خب از اونجایی که یه مدته بازدید اینجا کم شده و تعداد مخاطب ها هم تغییری نکرده کمی سکوت می کنم تا شما در آرامش محتوای قبلی رو بررسی کنین... 🥰
حتی اگه بخشی از شما اینترنت پرو گرفته و وارد بازی اینترنت طبقاتی شده امیدوارم گاهی بازم اینجا رو چک کنین.
۸:۱۸
مرد [فرد] خشمگین چیزی که می تواند به آن دست یابد را هدف می گیرد و این باور که تو به هدفت می رسی خوشایند است.
ارسطو
خشم در مقایسه با هیجانات مثبت مانند شادی، اشتیاق و امید، شهرت منفی دارد. شاید فقدان احترام به خشم ریشه در دلایل اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و نیز تجلی آشکار پیامدهای اغلب مخرب آن، مانند پرخاشگری و خشونت داشته باشد.
در واقع، بسیاری بر این باورند که بدون خشم به عنوان یک احساس، وضعیت بهتری خواهیم داشت. با این حال، بیشتر روانشناسان اجتماعی و تکاملی، دانشمندان مغز و متخصصان بهداشت روان پیشنهاد می کنند که خشم ویژگی های ارزشمندی دارد و می تواند برای وضعیت انسان مفید باشد.
از منظر تکاملی، همه هیجانات در شرایط خاص زمانی مناسب هستند که در درجه بهینه تجربه شوند، و منابعی را برای عملکرد مؤثر در جهت یک هدف مورد نظر فراهم کنند. به عنوان مثال، سطوح خاصی از استرس و اضطراب ما را به عملکرد در سطح بالایی سوق می دهد. غم و اندوه می تواند غم انگیز باشد و ما را با قدردانی از چیزهایی که از دست داده ایم پر می کند و در عین حال به دیگران نشان می دهد که برای بهبودی به حمایت نیاز داریم. به طور مشابه، خشم خفیف تا متوسط می تواند به ما کمک کند تا به طور مثبت به جلو برویم – البته، عصبانیت شدید یا مزمن می تواند برای رفاه ما مضر باشد.
خشم فقط واکنش تهاجمی نیست. اغلب اطلاعاتی را در اختیار ما قرار می دهد که به ما امکان می دهد بهتر با دنیای اطرافمان (و همچنین خودمان) مرتبط شویم. اگر خشم را چیزی بدانیم که ما را آگاهتر میکند، میتوانیم پاسخ خود را متناسب با موقعیت خود تطبیق دهیم. برای این منظور، موارد زیر فهرستی از مزایایی است که خشم می تواند در صورت دستیابی به سطح مناسب از احساسات ارائه دهد.
1. خشم برای ترویج بقا طراحی شده استهیجانات برای حفظ امنیت ما تکامل یافتند. پاسخ مبارزه ما، که تکامل یافته تا بتوانیم از خود در برابر دشمن یا خطر دفاع کنیم، از خشم ناشی می شود. خشم در نیاز اولیه ما به زندگی و محافظت از خود در برابر پرخاشگری نهفته است. خشم افراد را وادار می کند تا در برابر تهدیدها بسیار هوشیار باشند و تمرکز ما را بیشتر می کند. هنگامی که مورد تهدید یا حمله یک شکارچی قرار می گیریم، خشم به طور خودکار فعال می شود و ما را وادار می کند که به مقابله بپردازیم و برای محافظت از خود سریع و با قدرت عمل کنیم.
2. تخلیه خشم آرامبخش استوقتی عصبانی هستید، درد جسمی و روحی را تجربه می کنید. هنگامی که شما پریشانی جسمی و عاطفی را تجربه می کنید، عصبانیت شدیداً شما را برمی انگیزد تا کاری در مورد آن انجام دهید. به این ترتیب، خشم به شما کمک میکند تا ابتدا با تخلیه تنش در بدن خود، با استرس کنار بیایید و با انجام این کار «اعصاب» شما را آرام میکند. به همین دلیل است که ممکن است واکنشی عصبانی داشته باشید و بعد از آن احساس آرامش کنید.
3. خشم حس کنترل را ایجاد می کندخشم با نیاز عمیق به کنترل مرتبط است. خشم از آنچه مال ماست محافظت می کند و به ما کمک می کند تا احساس مسئولیت کنیم تا درماندگی. کارکرد خشم این است که برای افزایش رفاه خود، هزینه هایی را تحمیل کند یا از منافع دیگران دریغ کند. افرادی که خشم خود را به درستی تجربه می کنند و نشان می دهند نسبت به افرادی که خشم خود را سرکوب می کنند در موقعیت بهتری برای برآوردن نیازهای خود و کنترل سرنوشت خود هستند. با این اوصاف، مهم است که از وسواس در برابر حس قدرتی که خشم ممکن است ایجاد کند، محافظت کنید.
4 . خشم به ما انرژی می دهداز منظر بقا، وقتی تلافی میکنیم و باعث میشویم دیگران از ما بترسند، از خود دفاع میکنیم. وقتی کسی بخواهد به ما صدمه بزند خشم از ما محافظت می کند. این به ما قدرت و تهاجمی می دهد تا کمک کند بر یک دشمن قوی تر غلبه کنیم. در موقعیتهای روزمره، خشم بهعنوان نیرویی مثبت عمل میکند تا ما را برانگیزد از خود دفاع کنیم و راهحلهایی خلاقانه برای چالشهایی که با آن روبرو هستیم، بیابیم. همانطور که ریچارد دیویدسون میگوید، خشم «منابع را بسیج میکند، هوشیاری را افزایش میدهد، و موانع را از سر راه اهداف ما رفع میکند، به ویژه اگر بتوان خشم را از تمایل به آسیب رساندن یا تخریب - خشونت ورزی - جدا کرد.»ادامه دارد...
@mahsaharirii | Life Coach
۱۵:۴۰
عمراً فکر نمی کردیم یه روزی حضور در بله بشه «کنش مقاومتی» در برابر اینترنت طبقاتی!گاهی فکر می کنم دنیا هی داره با این اتفاقات سرسختی شناختی ما رو در هم می شکنه تا منعطف تر بشیم 🫠
۱۶:۰۵
مطمئنم که همه شما فیلم «گرگ و میش روز جمعه» رو دیدین و می تونم در این متن از مثالهاش استفاده کنم.
یه لحظه مکث کنیم...
از خوندن متن بالا چه حسی داشتین؟ اون حس رو در کجای بدنتون تجربه کردین؟ آیا شما این فیلم رو دیده بودین؟
خب فکر نکنم این فیلم رو دیده باشین چون تاجایی که می دونم وجود خارجی نداره و من از خودم ساختمش!
فقط خواستم وقتی کسی با اطمینان و بدون شک از چیزی صحبت می کنه که درباره شما صدق نمی کنه، ببینید چه حسی داره.
اون حس ممکنه شرم باشه، تردید، ترس، خشم، تمسخر یا هرچیز دیگه ای...اما حدس می زنم کمابیش برای اغلب ما حس خوش آیندی نیست.
مثلاً دوستی که خیلی روی ما حساب می کنه با اطمینان می گه حتما فلان موزیک رو شنیدی، یا حتما فلان کتاب رو خوندی یا حتما می دونی فلان چیز چیه. اینکه اون آدم از جایگاه اطمینان صحبت می کنه هم به خودش مربوطه هم به شناختی که تصور می کنه از ما و دنیا داره. وقتی اون فکرِ مطمئن در مورد ما اشتباهه، ممکنه ما همه ی داستان رو به خودمون بگیریم که چرا اون آدمی که طرف فکر می کرده نبودیم!
اما در واقع مسأله اینه که چرا اون آدم تجربه و اطلاع خودش رو متر و معیار مرکزی برای سنجش دیگران قرار داده؟
این فقط یک نمونه از حرف زدن با اطمینانه! ممکنه شما به پزشک یا مشاوری هم مراجعه کنید که با بررسی اولیه و کوتاهی در مورد شما تشخیص قطعی بده. گاهی این اطمینان ها از تصور جایگاه علمی و تخصصی میاد گاهی از تصور برتری فرد نسبت به من و شمای شنونده.
قدیما با اطمینان و بدون شک حرف زدن تحسین می شد. به ویژه از تردیدهای زنان در بیان نظرات شون بعنوان یک نقطه ضعف یاد می کردند.برای همین خیلی از ما تلاش کردیم به مرور مطمئن حرف بزنیم و این بعنوان نشونه ای از اعتماد به نفس داشتن تلقی می شد.
اولین باری که متوجه شدم مطمئن حرف زدن در تمامی موارد* و با اطمینان بالا دیگه خیلی هم ارزشمند نیست زمانی بود که بعنوان یک کوچ آموزش می گرفتم.
در کوچینگ تاکید بر جایگاه برابر کوچ و مراجعه و باور به اینکه مراجع خودش بهتر می دونه چی براش خوبه -البته ممکنه در ارتباط با هر کوچی اینو تجربه نکنین به دلایل مختلف- پس هر چیزی که کوچ در مورد برداشت ش از مراجع بیان می کنه باید با میزانی از تردید بیان بشه و اجازه بدیم مراجع فضای رد یا پذیرش اون موضوع رو داشته باشه.
بعدها در روان شناسی اجتماعی-انتقادی و گفتگوهای بین مروجان علم و نقدکنندگانش متوجه شدم علم هم تقریبا هیچ وقت اطمینان صد در صد نداره. در فضای علمی که به فرآیند تخصصی شده ی اشتباه کردن و اصلاح مداوم می شناسمش همیشه با میزانی احتمال از درستی یا نادرستی مواجه ایم در شرایط مشخص با متغیرهای کنترل.
اگر خاطرتون باشه در متنی که درباره ترامپ گذاشتم زیادی مطمئن حرف زدنش بعنوان یک ایراد مطرح شده بود. تا اینجایی که من فهمیدم دیگه همیشه و همه جا قطعی و مطمئن حرف زدن ارزش تلقی نمی شه. میزان دانش افراد از میزان تردید و فروتنی شون در نوع ارایه ای که از دانش شون دارن مشخص می شه نه از اطمینان محض و خدشه ناپذیر.**
به لحاظ مراقبت محور بودن هم این لحن کمتر آسیب زننده است و به انسانها فرصت مخالفت یا بیان نقیض ها رو میده و در این روایت های متنوع و گاه متناقض، رشد جمعی می تونه محقق بشه.
این روزها افرادی که می گن تا جاییکه من فهمیدم، یا تا این لحظه طبق چیزهایی که خوندم، به نظر من (به جای بیان کلی و همه شمول)و... یعنی به نوعی بیان اطلاعات رو محدود و شرطی می کنند برام قابل اعتمادترند.
از کسانی که دچار شک و تردیدند و به خودشون و دیگران اجازه میدن به ویژه در مورد مسائل مهم این تردید رو تجربه کنن، کمتر از افراد همیشه مطمئن می ترسم. من از همه چیز دان های همیشه مطمئن می ترسم.از آدمایی که نپرسیده و نشنیده می دونن تو چی می خوای یا نمی خوای گریزانم. ترجیح میدم عاملیت خواسته هام دست خودم باشه تا حدس دیگران.فکر می کنم افراد همیشه مطمئن نوعی سرسختی شناختی دارن که تعامل رو برای من سخت می کنه و البته چنین تعاملی مراقبت محور نیست.
به نظرم افرادی که همیشه مطمئن هستند فکر می کنن هرچی می گن یا می خوان حقیقت محضه، درسته و باید اینطوری باشه یا بطور طبیعی این طوری هست، یا آنچه نزد آنهاست فقط حقیقت محضه. سخت گیری ای در ادراک دارن که با الزامات زیستن در دنیای پر نوسان، پیچیده، با عدم قطعیت و مبهم امروز -دنیای ووکا- جور در نمی آد.
ادامه در پست بعد...
@mahsaharirii | Life Coach
۹:۴۷
مه سا حریری | لایف کوچ
عنوان در پایان متن... مطمئنم که همه شما فیلم «گرگ و میش روز جمعه» رو دیدین و می تونم در این متن از مثالهاش استفاده کنم. یه لحظه مکث کنیم... از خوندن متن بالا چه حسی داشتین؟ اون حس رو در کجای بدنتون تجربه کردین؟ آیا شما این فیلم رو دیده بودین؟ خب فکر نکنم این فیلم رو دیده باشین چون تاجایی که می دونم وجود خارجی نداره و من از خودم ساختمش! فقط خواستم وقتی کسی با اطمینان و بدون شک از چیزی صحبت می کنه که درباره شما صدق نمی کنه، ببینید چه حسی داره. اون حس ممکنه شرم باشه، تردید، ترس، خشم، تمسخر یا هرچیز دیگه ای... اما حدس می زنم کمابیش برای اغلب ما حس خوش آیندی نیست. مثلاً دوستی که خیلی روی ما حساب می کنه با اطمینان می گه حتما فلان موزیک رو شنیدی، یا حتما فلان کتاب رو خوندی یا حتما می دونی فلان چیز چیه. اینکه اون آدم از جایگاه اطمینان صحبت می کنه هم به خودش مربوطه هم به شناختی که تصور می کنه از ما و دنیا داره. وقتی اون فکرِ مطمئن در مورد ما اشتباهه، ممکنه ما همه ی داستان رو به خودمون بگیریم که چرا اون آدمی که طرف فکر می کرده نبودیم! اما در واقع مسأله اینه که چرا اون آدم تجربه و اطلاع خودش رو متر و معیار مرکزی برای سنجش دیگران قرار داده؟ این فقط یک نمونه از حرف زدن با اطمینانه! ممکنه شما به پزشک یا مشاوری هم مراجعه کنید که با بررسی اولیه و کوتاهی در مورد شما تشخیص قطعی بده. گاهی این اطمینان ها از تصور جایگاه علمی و تخصصی میاد گاهی از تصور برتری فرد نسبت به من و شمای شنونده. قدیما با اطمینان و بدون شک حرف زدن تحسین می شد. به ویژه از تردیدهای زنان در بیان نظرات شون بعنوان یک نقطه ضعف یاد می کردند. برای همین خیلی از ما تلاش کردیم به مرور مطمئن حرف بزنیم و این بعنوان نشونه ای از اعتماد به نفس داشتن تلقی می شد. اولین باری که متوجه شدم مطمئن حرف زدن در تمامی موارد* و با اطمینان بالا دیگه خیلی هم ارزشمند نیست زمانی بود که بعنوان یک کوچ آموزش می گرفتم. در کوچینگ تاکید بر جایگاه برابر کوچ و مراجعه و باور به اینکه مراجع خودش بهتر می دونه چی براش خوبه -البته ممکنه در ارتباط با هر کوچی اینو تجربه نکنین به دلایل مختلف- پس هر چیزی که کوچ در مورد برداشت ش از مراجع بیان می کنه باید با میزانی از تردید بیان بشه و اجازه بدیم مراجع فضای رد یا پذیرش اون موضوع رو داشته باشه. بعدها در روان شناسی اجتماعی-انتقادی و گفتگوهای بین مروجان علم و نقدکنندگانش متوجه شدم علم هم تقریبا هیچ وقت اطمینان صد در صد نداره. در فضای علمی که به فرآیند تخصصی شده ی اشتباه کردن و اصلاح مداوم می شناسمش همیشه با میزانی احتمال از درستی یا نادرستی مواجه ایم در شرایط مشخص با متغیرهای کنترل. اگر خاطرتون باشه در متنی که درباره ترامپ گذاشتم زیادی مطمئن حرف زدنش بعنوان یک ایراد مطرح شده بود. تا اینجایی که من فهمیدم دیگه همیشه و همه جا قطعی و مطمئن حرف زدن ارزش تلقی نمی شه. میزان دانش افراد از میزان تردید و فروتنی شون در نوع ارایه ای که از دانش شون دارن مشخص می شه نه از اطمینان محض و خدشه ناپذیر.** به لحاظ مراقبت محور بودن هم این لحن کمتر آسیب زننده است و به انسانها فرصت مخالفت یا بیان نقیض ها رو میده و در این روایت های متنوع و گاه متناقض، رشد جمعی می تونه محقق بشه. این روزها افرادی که می گن تا جاییکه من فهمیدم، یا تا این لحظه طبق چیزهایی که خوندم، به نظر من (به جای بیان کلی و همه شمول)و... یعنی به نوعی بیان اطلاعات رو محدود و شرطی می کنند برام قابل اعتمادترند. از کسانی که دچار شک و تردیدند و به خودشون و دیگران اجازه میدن به ویژه در مورد مسائل مهم این تردید رو تجربه کنن، کمتر از افراد همیشه مطمئن می ترسم. من از همه چیز دان های همیشه مطمئن می ترسم. از آدمایی که نپرسیده و نشنیده می دونن تو چی می خوای یا نمی خوای گریزانم. ترجیح میدم عاملیت خواسته هام دست خودم باشه تا حدس دیگران. فکر می کنم افراد همیشه مطمئن نوعی سرسختی شناختی دارن که تعامل رو برای من سخت می کنه و البته چنین تعاملی مراقبت محور نیست. به نظرم افرادی که همیشه مطمئن هستند فکر می کنن هرچی می گن یا می خوان حقیقت محضه، درسته و باید اینطوری باشه یا بطور طبیعی این طوری هست، یا آنچه نزد آنهاست فقط حقیقت محضه. سخت گیری ای در ادراک دارن که با الزامات زیستن در دنیای پر نوسان، پیچیده، با عدم قطعیت و مبهم امروز -دنیای ووکا- جور در نمی آد. ادامه در پست بعد...
@mahsaharirii | Life Coach
اطمینان از درستی و صحت ۱۰۰٪ ی بسیاری از چیزها، شاید دست کم چند دهه از عمرِ ممکن بودنش گذشته. زمانی که روابط علت و معلولی، ساده و خطی تصور می شد یا کندی فرآیندها به قدری بود که تغییرات در زمان طولانی، توهمی از درستی پدیده ها در میان مدت یا طول عمر انسان، بهمون میداد. چیزی که در دنیای دیجیتال و پر سرعت امروز دیگه ممکن به نظر نمی آد.
حتی وقتی یک رویداد مشابه رو تجربه می کنیم ادراک های متفاوتی ازش داریم و نمی تونیم مطمئن باشیم تجربه ما معیاره و تنها درک درست ازش.
می دونم پذیرش این دنیای جدید و چابکی در انطباق با اون آسون نیست اما من ترجیح میدم با آغوش باز با عدم قطعیت برقصم تا با توهمی از اطمینان، به زمین میخکوب بشم.
ترجیح میدم بپذیرم هر قدرم تلاش کنم بازم همه ی حقیقت دست من نیست و ممکنه بخشی از حقیقت نزد مخالفان من باشه یا جایی که من و ما هنوز بهش دسترسی نداریم و نمی تونیم به این دلیل که دست ما نیست فرض کنیم وجود نداره...
سخته اما دارم تمرین می کنم بیشتر بگم نمی دونم، اطلاع ندارم، مطمئن نیستم، در تخصص من نیست، یا حتی اگر در تخصصم هست همه چیز دان نباشم و اول بپرسم و بشنوم و بفهمم بعد تصمیم بگیرم یا حرف بزنم. سخته می دونم اما برای تغییر دنیا تغییر من و ما لازمه...
شما چه تجربه ای از اطمینان داشتن یا نداشتن دارین؟ چقدر براتون ممکنه بپذیرید که درباره «فلان چیز» دیگه نمی شه ۱۰۰٪ مطمئن بود و شاید بهتره با احتمال اطمینان کمتری کنار اومد؟
چقدر این از دست دادن بخشی از کنترل و پذیرش عدم قطعیت رو تاب میارین؟چقدر می تونین باورهای جدی ای که دارین رو به چالش بکشید و سوال بپرسید راجع به بدیهی شده ها؟در نهایت به نظرتون آیا می تونیم در این شرایط حس امنیت رو برای خودمون باز تعریف کنیم؟
(*) در بخش اول متن جاییکه ستاره گذاشتم این توضیح رو اضافه می کنم: منظورم تصمیمات ساده ی فردی نیست و تردید 100% در همه ی موارد هم مثل اطمینان 100 در همه ی موارد می تونه آسیب زا باشه.مثلا یکی بپرسه میای الان بریم بیرون؟ و ما همیشه بهش جواب بدیم نمی دونم تردید دارم! خب اینطوری زندگی ممکن نیست... یه وقتایی هم جواب قطعی و مشخص یا تلاش برای رسیدن بهش مهم و ارزشمنده...
(**) به قول ابن سینا:تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم همی كه نادانم!
@mahsaharirii | Life Coach
۹:۵۳
مه سا حریری | لایف کوچ
عمراً فکر نمی کردیم یه روزی حضور در بله بشه «کنش مقاومتی» در برابر اینترنت طبقاتی! گاهی فکر می کنم دنیا هی داره با این اتفاقات سرسختی شناختی ما رو در هم می شکنه تا منعطف تر بشیم 🫠
چند دقیقه با اینترنت پرو فرد دیگه ای وصل شدم، راستش از میزان افراد داخل کشور که متصل بودن شوکه شدم. یه حس عجیبی بود واقعا گیج ام و نمی دونم چی بگم...فقط می دونم دلم خیلی برای اونایی که بهشون دسترسی نداشتم این مدت تنگ شده و به لحاظ کاری هم بسیار نیاز دارم متصل باشم اما هنوز خریدن اینترنت پرو یا فی... رشکن های گرون، انتخابم نیست.
۱۱:۳۱
مه سا حریری | لایف کوچ
زندگی من عادی نیست (19) #شمافرستادین من یه زن مجرد مستقل ام یا شاید بهتره بگم بودم تا پیش از این ماههای سخت، متاسفانه فعلا مجبورم با خانواده زندگی کنم چون امکان زندگی مستقلم با از دست دادن کارم بخاطر این شرایط ازم گرفته شد. در مورد مسائل اقتصادی و وضعیت سخت تر مجردها نوشتید. در مورد قیمت روز افزون شیر و چیزهای دیگه. خواستم بگم روز به روز همه چی برای همه مون داره سخت تر و طاقت فرسا تر می شه. سالها قبل یادمه آجیل رو به اسم تحریم از مراسم نوروز حذف کردیم و در این سال و ماههای اخیر دارم می بینم به مرور مصرف میوه داره کم و کمتر می شه، حتی در مهمانی ها خانواده ها باهم یک میوه رو تقسیم می کنند، مصرف گوشت قرمز قطع یا بسیار محدود شده. قبلا یک تا دو لیوان شیر در روز مصرف می کردیم بعد شد یک لیوان، نصف لیوان و حالا کمتر از نصف لیوان! خرما قبلا قند سالمی بود که مصرفش برای من مجرد هم به صرفه بود اما حالا بسیار گرون و سخت شده. حتی گاهی فکر می کردم به تخم مرغ که متوجه شدم یک شانه تخم مرغ ساده هفته پیش 500 هزارتومان شده حالا انواع مختلفش بماند. نوشته بودید پفک شده 140 تومان مدتهاست از قیمت این اقلام اضافه ی غیر ضروری بی خبرم. هر بار فکر می کنم با چه میزان درآمدی ممکنه بتونم برگردم به زندگی مستقل خودم هر جور حساب و کتاب می کنم میبینم نمی تونم هر قدر هم جمع و جور و کم هزینه بگیرم باز نمی رسم. کارپیدا کردن تو بازار کار هم بسیار سخت شده چون تعداد افراد جویای کار بسیار بیشتر از موقعیت های کاری باقیمانده است. کسب و کارهای زیادی تعطیل یا کوچک شدند. زندگی کردن با خانواده در این سن و بعد از سالها استقلال بسیار فرساینده است گاهی واقعا امیدی به زندگی ندارم. همه ی آنچه هویت منو تعریف می کرد تخصصم و استقلالم بود و حالا بسیار دور و غیر ممکن به نظر می رسن. می ترسم از ادامه این روند. نه من و نه خانواده ام عادت نداریم باهم زندگی کنیم و دائم دچار تنش می شیم هر دو طرف فضا و اختیاراتی که قبلا داشت رو نیاز داره که ممکن نیست. به نظرم اصلا منطقی نیست افراد اینطوری با نیازهای متفاوت به زور زیر یک سقف بمونن و زندگی همو محدود کنن. ساده ترینش ساعت خواب و غذاخوردنه که باهم جور در نمی آد. حریم شخصی که اصلا ممکن نیست تو یه آپارتمان کوچیک مگه چقدر ممکنه صدای همو نشنویم؟ جواب دادن به یه تلفن ساده ام گاهی برام ممکن نیست. خسته ام بریده ام و هیچ امیدی ندارم. از طرفی نسل های قبل از ما با امید واهی و دلخوشی الکی خودشونو سرگرم می کنن و اصلا ابراز احساسات واقعی برام ممکن نیست تو یه چاردیواری به اجبار کنارهم زندانی شدیم و گیرافتادیم و از بخش های مهمی از نیازهامون که روز به روز بیشتر هم می شه می گذریم. تازه ما طبقه ی متوسط نسبتا مرفهی محسوب می شدیم قبلا نمی دونم بقیه الان ممکنه چه شرایطی داشته باشند و چقدر قراره اوضاع سخت تر بشه. چند روز پیش گزارشی در شرق نوشته بود تغییری در زندگی اهالی شمال تهران اتفاق نیفتاده انگار نه خانی آمده نه خانی رفته! یعنی انگار اصلا جنگ روی زندگی شون تاثیر نذاشته و باز مثل همیشه این ما مردم معمولی هستیم که بیشترین آسیب ها رو دیدیم. و در این میان امکان زندگی مستقل برای زنان در طبقه متوسط در تجربه من روز به روز محدود تر می شه. حتی برخی زوج های جوان در اطراف ما به خانه پدری برگشتن. خشونت خانگی هم با این وضع بیشتر می شه و من واقعا نگرانم برای خودم و برای همه زنانی که سالها برای استقلالشون جنگیدن و حالا الکی الکی بخاطر شرایط تحمیلی دارن از دستش میدن.
زندگی من عادی نیست (20)
عجب روزی بود امروز و چند دقیقه اتصال به اینترنت پرو چقدر برای من تکان دهنده بود!
حس های متنوعی رو تجربه می کنم خشمگینم، غمگینم، حس می کنم مورد خیانت واقع شدم و می ترسم از روزی که تصمیماتی بگیرم که امروز فکر می کنم اشتباهه...
دنیای آنسوی خط اینترنت آنقدر عادی به نظر می رسید که باعث شد دنیای من بیشتر از همیشه غیر عادی باشه...
آن سوی خط داشتند پستهای معمولی فمنیستی بازنشر می کردند، پست و استوری های روزمره می گذاشتند، دوره تبلیغ می کردند و ویدئو آپلود شده بود!! عجب....
می دونم که هرگز نمی تونم اون هزاران پستی که در صفحه و کانالها و گروههای مختلف در این ماهها گذاشته شده رو بخونم و شاید دیگه هرگز نتونم...
دنیای آنسوی خط بدون و من و شما در جریان بود و انگار هیچکس دیگه نگران من و شما نبود و به هیچ جاشون نبود که ما نمی تونیم آن سوی خط باشیم!
از دی ماه با موج اول قطعی نت و بعد از اون من تمام امکان کار و تحصیل و فعالیتم رو بخاطر نت از دست دادم. بخاطر پرت شدن تحمیلی به این سوی خط! هنوز بسیار زیاد زیر فشار اقتصادی ناشی از ماهها کار نکردن له شدم و می دونم همه این فشارها می تونه برای دیگری ای قابل تحمل نباشه و هزینه های گرون برای دسترسی به اینترنت و ورود به دنیای آنسوی خط براش راهگشا باشه.
شاید اگه آنقدر بابت این سوی خط بودن هزینه نداده بودم آنقدر آنسوی خط بودن برام شوکه کننده نبود.
عامدانه زیاد اونجا نبودم دسترسی من محدود بود و خودم هم نمی خواستم بیشتر باشه (چون دارنده این نوع اینترنت احراز هویت شده مسوولیت داره استفاده اش) فقط راه تماس در این سوی خط رو نوشتم، فقط چند تا پست و استوری دیدم و شاید تجربه کاملی نبوده اما راستش از اینکه آدمهای آنسوی خط زندگی شون عادی به نظر می رسید غبطه خوردم.
انگار مثل آدمهای شمال شهر تهران برای این آدمها هم نه خانی آمده بود نه خانی رفته بود! انگار اونجا جنگ و مشکلات اقتصادی و قطعی اینترنت نبود. انگار اونها در دنیای دیگری، ایران دیگری زندگی می کردند...
درد این ماجرا زمانی بیشتر می شه که یادم میاد اغلب زندگیم جزو آدمهای برخوردار و با امتیاز بودم. شاید زمانهای زیادی برای انسان های زیادی من در دنیای آنسوی خط بودم و بهش آگاه نبودم که امتیازهای من چطور داره تبعیض علیه اونها رو شکل میده. آگاه نبودم که بخوام انتخاب کنم از امتیازم عامدانه چشم پوشی کنم.
من و مایی که همیشه به مردها خرده گرفتیم چرا از امتیازات مبتنی بر جنسیت شون نتونستن بگذرن تا به برابری جنسیتی برسیم؟
اوه عجب سنگینه این تجربه! عجیب پیچیده است. اومدم دنیای این سوی خط دیدم ما هنوز زیر سایه جنگیم. با اظهارات اخیر ترامپ دیوانه باز حتی نمی دونیم امشب می تونیم بخوابیم یا جنگه؟ نمی دونیم فردا پل و زیر ساخت داریم یا نه؟ اما تو دنیای آنسوی خط اوضاع فرق می کرد. شاید اونها به اخبار و تحلیل های روشن فکرانه تری دسترسی دارند.
زندگی من عادی نیست، نه ارتباطاتم، نه کارم و نه حتی نفس کشیدنم عادی نیست. ما یک ساله زیر سایه جنگیم، هر شب که می خوابیم ترس جنگ همراهمونه و سه بار با شوک قطعی دسترسی به اینترنت و ارتباط مواجه شدیم.
دوستی پیام داد چطوری می شه اینترنت پرو خرید؟ نمی دونم منم شامل الطاف همایونی و دریافت آن پیامک کذایی برای امکان خرید اینترنت پرو نشدم.
ولی میدونم بعضی ها دریافت کردن از گروههای مختلف نه صرفا کسانی که جواز کسب و... دارند و می دونم انگار چیزی حدود ماهی 2 میلیون تومان بابتش پول میدن! بیش از 4-5 برابر مصرف ماهانه معمول من که شغلم آنلاین بود!
واقعا از هیچ نظری منصفانه نیست. اگر پیامک کذایی رو دریافت کرده بودم هم نمی خریدم. اگر آنقدر پول اضافه داشتم - که ندارم- هم نمی خریدم، اگر بیش از اینم دلتنگ و متضرر بودم هم نمی خریدم. چون فعلا هنوز نیمه جانی برای موندن پای ارزشهام دارم و همه ی این منی که در این سالها به سختی ساختمش با تمام وجودش مانع این تصمیم می شه. کمی نور و آزادی بیشترم نمی ارزه به تجربه حسی که من امروز داشتم برای دیگران.
نمی دونم تا فردا همین امکان رو دارم یا نه. بقیه که تصمیمات متفاوتی داشتند رو قضاوت نمی کنم شاید اونها زودتر به جایی رسیدن که تصمیم دیگه ای بگیرن...
فقط امیدوارم قبل از اینکه چند خط فقر جدید با موضوعات جدید بین مون بکشن این کابوس تموم بشه...
تا اون روز امیدوارم از خودمون و همدیگه مراقبت کنیم.
این زندگی عادی نیست و نمی خوام با پول بیشتر رنگ عادی بودن بهش بزنم. پول بیشتر رو اگر داشته باشم برای چیزهای حیاتی دیگری خرج می کنم...
من فعلا اینجا، این سوی خط می مونم، تو کنارم هستی؟ 🫂
#باهم_قویتریم #نه_به_جنگ
عجب روزی بود امروز و چند دقیقه اتصال به اینترنت پرو چقدر برای من تکان دهنده بود!
حس های متنوعی رو تجربه می کنم خشمگینم، غمگینم، حس می کنم مورد خیانت واقع شدم و می ترسم از روزی که تصمیماتی بگیرم که امروز فکر می کنم اشتباهه...
دنیای آنسوی خط اینترنت آنقدر عادی به نظر می رسید که باعث شد دنیای من بیشتر از همیشه غیر عادی باشه...
آن سوی خط داشتند پستهای معمولی فمنیستی بازنشر می کردند، پست و استوری های روزمره می گذاشتند، دوره تبلیغ می کردند و ویدئو آپلود شده بود!! عجب....
می دونم که هرگز نمی تونم اون هزاران پستی که در صفحه و کانالها و گروههای مختلف در این ماهها گذاشته شده رو بخونم و شاید دیگه هرگز نتونم...
دنیای آنسوی خط بدون و من و شما در جریان بود و انگار هیچکس دیگه نگران من و شما نبود و به هیچ جاشون نبود که ما نمی تونیم آن سوی خط باشیم!
از دی ماه با موج اول قطعی نت و بعد از اون من تمام امکان کار و تحصیل و فعالیتم رو بخاطر نت از دست دادم. بخاطر پرت شدن تحمیلی به این سوی خط! هنوز بسیار زیاد زیر فشار اقتصادی ناشی از ماهها کار نکردن له شدم و می دونم همه این فشارها می تونه برای دیگری ای قابل تحمل نباشه و هزینه های گرون برای دسترسی به اینترنت و ورود به دنیای آنسوی خط براش راهگشا باشه.
شاید اگه آنقدر بابت این سوی خط بودن هزینه نداده بودم آنقدر آنسوی خط بودن برام شوکه کننده نبود.
عامدانه زیاد اونجا نبودم دسترسی من محدود بود و خودم هم نمی خواستم بیشتر باشه (چون دارنده این نوع اینترنت احراز هویت شده مسوولیت داره استفاده اش) فقط راه تماس در این سوی خط رو نوشتم، فقط چند تا پست و استوری دیدم و شاید تجربه کاملی نبوده اما راستش از اینکه آدمهای آنسوی خط زندگی شون عادی به نظر می رسید غبطه خوردم.
انگار مثل آدمهای شمال شهر تهران برای این آدمها هم نه خانی آمده بود نه خانی رفته بود! انگار اونجا جنگ و مشکلات اقتصادی و قطعی اینترنت نبود. انگار اونها در دنیای دیگری، ایران دیگری زندگی می کردند...
درد این ماجرا زمانی بیشتر می شه که یادم میاد اغلب زندگیم جزو آدمهای برخوردار و با امتیاز بودم. شاید زمانهای زیادی برای انسان های زیادی من در دنیای آنسوی خط بودم و بهش آگاه نبودم که امتیازهای من چطور داره تبعیض علیه اونها رو شکل میده. آگاه نبودم که بخوام انتخاب کنم از امتیازم عامدانه چشم پوشی کنم.
من و مایی که همیشه به مردها خرده گرفتیم چرا از امتیازات مبتنی بر جنسیت شون نتونستن بگذرن تا به برابری جنسیتی برسیم؟
اوه عجب سنگینه این تجربه! عجیب پیچیده است. اومدم دنیای این سوی خط دیدم ما هنوز زیر سایه جنگیم. با اظهارات اخیر ترامپ دیوانه باز حتی نمی دونیم امشب می تونیم بخوابیم یا جنگه؟ نمی دونیم فردا پل و زیر ساخت داریم یا نه؟ اما تو دنیای آنسوی خط اوضاع فرق می کرد. شاید اونها به اخبار و تحلیل های روشن فکرانه تری دسترسی دارند.
زندگی من عادی نیست، نه ارتباطاتم، نه کارم و نه حتی نفس کشیدنم عادی نیست. ما یک ساله زیر سایه جنگیم، هر شب که می خوابیم ترس جنگ همراهمونه و سه بار با شوک قطعی دسترسی به اینترنت و ارتباط مواجه شدیم.
دوستی پیام داد چطوری می شه اینترنت پرو خرید؟ نمی دونم منم شامل الطاف همایونی و دریافت آن پیامک کذایی برای امکان خرید اینترنت پرو نشدم.
ولی میدونم بعضی ها دریافت کردن از گروههای مختلف نه صرفا کسانی که جواز کسب و... دارند و می دونم انگار چیزی حدود ماهی 2 میلیون تومان بابتش پول میدن! بیش از 4-5 برابر مصرف ماهانه معمول من که شغلم آنلاین بود!
واقعا از هیچ نظری منصفانه نیست. اگر پیامک کذایی رو دریافت کرده بودم هم نمی خریدم. اگر آنقدر پول اضافه داشتم - که ندارم- هم نمی خریدم، اگر بیش از اینم دلتنگ و متضرر بودم هم نمی خریدم. چون فعلا هنوز نیمه جانی برای موندن پای ارزشهام دارم و همه ی این منی که در این سالها به سختی ساختمش با تمام وجودش مانع این تصمیم می شه. کمی نور و آزادی بیشترم نمی ارزه به تجربه حسی که من امروز داشتم برای دیگران.
نمی دونم تا فردا همین امکان رو دارم یا نه. بقیه که تصمیمات متفاوتی داشتند رو قضاوت نمی کنم شاید اونها زودتر به جایی رسیدن که تصمیم دیگه ای بگیرن...
فقط امیدوارم قبل از اینکه چند خط فقر جدید با موضوعات جدید بین مون بکشن این کابوس تموم بشه...
تا اون روز امیدوارم از خودمون و همدیگه مراقبت کنیم.
این زندگی عادی نیست و نمی خوام با پول بیشتر رنگ عادی بودن بهش بزنم. پول بیشتر رو اگر داشته باشم برای چیزهای حیاتی دیگری خرج می کنم...
من فعلا اینجا، این سوی خط می مونم، تو کنارم هستی؟ 🫂
#باهم_قویتریم #نه_به_جنگ
۱۳:۵۶
مه سا حریری | لایف کوچ
زندگی من عادی نیست (20) عجب روزی بود امروز و چند دقیقه اتصال به اینترنت پرو چقدر برای من تکان دهنده بود! حس های متنوعی رو تجربه می کنم خشمگینم، غمگینم، حس می کنم مورد خیانت واقع شدم و می ترسم از روزی که تصمیماتی بگیرم که امروز فکر می کنم اشتباهه... دنیای آنسوی خط اینترنت آنقدر عادی به نظر می رسید که باعث شد دنیای من بیشتر از همیشه غیر عادی باشه... آن سوی خط داشتند پستهای معمولی فمنیستی بازنشر می کردند، پست و استوری های روزمره می گذاشتند، دوره تبلیغ می کردند و ویدئو آپلود شده بود!! عجب.... می دونم که هرگز نمی تونم اون هزاران پستی که در صفحه و کانالها و گروههای مختلف در این ماهها گذاشته شده رو بخونم و شاید دیگه هرگز نتونم... دنیای آنسوی خط بدون و من و شما در جریان بود و انگار هیچکس دیگه نگران من و شما نبود و به هیچ جاشون نبود که ما نمی تونیم آن سوی خط باشیم! از دی ماه با موج اول قطعی نت و بعد از اون من تمام امکان کار و تحصیل و فعالیتم رو بخاطر نت از دست دادم. بخاطر پرت شدن تحمیلی به این سوی خط! هنوز بسیار زیاد زیر فشار اقتصادی ناشی از ماهها کار نکردن له شدم و می دونم همه این فشارها می تونه برای دیگری ای قابل تحمل نباشه و هزینه های گرون برای دسترسی به اینترنت و ورود به دنیای آنسوی خط براش راهگشا باشه. شاید اگه آنقدر بابت این سوی خط بودن هزینه نداده بودم آنقدر آنسوی خط بودن برام شوکه کننده نبود. عامدانه زیاد اونجا نبودم دسترسی من محدود بود و خودم هم نمی خواستم بیشتر باشه (چون دارنده این نوع اینترنت احراز هویت شده مسوولیت داره استفاده اش) فقط راه تماس در این سوی خط رو نوشتم، فقط چند تا پست و استوری دیدم و شاید تجربه کاملی نبوده اما راستش از اینکه آدمهای آنسوی خط زندگی شون عادی به نظر می رسید غبطه خوردم. انگار مثل آدمهای شمال شهر تهران برای این آدمها هم نه خانی آمده بود نه خانی رفته بود! انگار اونجا جنگ و مشکلات اقتصادی و قطعی اینترنت نبود. انگار اونها در دنیای دیگری، ایران دیگری زندگی می کردند... درد این ماجرا زمانی بیشتر می شه که یادم میاد اغلب زندگیم جزو آدمهای برخوردار و با امتیاز بودم. شاید زمانهای زیادی برای انسان های زیادی من در دنیای آنسوی خط بودم و بهش آگاه نبودم که امتیازهای من چطور داره تبعیض علیه اونها رو شکل میده. آگاه نبودم که بخوام انتخاب کنم از امتیازم عامدانه چشم پوشی کنم. من و مایی که همیشه به مردها خرده گرفتیم چرا از امتیازات مبتنی بر جنسیت شون نتونستن بگذرن تا به برابری جنسیتی برسیم؟ اوه عجب سنگینه این تجربه! عجیب پیچیده است. اومدم دنیای این سوی خط دیدم ما هنوز زیر سایه جنگیم. با اظهارات اخیر ترامپ دیوانه باز حتی نمی دونیم امشب می تونیم بخوابیم یا جنگه؟ نمی دونیم فردا پل و زیر ساخت داریم یا نه؟ اما تو دنیای آنسوی خط اوضاع فرق می کرد. شاید اونها به اخبار و تحلیل های روشن فکرانه تری دسترسی دارند. زندگی من عادی نیست، نه ارتباطاتم، نه کارم و نه حتی نفس کشیدنم عادی نیست. ما یک ساله زیر سایه جنگیم، هر شب که می خوابیم ترس جنگ همراهمونه و سه بار با شوک قطعی دسترسی به اینترنت و ارتباط مواجه شدیم. دوستی پیام داد چطوری می شه اینترنت پرو خرید؟ نمی دونم منم شامل الطاف همایونی و دریافت آن پیامک کذایی برای امکان خرید اینترنت پرو نشدم. ولی میدونم بعضی ها دریافت کردن از گروههای مختلف نه صرفا کسانی که جواز کسب و... دارند و می دونم انگار چیزی حدود ماهی 2 میلیون تومان بابتش پول میدن! بیش از 4-5 برابر مصرف ماهانه معمول من که شغلم آنلاین بود! واقعا از هیچ نظری منصفانه نیست. اگر پیامک کذایی رو دریافت کرده بودم هم نمی خریدم. اگر آنقدر پول اضافه داشتم - که ندارم- هم نمی خریدم، اگر بیش از اینم دلتنگ و متضرر بودم هم نمی خریدم. چون فعلا هنوز نیمه جانی برای موندن پای ارزشهام دارم و همه ی این منی که در این سالها به سختی ساختمش با تمام وجودش مانع این تصمیم می شه. کمی نور و آزادی بیشترم نمی ارزه به تجربه حسی که من امروز داشتم برای دیگران. نمی دونم تا فردا همین امکان رو دارم یا نه. بقیه که تصمیمات متفاوتی داشتند رو قضاوت نمی کنم شاید اونها زودتر به جایی رسیدن که تصمیم دیگه ای بگیرن... فقط امیدوارم قبل از اینکه چند خط فقر جدید با موضوعات جدید بین مون بکشن این کابوس تموم بشه... تا اون روز امیدوارم از خودمون و همدیگه مراقبت کنیم. این زندگی عادی نیست و نمی خوام با پول بیشتر رنگ عادی بودن بهش بزنم. پول بیشتر رو اگر داشته باشم برای چیزهای حیاتی دیگری خرج می کنم... من فعلا اینجا، این سوی خط می مونم، تو کنارم هستی؟ 🫂 #باهم_قویتریم #نه_به_جنگ
گفتین وقتی خیلی هامون تو دنیای آنسوی خط نیستیم چه فایده داره حضور اون بخشی که هستن؟
خب اونها به مخاطب خارج از کشور و مخاطب پولدار و دارای امتیاز داخل کشور دسترسی دارن. یه جورایی انگار ما سیاهی لشکری بودیم که به اندازه کافی تو طبقه الیت و برخوردار جا نمی شدیم حذف شدیم.یه شبکه اقتصادی برخوردار و جمع و جور و خلوت اتفاقا براشون خوبه و مخاطب هدف این کسب و کارها محدود می شه.
و بله یک خط فقر جدید با موضوع دسترسی به اینترنت به وجود میاد. و البته طولی نمی کشه مثل بقیه چیزها ملت شده وام می گیرند اینترنت پرو بخرن یا بچه ها به والدین فشار میارن برای این هزینه اضافه، یا من و شما باید مبلغ خدمات و محصولات مون رو افزایش بدیم و در نهایت شبیه قبل می شه اما با هزینه چندین برابر بیشتر و همه می بازیم.
خب اونها به مخاطب خارج از کشور و مخاطب پولدار و دارای امتیاز داخل کشور دسترسی دارن. یه جورایی انگار ما سیاهی لشکری بودیم که به اندازه کافی تو طبقه الیت و برخوردار جا نمی شدیم حذف شدیم.یه شبکه اقتصادی برخوردار و جمع و جور و خلوت اتفاقا براشون خوبه و مخاطب هدف این کسب و کارها محدود می شه.
و بله یک خط فقر جدید با موضوع دسترسی به اینترنت به وجود میاد. و البته طولی نمی کشه مثل بقیه چیزها ملت شده وام می گیرند اینترنت پرو بخرن یا بچه ها به والدین فشار میارن برای این هزینه اضافه، یا من و شما باید مبلغ خدمات و محصولات مون رو افزایش بدیم و در نهایت شبیه قبل می شه اما با هزینه چندین برابر بیشتر و همه می بازیم.
۱۴:۳۱
در ابتدای روز اگه دوست داری چندتا نفس عمیق بکش...
در طول روز لحظاتی رو با توجه آگاهی به تجربه ارتباط با محیط با کمک حواس پنجگانه اختصاص بده...
گاهی برای چند لحظه خودتو از دنیای ذهنت فراری بده و بیار تو محیط و بدن...
گاهی یه قدم خوب برای کسی که می شناسی یا نمی شناسی بردار، مثل نگه داشتن در آسانسور تا برسه، یا هرچیز کوچیک ممکن دیگه...
آدم با توجه های گهگاه و محبت دیگران دلش گرم می شه و همه ما این روزها به دلگرمی نیاز داریم... #باهم_قویتریم
روزت خوش🥰
۴:۳۰
بازارسال شده از هممیهن
ریزش محسوس درآمد فریلنسرها و برنامهنویسان با قطع اینترنت در ایران
اختلال اینترنت در ایران وارد سومین ماه خود شده و نشانههایی از شکلگیری رکود خاموش در اقتصاد دیجیتال دیده میشود.
ادامه این وضعیت میتواند به بازآرایی اجباری در اقتصاد دیجیتال کشور و حذف دائمی بخشی از کسبوکارهای آنلاین منجر شود.
فریلنسرها از نخستین گروههایی هستند که با اختلال اینترنت عملاً از بازار کار آنلاین حذف شدهاند.
برنامهنویسان، طراحان و مترجمان به دلیل محدودیتهای اینترنتی دسترسی مؤثر به پروژهها و کارفرمایان خارجی را از دست دادهاند.
پروژههای نیمهکاره بسیاری به دلیل اختلالات اینترنتی باقی مانده و امکان ادامه همکاری با کارفرمایان خارجی از بین رفته است.
در تجربههای قبلی، حجم پروژههای فریلنسرها در دوره اختلال اینترنت تا حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد کاهش یافته است.
اختلال در پرداختهای ارزی و از دست رفتن اعتبار حسابهای کاری در پلتفرمهای بینالمللی بازگشت به بازار را بسیار دشوار میکند.
ادامه این روند میتواند به خروج تدریجی نیروی کار متخصص از مشاغل مرتبط با اقتصاد دیجیتال منجر شود.
سؤال اصلی این است که آیا اینترنت به عنوان زیرساخت حیاتی اقتصاد قابل مدیریت گزینشی است یا باید به عنوان یک ضرورت اساسی برای اشتغال و رشد اقتصادی تعریف شود./ اقتصادنیوز
هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
۸:۰۵
1. کوچینگ فردی در حوزه های مختلف زندگی تماس صوتی (موبایل/تلفن) یا تصویری در بله
2. گروه همیاری 2، دوشنبه ها ساعت 8 تا 9:30 شب، تماس گروهی بله، شروع از 4 خرداد، 10 جلسه مبلغ ثبت نام منعطف 500 هزارتومان یا یک میلیون تومان به انتخاب شما
3. وبینار کوچینگ گروهی : بازگشت از آنچه گذشت، پنج شنبه 31 اردیبهشت ساعت 16 تا 17 در سایت ای سمینار و برگزار در پلفورم اسکای روم
کد تخفیف ثبت نام رایگان: Bale405
4. گروه حمایتی ویژه زنان شاغلی که از نظر اقتصادی در جنگ تحمیلی و قطعی اینترنت آسیب دیده اند. مانند کسب و کارهای آنلاین و فری لنسرها... اطلاعات بیشتر به زودی...
ارتباط برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@Dayangrowthhome
🪴با بازنشر این پست و سایر پستهای مرتبط می تونید دوستان و عزیزانتون رو با خبر کنید و در این مسیر همراهم باشید. چون #باهم_قویتریم
@mahsaharirii | Life Coach
۹:۵۷
🪷گاهی کمی در طبیعت مکث کن، نفس بکش و این بهار رو تجربه کن...
@mahsaharirii | Life Coach
۱۵:۲۳
به همین سادگی امروز می تونه با هر روز دیگه ای برات فرق کنه...
🪴روزت خوش
۴:۲۰
مه سا حریری | لایف کوچ
ارزش خشم: 16 دلیل برای اینکه خشمگین بودن خوب است. - 1
مطالعه متن کامل مقاله
مقدمه مرد [فرد] خشمگین چیزی که می تواند به آن دست یابد را هدف می گیرد و این باور که تو به هدفت می رسی خوشایند است. ارسطو خشم در مقایسه با هیجانات مثبت مانند شادی، اشتیاق و امید، شهرت منفی دارد. شاید فقدان احترام به خشم ریشه در دلایل اجتماعی، فرهنگی و مذهبی و نیز تجلی آشکار پیامدهای اغلب مخرب آن، مانند پرخاشگری و خشونت داشته باشد. در واقع، بسیاری بر این باورند که بدون خشم به عنوان یک احساس، وضعیت بهتری خواهیم داشت. با این حال، بیشتر روانشناسان اجتماعی و تکاملی، دانشمندان مغز و متخصصان بهداشت روان پیشنهاد می کنند که خشم ویژگی های ارزشمندی دارد و می تواند برای وضعیت انسان مفید باشد. از منظر تکاملی، همه هیجانات در شرایط خاص زمانی مناسب هستند که در درجه بهینه تجربه شوند، و منابعی را برای عملکرد مؤثر در جهت یک هدف مورد نظر فراهم کنند. به عنوان مثال، سطوح خاصی از استرس و اضطراب ما را به عملکرد در سطح بالایی سوق می دهد. غم و اندوه می تواند غم انگیز باشد و ما را با قدردانی از چیزهایی که از دست داده ایم پر می کند و در عین حال به دیگران نشان می دهد که برای بهبودی به حمایت نیاز داریم. به طور مشابه، خشم خفیف تا متوسط می تواند به ما کمک کند تا به طور مثبت به جلو برویم – البته، عصبانیت شدید یا مزمن می تواند برای رفاه ما مضر باشد. خشم فقط واکنش تهاجمی نیست. اغلب اطلاعاتی را در اختیار ما قرار می دهد که به ما امکان می دهد بهتر با دنیای اطرافمان (و همچنین خودمان) مرتبط شویم. اگر خشم را چیزی بدانیم که ما را آگاهتر میکند، میتوانیم پاسخ خود را متناسب با موقعیت خود تطبیق دهیم. برای این منظور، موارد زیر فهرستی از مزایایی است که خشم می تواند در صورت دستیابی به سطح مناسب از احساسات ارائه دهد.
بررسی 16 دلیل خوب بودن خشم 1. خشم برای ترویج بقا طراحی شده است هیجانات برای حفظ امنیت ما تکامل یافتند. پاسخ مبارزه ما، که تکامل یافته تا بتوانیم از خود در برابر دشمن یا خطر دفاع کنیم، از خشم ناشی می شود. خشم در نیاز اولیه ما به زندگی و محافظت از خود در برابر پرخاشگری نهفته است. خشم افراد را وادار می کند تا در برابر تهدیدها بسیار هوشیار باشند و تمرکز ما را بیشتر می کند. هنگامی که مورد تهدید یا حمله یک شکارچی قرار می گیریم، خشم به طور خودکار فعال می شود و ما را وادار می کند که به مقابله بپردازیم و برای محافظت از خود سریع و با قدرت عمل کنیم. 2. تخلیه خشم آرامبخش است وقتی عصبانی هستید، درد جسمی و روحی را تجربه می کنید. هنگامی که شما پریشانی جسمی و عاطفی را تجربه می کنید، عصبانیت شدیداً شما را برمی انگیزد تا کاری در مورد آن انجام دهید. به این ترتیب، خشم به شما کمک میکند تا ابتدا با تخلیه تنش در بدن خود، با استرس کنار بیایید و با انجام این کار «اعصاب» شما را آرام میکند. به همین دلیل است که ممکن است واکنشی عصبانی داشته باشید و بعد از آن احساس آرامش کنید. 3. خشم حس کنترل را ایجاد می کند خشم با نیاز عمیق به کنترل مرتبط است. خشم از آنچه مال ماست محافظت می کند و به ما کمک می کند تا احساس مسئولیت کنیم تا درماندگی. کارکرد خشم این است که برای افزایش رفاه خود، هزینه هایی را تحمیل کند یا از منافع دیگران دریغ کند. افرادی که خشم خود را به درستی تجربه می کنند و نشان می دهند نسبت به افرادی که خشم خود را سرکوب می کنند در موقعیت بهتری برای برآوردن نیازهای خود و کنترل سرنوشت خود هستند. با این اوصاف، مهم است که از وسواس در برابر حس قدرتی که خشم ممکن است ایجاد کند، محافظت کنید. 4 . خشم به ما انرژی می دهد از منظر بقا، وقتی تلافی میکنیم و باعث میشویم دیگران از ما بترسند، از خود دفاع میکنیم. وقتی کسی بخواهد به ما صدمه بزند خشم از ما محافظت می کند. این به ما قدرت و تهاجمی می دهد تا کمک کند بر یک دشمن قوی تر غلبه کنیم. در موقعیتهای روزمره، خشم بهعنوان نیرویی مثبت عمل میکند تا ما را برانگیزد از خود دفاع کنیم و راهحلهایی خلاقانه برای چالشهایی که با آن روبرو هستیم، بیابیم. همانطور که ریچارد دیویدسون میگوید، خشم «منابع را بسیج میکند، هوشیاری را افزایش میدهد، و موانع را از سر راه اهداف ما رفع میکند، به ویژه اگر بتوان خشم را از تمایل به آسیب رساندن یا تخریب - خشونت ورزی - جدا کرد.» ادامه دارد... @mahsaharirii | Life Coach
ادامه...
5 . خشم ما را برای حل مشکلات ترغیب می کندوقتی احساس می کنیم همه چیز سر جای خود نیست، ممکن است عصبانی شویم. اگر همه چیز آنطور که می بایست نیست و باید تغییر کند، خشم ما را به انجام کاری سوق می دهد و ما را تشویق می کند تا راه حلی برای مشکلات خود پیدا کنیم. خشم زمانی تحریک می شود که با مانع یا فرد (یا چیز دیگری) روبرو می شویم که نیازهای ما را مسدود می کند. ما را برای مقابله با مانع یا مشکل در مسیرمان آماده می کند تا بتوانیم به جایی که می خواهیم برسیم.
6. خشم ما را از بی عدالتی آگاه می کندما اغلب زمانی که از حقوق مان محروم می شویم یا با توهین، بی احترامی، بی عدالتی یا استثمار مواجه ایم، عصبانی می شویم. خشم به عنوان یک سیستم هدایت داخلی عمل می کند که نشان می دهد چیزی کاملاً درست نیست، اینکه فردی با ما به ناحق یا ناعادلانه رفتار کرده است. خشم به برقراری ارتباط با دیگران کمک می کند: «بهتر است با من منصفانه رفتار کنی. در غیر این صورت، هزینه بالایی را پرداخت خواهید کرد.» در سطح جهانی، دفاع از فقدان انصاف می تواند مانع از سوء استفاده افراد از دیگران شود. این نوع خشم می تواند تغییرات مثبتی را در جامعه ایجاد کند و هزینه اجتماعی بدرفتاری را افزایش دهد.
7.* خشم ما را به سمت اهدافمان سوق می دهد*خشم ما را وادار می کند تا اهداف و پاداش های مورد نظر خود را دنبال کنیم. وقتی به خواستههایمان نمیرسیم، خشم برانگیخته میشود و نشان میدهد که از اهداف مورد نظر خود دور شدهایم. خشم سعی می کند هر چیزی را که ما را از تحقق خواسته هایمان باز می دارد از بین ببرد. به ما انرژی می دهد و وادارمان می کند تا در خدمت دستیابی به اهدافمان و تلاش در جهت آرمان هایمان عمل کنیم.
8. خشم، خوش بینی را تزریق می کندبا کمال تعجب، خشم می تواند باعث خوش بینی شود. می تواند ما را تشویق کند که به جای تمرکز بر درد، توهین یا قربانی شدن، روی آنچه امیدواریم به آن دست یابیم تمرکز کنیم. سیستم خشم به سمت آنچه دست یافتنی است، نه غیرممکن ها متمرکز است. هنگامی که عصبانی هستیم، اغلب در مورد توانایی خود برای تغییر وضعیت احساس مثبت می کنیم و به ما قدرت می دهد تا دست به اقدام بزنیم و از موقعیت نامطلوب به موقعیت مطلوب برسیم.
9. خشم از ارزش ها و باورهای ما محافظت می کندخشم به عنوان یک شاخص ارزش اجتماعی و شخصی و تنظیم کننده عمل می کند. زمانی فعال می شود که ارزش های ما با موقعیتی که با آن روبرو هستیم هماهنگ نباشد. بر این اساس، ما را از باورهای عمیق خود و آنچه که برای آن دفاع می کنیم آگاه می کند. همچنین به ما انگیزه میدهد که اختلاف را اصلاح کنیم و برای تغییر وضعیت (یا باورمان) اقدام کنیم تا واقعیتی را که با آن روبرو هستیم با ارزشهای خود هماهنگ کنیم.
10.* خشم یک ابزار چانه زنی است*خشم به طور طبیعی زمانی فوران میکند که کسی ارزش یا وزن کمتری برای به رفاه شما نسبت به دیگران قائل شود. خشم برای تنظیم مجدد موقعیت و در نتیجه افزایش ارزش ما طراحی شده است. خشم همچنین موضع ما را قویاً تأیید می کند و ممکن است منجر به تبعیت دیگران شود. خشم ما را وادار می کند تا به تعارض به گونه ای پاسخ دهیم که به ما کمک می کند تا به نفع خود معامله کنیم. باعث می شود که دیگران در مواضع خود در برابر موضع ما تجدید نظر کنند. به طرف مقابل علامت می دهد: «آنچه شما پیشنهاد می کنید برای من بسیار گران است. اگر ارزشی را که به من اختصاص داده اید تغییر دهید (هزینه من را کاهش دهید یا ارزش خود را افزایش دهید) بهتر است.
11 . خشم همکاری را افزایش می دهداگر خشم موجه و پاسخ مناسب باشد، معمولاً سوء تفاهم اصلاح می شود و منجر به افزایش همکاری می شود. خشم به دیگران میگوید که گوش دادن به حرفهای ما مهم است—که ما احساس ناراحتی میکنیم و عاقلانه است که به حرفهایمان توجه کنیم. عصبانیت ارتباط برقرار می کند: “من این موقعیت را دوست ندارم، و ما باید با هم کار کنیم تا راه حل بهتری پیدا کنیم.” خشم باعث می شود که از خود دفاع کنید و طرف مقابل را به چالش بکشید. به این ترتیب، خشم همکاری را تشویق می کند.
ادامه دارد...
@mahsaharirii | Life Coach
۸:۰۹
Silent Friend از آن فیلمهاییست که بیشتر «تماشا» میشود تا «تعقیب». فیلمی کمدیالوگ، آرام و سرشار از سکوتهایی که اول شاید بیقرار کنند، اما کمکم مثل یک تمرین ذهنی عمل میکنند: تمرینی برای کند شدن، دیدن، و شنیدن چیزهایی که معمولاً در شلوغی روزمره گم میشوند.
در این فیلم، داستانها نه با حرف، بلکه با تصویر، نور، طبیعت و فاصلهها روایت میشوند.
اگر دنبال یک روایت پرکشش و پراتفاق هستید، این فیلم احتمالاً برای شما نیست. اما اگر دوست دارید مغزتان را از ریتم تند محتواهای روزمره جدا کنید و اجازه دهید سکوت برای چند لحظه فرمان را به دست بگیرد، Silent Friend میتواند تجربهای متفاوت باشد.
این فیلم بیشتر شبیه قدم زدن آرام زیر یک درخت کهنسال است: نه برای رسیدن، بلکه برای بودن.
همدم خاموش، داستانهایی که از دیدگاه یک درخت پیر و تنها در میان یک باغ گیاهشناسی روایت میشوند.
@mahsaharirii | Life Coach
۱۶:۵۵
پیام ویژه اهالی کرج:
از من خواسته شده این مورد رو برای اهالی کرج اعلام کنم و شما هم اگر در کرج کسیو می شناسید بهش اطلاع بدین.
برای کارهای ساختمانی نظیر نقاشی ساختمان، لوله کشی و شوفاژ کاری اگر فرد مناسب و منصفی می خواستید بهم اطلاع بدین بهتون معرفی می کنم.
برای شغل سرایداری یا نگهبانی ساختمان در یک ساختمان 36 واحدی یک فضای سکونت 26 متری مناسب فراهم هست. ویژگی های مورد نظر: متعهد، مسوولیت پذیر، صادق، اخلاق مدار و امن. گواهی سوپیشینه و عدم اعتیاد لازمه.
مسوولیت های تمیزکاری مشاعات و رسیدگی به باغچه، مراقبت از امنیت ساختمان و از این قبیل بر عهده این شغل است. اگر فرد مناسبی می شناسید می تونین اطلاع بدین.
برای کلیه موارد بالا راه ارتباطی، پیام در بله
@mahsahariri
از من خواسته شده این مورد رو برای اهالی کرج اعلام کنم و شما هم اگر در کرج کسیو می شناسید بهش اطلاع بدین.
برای کارهای ساختمانی نظیر نقاشی ساختمان، لوله کشی و شوفاژ کاری اگر فرد مناسب و منصفی می خواستید بهم اطلاع بدین بهتون معرفی می کنم.
برای شغل سرایداری یا نگهبانی ساختمان در یک ساختمان 36 واحدی یک فضای سکونت 26 متری مناسب فراهم هست. ویژگی های مورد نظر: متعهد، مسوولیت پذیر، صادق، اخلاق مدار و امن. گواهی سوپیشینه و عدم اعتیاد لازمه.
مسوولیت های تمیزکاری مشاعات و رسیدگی به باغچه، مراقبت از امنیت ساختمان و از این قبیل بر عهده این شغل است. اگر فرد مناسبی می شناسید می تونین اطلاع بدین.
برای کلیه موارد بالا راه ارتباطی، پیام در بله
۶:۲۹
هشتاد روز از قطع اینترنت گذشت...تجربه ای از یکی از مشترکان اینترنت پرو گذاشته بودم که به خواست خودشون منصرف شدن حذف شد.
۱۱:۰۲
مه سا حریری | لایف کوچ
ارزش خشم: 16 دلیل برای اینکه خشمگین بودن خوب است. - 2
مطالعه متن کامل مقاله ادامه... 5 . خشم ما را برای حل مشکلات ترغیب می کند وقتی احساس می کنیم همه چیز سر جای خود نیست، ممکن است عصبانی شویم. اگر همه چیز آنطور که می بایست نیست و باید تغییر کند، خشم ما را به انجام کاری سوق می دهد و ما را تشویق می کند تا راه حلی برای مشکلات خود پیدا کنیم. خشم زمانی تحریک می شود که با مانع یا فرد (یا چیز دیگری) روبرو می شویم که نیازهای ما را مسدود می کند. ما را برای مقابله با مانع یا مشکل در مسیرمان آماده می کند تا بتوانیم به جایی که می خواهیم برسیم. 6. خشم ما را از بی عدالتی آگاه می کند ما اغلب زمانی که از حقوق مان محروم می شویم یا با توهین، بی احترامی، بی عدالتی یا استثمار مواجه ایم، عصبانی می شویم. خشم به عنوان یک سیستم هدایت داخلی عمل می کند که نشان می دهد چیزی کاملاً درست نیست، اینکه فردی با ما به ناحق یا ناعادلانه رفتار کرده است. خشم به برقراری ارتباط با دیگران کمک می کند: «بهتر است با من منصفانه رفتار کنی. در غیر این صورت، هزینه بالایی را پرداخت خواهید کرد.» در سطح جهانی، دفاع از فقدان انصاف می تواند مانع از سوء استفاده افراد از دیگران شود. این نوع خشم می تواند تغییرات مثبتی را در جامعه ایجاد کند و هزینه اجتماعی بدرفتاری را افزایش دهد. 7.* خشم ما را به سمت اهدافمان سوق می دهد* خشم ما را وادار می کند تا اهداف و پاداش های مورد نظر خود را دنبال کنیم. وقتی به خواستههایمان نمیرسیم، خشم برانگیخته میشود و نشان میدهد که از اهداف مورد نظر خود دور شدهایم. خشم سعی می کند هر چیزی را که ما را از تحقق خواسته هایمان باز می دارد از بین ببرد. به ما انرژی می دهد و وادارمان می کند تا در خدمت دستیابی به اهدافمان و تلاش در جهت آرمان هایمان عمل کنیم. 8. خشم، خوش بینی را تزریق می کند با کمال تعجب، خشم می تواند باعث خوش بینی شود. می تواند ما را تشویق کند که به جای تمرکز بر درد، توهین یا قربانی شدن، روی آنچه امیدواریم به آن دست یابیم تمرکز کنیم. سیستم خشم به سمت آنچه دست یافتنی است، نه غیرممکن ها متمرکز است. هنگامی که عصبانی هستیم، اغلب در مورد توانایی خود برای تغییر وضعیت احساس مثبت می کنیم و به ما قدرت می دهد تا دست به اقدام بزنیم و از موقعیت نامطلوب به موقعیت مطلوب برسیم. 9. خشم از ارزش ها و باورهای ما محافظت می کند خشم به عنوان یک شاخص ارزش اجتماعی و شخصی و تنظیم کننده عمل می کند. زمانی فعال می شود که ارزش های ما با موقعیتی که با آن روبرو هستیم هماهنگ نباشد. بر این اساس، ما را از باورهای عمیق خود و آنچه که برای آن دفاع می کنیم آگاه می کند. همچنین به ما انگیزه میدهد که اختلاف را اصلاح کنیم و برای تغییر وضعیت (یا باورمان) اقدام کنیم تا واقعیتی را که با آن روبرو هستیم با ارزشهای خود هماهنگ کنیم. 10.* خشم یک ابزار چانه زنی است* خشم به طور طبیعی زمانی فوران میکند که کسی ارزش یا وزن کمتری برای به رفاه شما نسبت به دیگران قائل شود. خشم برای تنظیم مجدد موقعیت و در نتیجه افزایش ارزش ما طراحی شده است. خشم همچنین موضع ما را قویاً تأیید می کند و ممکن است منجر به تبعیت دیگران شود. خشم ما را وادار می کند تا به تعارض به گونه ای پاسخ دهیم که به ما کمک می کند تا به نفع خود معامله کنیم. باعث می شود که دیگران در مواضع خود در برابر موضع ما تجدید نظر کنند. به طرف مقابل علامت می دهد: «آنچه شما پیشنهاد می کنید برای من بسیار گران است. اگر ارزشی را که به من اختصاص داده اید تغییر دهید (هزینه من را کاهش دهید یا ارزش خود را افزایش دهید) بهتر است. 11 . خشم همکاری را افزایش می دهد اگر خشم موجه و پاسخ مناسب باشد، معمولاً سوء تفاهم اصلاح می شود و منجر به افزایش همکاری می شود. خشم به دیگران میگوید که گوش دادن به حرفهای ما مهم است—که ما احساس ناراحتی میکنیم و عاقلانه است که به حرفهایمان توجه کنیم. عصبانیت ارتباط برقرار می کند: “من این موقعیت را دوست ندارم، و ما باید با هم کار کنیم تا راه حل بهتری پیدا کنیم.” خشم باعث می شود که از خود دفاع کنید و طرف مقابل را به چالش بکشید. به این ترتیب، خشم همکاری را تشویق می کند. ادامه دارد...
یادآوری: ابراز خشم با خشونت ورزی فرق داره... @mahsaharirii | Life Coach
ادامه... 12.خشم موقعیت های مذاکره را بهبود می بخشدخشم ممکن است منجر به نتایج بهتر در مذاکرات تجاری شود. در حالی که دو طرف مذاکره می کنند، مذاکره کننده ای که عصبانی تر به نظر می رسد ممکن است در موقعیت بهتری باشد تا توافق را به نفع خود تغییر دهد. به طور مشابه، زمانی که یکی از طرفین معتقد است طرف مذاکره کننده دیگر عصبانی است، ممکن است تمایل بیشتری به سازش داشته باشند. در این رابطه، خشم به عنوان یک ابزار مذاکره برای متقاعد کردن، رسیدن به یک معامله یا بهبود موقعیت مذاکره استفاده می شود.
13. خشم احساسات دردناک را می پوشاندمشابه مکانیسمهای دفاعی زیگموند فروید که برای محافظت از شخصیت در برابر اضطراب غیرقابل تحمل زمانی که نفس مورد حمله قرار میگیرد، وجود دارد، خشم نیز این کارکرد روانشناختی حیاتی را انجام میدهد. خشم یک احساس خام و «سطحی» است که مانع از (دفاع/ مسدود کردن) هیجانات دردناکتر شما میشود. به عنوان مثال، شخصی که توسط شریک زندگی خود مورد خیانت قرار گرفته ممکن است از خشم برای کنترل شریک زندگی خود به جای تجربه و بروز درد خود استفاده کند که تحمل آن برایش دشوار است. (البته به شخصه مطمئن نیستم این همیشه مطلوی و سالم باشه)
14 . خشم ما را به سمت رسیدن به خود عمیق تر سوق می دهدخشم به طور کلی یک احساس بسیار آشکار است و گاهی اوقات می تواند آتشفشانی باشد. با این حال – مانند آتشفشانی که وقتی ماگما از زیر پوسته زمین به سمت بالا حرکت می کند و گدازه را روی سطح می ریزد، تشکیل می شود – نیروهای زیادی وجود دارند که خشم را به سطح می کشانند، مانند ترس و حالت تدافعی. ممکن است ترس از دست دادن کنترل یا ترس از تنها ماندن، طرد شدن، رها شدن، مورد بی مهری قرار گرفتن و غیره باشد. خشم بینشی را نسبت به خودمان فراهم می کند، زیرا این لایه ای از مسائل عمیق است که بیشتر پنهان است. به همین دلیل است که ردیابی رد خشم و کاوش برای یافتن و شناختن منبع آن مهم است. تنها پس از رفع انسدادی که منجر به خشم میشود، میتوانیم خود را از بدبختیای که گاهی القا میکند رها کنیم.
15. خشم می تواند منجر به خودسازی شودخشم می تواند شما را به فرد بهتری تبدیل کند و می تواند نیروی تغییر مثبت باشد. بینشی نسبت به عیوب و کاستی های ما می دهد. اگر به صورت سازنده به آن نگاه شود، می تواند به نتایج مثبتی برسد. درست مانند انگیزه، می تواند به تغییر خود منجر شود. به عنوان مثال، اگر کسی میداند چیزهای خاصی باعث عصبانیت او میشود، میتواند روی این محرکها کار کند تا واکنش خود را به آنها بهبود داده و با انجام این کار، کیفیت زندگی و روابط خود را بهبود بخشد.
16. احساس خشم، هوش عاطفی را تقویت می کندافرادی که مایل به پذیرش هیجانات ناخوشایند مانند خشم هستند، به جای اجتناب یا سرکوب آنها، هوش هیجانی بیشتری دارند. افراد باهوش عاطفی در مقابل خشم مقاومت نمی کنند، در عوض از «خرد» آن برای به دست آوردن نکات مثبت آن استفاده می کنند. در نتیجه، سیستمهای واکنش هیجانی بسیار انعطافپذیری دارند و سازگارتر و انعطافپذیرتر هستند.
خشم شدید در موقعیت های جدی مرگ یا زندگی مؤثر است. با این حال، این روش به ندرت در زندگی روزمره مفید است. کلید اثربخشی آن این است که عصبانیت با شدت مناسب با موقعیت ابراز شود و در عین حال آن را احساس کنید (به جای سرکوب آن) و از آن به شیوه ای خردمندانه استفاده کنید. همانطور که ارسطو گفت:
ما باید “با شخص مناسب و به میزان مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست و به روش صحیح خشمگین باشیم.” وی افزود: این کار آسانی نیست!
ارسطو
می خواهم با استفاده از یک استعاره این مطلب را پایان دهم:
خشم، مانند آتش، یک نیروی اولیه است. زمانی که کنترل نشود، میتواند مخرب باشد، اما زمانی که با مدیریت و استفاده عاقلانه ابراز شود، میتواند ابزاری مفید و قدرتمند باشد که به روشنگری منجر میشود.
پایان
@mahsaharirii | Life Coach
۱۲:۴۳
آخرین مهلت ثبت نام و حضور
۱۳:۰۶
بازارسال شده از مه سا حریری | لایف کوچ
کوچینگ گروهی بازگشت از «آنچه گذشت...» با تمرکز بر تاب آوری ترومای جمعی جنگ و بازگشت به زندگی پس از آن طراحی شده است.
در یک سال اخیر زیر سایه جنگی تحمیلی با عدم قطعیت و ابهام زیادی زیسته ایم و تجربه دو جنگ ما را با هیجانات دشوار و تجربه های دردناکی مواجه ساخته است.
تغییرات اخیر به ویژه آنچه برای کسب و کارهای آنلاین و دیجیتال رخ داده ابهام و عدم قطعیت را علاوه بر حوزه های شخصی به حوزه های کاری و اقتصادی نیز گسترده است.
برای تاب آوری این تغییرات که شامل میزان بالایی از نوسان، ابهام، پیچیدگی و عدم قطعیت است و اخذ تصمیماتی که می تواند زندگی ما را بصورتی هم زمان انعطاف پذیر و تاثیرگذار بر جامعه پیش ببرد، مفاهیم این کارگاه و حضور در گروههای حمایتی متنوعی که پس از آن برگزار می شود، راهگشاست.
@mahsaharirii | Life Coach
۱۳:۰۶