جهان فکری الینور استرومبازخوانی اندیشههایی برای همکاری، حکمرانی و مشاعات
بخش دوم: تراژدی مشاعات؛ اشتباه بزرگ هاردین
در سال ۱۹۶۸، مقالهای تنها در چند صفحه منتشر شد که تأثیرش بر سیاستهای اقتصادی و محیطزیستی جهان، از بسیاری کتابهای قطور بیشتر بود.
نام آن مقاله «تراژدی مشاعات» بود و نویسندهاش زیستشناسی آمریکایی به نام گرت هاردین.
استدلال هاردین در ظاهر بسیار ساده و قانعکننده بود.
فرض کنید در روستایی، مرتعی وجود دارد که همه دامداران میتوانند از آن استفاده کنند. هر دامدار با خود فکر میکند اگر فقط یک گاو دیگر به گلهاش اضافه کند، سود آن کاملاً نصیب خودش میشود؛ اما هزینه چرای بیشتر، میان همه تقسیم خواهد شد.
اگر همه همین منطق را دنبال کنند، هر کس دام بیشتری وارد مرتع میکند و در نهایت مرتع نابود میشود.
هاردین نتیجه گرفت که منابع مشترک سرانجام به نابودی میانجامند؛ نه به این دلیل که مردم بدذاتاند، بلکه چون منافع فردی و منافع جمعی با یکدیگر تعارض پیدا میکنند.
راهحلی که او پیشنهاد کرد نیز روشن بود:
- یا دولت باید با قدرت و قوانین سختگیرانه بر منابع مشترک نظارت کند،- یا این منابع باید خصوصی شوند تا هر مالک، از دارایی خود مراقبت کند.
این مقاله خیلی زود از مرزهای دانشگاه فراتر رفت.
اقتصاددانان، سیاستگذاران و نهادهای بینالمللی از آن استقبال کردند. برای بسیاری، «تراژدی مشاعات» به توجیهی علمی برای خصوصیسازی مراتع، جنگلها، منابع آب و حتی برخی خدمات عمومی تبدیل شد.
اما پرسشی اساسی کمتر مطرح شد:
آیا هاردین واقعاً درباره «مشاعات» سخن میگفت؟الینور استروم سالها بعد نشان داد که پاسخ این پرسش، منفی است.
از نگاه استروم، آنچه هاردین توصیف کرده بود، در واقع مشاعات نبود؛ بلکه وضعیتی بود که در آن هیچ قاعدهای وجود ندارد، هیچ نهادی بر استفاده از منبع نظارت نمیکند و هیچ جامعهای مسئولیتی در قبال آن احساس نمیکند.
اما مشاعات واقعی چنین نیستند.
در بسیاری از جوامع، استفاده از منابع مشترک همواره با مجموعهای از قواعد همراه بوده است؛ قواعدی که خود مردم آن را تدوین کردهاند، بر اجرای آن نظارت داشتهاند و در صورت لزوم، تغییر دادهاند.
چه کسی حق استفاده دارد؟چه مقدار میتواند برداشت کند؟چه زمانی باید برداشت متوقف شود؟
اگر کسی از قواعد تخطی کرد، چگونه باید با او برخورد شود؟
این پرسشها در مشاعات سنتی، پاسخهای روشنی داشتهاند.
به بیان دیگر، هاردین وضعیتی را تصور کرد که در آن منبع مشترک وجود دارد، اما جامعهای برای اداره آن وجود ندارد.
استروم دقیقاً همین فرض را به چالش کشید.
او به جای ساختن یک مدل ذهنی، به سراغ تاریخ و تجربههای واقعی رفت.
از مراتع آلپ در سوئیس گرفته تا سامانههای آبیاری اسپانیا، از جنگلهای ژاپن تا شیلات ترکیه و فیلیپین، او با نمونههایی روبهرو شد که گاهی صدها سال دوام آورده بودند.
این جوامع نه دولت مقتدری بالای سر خود داشتند و نه منابعشان را خصوصی کرده بودند.
آنچه آنها را پایدار نگه داشته بود، قواعد مشترک، اعتماد متقابل و نهادهایی بود که از دل خود جامعه شکل گرفته بودند.
استروم با این پژوهشها، یکی از مهمترین پیشفرضهای اقتصاد متعارف را زیر سؤال برد:
مشاعات محکوم به نابودی نیستند؛ آنچه محکوم به نابودی است، منابعی هستند که بدون قواعد، بدون اعتماد و بدون نهادهای جمعی رها شدهاند.
این تفاوت، شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد؛ اما پیامدهای آن بسیار بزرگ است.
اگر هاردین درست میگفت، تنها دو راه پیش روی ما بود: دولت یا بازار.
اما اگر استروم درست گفته باشد، راه سومی نیز وجود دارد؛ جامعهای که میتواند برای منابع مشترک خود، قواعدی پایدار و عادلانه خلق کند.
البته استروم هرگز ادعا نکرد که همه مشاعات موفقاند یا هر جامعهای بهطور خودکار قادر به همکاری است. پرسش اصلی او این بود که چرا بعضی از مشاعات قرنها دوام میآورند و بعضی دیگر از هم میپاشند؟
پاسخ او در هشت اصل طراحی نهادهای پایدار نهفته است؛ اصولی که حاصل دهها سال مطالعه میدانی بود و هنوز هم یکی از مهمترین دستاوردهای او به شمار میروند.
در قسمت بعد:
(۳) چرا بعضی مشاعات هشتصد سال دوام آوردهاند؟
الینور استروم پس از بررسی صدها تجربه موفق و ناموفق، به این نتیجه رسید که نهادهای پایدار، صرفنظر از زمان و مکان، ویژگیهای مشترکی دارند. در قسمت بعد، نخستین اصل از این اصول را بررسی میکنیم و خواهیم دید چرا مرزهای روشن و قواعد محلی، بسیار مهمتر از آن چیزی هستند که معمولاً تصور میکنیم.
نقد توسعه
@naqd_e_tosee
بخش دوم: تراژدی مشاعات؛ اشتباه بزرگ هاردین
در سال ۱۹۶۸، مقالهای تنها در چند صفحه منتشر شد که تأثیرش بر سیاستهای اقتصادی و محیطزیستی جهان، از بسیاری کتابهای قطور بیشتر بود.
نام آن مقاله «تراژدی مشاعات» بود و نویسندهاش زیستشناسی آمریکایی به نام گرت هاردین.
استدلال هاردین در ظاهر بسیار ساده و قانعکننده بود.
فرض کنید در روستایی، مرتعی وجود دارد که همه دامداران میتوانند از آن استفاده کنند. هر دامدار با خود فکر میکند اگر فقط یک گاو دیگر به گلهاش اضافه کند، سود آن کاملاً نصیب خودش میشود؛ اما هزینه چرای بیشتر، میان همه تقسیم خواهد شد.
اگر همه همین منطق را دنبال کنند، هر کس دام بیشتری وارد مرتع میکند و در نهایت مرتع نابود میشود.
هاردین نتیجه گرفت که منابع مشترک سرانجام به نابودی میانجامند؛ نه به این دلیل که مردم بدذاتاند، بلکه چون منافع فردی و منافع جمعی با یکدیگر تعارض پیدا میکنند.
راهحلی که او پیشنهاد کرد نیز روشن بود:
- یا دولت باید با قدرت و قوانین سختگیرانه بر منابع مشترک نظارت کند،- یا این منابع باید خصوصی شوند تا هر مالک، از دارایی خود مراقبت کند.
این مقاله خیلی زود از مرزهای دانشگاه فراتر رفت.
اقتصاددانان، سیاستگذاران و نهادهای بینالمللی از آن استقبال کردند. برای بسیاری، «تراژدی مشاعات» به توجیهی علمی برای خصوصیسازی مراتع، جنگلها، منابع آب و حتی برخی خدمات عمومی تبدیل شد.
اما پرسشی اساسی کمتر مطرح شد:
آیا هاردین واقعاً درباره «مشاعات» سخن میگفت؟الینور استروم سالها بعد نشان داد که پاسخ این پرسش، منفی است.
از نگاه استروم، آنچه هاردین توصیف کرده بود، در واقع مشاعات نبود؛ بلکه وضعیتی بود که در آن هیچ قاعدهای وجود ندارد، هیچ نهادی بر استفاده از منبع نظارت نمیکند و هیچ جامعهای مسئولیتی در قبال آن احساس نمیکند.
اما مشاعات واقعی چنین نیستند.
در بسیاری از جوامع، استفاده از منابع مشترک همواره با مجموعهای از قواعد همراه بوده است؛ قواعدی که خود مردم آن را تدوین کردهاند، بر اجرای آن نظارت داشتهاند و در صورت لزوم، تغییر دادهاند.
چه کسی حق استفاده دارد؟چه مقدار میتواند برداشت کند؟چه زمانی باید برداشت متوقف شود؟
اگر کسی از قواعد تخطی کرد، چگونه باید با او برخورد شود؟
این پرسشها در مشاعات سنتی، پاسخهای روشنی داشتهاند.
به بیان دیگر، هاردین وضعیتی را تصور کرد که در آن منبع مشترک وجود دارد، اما جامعهای برای اداره آن وجود ندارد.
استروم دقیقاً همین فرض را به چالش کشید.
او به جای ساختن یک مدل ذهنی، به سراغ تاریخ و تجربههای واقعی رفت.
از مراتع آلپ در سوئیس گرفته تا سامانههای آبیاری اسپانیا، از جنگلهای ژاپن تا شیلات ترکیه و فیلیپین، او با نمونههایی روبهرو شد که گاهی صدها سال دوام آورده بودند.
این جوامع نه دولت مقتدری بالای سر خود داشتند و نه منابعشان را خصوصی کرده بودند.
آنچه آنها را پایدار نگه داشته بود، قواعد مشترک، اعتماد متقابل و نهادهایی بود که از دل خود جامعه شکل گرفته بودند.
استروم با این پژوهشها، یکی از مهمترین پیشفرضهای اقتصاد متعارف را زیر سؤال برد:
مشاعات محکوم به نابودی نیستند؛ آنچه محکوم به نابودی است، منابعی هستند که بدون قواعد، بدون اعتماد و بدون نهادهای جمعی رها شدهاند.
این تفاوت، شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد؛ اما پیامدهای آن بسیار بزرگ است.
اگر هاردین درست میگفت، تنها دو راه پیش روی ما بود: دولت یا بازار.
اما اگر استروم درست گفته باشد، راه سومی نیز وجود دارد؛ جامعهای که میتواند برای منابع مشترک خود، قواعدی پایدار و عادلانه خلق کند.
البته استروم هرگز ادعا نکرد که همه مشاعات موفقاند یا هر جامعهای بهطور خودکار قادر به همکاری است. پرسش اصلی او این بود که چرا بعضی از مشاعات قرنها دوام میآورند و بعضی دیگر از هم میپاشند؟
پاسخ او در هشت اصل طراحی نهادهای پایدار نهفته است؛ اصولی که حاصل دهها سال مطالعه میدانی بود و هنوز هم یکی از مهمترین دستاوردهای او به شمار میروند.
در قسمت بعد:
(۳) چرا بعضی مشاعات هشتصد سال دوام آوردهاند؟
الینور استروم پس از بررسی صدها تجربه موفق و ناموفق، به این نتیجه رسید که نهادهای پایدار، صرفنظر از زمان و مکان، ویژگیهای مشترکی دارند. در قسمت بعد، نخستین اصل از این اصول را بررسی میکنیم و خواهیم دید چرا مرزهای روشن و قواعد محلی، بسیار مهمتر از آن چیزی هستند که معمولاً تصور میکنیم.
۲.۱K
۱۸:۵۳