عکس پروفایل نقد توسعهن
۱.۵ هزار عضو

نقد توسعه

واکاوی منطق توسعه با عینک اقتصاد سیاسی. نقد ساختارهای تحمیلی و جستجوی مسیرهای جایگزین برای بهبود زندگی برای همه، فراتر از کلیشه‌های رایج. بیایید با هم بپرسیم که این چرخ‌دنده‌های پرزرق‌وبرق، واقعاً به سود چه کسی می‌چرخند؟تماس: ‎@naqdtosee_admin
thumbnail
افق‌های ممکن (۳) undefinedآیا تاریخ به پایان رسید، یا فقط تخیل ما؟
در قسمت قبل دیدیم که چگونه، پس از دهه ۱۹۸۰، این تصور به‌تدریج شکل گرفت که «راه دیگری وجود ندارد». اما این تصور هنوز بیش از آنکه یک نظریه باشد، یک احساس عمومی بود.در سال ۱۹۸۹، درست در آستانه فروپاشی اتحاد شوروی، فیلسوف و نظریه‌پرداز آمریکایی فرانسیس فوکویاما مقاله‌ای منتشر کرد که بعدها به یکی از بحث‌برانگیزترین آثار علوم سیاسی معاصر تبدیل شد: «پایان تاریخ؟»بسیاری این نظریه را به اشتباه چنین خلاصه می‌کنند که «دیگر هیچ اتفاقی در جهان رخ نخواهد داد». اما مقصود فوکویاما این نبود.او نمی‌گفت جنگ، انقلاب یا بحران پایان یافته‌اند؛ بلکه استدلال می‌کرد که رقابت بزرگ میان الگوهای رقیب سازمان‌دهی جامعه به پایان رسیده است.
به بیان دیگر، از نظر او لیبرال‌دموکراسی و اقتصاد بازار، آخرین شکل معتبر سازمان سیاسی و اقتصادی بودند؛ الگویی که شاید کامل نباشد، اما رقیب قابل اعتنایی نیز ندارد.
این ادعا، صرفاً توصیفی نبود؛ پیامدهای عمیقی برای اندیشه داشت.اگر تاریخ، به معنای رقابتِ میانِ نظام‌های اجتماعی، پایان یافته باشد، دیگر پرسش اصلی این نخواهد بود که:«جامعه مطلوب چیست؟»بلکه این خواهد بود که:«چگونه می‌توان همین جامعه را بهتر اداره کرد؟»از اینجا به بعد، واژه‌هایی مانند کارآمدی، حکمرانی خوب، اصلاحات نهادی، خصوصی‌سازی، رقابت و بهره‌وری به مرکز مباحث توسعه منتقل شدند؛ در حالی که پرسش‌های بنیادین‌تر، مانند مالکیت، شکل سازمان‌دهی اقتصاد، یا امکان نظم‌های اجتماعی دیگر، به حاشیه رفتند.نکته‌ی جالب اینجاست، که حتی بسیاری از منتقدان فوکویاما نیز، ناخودآگاه در همان چارچوب باقی ماندند.آنها درباره نحوه اصلاح سرمایه‌داری بحث کردند، نه درباره امکان عبور از آن.سه دهه بعد، جهان دیگر شبیه جهان سال ۱۹۸۹ نیست.
بحران مالی سال ۲۰۰۸، گسترش نابرابری، بحران مسکن، تغییرات اقلیمی، ظهور چین، جنگ‌های ژئوپلیتیکی و رشد فناوری‌های نو، همگی این پرسش را دوباره زنده کرده‌اند که آیا واقعاً تاریخ به پایان رسیده بود؟شاید پاسخ منفی باشد.اما پرسش مهم‌تر چیز دیگری است.حتی اگر فوکویاما اشتباه کرده باشد، آیا ما توانسته‌ایم دوباره درباره آینده بیندیشیم؟یا هنوز در جهانی زندگی می‌کنیم که افق‌های فکری آن، همان افق‌های سه دهه پیش است؟شاید مسئله اصلی امروز، اثبات درستی یا نادرستی فوکویاما نباشد؛ بلکه این باشد که چگونه دوباره امکان اندیشیدن به بدیل‌ها را بازیابیم.
قسمت بعدی: «مارک فیشر و رئالیسم سرمایه‌دارانه»
undefined با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
‌undefinedنقد توسعه undefined@naqd_e_tosee
undefined۷

۲K

۹:۳۱