عکس پروفایل راوینا | روایت مردم ایران🇮🇷ر
۱۰ هزار عضو

راوینا | روایت مردم ایران🇮🇷

undefinedروایت مردم ایران
از پیکرهٔ حوزه هنری انقلاب اسلامیهنر خوب دیدن و خوب نوشتن
وابسته به نویسندگان مردمیخرمشهرهای پیش‌رو، آوینی‌ها می‌خواهد...
نظرات، انتقادات، پیشنهادات و ارسال روایت:˹ @ravina_ad ˼
thumbnail
undefinedمدافعانش
از دور که دیدمش خنده‌ام گرفت و با خودم گفتم: «این یکی دیگه خیلی خلاقیت به خرج داده!»
با خودم گفتم آدم‌ها معمولاً عکس کسانی را دست می‌گیرند که دوستشان دارند، اما این مرد عکس خودش را آورده بود.یکی پرچم دستش بود، یکی عکس شهدا آورده بود، یکی هم پلاکارد؛ این آقا اما خودش را زده بود زیر بغلش!
طاقت نیاوردم. رفتم جلو و گفتم: «حاج‌آقا یه سؤال بپرسم، ناراحت نمی‌شی؟»گفت: «بپرس دخترم.»گفتم: «این عکس خودتی دیگه؟»
نگاهی به قاب کرد، انگار خودش هم تازه یادش افتاده باشد. خندید و گفت: «آره... خودمم.»گفتم: «خب چرا؟!»
قاب را کمی چرخاند طرفم. با انگشت زد روی عکس‌های دور عکس خودش و گفت: «برای اینکه همه بدونن اینا مدافع منن.»
قاب را دوباره بغل زد و آرام بین جمعیت گم شد.چند دقیقه همان‌جا ایستادم. راستش هنوز هم هر وقت یادش می‌افتم اول خنده‌ام می‌گیرد. بعد یادم می‌آید چقدر راحت درباره آدم‌ها قضاوت می‌کنیم.خیال کرده بودم آمده خودش را بزرگ کند. نزدیک که شدم فهمیدم فقط آمده بود خودش را معرفی کند.
undefined<img style=" />undefined مژگان مهربانی یکشنبه | ۷ تیر ۱۴۰۵ | #کهگیلویه_و_بویراحمد #لندهــــــــــــــــــــــــــــــ#راوینا | روایت مردم ایرانundefined@ravina_ir
روایت‌های بیشتر استان کهگیلویه و بویراحمد را اینجا دنبال کنید:اینجا اینک | روایت مردم کهگیلویه و بویراحمدundefined
مجلـه | بلـــه | ایتـــا | دیگررسانه‌ها
undefined۲۵
undefined۱

۵K

۱۱:۳۶