وضعیت امروز دوبی نشان میدهد امنیت درونزا شرط پایه توسعه و آزادی است
میثم مهدیار
️در حالیکه پروبلماتیک آغازین علوم انسانی از زمان ماکیاولی و هابز مقوله امنیت بوده و اساسا آزادی و توسعه در نسبت با نظم و امنیت تعریف شده، اما یکی از کجفهمیها و اشتباهات جریان غالب روشنفکری و علوم انسانی و اجتماعی در ایران دوگانه انگاری میان امنیت و نظم با آزادی و توسعه بوده است. برای همین به عنوان مثال در علوم اجتماعی و جامعهشناسی سیاسیمان مطالعات دولت و نظم بسیار نحیف است ولی تا دلتان بخواهد درباره جنبشهای اجتماعی ادبیات ترجمه و تولید کردهایم. این اشکال احتمالا از تسلط آن چارچوب "لیبرال" مسلط بر ذهن و زبان اغلب نخبگان ما برآمده که جهان مدرن را میدانی مبتنی بر حقوق، قانون، روابط و نیازمندیهای متقابل تصور کرده است. در حالیکه شواهد بارز نشان میدهند یگانه قانون حاکم بر جهان مدرن حداقل از ابتدای استعمار در قرن ۱۶، "هر که زورش بیش، او محقتر و مشروعتر" بوده است.
️سرنوشت این روزهای کشورهای عرب منطقه و نیز جهان در مقابل لودهبازیهای کسی چون ترامپ نشان میدهد در چنین جهانی که برآمدن جنایت پیشگانی چون نتانیاهو و ترامپ طبیعی است امنیت ضروریترین عنصر حیاتی اجتماعی حتی متّحدین جریان اصلی غرب است. این امنیت باید درونزا باشد و نمیتوان آن را به مثابه کالا از کسانی که ممکن است هر لحظه کشورهای دیگر حتی متحدینشان را قربانی منافع ملی خودشان کنند خریداری کرد. همانطور که آزادی را نمیشود خرید همانطور که توسعهرا.اما وضعیت امروز دوبی نشان میدهد توسعه، رفاه، آزادی و... به شکل پایدار بدون امنیت پایه درونزا سرابی بیش نیست. این مسیری است که در آسیا چین پیموده است و به مهمترین رقیب غرب بدل شده است.
️اولین مقوله امنیتی در این راستا فرم حکومت است. دموکراسی به شیوه غربی صرفا فقط یک فرم حکومت نیست بلکه باتوجه به تسلط غرب بر اقتصاد، رسانه و افکار عمومی، ابزاری برای نفوذ و تسلط آن بر کشورهای غیر غربی نیز هست. درجهان امروز هر فرم سیاسی بومی (مثل ولایت فقیه، مثل جمهوری خلق چین و...) که بتواند امکانهای مثبت دموکراسی را استفاده اما از تبعات استعماری آن جلوگیری کند یک مولفه امنیت درونزا و در نتیجه محق و مشروعست و میتواند ضامن آزادی و توسعه ملتها باشد.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۰:۰۲
#بخش_اول
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۲:۵۷
تقویم پرافتخار ایران معاصر، ۱۲ فروردین را نه به عنوان صرف یک روز، که به مثابه نمادی از تحقق اراده جمعی ملت و استقرار نظام “مردمسالار دینی” در حافظه تاریخی خویش ثبت کرده است. این روز، نقطه عطفی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، با رفراندومی بیسابقه، به استقرار نظامی برخاسته از خواست تودهها جامهی عمل پوشاند و فصل سیاه پنجاه سال استبداد پهلوی و وابستگی به قدرتهای غربی را بست. فروپاشی این بنای استبدادی، آغاز عصری نوین بود؛ عصری که در آن، حاکمیت برآمده از رأی قاطع ۹۸ درصدی مردم، فصل جدیدی از تاریخ ایرانزمین را گشود؛ فصلی مبتنی بر مشارکت حداکثری، استقلال، آزادی و هویت اسلامی.در بطن این تحول، شاهد یک پروژه کلان جامعهشناختی هستیم: گذار از ساختارهای استبدادی به سوی مشارکت مردم و همبستگی ملی مبتنی بر ارزشهای دینی. انقلاب اسلامی نه تنها اراده سیاسی، بلکه عزم اجتماعی ملتی را به نمایش گذاشت که از سرکوب و استثمار تاریخی به ستوه آمده بود. مقاومت اراده ملی در برابر نظام پهلوی و حامیان غربیاش، نمودی از کنش جمعی و شکلگیری هویت نوین ایرانی بود که در آن، هویت فردی و جمعی، رنگی تازه از استقلال و خودباوری گرفت.اما این گذار، بدون چالشهای بنیادین اجتماعی و سیاسی نبود. از فردای استقرار جمهوری اسلامی، آمریکا به عنوان بازیگر اصلی در نظام بینالملل، پروژه “مهار” و “تضعیف” ایران را در دستور کار قرار داد. این خصومت، فراتر از منافع از دست رفته، تلاشی بود برای جلوگیری از الگوسازی یک نظام غیروابسته و دینی در منطقه که میتوانست توازن قدرت جهانی را بر هم زند. اقدامات آمریکا علیه ایران، ابعاد متعددی به خود گرفت: از تلاشهایی برای کودتا و تقویت نیروهای مخالف داخلی، تا تحمیل جنگی ویرانگر از طریق رژیم بعثی عراق. پس از آن، طراحی سناریوهای پیچیده امنیتی، اعمال فشارهای اقتصادی هدفمند و فراگیر، و اکنون، همراهی با اسرائیل در تقابلهای منطقهای، همگی در راستای خدشهدار کردن انسجام اجتماعی و همبستگی ملی صورت گرفته است.با این حال، جامعه ایران در طول ۴۷ سال گذشته، با اتکا به سرمایه اجتماعی عظیم و ذخیره تجربههای تاریخی خود، توانسته است در برابر این تهاجمات ایستادگی کند. حضور پرشور مردم در صحنههای مختلف، به ویژه در حمایت از نظام در برابر تهدیدات خارجی، نشاندهنده عمق پیوند میان حاکمیت و ملت و شکلگیری “ولایتمداری” به عنوان یک اصل بنیادین در جامعه است. این ایستادگی، که ریشه در ارزشهای فضیلت، کرامت و شجاعت دارد، ایران را قادر ساخته تا علیرغم فشارهای بیسابقه، در عرصههای علمی، پزشکی، هسته ای ، فرهنگی و دفاعی به پیشرفتهای قابل توجهی دست یابد و جایگاهی شایسته در معادلات منطقهای و جهانی پیدا کند. این دستاوردها، نه تنها مرهون رهبری داهیانه ولی فقیه، بلکه نتیجه مقاومت فعالانه و اراده جمعی جامعهای است که در برابر فشارهای بیرونی، هویت، استقلال و دستاوردهای خود را با صلابت حفظ کرده است. این مقاومت، خود به یک “استراتژی خلاق” تبدیل شده است که از دل محدودیتها، فرصتهای جدیدی برای بالندگی خلق میکند.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۶:۴۴
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۹:۰۸
سهیلا صادقی استاد تمام دانشگاه تهرانفروردین ۱۴۰۵
سالهاست که آمریکا و اسرائیل، در راستای اهداف براندازانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران، «استراتژی ترور هدفمند» را به عنوان یکی از محورهای اصلی و مستمر خصومت خود به کار گرفتهاند. این رویکرد، که ماهیتی خصمانه و «نامتقارن» دارد، فراتر از یک تاکتیک موقت، به سیاستی دیرینه و سیستماتیک تبدیل شده است. این استراتژی، نه تنها رهبران ارشد سیاسی و نظامی، بلکه دانشمندان برجسته کشور را نیز هدف قرار داده است؛ رویدادهایی که اوج آن را میتوان در «شهادت رهبر عظیم الشان ایران» و شمار کثیری از سرداران گرانقدر سپاه و چهرههای علمی و فرهنگی کشور مشاهده کرد. این حملات، که با هدف ایجاد رعب، از هم گسیختگی ساختار مدیریتی و القای ناامیدی در جامعه صورت میپذیرد، در ادبیات سیاسی ذیل مفهوم «تروریسم دولتی» قرار میگیرد؛ عملیاتی سازمانیافته و فراقانونی که با نقض صریح موازین بینالمللی، ثبات و امنیت یک کشور مستقل را نشانه می گیرد.نقطه ضعف و پاشنه آشیل این استراتژی، نادیده گرفتن این حقیقت مسلم است که اراده جمعی ماهیتی پویا و تجدید پذیر دارد.دشمنان، در محاسبات خود، غالباً بر حذف فیزیکی کنشگران کلیدی تمرکز میکنند و گمان میبرند که با از میان برداشتن چند چهره شاخص، نظم جامعه فرو میپاشد. اما در واقعیت این اقدامات ددمنشانه به فعالسازیِ سطوحِ عمیقترِ «اعتماد عمومی» و تراکمِ «سرمایه اجتماعی» منجر می شود. بعبارتی پایداریِ نظام، تنها محصول ساختارهای رسمی نیست، بلکه مرهونِ یک «مواجهه جمعی» است که در آن، هر فرد ایرانی، خود را در قبال سرنوشتِ کشور، مسئول مییابد.در این بسترِ منحصر به فرد، مفهوم «آتش به اختیار»، که ریشه در اندیشه امام شهید دارد، جلوهای عملی و جامعهشناختی به خود میگیرد. این مفهوم، صرفاً یک دستورِ صریح نیست، بلکه «صورتبندیِ فعالانهی آحاد جامعه در جایگاه متولیانِ مسئولیت» است. «آتش به اختیار» بدین معناست که با گسسته شدن هر حلقه از زنجیره مسئولیت توسط دشمن، بلافاصله حلقههای دیگر، آن بارِ سنگین را بر دوش میگیرند. این، یک «مقاومتِ پیشدستانه» و «انتشارِ هوشمندانه مسئولیت» در تار و پودِ جامعه است. جامعه به یک «شبکه عصبیِ هوشمند و خودترمیمگر» تبدیل میشود که قادر است خلأهای ایجاد شده را با اتکا به ظرفیتهای درونی خود پُر کند.این «انتشارِ مسئولیت»، نظام را در برابر ترور بیمه میکند. دشمن با ترور یک سردار یا دانشمند، نه تنها نمی تواند ضربه نهایی را وارد کند، بلکه هزاران «آتش به اختیارِ» بالقوه را برای ایفای نقش فرا میخواند؛ این همان «مخزنِ استراتژیکِ انسانی» است که در منطقِ متعارفِ دشمن جایی ندارد. این ارادهی جمعی، هر تهدیدی را به فرصتی برای نمایشِ وحدت ملی تبدیل میکند. «آتش به اختیار» تجلیِ این حقیقت است که در نظامی مبتنی بر ایمان و اعتماد، فقدانِ یک فرد، سرآغازِ ظهورِ صدها کنشگرِ متعهد دیگر است؛ و این همان پایداریِ مقدسی است که استراتژیِ تروریسم دولتی را به شکستِ قطعی محکوم میسازد.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۲۲:۳۸
#️⃣ #نشست_تخصصیبه همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
سحرگاه سرخ
«سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
نشست پنجم با حضور:
دکتر علی فتوتیان، عضو هیئت دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
استیلای تجدد و زندگی تراژیک؛ نگاهی دوباره به زیستن در پرتو جنگ سه شنبه 18 فروردین ۱۴۰۵ ساعت 16
لینک ورود به جلسه:http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
استیلای تجدد و زندگی تراژیک؛ نگاهی دوباره به زیستن در پرتو جنگ سه شنبه 18 فروردین ۱۴۰۵ ساعت 16
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۲:۴۴
#️⃣ #نشست_تخصصیبه همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
سحرگاه سرخ
«سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
نشست چهارم با حضور:
خانم ریحانه سادات گرامی، دانشجوی دکتری علوم اجتماعی (دانش اجتماعی مسلمین)
ما که هستیم؟ روایتی از هویت ایرانی در پرتو تاریخ، مقاومت و قدرت
دوشنبه 17 فروردین ۱۴۰۵ ساعت 16
لینک ورود به جلسه:http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
کانال نشستهای سحرگاه سرخ@saharsorkh
ما که هستیم؟ روایتی از هویت ایرانی در پرتو تاریخ، مقاومت و قدرت
کانال نشستهای سحرگاه سرخ@saharsorkh
۱۳:۱۵
الهیات اجتماعی جنگ (۴): از آزادی تا آزادگی؛ نگاهی دیگر به دوگانه عاملیت و ساختارسینا شیخی
جهان مدرن با یک مولفه محوری شکل گرفته است: "آزادی". البته این آزادی از تصور روشنفکری ما بسیار فاصله دارد. آزادی همنشین آگاهی سوژه است. لذا هگل و دورکیم وقتی با این اشکال روبرو میشدند که قواعد شما برای تاریخ و جامعه جبرآور است، پاسخ میدادند: بالعکس، چرا که آگاهی همان آزادی است. در واقع در خائوس یا آشفتگی، انسان منفعل و تحت جبر است. آگاهی انسان غربی جهان را معنا و حقیقت میبخشد. توسعه آگاهی به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و زبان نیز نه مرگ سوژه، که توسعه سوژه است. آگاهی او به تمام ساختارهای قبلا بیرون از آگاهی، گسترش یافته است.هگل به درستی گفته بود که در قرن۱۹ طفل مدرن "تازه" زاییده شده است.این آزادی هم دو بخش سلبی و ایجابی داشته که در اندیشه کانت به بیان میرسد. جایی که او در رساله روشنگری میگوید انسان غربی دیگر نمیتواند ذیل اراده دیگری زندگی کند(سلبی) و باید خودش قانون زندگی خود را بنا کند (ایجابی). تا آنجا که هگل در کتاب عقل در تاریخ بسیار دهشتناک مینویسد هرآنچه واقعی است عقلانی است و هر آنچه عقلانی است واقعی است.
این آزادی هم ریشه الهیاتی دارد. ریشه اصلی آن در الهیات یونان بویژه تراژدیهای سوفوکلس است؛ آنجا که ادیپ میخواهد بر خلاف اراده خدایان به پا خیزد. البته در این تراژدی شکست میخورد، اما همین جانفشانی در تراژدی، ارزش آزادی را برای انسان غربی بنا نهاد. در الهیات مسیحی نیز آزادی روح از تن با ریاضت و اتصال به روح وجهی دیگر از این آزادی است که در این گزیده نمیگنجد.
این آزادی و آگاهی در قرن نوزدهم و بیستم دچار چالشهای جدی شد. از این منظر مساله اساسی همه جامعهشناسان بنیانگذار، آزادی است. مانند دورکیم قواعد جامعهشناسی را برای توسعه آگاهی بر قواعد جامعه نوشت. آن هم در شرایط بحرانی آگاهی و آزادی. و برای تفوق بر این بحران آگاهی سوبژکتیو را توسعه دادند.اما مساله آن بود که همین توسعه آگاهی، بحران را نه حل، که تعمیق کرد! با بروز بحران حقیقی: "نیهیلیسم". بنیاد گرفتن امور در آگاهی انسان آنها را هم بیحقیقت کرد. بحران معنا صرفا نمودی از نیهیلیسم بود که تمام جهان را در نوردید. و تمام ایدههای تنظیمی کانت نیز به سیاهچاله خرافهپنداری پیوست. در نتیجه اخلاق نیز تمام ضمانتهایش را از دست داد.تنها یک چیز باقی ماند. انسان تنها ماندهی بیبنیاد و قدرتی که حقیقت را معنا میکرد. و روز به روز بنیاد قدرت و اراده معطوف به آن عریانتر شد تا ترامپ رییس جمهور اپستینی و تروریست آمریکا به قدرت رسید که ابایی از گفتن لختی پادشاه مدرن نداشت و قدرتخواهی را با صدای رسا و بیپردهپوشی فریاد زد و اکنون جهان را به آتش کشیده است. و تازه این آغاز ماجرا و فروریختن جهان مدرن است.
اما در این سوی جهان، تکیهگاه روح و معنای انسان، در سنت اسلامی-ایرانی، بنیاد آزادگی و نه آزادی بود. آزادگیای که برخی آن را با آزادی مدرن اشتباه میگیرند حال آنکه نقطه مقابل آن است. در سنت ما حریت، انسان را معنا میکند؛ بدین صورت که امیرالمؤمنین فرمود: ای انسان خدا تو را حر آفرید پس بنده دیگری نباش. و سعدی در گلستان گفت بلوغ یعنی انسان در بند خدای متعال باشد (نقطه مقابل آزادی کانتی)؛"من از آن روز که در بند توام آزادم".بدین صورت آزادگی یعنی انسان مقهور قدرتی جز خداوند متعال نیست.در روایتی از رسول اکرم که مولانا فیهمافیه را با آن شروع کرده، بدترین عالمان کسانی دانسته شدند که پیش اهالی قدرت زانو بزنند؛ یعنی عالم پروای قدرت را نداشته باشد.این با نگاه توحیدی همساز است که "یکی هست و هیچ نیست جز او" . جز خداوند کسی نیست تا پروای او را داشته باشیم؛ باطل که جای خود را دارد! چنانکه در قرآن کریم آمده: "ان الباطل کان زهوقا"؛ یعنی با شدیدترین تاکیدهای ممکن میگوید باطل از همان ابتدا، یقینا همواره نابود بوده است.چنین انسانی نه دچار یاس و بیبنیادی میشود و نه تسلیم خواهد شد؛ مثلی لایبایع مثله. اینجا جهان وحدت است و دوگانه عاملیت و ساختار شکل نمیگیرد تا بخواهد آزادی را از میان این تنازع بیرون کشد.جهان عرصه اراده الهی است و آزادگانی که میکوشند در نزاع حق و باطل خود را به جبهه حق برسانند. نه اینکه جبهه حق را پیروز کنند، چون این جبهه به قدرت الهی پیروز است. باشد که مراقب باشیم ما از قافله آزادگان که حسینبنعلی فرمود "یرحل معنا" جا نمانیم
اکنون جهان صحنه نبرد جبهه نیهیلیسم عریان و آزادگیخواهان جهان شده است. عرصهای که دیر یا زود به فروپاشی جهان نیهیلیستیک منجر خواهد شد. خرم آنانکه در جهان آزادگان خواهند زیست؛ چه ما در کنارشان باشیم و چه بر قبر ما فاتحهای بخوانند بیاد آزادگیمرگ اگر مرد است گو سوی من آیتا در آغوشش بگیرم تنگتنگیا علی
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۴:۲۶
سوگ حماسی در فرهنگ ایرانییا: برنامه جامع انتقام ملی (برجام)(به مناسبت چهلم شهادت امام امت و شهریار ایران، سیدعلی حسینی خامنهای)
سیدحسین شهرستانی
در فرهنگ شیعی با آنچه #سوگ_حماسی مینامم، آشناییم. عاشورا با همه غمباری سوزناکش، نه یک تراژدی که بهتعبیر درست شهید مطهری یک "حماسه" است.
حماسهای که در طول تاریخ بارها جوانههای قیام و مقاومت را رویانده و تصویر منجی موعود را بعنوان "منتقم" خون حسین (ع) ترسیم کرده است.پس دراینجا انتقام، نه یک واکنش موردی و احساسی، نه یک خشونت غریزی لحظهای که یک جریان تاریخی پایدار است تا پالودن جهان از پلیدی.
طُرفه آنکه همین مضمون "سوگ حماسی" و "انتقام" در اساطیر ایرانی میدرخشد؛ دستکم سه داستان "سوگ سیامک"، "سوگ ایرج" و "سوگ سیاوش" نمونه این معناست.
داستان سوم اما از دودیگر شهیرتر و برجستهتر است. سیاوش، فرزند کاووسشاه که پیشتر گرفتار جفای پادشاه و فتنه ملکه شده بود، در سرزمین غربت، ناجوانمردانه به فرمان افراسیاب، شاه توران کشته میشود. صحنه مرگ او، در ذهن ایرانیان هماره تداعیگر شهادت امام حسین (ع) بوده است. چنانچه حسین منزوی سروده است:ای خون اصیلت به شتکها ز غدیرانافشانده شرفها به بلندای دلیرانجاری شده از کربوبلا آمده و آنگاهآمیخته با خون سیاووش در ایران
از اثر خون گلوی سیاوش بر خاک، گیاهی میروید به نام «پرسیاوشان» که نمود جوشش خون شهید و رویش جوانه انتقام و حماسه از آن و حیات جاودانی شهیدان (بل احیاء عند ربهم یرزقون) است.خیزابه خون سیاوش اما سهمگین است. وقتی خبر به ایران میرسد هنگامهای فراگیر برپا میشود که سوگی است که هر دم بیشتر به حماسه میگراید. باز اینجا مانند دو داستان دیگر، نیروی #کین یا #انتقام، واسطه گذار از سوگ به حماسه است.
کینخواه بزرگ سیاوش، ابتدائا رستم است که مربی و بهنوعی پدرخوانده اوست. او در اولین گام بیهیچ درنگی به سراپرده شاه رفته و سودابه همسر شهریار را در پیش چشمان حیرتزده پادشاه به دو نیم میکند. (خائن داخلی را از میان میبرد) از آن پس، ایرانیان را به سوگی حماسی که شکست تاریخی دشمنان ایران نتیجه نهایی آن است فرامیخواند:
همه شهر ایران به ماتم شدند / پر از درد، نزدیک رستم شدندبه یک هفته با سوگ و با آب چشم / به درگاه بنشست با درد و خشمبه هشتم، بزد نای رویین و کوس / بیامد به درگاه گودرز و طوس... بدیشان چنین گفت رستم که من / بر این کین نهادم دل و جان و تن...چنین کار یکسر مدارید خُرد / که این کینه را خُرد نتوان شمرد!ز دلها همه ترس بیرون کنید / زمین را زخون رود جیحون کنید!
پس از این خطابه رستم، همه ایرانیان یکصدا در «میدان»، خروش خشم برآورده و متحد و همآوا به کارزار نبرد میشتابند؛ صحنهای که بهنحوی شگفت، یادآور احوال این روزها و شبهای مردمان ایران در میدانها و خیابانهای سرتاسر میهن است:همه برگرفتند یکسر خروش / تو گفتی که میدان برآمد به جوشاز ایران یکی بانگ بر شد به ابر / تو گفتی زمین شد کُنام هژبربزد مهره بر پشت پیلان به جام / سپه تیغ کین برکشید از نیام...
این گذار حماسی از سوگ، نه تنها موجب انتقام سیاوش است بلکه منجر به بازگشت منجی فرجامین ایرانیان یعنی فرزند سیاوش و کینخواه بزرگ او کیخسرو است. کیخسرو بازمیگردد و طرح کین پدر را تا سرحد نهاییاش که نابودی کانون شرارت و مرگ افراسیاب است پی میگیرد و روزگار آخرالزمانی صلح و پایداری دادگرانه را به ارمغان میآورد. نسبت کیخسرو و سیاوش در اساطیر ایرانی، همچون نسبت امام موعود حضرت مهدی با امام شهید حسین بن علی در فرهنگ شیعی است. موعود و منجی بزرگی که به نیروی انتقام خون پدر یا جد خویش برمیخیزد و در نتیجه این انتقام، جهان را از بیداد پیراسته و به داد میآراید.
سه داستان سوگ و کین سیامک، ایرج و سیاوش، نمونهای از ریشههای عمیق مفهوم شهادت و سوگ حماسی در فرهنگ باستانی ایراناند که امروز در خودآگاهی جمعی ایرانیان همدوش حماسه حسینی حاضر شده است.
فصل بزرگی از تاریخ در شاهنامه "داستان کین سیاوش" است. پس انتقام، یک واکنش مقطعی و محدود نیست، بلکه یک جریان پیوسته تاریخی است که ایرانیان رنجهایش را به جان خریدند.همانطور که در سال ۹۸ و در روز شهادت حاج قاسم نوشتم، انتقام رهبر شهیدمان امروز "برنامه ملی" ماست. برنامهای که بِهروزی آینده این میهن را تضمین خواهد کرد و موازنه قدرت منطقهای را بهنفع ایران تغییر خواهد داد. البته این برنامه میتواند گامها و مراحل و شیوهها و تدابیر گوناگون داشته باشد که رهبر برومند انقلاب، سیدمجتبای عزیز، این خونخواه بزرگ شهیدان تعیینکننده ابعاد جامع است.
پس "ز دلها همه ترس بیرون کنیم" و بایستیم پای این "برنامه جامع انتقام ملی"؛ "برجام" ما این است.
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
سیدحسین شهرستانی
در فرهنگ شیعی با آنچه #سوگ_حماسی مینامم، آشناییم. عاشورا با همه غمباری سوزناکش، نه یک تراژدی که بهتعبیر درست شهید مطهری یک "حماسه" است.
حماسهای که در طول تاریخ بارها جوانههای قیام و مقاومت را رویانده و تصویر منجی موعود را بعنوان "منتقم" خون حسین (ع) ترسیم کرده است.پس دراینجا انتقام، نه یک واکنش موردی و احساسی، نه یک خشونت غریزی لحظهای که یک جریان تاریخی پایدار است تا پالودن جهان از پلیدی.
طُرفه آنکه همین مضمون "سوگ حماسی" و "انتقام" در اساطیر ایرانی میدرخشد؛ دستکم سه داستان "سوگ سیامک"، "سوگ ایرج" و "سوگ سیاوش" نمونه این معناست.
داستان سوم اما از دودیگر شهیرتر و برجستهتر است. سیاوش، فرزند کاووسشاه که پیشتر گرفتار جفای پادشاه و فتنه ملکه شده بود، در سرزمین غربت، ناجوانمردانه به فرمان افراسیاب، شاه توران کشته میشود. صحنه مرگ او، در ذهن ایرانیان هماره تداعیگر شهادت امام حسین (ع) بوده است. چنانچه حسین منزوی سروده است:ای خون اصیلت به شتکها ز غدیرانافشانده شرفها به بلندای دلیرانجاری شده از کربوبلا آمده و آنگاهآمیخته با خون سیاووش در ایران
از اثر خون گلوی سیاوش بر خاک، گیاهی میروید به نام «پرسیاوشان» که نمود جوشش خون شهید و رویش جوانه انتقام و حماسه از آن و حیات جاودانی شهیدان (بل احیاء عند ربهم یرزقون) است.خیزابه خون سیاوش اما سهمگین است. وقتی خبر به ایران میرسد هنگامهای فراگیر برپا میشود که سوگی است که هر دم بیشتر به حماسه میگراید. باز اینجا مانند دو داستان دیگر، نیروی #کین یا #انتقام، واسطه گذار از سوگ به حماسه است.
کینخواه بزرگ سیاوش، ابتدائا رستم است که مربی و بهنوعی پدرخوانده اوست. او در اولین گام بیهیچ درنگی به سراپرده شاه رفته و سودابه همسر شهریار را در پیش چشمان حیرتزده پادشاه به دو نیم میکند. (خائن داخلی را از میان میبرد) از آن پس، ایرانیان را به سوگی حماسی که شکست تاریخی دشمنان ایران نتیجه نهایی آن است فرامیخواند:
همه شهر ایران به ماتم شدند / پر از درد، نزدیک رستم شدندبه یک هفته با سوگ و با آب چشم / به درگاه بنشست با درد و خشمبه هشتم، بزد نای رویین و کوس / بیامد به درگاه گودرز و طوس... بدیشان چنین گفت رستم که من / بر این کین نهادم دل و جان و تن...چنین کار یکسر مدارید خُرد / که این کینه را خُرد نتوان شمرد!ز دلها همه ترس بیرون کنید / زمین را زخون رود جیحون کنید!
پس از این خطابه رستم، همه ایرانیان یکصدا در «میدان»، خروش خشم برآورده و متحد و همآوا به کارزار نبرد میشتابند؛ صحنهای که بهنحوی شگفت، یادآور احوال این روزها و شبهای مردمان ایران در میدانها و خیابانهای سرتاسر میهن است:همه برگرفتند یکسر خروش / تو گفتی که میدان برآمد به جوشاز ایران یکی بانگ بر شد به ابر / تو گفتی زمین شد کُنام هژبربزد مهره بر پشت پیلان به جام / سپه تیغ کین برکشید از نیام...
این گذار حماسی از سوگ، نه تنها موجب انتقام سیاوش است بلکه منجر به بازگشت منجی فرجامین ایرانیان یعنی فرزند سیاوش و کینخواه بزرگ او کیخسرو است. کیخسرو بازمیگردد و طرح کین پدر را تا سرحد نهاییاش که نابودی کانون شرارت و مرگ افراسیاب است پی میگیرد و روزگار آخرالزمانی صلح و پایداری دادگرانه را به ارمغان میآورد. نسبت کیخسرو و سیاوش در اساطیر ایرانی، همچون نسبت امام موعود حضرت مهدی با امام شهید حسین بن علی در فرهنگ شیعی است. موعود و منجی بزرگی که به نیروی انتقام خون پدر یا جد خویش برمیخیزد و در نتیجه این انتقام، جهان را از بیداد پیراسته و به داد میآراید.
سه داستان سوگ و کین سیامک، ایرج و سیاوش، نمونهای از ریشههای عمیق مفهوم شهادت و سوگ حماسی در فرهنگ باستانی ایراناند که امروز در خودآگاهی جمعی ایرانیان همدوش حماسه حسینی حاضر شده است.
فصل بزرگی از تاریخ در شاهنامه "داستان کین سیاوش" است. پس انتقام، یک واکنش مقطعی و محدود نیست، بلکه یک جریان پیوسته تاریخی است که ایرانیان رنجهایش را به جان خریدند.همانطور که در سال ۹۸ و در روز شهادت حاج قاسم نوشتم، انتقام رهبر شهیدمان امروز "برنامه ملی" ماست. برنامهای که بِهروزی آینده این میهن را تضمین خواهد کرد و موازنه قدرت منطقهای را بهنفع ایران تغییر خواهد داد. البته این برنامه میتواند گامها و مراحل و شیوهها و تدابیر گوناگون داشته باشد که رهبر برومند انقلاب، سیدمجتبای عزیز، این خونخواه بزرگ شهیدان تعیینکننده ابعاد جامع است.
پس "ز دلها همه ترس بیرون کنیم" و بایستیم پای این "برنامه جامع انتقام ملی"؛ "برجام" ما این است.
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۴:۴۱
🟢 فهم اجباری، بازگشت به وطن: خطوط قرمزی که نباید فراموش کرد
سهیلا صادقیاستاد تمام دانشگاه تهران
ماهی مرده را هر وقت که از آب بگیری تازه نیست، اما هنوز ماهی است.رویدادهای اخیر، چون خطی از جلوی چشمانمان میگذرند:برگزاری کلاس درس در خرابههای دانشگاه شریف؛ نمادی از مقاومت یا تلنگری به واقعیت؟انتشار بیانیه توسط استادان علوم اجتماعی؛ نگاهی تحلیلی یا واکنشی به اوضاع؟موضعگیری بسیاری از کنشگران سیاسی؛ تغییری در مسیر یا تطبیق با شرایط؟سکوت امروز بسیاری از سلبریتیها که در وقایع دیماه ۱۴۰۴، دوران کرونا و آشوبهای مربوط به مهسا امینی غوغایی به پا کرده بودند؛ آیا این سکوت، نشانهای از درک یا عقبنشینی است؟ناامید شدن نامهنویسان حرفهای به سازمانهای بینالمللی؛ آیا این به معنای اتکا به توان داخلی یا پذیرش واقعیت است؟محکوم کردن جنگ و مذموم شمردن آن توسط بسیاری از مخالفان دیروز، ولو آنکه بسیار کلی و خنثی باشد؛ آیا این تلاشی برای همسویی با جریان غالب است؟بغض امروز بسیاری از طعنهزنان دیروز؛ آیا این بغض، نشانی از درک حقیقت است؟بوسه زدن بر پرچم ایران، توسط کسانی که شاید دیروز آن را به آتش کشیدند؛ نمادی از بازگشت به وطن یا تاکتیکی جدید؟
همه اینها، چون خطی از جلوی چشمانمان میگذرند. باز هم خدا را شکر که این تغییر، این تحول در نگرشها، دیده میشود. اینها را باید به فال نیک گرفت. به احتمال قوی، همه کم و بیش فهمیدهاند که در باره امنیت، نظم، آزادی و مدارای جمهوری اسلامی چقدر جفا شد.
ای کاش آن روزهای پرآرامش و آن روزهایی که تا دیر وقت در محل کارمان حاضر میشدیم، با دوستان، همکاران، کارمندان و دانشجویانمان، بیشتر از داشتههایمان سخن میگفتیم. ای کاش آن روزها در باره مشروعیت حاکمیت، بیشتر برای دیگران و خودمان میگفتیم. ای کاش آن روزها بیشتر قدر آزادیهای مدنی را میدانستیم. ای کاش طوری سخن میگفتیم که جفا کاران، حرفهای ما را باور نمیکردند و برای رساندن آزادی و رفع انسداد از دموکراسی، این گونه بر ما یورش نمیبردند و خاک وطن را به توبره نمیکشیدند. ای کاش آن همه آدرس غلط به دشمن داده نمیشد.
ای کاش بیانیههای ۵۰۰ تایی، ۴۰۰ تایی، ۳۰۰ تاییها نوشته نمیشد و همه آنها در دل تاریخ ثبت نمیگردید که امروز از آنها شرمنده باشیم، چرا که دشمن روی تک تک آنها حساب باز کرد.
آنهایی که روزانه مصاحبه و سخنرانی میکردند و به نظام بد و بیراه میگفتند، آزادانه شاخ و برگ میبریدند. آنهایی که با بیبیسی مصاحبه میکردند و از نابودی تمام نهادهای مدنی میگفتند، همه آدرس غلط به دشمن دادند. ای کاش آن روزها بیشتر راجع به آزادیهای مدنی خود حرف میزدیم و میگفتیم ما آن قدر در جمهوری اسلامی آزادیم که روزانه میتوانیم یک مصاحبه در باره انسداد دموکراسی در ایران داشته باشیم و آب از آب هم تکان نخورد.
ای کاش… ای کاش… و ای کاش که خاطرات امروز را چنان در ذهنمان ثبت کنیم تا دوباره در فرداهایی که نمیدانم بیایند یا نیایند، به یاد آوریم که مشروعیت یک نظام را نباید نشانه رفت و بدانیم که وطن، امنیت، مشروعیت و عدم اعتماد به دشمن، خط قرمز هر ایرانی است.مسائل خانواده باید درون خانواده حل شود، نه بیرون از آن.
شاید امروز، پس از آن همه «بغض طعنهزنانه دیروز»، ناگزیر شده ایم که دست از آن مواضع برداریم و به اجبار، مسیری را در پیش گیریم که دیروز به سخره میگرفتیم. خدا را شکر که این «فهم» ناخواسته، این «تغییر اجباری»، در حال رخ دادن است . شاید همین فهم، همین درک عمیق از «جفایی» که روا شد، بتواند سرمشق فردایی باشد.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
ای کاش آن روزهای پرآرامش و آن روزهایی که تا دیر وقت در محل کارمان حاضر میشدیم، با دوستان، همکاران، کارمندان و دانشجویانمان، بیشتر از داشتههایمان سخن میگفتیم. ای کاش آن روزها در باره مشروعیت حاکمیت، بیشتر برای دیگران و خودمان میگفتیم. ای کاش آن روزها بیشتر قدر آزادیهای مدنی را میدانستیم. ای کاش طوری سخن میگفتیم که جفا کاران، حرفهای ما را باور نمیکردند و برای رساندن آزادی و رفع انسداد از دموکراسی، این گونه بر ما یورش نمیبردند و خاک وطن را به توبره نمیکشیدند. ای کاش آن همه آدرس غلط به دشمن داده نمیشد.
ای کاش بیانیههای ۵۰۰ تایی، ۴۰۰ تایی، ۳۰۰ تاییها نوشته نمیشد و همه آنها در دل تاریخ ثبت نمیگردید که امروز از آنها شرمنده باشیم، چرا که دشمن روی تک تک آنها حساب باز کرد.
آنهایی که روزانه مصاحبه و سخنرانی میکردند و به نظام بد و بیراه میگفتند، آزادانه شاخ و برگ میبریدند. آنهایی که با بیبیسی مصاحبه میکردند و از نابودی تمام نهادهای مدنی میگفتند، همه آدرس غلط به دشمن دادند. ای کاش آن روزها بیشتر راجع به آزادیهای مدنی خود حرف میزدیم و میگفتیم ما آن قدر در جمهوری اسلامی آزادیم که روزانه میتوانیم یک مصاحبه در باره انسداد دموکراسی در ایران داشته باشیم و آب از آب هم تکان نخورد.
ای کاش… ای کاش… و ای کاش که خاطرات امروز را چنان در ذهنمان ثبت کنیم تا دوباره در فرداهایی که نمیدانم بیایند یا نیایند، به یاد آوریم که مشروعیت یک نظام را نباید نشانه رفت و بدانیم که وطن، امنیت، مشروعیت و عدم اعتماد به دشمن، خط قرمز هر ایرانی است.مسائل خانواده باید درون خانواده حل شود، نه بیرون از آن.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۸:۱۳
«استمرار مقاومت در خیابان و انسداد تنگه هرمز، سندِ صلابت ایران در مذاکره»
سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران۱۹ فروردین ۱۴۰۵در ۳۸ روز گذشته، خیابانها شاهد حضور مردمی صبور، با صلابت و وطنپرست بوده است؛ مردمی که نه سیاستمدارند و نه نظامی، بلکه دلیرمردان و شیرزنانی که در کنار هم، شکوه مقاومت را به تصویر کشیدند. این خیابانها، این «حرمِ» امن، نه تنها پناهگاه مردم شد، بلکه به نماد ایستادگی و اقتدار بدل گشت. حضور و استمرار این مقاومت مردمی در خیابانها، یکی از دو برگ برنده اصلی ایران در این جنگ است که نباید فروکش کند.
این حضور مردمی، در کنار بسته نگه داشتن تنگه هرمز به عنوان اهرم استراتژیک دوم ایران، اکنون به اهرمی قدرتمند در دستان ایران بدل شده است. انسداد هوشمندانه تنگه هرمز، نه تنها پاسخی قاطع به بدعهدیها و تهدیدهاست، بلکه “سند صلابت ایران در مذاکره” محسوب میشود. آمریکا، که در پی خروج از بحران اقتصادی ناشی از این انسداد است، باید بداند که مذاکره با ایران، تنها با حفظ این برگ برنده و با “گارد بسته” امکانپذیر خواهد بود. تکرار اشتباهات گذشته مانند آنچه در مذاکرات برجام رخ داد، به معنای نادیده گرفتن “بقا و امنیت” ایران است و باز کردن تنگه هرمز، خسارتی جبرانناپذیر به همراه خواهد داشت.
آمریکا در پی آن است تا از رهگذر آتشبسِ دو هفتهای و باز شدنِ تنگهیِ هرمز، بخشی از بحران اقتصادی خود را ترمیم نماید. بیشک، جنگ را نمیتوان تا ابد به صورتِ «open end» و بیپایان دید، اما مذاکره، باید با گاردِ بسته و هوشیاریِ کامل صورت پذیرد؛ نه غیر از این. هدفِ آمریکا از این بازیِ سیاسی، که از میانجیگریِ برخی بازیگران داخلی و خارجی بهره میبرد، ترمیمِ بخشی از بحرانِ اقتصادی، متفرق کردنِ مردم از خیابانها و بازگشتِ مجدد به عرصهیِ تعرض، از طریقِ جنگِ رسانهای و تحریفِ افکارِ عمومی است.
برایِ ما، این جنگ، مترادف با بقا و امنیتِ ملی است. اگر درِ تنگهیِ هرمز را بگشایند، خسارت ها جبرانناپذیر خواهد بود؛ چرا که شاهدِ نقضِ مکررِ آتشبس و تکرارِ چرخهیِ جنگ، شهادتِ بیشتر و ویرانیِ فزاینده خواهیم بود. ایران، باید با حفظِ اقتدار و بسته نگه داشتنِ تنگهیِ هرمز، پای به عرصهیِ مذاکره گذارد و در آنجا، تمامیِ امتیازات و ضمانتهایِ لازم را برایِ توقفِ کاملِ جنگ و دریافتِ غرامتِ خساراتِ وارده بر خود، را اخذ نماید.از تاریخ آموختیم که یکبار اشتباه عبرت است، اما تکرار همان اشتباه برای بار چندم خانمان سوز است.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
سهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران۱۹ فروردین ۱۴۰۵در ۳۸ روز گذشته، خیابانها شاهد حضور مردمی صبور، با صلابت و وطنپرست بوده است؛ مردمی که نه سیاستمدارند و نه نظامی، بلکه دلیرمردان و شیرزنانی که در کنار هم، شکوه مقاومت را به تصویر کشیدند. این خیابانها، این «حرمِ» امن، نه تنها پناهگاه مردم شد، بلکه به نماد ایستادگی و اقتدار بدل گشت. حضور و استمرار این مقاومت مردمی در خیابانها، یکی از دو برگ برنده اصلی ایران در این جنگ است که نباید فروکش کند.
این حضور مردمی، در کنار بسته نگه داشتن تنگه هرمز به عنوان اهرم استراتژیک دوم ایران، اکنون به اهرمی قدرتمند در دستان ایران بدل شده است. انسداد هوشمندانه تنگه هرمز، نه تنها پاسخی قاطع به بدعهدیها و تهدیدهاست، بلکه “سند صلابت ایران در مذاکره” محسوب میشود. آمریکا، که در پی خروج از بحران اقتصادی ناشی از این انسداد است، باید بداند که مذاکره با ایران، تنها با حفظ این برگ برنده و با “گارد بسته” امکانپذیر خواهد بود. تکرار اشتباهات گذشته مانند آنچه در مذاکرات برجام رخ داد، به معنای نادیده گرفتن “بقا و امنیت” ایران است و باز کردن تنگه هرمز، خسارتی جبرانناپذیر به همراه خواهد داشت.
آمریکا در پی آن است تا از رهگذر آتشبسِ دو هفتهای و باز شدنِ تنگهیِ هرمز، بخشی از بحران اقتصادی خود را ترمیم نماید. بیشک، جنگ را نمیتوان تا ابد به صورتِ «open end» و بیپایان دید، اما مذاکره، باید با گاردِ بسته و هوشیاریِ کامل صورت پذیرد؛ نه غیر از این. هدفِ آمریکا از این بازیِ سیاسی، که از میانجیگریِ برخی بازیگران داخلی و خارجی بهره میبرد، ترمیمِ بخشی از بحرانِ اقتصادی، متفرق کردنِ مردم از خیابانها و بازگشتِ مجدد به عرصهیِ تعرض، از طریقِ جنگِ رسانهای و تحریفِ افکارِ عمومی است.
برایِ ما، این جنگ، مترادف با بقا و امنیتِ ملی است. اگر درِ تنگهیِ هرمز را بگشایند، خسارت ها جبرانناپذیر خواهد بود؛ چرا که شاهدِ نقضِ مکررِ آتشبس و تکرارِ چرخهیِ جنگ، شهادتِ بیشتر و ویرانیِ فزاینده خواهیم بود. ایران، باید با حفظِ اقتدار و بسته نگه داشتنِ تنگهیِ هرمز، پای به عرصهیِ مذاکره گذارد و در آنجا، تمامیِ امتیازات و ضمانتهایِ لازم را برایِ توقفِ کاملِ جنگ و دریافتِ غرامتِ خساراتِ وارده بر خود، را اخذ نماید.از تاریخ آموختیم که یکبار اشتباه عبرت است، اما تکرار همان اشتباه برای بار چندم خانمان سوز است.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۶:۴۳
تقاطعِ فلسطین و جمهوری: خوانشی جامعهشناختی از عاملیت نمادین کودکان در میدانِ کنشسهیلا صادقی استاد دانشگاه تهران بیستم فروردین ۱۴۰۵
امروز، همزمان با مراسم اربعینِ شهادت امام خامنه ای ، در جریانِ مشاهدهیِ میدانی در تقاطعِ خیابانِ فلسطین و جمهوری، در فضایی که میانِ هیاهویِ جمعیت و صدایِ مداحی، پیوندهایِ عاطفی خانوادهها در «حاشیهیِ میدان» بازتولید میشد، با گروهی از کودکان مواجه شدم. آنها کنارِ جدولِ خیابان، در حالی که در سایهسارِ حضورِ مادرانشان ایستاده بودند، بهطورِ مداوم پرچمهای زردرنگی را با نوشته «سپاه قدس» با ریتمی تکرارشونده در هوا تکان میدادند. این کنشِ مداوم، گویی بخشی از فرآیند «تثبیت هویت» در فضای عمومی این روز خاص بود.
در تعاملی که با حسین (هشتساله) داشتم، ابتدا از او دربارهی حضورش در راهپیمایی پرسیدم: «برای چی آمدی اینجا ؟ خسته نمیشی؟» او در پاسخ، با نگاهی ثابت و لحنی قاطع، خستگی را انکار کرد: «نه، هر روز دارم میام » این پاسخ، کنجکاویام را برایِ درکِ انگیزهیِ اصلیِ او برانگیخت، لذا دوباره پرسیدم: «خوب برای چه میای؟» او این بار با صراحتی کودکانه، انگیزه ی اصلیاش را بیان کرد: «برای دفاع از وطنم.»
در این نقطه، تضادِ میانِ «ادعایِ دفاع» و «وضعیتِ فیزیکیِ کودک» به اوجِ خود رسید. لذا پرسشی را مطرح کردم که شاید در نگاهِ اول، چالشبرانگیز به نظر میرسید: «تو که هنوز خیلی کوچولویی، چطور میخواهی از وطن دفاع کنی؟»
حسین که گویی با این پرسش، عاملیت اش به چالش کشیده شده بود، با شیطنتی که در نگاهش موج میزد، کوچک بودنِ خود را انکار کرد. او با شهامتی که فراتر از جثهاش بود، پرچمی را که اندازه اش تقریباً با قد و قوارهیِ خودش برابری میکرد، با تمام توان بالای سر برد و قاطعانه گفت: «نه خیر، من کوچیک نیستم! با همین پرچم میزنم تو سرِ ترامپِ عوضی» این کلامِ کودکانه، اما پر از معنا، نه تنها دفاعِ او از وطن را بازتاب میداد، بلکه گواه آن بود که «دفاع»، فراتر از سن و سال، یک «انتخابِ زیسته» و یک «زیبایی درونی» است. این لحظهیِ دراماتیک، برایِ یک پژوهشگرِ کیفی، حاویِ لایههایِ عمیقی از معناست. در دنیایِ کودکانه، «دفاع از وطن» از انتزاع خارج شده و در قالبِ یک «دشمنِ عینی» (ترامپ) و یک «سلاحِ نمادین» (پرچم) بازسازی میشود. تضادِ فیزیکی میانِ پرچمِ بزرگ و قامتِ کوچکِ کودک، نه تنها مانعی در برابر ادعای او برای «دفاع» نیست، بلکه به بخشی از «قدرتِ نمادینِ» او در میدانِ سیاسیِ اربعین امام تبدیل میشود. «زینبِ» ۱۴ ساله و «محمد جواد» ۹ ساله نیز، هر کدام به زبان خود، این پیوند تاریخی را بازتاب میدادند. آنها نه تنها «استمرار انقلاب» را درک میکردند، بلکه خود، «بازتولیدکنندگانِ» آن بودند. این کودکان، «سوژههایِ انقلابیِ» جدیدی بودند که در «میدانِ پرورشِ» همین روایتها و همین «دفاعِ زیبا»، جان گرفته بودند. در وجودِ آنها، «نسلی آگاه، شجاع و نترس» متولد شده بود که «درونیسازیِ روایت مقاومت» را نه از متون درسی، که از بطنِ زندگی آموخته بود.
مادران، در این میان، نقشِ «تسهیلگرِ کنش» را ایفا میکردند؛ آنها نه تنها فضا را برای حضورِ کودکان فراهم کرده بودند، بلکه با حضورِ مراقبتیِ خود، نوعی «امنیتِ معنایی» برای کودکان ایجاد کرده بودند تا آنها بتوانند عاملیتِ خود را در فضای عمومیِ خیابان تجربه کنند.از منظرِ تحلیلِ کیفی، آنچه حسین و سایر کودکان در راهپیمایی بازنمایی میکنند، بخشی از فرآیندِ «درونیسازیِ روایتِ مقاومت» است. برخلاف رویکردهایِ تقلیلگرایانه که کودکان را صرفاً «سایهیِ علایقِ بزرگسالان» میبینند، دادههایِ حاصل از این مشاهده نشان میدهد که کودکان در این فضا، به دنبالِ برساختِ «سوژهای قهرمان» برایِ خود هستند. آنها با هر بار تکان دادنِ پرچم و هر بار اعلامِ آمادگی برایِ «زدنِ دشمن»، در حالِ مذاکره با محیطِ سیاسیِ پیرامون و جایگیری در روایتِ کلانِ جامعه (روایتِ مقاومت) هستند.
(ادامه دارد...)
امروز، همزمان با مراسم اربعینِ شهادت امام خامنه ای ، در جریانِ مشاهدهیِ میدانی در تقاطعِ خیابانِ فلسطین و جمهوری، در فضایی که میانِ هیاهویِ جمعیت و صدایِ مداحی، پیوندهایِ عاطفی خانوادهها در «حاشیهیِ میدان» بازتولید میشد، با گروهی از کودکان مواجه شدم. آنها کنارِ جدولِ خیابان، در حالی که در سایهسارِ حضورِ مادرانشان ایستاده بودند، بهطورِ مداوم پرچمهای زردرنگی را با نوشته «سپاه قدس» با ریتمی تکرارشونده در هوا تکان میدادند. این کنشِ مداوم، گویی بخشی از فرآیند «تثبیت هویت» در فضای عمومی این روز خاص بود.
در تعاملی که با حسین (هشتساله) داشتم، ابتدا از او دربارهی حضورش در راهپیمایی پرسیدم: «برای چی آمدی اینجا ؟ خسته نمیشی؟» او در پاسخ، با نگاهی ثابت و لحنی قاطع، خستگی را انکار کرد: «نه، هر روز دارم میام » این پاسخ، کنجکاویام را برایِ درکِ انگیزهیِ اصلیِ او برانگیخت، لذا دوباره پرسیدم: «خوب برای چه میای؟» او این بار با صراحتی کودکانه، انگیزه ی اصلیاش را بیان کرد: «برای دفاع از وطنم.»
در این نقطه، تضادِ میانِ «ادعایِ دفاع» و «وضعیتِ فیزیکیِ کودک» به اوجِ خود رسید. لذا پرسشی را مطرح کردم که شاید در نگاهِ اول، چالشبرانگیز به نظر میرسید: «تو که هنوز خیلی کوچولویی، چطور میخواهی از وطن دفاع کنی؟»
حسین که گویی با این پرسش، عاملیت اش به چالش کشیده شده بود، با شیطنتی که در نگاهش موج میزد، کوچک بودنِ خود را انکار کرد. او با شهامتی که فراتر از جثهاش بود، پرچمی را که اندازه اش تقریباً با قد و قوارهیِ خودش برابری میکرد، با تمام توان بالای سر برد و قاطعانه گفت: «نه خیر، من کوچیک نیستم! با همین پرچم میزنم تو سرِ ترامپِ عوضی» این کلامِ کودکانه، اما پر از معنا، نه تنها دفاعِ او از وطن را بازتاب میداد، بلکه گواه آن بود که «دفاع»، فراتر از سن و سال، یک «انتخابِ زیسته» و یک «زیبایی درونی» است. این لحظهیِ دراماتیک، برایِ یک پژوهشگرِ کیفی، حاویِ لایههایِ عمیقی از معناست. در دنیایِ کودکانه، «دفاع از وطن» از انتزاع خارج شده و در قالبِ یک «دشمنِ عینی» (ترامپ) و یک «سلاحِ نمادین» (پرچم) بازسازی میشود. تضادِ فیزیکی میانِ پرچمِ بزرگ و قامتِ کوچکِ کودک، نه تنها مانعی در برابر ادعای او برای «دفاع» نیست، بلکه به بخشی از «قدرتِ نمادینِ» او در میدانِ سیاسیِ اربعین امام تبدیل میشود. «زینبِ» ۱۴ ساله و «محمد جواد» ۹ ساله نیز، هر کدام به زبان خود، این پیوند تاریخی را بازتاب میدادند. آنها نه تنها «استمرار انقلاب» را درک میکردند، بلکه خود، «بازتولیدکنندگانِ» آن بودند. این کودکان، «سوژههایِ انقلابیِ» جدیدی بودند که در «میدانِ پرورشِ» همین روایتها و همین «دفاعِ زیبا»، جان گرفته بودند. در وجودِ آنها، «نسلی آگاه، شجاع و نترس» متولد شده بود که «درونیسازیِ روایت مقاومت» را نه از متون درسی، که از بطنِ زندگی آموخته بود.
مادران، در این میان، نقشِ «تسهیلگرِ کنش» را ایفا میکردند؛ آنها نه تنها فضا را برای حضورِ کودکان فراهم کرده بودند، بلکه با حضورِ مراقبتیِ خود، نوعی «امنیتِ معنایی» برای کودکان ایجاد کرده بودند تا آنها بتوانند عاملیتِ خود را در فضای عمومیِ خیابان تجربه کنند.از منظرِ تحلیلِ کیفی، آنچه حسین و سایر کودکان در راهپیمایی بازنمایی میکنند، بخشی از فرآیندِ «درونیسازیِ روایتِ مقاومت» است. برخلاف رویکردهایِ تقلیلگرایانه که کودکان را صرفاً «سایهیِ علایقِ بزرگسالان» میبینند، دادههایِ حاصل از این مشاهده نشان میدهد که کودکان در این فضا، به دنبالِ برساختِ «سوژهای قهرمان» برایِ خود هستند. آنها با هر بار تکان دادنِ پرچم و هر بار اعلامِ آمادگی برایِ «زدنِ دشمن»، در حالِ مذاکره با محیطِ سیاسیِ پیرامون و جایگیری در روایتِ کلانِ جامعه (روایتِ مقاومت) هستند.
(ادامه دارد...)
۱۳:۵۲
ادامه متن بالا:
خیابان، برای این کودکان دیگر تنها یک فضایِ عبور یا تماشایِ جمعیت نیست؛ بلکه «میدانِ کنش» است که در آن، مفاهیمِ «وطن» و «دفاع»، نه در کتابهایِ درسی، بلکه در تعاملِ حسی با پرچم، خیابان و حضورِ مادران در کنارِ آنها، معنا پیدا میکند. این استمرارِ نسلی، نه یک فرآیندِ خطیِ القایی، بلکه یک «بازسازی فعالانه» است که در آن، کودک با زبانِ خویش، خود را در حافظهیِ جمعیِ جامعهیِ انقلابی جایگذاری میکند.
نگاهِ کودکان به «جنگ»، نگاهی بود که ویرانی را میدید، اما زیباییِ ایستادگی را در اولویت قرار میداد. نگاهی که «استمرار انقلاب » را نه یک شعار، بلکه یک «حقیقتِ زیسته» میدانست. این کودکان، نه تنها شاهدانِ «تداومِ انقلاب» بودند، بلکه خود، «عواملِ تکثر» و «تداومدهندگانِ» آن به شمار میآمدند. آنها، تجسمِ زندهای بودند از نسلی که آموخته است چگونه در دلِ ویرانی، سازِ زیباییِ دفاع را بنوازد و چگونه در قامتِ «کودکانِ انقلاب»، میراثِ «سوژههایِ انقلابی» را با خود حمل کند و به نسلهایِ آینده بسپارد.
این یادداشت، نه یک پژوهشِ صرف، که ادایِ دینی است به این نسلِ نوظهور؛ نسلی که در نگاهِ کودکانهشان، «زیباییِ دفاع» را معنا میکنند و آینهٔ تمامنمایِ «تداومِ» این روحِ انقلابی در پهنهٔ زمان هستند.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
خیابان، برای این کودکان دیگر تنها یک فضایِ عبور یا تماشایِ جمعیت نیست؛ بلکه «میدانِ کنش» است که در آن، مفاهیمِ «وطن» و «دفاع»، نه در کتابهایِ درسی، بلکه در تعاملِ حسی با پرچم، خیابان و حضورِ مادران در کنارِ آنها، معنا پیدا میکند. این استمرارِ نسلی، نه یک فرآیندِ خطیِ القایی، بلکه یک «بازسازی فعالانه» است که در آن، کودک با زبانِ خویش، خود را در حافظهیِ جمعیِ جامعهیِ انقلابی جایگذاری میکند.
نگاهِ کودکان به «جنگ»، نگاهی بود که ویرانی را میدید، اما زیباییِ ایستادگی را در اولویت قرار میداد. نگاهی که «استمرار انقلاب » را نه یک شعار، بلکه یک «حقیقتِ زیسته» میدانست. این کودکان، نه تنها شاهدانِ «تداومِ انقلاب» بودند، بلکه خود، «عواملِ تکثر» و «تداومدهندگانِ» آن به شمار میآمدند. آنها، تجسمِ زندهای بودند از نسلی که آموخته است چگونه در دلِ ویرانی، سازِ زیباییِ دفاع را بنوازد و چگونه در قامتِ «کودکانِ انقلاب»، میراثِ «سوژههایِ انقلابی» را با خود حمل کند و به نسلهایِ آینده بسپارد.
این یادداشت، نه یک پژوهشِ صرف، که ادایِ دینی است به این نسلِ نوظهور؛ نسلی که در نگاهِ کودکانهشان، «زیباییِ دفاع» را معنا میکنند و آینهٔ تمامنمایِ «تداومِ» این روحِ انقلابی در پهنهٔ زمان هستند.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۳:۵۲
#️⃣ #نشست_تخصصیبه همت روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، انجمن بینالمللی علوم اجتماعی ایران و انجمن علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی برگزار می گردد:
سحرگاه سرخ
«سلسله نشست های واکاوی ایستادگی مردم در برابر طوفان»
فصل رهبر شهید انقلاب اسلامی
نشست ششم با حضور:
خانم دکتر مریم منصوری، عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد
امتشدگی انسان؛ روایت بسط امام امت در تاریخ
دبیر نشست: خانم سیروس
یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۱۶
لینک ورود به جلسه:http://skyroom.online/ch/razaviuni/research
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
امتشدگی انسان؛ روایت بسط امام امت در تاریخ
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۷:۱۲
زبان، آینه اندیشه؛ شکوه تمدن ایران در مواجهه با ابتذالِ گفتارسهیلا صادقیاستاد دانشگاه تهرانفروردین ۱۴۰۵زبان، فراتر از مجرایی برای تبادل اطلاعات، «تجلیگاهِ» اندیشه و آینهی تمامنمایِ ناخودآگاهِ جمعی و تمدنی است که در آن نشو و نما یافته است. هر واژهای که بر زبان جاری میشود، نه صرفاً یک کدِ ارتباطی، که بازتابی از جهانبینی، نظام ارزشی و جایگاهِ هستیشناختیِ گوینده در پیوستارِ تاریخ است.
اخیراً، لفاظیهای رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا که با تهدید ملت ایران به «بازگشت به عصر حجر» و مطالبهی گشودن تنگهی هرمز با ادبیاتی سخیف همراه بود، بیش از آنکه نمودِ اقتدارِ یک دولتمرد باشد، پرده از ابتذالِ گفتمانِ سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید برمیدارد. نادیده گرفتنِ پیشینه تمدنی ایران، نه تنها نشان از جهلِ تاریخی، بلکه جلوهای از نارسایی در فهم و همسویی فرهنگی است.
در اعصاری که جهان در ظلمتِ قرونِ وسطاییِ خویش گرفتار بود، ایرانزمین خاستگاهِ نورانیِ «عقلانیتِ تمدنی» بود. بزرگانی چون ابنسینا و خوارزمی در ساحتِ علم، فردوسی در قلمروِ حماسه و زبان، و حافظ و ملاصدرا در سپهرِ عرفان و فلسفه، چراغِ هدایتِ بشری را روشن نگاه داشتند. این میراث، تنها در کتیبههای تختجمشید منجمد نشده است، بلکه در «روح جمعی» و «ساختارِ معرفتی» ایرانیانِ معاصر جاری است. جامعهی ایران بر بنیادهای ستبرِ اخلاق، مدارا و صلحدوستی استوار گشته است؛ از «پندار، گفتار و کردار نیکِ» زرتشتی که سنگبنای اخلاقِ ایرانی است تا مکتبِ متعالیِ تشیعِ علوی که کرامت انسانی و ظلمستیزی را نه در قالبِ شعار، که در مقامِ «جهاد و عقیده» به حیاتِ اجتماعی تزریق کرده است.
در چنین فضای فکری و معنوی، ملتی که از «رهبریِ حکیمی چون خامنه ای» بهرهمند است، به خوبی تفاوتِ جوهری میانِ «فرهیختگی و سیاستورزیِ اخلاقمدار» را با «فرومایگیِ کلامی و پرخاشگری» درک میکند. آنگاه که ترازوی سنجش، حکمت و اخلاق باشد، شکوهِ حقیقی نه در زرقوبرقِ ظاهریِ قدرت، که در عمقِ پیوند با فضیلت نهفته است. قدرتِ پوشالی، هرچقدر هم که با ابزارهای رسانهای جلا داده شود، قادر به پنهان کردنِ فرومایگی و خلاءِ اخلاقیِ نهفته در ذاتِ متکبرِ خود نیست.
شگفتا که با وجود تحریمهای ظالمانه که با هدفِ فروپاشیِ زیرساختهای انسانی و علمیِ این مرز و بوم طراحی شدهاند، ملت ایران با تکیه بر «عاملیتِ بومی» و نبوغِ سرشارِ نخبگان خویش، به توسعهی پالایشگاهها، زیرساختهای مهندسی و مراکزِ دانشبنیان دست یافته است. این دستاوردها، تجلیِ «ارادهای پولادین» است که با هیچ تهدیدِ نظامی متزلزل نمیشود؛ چرا که ریشهی این پیشرفتها، در «اندیشهای بنیادین» تنیده شده که با بمبهای سنگرشکن قابل فروپاشی نیست.
در حقیقت، این سیاستهای مداخلهجویانه و تحریمهای غیرانسانی، بیش از هر چیز، «چهرهی کریهِ استبدادِ جهانی» و توحشِ مدرن را عیان میسازد؛ استبدادی که نه تنها درکی از «حقوق بشر» ندارد، بلکه دموکراسی را نیز به ابزاری برای تحمیلِ ارادهی خویش تقلیل داده است. این تناقضِ آشکار میانِ شعارهای دهانپرکنِ حقوق بشری و رفتارهایِ قبیلهایِ سیاسی، ریشههای اعتمادِ بینالمللی را خشکانده است.
در نهایت، تحقیرِ هویت و تاریخِ ایران، سندی است بر «فقرِ تحلیلِ تاریخیِ» گوینده. ملت ایران، میراثدارِ شکوهی است که هرگز به «عصر حجر» بازنمیگردد؛ بلکه برعکس، این تمدنهایِ مدعیِ عصرِ مدرن هستند که با فروکاستنِ دیپلماسی به «ابتذالِ توهین»، گویی به دورانی بسیار تاریکتر از عصرِ حجر بازگشتهاند؛ دورانی که در آن «کلامِ سخیف» جایگزینِ «منطقِ تمدنی» شده است. گویی برای برخی، درکِ معنایِ والایِ «تمدن»، همواره دستنیافتنی باقی خواهد ماند.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
اخیراً، لفاظیهای رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا که با تهدید ملت ایران به «بازگشت به عصر حجر» و مطالبهی گشودن تنگهی هرمز با ادبیاتی سخیف همراه بود، بیش از آنکه نمودِ اقتدارِ یک دولتمرد باشد، پرده از ابتذالِ گفتمانِ سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید برمیدارد. نادیده گرفتنِ پیشینه تمدنی ایران، نه تنها نشان از جهلِ تاریخی، بلکه جلوهای از نارسایی در فهم و همسویی فرهنگی است.
در اعصاری که جهان در ظلمتِ قرونِ وسطاییِ خویش گرفتار بود، ایرانزمین خاستگاهِ نورانیِ «عقلانیتِ تمدنی» بود. بزرگانی چون ابنسینا و خوارزمی در ساحتِ علم، فردوسی در قلمروِ حماسه و زبان، و حافظ و ملاصدرا در سپهرِ عرفان و فلسفه، چراغِ هدایتِ بشری را روشن نگاه داشتند. این میراث، تنها در کتیبههای تختجمشید منجمد نشده است، بلکه در «روح جمعی» و «ساختارِ معرفتی» ایرانیانِ معاصر جاری است. جامعهی ایران بر بنیادهای ستبرِ اخلاق، مدارا و صلحدوستی استوار گشته است؛ از «پندار، گفتار و کردار نیکِ» زرتشتی که سنگبنای اخلاقِ ایرانی است تا مکتبِ متعالیِ تشیعِ علوی که کرامت انسانی و ظلمستیزی را نه در قالبِ شعار، که در مقامِ «جهاد و عقیده» به حیاتِ اجتماعی تزریق کرده است.
در چنین فضای فکری و معنوی، ملتی که از «رهبریِ حکیمی چون خامنه ای» بهرهمند است، به خوبی تفاوتِ جوهری میانِ «فرهیختگی و سیاستورزیِ اخلاقمدار» را با «فرومایگیِ کلامی و پرخاشگری» درک میکند. آنگاه که ترازوی سنجش، حکمت و اخلاق باشد، شکوهِ حقیقی نه در زرقوبرقِ ظاهریِ قدرت، که در عمقِ پیوند با فضیلت نهفته است. قدرتِ پوشالی، هرچقدر هم که با ابزارهای رسانهای جلا داده شود، قادر به پنهان کردنِ فرومایگی و خلاءِ اخلاقیِ نهفته در ذاتِ متکبرِ خود نیست.
شگفتا که با وجود تحریمهای ظالمانه که با هدفِ فروپاشیِ زیرساختهای انسانی و علمیِ این مرز و بوم طراحی شدهاند، ملت ایران با تکیه بر «عاملیتِ بومی» و نبوغِ سرشارِ نخبگان خویش، به توسعهی پالایشگاهها، زیرساختهای مهندسی و مراکزِ دانشبنیان دست یافته است. این دستاوردها، تجلیِ «ارادهای پولادین» است که با هیچ تهدیدِ نظامی متزلزل نمیشود؛ چرا که ریشهی این پیشرفتها، در «اندیشهای بنیادین» تنیده شده که با بمبهای سنگرشکن قابل فروپاشی نیست.
در حقیقت، این سیاستهای مداخلهجویانه و تحریمهای غیرانسانی، بیش از هر چیز، «چهرهی کریهِ استبدادِ جهانی» و توحشِ مدرن را عیان میسازد؛ استبدادی که نه تنها درکی از «حقوق بشر» ندارد، بلکه دموکراسی را نیز به ابزاری برای تحمیلِ ارادهی خویش تقلیل داده است. این تناقضِ آشکار میانِ شعارهای دهانپرکنِ حقوق بشری و رفتارهایِ قبیلهایِ سیاسی، ریشههای اعتمادِ بینالمللی را خشکانده است.
در نهایت، تحقیرِ هویت و تاریخِ ایران، سندی است بر «فقرِ تحلیلِ تاریخیِ» گوینده. ملت ایران، میراثدارِ شکوهی است که هرگز به «عصر حجر» بازنمیگردد؛ بلکه برعکس، این تمدنهایِ مدعیِ عصرِ مدرن هستند که با فروکاستنِ دیپلماسی به «ابتذالِ توهین»، گویی به دورانی بسیار تاریکتر از عصرِ حجر بازگشتهاند؛ دورانی که در آن «کلامِ سخیف» جایگزینِ «منطقِ تمدنی» شده است. گویی برای برخی، درکِ معنایِ والایِ «تمدن»، همواره دستنیافتنی باقی خواهد ماند.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۷:۳۸
سازندگی پساجنگ: با دکترین شوک یا اقتصاد اجتماعی؟
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
️میثم مهدیار
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
️نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک نشان میدهد که جنگها نهتنها رویدادهایی نظامی و ژئوپلیتیکاند، بلکه لحظاتی تعیینکننده برای بازآرایی نظم اقتصادی نیز به شمار میآیند. از منظر او، جنگ نوعی «شوک» اجتماعی-روانی ایجاد میکند که توان مقاومت جمعی را تضعیف کرده و شرایط را برای اعمال سیاستهای اقتصادی نئولیبرال فراهم میسازد؛ سیاستهایی که در شرایط عادی با مخالفتهای گسترده مواجه میشدند. در این چارچوب، جنگ بهمثابه یک گسست، پیوستارهای نهادی و هنجاری را مختل کرده و امکان مداخلههای رادیکال در ساختار اقتصاد سیاسی را مهیا میکند.کلاین با ارجاع به نمونههای تاریخی متعدد، از جمله تحولات پس از کودتای شیلی ۱۹۷۳ و همچنین جنگ حمله آمریکا به عراق ۲۰۰۳، استدلال میکند که شوک ناشی از خشونت و بیثباتی، بهطور سیستماتیک برای پیشبرد برنامههای خصوصیسازی، آزادسازی بازار و کاهش نقش دولت مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. در چنین شرایطی، آنچه او «سرمایهداری فاجعه» مینامد، شکل میگیرد؛ نظمی که در آن بحرانها اعم از جنگ، کودتا یا بلایای طبیعی به فرصتهایی برای انباشت سرمایه از طریق بازسازی اقتصادی بدل میشوند.
️در ایران به عنوان مثال یکی از رانههای اصلی حرکت اقتصاد ایران به سمت اقتصاد نئولیبرال در دهه هفتاد، دریافت وامهای کلان بین المللی جهت بازسازی پس از جنگ ۸ساله در ازای اجرای توصیههای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از جمله خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی بود. جنگ رمضان آسیبهای زیادی به زندگی مردم و زیرساختهای اقتصادی ایران وارد کرده است و با توجه به تفکرات اقتصادی حاکم بر دولت و وزارت اقتصاد که خود پیشاپیش در آذرماه و دی ماه ۱۴۰۴ به استقبال چنین سیاستهایی رفته بودند و فاجعه آفریدند تداوم اجرای چنان سیاستهایی آن هم در فضای سازندگی پساجنگ دور از ذهن نیست. اما باید به این دست سیاستگذاران و مجریان اقتصادی یادآوری کرد از قضا شرایط خاص اجتماعی جنگ رمضان و احساس تکلیف و حضور اجتماعی و خیابانی مردم در این دفاع ملی میتواند زمینه اجرای پاردایم اقتصادی دیگری در برابر سیاستهای پرهزینه اقتصادی نئولیبرال قرار گیرد؛ اقتصادی جامعهگرایانه.
️ در واقع در اقتصاد نهادگرایانه از نوع اقتصاد اجتماعی تعهد و انگیزه اجتماعیِ کار و تلاش و تولید و مشارکت نهادمند در اولویت بالاتری از سرمایه و زیرساخت قرار دارد و اینک با مقاومت و پیروزی ایران در جنگ رمضان همت، حمیت و انرژی اجتماعی آزادشدهای که در قالب تجمعات شبانه خیابانی و فعالیتهای مشارکتی ابتکاری و داوطلبانه با محوریت مساجد و محلات سامان یافتهبود میتواند زمینه شکل دهی به یک «اقتصاد جامعه محور» به جای سیاستهای اقتصادی ضد اجتماعی بازارگرایانه را فراهم کند.
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
چگونه انرژی اجتماعی دفاع ملی در جنگ رمضان را در اقتصادی جامعهمحور نقد کنیم؟
فاجعههای طبیعی چون سیل و زلزله و غیر طبیعی چون جنگ همیشه یکی از مهمترین محملها و زمینهها برای پیگیری سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و اجرای «دکترینهای شوک» از جمله خصوصیسازی، دولت زدایی، مقررات زدایی، تشدید شکافهای طبقاتی با حذف یارانهها و... بوده است.
اقتصادی که علاوه بر تبدیل هر مسجد و کانون محلهای به یک واحد تولید و توزیع کالا و خدمات و کارآفرینی و اشتغالزایی زود بازده، میتواند با متشکل کردن مردم در شبکهای منطقهای و ملی از تعاونیها ( همچون تعاونیهای سهام عدالت) حتی تا حد زیادی سرمایهی لازم برای بازسازی بنگاههای کلان اقتصادی کشور را تامین کند. در سالهای اخیر به واسطه شرایط ناپایدار اقتصادی بخش زیادی از سرمایههای خرد مردم در قالب طلا و سکه و دلار به خواب رفتهاند و اینک با روحیه ملی ایجاد شده و شبکههای محلهای مجددا فعال شده، از معدود فرصتهایی است که میتوان با کنار زدن الگوهای سرمایهدار سالار مردم را در یک اقتصاد ملی مشارکت داد.
برای تبدیل مسجد و کانون محلهای به یک مرکز اقتصادی مولد و شبکهکردن این مراکز بومی در یک الگوی ملی، قالبهای نظری و تجربیات پیشینی مختلفی وجود دارد که با جمعی از دوستان در تلاش هستیم در هفته بعد مهمترین آنها را در قالب یک گزارش راهبردی با عنوان «اقتصاد اجتماعی محلهمحور» منتشر کنیم.
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۲:۲۸
(درباره توضیح این سه جهان قبلا این یادداشت به استحضار رسیده است)
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۲۲:۰۹
و در ادامه تجربههای «عقل سرخ» و «ملت ابراهیم»:
🩸 بعثت خون* 🩸 «بازخوانی اصحاب علوم انسانی از یک اربعین حضور و حیات امام شهید در جهان اجتماعی»
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
با توجه به سلوک جامعه ذیل شخصیت امام شهید در محورهای زیر:
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۵:۵۰
زنان در میدان مقاومت: کنشگر اصیل یا ابژه نمایشی؟
#ریحانه_سادات_گرامی
تصاویری که اخیراً از زنانی با پوشش نظامی، چفیه و ...بر روی جیپ ها و تانکها منتشر شده، ظاهراً قرار است نمادی از «حضور»، «عاملیت» و «اثرگذاری» زنان در عرصه مقاومت باشد. واقعیت اما آن است که در پسِ این قاب های پر سر و صدای رسانه ای، یک پیام روشن نهفته است که احتمالاً کاملاً در تضاد با نیت سازندگان آن قرار دارد.
از منظر جامعه شناسی، اثرگذاری و نقشآفرینی واقعی در هر حوزهای، از دل «زیست روزمره» و جریان طبیعی زندگی جوانه میزند. قاعده ای که هم در مورد مردان و هم زنان صادق است. اما وقتی برای تاکید بر نقش یک گروه اجتماعی ، قشر یا جنسیتی مشخص در عرصه اجتماع ( در اینجا زنان در عرصه مقاومت)، به خلق صحنههای تصنعی روی میآوریم، در واقع به شکلی ناخواسته در حال یک «اعتراف بزرگ» هستیم. ما اعتراف میکنیم که آن نقش، به صورت طبیعی در جامعه اثرگذاری نداشته است؛ در نتیجه، به ناچار دست به خلق قاب های گل درشت رسانه ای می زنیم تا اهمیت آن گروه یا قشر اجتماعی را به رخ مخاطب بکشیم.
این رویکرد، نه تنها کمکی به بازنمایی جایگاه زنان در حوزه مقاومت نمیکند، بلکه به شدت آن را تضعیف میسازد. تعریف چنین فضاهای تصنعی و مختص زنان، پیام ضمنی و مخربی به همراه دارد: اینکه گویی زنان در حالت عادی و در زیست طبیعی خود، فاقد نقشِ درخور توجه در میدان مقاومت هستند و برای اثبات حضورشان، ناچارند هویتی عاریتی بسازند و نمادهای مردانه (مانند تفنگ و تانک) را قرض بگیرند. این فرآیند، جایگاهِ زن را از یک «کنشگر اصیل و مستقل اجتماعی» به یک «ابژه نمایشی» تقلیل میدهد.
اما حقیقتِ جامعه کاملاً متفاوت است. ذاتِ جنگ و بحران، به معنای توقف، تعلیق و فروپاشی جریان عادی زندگی است؛ بنابراین، مهمترین و حیاتیترین عنصر در هر مقاومتی، تلاشِ مستمر برای «حفظ همین روال عادی زندگی» است. این همان نقطهای است که نقش بیبدیل زنان، به ویژه در شرایط التهاب، خود را با تمام قدرت نشان میدهد. حضور نیروهای نظامی در خطوط مقدم و پای لانچرها، هرگز بدون وجود شبکه قدرتمندی از زنانی که مقاومت را در دلِ جریان زندگی و در پشت خطوط مقدم حفظ میکنند، امکانپذیر نبوده و نیست.
بنابراین اینگونه به نظر می رسد که اثرگذاریِ حقیقی و اصیل زنان در میدان مقاومت، نیازی به ویترینسازیهای پر سر و صدا ندارد؛ بلکه با استمرار و حضور در واقعیتِ ملموسِ جامعه، راه خود را باز کرده و جایگاهش را تثبیت میکند.به نقل از @jamenevesht
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#ریحانه_سادات_گرامی
تصاویری که اخیراً از زنانی با پوشش نظامی، چفیه و ...بر روی جیپ ها و تانکها منتشر شده، ظاهراً قرار است نمادی از «حضور»، «عاملیت» و «اثرگذاری» زنان در عرصه مقاومت باشد. واقعیت اما آن است که در پسِ این قاب های پر سر و صدای رسانه ای، یک پیام روشن نهفته است که احتمالاً کاملاً در تضاد با نیت سازندگان آن قرار دارد.
از منظر جامعه شناسی، اثرگذاری و نقشآفرینی واقعی در هر حوزهای، از دل «زیست روزمره» و جریان طبیعی زندگی جوانه میزند. قاعده ای که هم در مورد مردان و هم زنان صادق است. اما وقتی برای تاکید بر نقش یک گروه اجتماعی ، قشر یا جنسیتی مشخص در عرصه اجتماع ( در اینجا زنان در عرصه مقاومت)، به خلق صحنههای تصنعی روی میآوریم، در واقع به شکلی ناخواسته در حال یک «اعتراف بزرگ» هستیم. ما اعتراف میکنیم که آن نقش، به صورت طبیعی در جامعه اثرگذاری نداشته است؛ در نتیجه، به ناچار دست به خلق قاب های گل درشت رسانه ای می زنیم تا اهمیت آن گروه یا قشر اجتماعی را به رخ مخاطب بکشیم.
این رویکرد، نه تنها کمکی به بازنمایی جایگاه زنان در حوزه مقاومت نمیکند، بلکه به شدت آن را تضعیف میسازد. تعریف چنین فضاهای تصنعی و مختص زنان، پیام ضمنی و مخربی به همراه دارد: اینکه گویی زنان در حالت عادی و در زیست طبیعی خود، فاقد نقشِ درخور توجه در میدان مقاومت هستند و برای اثبات حضورشان، ناچارند هویتی عاریتی بسازند و نمادهای مردانه (مانند تفنگ و تانک) را قرض بگیرند. این فرآیند، جایگاهِ زن را از یک «کنشگر اصیل و مستقل اجتماعی» به یک «ابژه نمایشی» تقلیل میدهد.
اما حقیقتِ جامعه کاملاً متفاوت است. ذاتِ جنگ و بحران، به معنای توقف، تعلیق و فروپاشی جریان عادی زندگی است؛ بنابراین، مهمترین و حیاتیترین عنصر در هر مقاومتی، تلاشِ مستمر برای «حفظ همین روال عادی زندگی» است. این همان نقطهای است که نقش بیبدیل زنان، به ویژه در شرایط التهاب، خود را با تمام قدرت نشان میدهد. حضور نیروهای نظامی در خطوط مقدم و پای لانچرها، هرگز بدون وجود شبکه قدرتمندی از زنانی که مقاومت را در دلِ جریان زندگی و در پشت خطوط مقدم حفظ میکنند، امکانپذیر نبوده و نیست.
بنابراین اینگونه به نظر می رسد که اثرگذاریِ حقیقی و اصیل زنان در میدان مقاومت، نیازی به ویترینسازیهای پر سر و صدا ندارد؛ بلکه با استمرار و حضور در واقعیتِ ملموسِ جامعه، راه خود را باز کرده و جایگاهش را تثبیت میکند.به نقل از @jamenevesht
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۲۰:۲۰
توهمی به نام «مردم» در تحلیلهای اجتماعی
#ریحانه_سادات_گرامی
در بحثهای پرالتهاب این روزهای جامعهشناسان و تحلیلگران اجتماعی ـ از جنگ و آتشبس گرفته تا مذاکره و آینده سیاسی ـ یک واژه بیش از همه تکرار میشود:«مردم». تقریباً همه از زبان جامعه سخن میگویند و مدعیاند افکار عمومی را در تحلیلهای خود لحاظ کردهاند. واقعیت اما این است که در پسِ این تکرارِ مداوم، متغیر غایب، باز هم همان «مردم» است.• وقتی واژه «مردم» را به کار می بریم، اما صرفاً پژواک صدای دوستان، همفکران و تایملاینِ درونِ حبابِ خودمان را بازتاب میدهیم؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• وقتی تحلیل کلان مبتنی بر نظرات مردم ارائه میدهیم، اما جای خالی نظرسنجیهای معتبر و نظاممند را با چند مشاهده میدانیِ محدود و حدس و گمان پر میکنیم؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• وقتی در میان نتایج متفاوت نظرسنجیها، بدون معیار روششناختی روشن، فقط آن نتیجهای را دستچین میکنیم که با پیشفرضهایمان میخواند؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• و مهمتر از همه، وقتی به بهانه ناآگاهی یا خطای شناختی، نظر مردم درباره رویدادهای مهم را نامعتبر میدانیم و آن را از معادله تحلیل حذف میکنیم ، باز هم مردم را ندیدهایم.
نادیده گرفتن مردم ـ و حتی فراتر از آن، سرکوب آنان ـ همیشه به شکل فیزیکی رخ نمیدهد. تقلیل دادن خواست عمومی به بازتاب حبابهای فکریِ تحلیلگران، یا حذف آن از چارچوب تحلیلهای اجتماعی نیز یکی از مخربترین شکلهای بیاعتنایی و سرکوب است.در هرحال، واقعیت آن است که فهم عمومی و برداشت مردم از رویدادهای مهم (مانند وقایع جنگ و آتش بس و مذاکره در چند ماه اخیر)، دیر یا زود اثر خود را بر مسیر جامعه میگذارد. چه تحلیلگران آن را در نظر بگیرند و چه نگیرند؛ چه آن برداشتها از نگاه نخبگانی دقیق تلقی شود و چه نادرست.در نهایت، واقعیتر و اثرگذارتر از بسیاری از تحلیلها و سخنرانیها، همان «واقعیتِ ادراکشده» توسط مردم است. این ادراک عمومی، حتی اگر از منظر نخبگانی خطا تلقی شود، همچنان یک واقعیت اجتماعی سخت و تعیینکننده است؛ واقعیتی که میتواند مسیر آینده جامعه ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد.به نقل از @jamenevesht
️با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
#ریحانه_سادات_گرامی
در بحثهای پرالتهاب این روزهای جامعهشناسان و تحلیلگران اجتماعی ـ از جنگ و آتشبس گرفته تا مذاکره و آینده سیاسی ـ یک واژه بیش از همه تکرار میشود:«مردم». تقریباً همه از زبان جامعه سخن میگویند و مدعیاند افکار عمومی را در تحلیلهای خود لحاظ کردهاند. واقعیت اما این است که در پسِ این تکرارِ مداوم، متغیر غایب، باز هم همان «مردم» است.• وقتی واژه «مردم» را به کار می بریم، اما صرفاً پژواک صدای دوستان، همفکران و تایملاینِ درونِ حبابِ خودمان را بازتاب میدهیم؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• وقتی تحلیل کلان مبتنی بر نظرات مردم ارائه میدهیم، اما جای خالی نظرسنجیهای معتبر و نظاممند را با چند مشاهده میدانیِ محدود و حدس و گمان پر میکنیم؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• وقتی در میان نتایج متفاوت نظرسنجیها، بدون معیار روششناختی روشن، فقط آن نتیجهای را دستچین میکنیم که با پیشفرضهایمان میخواند؛ یعنی مردم را ندیدهایم.• و مهمتر از همه، وقتی به بهانه ناآگاهی یا خطای شناختی، نظر مردم درباره رویدادهای مهم را نامعتبر میدانیم و آن را از معادله تحلیل حذف میکنیم ، باز هم مردم را ندیدهایم.
نادیده گرفتن مردم ـ و حتی فراتر از آن، سرکوب آنان ـ همیشه به شکل فیزیکی رخ نمیدهد. تقلیل دادن خواست عمومی به بازتاب حبابهای فکریِ تحلیلگران، یا حذف آن از چارچوب تحلیلهای اجتماعی نیز یکی از مخربترین شکلهای بیاعتنایی و سرکوب است.در هرحال، واقعیت آن است که فهم عمومی و برداشت مردم از رویدادهای مهم (مانند وقایع جنگ و آتش بس و مذاکره در چند ماه اخیر)، دیر یا زود اثر خود را بر مسیر جامعه میگذارد. چه تحلیلگران آن را در نظر بگیرند و چه نگیرند؛ چه آن برداشتها از نگاه نخبگانی دقیق تلقی شود و چه نادرست.در نهایت، واقعیتر و اثرگذارتر از بسیاری از تحلیلها و سخنرانیها، همان «واقعیتِ ادراکشده» توسط مردم است. این ادراک عمومی، حتی اگر از منظر نخبگانی خطا تلقی شود، همچنان یک واقعیت اجتماعی سخت و تعیینکننده است؛ واقعیتی که میتواند مسیر آینده جامعه ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد.به نقل از @jamenevesht
بلهایتا| تلگرام|
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۸:۴۷