از یک مادر ایرانی به مردم آمریکا
آذر منصوریرئیس جبهه اصلاحات و دبیرکل حزب اتحاد ملت
مردم عزیز آمریکا،
در شبهایی که صدای انفجار خواب را از کودکان کشورم گرفته و آتش بسی که چندان پایدار نیست، من این نامه را از جایی مینویسم که کلمات در آن با محدودیت گره خوردهاند و دسترسی به گردش آزادانه اطلاعات ندارم.
من زنی هستم که طی سالهای متمادی برای دستیابی به رویای آزادی، صلح، دموکراسی و پاسداشت حقوق بشر در میهن خود، تلاش کرده ام.اما امروز، صدایی که برای آزادی و عدالت فریاد میزد، در میان دیوارهای سانسور و محدودیت و نیز دوقطبی شکل گرفته در کشورم گم شده است.
نمی خواهم در این نامه، روایت رنج شخصی خود نظیر ممنوع الخروجی و ممنوع التحصیلی و پرونده های قضایی که علیه من تشکیل شده است و ... را بنویسم، بلکه به عنوان مادری که سوگوار جوانان این سرزمین و و نگران امروز و فردای فرزندان ایران است شما را مخاطب خود قرار می دهم. چرا که باور دارم جنگ ها بیش و پیش از آنکه برنده یا بازنده ای داشته باشد، نماد و نشان شکست ملت هاست.
تاریخ به ما آموخته است که جنگها، برخلاف وعدههای صلحطلبانه سیاستمداران، هرگز راهگشای آزادی نبودهاند. جنگها همیشه دموکراسی را به تعویق انداخته اند و هر بار که صدای انفجار بلند میشود، صدای گفتوگو خاموش میشود. هر بار که امنیت بهانه میشود، آزادی قربانی میشود. جنگها با تصمیم سیاستمداران آغاز میشوند، اما با زندگی مردم عادی پرداخت میشوند.
شاید شما این صداها را نشنوید، شاید شبهای شما هنوز آرام باشد اما تصمیمهایی که به نام شما گرفته میشود، این صداها را به زندگی مردم ما میآورد.
من میدانم که در یک جامعه دموکراتیک، سیاستها پیچیدهاند. اما یک حقیقت ساده باقی میماند: در هر جنگی، این مردم هستند و نه سیاستمداران که بیشترین هزینه را میپردازند، کودکان، جوانان، مادران، خانوادهها… و آیندهای که آرامآرام زیر آوار فرو میرود و آزادیی که قربانی می شود.
من نمیخواهم به شما بگویم چه تصمیمی بگیرید اما از شما میخواهم سکوت نکنید، از نمایندگان خود سؤال بپرسید. درباره جنگی که به نام شما پیش میرود بیتفاوت نباشید، به پیوند میان «قدرت نظامی» و «تضعیف دموکراسی» فکر کنید، به اینکه چگونه جنگها، هم در شرق و هم در غرب، راه رسیدن به صلح پایدار را مسدود میکنند.
با وجود تمام فشارها و در این فضای پرتنش، هنوز باور دارم که گفتوگو از هر سلاحی قدرتمندتر است.هنوز باور دارم که صلح، اگرچه دشوار، اما ممکن است.
اگر صدای من به شما رسید، بدانید که هنوز در این سوی جهان، کسانی هستند که به جای جنگ، به گفتوگو ایمان دارند و هنوز امیدوارند شما هم همینطور فکر کنید؟@hosseinnoorani
آذر منصوریرئیس جبهه اصلاحات و دبیرکل حزب اتحاد ملت
مردم عزیز آمریکا،
۱۹:۰۷
دوست عزیز و خوشلهجه، هر کدام ما از صفاتی و خصلتهایی باید بترسیم. اما اگر از من بپرسی، بیش از هر چیزی از جهل میترسم. از آن کس که نداند و نداند که نداند. بخشی از آنچه امروز، یک سال پس از وعده چشمانداز ۱۴۰۴ میبینیم، حاصل جهل است و تعصب. حاصل همین صداهای بلند و قطعی و مصون و فکر نشده شما. آمریکا و اسرائیل دشمنند، اما امید آنها به قدرت جهلی است که فرش قرمز زیر پای تجاوزگری آنها پهن کرد.
@hosseinnoorani
@hosseinnoorani
۲۰:۵۳
بازارسال شده از مدیریت ارتباطات
ترامپ و سادیسم در مازاد لذت
" />
اسلاوی ژیژک/ ترجمه: فرید ناصر
مازاد لذت، روی دیگرِ سادیسم است؛ وقتی یک سرمایهدار از «شمارش لذت» به «لذت شمارش» تغییر وضعیت میدهد، او از لذت مستقیم (لذت مصرف اشیای خاص) چشمپوشی میکند (یا حداقل آن را به نقشی ثانویه تقلیل میدهد) و آن را با لذت «انتزاعیِ» شمارش لذتهای ممکن جایگزین میکند. بنابراین مازاد لذت بهعنوان یک تحقیرِ سادیستیکِ لذتهای واقعی عمل میکند. اما اینها چه ربطی به ترامپ دارد؟
در یکی از آخرین سخنرانیهای او بخشی وجود دارد که به معنای واقعی کلمه و به زبان عامیانه، تناقضِ فراخود و مازاد لذت را بازتولید میکند: «کشور ما دوباره دارد پیروز میشود. در واقع، ما آنقدر پیروز میشویم که واقعاً نمیدانیم با آن چه کنیم. مردم از من میخواهند، التماس میکنند، میگویند آقای رئیسجمهور، خواهش میکنیم، ما داریم زیادی پیروز میشویم. دیگر تحملش را نداریم. ما تا قبل از آمدن شما به پیروزی در کشورمان عادت نداشتیم، ما همیشه فقط میباختیم. اما حالا داریم زیادی پیروز میشویم. و من میگویم: نه، نه، نه، شما قرار است دوباره پیروز شوید. شما قرار است کلی پیروز شوید. شما قرار است بزرگتر از همیشه پیروز شوید.»
این سادیسم خالص است. پیام این است: آمریکاییها، یک تلاش دیگر! از زیادی پیروز شدن شرمنده نباشید! شما باید از درد پیروزی در فراسوی اصل لذت برخوردار شوید! پس چه میشود اگر یک قدم فراتر رویم و قطعۀ نقلشده را با گرفتن واژۀ کلیدی «پیروزی» در معنای نظامیاش بازنویسی کنیم؟
«در حملات پیشگیرانه به ایران، کشور ما دوباره دارد پیروز میشود. در واقع، ما آنقدر پیروز میشویم که واقعاً نمیدانیم با آن چه کنیم. مردم از من میخواهند، التماس میکنند، میگویند آقای رئیسجمهور، خواهش میکنیم، ما داریم زیادی پیروز میشویم. دیگر تحملش را نداریم، بمباران ایران را متوقف کنید! اما من میگویم: نه، نه، نه، شما قرار است دوباره پیروز شوید، شما قرار است بزرگتر از همیشه پیروز شوید.»
چرا؟ چون ترامپ بزرگترین صلحطلب تاریخ بشریت است؛ یا حداقل اینطور ادعا میکند و همانطور که خوب میدانیم، تنها راه دستیابی به صلح جهانی ابدی، از طریق یک جنگِ بزرگِ نهایی است که تمام دشمنان صلح را نابود کند. همانطور که ترامپ بارها و بارها تکرار میکند، ایالات متحده با ایران در جنگ نیست، بلکه به همراه اسرائیل، صرفاً در حال آزاد کردن مردم ایران است (دقیقاً به همان روشی که اسرائیل غزه را آزاد کرد و ویرانههای تهران باعث شد که آنجا بیشتر و بیشتر شبیه غزه به نظر برسد...).
مطلبی که خواندید بخشی از مقالهای با عنوان «ترامپ در مقام خواننده لاکان» است که در شماره ۱۹۰ و ۱۹۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید. 

@cm_magazine1388
۱۱:۱۵
اینم هست
محمد درویش، فعال محیط زیست:
اگر از من بپرسید امیدبخشترین اتفاقی که در کشور رخ داده چیست، میگویم: همین ارادهای که امروز در کشور شکل گرفته است. در یک ماه اخیر، ۱۱۰۰ مگاوات به ظرفیت انرژی خورشیدی کشور اضافه شده است . فقط سه کشور در دنیا توانستهاند چنین پیشرفتی داشته باشند.
اگر ایران، با همه مشکلات و محدودیتها، میتواند چنین دستاوردی در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه باد و خورشید، داشته باشد، تصور کنید چه توان بالقوهای در این سرزمین وجود دارد که اگر همه در مسیر توسعه این انرژیها حرکت کنیم، نه تنها میتوانیم ناترازیها را برطرف کنیم، بلکه صادرکننده انرژی هم خواهیم شد.
فقط با استفاده از انرژی باد و خورشید، میتوانیم بیش از دو برابر نیاز سالانه کشور انرژی تولید کنیم و حتی نیمی از آن را بدون ایجاد آلودگی به دیگر کشورها صادر کنیم.
@hosseinnoorani
محمد درویش، فعال محیط زیست:
@hosseinnoorani
۱۲:۲۰
نه! نمی ارزد
حسین نورانی نژاد
از دید فایدهگرایان که احتمالا در میان مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، گشودهترین و سهلترین مسیر را پیش پای سیاستمداران میگشایند، «جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت». اما کجای این قاعده در این مکتب سهلگرا و معطوف به نتیجه و مصلحت، به ما اجازه داده است که «دروغ» بگوییم؟
اخیرا در میانه یک رخداد سیاسی، موضعگیری احزاب و چهرهها را رصد میکردم. از موافقان که بگذریم، مخالفان به دو دسته تقسیم میشدند: دستهای که «سکوت» را برگزیدند (که در جای خود قابل فهم بود) و دستهای که برخلاف باورهای همیشگی و مکنونات قلبیشان، سخنی دیگر گفتند. میدانم شاید بپرسید از کجا به نیت آنها پی بردهام؟ پاسخ ساده است: از شناختم، کارنامه، سوابق و ثبات فکریشان در تمام سالهای گذشته.
تمرکز من بر گروه دوم است؛ آنها که «دروغ» را به عنوان یک ابزار سیاسی برگزیدند. منطق آنها احتمالا بر یک «سودانگاری» ساده استوار است: «اکنون دروغ میگوییم تا منفعتی یا امتیازی کسب کنیم و در سایه آن منفعت، شاید فایده و خیری هم به جامعه برسانیم.» اما پرسش اساسی اینجاست: آیا واقعا میارزد؟ به عنوان فردی پیامدگرا که وظیفه اصلی سیاست را تامین خیر عمومی و مصلحت می داند، در پاسخ به این پرسش، شاید در وهله اول بگویم: «شاید بله ... شاید نه ... نمیدانم!».
اما تجربه تاریخی نشان داده که از این دروغهای مصلحتی، هرگز «خیر عمومی» حاصل نشده است. دستاورد این رویکرد، چیزی جز تعمیق بیاعتمادی در جامعه، بدنامی نهاد سیاست و ایجاد حسی از «رقتانگیز بودن» به جای «احترام» نسبت به فعالان سیاسی نبوده است. حتی کسانی که این دروغها برای خوشایند آنها گفته میشود، در اعماق ذهنشان به این سیاستمداران اعتماد نمیکنند؛ آنها فقط در یک فضای غبارآلود، با هم «بازی» میکنند، بدون ذرهای احترام متقابل.
در جایی از این یادداشت نوشتم که درباره فایده این دروغها «نمیدانم»؛ اما بگذارید صادقانه بگویم، این «نمیدانم» هم از جنس همان تعارفات و دروغهایی بود که نقدشان میکنم. واقعیت این است که من «کاملا میدانم». میدانم که در شورهزار دروغهای رقتانگیز، جز خسارت، بیاعتمادی و نفاق، هیچ میوهای نخواهد رویید.#صدای_سوم@hosseinnoorani
۱۲:۵۲
Dolatmand Kholf - Shahe Khorasaniam (320).mp3
۰۵:۰۵-۷.۰۷ مگابایت
۲۰:۱۰
فضیلت «جستوجو» در روزگار انسداد
حسین نورانینژاد
در میان شخصیتهای کارتون «گالیور»، لابد یادتان هست آن موجود ملول و همیشه ناراضی را که سایهبهسایه گروه حرکت میکرد و با آن صدای خشدار، ورد زبانش این بود: «من میدونم، ما موفق نمیشیم!». «گلام» برای نسلهای دهه ۵۰ و ۶۰، نماد مطلقِ استیصال بود؛ شخصیتی که مسئولیتگریزی و بیعملیاش را پشت نقاب «پیشبینیِ شکست» پنهان میکرد.
در فضای طبیعی، چنین شخصیتهایی معمولا در حاشیه میمانند، اما بهنظر میرسد جادوی فضای مجازی، به «نق زدن» اعتباری بخشیده که گاه صاحبان این نگاه را تا مرز سلبریتی شدن پیش میبرد. من این گروه را «هادمان امید» مینامم؛ کسانی که روی دیگرِ سکهی «جاعلان امید» هستند. اگر جاعلان، با خوشخیالیِ کاذب و ماله کشیدن بر واقعیت، مفهوم امید را به مضحکه میکشند، هادمان امید نیز با پناه گرفتن در سنگر «دیدی گفتم!»، انفعال خود را توجیه میکنند.
دقیقا همینجا میخواهم به پَر و پای «گلام»های مدرن بپیچم. بله، واقعیت این است که ما در میانهٔ سختترین روزها ایستادهایم؛ در محاصرهٔ سایه جنگ، تنگناهای معیشتی و فضایی که هر روز بستهتر میشود. همه اینها را هم برخی از ما هشدار داده بودیم. در چنین شرایطی، خشم و ناامیدی نه یک انتخاب، که گاهی یک «واقعیت تحمیلی» است. من هم معتقدم بسیاری از تحولات بزرگ، حاصلِ گسستن از امیدهای کاذب و جستوجوگری در دل همین تاریکیهاست. حتی فراتر از آن، گاهی «سکوتِ استراتژیک» و عقبنشینیِ موقت برای بازسازی توان، نه تنها بد نیست، که عینِ خرد سیاسی است. گاهی برای رسیدن، نباید رفت؛ باید ماند.
اما بحث بر سر «سکوتِ از سرِ آگاهی» نیست؛ بحث بر سر آن طبلِ انفعالی است که برخی میکوبند تا خلأ انگیزه، ایده و دانش خود را بپوشانند. میان «ایستادن در تاریکی» و «تاریک نشان دادنِ مطلقِ مسیر برای توجیهِ بریدن»، تفاوتی بنیادین وجود دارد. دنیا بزرگتر از آن است که در برابر هر بنبستی، حکم به مرگِ حرکت بدهیم؛ حتی اگر آن حرکت، یک تکاپوی فکری باشد و بس.
در بزنگاههای تاریخی، برخی فقط نق میزنند تا «کاری نکنند»؛ تا مبادا دامنشان به غبارِ حرکت در این شرایطِ سخت آلوده شود؛ تا یک وقت پا روی خط نگذارند. آنها میخواهند با شعارِ «نمیشود» و «نمیگذارند»، در انفعال خویش «تمیز» بمانند؛ غافل از اینکه در میانه فروپاشی، تماشاچی بودن و هدمِ بذر تلاش دیگران، خود بزرگترین آلودگی است. عقلانیت، در تشخیصِ مرز میان «سکوتِ آگاهانه» با «نویزهای ناامیدکنندهای» است که تنها کارکردش، فلج کردن اندک توان باقیمانده جامعه است.
منبع: شرق / چهارشنبه ۹ اردیبهشت#صدای_سوم@hosseinnoorani
۴:۲۰
5784829596641402627_847638661992.mp3
۰۳:۱۸-۶.۲۹ مگابایت
به نظرم این بهترین کار شروین حاجیپوره. در روزهایی که این اثر منتشر شد، یک حس رهایی عمیق و آرامشبخش و گشودگی دنیا با همه تنگناهایی که ذهنم را درگیر کرده بود به من دست داد. حسی که میگفت لازم به تن دادن نیست...#صدای_سوم@hosseinnoorani
۱۸:۳۱
این جوان ۲۱ ساله که امروز اعدام شد، ساسان آزادوار نام دارد که بنا بر اعلام رسانه قوه قضاییه، به جرم همکاری موثر با دشمن از طریق حمله به ماموران نیروی انتظامی در دی ماه با قصد مقابله با نظام، تخریب خودرو نیروی انتظامی، تحریک مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر به قصد برهم زدن امنیت کشور و تشویق دیگران به اغتشاشات و آشوب در کشور اعدام شد.
آن طور که از برخی آشنایان با خانواده این جوان شنیدهام، او کارگر نانوایی بود و در شرایط فقیرانهای زندگی میکردند. جرم اصلی او هم طبق اعلام برادرش، شکستن شیشه ماشین پلیس بوده، مسئلهای که با توجه به خبر قوه قضاییه هم نباید نکته خیلی جدیتری از مشارکت در شورش و تخریب داشته باشد. سن و سال و شرایط زندگی او هم اجازه کار سازمانیافته و جدی نمیداده. با این حال او امروز با اجرای حکمی مواجه شد که تصورش هم بسیار سخت است.
@hosseinnoorani
آن طور که از برخی آشنایان با خانواده این جوان شنیدهام، او کارگر نانوایی بود و در شرایط فقیرانهای زندگی میکردند. جرم اصلی او هم طبق اعلام برادرش، شکستن شیشه ماشین پلیس بوده، مسئلهای که با توجه به خبر قوه قضاییه هم نباید نکته خیلی جدیتری از مشارکت در شورش و تخریب داشته باشد. سن و سال و شرایط زندگی او هم اجازه کار سازمانیافته و جدی نمیداده. با این حال او امروز با اجرای حکمی مواجه شد که تصورش هم بسیار سخت است.
@hosseinnoorani
۱۶:۵۶
حسین نورانی نژاد: موجودیت ایران و زندگی مردمانش باید اولویت نخست باشد / دموکراسی برای ایران، مهمترین مولفه امنیت پایدار است / تورم و سیاستهای غلط مثل اینترنت طبقاتی موجب خشم و کاهش تاب آوری است / جمهوری اسلامی قدرتی فراتر از برآوردها نشان داد / دیاسپورای جنگ طلب خود را مدیون مردم کشورشان کردند
قائم مقام حزب اتحاد ملت در گفتگو با ایرنا:
در اینکه انسجام ملی یک رکن اصلی در «امنیت ملی» است و حتی برای توسعه در شرایط صلح نیز به کار میآید، تردیدی نیست و احتمالا همه نیروهای سیاسی کشور در این زمینه اتفاق نظر دارند. اما باید دید این انسجام ملی چگونه میتواند شکل بگیرد؟ گاهی این انسجام به حل شدن همه دیدگاههای متکثر در یک نگاه فهمیده میشود که کار را سخت و ناممکن میکند.
در شرایط فعلی و در مواجهه با جنگ تحمیلی، قریب به اتفاق نیروهای ملی کشور مخالف حمله به ایران بوده و آن را محکوم میکنند. اما نقطه اختلاف جایی است که بحث بر سر «چگونگی پایان دادن به جنگ» آغاز میشود. راهحل برونرفت از این اختلافات، حاکم شدن رویکرد «اول ایران» است؛ بهگونهای که جامعه و نخبگان احساس کنند موجودیت ایران و زندگی مردم اولویت نخست است. برای این منظور، باید از تمام توان تخصصی و دیپلماسی کشور بدون ملاحظات جناحی استفاده شود و دولت، به عنوان نماد رأی ملت، محوریت لازم را داشته باشد.
در کنار اینها، نوع روایتگری و تبلیغات رسمی اهمیت مضاعفی مییابد. نهادی مثل صداوسیما باید بتواند با زبان و نگاه «همه جامعه» ارتباط بگیرد. در ارزیابی عملکردها، من به بخش اول یعنی بدنه اجرایی نمره متوسط به بالا را میدهم، اما در بخش دوم که عملکرد رسانهای است متأسفانه با یک نمره مردودی مواجه هستیم.
روشی که میتواند به عبور از این مرحله کمک کند و به جامعه اطمینان دهد که هدف از انسجام ملی حل مشکلات و عبور از این مرحله است؛ حاکم شدن نگاه میانهرویی است که به «متوسطِ جامعه» نزدیک باشد و از نظر پختگی و شناخت جامعه ایرانی و شرایط بینالملل کارایی لازم را داشته باشد. محوریت نباید با «صدای بلندتر» یا «حق ویژه» باشد بلکه بر مدار «خرد جمعی» و «تخصص» بچرخد. به این ترتیب اگر اختلافی هم میان جریانهای سیاسی پیش آید، در نهایت انسجام ملی حفظ خواهد شد.
نام ساده این رویکرد انسجامبخش و امنیتسازی «دموکراسی» است. تمام راههای دیگری که آزموده شده اند به شکست انجامیدهاند. دموکراسی صرفا یک توصیه اخلاقی نیست بلکه یک مولفه «امنیتساز» است. اصولا در جوامع بزرگ و متکثر و پرجمعیتی مانند ایران، دموکراسی یک ژست اخلاقی نیست یا حتی صرفا برای حل مسائل جاری به کار نمی رود بلکه تنها راه برای تامین امنیت کشور به صورت پایدار است.
گسلهای داخلی با حضور بیگانگان پر نمیشود ولی در داخل اتفاقات بیسابقهای چون وقایع دی، به دشمن انگیزه و جسارت دخالت داد. اما بیگانگان به هرحال دچار خطای تحلیلی شدند ارزیابی درستی از جامعه پیچیده و متکثر ایران ندارند. مثلاً اقلیتی پر سر و صدا که اکثریتنمایی کردند، با دعوت آمریکا و اسرائیل به جنگ، هم خود را مدیون مردم کشورشان کردند و هم برخی دولتهای غربی را به اشتباه انداختند.
برخی ایرانیان خارج از کشور تصور میکردند معترضان داخل با روش و منش آنها هم همدلند، در حالی که مواردی چون خشونتپرهیزی، حفظ حدود ملی، راه ندادن به دخالت خارجی، صلح و زندگیگرایی از ویژگیهای اصلی اکثریت ناراضیان داخلی است. صرف نارضایتی از وضع موجود نمیتواند باعث همدلی و موافقت با هر نسخهای باشد که هر کسی از هر جای دنیا برای خودش بپیچد. معنی ندارد که ناراضی داخلی، خود را وارد ورطهای از خطر و هزینه بیندازد که هم کشورش در خطر قرار گیرد، هم فرد دیگر که هیچ تعلقی به باورها و شعارهای او از جمله دموکراسی ندارد، روی آن موج سوار شود که برای منافع و مطامع خودش را دنبال کند.
یکی دیگر از دلایل این خطا نیز تصور بخشی از جامعه درباره جنگ بود اما همین که جنگ آغاز شد بخشی از معترضین با واقعیتهای جنگ به شکل بیپرده مواجه شدند و بخش قابل ملاحظهای از طرفداران جنگ ناچار به تغییر دیدگاه شدند. دلیل نهایی نیز این است که این واقعیت را موافق و مخالف حاکمیت دیدند، که جمهوری اسلامی قدرتمند است نه فقط از لحاظ نظامی بلکه حاکمیت همچنان از یک بوروکراسی قدرتمند برخوردار است که نمیگذارد شیرازه امور به راحتی از هم بپاشد، همین طور نقش ایدئولوژی در این ساختار را نباید دست کم گرفت. این که در این مدت خبر از یک ترک فعل، یک ترک پست نبوده، مسئولانی که در خطر ترور بودند تا پای جان به وظایف خود عمل کردند و نفر جانشین هم با فرض جان باختن قطعی، محکم و بیتردید قبول مسئولیت میکند، از قدرت باور و ایدئولوژی میآید. ادامه در پست بعدی#صدای_سوم@hosseinnoorani
قائم مقام حزب اتحاد ملت در گفتگو با ایرنا:
۱۳:۴۱
حسین نورانی نژاد: موجودیت ایران و زندگی مردمانش باید اولویت نخست باشد / دموکراسی برای ایران، مهمترین مولفه امنیت پایدار است / تورم و سیاستهای غلط مثل اینترنت طبقاتی موجب خشم و کاهش تاب آوری است / جمهوری اسلامی قدرتی فراتر از برآوردها نشان داد / دیاسپورای جنگ طلب خود را مدیون مردم کشورشان کردند (پست دوم)
ادامه از پست قبل:این مولفه (ایدئولوژی) شاید مورد نقد و ارزیابیهای متفاوتی باشد، اما در بزنگاهی چون جنگ، عامل قدرت است.
تلاش دولت در زمینه تامین مایحتاج که در شرایط جنگی کار بسیار دشواری است، نقش مثبتی در تاب آوری جامعه ایفا کرد. اما دولت باید در ادامه راه به این نکته توجه کند که تورم کمر جامعه را میشکند البته دولت به تنهایی مسئولیت ندارد و مقصر نیست. این تورم نتیجه طبیعی شرایط جنگی، تحریمها و یک ساختار بیمار اقتصادی طی چند دهه است؛ اما به تاب و توان جامعه هم حدی دارد و باید مراقب این مرز بود.
تورم، بیثباتی اقتصادی و بیافق بودن مردم به مرز نگران کننده ای رسیده است. فقط یک نکته را دولت دست کم نگیرید. ماجرای اینترنت طبقاتی و محدودیتهای اینترنتی برای اکثریت مردم عامل خشمآفرینی است که انتظار میرود دولت آن را به خوبی بفهمد و به بقیه ارکان حاکمیت هم منتقل کند. سیاستهای اینترنتی فعلی، نهایت بیتدبیری است که در گیر و دار جنگ ممکن است اسباب بحران تازه داخلی شود.
راه سپاسگزاری حاکمیت در پیشگاه مردم، تامین حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهروندان، خاتمه دادن به تبعیضها و رعایت اصول دموکراتیک از سوی حاکمیت است و در کنار آن، توجه محض حاکمیت به توسعه است. توسعه، توسعه و فقط توسعه برای ایران و ایرانیان، بدون هیچ تخصیص و تبعیضی و پذیرش قواعد دولت – ملت و همه الزامات آن، شرط ضروری آرامش جامعه است.
ترامپ با تناقض گویی هایش دنبال جنگ روانی است و متاسفانه گاهی در رسیدن به این هدفش موفق نیز میشود. به عنوان مثال شاهد بودیم یکی دو روز برخی افراد علیه تیم مذاکره کننده شعار دادند و این نتیجه جنگ روانی حاصل از توئیتهای مکرر ترامپ بود. علاوه بر این شخصیت این فرد غیرطبیعی است و ثبات ندارد و این ویژگیهای شخصیتی رئیسجمهور آمریکا و برخی وزرای وی مانند وزیر جنگ، در تناقضگویی ها و بدعهدیها موثر است. به هر حال بسیار مهم است که فردی که در پشت این توئیتها قرار دارد، روان سالمی دارد یا خیر که پاسخ منفی است.
محاصره کامل و مطلق ایران به علت وسعت مرزها امکانپذیر نیست. اما به هر حال این موضوع مهمی است که باید حل شود و ان شا لله که با دیپلماسی این اتفاق بیفتد. در زمینه مذاکرات اگر ملاک را اظهارات اخیر قالیباف در سیمای جمهوری اسلامی قرار دهیم، رویکرد مثبتی است اما نمیتوانیم به کشوری که با ما وارد جنگ شده است خوشبین باشیم بنابراین نگاه تردیدآمیز در این مذاکرات طبیعی است؛ در واقع مذاکره میکنند تا این فضای بدبینی مهار شود و بتوانیم از جنگ دور شده و به صلح پایدار برسیم.#صدای_سوم@hosseinnoorani
ادامه از پست قبل:این مولفه (ایدئولوژی) شاید مورد نقد و ارزیابیهای متفاوتی باشد، اما در بزنگاهی چون جنگ، عامل قدرت است.
۱۳:۴۱
ساعت اعدام
در قفل در کلیدی چرخیدلرزید بر لبانش لبخندیچون رقص آب بر سقفاز انعکاس تابش خورشیددر قفل در کلیدی چرخید.
بیرونرنگ خوش سپیدهدمانمانندهی یکی نُت گمگشتهمیگشت پرسه پرسه زنانروی سوراخهای نیدنبال خانهاش …
در قفل در کلیدی چرخیدرقصید بر لبانش لبخندیچون رقص آب بر سقفاز انعکاس تابش خورشید
در قفل درکلیدی چرخید.
احمد شاملو
در قفل در کلیدی چرخیدلرزید بر لبانش لبخندیچون رقص آب بر سقفاز انعکاس تابش خورشیددر قفل در کلیدی چرخید.
بیرونرنگ خوش سپیدهدمانمانندهی یکی نُت گمگشتهمیگشت پرسه پرسه زنانروی سوراخهای نیدنبال خانهاش …
در قفل در کلیدی چرخیدرقصید بر لبانش لبخندیچون رقص آب بر سقفاز انعکاس تابش خورشید
در قفل درکلیدی چرخید.
احمد شاملو
۱۹:۱۲
دیوار دفاعی مغلطههاسپر معیشت؛ وقتی از «نان» برای پوشاندن «حق» استفاده میشود
منبع: شرق - حسین نورانینژاد
احتمالا برای بسیاری از شما پیش آمده که بخواهید موضعی بگیرید یا درباره موضوعی حساس سخن بگویید، اما ناگهان با موجی از مخالفتها مواجه شوید که به جای نقد مستقیم حرف شما، مسیر بحث را تغییر میدهند. مثلا وقتی از ضرورت نقد فیلترینگ، نگرانی نسبت به اعدامها، نقد انحلال یک نهاد یا توقیف یک رسانه صحبت میکنید، ناگهان خود را در جایگاه متهم قرار میبینید؛ متهم به بیتوجهی به معیشت مردم!
در فضای سیاسی برخی افراد و گروهها، چه از موضع محافظهکاری و چه توجیه وضع موجود، مسئله اقتصادی و معیشتی که بدون شک اصلیترین دغدغهٔ جامعه است، به یک «سپر دفاعی» تبدیل شده است. عدهای از آنجا که نمیخواهند یا نمیتوانند با دلایل واقعی خود از یک سیاست اشتباه دفاع کنند، به مسئله معیشت پناه میبرند. این رفتار، فراتر از یک خطای ساده، یک «تاکتیک عقبنشینی» است که با چندین مغالطه پیچیده اجرا میشود.
اولین و رایجترین این ابزارها، «توسل به اهمیت نسبی» یا «چه چیزی مهمتره؟» (Relative Privation) است. در این حالت، فرد با ایجاد یک سلسله مراتب مصنوعی، سعی میکند اولویت مورد نظر خود را تحمیل کند. او میگوید: «چرا به موضوع [الف] میپردازید، در حالی که موضوع مهمتر [ب] وجود دارد؟» اما حقیقت این است که اهمیت بیشتر یک موضوع، هرگز به معنای بیاهمیت بودن موضوع دیگر نیست. پرداختن به عدالت یا یک تضییع حق، مانع پرداختن به معیشت نمیشود؛ بلکه میتواند زیربنای ثبات معیشت نیز باشد.
در لایه دوم، با مغالطه «تغییر جهت» یا همان «شاهماهی قرمز» یا «فرار به جلو» (Red Herring) روبرو هستیم. در اینجا، فرد برای منحرف کردن توجه از بحث اصلی (که در آن موضع ضعیفی دارد)، موضوعی جدید و پرجنبوجوش را وسط میکشد تا طرف مقابل را «پی نخود سیاه» بفرستد.
اما خطرناکترین این ابزارها، ایجادِ «دیکتومی کاذب» یا همان دوراهیِ دروغین است. در این حالت، فرد با نوعی «قیاس معالفارق»، جهان را به دو قطب متضاد کاذب تقسیم میکند: «یا باید به فکر معیشت باشید، یا به فکر آزادی رسانه و حقوق شهروندی». او طوری رفتار میکند که گویی ظرفیت ذهنی یا توان مدیریتی جامعه محدود به یک انتخاب است و ما مجبوریم بین «نان» و «حق» یکی را انتخاب کنیم. این در حالی است که تجربه تاریخی نشان داده است، کسانی که بر تضییع حقوق حساس هستند، در واقع همانهایی هستند که بیشترین حساسیت را نیز نسبت به حفظ کرامت و معیشت مردم دارند و کسانی که پشت معیشت سنگر می¬گیرند، هرگز در یک شرایط دیگر، حاضر به پی گیری حق بر معیشت و اشتغال و دیگر حقوق اقتصادی اجتماعی شهروندان هم نیستند.
در نهایت، این رفتار با ترفند «واتابوتیسم» (Whataboutism) تکمیل میشود؛ یعنی با پرسیدن «اما دربارهی فلان موضوع چه؟»، مسئولیت پاسخگویی به نقد اصلی را از دوش خود برداشته و آن را به گردن منتقد میاندازد.
برای بازگرداندن بحث به مسیر اصلی، نباید در تلهٔ این دوراهیهای کاذب گرفتار شد. راهکار اول، استفاده از قدرت کلمهٔ «و» به جای «یا» است. باید یادآوری کرد که: «ما هم معتقدیم معیشت حیاتی است، و اتفاقا فیلترینگ یا بیثباتی ناشی از اعدام یا محدودیت در رسانه ها، خود مانعی جدی در مسیر توسعه و ثبات اقتصادی است.» راهکار دوم نیز، افشای ماهیت این بحث است؛ باید پرسید: «این که موضوع دیگری مهمتر است، پاسخی به نقد من نیست. آیا شما با موضوع اصلی موافق هستید یا خیر؟»
در مجموع، نباید اجازه داد «معیشت» از یک مطالبهٔ مشروع، به ابزاری برای مسخ کردن حق تبدیل شود. اگر نگذاریم بحث از مسیر عدالت خارج شود، شاید روزی برسد که هم نان داشته باشیم و هم حق؛ اما اگر در دام این مغالطهها بیفتیم، با شکافی عمیق روبرو خواهیم شد که نه نان را ترمیم میکند و نه حق را بازمیگرداند.@hosseinnoorani
منبع: شرق - حسین نورانینژاد
۵:۲۱
چرا دیگه به شکاف دیوار نمیخندیم؟
این روزها چن بار پیش اومده که سر یه شوخی ساده و معمولی ناراحت بشید یا ناخواسته یکی دیگه رو از خودتون برنجونید؟احتمالا زیاد. منم همین دیروز بابت دوتا شوخی کاملا عادی، مجبور شدم کلی توضیح بدم و دلجویی کنم. حقیقتش فهمیدم خودمم دیگه اون آدم سابق نیستم و جنبه و حوصلهم ته کشیده.
این زودرنجی و کم شدن تحمل، تو این شرایط اصلا غیرطبیعی نیست. ما تو دورانی هستیم که انگار هرچی «مهربونتر» شدیم، «بیحوصلهتر» شدیم. ما همونایی هستیم که به شکاف دیوار هم میخندیدیم و از دل هر مصیبتی یه جوک درمیآوردیم، اما الان دیگه از اون بذلهگوییها خبری نیست. عجیبه که هوای همدیگه رو بیشتر داریم، مراقبِ هم هستیم و همدلیمون حتی از روزای عادی هم بیشتر شده، اما انگار «دل و دماغ» نداریم؛ نه برای خندیدن، نه دست انداختن خودمون و مشکلاتمون.
انگار جامعهمون به سه گروه تقسیم شده:یه گروه که انقدر غرق در شعار و دفاع از وضع موجود و مقاومت و این حرفان که کلا جدیتر از اون هستن که بشه با خودشون یا مقدسات بیشمارشون شوخی کرد.قطب مقابلشون هم دستکمی ندارن و گاهی بدتر؛ انقدر تو فضای خشم و گارد هجومی و عبوس هستن که هر چیزی جز جدیت مطلق رو لودگی میبینن.
این وسط میمونه اون «اکثریت آرام» که بین این دو لبه قیچی گیر کردن. همونهایی که با حفظ چارچوبهایی از جنس باور، اصول اساسیشون انسان و زندگی است، میل به زندگی دارن و میشد باهاشون خندید و مشکلات را نه برای سیاهنمایی و غصه که برای کاریکاتوریزه کردن، انقدر اگزجره کرد که از هیبت بیفتند. اما مشاهدات من که لزوما دقیق و قابل تعمیم نیست (شایدم باشه) میگه این بدنه اکثریتی جامعه هم بدجوری تو خودش فرو رفته. این روزا اگه با همین گروه هم شوخی کنی، اصلا معلوم نیست به دلخوری ختم نشه. این جمعیت، مهربونتر شده اما «ناشاد». مراقب هم هستن، اما به شدت شکننده و بیلبخند.
ما مصداق همون جستوجوگرای «طفل گمشدهای» هستیم که شفیعی کدکنی میگفت؛ همهجا رو دنبالش میگردیم:طفلی به نام شادیدیری است گم شده استبا چشمهای روشن براقبا گیسویی بلند به بالای آرزوهر کس از او نشانی دارد ما را کند خبراین هم نشان ما:یکسو خلیج فارس، سوی دگر خزر
۲۰ اردیبهشت ۰۵#صدای_سوم@hosseinnoorani
۲۰ اردیبهشت ۰۵#صدای_سوم@hosseinnoorani
۴:۳۴
آجر شدن نان معلولین در سایه قطعی اینترنت و جنگ
هبوط ناتمام - فاطمه کنهانی | فعال حقوق معلولین
در آشپزخانهای نیمه تاریک نشستهام. جایی در خاورمیانهی غمگین. جایی در ایران که این روزها درست مانند تن خودم، از دست رفته و ضعیف است؛ اما همچنان امیدوار. فکرش را نمیکردم روزی را در زندگیام ببینم که بگویم زیر بمباران نشستهام. اما حالا من اینجا هستم، زیر بمباران و نمیدانم روز چندم جنگ. جنگی که مهمترین و سادهترین راه ارتباط من با زندگی را قطع کرده است.
من در جهانی زندگی میکنم که آدمهای جنگطلب وحشی با کت و شلوار در آن سر دنیا، تصمیم گرفتهاند که امنیت جهان کوچک من را به خطر بیندازند. جهان کوچکی که روزی، از کنج اتاقم به تمام دنیا راه داشت. اما امنیت و آرامش این جهان کوچک و شکننده را نه فقط جنگ، بلکه بیتدبیری مسئولین کشور خودم بر هم زده است.
روزهای سیاهی است. من جنگ را شعر و حماسه نمیدانم. جنگ چهرهی سیاه و زشتی دارد که با ناخنهای دراز به صورت ما چنگ انداخته و دست بردار نیست. اما به قول نزار قبانی، وطن یعنی همهی اینها نباید اتفاق میافتاد. و چقدر این روزها به این موضوع فکر میکنم. اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، اگر مردم من این همه رنجدیده نبودند، اگر کودکان ایران با آن چهرههای فرشتهگون کشته نشده بودند، اگر مردم برای تکهای نان در عذاب نبودند... اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، آنوقت من حالا طور دیگری حرف میزدم.
اگر همهی اینها اتفاق نیفتاده بود، حالا میگفتم من دختری هستم از خاورمیانه، در آشپزخانهای نیمه تاریک نشستهام و به ظرف میوه روی میز نگاه میکنم. مادرم در آشپزخانه راه میرود و من مانند تمام دختران دنیا برای مادرم وراجی میکنم و حتی نمیدانم جنگ چیست. آنوقت اینجا از روزمرگیهای ساده مینوشتم. میگفتم که رفتار فلان همکارم چقدر روی اعصابم است و برای هزارمین بار آن آهنگ را پلی کردم و چقدر دیشب خواب بدی دیدم. چون بدترین اتفاق فقط دیدن یک خواب بد است؛ نه بیشتر. بعد بیدار میشویم و میبینیم که همهچیز تمام شده است.
اما حالا... اینجا خاورمیانه است. من دختری از ایرانم؛ دختری با معلولیت جسمی حرکتی. در قدیمالایام معلولین منزوی و بدون تحصیلات و شغل زندگی میکردند؛ اما در عصر تکنولوژی، من و دوستانم با داشتن اینترنت، دنیای تازهای را تجربه میکردیم که حقیقتا میتوانست از میزان معلولیت و ناتوانی ما کم کند.
حالا دوباره مدتی است که جهان من، به کوچکی اتاقم شده است. دیگر به آموزش و کلاسهای آنلاین دسترسی ندارم. دیگر با خیلی از دوستانم ارتباط ندارم. و از همه بدتر؛ دیگر شغلی هم ندارم. بدون شغل، سالها زحمت و تلاش و درس خواندن به درد هیچ جوانی نمیخورد. چه معلول باشد چه نباشد.
ما معلولین سالهاست که از حمایت بهزیستی و دولت دل بریدهایم؛ چون چیزی به اسم معیشت و کرامت انسانی برای ما قائل نیستند و افسانهای به اسم حمایت در ایران وجود ندارد. اکثر معلولین با داشتن مشاغل آنلاین، دلخوش به درآمد و استقلالی بودند که حق هر انسانی است.
آقایان کت و شلواری و تصمیم گیرنده در سراسر دنیا، شما نمیدانید در دنیای معلولین چه میگذرد. هیچکس هم از آن صحبت نمیکند. شاید کسانی باشند که از کساد شدن کسبوکارهای اینترنتی صحبت کنند، اما رنج معلولین در این میان نادیده گرفته شده است.
فرقی ندارد داخل ایران هستید یا خارج از آن، کسانی که آن سوی مرزها هستند، به نوعی ضربه وارد کردهاند؛ اما روی صحبتم با شماست. با شمایی که فکر میکنم هموطن هستی، شما با قطع کردن اینترنت به زندگی، معیشت و کرامت انسانی معلولین آسیب زدید. شما نانی را آجر کردید که دشمن خارجی به این سرعت نمیتوانست آجر کند.
من دختری از ایرانم؛ با معلولیت شدید. صدایی کوچک از میان جامعهی خسته و محروم معلولین که مثل همیشه نادیده گرفته شدهاند. در کشوری که هیچ تلاشی برای ایجاد شغل برای معلولین شدید نشده است. ما معلولین برای زندگی خود به حقوق انسانی سادهای نیاز داشتیم که یکی از آنها اینترنت است. اما حتی همین حق ساده و ابتدایی از ما گرفته شده و تأثیرات آن بر زندگی ما، چیزی فراتر از جنگ است.
اینجا خاورمیانه است. حالا جنگ در دلهای ماست. یک طرف چهره فرزندان ایران، یک طرف ترس از جنگ که خودخواهانه چنگ میزند به صورتم و یک طرف چرخ زندگی و معیشت که از حرکت باز مانده است.#صدای_سوم@hosseinnoorani
هبوط ناتمام - فاطمه کنهانی | فعال حقوق معلولین
۸:۵۵
نورانینژاد: مسبب اصلی وضعیت فعلی را اقلیت کوچک تندرو از جمله حاکمان بر صداوسیما میدانم
حسین نورانینژاد، قائم مقام حزب اتحاد ملت، در گفتوگو با آوش:
مسئله اصلی کشور که باعث ایجاد بحرانهای فراوان شده، تبعیضی است که قدرتی نامتناسب به یک اقلیت محض داده است؛ اقلیتی که با وجود درصد اندکی که در جامعه دارد قدرت فراوانی در اختیار گرفته و یکی از نشانه های آن، تسلط کامل آنها بر صداوسیما است.
مسئله اصلی این نیست که از کشور یک صدا بلند شود؛ مسئله این است که چه صدایی از کشور به خارج منتقل شود.
این اقلیت با داعیه وفاداری نامتناهی به نظام توانسته بقیه صداها و نگاهها را کنار بزند و هزینهای که این گروه برای کشور ایجاد کرده، بیش از فواید آن است.
ویژگیهای این نگاه متعصب، خشک، خشن، عبوس، بیمنطق، ایدئولوژیک، غیرملی، غیراخلاقی و زورگو از موضع اقتدارگرایی است و در آن هیچ نشانی از مدارا، منطق، اخلاق و توان ارتباط با اقشار مختلف جامعه و همینطور نگاههای متفاوت در دنیا دیده نمیشود.
صداوسیما بارها و بارها مخاطب را عصبانی کرده است. اما سؤال این است که چه چیزی باعث میشود تریبون در اختیار چنین افرادی باشد؟ پاسخی که توضیح دهد چرا و به چه حقی موجبات تسلط این اقلیت بر بسیاری از مقدرات کشور از جمله صداوسیما را فراهم کرده است.
در حوادث دیماه یک مجری در تلویزیون درباره اجساد کشتهشدگان و قرار دادن آنها در یخچالهای بستنیساز صحبت کرد و آن زمان مسئول شبکه را برکنار کردند. اما مسئله این است که آیا باید همچنان با همین برکناریهای کوچک مسئله را حلشده تلقی کرد یا باید نگاه کلی تغییر کند؟
مسئله فرد نیست مسئله یک گفتمان و یک رویکرد حاکم بر صداوسیما است. این گفتمان کاری جز تولید بحران، خشم و مواجهه از موضع زورگویی و تحقیر نسبت به اکثریت جامعه انجام نداده است.
من نمیگویم این افراد باید حذف یا کنار گذاشته شوند اما باید به اندازه سهمی که در جامعه دارند امکان بیان داشته باشند. به چه دلیل این اقلیت کوچک زیر پنج درصدی باید تا این اندازه اثرگذار باشد که کشور را مرتب دچار بحران کند؛ مسبب اصلی وضعیت فعلی همین اقلیت کوچک اما قدرتمند است.
@hosseinnoorani
حسین نورانینژاد، قائم مقام حزب اتحاد ملت، در گفتوگو با آوش:
@hosseinnoorani
۱۲:۵۳
تصرف و تحمیل، نه تبلیغ است و نه تبیین
با وجود این همه بیلبورد شهری، رسانههای رسمی و انحصار صدا و سیما، چرا هنوز در و دیوار شهر باید با شعارنویسی پر شود؟ آیا برای جریانی که حاکم و مستقر است، استفاده از شیوههای «نهضتی» و پارتیزانی، نشانهای از ضعف در برقراری ارتباط با متن جامعه نیست؟ یا احساس شکست در اقناع و میل به تحمیل؟ یا نه؛ اینها صرفا خطاهایی از سر بی توجهی است؟ این شیوه، بیش از آنکه پیامی را منتقل کند، چهره شهر را آشفته کرده و شبیه آن شعر «شهر باید به من هیئتی عادت بکند»، خالی از هر نوع توان همدلسازی، بلکه تقابلسازی است.
تولیدات صوتی و تصویری هم از جنس «تصرف» شده است. با این بودجههای کلان و صف طولانی شاعران و مداحان و خوانندگان همسو، چرا همچنان به سراغ بازخوانی ناشیانه آثار هنرمندانی میروید که مردم با آنها خاطره و پیوند عاطفی و دریافتهایی متفاوت دارند؟ نشاندن مفاهیم مورد نظر خودتان بر روی ملودیهایی که هویتشان در ذهن مردم تثبیت شده، آن هم با کیفیتی که از حداقل استانداردهای هنری برخوردار نیستند و تنها رانت و رابطه و زور زیاد آنها را به آنتن میرساند، چیزی جز تخریب «خاطره جمعی» و نوعی لجبازی فرهنگی نیست.
وقتی تمام اماکن رسمی و سالنهای بزرگ و همین طور میادین و خیابانها در اختیار است، اصرار بر تجمع در محل تردد روزمره مردم و گاه استفاده از بلندگوهای گوشخراش در محلات چه معنایی جز تجاوز به مشاعات شهر و آرامش مردم دارد؟ خوشبختانه تا حدی با خودانتقادیهایی که دیده شد، در این فقره بهبودهایی صورت گرفته، اما ریشه این رفتارها به جای خود باقی است. ریشه ای که میل مفرط به تحمیل سبک زندگی و علایق و باورهای شخصی به دیگران و تصرف فضای عمومی دارد. نتیجه اش هم پیش چشم است؛ دو قطبی که یک قطب آن حس فتح و پیروزی بر بدن ها و فیزیک شهر دارد و از آن سو، بدنه جامعهای که در قلب و مغزش چیز دیگری میگذرد و در برابر این تحمیلها، جز حس «تصرفشدگی»، تحقیر و در نهایت خشمی فروخورده ندارد.
دوستان عزیز، برادران و خواهرانی که میدانم بسیاری از شما میل و انگیزههای شریف دیگری دارید و خود نیز نگران حقالناس و چنین دوقطبیهایی هستید، برای همان اهداف گرانقدر هم که شده، به شیوههایی که در آن قرار می گیرید حساسیت نشان دهید، چون و چرا کنید، تا نقض غرضتان نشود. تاریخ را نباید فقط از دریچه جنگ و از مقطع زمانی آن نگریست. در حافظه نزدیک این مردم، روزهای تلخ و دلخراش دیگری هم ثبت شده که مملو از اعتراض و هزینههای غیر قابل تصور بوده است. حسرتبرانگیز است که وقتی نسیم های فرصتی می وزد تا شاید زخمها را ترمیم کند، با عدم درک دیگری و نوعی روحیه تهاجمی و تمامیتخواه، آن را تباه کرد.
برادرانه و سربسته میگویم: همه ما و شمایی که مدعی ایستادگی در برابر زورگویی و تحمیل هستیم، باید خودمان هم به قدرت «همدلی» و «درک متقابل» مجهز باشیم. مبادا در قامت قدرت، خود به بازتولید همان رفتاری دچار شوید که در برابرش ایستاده اید. تصرف و تحمیل، نه تبلیغ است و نه تبیین؛ این تنها دورتر کردن دلهایی است که میتوانستند در کنار هم باشند.۱۴۰۵.۰۲.۲۲@hosseinnoorani
۱۰:۱۸
بازارسال شده از علی نیک جو_روان پزشک
یعنی انگار توی دنیایی زندگی میکنن که قانون، شکست، یا حتی واقعیت عادی زندگی مردم دیگه بهشون نمیرسه.
نویسنده میگه وقتی با این آدمها حرف میزدی، حس میکردی دیگه مثل بقیه انسانها به جامعه نگاه نمیکنن. مردم عادی براشون بیشتر شبیه «داده»، «کاربر»، «جمعیت» یا «بازار» هستن تا انسان واقعی با احساسات و زندگی پیچیده. مقاله بعد میره سراغ دنیای سیلیکونولی و توضیح میده که چطور بخشی از فرهنگ تکنولوژی کمکم به این باور رسیده که: اگر خیلی باهوش و خیلی پولدار باشی، پس حتما حق داری دنیا رو شکل بدی.
و اینجاست که نویسنده از آدمهایی مثل Elon Musk و Peter Thiel اسم میاره. نه فقط به خاطر ثروتشون، بلکه به خاطر نوع نگاهشون به جامعه، سیاست و انسانها. مثلا میگه در بخشی از این فرهنگ، «همدلی» تبدیل شده به یک نقطه ضعف. یعنی اگر زیادی نگران آسیب دیدن مردم باشی، از نظر اونها «احساسی» یا «غیرعملی» حساب میشی. در عوض، چیزی که تحسین میشه، قدرت، سرعت، تسلط و شکستن محدودیتهاست؛ حتی اگر وسطش کلی آدم له بشن.
نویسنده میگه مشکل اصلی این نیست که این آدمها پول زیادی دارن. مشکل اینه که اونقدر ثروت و نفوذ دارن که دیگه تقریبا هیچ مکانیسمی برای متوقف کردنشون وجود نداره. اگر یک مدیر عادی اشتباه بزرگی کنه، ممکنه اخراج بشه، ورشکست بشه یا اعتبارش نابود بشه. ولی برای بعضی از این میلیاردرها، شکست هم تبدیل شده به یک بازی. پروژه شکست میخوره؟ مهم نیست. هزاران نفر آسیب میبینن؟ باز هم مهم نیست. چون هنوز میلیاردها دلار دارن، رسانه دارن، نفوذ سیاسی دارن و میتونن دوباره از اول شروع کنن.
مقاله این وضعیت رو «زندگی بدون پیامد» توصیف میکنه؛ یعنی زندگیای که توش آدم دیگه واقعا هزینهی اشتباهاتش رو نمیده. یه بخش خیلی مهم مقاله اینه که نویسنده میگه این آدمها کمکم نه فقط از مردم، بلکه حتی از خودِ واقعیت هم فاصله گرفتن. چون وقتی همیشه خصوصیجت داری، جزیره خصوصی داری، حلقهی اطرافیانت فقط آدمهای فوقثروتمندن، و هیچکس هم جرئت نمیکنه بهت “نه” بگه، کمکم فکر میکنی هر چیزی ممکنه و هر مانعی فقط برای آدمهای معمولیه. به همین خاطر بعضی از میلیاردرهای تکنولوژی الان دربارهی استعمار مریخ، جاودانگی، کنترل ژنتیک، هوش مصنوعیِ فراتر از انسان یا ساختن شهرهای خصوصی حرف میزنن؛ در حالی که همزمان بخش بزرگی از مردم دنیا زیر فشار اجارهخانه، درمان و هزینهی زندگی دارن له میشن.
نویسنده میگه ترسناکترین بخش ماجرا اینه که این آدمها فقط پول ندارن؛ اهرمهای واقعی قدرت رو هم دارن: شبکههای اجتماعی، رسانه، زیرساخت ارتباطی، دادههای میلیاردها انسان و حتی نفوذ مستقیم روی سیاستمدارها. و وقتی چنین قدرتی دست آدمهایی بیفته که خودشون رو فراتر از جامعه میبینن، نتیجه میتونه خطرناک باشه. آخر مقاله حس کلی اینه که نویسنده داره هشدار میده: ما وارد دورهای شدیم که بعضی میلیاردرها دیگه فقط «ثروتمند» نیستن؛ عملا تبدیل شدن به ساختارهای قدرت مستقل. آدمهایی که میتونن روی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی درک ما از واقعیت اثر بذارن، بدون اینکه تقریبا هیچ پاسخگویی واقعیای وجود داشته باشه.
https://www.theatlantic.com/magazine/2026/05/billionaire-consequence-free-reality/686588/?utm_source=facebook&utm_campaign=the-atlantic&utm_medium=social&utm_content=edit-promo&fbclid=IwVERDUARu9TxleHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZAo2NjI4NTY4Mzc5AAEe_IEhZWFzx2cDUS1vWOVrW1hAC0p-WxHX0Jren_M4cMgFhv6gYmouCH0cXDI_aem_r_1Vf1G-2AvFPMEtuStMsg
https://x.com/i/status/2053901421695647982
@alipsychiatrist
۱۱:۰۵