از دوست داشتن (اشعار و احوال علیمحمد مودب
دانلود برنامه اندرویدی قرآن نور: https://myket.ir/app/org.crcis.quran
این سالها همه ما-انشا الله- با نیت خیر همنشین اصناف و اقسام آدمها میشویم، این همنشینیها ولی فقط تلاش ما برای جذب آنها نیست، آنها هم بیکار نیستند
صبحی به همین قصه فکر میکردم که گرفتاری بسیاری از ما و عزیزان ماست، ماشین را که روشن کردم قاری این آیات را میخواند: یتناجون بالاثم و العدوان و معصیه الرسول...
...
و علی الله فلیتوکل المومنون
@alimohammadmoaddab
صبحی به همین قصه فکر میکردم که گرفتاری بسیاری از ما و عزیزان ماست، ماشین را که روشن کردم قاری این آیات را میخواند: یتناجون بالاثم و العدوان و معصیه الرسول...
و علی الله فلیتوکل المومنون
@alimohammadmoaddab
۱۹۹
۶:۰۵
بازارسال شده از کانال رسمی میثم مطیعی
۳۲
۱۲:۰۰
چو شب زد خیمه بر اردوی شن ها جهان نیزار خاموشی شد و خفت
به هر سو چلچراغی سبز پژمردز "الا" در بیابان نیزه بشکفت
زمین شد صفحه تفسیر قرآنبه خط سرخ مصباح الهدی ها
نمی خواند کسی خط خدا رابه قرآن مبین کربلاها
به جا ماند از تمام باغها داغدرختان تشنه از جو بازگشتند
به شوق گندم ری، اهل بابلکدو رفتند و کندو بازگشتند
به طراری غروب از راه آمدز خون خوب رویان چهره رنگین
زمان چون خنگ کوری لنگ می زدبه زیر بار آن نی های سنگین
غریبانیم در بازار شامیکه زنگی، روی رومی خوش ندارد
عجب مصری که یوسف را بها نیستکه زالی نیست تا دوکی بیارد
ز یوسف، پیرهن دزدند مردمکه چشمانی زلیخایی ندارند
گهر ریز است خاک کوی دلدارگدایان میل بینایی ندارند
گدایان پاره نان دوست دارندنمی بینند آن سر در تنور است
سبو بر سنگ ساحل می زند مستنمی داند که دریا آب شور است
جهان مست است از خوابی گران سنگنمی داند که خواب ارزان فروشی است
در انبارند خیل مرده جانانجهان بازار گرم جان فروشی است
بکوش ای جان و جانی دست و پا کنکه جانان مشتری را دوست دارد
هر آن کاو نیم جانی دارد ای دوستچنین سوداگری را دوست دارد
مبادا در قمار جان ببازیمبادا جان که دادی، تن بمانی
عزیز است این دو روز غم، مباداز یوسف، بند پیراهن بمانی
علیمحمد مودب
@alimohammadmoaddab
به هر سو چلچراغی سبز پژمردز "الا" در بیابان نیزه بشکفت
زمین شد صفحه تفسیر قرآنبه خط سرخ مصباح الهدی ها
نمی خواند کسی خط خدا رابه قرآن مبین کربلاها
به جا ماند از تمام باغها داغدرختان تشنه از جو بازگشتند
به شوق گندم ری، اهل بابلکدو رفتند و کندو بازگشتند
به طراری غروب از راه آمدز خون خوب رویان چهره رنگین
زمان چون خنگ کوری لنگ می زدبه زیر بار آن نی های سنگین
غریبانیم در بازار شامیکه زنگی، روی رومی خوش ندارد
عجب مصری که یوسف را بها نیستکه زالی نیست تا دوکی بیارد
ز یوسف، پیرهن دزدند مردمکه چشمانی زلیخایی ندارند
گهر ریز است خاک کوی دلدارگدایان میل بینایی ندارند
گدایان پاره نان دوست دارندنمی بینند آن سر در تنور است
سبو بر سنگ ساحل می زند مستنمی داند که دریا آب شور است
جهان مست است از خوابی گران سنگنمی داند که خواب ارزان فروشی است
در انبارند خیل مرده جانانجهان بازار گرم جان فروشی است
بکوش ای جان و جانی دست و پا کنکه جانان مشتری را دوست دارد
هر آن کاو نیم جانی دارد ای دوستچنین سوداگری را دوست دارد
مبادا در قمار جان ببازیمبادا جان که دادی، تن بمانی
عزیز است این دو روز غم، مباداز یوسف، بند پیراهن بمانی
علیمحمد مودب
@alimohammadmoaddab
۱۰۹
۹:۳۰
بازارسال شده از رُناس| روزنوشتههای امیر سعادتی
چشم همچشمی عاشقان
از نخستين نگاهِنخستين سحرگاهِ عالم
در نگاه هراسيدهیهر چه حوّا و آدم
از ميان همه ديدنیها و ناديدنیهاآنچه گفتند و ديدنداز شادی و غم
چشم توخوشترين رويداد جهان است
لحظهی چشم همچشمی عاشقان است!
شاعر حکیمِهمیشه برادرو برادر همیشهامعلیمحمد مؤدب
@Roonas@alimohammadmoaddab
از نخستين نگاهِنخستين سحرگاهِ عالم
در نگاه هراسيدهیهر چه حوّا و آدم
از ميان همه ديدنیها و ناديدنیهاآنچه گفتند و ديدنداز شادی و غم
چشم توخوشترين رويداد جهان است
لحظهی چشم همچشمی عاشقان است!
شاعر حکیمِهمیشه برادرو برادر همیشهامعلیمحمد مؤدب
@Roonas@alimohammadmoaddab
۶
۱۱:۵۷
بازارسال شده از استاد محمد شجاعی (رسمی)
لازم نیست انسان یاد خدا را به ذهن و خیالش منتقل کند. یاد خدا، یاد ذهنی نیست. یاد خیالی نیست. یاد خدا، نوعی «توجه» است؛ آن هم «توجه قلبی».
مثلاً مردی عاشق زنی میشود؛ گاهی دیدهاید که این مرد، حالت بیتابی و بیقراری دارد. اینطور نیست که مدام اسم او را ببرد و دربارۀ او فکر کند، اما قلبش متوجه به او است. غذا میخورد، لباس میپوشد، راه میرود، اما دلش متوجه به اوست. این «یاد» است و لازمهاش خیال نیست.
بسیاری افراد، یاد قلبی را، با یاد ذهنی و خیالی اشتباه میکنند. مرتباً میخواهد خدا را به خاطر بیاورد. این ذکر نیست. ذکر، «انس» است. ذکر، دوست داشتن خداست.
۱
۶:۳۶
بازارسال شده از زهردارو| رضا شیبانی
دشمن نخفته، در کمینِ خفتن ماست
یا رب به نورِ چشمِ بیداران بیفزای....
یا رب به نورِ چشمِ بیداران بیفزای....
۱
۸:۳۳
کاشفان با کشتی ها و شراببه آمریکا رفتند و مست کردند از کوههایش بالا رفتند و ادرار کردند موهای سرخش را تراشیدند و پرپر کردند بوفالوها و گلهای سرخ را پسران فراری با کشتی ها و باروت به آمریکا رفتند و شلیک کنان وجب به وجب پوست سرخش را کندندآنگاه کاشفان حرفه ای بازگشتند با هواپیماهای غول پیکر و بمبهای اتم برای کشف رد پاهایشان برای کشتن پدرانشان و کشف عورت مادرانشان آمریکا آمریکا چگونه می توانند دوست دادشته باشند یک و دو و سه و چهارپنجی را که گمان می کند نخستین اعداد است چگونه می توانند دوست داشته باشند سامورایی ها فوکویاما را چگونه اقیانوسها میسیسیپی را دوست بدارند؟چگونه درخت تبر را دوست بدارد چگونه دوست بدارد آفتاب تابان انفجار اتمی هیروشیما را ؟
#علی_محمد_مودب
@alimohammadmoaddab
#علی_محمد_مودب
@alimohammadmoaddab
۱۱۳
۱۰:۱۰