این فراق چهل روزه بوده هر روزمهزار ماه مصیبت، هزار سال ملال
گزارش سفر از من بپرس کآوردمقد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال
ز قهرمانی خود بر تو شاهد آوردمببین به جسم کبودم مدال روی مدال
هلال من سر نی بود و مردم کوفهنگاه دوخته بودند بهر استهلال
به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبانبه شهر شام شد از عترت تو استقبال
دو چشم باز تو میگفت: شامیان! نزنیدکنار نیزهی من تازیانه بر اطفال
در این فراق چهل روزه در چهل منزلنگاه من به جمال تو بود در همه حال
ز دوری تن و نزدیک با سرت بودنگهی فراق توأم کشته است و گاه وصال
دو چشم زینبت از خون دل شده دریالب سکینهات از تشنگی زده تبخال
یزید چوب به لبهات میزد و میزدبه سوی طشت طلا، روح دخترت پر و بال
سفیر کوچک تو ماند در خرابۀ شامرساند مکتب ایثار را به اوج کمال
رواست اشک شود خون به دیدۀ «میثم»که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال
۶۴
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
ابرم که در فراق تو بارندهام حسینصبرم که در پناه تو پایندهام حسین
مویم سپید گشته و قدم خمیده است من زینبم که از غمت آکندهام حسین
برگشتهام که گریه کنم درد شام را بر من ببخش بی تو اگر زندهام حسین
هر جا گلی شکست دل زینبت شکستاز کوفه تا به شام پراکندهام حسین
این اربعین نبود، چهل سال درد بودمن سالهاست بی تو سرافکندهام حسین
برگشتهام بدون سه ساله، مرا ببخششرمندهام به جان تو شرمندهام حسین
من قول دادهام که دوباره ببینمش تا آن قرار شمع فروزندهام حسین
اما گمان مبر که مرا خوار کردهاندمن برق ذوالفقارم و برندهام حسین
چون موج قد کشیدهام از کربلا به شامطوفان منم که محکم و توفندهام حسین
آتش زدم سپاه شغالان شام را چون شیر شرزه حیدر غرندهام حسین
من شام را به نام تو تسخیر کردهامبا لحن مرتضایی و کوبندهام حسین
#حسن_شیرزاد
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
ابرم که در فراق تو بارندهام حسینصبرم که در پناه تو پایندهام حسین
مویم سپید گشته و قدم خمیده است من زینبم که از غمت آکندهام حسین
برگشتهام که گریه کنم درد شام را بر من ببخش بی تو اگر زندهام حسین
هر جا گلی شکست دل زینبت شکستاز کوفه تا به شام پراکندهام حسین
این اربعین نبود، چهل سال درد بودمن سالهاست بی تو سرافکندهام حسین
برگشتهام بدون سه ساله، مرا ببخششرمندهام به جان تو شرمندهام حسین
من قول دادهام که دوباره ببینمش تا آن قرار شمع فروزندهام حسین
اما گمان مبر که مرا خوار کردهاندمن برق ذوالفقارم و برندهام حسین
چون موج قد کشیدهام از کربلا به شامطوفان منم که محکم و توفندهام حسین
آتش زدم سپاه شغالان شام را چون شیر شرزه حیدر غرندهام حسین
من شام را به نام تو تسخیر کردهامبا لحن مرتضایی و کوبندهام حسین
۶۴
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
من باغبانِ باغ به آتش کشیدهاماینک به باغ سوختهی خود رسیدهام
تفسیرِ آیههای کبیر شهادتم تصویرِ لالههای به خون در تپیدهام
من زینبم، کفیل اسیرانِ دشتِ خون من زینبم که رنجِ اسارت کشیدهام
ای سرپرستِ قافلهی عشق، ای حسین! برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیدهام
رفتم به سوی شامِ بلا و در این سفردر هر کجا حماسهی نور آفریدهام
حسّ وظیفه زنده نگه داشته مراورنه هزار بار، دل از جان بریدهام
با آن که در زیارت قبرت به اربعینچندین فضلیت از لب جدم شنیدهام
هرگز گمانِ دیدنِ قبرت نداشتمدیدم کنون و کاش نمیدید دیدهام
دیدم نوشته قبر حسین است این مزارشستم چو خاکِ قبر تو با اشک دیدهام
مرحوم #سیدرضا_مؤید
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
من باغبانِ باغ به آتش کشیدهاماینک به باغ سوختهی خود رسیدهام
تفسیرِ آیههای کبیر شهادتم تصویرِ لالههای به خون در تپیدهام
من زینبم، کفیل اسیرانِ دشتِ خون من زینبم که رنجِ اسارت کشیدهام
ای سرپرستِ قافلهی عشق، ای حسین! برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیدهام
رفتم به سوی شامِ بلا و در این سفردر هر کجا حماسهی نور آفریدهام
حسّ وظیفه زنده نگه داشته مراورنه هزار بار، دل از جان بریدهام
با آن که در زیارت قبرت به اربعینچندین فضلیت از لب جدم شنیدهام
هرگز گمانِ دیدنِ قبرت نداشتمدیدم کنون و کاش نمیدید دیدهام
دیدم نوشته قبر حسین است این مزارشستم چو خاکِ قبر تو با اشک دیدهام
۶۶
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟داغت برادر با دلِ خواهر چهها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندماز زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حرم، بستم برادردستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب میخوردما تشنه بودیم و کنیزش آب میخورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودندحتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو سمت رود یا برکه نرفتمدیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر، ناچار رفتمچشم علی روشن! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدمدیدم... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخمها از کوفه دارمچندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودندانگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابیام را، قاضی الحاجات بخشیدشاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا، بمانداز هم محلی، کم محلیها بماند
آزارهای آشنایان غصهام نیستزخم زبان از این و از آن غصهام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ماکاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادرحق میدهم نشناسیام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشداین زینبت، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتمبا محمل بی پردهای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالتدیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غمهای بی اندازه دیدیجمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها رادفهای بالا رفتهی بدکارهها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسیاز کوچهی تنگ یهودیها نپرسی
دلشورهها از آن هیاهو میگرفتمبا آستین پارهای رو میگرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسیاز نازدانه دخترت چیزی نپرسی
داغش، دل ما را چه بد سوزاند در شامآن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریهی پاکش نکردندآرامگاه مسلمین خاکش نکردند
#وحید_قاسمی
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
دستِ اجل ما را چه زود از هم جدا کرد !؟داغت برادر با دلِ خواهر چهها کرد؟
ماندم چرا در قتلگاهت زنده ماندماز زنده ماندن تا ابد شرمنده ماندم
راهِ سنان را بر حرم، بستم برادردستِ رُبابت را خودم بستم برادر
در دستِ خولی تازیانه تاب میخوردما تشنه بودیم و کنیزش آب میخورد!
ما تشنه و .... قوم جفا سیراب بودندحتی وحوش کربلا سیراب بودند!
بعد از تو سمت رود یا برکه نرفتمدیدی چهل منزل کجاها که نرفتم !
هر منزلی رفتم اگر، ناچار رفتمچشم علی روشن! سرِ بازار رفتم
شمس و قمر را روی نیزه تار دیدمدیدم... ولی با زحمت بسیار دیدم
در روح و جسمم زخمها از کوفه دارمچندین مُجلد مَقتل مکشوفه دارم
دنبال نفیِ حقِ صاحب خانه بودندانگار با نام علی بیگانه بودند !!!
بی تابیام را، قاضی الحاجات بخشیدشاگرد دیروزم به من خیرات بخشید
لب تشنه ماندن بر لبِ دریا، بمانداز هم محلی، کم محلیها بماند
آزارهای آشنایان غصهام نیستزخم زبان از این و از آن غصهام نیست
یک اربعین همراه شد این درد با ماکاخ عبیداله بد تا کرد با ما !
سربسته گفتم روضه را ... بگذر برادرحق میدهم نشناسیام دیگر برادر
صبری حریف محنت عاشق نباشداین زینبت، آن زینب سابق نباشد
از بین مُشتی گرگ خون آشام رفتمبا محمل بی پردهای تا شام رفتم
دیگر نپرس از خواهر آشفته حالتدیدی چه آمد بر سر اهل و عیالت
بالای نی غمهای بی اندازه دیدیجمعی پریشان را سرِ دروازه دیدی
بالای نی دیدی شب بی انتها رادفهای بالا رفتهی بدکارهها را
ای کاش از بی رحمی دنیا نپرسیاز کوچهی تنگ یهودیها نپرسی
دلشورهها از آن هیاهو میگرفتمبا آستین پارهای رو میگرفتم
ای کاش از باران پاییزی نپرسیاز نازدانه دخترت چیزی نپرسی
داغش، دل ما را چه بد سوزاند در شامآن دختر شیرین زبان جاماند در شام
تحقیق در ذُریهی پاکش نکردندآرامگاه مسلمین خاکش نکردند
۶۶
۸:۳۲
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی #امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
غم تا غم يار است، از غم خير ديديماز گريه و از آه و ماتم خير ديديم
هر وقت دم داديم تو بر ما دميدىما بين دمدادن دمادم خير ديديم
ما در همين عالم به لطف روضهی تواندازهی خير دو عالم خير ديديم
ماه خدا جاى خودش را دارد اماما بيشتر ماه محرم خير ديديم
از جاى جاى کربلا که هيچ حتىاز عکسهاى کربلا هم خير ديديم
پشت و پناه کشور ما پرچم توستلحظه به لحظه زير پرچم خير ديديم
خير کثيرى که خدا فرمود گريهستآيا از اين گريان شدن کم خير ديديم؟!
ما گريه کنهاى تو با هم گريه کرديمما گريه کنهاى تو با هم خير ديديم
با ياد يک معصوم وقتى گريه کرديماز چهارده معصوم ديدم خير ديديم
حج پيمبر را به پاى ما نوشتندما از رسول الله اعظم خير ديديم
گر رفت عاشورا وليکن اربعين هستما از صفر مثل محرم خير ديديم
#علی_اکبر_لطیفیان
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
غم تا غم يار است، از غم خير ديديماز گريه و از آه و ماتم خير ديديم
هر وقت دم داديم تو بر ما دميدىما بين دمدادن دمادم خير ديديم
ما در همين عالم به لطف روضهی تواندازهی خير دو عالم خير ديديم
ماه خدا جاى خودش را دارد اماما بيشتر ماه محرم خير ديديم
از جاى جاى کربلا که هيچ حتىاز عکسهاى کربلا هم خير ديديم
پشت و پناه کشور ما پرچم توستلحظه به لحظه زير پرچم خير ديديم
خير کثيرى که خدا فرمود گريهستآيا از اين گريان شدن کم خير ديديم؟!
ما گريه کنهاى تو با هم گريه کرديمما گريه کنهاى تو با هم خير ديديم
با ياد يک معصوم وقتى گريه کرديماز چهارده معصوم ديدم خير ديديم
حج پيمبر را به پاى ما نوشتندما از رسول الله اعظم خير ديديم
گر رفت عاشورا وليکن اربعين هستما از صفر مثل محرم خير ديديم
۶۷
۸:۳۲
#حضرت_زینب_س_اربعین
سلام بر تو که خاک تو قبلهگاه دل استسلام بر تو که آب از لبان تو خجل است
سر مزار تو در سرزمین دلتنگیرسیدهام به تو در اربعین دلتنگی
منم همان که شده پاسدار مکتب تومنم عزیز دلم! خواهر تو، زینب تو
نگاه کن که ز راهی دراز میآیمشکسته رفتهام و سرفراز میآیم
اگرچه از سفری بیکرانه برگشتمببین ز معرکهها فاتحانه برگشتم
ببین که بعد تو از عشق دلبری کردمکه من ز شام غریبان پیمبری کردم
تویی حسین که دین خداست مدیونتمنم که بوده به دوشم رسالت خونت
بقای نام تو ای عشق، حاصل من بودیزید کیست! که شیطان مقابل من بود
ز خطبههای علیوار، کفر حیران شدبه ذوالفقار زبان، کاخ ظلم ویران شد
کنون به سوی تو برگشتهام ز هنگامهبخوان ز حال دلم، شرح این سفرنامه
چه گویمت که چهل روز، روز من شب بودشب فراق، فراتر ز صبر زینب بود
چهل شب است که هر شب به انتظار گذشت چهل شبی که چهل سالِ آزگار گذشت
خودت که از همهی ماجرا خبر داریچگونه رفتهام از کربلا، خبر داری
خمیده مثل رکوع نماز میرفتم سوار بر شتر بیجهاز میرفتم
جراحت ارثیهی دختران زهرا شدنوازش رخشان، باد داغ صحرا شد
شبیه برگ ز بالای ناقه افتادندجواب گریهی ما را به کعب نی دادند
صدای شیون زنجیرهای آهن، آه! شدند بسته همه دستها به گردن، آه!
برایت از چه بگویم؟ ز شام یا کوفه؟ مصیبت سر ما روضهایست مکشوفه
چقدر مردم در پشتبام دلسنگاندکه با سر به روی نیزه نیز میجنگند
چقدر بین من و گیسوی تو فاصله بودفراز نیزه سرت لابهلای قافله بود
ز نیزه کوچه و بازار شام را دیدیعبور قافله در ازدحام را دیدی
به میهمانی نامحرمان مرا بردندشنیدی آیهی تطهیر را کجا بردند؟
کنایهفهم ز حرفم جواب میگیردکه آفتاب ز نورش حجاب میگیرد
میان تشت طلا دیدهایم غربت راو خیزران به چه وضعی شکست حرمت را
امان ز بزم یزید و مصیبت و رنجشسر مطهر تو در کنار شطرنجش
شکسته بود چو دندان تو، دل من همدر آن میانه که جاری شد اشک دشمن هم
#محمد_رسولی
#اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید
↳ @hosseinieh_net
سلام بر تو که خاک تو قبلهگاه دل استسلام بر تو که آب از لبان تو خجل است
سر مزار تو در سرزمین دلتنگیرسیدهام به تو در اربعین دلتنگی
منم همان که شده پاسدار مکتب تومنم عزیز دلم! خواهر تو، زینب تو
نگاه کن که ز راهی دراز میآیمشکسته رفتهام و سرفراز میآیم
اگرچه از سفری بیکرانه برگشتمببین ز معرکهها فاتحانه برگشتم
ببین که بعد تو از عشق دلبری کردمکه من ز شام غریبان پیمبری کردم
تویی حسین که دین خداست مدیونتمنم که بوده به دوشم رسالت خونت
بقای نام تو ای عشق، حاصل من بودیزید کیست! که شیطان مقابل من بود
ز خطبههای علیوار، کفر حیران شدبه ذوالفقار زبان، کاخ ظلم ویران شد
کنون به سوی تو برگشتهام ز هنگامهبخوان ز حال دلم، شرح این سفرنامه
چه گویمت که چهل روز، روز من شب بودشب فراق، فراتر ز صبر زینب بود
چهل شب است که هر شب به انتظار گذشت چهل شبی که چهل سالِ آزگار گذشت
خودت که از همهی ماجرا خبر داریچگونه رفتهام از کربلا، خبر داری
خمیده مثل رکوع نماز میرفتم سوار بر شتر بیجهاز میرفتم
جراحت ارثیهی دختران زهرا شدنوازش رخشان، باد داغ صحرا شد
شبیه برگ ز بالای ناقه افتادندجواب گریهی ما را به کعب نی دادند
صدای شیون زنجیرهای آهن، آه! شدند بسته همه دستها به گردن، آه!
برایت از چه بگویم؟ ز شام یا کوفه؟ مصیبت سر ما روضهایست مکشوفه
چقدر مردم در پشتبام دلسنگاندکه با سر به روی نیزه نیز میجنگند
چقدر بین من و گیسوی تو فاصله بودفراز نیزه سرت لابهلای قافله بود
ز نیزه کوچه و بازار شام را دیدیعبور قافله در ازدحام را دیدی
به میهمانی نامحرمان مرا بردندشنیدی آیهی تطهیر را کجا بردند؟
کنایهفهم ز حرفم جواب میگیردکه آفتاب ز نورش حجاب میگیرد
میان تشت طلا دیدهایم غربت راو خیزران به چه وضعی شکست حرمت را
امان ز بزم یزید و مصیبت و رنجشسر مطهر تو در کنار شطرنجش
شکسته بود چو دندان تو، دل من همدر آن میانه که جاری شد اشک دشمن هم
۷۲
۸:۳۲