اون شب، نسیم خنک از بین نخلای مدینه میگذشت و خاک نرم کوچهها زیر قدمها صدا میداد.اما تو اون خونه ساده، همه نفسها در سینه حبس شده بود.
چشمها به هم نگاه کردن، همه میدونستن الان وقت وصیت آخره. ولی یه دفعه، عمر وسط جمع گفت:
> پیامبر حالش خوب نیست و هذیان میگه، «حسبنا کتاب الله!» قرآن خدا کافی هست و نیاز به وصیت پیامبر نداریم!
یه جمله بود، اما مثل پتک، مسیر حق رو شکست و کودتای داخلی علیه اسلام شروع شد.
خورشید هنوز طلوع نکرده بود که مدینه پر شد از خبر: «تو سقیفه جلسه گذاشتن!»سقیفه، شلوغترین جای مدینه بود.انصار و مهاجرین، با چشمهای بیدار و صداهای پرهیجان، دور هم جمع شدن، اما اهلبیت (ع)، دعوت نبودن.
همه به هم نگاه میکردن.ابوبکر آروم حرف میزد،عمر با اخم گوشه لب نگاه میکرد،و اونجا بود که خلافت، از مسیر علی (ع) منحرف شد…
> «یادتون نیست بابام روز غدیر دست علی رو بالا برد؟ یادتون نیست گفت بعد از من علی رهبر شماست؟»
ولی درا بسته بود.یکی از پشت در گفت: «ببخشید، امشب خستهایم، فردا صحبت میکنیم…» ولی اون «فردا» هیچوقت نیومد.
یهودیها قبلاً امتحان خودشونو پس داده بودن:
ولی وقتی علی (ع) در قلعه خیبر رو کند و مثل پر بلند کرد (سال ۷ هجری)، فهمیدن زورشون به اسلام نمیرسه. پس رفتن سراغ نفوذ نرم…
یه مسیحی تازهمسلمون، تمیم داری، هم با کعب نشست و گفت: > «یه روزی قبله میره بیتالمقدس…» وهب و کعب و تمیم و عبدالله سلام و خیلی از یهودیا کارشون شده بود روایت سازی یعنی همون جنگ نرم. یه گوشه مسجد مینشستن و تو گوش مردم قصه میگفتن.روایت میساختن.یه وقتایی میگفتن: «بچهها! تو تورات اومده وارث زمین فرزندان اسحاق هستن!»
یه وقتایی میگفت: «مکه و مدینه یه روز از مرکزیت میفتن!» و کمکم مردم سادهدل، این حرفا رو باور میکردن.
یه روز عمر، با کعب نشست و به سعید بن مسیب گفت: «اگر رفتی بیتالمقدس، عمره حساب کن.» بازم یه جمله ساده، اما پشتش یه نقشه بزرگ بود
یه نقشه برای بردن مرکزیت بنی اسماعیل و مرکزیت دادن به بنی اسرائیل یه نفوذ نرم، مثل یه مار بیصدا.
سیاست «جردوا القرآن» (یعنی فقط قرآن، حدیث لازم نیست) و ممنوعیت حدیث، مسیر روایتسازی رو برای یهودیا باز کرد.
کلید کعبه تو دست خاندان بنیشیبه موند و بیتالمقدس، تو دست یهود
> «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.»
علی (ع) میدونست یه روز میادیه روزی که این تاریکی میشکنهیه روزی که عدالت اهلبیت (ع) برمیگرده
ولی اون روز، هنوز نیومده بود…
یهودیها نفوذ کردن، روایت ساختن، مسیر تاریخو عوض کردن،اما یه چیزو یادشون رفت:
اسم علی (ع)، صدای اذون، و خون حسین (ع)، هیچوقت خاموش نمیشه.
#تاریخ_یهود#یهود_شناسی
۳۲۲
۱۴:۳۲