بازارسال شده از شعر و ادبیات چامه
۱۲:۰۸
مردم مدینه ، درب خانه حضرت فاطمه زهرا صلوات الله علیها آمده بودند تا بر پیکر مطهر آن بانو نماز بخوانند .
مقداد نگاهش به ابوبکر افتاد و رو به او کرد و گفت :
عمر به ابوبکر گفت : آیا من به تو نگفته بودم که این ها این کار را می کنند؟
مقداد گفت :
مقداد از جا بلند شد و رو به عمر گفت :
عمر و ابوبکر و اطرافیانشان وقتی این کلام مقداد را شنیدند ، گفتند : علی بن ابی طالب به کتک خوردن در این ماجرا سزاوار است
پس به داخل خانه آمدند ؛ مولا علی بن ابیطالب صلوات الله علیه پای در خانه نشسته بود .عمر گفت : ای پسر ابوطالب
خودت در غیاب ما ، رسول الله را غسل دادی و این جا هم بر بدن فاطمه نماز خواندی و به پسرت حسن یاد دادی که به ابوبکر بگوید :« از منبر و جای پدرم پایین بیا»
عمر این ها را می گفت و امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه ساکت نشسته بود .
اما عقيل ، جواب عمر را داد و گفت :
در پی سخنان عقيل ، زنان بنی هاشم جمع شدند و با صدای بلند گفتند :
اما جز عده کمی ، لب به سخن باز نکردند .
۱۴:۲۲
لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء
۱۴:۲۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
چقدر قشنگ سعدی جان میگه:
هنوز با همه دردم، امیدِ درمان استکه آخری بوَد آخر شبانِ یلدا را...
@mahdadookht
هنوز با همه دردم، امیدِ درمان استکه آخری بوَد آخر شبانِ یلدا را...
@mahdadookht
۲۱:۲۰
بازارسال شده از استاد محمد شجاعی (رسمی)
۱۶:۵۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از برنا منتظر 😎
۷:۲۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
مادرت اهل همـین خـطهی ایــران بودهنسبت ما و شما نسبت خویشاوندیست...
میلاد باسعادت امام سجاد(علیهالسلام) مبارک باشه 🥳
@mahdadookht
میلاد باسعادت امام سجاد(علیهالسلام) مبارک باشه 🥳
@mahdadookht
۱۰:۴۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
ای قطرههای بارانآیا شما نداریدزان بینشان، نشانه...؟
تولدتون مبارک باشه منجی همهی دنیا 
#به_وقت_دل @mahdadookht
#به_وقت_دل @mahdadookht
۵:۵۸
بازارسال شده از استاد محمد شجاعی (رسمی)
#استاد_شجاعیمنبع #کلیپ:[جلسه ۶۴ از مبحث « انسان شناسی در آئینه صحیفه سجادیه» ](http://media.montazer.ir/?p=64772)
@ostad_shojae | montazer.ir
۱۰:۱۵
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهاینیست مرا دلی چو تو، دل نبود از آهنم
گرچه در آب و آتشم، سوزم و گریم و خوشمگر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشودشرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت منروز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
#به_وقت_دل@mahdadookht
گرچه در آب و آتشم، سوزم و گریم و خوشمگر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشودشرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت منروز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
#به_وقت_دل@mahdadookht
۴:۵۰
بازارسال شده از کانال رسمی عباس موزون
ترامپ گفته عقاب های ما در راهند.به او بگویید:عِقابِ عُقاب؛ تخصصِ شیرانِ ایران است. 
عباس موزون
@abbas_mowzoon
@abbas_mowzoon_links
عباس موزون
۲۰:۲۳
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بوی اسپند و گلابِ رمضان میآیدهمه مهمانِ دو دستانِ کریمِ حسنیم 🥰
بهبه مبارکا باشه
#به_وقت_دل @mahdadookht
بهبه مبارکا باشه
۱۸:۰۴
بازارسال شده از تا کوچ
بسم الله الرحمن الرحیم
مامانم هیچوقت یک نارنگی توی کولهام نگذاشت. همیشه دو تا. میگفت: «بو داره یکی دلش میخواد». خیار هم همیشه دو تا میگذاشت: «یکیش مال بغلدستیت».از مدرسه برمیگشتم از پنجرهٔ خانهها عطر برنج ایرانی و خورشتها و کتلت میریخت بیرون و وه که دلم چه به تلاطم میافتاد. بچه بودم یاد گرفتم غذای عطردار اگر پختم، حواسم باشد شاید یک بچهمدرسهای خاکوخلی دلضعفهگرفته حوالیام باشد.مامانم همیشه چار تا کاسه بشقاب دست همسایهها داشت بس که غذا میداد برایشان ببرم.
دانشجو بودم. کلیسایی بود خیلی طلبه بودم سرکی در آن بکشم. کلهٔ صبحی بالاخره راهم دادند. راهبی آنجا بود مدام «هیسهیس» میکرد و ردیف نیمکتها را دید میزد مچ بگیرد کسی پا روی پا انداخته یا مثل بچهٔ آدم صاف و صوف نشسته. میگفت کلیسا حرمت دارد. سکوت. شقورق. دعا. خداحافظ.آرام گفتم چشم. گفت هیس!
هنوز دبستانی بودیم که یادمان دادند احترام به ادیان مختلف، جزو آداب معاشرت است.مثلاً تو زرتشتی باشی من بردارم کیسهٔ زبالهٔ خانهمان را بریزم در آتشدان مقدس تو یعنی بیتعارف بگویم خیلی گاوم. همانطور که آن روز در کلیسا اگر حرف میزدم یعنی خیلی بیشخصیت بودم که حرمت دین الهی سرم نمیشود و بلد نیستم به مقدسات یک دین آسمانی، حالا هرچقدر هم که اعتقاد داشته باشم تحریف و عوض شده، احترام بگذارم.
من نمیدانم این چه درد بیدرمانی است افتاده به جان جامعهٔ ما که عدهای از مثلاًآدمها تمایل پیدا کردهاند خودشان را به گاویّت بزنند!
روزهخواری در ملأعام، تعارف نداریم، یعنی گاویّت. یعنی ادعای روشنفکری تو گوش فلک را پاره کرده باشد، در صفحهات برای بچههای کار و گرسنگیشان اشک ریخته باشی و «انسانم آرزوست» استوری کرده باشی ولی نفهمی وقتی در ماه رمضان وسط خیابان ناهار میخوری دهها نفر از کنارت رد میشوند که به احترام دین خدا و امر خدا گرسنهاند و برخیشان نوجوان هستند و بوی ساندویچ کالباس توی دست تو، بزاقشان را ترشح میکند چون هورمونها گوشبهفرمان آدم نیستند و لَختی طول میکشد بو از سر آدم بیفتد.یعنی تو «انیماللاور» باشی و برای سگ و گربههای توی خیابان غذا بریزی غریزهٔ شکارشان را ناکار کنی که حیوانکیها نکند خدای نکرده گرسنه بمانند ولی نفهمی آن دختربچهٔ دهسالهٔ روزهاولی وقتی تو را میبیند که در گرمای سر ظهر رمضانیه، بستنی لیس میزنی، دلش تاول میزند روزه بر او سختتر میگذرد.
قسم میخورم هیچکدام از این روزهخوارها جگرش را ندارند بروند در کلیسا برقصند یا در کنیسه جیغ بکشند یا در آتشکدهای پایکوبی کنند، چون همیشه مرغ همسایه غاز است و هرچه به جز اسلام حرمت دارد چون غربپسندتر است لابد! چون آنجا اینها «اتیکت» سرشان میشود و میفهمند زشت است تو به اکثریتی احترام نگذاری.حالا تازه در روزگاری که احترام به اقلیتهای نامشروع ضدفطرت انسان مد شده، احترام به میلیون جماعت روزهدار شده عقبماندگی!طرف طوری ماگ قهوهاش را وسط خیابان سر میکشد که تو بچه هم باشی حالیات میشود سیس «به جهنم!» برداشته! یعنی که اصرار دارد شانه بالا بیندازد بگوید به درک که شما روزهاید، من میخورم نوش جانم شما هم خودتان خواستهاید گرسنه بمانید، من را سننه؟!
بله. ما خودمان خواستهایم گرسنه بمانیم چون خدا خواسته گرسنه بمانیم و از ۱۲ ماه سال، عدل سر ماه رمضان زخم معده نمیگیریم و قرص اعصابلازم نمیشویم! شما مرغ بریان هم جلوی روزهدار به نیش بکشید، طرف روزهاش را نمیشکند چون میداند او که باید ببیند، میبیند و حواسش هست.
حرفم چیز دیگریست.حرفم این است که چرا؟ چرا سگ و گربهٔ خیابان مراعات دارد اما آدم روزهدار نه؟ چرا کسانی که هشتگ اعدام نکنید میزنند و بر این باورند که قاتل حربی، اگر جوان باشد گناه دارد بمیرد، حواسشان به این همه نوجوان روزهدار نیست که تجربههای اول روزهداریشان است و باید مراعاتشان را کرد؟گناه ندارد جلویشان دولپی غذا بلمبانی؟ بیادبی نیست؟چه گناهها که صواب شد و چه صوابها که گناه!
مادیگرایانه هم نگاه کنی، احترام به آداب ماهی که ماه مقدس دو میلیارد آدم است، یعنی شعور، یعنی شخصیت، یعنی من انسانم، شاید همعقیده با تو نباشم اما به عقیدهٔ تو احترام میگذارم و مرز تو را رعایت میکنم. یعنی من که جرئت ندارم در عمان و اردن و قطر و عربستان در ملأعام روزهخواری کنم چون میدانم پدرم را درمیآورند که حرمت ماه خدا را شکستهام، در مملکت خودم که شیعیست، باید دوبله مراعات کنم چون روزهدارها هموطن من هستند. بگذریم از اینکه در قانون کشورم، تظاهر به روزهخواری جرم است.
مراعاتکردن قشنگ بود. رنگ خدا داشت، رنگ انسان.آه از این زمانهٔ خاکستری که دیگر حواسش به عطر نارنگی و خیار نیست...
" />
پرستو علیعسگرنجادhttp://ble.ir/parastooasgarnejad
مامانم هیچوقت یک نارنگی توی کولهام نگذاشت. همیشه دو تا. میگفت: «بو داره یکی دلش میخواد». خیار هم همیشه دو تا میگذاشت: «یکیش مال بغلدستیت».از مدرسه برمیگشتم از پنجرهٔ خانهها عطر برنج ایرانی و خورشتها و کتلت میریخت بیرون و وه که دلم چه به تلاطم میافتاد. بچه بودم یاد گرفتم غذای عطردار اگر پختم، حواسم باشد شاید یک بچهمدرسهای خاکوخلی دلضعفهگرفته حوالیام باشد.مامانم همیشه چار تا کاسه بشقاب دست همسایهها داشت بس که غذا میداد برایشان ببرم.
دانشجو بودم. کلیسایی بود خیلی طلبه بودم سرکی در آن بکشم. کلهٔ صبحی بالاخره راهم دادند. راهبی آنجا بود مدام «هیسهیس» میکرد و ردیف نیمکتها را دید میزد مچ بگیرد کسی پا روی پا انداخته یا مثل بچهٔ آدم صاف و صوف نشسته. میگفت کلیسا حرمت دارد. سکوت. شقورق. دعا. خداحافظ.آرام گفتم چشم. گفت هیس!
هنوز دبستانی بودیم که یادمان دادند احترام به ادیان مختلف، جزو آداب معاشرت است.مثلاً تو زرتشتی باشی من بردارم کیسهٔ زبالهٔ خانهمان را بریزم در آتشدان مقدس تو یعنی بیتعارف بگویم خیلی گاوم. همانطور که آن روز در کلیسا اگر حرف میزدم یعنی خیلی بیشخصیت بودم که حرمت دین الهی سرم نمیشود و بلد نیستم به مقدسات یک دین آسمانی، حالا هرچقدر هم که اعتقاد داشته باشم تحریف و عوض شده، احترام بگذارم.
من نمیدانم این چه درد بیدرمانی است افتاده به جان جامعهٔ ما که عدهای از مثلاًآدمها تمایل پیدا کردهاند خودشان را به گاویّت بزنند!
روزهخواری در ملأعام، تعارف نداریم، یعنی گاویّت. یعنی ادعای روشنفکری تو گوش فلک را پاره کرده باشد، در صفحهات برای بچههای کار و گرسنگیشان اشک ریخته باشی و «انسانم آرزوست» استوری کرده باشی ولی نفهمی وقتی در ماه رمضان وسط خیابان ناهار میخوری دهها نفر از کنارت رد میشوند که به احترام دین خدا و امر خدا گرسنهاند و برخیشان نوجوان هستند و بوی ساندویچ کالباس توی دست تو، بزاقشان را ترشح میکند چون هورمونها گوشبهفرمان آدم نیستند و لَختی طول میکشد بو از سر آدم بیفتد.یعنی تو «انیماللاور» باشی و برای سگ و گربههای توی خیابان غذا بریزی غریزهٔ شکارشان را ناکار کنی که حیوانکیها نکند خدای نکرده گرسنه بمانند ولی نفهمی آن دختربچهٔ دهسالهٔ روزهاولی وقتی تو را میبیند که در گرمای سر ظهر رمضانیه، بستنی لیس میزنی، دلش تاول میزند روزه بر او سختتر میگذرد.
قسم میخورم هیچکدام از این روزهخوارها جگرش را ندارند بروند در کلیسا برقصند یا در کنیسه جیغ بکشند یا در آتشکدهای پایکوبی کنند، چون همیشه مرغ همسایه غاز است و هرچه به جز اسلام حرمت دارد چون غربپسندتر است لابد! چون آنجا اینها «اتیکت» سرشان میشود و میفهمند زشت است تو به اکثریتی احترام نگذاری.حالا تازه در روزگاری که احترام به اقلیتهای نامشروع ضدفطرت انسان مد شده، احترام به میلیون جماعت روزهدار شده عقبماندگی!طرف طوری ماگ قهوهاش را وسط خیابان سر میکشد که تو بچه هم باشی حالیات میشود سیس «به جهنم!» برداشته! یعنی که اصرار دارد شانه بالا بیندازد بگوید به درک که شما روزهاید، من میخورم نوش جانم شما هم خودتان خواستهاید گرسنه بمانید، من را سننه؟!
بله. ما خودمان خواستهایم گرسنه بمانیم چون خدا خواسته گرسنه بمانیم و از ۱۲ ماه سال، عدل سر ماه رمضان زخم معده نمیگیریم و قرص اعصابلازم نمیشویم! شما مرغ بریان هم جلوی روزهدار به نیش بکشید، طرف روزهاش را نمیشکند چون میداند او که باید ببیند، میبیند و حواسش هست.
حرفم چیز دیگریست.حرفم این است که چرا؟ چرا سگ و گربهٔ خیابان مراعات دارد اما آدم روزهدار نه؟ چرا کسانی که هشتگ اعدام نکنید میزنند و بر این باورند که قاتل حربی، اگر جوان باشد گناه دارد بمیرد، حواسشان به این همه نوجوان روزهدار نیست که تجربههای اول روزهداریشان است و باید مراعاتشان را کرد؟گناه ندارد جلویشان دولپی غذا بلمبانی؟ بیادبی نیست؟چه گناهها که صواب شد و چه صوابها که گناه!
مادیگرایانه هم نگاه کنی، احترام به آداب ماهی که ماه مقدس دو میلیارد آدم است، یعنی شعور، یعنی شخصیت، یعنی من انسانم، شاید همعقیده با تو نباشم اما به عقیدهٔ تو احترام میگذارم و مرز تو را رعایت میکنم. یعنی من که جرئت ندارم در عمان و اردن و قطر و عربستان در ملأعام روزهخواری کنم چون میدانم پدرم را درمیآورند که حرمت ماه خدا را شکستهام، در مملکت خودم که شیعیست، باید دوبله مراعات کنم چون روزهدارها هموطن من هستند. بگذریم از اینکه در قانون کشورم، تظاهر به روزهخواری جرم است.
مراعاتکردن قشنگ بود. رنگ خدا داشت، رنگ انسان.آه از این زمانهٔ خاکستری که دیگر حواسش به عطر نارنگی و خیار نیست...
۱۰:۰۸