جهان فکری الینور استرومبازخوانی اندیشههایی برای همکاری، حکمرانی و مشاعات
بخش سوم: چرا بعضی مشاعات هشتصد سال دوام آوردهاند؟
در قسمت قبل درباره «تراژدی مشاعات» گرت هاردین گفتیم؛ این تصور که وقتی یک منبع در اختیار همگان است، افراد برای منفعت شخصی بیشتر از آن استفاده میکنند و در نهایت، همهچیز را نابود میکنند.
اما الینور استروم با یک پرسش ساده، این تصویر را به چالش کشید:اگر این نظریه درست است، پس تکلیف جوامعی که منابع مشترک خود را برای قرنها حفظ کردهاند چیست؟
استروم به جای پاسخ دادن از پشت میز دانشگاه، به سراغ نمونههای واقعی رفت. یکی از نمونههای مورد توجه او، روستای توربل در کوههای آلپ سوئیس بود؛ جایی که مردم برای قرنها مرتع مشترک خود را اداره کرده بودند. اسناد تاریخی نشان میدادند که این نظام دستکم از قرن سیزدهم وجود داشته است؛ یعنی جامعهای که توانسته بود منابع مشترک خود را برای نزدیک به هشت قرن مدیریت کند.همین نمونهها استروم را به پرسشی مهمتر رساند:
چه چیزی باعث میشود بعضی جوامع در مدیریت منابع مشترک موفق شوند و بعضی دیگر شکست بخورند؟
پاسخ او این نبود که انسانها ذاتاً خوباند.افراد میتوانند خودخواه باشند، تخلف کنند، از همکاری دیگران سوءاستفاده کنند یا به دنبال «سواری مجانی» باشند. تفاوت در جای دیگری بود. انسانها فقط منفعتطلب نیستند؛ آنها توانایی گفتوگو، توافق، اعتمادسازی و ساختن قواعد مشترک را نیز دارند.
خطای بزرگ نگاه هاردین این بود که انسانها را در شرایطی انتزاعی تصور میکرد؛ افرادی که با یکدیگر ارتباطی ندارند و فقط برای بیشینه کردن منفعت شخصی تصمیم میگیرند. اما انسان واقعی در جامعه زندگی میکند: با همسایهاش حرف میزند، درباره قواعد مذاکره میکند، اعتماد میسازد و مهمتر از همه، میتواند نهاد بسازد.
اینجا یکی از مهمترین تفاوتهای اندیشه استروم آشکار میشود.نهاد فقط وزارتخانه، دادگاه یا شهرداری نیست. گاهی مجموعهای از قواعد و روابط است که مردم خودشان برای حل یک مسئله مشترک ایجاد کردهاند. مثلاً اگر گروهی از کشاورزان از یک منبع آب مشترک استفاده میکنند، باید معلوم شود چه کسی چه مقدار آب دریافت کند، در زمان خشکسالی چه اتفاقی بیفتد، چه کسی بر مصرف نظارت کند و با متخلف چه برخوردی شود. جامعهای که برای این پرسشها پاسخهای روشن و مورد توافق دارد، دیگر با «منبع مشترک بیصاحب» روبهرو نیست؛ با یک مشاعِ دارای نهاد روبهروست.
استروم در مطالعه نمونههای موفق، به مجموعهای از ویژگیهای مشترک رسید که بعدها در قالب «اصول طراحی» نهادهای پایدار مشاع مطرح شدند. یکی از بنیادیترین آنها مرزهای روشن است: باید معلوم باشد چه کسانی حق استفاده از یک منبع را دارند و چه کسانی ندارند.اما فقط داشتن مرز کافی نیست. قوانین نیز باید با شرایط واقعی همان جامعه و همان منبع سازگار باشند. قانونی که برای تقسیم آب در یک منطقه خشک مناسب است، الزاماً برای جنگل یا شیلات مناسب نیست.اصل مهم دیگر این است:
کسانی که قرار است تحت تأثیر یک قانون قرار بگیرند، باید در شکل دادن و تغییر آن قانون نیز نقش داشته باشند.مردم فقط «موضوع» سیاستگذاری نیستند؛ میتوانند سازندگان قواعد نیز باشند.
استروم نمیگوید هر جامعهای خودکار موفق میشود. پرسش او این است که چه شرایطی به مردم اجازه میدهد توانایی خودسازماندهی را بالفعل کنند. اینجاست که «هشت اصل طراحی» استروم اهمیت پیدا میکند. این اصول نسخه جادویی برای همه جوامع نیستند؛ حاصل مطالعه تجربههای واقعیاند و کمک میکنند بفهمیم چرا برخی نهادهای خودگردان پایدار میشوند و برخی دیگر فرو میریزند.و این ما را به پرسش قسمت بعد میرساند:
اگر کسی تقلب کند چه؟حتی در موفقترین جوامع هم کسانی پیدا میشوند که تخلف میکنند، سهم بیشتری میخواهند یا حاضر نیستند هزینه همکاری را بپردازند. پس اعتماد به تنهایی کافی نیست. جامعه به نظارت، پاسخگویی و سازوکار برخورد با تخلف نیز نیاز دارد.
در قسمت بعد خواهیم دید چرا استروم معتقد بود برای حفظ همکاری، لازم نیست اولین تخلف را با شدیدترین مجازات پاسخ داد؛ و چگونه ترکیب اعتماد، نظارت اجتماعی و مجازاتهای تدریجی میتواند از فروپاشی یک نهاد مشترک جلوگیری کند.
نقد توسعه
@naqd_e_tosee
بخش سوم: چرا بعضی مشاعات هشتصد سال دوام آوردهاند؟
در قسمت قبل درباره «تراژدی مشاعات» گرت هاردین گفتیم؛ این تصور که وقتی یک منبع در اختیار همگان است، افراد برای منفعت شخصی بیشتر از آن استفاده میکنند و در نهایت، همهچیز را نابود میکنند.
اما الینور استروم با یک پرسش ساده، این تصویر را به چالش کشید:اگر این نظریه درست است، پس تکلیف جوامعی که منابع مشترک خود را برای قرنها حفظ کردهاند چیست؟
استروم به جای پاسخ دادن از پشت میز دانشگاه، به سراغ نمونههای واقعی رفت. یکی از نمونههای مورد توجه او، روستای توربل در کوههای آلپ سوئیس بود؛ جایی که مردم برای قرنها مرتع مشترک خود را اداره کرده بودند. اسناد تاریخی نشان میدادند که این نظام دستکم از قرن سیزدهم وجود داشته است؛ یعنی جامعهای که توانسته بود منابع مشترک خود را برای نزدیک به هشت قرن مدیریت کند.همین نمونهها استروم را به پرسشی مهمتر رساند:
چه چیزی باعث میشود بعضی جوامع در مدیریت منابع مشترک موفق شوند و بعضی دیگر شکست بخورند؟
پاسخ او این نبود که انسانها ذاتاً خوباند.افراد میتوانند خودخواه باشند، تخلف کنند، از همکاری دیگران سوءاستفاده کنند یا به دنبال «سواری مجانی» باشند. تفاوت در جای دیگری بود. انسانها فقط منفعتطلب نیستند؛ آنها توانایی گفتوگو، توافق، اعتمادسازی و ساختن قواعد مشترک را نیز دارند.
خطای بزرگ نگاه هاردین این بود که انسانها را در شرایطی انتزاعی تصور میکرد؛ افرادی که با یکدیگر ارتباطی ندارند و فقط برای بیشینه کردن منفعت شخصی تصمیم میگیرند. اما انسان واقعی در جامعه زندگی میکند: با همسایهاش حرف میزند، درباره قواعد مذاکره میکند، اعتماد میسازد و مهمتر از همه، میتواند نهاد بسازد.
اینجا یکی از مهمترین تفاوتهای اندیشه استروم آشکار میشود.نهاد فقط وزارتخانه، دادگاه یا شهرداری نیست. گاهی مجموعهای از قواعد و روابط است که مردم خودشان برای حل یک مسئله مشترک ایجاد کردهاند. مثلاً اگر گروهی از کشاورزان از یک منبع آب مشترک استفاده میکنند، باید معلوم شود چه کسی چه مقدار آب دریافت کند، در زمان خشکسالی چه اتفاقی بیفتد، چه کسی بر مصرف نظارت کند و با متخلف چه برخوردی شود. جامعهای که برای این پرسشها پاسخهای روشن و مورد توافق دارد، دیگر با «منبع مشترک بیصاحب» روبهرو نیست؛ با یک مشاعِ دارای نهاد روبهروست.
استروم در مطالعه نمونههای موفق، به مجموعهای از ویژگیهای مشترک رسید که بعدها در قالب «اصول طراحی» نهادهای پایدار مشاع مطرح شدند. یکی از بنیادیترین آنها مرزهای روشن است: باید معلوم باشد چه کسانی حق استفاده از یک منبع را دارند و چه کسانی ندارند.اما فقط داشتن مرز کافی نیست. قوانین نیز باید با شرایط واقعی همان جامعه و همان منبع سازگار باشند. قانونی که برای تقسیم آب در یک منطقه خشک مناسب است، الزاماً برای جنگل یا شیلات مناسب نیست.اصل مهم دیگر این است:
کسانی که قرار است تحت تأثیر یک قانون قرار بگیرند، باید در شکل دادن و تغییر آن قانون نیز نقش داشته باشند.مردم فقط «موضوع» سیاستگذاری نیستند؛ میتوانند سازندگان قواعد نیز باشند.
استروم نمیگوید هر جامعهای خودکار موفق میشود. پرسش او این است که چه شرایطی به مردم اجازه میدهد توانایی خودسازماندهی را بالفعل کنند. اینجاست که «هشت اصل طراحی» استروم اهمیت پیدا میکند. این اصول نسخه جادویی برای همه جوامع نیستند؛ حاصل مطالعه تجربههای واقعیاند و کمک میکنند بفهمیم چرا برخی نهادهای خودگردان پایدار میشوند و برخی دیگر فرو میریزند.و این ما را به پرسش قسمت بعد میرساند:
اگر کسی تقلب کند چه؟حتی در موفقترین جوامع هم کسانی پیدا میشوند که تخلف میکنند، سهم بیشتری میخواهند یا حاضر نیستند هزینه همکاری را بپردازند. پس اعتماد به تنهایی کافی نیست. جامعه به نظارت، پاسخگویی و سازوکار برخورد با تخلف نیز نیاز دارد.
در قسمت بعد خواهیم دید چرا استروم معتقد بود برای حفظ همکاری، لازم نیست اولین تخلف را با شدیدترین مجازات پاسخ داد؛ و چگونه ترکیب اعتماد، نظارت اجتماعی و مجازاتهای تدریجی میتواند از فروپاشی یک نهاد مشترک جلوگیری کند.
۴K
۵:۵۷