آینده توسعه (۱) 
آیا تخیل ما درباره آینده، فقیر شده است؟
فرض کنید امروز از یک اقتصاددان، سیاستمدار یا استاد دانشگاه بپرسید:«اگر سرمایهداری بهترین نظام ممکن نیست، جایگزین آن چیست؟»
احتمالاً پاسخهای متفاوتی خواهید شنید؛ از اصلاح نظام مالیاتی گرفته تا کاهش فساد، افزایش رقابت، یا کوچکتر و بزرگتر شدن دولت. اما دقت کنید؛ تقریباً همه این پاسخها درون همان چارچوب سرمایهداری قرار دارند. کمتر کسی از خود میپرسد: آیا اصولاً میتوان جامعه را بر مبنایی متفاوت سازمان داد؟
این شاید مهمترین تغییر فکری نیمقرن اخیر باشد.
در بیشتر تاریخ بشر، انسانها همواره درباره نظم اجتماعی آینده خیالپردازی میکردند. افلاطون «جمهوری» را نوشت، توماس مور از «آرمانشهر» سخن گفت، سوسیالیستهای قرن نوزدهم طرحهای گوناگونی برای جامعه آینده ارائه کردند و مارکس، هرچند با احتیاط، از عبور از سرمایهداری سخن گفت.
اما امروز اتفاق دیگری افتاده است.
ما هنوز از مشکلات موجود حرف میزنیم؛ از نابرابری، بحران مسکن، تخریب محیط زیست، فرسایش طبقه متوسط، ناامنی شغلی و سلطه شرکتهای بزرگ. اما کمتر درباره نظم جایگزین فکر میکنیم؛ گویی تخیل اجتماعی ما محدود شده است.
شاید بگویید این طبیعی است؛ مگر نه اینکه بسیاری از تجربههای قرن بیستم، از شوروی تا برخی انقلابها، شکست خوردند؟
بله؛ این تجربهها اعتماد بسیاری از مردم را به ایده «جهانی متفاوت» کاهش دادند. اما آیا شکست چند تجربه تاریخی، به معنای پایان جستوجو برای همه آیندههای ممکن است؟ اگر چنین منطقی را بپذیریم، باید بگوییم پس از سقوط امپراتوری روم، دیگر نباید کسی به شکل دیگری از حکومت فکر میکرد؛ یا پس از شکست نخستین تجربههای دموکراسی، این ایده باید برای همیشه کنار گذاشته میشد.
تاریخ دقیقاً خلاف این را نشان میدهد. تمدن بشر با آزمون، خطا، شکست و بازاندیشی پیش رفته است.
شاید بزرگترین بحران امروز ما، بحران اقتصاد یا سیاست نباشد، بلکه بحران تخیل باشد؛ اینکه دیگر نمیتوانیم حتی امکان جهانی متفاوت را تصور کنیم.
این مجموعه، تلاشی است برای بازگرداندن همین توانایی؛ نه برای تبلیغ یک نسخه آماده، بلکه برای زنده کردن پرسشی که مدتهاست از فضای عمومی حذف شده است: اگر سرمایهداری پایان راه نباشد، چه افقهای دیگری پیش روی بشر قرار دارد؟
در قسمت بعد، به سراغ ریشه این وضعیت میرویم و میپرسیم: چه شد که اندیشیدن به «آلترناتیو» به حاشیه رانده شد؟ آیا این فقط نتیجه شکست شوروی بود یا اتفاق عمیقتری در جهان اندیشه رخ داده است؟
نقد توسعه
@naqd_e_tosee
آیا تخیل ما درباره آینده، فقیر شده است؟
فرض کنید امروز از یک اقتصاددان، سیاستمدار یا استاد دانشگاه بپرسید:«اگر سرمایهداری بهترین نظام ممکن نیست، جایگزین آن چیست؟»
احتمالاً پاسخهای متفاوتی خواهید شنید؛ از اصلاح نظام مالیاتی گرفته تا کاهش فساد، افزایش رقابت، یا کوچکتر و بزرگتر شدن دولت. اما دقت کنید؛ تقریباً همه این پاسخها درون همان چارچوب سرمایهداری قرار دارند. کمتر کسی از خود میپرسد: آیا اصولاً میتوان جامعه را بر مبنایی متفاوت سازمان داد؟
این شاید مهمترین تغییر فکری نیمقرن اخیر باشد.
در بیشتر تاریخ بشر، انسانها همواره درباره نظم اجتماعی آینده خیالپردازی میکردند. افلاطون «جمهوری» را نوشت، توماس مور از «آرمانشهر» سخن گفت، سوسیالیستهای قرن نوزدهم طرحهای گوناگونی برای جامعه آینده ارائه کردند و مارکس، هرچند با احتیاط، از عبور از سرمایهداری سخن گفت.
اما امروز اتفاق دیگری افتاده است.
ما هنوز از مشکلات موجود حرف میزنیم؛ از نابرابری، بحران مسکن، تخریب محیط زیست، فرسایش طبقه متوسط، ناامنی شغلی و سلطه شرکتهای بزرگ. اما کمتر درباره نظم جایگزین فکر میکنیم؛ گویی تخیل اجتماعی ما محدود شده است.
شاید بگویید این طبیعی است؛ مگر نه اینکه بسیاری از تجربههای قرن بیستم، از شوروی تا برخی انقلابها، شکست خوردند؟
بله؛ این تجربهها اعتماد بسیاری از مردم را به ایده «جهانی متفاوت» کاهش دادند. اما آیا شکست چند تجربه تاریخی، به معنای پایان جستوجو برای همه آیندههای ممکن است؟ اگر چنین منطقی را بپذیریم، باید بگوییم پس از سقوط امپراتوری روم، دیگر نباید کسی به شکل دیگری از حکومت فکر میکرد؛ یا پس از شکست نخستین تجربههای دموکراسی، این ایده باید برای همیشه کنار گذاشته میشد.
تاریخ دقیقاً خلاف این را نشان میدهد. تمدن بشر با آزمون، خطا، شکست و بازاندیشی پیش رفته است.
شاید بزرگترین بحران امروز ما، بحران اقتصاد یا سیاست نباشد، بلکه بحران تخیل باشد؛ اینکه دیگر نمیتوانیم حتی امکان جهانی متفاوت را تصور کنیم.
این مجموعه، تلاشی است برای بازگرداندن همین توانایی؛ نه برای تبلیغ یک نسخه آماده، بلکه برای زنده کردن پرسشی که مدتهاست از فضای عمومی حذف شده است: اگر سرمایهداری پایان راه نباشد، چه افقهای دیگری پیش روی بشر قرار دارد؟
در قسمت بعد، به سراغ ریشه این وضعیت میرویم و میپرسیم: چه شد که اندیشیدن به «آلترناتیو» به حاشیه رانده شد؟ آیا این فقط نتیجه شکست شوروی بود یا اتفاق عمیقتری در جهان اندیشه رخ داده است؟
۲.۱K
۱۷:۳۱