افقهای ممکن (۷)اگر مشکل فقط مالکیت نیست، پس چیست؟
در قسمتهای گذشته، از بحران تخیل سیاسی گفتیم؛ از زمانی که «راه دیگری وجود ندارد» به یک باور عمومی تبدیل شد و از جهانی که در آن تصور پایان سرمایهداری دشوارتر از تصور پایان جهان شده است.
سپس در قسمت ششم با کارل پولانی پرسیدیم: آیا بازار باید در خدمت جامعه باشد، یا جامعه در خدمت بازار؟
اما اینجا پرسش دشوارتری آغاز میشود.اگر از بازار انتقاد میکنیم، آیا کافی است مالکیت خصوصی را کنار بگذاریم؟
در نگاه اول، پاسخ ساده به نظر میرسد.سرمایهداری یعنی مالکیت خصوصی ابزار تولید؛ پس اگر کارخانهها، زمینها و منابع از مالکیت خصوصی خارج و عمومی یا دولتی شوند، باید از سرمایهداری عبور کرده باشیم. اما تجربه قرن بیستم و کمونیسم شوروی نشان داد مسئله به این سادگی نیست.
میتوان مالکیت خصوصی را محدود کرد و همچنان جامعهای داشت که در آن انسانها برای دستمزد کار میکنند، تولید بر اساس عملکرد سازمان مییابد، تصمیمها از بالا به پایین گرفته میشوند و دسترسی افراد به بخش بزرگی از ثروت اجتماعی به میزان مشارکت اقتصادی آنها وابسته است.
پس شاید برای فهم یک نظام اجتماعی، نباید فقط بپرسیم:«چه کسی مالک است؟»باید پرسش بنیادیتری مطرح کنیم:«جامعه چگونه زندگی خود را سازمان میدهد؟»هر جامعهای ناگزیر باید به مجموعهای از پرسشها پاسخ دهد:
- چه چیزی تولید شود؟- چه کسی تولید کند؟- منابع چگونه توزیع شوند؟- نیازهای متفاوت چگونه با یکدیگر هماهنگ شوند؟ - و چه کسی درباره شرایط تولید و زندگی تصمیم بگیرد؟
اینها پرسشهایی هستند که هیچ جامعهای نمیتواند از آنها فرار کند.
در سرمایهداری، بخش بزرگی از پاسخ از طریق بازار، پول، مالکیت و رقابت شکل میگیرد.
من چیزی تولید میکنم، اما لزوماً نمیدانم چه کسی به آن نیاز دارد. محصولم وارد بازار میشود و فروش، قیمت و سود به من نشان میدهند که آیا تولیدم با نیاز مؤثر جامعه هماهنگ بوده یا نه.
در اینجا بازار فقط مکانی برای خریدوفروش نیست؛ بازار تبدیل به سازوکاری برای هماهنگ کردن فعالیت میلیونها انسان ناشناس با یکدیگر میشود.
همین نکته است که مسئله را جدی میکند.
- اگر بازار را کنار بگذاریم، چه چیزی جای آن را میگیرد؟ - اگر قیمت نباشد، چگونه منابع کمیاب را میان نیازهای متفاوت تخصیص دهیم؟- اگر رقابت نباشد، چگونه تولیدکنندگان با یکدیگر هماهنگ شوند؟- و اگر مالکیت خصوصی کنار برود، چه کسی درباره استفاده از زمین، کارخانه، فناوری و منابع تصمیم خواهد گرفت؟
اینجاست که نقد سرمایهداری باید از یک اعتراض اخلاقی فراتر برود.گفتن اینکه «این نظام ناعادلانه است» کافی نیست. باید بتوانیم درباره سازوکار جامعهای متفاوت نیز فکر کنیم.
- جامعه جایگزین چگونه تولید خواهد کرد؟- چگونه تصمیم خواهد گرفت؟- چگونه تعارض میان نیازهای مختلف را حل خواهد کرد؟- و چگونه بدون بازتولید همان سلسلهمراتب و اجبارهای قدیمی، زندگی اجتماعی را هماهنگ خواهد کرد؟
این شاید یکی از دشوارترین بخشهای اندیشیدن به آلترناتیو باشد.
ما معمولاً خیلی راحت میتوانیم بگوییم چه چیزی را نمیخواهیم؛ اما بسیار دشوارتر است که توضیح دهیم چه چیزی باید جای آن بنشیند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از نقدهای سرمایهداری در نهایت به اصلاح همان نظام موجود بازمیگردند.
اما اگر بخواهیم واقعاً درباره آیندهای متفاوت فکر کنیم، باید یک گام دیگر برداریم:
از پرسش «چه چیزی را باید حذف کنیم؟»
به پرسش
«جامعه را چگونه میتوان به شیوهای دیگر هماهنگ کرد؟»
حرکت کنیم.
از اینجا به بعد، بحث ما دیگر فقط درباره بازار نیست. بحث درباره شیوهای است که انسانها از طریق آن، زندگی مشترک خود را سازمان میدهند. و شاید دقیقاً همینجا باشد که نخستین تصویر جدی از یک آلترناتیو بتواند شکل بگیرد.
ادامه دارد...در قسمت هشتم، سراغ یکی از بنیادیترین عناصر این سازوکار میرویم: پول
آیا پول فقط وسیلهای برای خریدوفروش است، یا یکی از مهمترین ابزارهای سازماندهی زندگی اجتماعی؟
با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
نقد توسعه
@naqd_e_tosee
در قسمتهای گذشته، از بحران تخیل سیاسی گفتیم؛ از زمانی که «راه دیگری وجود ندارد» به یک باور عمومی تبدیل شد و از جهانی که در آن تصور پایان سرمایهداری دشوارتر از تصور پایان جهان شده است.
سپس در قسمت ششم با کارل پولانی پرسیدیم: آیا بازار باید در خدمت جامعه باشد، یا جامعه در خدمت بازار؟
اما اینجا پرسش دشوارتری آغاز میشود.اگر از بازار انتقاد میکنیم، آیا کافی است مالکیت خصوصی را کنار بگذاریم؟
در نگاه اول، پاسخ ساده به نظر میرسد.سرمایهداری یعنی مالکیت خصوصی ابزار تولید؛ پس اگر کارخانهها، زمینها و منابع از مالکیت خصوصی خارج و عمومی یا دولتی شوند، باید از سرمایهداری عبور کرده باشیم. اما تجربه قرن بیستم و کمونیسم شوروی نشان داد مسئله به این سادگی نیست.
میتوان مالکیت خصوصی را محدود کرد و همچنان جامعهای داشت که در آن انسانها برای دستمزد کار میکنند، تولید بر اساس عملکرد سازمان مییابد، تصمیمها از بالا به پایین گرفته میشوند و دسترسی افراد به بخش بزرگی از ثروت اجتماعی به میزان مشارکت اقتصادی آنها وابسته است.
پس شاید برای فهم یک نظام اجتماعی، نباید فقط بپرسیم:«چه کسی مالک است؟»باید پرسش بنیادیتری مطرح کنیم:«جامعه چگونه زندگی خود را سازمان میدهد؟»هر جامعهای ناگزیر باید به مجموعهای از پرسشها پاسخ دهد:
- چه چیزی تولید شود؟- چه کسی تولید کند؟- منابع چگونه توزیع شوند؟- نیازهای متفاوت چگونه با یکدیگر هماهنگ شوند؟ - و چه کسی درباره شرایط تولید و زندگی تصمیم بگیرد؟
اینها پرسشهایی هستند که هیچ جامعهای نمیتواند از آنها فرار کند.
در سرمایهداری، بخش بزرگی از پاسخ از طریق بازار، پول، مالکیت و رقابت شکل میگیرد.
من چیزی تولید میکنم، اما لزوماً نمیدانم چه کسی به آن نیاز دارد. محصولم وارد بازار میشود و فروش، قیمت و سود به من نشان میدهند که آیا تولیدم با نیاز مؤثر جامعه هماهنگ بوده یا نه.
در اینجا بازار فقط مکانی برای خریدوفروش نیست؛ بازار تبدیل به سازوکاری برای هماهنگ کردن فعالیت میلیونها انسان ناشناس با یکدیگر میشود.
همین نکته است که مسئله را جدی میکند.
- اگر بازار را کنار بگذاریم، چه چیزی جای آن را میگیرد؟ - اگر قیمت نباشد، چگونه منابع کمیاب را میان نیازهای متفاوت تخصیص دهیم؟- اگر رقابت نباشد، چگونه تولیدکنندگان با یکدیگر هماهنگ شوند؟- و اگر مالکیت خصوصی کنار برود، چه کسی درباره استفاده از زمین، کارخانه، فناوری و منابع تصمیم خواهد گرفت؟
اینجاست که نقد سرمایهداری باید از یک اعتراض اخلاقی فراتر برود.گفتن اینکه «این نظام ناعادلانه است» کافی نیست. باید بتوانیم درباره سازوکار جامعهای متفاوت نیز فکر کنیم.
- جامعه جایگزین چگونه تولید خواهد کرد؟- چگونه تصمیم خواهد گرفت؟- چگونه تعارض میان نیازهای مختلف را حل خواهد کرد؟- و چگونه بدون بازتولید همان سلسلهمراتب و اجبارهای قدیمی، زندگی اجتماعی را هماهنگ خواهد کرد؟
این شاید یکی از دشوارترین بخشهای اندیشیدن به آلترناتیو باشد.
ما معمولاً خیلی راحت میتوانیم بگوییم چه چیزی را نمیخواهیم؛ اما بسیار دشوارتر است که توضیح دهیم چه چیزی باید جای آن بنشیند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از نقدهای سرمایهداری در نهایت به اصلاح همان نظام موجود بازمیگردند.
اما اگر بخواهیم واقعاً درباره آیندهای متفاوت فکر کنیم، باید یک گام دیگر برداریم:
از پرسش «چه چیزی را باید حذف کنیم؟»
به پرسش
«جامعه را چگونه میتوان به شیوهای دیگر هماهنگ کرد؟»
حرکت کنیم.
از اینجا به بعد، بحث ما دیگر فقط درباره بازار نیست. بحث درباره شیوهای است که انسانها از طریق آن، زندگی مشترک خود را سازمان میدهند. و شاید دقیقاً همینجا باشد که نخستین تصویر جدی از یک آلترناتیو بتواند شکل بگیرد.
ادامه دارد...در قسمت هشتم، سراغ یکی از بنیادیترین عناصر این سازوکار میرویم: پول
آیا پول فقط وسیلهای برای خریدوفروش است، یا یکی از مهمترین ابزارهای سازماندهی زندگی اجتماعی؟
۳.۷K
۱۲:۵۹