عکس پروفایل نقد توسعهن
۱.۵ هزار عضو

نقد توسعه

واکاوی منطق توسعه با عینک اقتصاد سیاسی. نقد ساختارهای تحمیلی و جستجوی مسیرهای جایگزین برای بهبود زندگی برای همه، فراتر از کلیشه‌های رایج. بیایید با هم بپرسیم که این چرخ‌دنده‌های پرزرق‌وبرق، واقعاً به سود چه کسی می‌چرخند؟تماس: ‎@naqdtosee_admin
thumbnail
افق‌های ممکن (۶)وقتی بازار از ابزار به فرمانروا تبدیل می‌شود
در قسمت‌های گذشته دیدیم که چگونه تصور یک آینده متفاوت، به‌تدریج دشوار شده است. ابتدا گفته شد «راه دیگری وجود ندارد»، سپس ایده «پایان تاریخ» به این تصور اعتبار فلسفی بخشید و بعدتر، مارک فیشر نشان داد که چگونه حتی تخیل ما نیز در چارچوب سرمایه‌داری محدود شده است.
اما یک پرسش بنیادی‌تر باقی می‌ماند:آیا مشکل فقط این است که ما نمی‌توانیم نظام دیگری را تصور کنیم، یا خودِ منطق بازار، جامعه را به شکلی خاص سازمان می‌دهد؟
برای پاسخ به این پرسش باید به یکی از مهم‌ترین منتقدان اقتصاد بازار مدرن بازگردیم:
کارل پولانی.پولانی در کتاب مشهور خود، «دگرگونی بزرگ»، ایده‌ای را مطرح کرد که هنوز یکی از پایه‌های مهم نقد سرمایه‌داری است. از نظر او، بازار در طول تاریخ همیشه وجود داشته است؛ انسان‌ها همواره خرید و فروش کرده‌اند، مبادله داشته‌اند و کالا رد و بدل کرده‌اند. اما چیزی که در قرن نوزدهم رخ داد، متفاوت بود:برای نخستین بار تلاش شد کل جامعه بر اساس منطق بازار سازمان پیدا کند.یعنی بازار دیگر فقط یک مکان برای مبادله کالا نبود؛ بلکه به اصلی‌ترین سازوکار تنظیم زندگی اجتماعی تبدیل شد.
پولانی معتقد بود این یک تغییر تاریخی عظیم بود.
در جوامع پیشین، اقتصاد معمولاً درون روابط اجتماعی قرار داشت؛ خانواده، سنت، اجتماع، اخلاق و سیاست، اقتصاد را محدود می‌کردند. اما در جامعه بازار، این رابطه معکوس شد. این بار جامعه باید خود را با نیازهای بازار هماهنگ می‌کرد. انسان به «نیروی کار»، طبیعت به «زمین» و روابط اجتماعی به «منابع اقتصادی» تبدیل شدند.
پولانی این وضعیت را خطرناک می‌دانست؛ زیرا معتقد بود انسان و طبیعت، برخلاف کالاهای معمولی، نمی‌توانند بدون آسیب جدی در معرض منطق کامل بازار قرار گیرند. او می‌گفت: جامعه برای حفظ خود، در برابر گسترش بی‌حد بازار واکنش نشان خواهد داد. این واکنش می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد:
- ایجاد قوانین حمایتی- شکل‌گیری اتحادیه‌های کارگری- سیاست‌های رفاهی- محدود کردن برخی حوزه‌های بازار
به بیان دیگر، جامعه تلاش می‌کند دوباره اقتصاد را درون اهداف انسانی و اجتماعی قرار دهد. اهمیت پولانی برای بحث امروز ما در همین نقطه است.او نمی‌پرسد:«بازار خوب است یا بد؟»پرسش او عمیق‌تر است:بازار باید در خدمت جامعه باشد، یا جامعه باید در خدمت بازار؟این پرسش هنوز زنده است.
وقتی درباره خصوصی‌سازی آموزش، سلامت، مسکن، آب یا منابع طبیعی بحث می‌کنیم، در واقع درباره همین مرز صحبت می‌کنیم:کدام حوزه‌ها باید تابع منطق قیمت و سود باشند؟ و کدام حوزه‌ها ارزش‌هایی دارند که نمی‌توان آنها را فقط با پول سنجید؟
شاید یکی از دلایل دشواری تصور آلترناتیو این باشد که ما نه فقط یک نظام اقتصادی، بلکه یک شیوه نگاه کردن به جهان را درونی کرده‌ایم.
پیش از آنکه بتوانیم جامعه‌ای متفاوت بسازیم، شاید لازم باشد دوباره بپرسیم:آیا همه چیز واقعاً کالا است؟
ادامه دارد...در قسمت هفتم به سراغ یک پرسش اساسی می‌رویم:اگر سرمایه‌داری فقط یک نظام اقتصادی نیست، بلکه یک منطق اجتماعی است، پس نقد آن باید از کجا آغاز شود؟ از مالکیت؟ از بازار؟ از پول؟ یا از شیوه‌ای که ارزش را تعریف می‌کنیم؟
undefined با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
‌undefinedنقد توسعه undefined@naqd_e_tosee
undefined۹

۳.۸K

۲:۴۳