بله | کانال قلم
عکس پروفایل قلمق

قلم

۴۴ عضو
گفت و گو با راننده عراقی: چرا شهرهایی مثل بصره با اینکه شهر هستند و قانون حجاب ندارند زنها حجاب دارن؟ راننده: پاسخ واضح است، در مناطق وسط و جنوب عراق عشایر هستند که حکومت می کنند، هر کسی لقبی دارد و هویتی، فلانی اسدی است، فلانی موزانی است و... [در نتیجه این شهرها با مفهوم غریبگی آمیخته نشده اند و خطای فردی تنها به ضرر یک فرد نخواهد بود، درواقع سلولهای این شهرها فرد نبوده و خانواده است و خانواده بزرگتر از زن_شوهر_بچه ها است که این سبب قدرت خانواده یعنی قدرت خون شده است، قدرتی که در تظاهرات موسوم به (تشرینیات) توانست تا حدودی نمود پیدا کند]. هر عشیره شیخ بزرگ دارد و به اقسامی تقسیم می شود که آن اقسام نیز شیوخی دارند. مردم برای مشکلات کوچک ممکن است به حکومت رجوع کنند، اما برای مشکلات بزرگ مانند قتل قضیه عشیره ای است و البته حکومت هم دخالت می کند.

۶:۴۹

راننده عراقی درحال جوک گفتن به یکی از اطرافیان با حالت خنده: فلانی معلم بود، معلم ششم، به بچه نمی تونست جمع یاد بده، نمی تونست بگه یک به اضافه دو میشه سه برای اینکه بشون بفهمونه می گفت: یه گوسفند، یه کوسفمد دیگه بیاد میشن چندتا؟ اینطوری بود که بچه ها راحت می گفتن دوتا...(خنده راننده). ذهن انتزاعی یک قوم از مسائل خیلی مهم برای تحلیل اون قوم هست. اقوام انتزاعی تر و اقوای مادی تر. این تقسیم نگاه جدیدی به بستر فرهنگی اقوام باز می کند، به عنوان مثال اقوام انتزاعی تر بستر بهتری برای ریاضیات، هنر، عرفان و فلسفه و (کتاب) دارند و اقوام مادی تر بستر بهتری برای جنگ، تمدن، فقه و شاید بتوان گفت اقتصاد دارند. میشه گفت جوک راننده ناظر به انتزاعی نبودن فرهنگ هویت جمعی راننده بود؟ undefined

۷:۳۴

thumbnail
و من ماء الفرات منعوک...undefined

۴:۵۷

thumbnail
مسجد نخیله، پایگاهی نظامی که امیرالمؤمنین در ان توقف ها داشتند، ارتش جمع می شد و تصمیمات جنگی سامان داده میشد، همچنین مرقد پیامبر خدا ذوالکفل در این مکان هست که نامشون در قرآن ذکر شده. برخی معتقدند ذوالکفل همان یوشع بن نون وصی حضرت موسی هستند، مرقدشون درحال بازسازی است و گفته می شود نوشته های عبری فراوانی در این مرقد هست. همچنین می گویند در زمان صدام این منطقه یهودی نشین بوده که بعد او کتیبه هایی از مرقد جمع شده و منتقل شدند.

۵:۱۷

قیمت زمین هم اینجا جالبه، قیمت ها مثل ایران گرونه مگه اینکه بری اطراف، زمین به اصطلاح زراعی بخری که از شهر دوره، یا بری حاشیه های شهر. خونه و در نتیجه زمین از ارکان تشکیل خانواده و در واقع (ازدواج) و زندگی جمعی هست و گرانی اون تاثیر مستقیم بر سخت شدن شرایط اقتصادی ازدواج و زندگی خانوادگی داره. میشه تغییر ساختار اجتماعی(تغییر زندگی قبیله ای به مرور) و کاهش میل به ازدواج را پیش بینی کرد(گرچه برای نتیجه گیری زود است).

۱۹:۴۱

بازارسال شده از شب های روشن - مددلو
گفت:ما با واژگان فکر می کنیم، باید مواظب باشیم واژه ها چه محتوایی وارد ذهن مان می کنند.
#مباحثه
undefinedمددلوundefined@r_madadlou

۲۲:۲۳

صاحب خونه گفت می خوام یه بار دیگه ازدواج کنم ولی می ترسم. منم طبیعتا گفتم منظورش اینه که از زنش می ترسه زن دوم بگیرهundefinedundefined
منظورش زن چهارم بودundefined
زنی در خانه داشت و گویا اون دو زن در منطقه محل کارش بودن. زن چهارم رو دیگه نپرسیدم برای چی می خواست؟
باید بهش می گفتم منی که تو کشور همسایش عقد کردم کم مونده مدال طلا گردنم بندازنundefined
اقتصادها که خیلی فرق نداره، چه بسا اقتصاد ایران در دید کلی بهتره. ولی نوع نگاه ها، سبک زندگی ها، قواعد اجتماعی و سیاسی و موارد دیگه هست که (ازدواج) رو اسون تر کرده.

۱۴:۲۸

راننده ماشین حرف جالبی زد، گفت اگه اربعین نباشه ما (عراقیا) همدیگرو می خوریم! مضامین برخی اشعاری که در این سالها معروف میشه هم جالب توجهه از موصل تا بصره عراق یکسان است(تا جایی که سفره به کربلا می رسه) زندگانی (عراق) دوباره شروع شد(منظور شروع مشایة اربعین هست) و دیگر مضامین... این ها نشون میده مفهوم (عراق) با مفهوم (تشیع و اربعین) امتزاج پیدا می کنه و شیعیان عراق درحال ساخت مفهوم جدیدی از عراق هستند و گویا مرکزیت عراق را از بغداد به کربلا منتقل می کنند. نتیجه چه می شود؟ از صفویه بپرسید، مفهوم جدید ایران در زمان صفویه اینده متفاوتی برای (ایران) رقم زد. اما نمی توان گفت این همان است بلکه ممکن است تشیع عراقی بیش از تشیع ایرانی با پوست و گوشت ممزوج شود زیرا عوامل دینی و فرهنگی از قدرت بالایی در نسبت با عوامل سیاسی و انتظامی برخوردار هستند. حالا این خوبه یا بد؟ باید دید ذات جنگ طلب و جدایی طلب (ملی گرایی) پیروز خواهد شد یا ذات جهانی و جذب کننده (تشیع)؟ یه کاری که می تونیم در رابطه با عراق به عنوان راهبرد مدنظر داشته باشیم تاکید بر تشیع و نه عراق با حفظ احترام به عراق هست و همچنین تاکید بر تشیع با حفظ احترام ایران.

۱۷:۲۰

تکنوپولی: حاکی از حاکمیت فناوری های جدید رسانه ای بر فرهنگ است. حاکمیت این فناوری بر فرهنگ یعنی اشکال زندگی فرهنگی ما (تلویزیونی)_(اینستاگرامی) و... بشوند. چرا؟ تا در تلویزیون یا اینستا دیده شوند. چرا لازم است از این مجرا دیده شوند؟ چون این فناوری ها به بخش مهمی از زندگی مردم تبدیل شده و در واقع به خاطر کارکردهایشان جزئی از سبک زندگی انها شدند.

۱۷:۲۳

مشکل کجاست؟ مشکل در این است که برای ساخت پیام مطلوب این فناوری ها، (پیام) شهید می شود. پیام برای انکه به خوبی در تلویزیون عمل کند باید تلویزیونی شود و این یعنی تقدم حس بینایی، نمایشی شدن و در واقع سطحی شدن پیام. در واقع رسانه خود پیام است. در این زمینه است که نیل پستمن از (مرگ فرهنگ) در تکنوپولی خبر می دهد.

۱۷:۳۱

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
thumbnail
🟠 فراموش نکنیم، الله اکبر کشورمان را نجات داد
undefined باور دینی، زبان، اقتصاد و جغرافیای سیاسی ایران را حفظ کرده است
undefinedسیدمحمدرضا موسوی، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات
undefined نیروی دینی، از آن‌جا که برخاسته از درون انسان و ریشه‌دار در لایه‌های عمیق روان و اجتماع است، نه تنها یک جهان‌بینی جامع، بلکه یک روایت تاریخی ماندگار از هویت جمعی انسان ارائه می‌دهد. این نیرو، توانایی بی‌بدیلی در شکل‌دهی به ملت‌ها و حفظ انسجام آن‌ها دارد؛ چراکه دیانت، برخلاف زبان مشترک، جغرافیای سیاسی یا منافع اقتصادی، پیوندی درون‌زا و عمیق میان افراد یک جامعه ایجاد می‌کند—پیوندی که سایر عناصر ملت‌ساز بر پایه آن دوام می‌آورند.
undefined در لحظه‌های بحرانی، هنگامی که آژیرها به صدا درمی‌آیند یا در گردهمایی‌های مردمی، آنچه طنین‌انداز می‌شود، آن حقیقت و لایه زیرین ملت ساز و استقامت بخش یعنی فریاد «الله‌اکبر» است؛ فریادی که نه‌تنها نماد ایمان، بلکه ندا‌ی بقا و ایستادگی یک ملت است. به راستی، همین باور دینی است که زبان، اقتصاد و جغرافیای سیاسی ایران را در برابر تندبادهای تاریخ حفظ کرده است.
undefined «الله» در قلب پرچم ایران، تنها یک نشانه مذهبی نیست؛ نماد محور مقاومت و معنای مشترک ملت است. اگر این معنا از مرکز پرچم حذف شود، انسجام آن نیز از میان خواهد رفت، چراکه روح ملت در باورهایش زنده است، نه صرفاً در رنگ‌ها و خطوط بیرونی نمادها.
@iranfuture

۰:۱۴

thumbnail
وقتی شرف به کنار رفت، قواعد اسلام را باید با شمشیر حاکم کرد نه با مروت، همسایگی و یا برادری.

۲:۳۶

undefined زمان، با مقصد معنا پیدا می کند. باید مقصدی باشد که برای رسیدن به آن نیرویی لازم باشد و مطابق ان نیرو سرعت تغییر کند و بتوان مفهوم زمان را درک کرد.
undefined در زندگی نیز همه و همه چیز به سوی مقصدی (حرکت) می کنیم و زمانهای متفاوتی را طبق نیرو و اراده ( تجربه) می کنیم. این مقصد مرگ است.
undefined مرگ را اگر از معادله برداریم زمان بی معنا خواهد شد. به فرض اگر همه چیز اطرافمان همواره بمانند و مرگی تدریجی در آنها نباشد، نمی توان زمان را تجربه کرد.
undefined در این صورت باید سؤال بچگی را به شکل دیگری فهم می کردیم. وقتی می پرسیدم چگونه ممکن است زمان در بهشت بی نهایت باشد باید در عوض این سؤال مطرح می شد که ایا در جایی که همه چیز همواره زنده است زمان وجود دارد؟ احساس می شود؟ تجربه می شود؟

۲۰:۳۷

undefined معنا چه ویژگی هایی دارد؟
معنادارای یک شیء در منحصر به فرد بودن آن است به این معنا که در نسبت با دیگر اشیاء چیزی متفاوت است.
معنای هر شیء، هر فرد و هر پیام و یا هر نشانه تصویری در نسبت با دیگر افراد، پیامها و نشانه ها فهم می شود.
یک نشانه در نسبت با نشانه A یک معنا دارد و در نسبت با نشانه B معنای دیگری پیدا می کند. رسانه می تواند این نسبت ها و در نتیجه ادراک و معنا را تغییر دهد.
بی معنایی و بحران معنا ناشی از یکسان انگاری نشانه ها و ریشه در شکست کلان روایتها دارد. به عنوان مثال شکست کلان روایت (علم به مثابه راه نجات) سبب می شود پیامهای ناشی از تحقیقات علمی بی معنا باشد.
هر چیزی که بخواهد معنادار شود و معنای خود را تثبیت کند باید نسبت خود را با اطراف معین کند و هرچه این تعیین نسبت بیشتر و کلان تر، معناداری بیشتر و هرچه معناداری بیشتر قدرت جذب و دفع بیشتر.
«قلم» https://ble.ir/qalamm

۱۱:۲۶

جنگ انکارها
اگر اکنون امریکا می توانست با حفظ شرایط پیشین از جنگ خارج شده و اعلام پیروزی کند قطعا این کار را می کرد اما آنچه ایران می خواهد تثبیت موقعیت و رفع کامل تهدید است.
امریکایی ها گرچه اعلام پیروزی می کنند اما ایران با انکار مذاکرات و آتش بس در صدد رفع تهدیدها و احقاق حقوق خود است. چیزی که ممکن است دهه ها تلاش امریکایی هارا بی حاصل کند.
در این معادله جدید یعنی فرار از جنگ از یک طرف و انکار پیروزی از طرف دیگر شاهد اتفاق عجیبی هستیم: شاید ایران نگوید که پیروز است، اما امریکا نمی تواند اعلام پیروزی کند. در نتیجه باید بپذیریم در این معادله نهایتا ابتکار عمل برای پایان جنگ و تحمیل شروط دست ایران خواهد بود و عملیاتهای آتی امریکا برای فرار از باتلاق و جلوگیری از امتیازخواهی ایران خواهد بود.
در این تقابل تاب اوری شرط اساسی پایان جنگ را معین می کند و هردو جبهه با شرایطی دست و پنجه نرم می کنند که طولانی شدن جنگ را برای آنها دشوار می کند.
افزایش قیمت نفت و گاز، فشارهای سیاسی و اجتماعی، هزینه های مالی جنگ و... از فشارهای وارده بر حکومت امریکا و از طرفی اجماع کشورها برای بازگشایی تنگه هرمز، احتمال کودتا، ضربه خوردن زیرساختها و ترور مقامات نیز از شرایط سخت ایران برای ادامه جنگ است.
در معادله جدید یعنی انکار و زدن ضربه تا پایان تهدید از یک طرف و وارد اوردن ضربات نظامی برای به اتمام رساندن جنگ از طرف دیگر، یک طرف درگیری درحال تثبیت وجود خود است و ناگزیر طرف مقابل رو به اضمحلال می رود. چنانکه ابتدای جنگ مسئله بقای ایران بود و اکنون مسئله بقای امریکا در منطقه است.
«قلم» https://ble.ir/qalamm

۰:۱۷

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
thumbnail
🟠 از جنگ ایران و روس تا نبرد رمضان
undefined جنگ‌ها آینه آینده هستند
undefined سیدمحمدرضا موسوی، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات
undefined بعد از شکست در جنگ ایران و روس و از دست دادن مناطق وسیعی از کشور آنهم بعد از بسیج مردمی علیه روسیه، سؤالاتی بنیادین برای فرماندهان و سپس در سطح اجتماعی برای مردم شکل گرفت. سوالاتی که شروعی بر وابستگی فکری به مغرب زمین و روند اجتماعی غرب‌گرایی و فرنگی‌مآبی شدند.
undefined به مرور زبان فرنگی، لباس فرنگی، شهر فرنگی و ساختار سیاسی فرنگی در کشور فزونی پیدا کرد و سنت ایرانی منفور واقع شد. اسامی قدیمی، سنت‌های قدیمی و اساسا هر چه که مربوط به «قدیم» باشد مضحک واقع شد و کار به جایی رسید که: «ایرانی نمی تواند حتی افتابه بسازد!»
undefined گرچه این وابستگی فکری در ملل دیگر نیز به مرور رخ داد اما ایران به نوعی علمدار این مسیر ذلیلانه شد؛ چنانک‌ه از اولین‌ها در برقراری ارتباط با رژیم اشغالی در منطقه بود.
undefined به نوعی کلیت هویت ایرانی -که به طبع اسلامی است- نزد برخی دستمایه طنز بود و تلاش داشتند تا اساسا این هویت و این نوع از وجود داشتن را از بین ببرند و هویتی ولو مصنوعی با تاریخ سازی و حذف دیگر قسمتهای تاریخ و همچنین تغییر لغت و تقویم را با آن جایگزین کنند.
undefined اری! جنگها می توانند چنین تاثیر شگفت و تاریخ سازی بر اینده اجتماعی_فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نهایتا دینی داشته باشند. باید اذعان داشت که بیش از هر چیز این اراده ها هستند که تاریخ را می‌سازند و ان را به پیش می‌رانند. اراده بود که ایران علمدار در وابستگی را به ایرانی متفاوت در سال ۵۷ تبدیل کرد.
undefined حال باید پرسید که نتیجه جنگ کنونی تحمیلی امریکایی_صهیونی علیه ایران اسلامی چه نتایجی در سطح تمدنی برای دهه‌های آینده ایران و برای منطقه خواهد داشت؟ حداقل انچه می‌توان در نتیجه ایستادگی ایران علیه جنگ تحمیلی غربی‌ها تصور کرد طلوع تمدن و هویتی منطقه‌ای است که اینبار نه وابسته در امورات مختلف، که خود کفایی و تولید را در حوزه های مختلف سرمشق قرار داده است. ایرانی که دیگر اسامی بزرگانش مایه تمسخر نیست و نظر نوجوان ایرانی در یک جمع بین‌المللی صرفا به دلیل ایرانی بودنش کنار گذاشته نمی‌شود. «ایران!» ایا معنایش در ذهنتان تغییر کرده است؟ پس اینده ایران چیز دیگری خواهد بود.
undefined ایستادگی، همچون التیام زخم‌های وارد شده بر هویت ایرانی-اسلامی نقش افرینی می‌کند و این هویت را بار دیگر به سطح مناسبات مختلف می‌آورد. در این صورت سالیان پیش روی ایران و منطقه می‌تواند عرصه تحقق شهر، مناسبات مالی، علم، پوشش، ابزارالات و تولیدات هنری و علمی و... بر پایه هویت‌های بومی، تاریخی و دینی باشد و منطقه مسلمان را به عنصری فعال و نه منفعل در عرصه جهانی تبدیل کند.
@iranfuture

۱۱:۰۸

تله شناختی «میدان یا دیپلماسی»؛ چرا باید عینکمان را عوض کنیم؟
در ادبیات تحلیلی و رسانه‌ای، با یک دوگانه‌ی پر تکرار و البته فرساینده مواجهیم: «میدان در برابر دیپلماسی». این تقابل، گاهی به قدری در ذهنیت عمومی و حتی نخبگانی ما رسوخ کرده که گویی در حال صحبت از دو رقیب خونی هستیم؛ دوگانه‌ای که به ما می‌گوید یا باید اهل مذاکره و میز باشی، یا مرد عمل و میدان. اما آیا واقعاً جهان سیاست و قدرت تا این حد خطی و صفر و یکی است؟
واقعیت این است که گیر افتادن در دوگانه «میدان_دیپلماسی»، یک خطای شناختی بزرگ است. این تقابلِ ساختگی، پیش‌فرضی پنهان و البته غلط در دل خود دارد: اینکه دیپلماسی نماد عقلانیت، محاسبه‌گری و رعایت نسبت هزینه-فایده است، و در نقطه مقابل، میدان (قدرت سخت و عمل روی زمین) پدیده‌ای است که با منطق، محاسبه و دستاوردهای عقلانی بیگانه‌ است. این در حالی است که در علم استراتژی، چنین تفکیکی اساساً بی‌معناست.
خط‌کش اصلی کجاست؟ فاعلیت در برابر مفعولیت
برای فهم دقیق‌تر معادلات قدرت، باید از این دوگانه عبور کنیم و خط‌کش جدیدی به دست بگیریم. به جای تقسیم ابزارهای قدرت به «دیپلماسی» و «میدان»، باید رویکردها را به دو دسته «سوژه‌محور» (مبتنی بر فاعلیت) و «ابژه‌محور» (مبتنی بر مفعولیت) تقسیم کنیم.
با این نگاه جدید، دیپلماسی (و البته میدان) به دو نوع کاملاً متفاوت تقسیم می‌شود:
۱. دیپلماسیِ مبتنی بر اراده و سوژگی:این نوع دیپلماسی، منتظر نمی‌ماند تا جهان برای او تصمیم بگیرد. در اینجا، کشور یک «سوژه» و فاعلِ فعال است. این دیپلماسی مبتنی بر ساختن، ایجاد کردن و تحمیل اراده‌ی ملی از مسیرهای سیاسی است. در این حالت، دیپلمات از زاویه دید «خود» و اهداف کشورش به «دیگری» نگاه می‌کند. او روی میز مذاکره، واقعیت‌هایی را خلق می‌کند که پیش‌تر وجود نداشته‌اند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دیپلماسی، خود به یک «میدان» برای پیشروی تبدیل می‌شود.
۲. دیپلماسیِ مبتنی بر انفعال و ابژگی:در نقطه مقابل، دیپلماسی مفعولانه قرار دارد؛ دیپلماسیِ اهدا کردن و امتیاز دادن برای بقا. در این حالت، کشور تبدیل به یک «ابژه» یا شیء می‌شود که دیگران درباره آن تصمیم می‌گیرند. ویژگی بارز این رویکرد، نگاه به مسئله از زاویه دید «دیگری» است. دیپلمات در این حالت، مدام تلاش می‌کند خود را با انتظارات طرف مقابل تنظیم کند تا شاید امتیازی بگیرد.
نکته کلیدی اینجاست که این تقسیم‌بندی دقیقاً برای «میدان» هم صدق می‌کند. میدانِ فاعلانه، میدانی است که بازدارندگی می‌سازد و معماری امنیتی جدید خلق می‌کند؛ در حالی که میدانِ مفعولانه، صرفاً واکنش‌های کور و بدون استراتژی به کنش‌های رقیب است.
دو روی یک سکه، نه دو خط موازی
یکی دیگر از خطاهای راهبردی در فهم سنتی، زمان‌بندی این دو مفهوم است. برخی گمان می‌کنند دیپلماسی مربوط به زمان صلح است و میدان متعلق به زمان جنگ؛ پس وقتی یکی شروع می‌شود، دیگری باید تعطیل شود.
اما علم سیاست به ما می‌گوید که دیپلماسی امری همیشگی است. دیپلماسی قبل از جنگ‌ها، در حین شلیک گلوله‌ها و پس از پایان درگیری‌ها نفس می‌کشد و حضور دارد؛ دقیقاً همان‌طور که سایه‌ی میدان و قدرت روی زمین، همیشه روی میز دیپلماسی سنگینی می‌کند و قابل حذف نیست. دیپلماسیِ بدون پشتوانه میدان، شبیه به چک کشیدن بدون موجودی است.
بنابراین، اگر دیپلماسی را در «عَرض» میدان و در تقابل با آن بفهمیم، به دست خودمان بازوهای قدرت ملی را به جان هم انداخته‌ایم. دیپلماسی و میدان، روی دیگرِ سکه‌ی یکدیگرند. فرمول موفقیت در جهان پرآشوب امروز ساده است: ترکیبی از «میدانِ سوژه‌محور» و «دیپلماسیِ سوژه‌محور». تنها در این صورت است که می‌توانیم از تله‌ی شناختیِ تقابل‌ها رها شویم و به جای خنثی کردن انرژی داخلی، بر خلق قدرت در عرصه بین‌المللی متمرکز شویم.
«قلم» https://ble.ir/qalamm

۱۴:۰۰

تا حالا به این فکر کردید که اگر فقط شما(یک نفر) در فضا معلق بودید و خورشید، در ان صورت خورشید چه اندازه ای بود؟
از اونجا که ما اشیاء را در نسبت با دیگر اشیاء درک می کنیم، این می تونه خیلی عجیب باشه. ببینید یک مثال ساده: مادر پیش ما مادره، پیش شوهرش همسره، پیش خواهرش خواهره، پیش مادرش دختره، پیش خواهر زاده هاش خاله است و پیش برادر زاده هاش عمه است. اگر مادرش رو ازش بگیریم دیگه دختر نیست و اگر خواهرش رو ازش بگیریم دیگه خواهر نیست و...
پس این زن فرضی ما با توجه به افراد اطرافش و نسبتش با اونها است که تعریف میشه. هر کدوم از اینا که برن و یا هر نسبت که تغییر کنه، تعریف ما از این فرد تا حدی عوض میشه و جایگاهش در ذهن ما عوش میشه. دختری که دیروز دختر همسایه بود، اگر تبدیل به عروس خانواده بشه جایگاهش در ذهن افراد خانواده به کل عوض میشه. حالا دیگه این دختر خیلی با جزئیات رصد میشه و تقریبا تمام حرکاتش برا خانواده مهم میشه. شاید از قبل هم فاصله مکانی دورتری با خانواده داشته باشه اما بازهم نسبت به بقیه مهم تره و بزرگتر دیده میشه...
پس ما هر چیزی رو در نسبت به بقیه چیزها و در نسبت با خودمون تعریف می کنیم، مهم تر از همه اینکه در نسبت با خودمون.وقتی نسبت اشیاء رو باهم مقایسه می کنیم تا به اونها تعریف و حد و اندازه بدیم و جایگاهشونو مشخص کنیم، در نهایت ما این نسبتها را با چیزی معین می کنیم که به ما و هویتمان ارتباط دارد. دوست پسر خاله، پسر خاله دوست، شوهر عمه مادر و...
پس سر رشته هر نسبتی به ما بر می گرده و در واقع ما با تعریف هر چیزی در واقع درحال تعریف خودمون در نسبت با اون چیزها هستیم. ما باید بپذیریم که ذهن ما خورشید را در نسبت با چیزهای اطراف که می بینیم و دیده ایم تعریف کرده و برای ان جایگاه و حدی از بزرگی قائل شده. باور و تصورش خیلی سخته ولی خوب اگر روزی خورشید حرارت چندین برابر این حرارتی که می چشیم در زمین ایجاد کند، شاید در تعریف ان تجدید نظر کنیم و خورشید واقعا بزرگتر شود!.
مثال ساده آن، بزرگی (ایران) قبل و بعد از جنگ با امریکا است، به حول الهی خواهیم دید که چگونه ایران (بزرگ) دیده می شود و دیگران در تعریف نسلت خود با ان تجدید نظر می کنند. در نهایت باید گفت اگر فقط ما بودیم و خورشید، در ان صورت جهان، می شد خورشید و ما جزئی از خورشید می بودیم، زیدا تنها نسبت با ما با جهان همان خورشید بود، گرچه ذاتی غیر از ان داشته باشیم.
«قلم» https://ble.ir/qalamm

۲۲:۴۱

منفعت طلبی امریکا و توسعه طلبی رژیم غاصب از یک طرف در مقابل مردم ایران و منافع ایران لشکر کشی کردند. این وسط طرفداران احمق پهلوی و برادرزاده های ترامپ چه هستند؟ الگوریتم.

۱۵:۵۲

قلم
تا حالا به این فکر کردید که اگر فقط شما(یک نفر) در فضا معلق بودید و خورشید، در ان صورت خورشید چه اندازه ای بود؟ از اونجا که ما اشیاء را در نسبت با دیگر اشیاء درک می کنیم، این می تونه خیلی عجیب باشه. ببینید یک مثال ساده: مادر پیش ما مادره، پیش شوهرش همسره، پیش خواهرش خواهره، پیش مادرش دختره، پیش خواهر زاده هاش خاله است و پیش برادر زاده هاش عمه است. اگر مادرش رو ازش بگیریم دیگه دختر نیست و اگر خواهرش رو ازش بگیریم دیگه خواهر نیست و... پس این زن فرضی ما با توجه به افراد اطرافش و نسبتش با اونها است که تعریف میشه. هر کدوم از اینا که برن و یا هر نسبت که تغییر کنه، تعریف ما از این فرد تا حدی عوض میشه و جایگاهش در ذهن ما عوش میشه. دختری که دیروز دختر همسایه بود، اگر تبدیل به عروس خانواده بشه جایگاهش در ذهن افراد خانواده به کل عوض میشه. حالا دیگه این دختر خیلی با جزئیات رصد میشه و تقریبا تمام حرکاتش برا خانواده مهم میشه. شاید از قبل هم فاصله مکانی دورتری با خانواده داشته باشه اما بازهم نسبت به بقیه مهم تره و بزرگتر دیده میشه... پس ما هر چیزی رو در نسبت به بقیه چیزها و در نسبت با خودمون تعریف می کنیم، مهم تر از همه اینکه در نسبت با خودمون. وقتی نسبت اشیاء رو باهم مقایسه می کنیم تا به اونها تعریف و حد و اندازه بدیم و جایگاهشونو مشخص کنیم، در نهایت ما این نسبتها را با چیزی معین می کنیم که به ما و هویتمان ارتباط دارد. دوست پسر خاله، پسر خاله دوست، شوهر عمه مادر و... پس سر رشته هر نسبتی به ما بر می گرده و در واقع ما با تعریف هر چیزی در واقع درحال تعریف خودمون در نسبت با اون چیزها هستیم. ما باید بپذیریم که ذهن ما خورشید را در نسبت با چیزهای اطراف که می بینیم و دیده ایم تعریف کرده و برای ان جایگاه و حدی از بزرگی قائل شده. باور و تصورش خیلی سخته ولی خوب اگر روزی خورشید حرارت چندین برابر این حرارتی که می چشیم در زمین ایجاد کند، شاید در تعریف ان تجدید نظر کنیم و خورشید واقعا بزرگتر شود!. مثال ساده آن، بزرگی (ایران) قبل و بعد از جنگ با امریکا است، به حول الهی خواهیم دید که چگونه ایران (بزرگ) دیده می شود و دیگران در تعریف نسلت خود با ان تجدید نظر می کنند. در نهایت باید گفت اگر فقط ما بودیم و خورشید، در ان صورت جهان، می شد خورشید و ما جزئی از خورشید می بودیم، زیدا تنها نسبت با ما با جهان همان خورشید بود، گرچه ذاتی غیر از ان داشته باشیم. «قلم» https://ble.ir/qalamm
undefined روان‌شناسی گشتالت و بزرگیِ ساختگی
یکی از درس‌های مهم روان‌شناسی گشتالت این است که بزرگی و شمولیت یک امر، ثابت و ذاتی نیست و می‌توان آن را دستکاری کرد. کافی‌ست امور دیگر کوچک‌تر نشان داده شوند تا آن پدیده بزرگ‌تر جلوه کند؛ یا با تکرار و پرداختن مداوم، در ذهن فرد بزرگ و بزرگ‌تر شود.
undefined وقتی یک پدیده مرکز نگاه ما می‌شود
نکته مهم‌تر این است که اگر یک پدیده بیش از حد بزرگ شود، فرد به‌تدریج خود را جزئی از آن می‌بیند و همان را معیار سنجش دیگر امور قرار می‌دهد. در این حالت، جهان از زاویه همان پدیده بزرگ‌شده دیده می‌شود؛ درست مانند مثالی که درباره خورشید گفته شد.
undefined رسانه و ساختنِ مرکز توجه
رسانه‌ها نیز از همین سازوکار بهره می‌برند. با تکرار یک موضوع و کوچک‌سازی موضوعات رقیب، آن را در ذهن مخاطب بزرگ جلوه می‌دهند و کم‌کم فرد با آن احساس پیوند می‌کند. شکل‌گیری «سلبریتی»‌ها نیز تا حد زیادی محصول همین فرآیند است.
🧭 زاویه دید، سازنده هویت
زاویه دید ما، جایگاه و هویت‌مان را شکل می‌دهد. و درست به همین دلیل است که رسانه‌ها با دستکاری ادراک، می‌توانند هویت ما را نیز دستخوش تغییر کنند.
«قلم» https://ble.ir/qalamm

۱۸:۱۲