عکس پروفایل نقد توسعهن
۱.۵ هزار عضو

نقد توسعه

واکاوی منطق توسعه با عینک اقتصاد سیاسی. نقد ساختارهای تحمیلی و جستجوی مسیرهای جایگزین برای بهبود زندگی برای همه، فراتر از کلیشه‌های رایج. بیایید با هم بپرسیم که این چرخ‌دنده‌های پرزرق‌وبرق، واقعاً به سود چه کسی می‌چرخند؟تماس: ‎@naqdtosee_admin
thumbnail
افق‌های ممکن (۴)
چرا تصور پایان جهان آسان‌تر از پایان سرمایه‌داری است؟

در قسمت قبل دیدیم که چگونه پس از پایان جنگ سرد، این باور رواج یافت که سرمایه‌داری، آخرین افق سازمان‌دهی جامعه است. اما سه دهه بعد، اتفاق عجیبی رخ داد؛ بحران مالی جهانی، گسترش نابرابری، بحران مسکن، تغییرات اقلیمی، فرسایش طبقه متوسط و رشد انحصار شرکت‌های بزرگ، همگی گواه آن بود که نظام موجود با چالش‌هایی بنیادین روبه‌روست.
با این حال، حتی در اوج این بحران‌ها، پرسشی کمتر مطرح شد: اگر سرمایه‌داری در بحران است، پس چه نظمی می‌تواند جایگزین آن شود؟ مارک فیشر، فیلسوف و منتقد فرهنگی بریتانیایی، برای توصیف این وضعیت جمله‌ای نوشت که بعدها به یکی از مشهورترین گزاره‌های علوم اجتماعی معاصر تبدیل شد:
«امروز تصور پایان جهان، آسان‌تر از تصور پایان سرمایه‌داری است.»
قدرت این جمله در اغراق شاعرانه‌اش نیست، بلکه در توصیف یک واقعیت ذهنی است. نگاهی به فیلم‌ها، رمان‌ها و بازی‌های رایانه‌ای بیندازید؛ آخرالزمان، نابودی زمین، شورش هوش مصنوعی، حمله موجودات فضایی، جنگ هسته‌ای یا فروپاشی تمدن، بارها و بارها به تصویر کشیده شده‌اند. اما چند اثر جدی را می‌توان نام برد که جهانی «پساسرمایه‌داری» را با جزئیات و به شکلی باورپذیر ترسیم کرده باشند؟
گویی تخیل ما برای پذیرش هر فاجعه‌ای آماده است، جز تصور نظمی متفاوت برای اقتصاد و جامعه. فیشر این وضعیت را «رئالیسم سرمایه‌دارانه» می‌نامد؛ حالتی که در آن سرمایه‌داری نه یکی از نظام‌های ممکن، بلکه خودِ «واقعیت» تلقی می‌شود؛ تا جایی که حتی منتقدانش نیز اغلب نمی‌توانند فراتر از افق آن بیندیشند.
در چنین شرایطی، ماهیت سیاست نیز تغییر می‌کند. بحث دیگر بر سر این نیست که «چه جامعه‌ای می‌خواهیم؟»، بلکه بر سر این است که «چگونه همین جامعه را اندکی بهتر اداره کنیم؟». در اینجا اصلاحات، جایگزین تخیل می‌شود؛ مدیریت، جایگزین چشم‌انداز می‌گردد و آینده، به امتدادی آرام از امروز تقلیل می‌یابد.
اما آیا این وضعیت همیشگی است؟ تاریخ پاسخ دیگری می‌دهد. برده‌داری زمانی طبیعی به نظر می‌رسید، سلطنت مطلقه روزگاری پایان تاریخ تصور می‌شد و فئودالیسم قرن‌ها نظم بدیهی جهان بود؛ با این حال، هیچ‌یک جاودانه نماندند.
ادامه در قسمت پنجم

‌undefinedنقد توسعه undefined@naqd_e_tosee
undefined۷

۱.۵K

۲:۱۸