عکس پروفایل نقد توسعهن
۱.۵ هزار عضو

نقد توسعه

واکاوی منطق توسعه با عینک اقتصاد سیاسی. نقد ساختارهای تحمیلی و جستجوی مسیرهای جایگزین برای بهبود زندگی برای همه، فراتر از کلیشه‌های رایج. بیایید با هم بپرسیم که این چرخ‌دنده‌های پرزرق‌وبرق، واقعاً به سود چه کسی می‌چرخند؟تماس: ‎@naqdtosee_admin
thumbnail
افق‌های ممکن (۲) undefinedچگونه «آلترناتیو» از دستور کار اندیشه حذف شد؟
در قسمت نخست این مجموعه، گفتیم که شاید بزرگ‌ترین بحران جهان امروز، نه بحران اقتصاد یا سیاست، بلکه بحران تخیل باشد؛ اینکه دیگر به سختی می‌توانیم جهانی متفاوت از جهان موجود را تصور کنیم.
اما این وضعیت چگونه به وجود آمد؟تا چند دهه پیش، بحث درباره نظام‌های اجتماعی جایگزین، بخشی عادی از زندگی فکری جهان بود. لیبرالیسم، سوسیالیسم، دولت رفاه، تعاونی‌ها، خودگردانی کارگری و ده‌ها الگوی دیگر، هر یک ادعا می‌کردند که می‌توان جامعه را به شیوه‌ای متفاوت سازمان داد. موافق یا مخالف آنها بودن مهم نبود؛ مهم این بود که اصل وجودِ بدیل بدیهی تلقی می‌شد.
دهه ۱۹۸۰ و سپس فروپاشی اتحاد شوروی، این فضا را به‌کلی دگرگون کرد.شکست شوروی فقط شکست یک دولت یا یک بلوک سیاسی نبود؛ بسیاری آن را شکست هرگونه تلاش برای عبور از سرمایه‌داری تفسیر کردند. در همین دوران، مارگارت تاچر جمله‌ای را بارها تکرار کرد که بعدها به نماد یک عصر تبدیل شد:
There Is No Alternative (TINA)«راه دیگری وجود ندارد.»
این جمله، که به «تینا» معروف شد، صرفاً یک شعار انتخاباتی نبود؛ خلاصه یک جهان‌بینی بود. جهان‌بینی‌ای که می‌گفت اقتصاد بازار نه یکی از گزینه‌های ممکن، بلکه تنها گزینه ممکن است.
چند سال بعد، فرانسیس فوکویاما به این احساس عمومی، صورتی فلسفی بخشید. او استدلال کرد که با پایان جنگ سرد، رقابت بزرگ ایدئولوژیک نیز پایان یافته و لیبرال‌دموکراسی، آخرین افق تکامل سیاسی بشر است. این نظریه بعدها با عنوان «پایان تاریخ» شهرت یافت.صرف‌نظر از اینکه این نظریه تا چه اندازه درست یا نادرست بود، یک پیامد مهم داشت: از این پس، بسیاری از بحث‌های اقتصادی و سیاسی دیگر درباره انتخاب میان نظام‌های مختلف نبود؛ بلکه درباره چگونگی مدیریت بهتر همان نظام موجود بود.
از آن زمان، حتی منتقدان سرمایه‌داری نیز اغلب به جای پرسیدن «چه نظام دیگری ممکن است؟» می‌پرسند: «چگونه می‌توان سرمایه‌داری را انسانی‌تر، عادلانه‌تر یا کارآمدتر کرد؟»
این تغییر، کوچک به نظر می‌رسد، اما پیامدهای بزرگی دارد.جامعه‌ای که باور کند هیچ بدیلی وجود ندارد، به‌تدریج توانایی اندیشیدن به بدیل‌ها را نیز از دست می‌دهد. در چنین وضعی، تخیل سیاسی جای خود را به مدیریت روزمره می‌دهد و افق آینده، به اصلاحات جزئی در وضع موجود محدود می‌شود.
اما آیا تاریخ واقعاً به پایان رسیده است؟ آیا تجربه ناموفق یک یا چند الگو، به معنای ناممکن بودن همه الگوهای دیگر است؟ یا آنچه از دست داده‌ایم، بیش از آنکه «راه‌حل» باشد، جرئت پرسیدن پرسش‌های بزرگ است؟
در قسمت بعد، به نظریه مشهور «پایان تاریخ» خواهیم پرداخت؛ نظریه‌ای که بیش از هر ایده دیگری، بر شیوه اندیشیدن ما درباره آینده تأثیر گذاشت.
‌undefinedنقد توسعه undefined@naqd_e_tosee
undefined۷
undefined۲
undefined۱

۲K

۳:۴۲