بازارسال شده از روزهای زیبای ما
امروز توفیق دیدار با جمعی از آزادگان بزرگوار را داشتیم و به طور ویژه دیدار خانم دکتر معصومه آباد شگفتزده مون کرد.راوی کتاب «من زندهام»؛ کتابی که خاطرات ایشان است از دوران اسارت در دست نیروهای بعث.حدوداً ده سال پیش این کتاب را خواندم و لحظه لحظه با خاطرات ایشان زیستم و با سختیهای ایشان گریه کرده و به وجودشان افتخار نمودم.دختر بزرگم هم به تازگی رمان را به اتمام رسانده است.خدمتشان عرض کردم که ایران قوی امروز ما،مدیون فداکاریهای چنین عزیزانی است.این عزیزان بودند که درس استقامت و آزادگی را به نسلهای بعد منتقل کردند و امروز، علیرغم این همه هجوم فرهنگی و رسانهای دشمن،دست اخلاص این بزرگوارانجوانان و نوجوانان ما را، هدایتگر است به مسیر اسلام ناب و فرهنگ مقاومت.
...رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ...پروردگارا! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز... (حشر:۱۰)
#دیدار#معصومه_آباد#من_زندهام#شهید_علیرضا_زهدی#شهید_رمضان
@roozhaye_zibaye_ma
...رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ...پروردگارا! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز... (حشر:۱۰)
#دیدار#معصومه_آباد#من_زندهام#شهید_علیرضا_زهدی#شهید_رمضان
@roozhaye_zibaye_ma
۲۵
۱۵:۲۶
بازارسال شده از ریحانه
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
۶
۱۵:۳۰
بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
روزهای «همچنان زینبی»
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 1 از 2
فردای اعلام شهادت آقا (11 اسفند) در متن «روزهای زینبی، نامهای به خواهرانم از فردای عاشورا» عرایضی را تقدیم خواهرانی کردم که حقیر را میشناسند یا مطالبم را یحتمل میبینند. حالا پس از صد و دهروز مقاومت که ظاهراً آتش جنگ فرونشسته سخن دیگری با سروران و خواهران خودم دارم. در آن متن از این بحث کردم که منطق روزهایی که در پیش داریم، منطق زینبی است. بیآنکه مقصود من نوعی تطبیق تاریخی دقیق باشد، تلاش کردم معادلۀ حاکم بر صحنه را تشریح کنم. آنجا گفتم که در تاریخ حیات ما، عاشورایی عظیم اتفاق افتاد و حوادث پس از این به هر نیرویی احتیاج داشته باشد، در رأس آن باید به نیروی زنان زینبی مقاومت امید داشت. پس از عاشورای 9 اسفند، ما هم با پروژۀ انتقام مواجه بودیم و هم این مسئولیت را داشتیم تا امام بعدیمان را بر کرسی قدرت و حکومت بنشانیم.
حالا پس از پایان نسبی جنگ، ما همچنان با مسئولیت تکمیل آن دو پروژۀ قبلی مواجه هستیم، بهعلاوۀ اینکه باید تا همینجا که پیروز شدیم، «فتح» را باور کنیم. بنابراین انگار هنوز سه کار عمده بر دوش ماست: 1- «خونخواهی» که یعنی دفع فتنه کنیم و دشمن را برای همیشه مأیوس و نظم تاریخ را ویرایش کنیم. 2- «بیعت نصرت» که یعنی رهبر رشیدمان را در اوج قدرت و صلابت و امنیت، حاکم بر امور قرار بدهیم و 3- «صورتبندی پیروزی» که یعنی با همۀ خسارتها و کاستیها نشان بدهیم تا همینجا و در مجموع طلوع نظم جهانی جدیدی را محقق کردهایم.
همه دیدند که در این صدوچندروز، نهتنها صحن خیابان به تسخیر زنان مجاهد و انقلابی درآمده بود، بلکه از ناپیداترین موقعیتها، از خانه تا خیابان، از فضای حقیقی تا فضای مجازی، گرمابخشی حماسۀ گرم زنان اجازه نداد، حتی یک روز خیابانها سست شوند. همه دیدند و برخی تازه فهمیدند ظرفیتی که آقای شهید در قلب زنان مسلمان ایرانی کاشته بود، چه ظرفیت درخشانی است. خود زنان هم مطابق رویۀ پنجاهسال گذشته، یقین کردند که اگر آنها قیام و بعثت خون را فریاد نمیزدند، شهرها و خیابانها به سردی میگرائید و از عنصر «زندگی» به وضع «مردگی» تنزل پیدا میکرد. همه دیدند و ما دیدیم و شما دیدید که زنها بودند که جنگ را آحادی و اجتماعی کردند. این همان معجزهای است که قائد شهید میگفت وقتی زنها به فطرتشان نظر کنند میتوانند آن را محقق کنند.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 1 از 2
فردای اعلام شهادت آقا (11 اسفند) در متن «روزهای زینبی، نامهای به خواهرانم از فردای عاشورا» عرایضی را تقدیم خواهرانی کردم که حقیر را میشناسند یا مطالبم را یحتمل میبینند. حالا پس از صد و دهروز مقاومت که ظاهراً آتش جنگ فرونشسته سخن دیگری با سروران و خواهران خودم دارم. در آن متن از این بحث کردم که منطق روزهایی که در پیش داریم، منطق زینبی است. بیآنکه مقصود من نوعی تطبیق تاریخی دقیق باشد، تلاش کردم معادلۀ حاکم بر صحنه را تشریح کنم. آنجا گفتم که در تاریخ حیات ما، عاشورایی عظیم اتفاق افتاد و حوادث پس از این به هر نیرویی احتیاج داشته باشد، در رأس آن باید به نیروی زنان زینبی مقاومت امید داشت. پس از عاشورای 9 اسفند، ما هم با پروژۀ انتقام مواجه بودیم و هم این مسئولیت را داشتیم تا امام بعدیمان را بر کرسی قدرت و حکومت بنشانیم.
حالا پس از پایان نسبی جنگ، ما همچنان با مسئولیت تکمیل آن دو پروژۀ قبلی مواجه هستیم، بهعلاوۀ اینکه باید تا همینجا که پیروز شدیم، «فتح» را باور کنیم. بنابراین انگار هنوز سه کار عمده بر دوش ماست: 1- «خونخواهی» که یعنی دفع فتنه کنیم و دشمن را برای همیشه مأیوس و نظم تاریخ را ویرایش کنیم. 2- «بیعت نصرت» که یعنی رهبر رشیدمان را در اوج قدرت و صلابت و امنیت، حاکم بر امور قرار بدهیم و 3- «صورتبندی پیروزی» که یعنی با همۀ خسارتها و کاستیها نشان بدهیم تا همینجا و در مجموع طلوع نظم جهانی جدیدی را محقق کردهایم.
همه دیدند که در این صدوچندروز، نهتنها صحن خیابان به تسخیر زنان مجاهد و انقلابی درآمده بود، بلکه از ناپیداترین موقعیتها، از خانه تا خیابان، از فضای حقیقی تا فضای مجازی، گرمابخشی حماسۀ گرم زنان اجازه نداد، حتی یک روز خیابانها سست شوند. همه دیدند و برخی تازه فهمیدند ظرفیتی که آقای شهید در قلب زنان مسلمان ایرانی کاشته بود، چه ظرفیت درخشانی است. خود زنان هم مطابق رویۀ پنجاهسال گذشته، یقین کردند که اگر آنها قیام و بعثت خون را فریاد نمیزدند، شهرها و خیابانها به سردی میگرائید و از عنصر «زندگی» به وضع «مردگی» تنزل پیدا میکرد. همه دیدند و ما دیدیم و شما دیدید که زنها بودند که جنگ را آحادی و اجتماعی کردند. این همان معجزهای است که قائد شهید میگفت وقتی زنها به فطرتشان نظر کنند میتوانند آن را محقق کنند.
۱
۱۶:۰۸
بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
روزهای «همچنان زینبی»
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 2 از 2
اما با این همه، این را هم دیدیم که خیابان و استیجها ضرورتاً با عقل و حماسۀ گرم زنانه مدیریت نشد. مردان بروکرات عرصۀ فرهنگ، در حماسیترین حالت، خیابانها را مشابه جشنهای تقویمی و با محاسبات مادی میفهمیدند و دیدید که چقدر دیر پرچم حزبالله و فلسطین در جمعها فراگیر شد؛ درحالیکه باید کنار هر یک پرچم ایران، یک پرچم سرخ خونخواهی، یک پرچم سیاه عزا و پرچمهای ساحات واحده شایع میشد. استیجکاران فکر میکردند به جای روضه باید فقط حماسه و سرود بخوانند درحالیکه منطق زینبی فتح و انتقام را در هم میآمیزد و از روضه به حماسه میرسد. همچنین دیدیدم که مذاکرات و توافقات پایان جنگ هم از آغاز هراندازه مقاومتی و مجاهدانه بود و هر اندازه نتیجهاش قابل دفاع باشد، در مجموع با عقلی سرد، استراتژیک، محاسبهگر و چرتکهای پیش رفت و روایت شد و به همزبانی با خیابان نرسید؛ برای همین تفاهمنامه برای ما دلگرمکننده نبود و اختلاف افکند. مخالفتها با مذاکره و تفاهم هم همگی برآمده از حماسهای گرم نبودند و با عقل سرد دیگری که البته از ترس و یأس و بدگمانی نیرو میگرفت، آن را به نقد میکشیدند و درنتیجه به اختلاف ساحات دمیدند. ماحصل ماجرا در ضعفهای پیشآمدۀ واقعی و در خدشههای پیشآمدۀ ذهنی و روایی، ما نه کاملاً از نتیجۀ جنگ رضایت داریم و نه پیروزیِ بهدستآمده را بهدرستی میفهمیم و میبینیم.
غرض و مخلص کلام؛ حالا که هنوز ولی خدا را تشییع نکردهایم، حالا که هنوز برایش بهدرستی عزا نگرفتهایم و سیر نگریستهایم، حالا که راه بلندی تا انتقام حقیقی داریم و حالا که هنوز چشم ما به جمال رهبر رشید روشن نشده و حالا که در این صدروز برخی از او تصویری ناتوان ساختند و برخی تمام بار را به گردن او انداختند و حالا که لباس سیاه ما به پرچم سیاه محرم اباعبدالله پیوند خورده، من فکر میکنم این روزها «همچنان زینبی» است.
در خلال جنگ بارها گفتم و نوشتم که بیش از حضور صرف زنانه به زبان و جهان زنانه احتیاج داریم. این روزهای همچنان زینبی، با سه مسئولیت عمدهای که عرض شد، به «عقل و قلبِ زباندار» زنانه احتیاج دارد. وگرنه داغ سرد خواهد شد، انتقام موکول خواهد شد، ارکان قدرت امام رشید سست خواهد شد و جنگ و کودتا و شورش بازخواهد گشت. اگر منطق این دوران منطق زینبی است و اگر منطق زینبی «خونخواهی» و «فتح» است، ما بیش از هرچیزی به «ما رأیت الا جمیلا»ی زنانه احتیاج داریم. نیاز داریم زنها از عمق جانشان و نه بر اساس حرفهای رایج عقلانیت سرد، «میراث خیابان» را به «کلمه» تبدیل کنند؛ کلماتی سرخ که از ورق دیگر عالم خبر میدهد و فریاد میشود.
تقاضای این برادر حقیر این است که زنها برای ما و جهانیان به کرات بیان کنند و بنویسند و خطبه بخوانند و رجز بگویند از «ضرورت خونخواهی»، از «چگونگی انتقام»، از «روایت پیروزی» و از «نعمت ولی». تقاضا و پیشنهاد خاضعانۀ این برادر حقیر این است که نهضت «ما رایت الا جمیلا»ی زنان زینبی از خانه تا خیابان، از کاغذها تا کانالها شکل بگیرد و جهان معنایی جنگ تحمیلی سوم را توسعه بدهد. اگر «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»، پس حماسه و مظلومیت و آیندۀ درخور ما، در این صدروز تاریخ میماند اگر زنهای زینبی در منطق «روزهای همچنان زینبی»، به تاریخ لطف نکنند. و لله الحمد26 خرداد 1405
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 2 از 2
اما با این همه، این را هم دیدیم که خیابان و استیجها ضرورتاً با عقل و حماسۀ گرم زنانه مدیریت نشد. مردان بروکرات عرصۀ فرهنگ، در حماسیترین حالت، خیابانها را مشابه جشنهای تقویمی و با محاسبات مادی میفهمیدند و دیدید که چقدر دیر پرچم حزبالله و فلسطین در جمعها فراگیر شد؛ درحالیکه باید کنار هر یک پرچم ایران، یک پرچم سرخ خونخواهی، یک پرچم سیاه عزا و پرچمهای ساحات واحده شایع میشد. استیجکاران فکر میکردند به جای روضه باید فقط حماسه و سرود بخوانند درحالیکه منطق زینبی فتح و انتقام را در هم میآمیزد و از روضه به حماسه میرسد. همچنین دیدیدم که مذاکرات و توافقات پایان جنگ هم از آغاز هراندازه مقاومتی و مجاهدانه بود و هر اندازه نتیجهاش قابل دفاع باشد، در مجموع با عقلی سرد، استراتژیک، محاسبهگر و چرتکهای پیش رفت و روایت شد و به همزبانی با خیابان نرسید؛ برای همین تفاهمنامه برای ما دلگرمکننده نبود و اختلاف افکند. مخالفتها با مذاکره و تفاهم هم همگی برآمده از حماسهای گرم نبودند و با عقل سرد دیگری که البته از ترس و یأس و بدگمانی نیرو میگرفت، آن را به نقد میکشیدند و درنتیجه به اختلاف ساحات دمیدند. ماحصل ماجرا در ضعفهای پیشآمدۀ واقعی و در خدشههای پیشآمدۀ ذهنی و روایی، ما نه کاملاً از نتیجۀ جنگ رضایت داریم و نه پیروزیِ بهدستآمده را بهدرستی میفهمیم و میبینیم.
غرض و مخلص کلام؛ حالا که هنوز ولی خدا را تشییع نکردهایم، حالا که هنوز برایش بهدرستی عزا نگرفتهایم و سیر نگریستهایم، حالا که راه بلندی تا انتقام حقیقی داریم و حالا که هنوز چشم ما به جمال رهبر رشید روشن نشده و حالا که در این صدروز برخی از او تصویری ناتوان ساختند و برخی تمام بار را به گردن او انداختند و حالا که لباس سیاه ما به پرچم سیاه محرم اباعبدالله پیوند خورده، من فکر میکنم این روزها «همچنان زینبی» است.
در خلال جنگ بارها گفتم و نوشتم که بیش از حضور صرف زنانه به زبان و جهان زنانه احتیاج داریم. این روزهای همچنان زینبی، با سه مسئولیت عمدهای که عرض شد، به «عقل و قلبِ زباندار» زنانه احتیاج دارد. وگرنه داغ سرد خواهد شد، انتقام موکول خواهد شد، ارکان قدرت امام رشید سست خواهد شد و جنگ و کودتا و شورش بازخواهد گشت. اگر منطق این دوران منطق زینبی است و اگر منطق زینبی «خونخواهی» و «فتح» است، ما بیش از هرچیزی به «ما رأیت الا جمیلا»ی زنانه احتیاج داریم. نیاز داریم زنها از عمق جانشان و نه بر اساس حرفهای رایج عقلانیت سرد، «میراث خیابان» را به «کلمه» تبدیل کنند؛ کلماتی سرخ که از ورق دیگر عالم خبر میدهد و فریاد میشود.
تقاضای این برادر حقیر این است که زنها برای ما و جهانیان به کرات بیان کنند و بنویسند و خطبه بخوانند و رجز بگویند از «ضرورت خونخواهی»، از «چگونگی انتقام»، از «روایت پیروزی» و از «نعمت ولی». تقاضا و پیشنهاد خاضعانۀ این برادر حقیر این است که نهضت «ما رایت الا جمیلا»ی زنان زینبی از خانه تا خیابان، از کاغذها تا کانالها شکل بگیرد و جهان معنایی جنگ تحمیلی سوم را توسعه بدهد. اگر «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»، پس حماسه و مظلومیت و آیندۀ درخور ما، در این صدروز تاریخ میماند اگر زنهای زینبی در منطق «روزهای همچنان زینبی»، به تاریخ لطف نکنند. و لله الحمد26 خرداد 1405
۱
۱۶:۰۸
وضعیت وخیم ۹۰ اسیر زن فلسطینی در زندانهای اشغالگران
مرکز فلسطینی دفاع از اسرا نسبت به وضعیت وخیم حدود ۹۰ اسیر زن فلسطینی در زندان دامون رژیم صهیونیستی هشدار داد و اعلام کرد که در میان آنان ۳ زن باردار، ۲ اسیر دختر کم سن و سال و ۳ اسیر زن مبتلا به سرطان حضور دارند.
میشه و حمد و صلوات خواهرانه براشون بخونین؟
رسانۀ زنان در جنگ | عقیله@Aghilleh
میشه و حمد و صلوات خواهرانه براشون بخونین؟
۳۹۳
۱۰:۵۹
بازارسال شده از محسن فایضی_انتفاضه فلسطین
محمد درویش شاعر، شاعرانه برای وطنش جایی گفته بود انگار اینجا جایی است که ارزش زندگی دارد..
اما باید اینگونه مینوشت
#محرم@Thirdintifada
۱۷
۲۳:۴۲
حمله اوباش صهیونیست به خبرنگار زن فلسطینی
شهرکنشینان صهیونیست، نزدیک شهرک یتسهار در جاده بین نابلس و رام الله، به خبرنگار فلسطینی «هبه کتانه» در داخل خودرویش حمله کردند و دو تلفن همراه، کارت شناسایی و گواهینامه رانندگی او را سرقت کردند.
رسانۀ زنان در جنگ | عقیله@Aghilleh
۶۹
۱۹:۴۴