جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش اول) چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟ پیشتر عرض کردم که پروژۀ رهبر شهید، تحقق جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام مردمی بود که در آن ارادۀ مردم نهادمند و ساختمند میشود و تعین دولتی پیدا میکند. خود امام شهید هم تلاش میکرد این پروژه را از موقعیت رهبری جوری پیگیری کند که هم ارادۀ مردم فعال شود و هم ارادۀ عمومی در قالب ساختارهای حاکمیت دینی تجسد و تعین پیدا کند. مسئولیت رهبری برانگیختن ارادۀ آحاد مردم و بعد سرریز کردن آن و نهادینه کردن آن در یک ساخت منسجم سیاسی است. ساختارهای حکومتی اگر چه فینفسه موجودیت و ارادهای پیدا میکنند اما در یک طرح کلانی باید برآیند ارادۀ عمومی، حافظ و تسهیلگر آن باشند و این صورتبندی جمهوری اسلامی را از سایر اشکال مردم در قبال حکومت یا ملت در قبال دولت دور میکند. این غایت در گام سوم فرایند تحقق تمدن اسلامی مسیر پرتلاطمی را تجربه کرد و هنوز هم راه بسیاری را باید در تحقق دولت اسلامی و استحاله طرحهای مدرن و فلسفههای سیاسی رایج طی کند؛ اما حتماً از مقدمات آن *اصالت و ثبات بخشیدن به سازوکار و تقسیم کار ارادۀ حکومتمند* است. جمهوری اسلامی تعین حکومتمند ارادۀ مردم 57 است و به همین دلیل دنیای جدیدی در عمر انسان انقلاب اسلامی بهشمار میرود که قواعد خودش را اقتضا میکند. ساحت حکومتمندی انسان انقلاب اسلامی را نمیتوان با پارادایمها و اصول موضوعۀ پیش از انقلاب اسلامی یا فلسفههای سیاسی دیگر فهمید و اداره کرد. ما نمیتوانیم در دوگانه مردم و حکومت که مغایرت ذاتی دارند تنفش کنیم. ما نمیتوانیم قواعد دوران تقیه شیعه را مصرف کنیم. ما نمیتوانیم با چشم چپ مردم و جمهوری اسلامی را بفهمیم. لذا نمیتوانیم اشکالات و اصلاحات ساختار تصمیمگیری و کارگزاری کشور را با نفی و زیرسوال بردن آن و متزلزل کردن پایههایش مرتفع کنیم. وقتی غرض اولیه و پروژهای که سالها مشغولش بودهایم ارتقای ارادۀ سیاسی آحاد به ساخت حکومتی است، نمیتوانیم اشکالات ساخت حکومت را با نفی آن ترمیم کنیم. باید چیزی باشد که اشکالاتش را برطرف کرد! اینجا و این لحظه لحظهای که ایدۀ اعتماد بهمثابه یک ضرورت خودش را بر ما عرضه میکند. ایدۀ اعتماد ترک میدان و سلب اراده از آحاد نیست، بلکه تلاش برای موجودیت بخشیدن به ساحتی از ارادۀ مردم اما فراتر از اراده آحادی (یعنی ارادۀ ساختاری) است و میتوان نامش را دولت نامید. اعتماد زمین سفتی است که میشود روی آن پا گذاشت و گامهای بعدی را متصور شد. اعتماد دفاع عملی از ساختارمندی در برابر هرجومرج یا دیکتاتوری است نه خوشبینی و سادهلوحی. بنابراین در ایدۀ اعتماد ارادۀ آحاد واگذار نمیشود اما برای نهادهای حکومتی بهمثابه موجودیتهای سیاسی جدیدی فراروی ارادههای آحاد مردم شئونی لحاظ میشود. نه ولی فقیه بهتنهایی تصمیم میگیرد و نه مردم بهشکل غیرمتمرکز، پراکنده و مبهم. بلکه تجلی این رابطه در یک سازوکار نهادمند سیستمی عمل میکند و از رابطۀ مردم و ولایت پاسبانی مینماید.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش دوم)چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟
*برسیم به لحظۀ اکنون؛*هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان میدهد این ساحت دارد تلاش میکند منسجمتر و یکدلتر در حساسترین موقعیتها به آرمانهای انسان انقلاب اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تکبهتک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد میخواستند به آرمانها خیانت کنند در سال 1404 چگونه عمل میکردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست!
رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال مسئولان برنمیگردد و علاوه بر مردم و مسئولان،* ساختاری که امام شهید ما پیریزی و طراحی کرده بود هم در رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود.*
این برهه که مملو از نشانههای وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا میخواهد تا در گام پایانبندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکرهکنندگان همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ساختار است و هم مدد و یاری به آنها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست!
اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهمتر از هرچیزی نظامزدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه اینکه از جهت تحلیلی میتوان آن را سرگیجه سیاسی، سادهسازی گام پیچیدۀ جنگ و بازی در پروژۀ روانیرسانهایسیاسی دشمن دانست.
این شکل از نظامزدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن یا شبیه به او به سقوط این ساختار میپرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالیترین مسئولانش که شهید نشدهاند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بیتردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانهروز کنار آنها جنگیدیم؟ اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشهها و افقهای انتزاعیاش را در چنته نداریم؟
هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آنها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمیدانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کماطلاعی ما (که البته تا این اندازهاش صحیح نیست و من توضیح دادهام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل!
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
*برسیم به لحظۀ اکنون؛*هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان میدهد این ساحت دارد تلاش میکند منسجمتر و یکدلتر در حساسترین موقعیتها به آرمانهای انسان انقلاب اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تکبهتک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد میخواستند به آرمانها خیانت کنند در سال 1404 چگونه عمل میکردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست!
رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال مسئولان برنمیگردد و علاوه بر مردم و مسئولان،* ساختاری که امام شهید ما پیریزی و طراحی کرده بود هم در رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود.*
این برهه که مملو از نشانههای وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا میخواهد تا در گام پایانبندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکرهکنندگان همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ساختار است و هم مدد و یاری به آنها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست!
اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهمتر از هرچیزی نظامزدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه اینکه از جهت تحلیلی میتوان آن را سرگیجه سیاسی، سادهسازی گام پیچیدۀ جنگ و بازی در پروژۀ روانیرسانهایسیاسی دشمن دانست.
این شکل از نظامزدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن یا شبیه به او به سقوط این ساختار میپرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالیترین مسئولانش که شهید نشدهاند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بیتردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانهروز کنار آنها جنگیدیم؟ اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشهها و افقهای انتزاعیاش را در چنته نداریم؟
هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آنها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمیدانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کماطلاعی ما (که البته تا این اندازهاش صحیح نیست و من توضیح دادهام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل!
۲.۱K
۲۳:۵۱