لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل امین نوشتا
۳.۹ هزار عضو

امین نوشت

اینجا از خوانده‌ها و شنیده‌ها و تجربه‌ها و آرزوهایم می‌نویسم.
ماجراهای امین‌نوشت در این کانال بارگذاری می‌شود: @amin_nevesht_stories
کتابهایی که می‌خوانم:@amin_khaand
ارتباط با من:@tajammolian
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ تیر
بازارسال شده از سدگراف
thumbnail
همونی که براش نمردیم آخر سر فدای ما شد...undefinedundefined@sedgraph undefined

۱۶۷

۱۷:۴۰

#۴۲۱) غم بزرگ | کار بزرگ
غم آقا دل‌م را سوزانده. انگار مشتی شده و گلویم را فشار می‌دهد. صبح و ظهر و شب. غمْ دست‌‌ش را از گریبانم برنمی‌دارد و رهایم نمی‌کند.
غم انگار می‌گوید تو خیلی بی‌عرضه‌ای. او در عصر تو زیست و تو او را خوب نشناختی. حتی زحمت خواندن و شنیدن صحبت‌هایش را به تمامی به خودت ندادی. تو که مثلا کتاب‌خوان هستی و دیده‌ای و شنیده‌ای که چنین رهبری با این مختصات در تاریخ این کشور چقدر کمیاب بوده هم وقعی به او ننهادی. تو رهبر را مصرف کردی، تو رهبر را زندگی نکردی.
غم انگار می‌گوید که تو بی‌بخار بودی. رهبرت را اشقی‌الاشقیای زمان با دهان روزه در قلب سرزمین‌‌ت شهید کرد و تو نتوانستی کاری کنی. چرا نرفتی جایی درس بخوانی و نرفتی کاری کنی تا بتوانی ایران را طوری قوی‌ کنی تا نتوانند با او چنین کنند؟
غم انگار می‌گوید که تو ترسو بودی. حتی از آبرویت هم برای رهبرت چیزی نگذاشتی. از او آنطور که باید دفاع نکردی. از کسی که مدرس بی‌بدیل شجاعت و غیرت و ایران‌دوستی بود کم گفتی و کم نوشتی.
غم می‌گوید و می‌گوید. می‌گوید از درون مثل موریانه پایه‌های روح‌م را خالی می‌کند.
من اما باید غم را به آغوش بکشم. باید او را بغل کنم. صورتش را ببوسم. حرف‌هایش را خوبِ خوب بشنوم. با او رفیق شوم. نگذارم این غم از پیش‌م برود. نگذارم مثل غم‌های قبلی حرف‌هایش در حد حرف بماند. باید حرف‌هایش را به کار ببندم. باید با این غم زندگی کنم. با کمک او ضعف‌هایم را بشناسم و راهی برای قوی شدن پیدا کنم. باید غم بزرگ را به کارهای بزرگ تبدیل کنم._undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۷۰۶
undefined۶۲
undefined۴

۱۰۰K

۱۸:۰۹

۱۴ تیر
thumbnail
#۴۲۲) خدایا مراقبش باش
امروز شلوغ‌ترین روز تهران بود. من به مترو هفت‌تیر رفتم. از همانجا تا خود مصلی آدم بود. پیاده خودشان را در مسیر سربالایی می‌کشیدند. پای من درد داشت. شاید مال خیلی‌های دیگر هم همینطور. بدن‌م هم سنگین شده بود. پاهایم نمی‌رفتند. داشتم کجا می‌رفتم؟
از خیلی وقت پیش فکر چنین روزی را می‌کردم. پیرمرد هر سخنرانی پیرتر و پیرتر می‌شد. این اواخر انگار بین هر دو سخنرانی‌اش برایش چند سال می‌گذشت. صدای خش‌دار و آهنگین‌ش هم گرفته بود. این بود که به ذهن‌م چنین چیزی می‌آمد و زبانم را گاز می‌گرفتم.
داشتیم سربالایی خیابان مفتح را بالا می‌رفتم. می‌رفتیم تا راهی سفرش کنیم. سفری طولانی که پیرمرد رو به ابدیت داشت. داشتیم می‌رفتیم تا به خدا بگوییم «انا لا نعلم منه الا خیرا» «ما از او جز خوبی سراغ نداریم»
راستش من تمام این مسیر را برای گفتن و شنیدن این تک جمله می‌رفتم. می‌رفتم تا با همین جمله بگویم: «خدایا این سید، عزیز ما بود. دوستش داشتیم. چشم ما بود. خدایا او برای ما عزت و سربلندی می‌خواست. ما را قوی و عزیز می‌خواست. خدایا به حق زحمت‌هایی که برایمان کشید در این سفر مراقبش باش»
کاش یک نفر قبل از نماز به آقای سبحانی می‌گفت این جمله را آرام‌تر بگویند. کاش می‌شد جمله را بگویند و چند دقیقه فرصت بدهند. تا ما همه این‌ها را توی همین جمله به خدا بگوییم: «انا لا نعلم منه الا خیرا». که با همین جمله بگوییم: «خدایا مراقبش باش»_undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۲K
undefined۵۳
undefined۴

۸۹.۹K

۱۰:۴۳

۶ مرداد
#۴۲۳) وصیت‌نامه
حاج آقا گفت: وصیت‌نامه بنویسید. گفت آن حدیث را شنیده‌ای: «کسی که امام زمان‌ش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است» همین حدیث را برای کسی داریم که «وصیت‌نامه ننوشته» بمیرد.
این‌ها را ولش کن! وقتی وصیت‌نامه را نوشتی، اصلا در همان ساعاتی که داری فکر می‌کنی که چه بنویسی و چطور بنویسی، بزرگ‌تر می‌شوی. کاملا شیرفهم‌ت می‌شود که آن روز بالاخره خواهد آمد. کسی چه می‌داند؟ شاید آن روز همین فردا باشد.
وقتی وصیت‌نامه را بنویسی چیزی درون تو تکان می‌خورد. شاید تکان خوردنش، تو را هم تکان دهد. _undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۴۷

۹۹۴

۱۵:۴۵

۱۰ مرداد
#۴۲۴) العجل؟
دعای هر روز خیلی‌ها تعجیل در فرج امام زمان است. از وقتی آقای شهید را زدند و حضرت آقا مجتبی از بیم جان به غیبت صغری رفت، تازه فهمیدم چرا این دعاهای تعجیل در فرج در تمام این سال‌ها فایده‌ای نداشته و احتمالا در آینده هم با همین روند فایده‌ای ندارند.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دشمنانی دارد که مترصد ردی از او هستند تا ترورش کنند. آن‌ها زور دارند، شبکه خائنان و جاسوسانی گوش به فرمان دارند، آن‌ها فناوری ردگیری و فناوری نقطه‌‌زنی دارند و البته بسیار بی‌رحم و خشن هستند.
پس دعای تعجیل در فرجی که بعد از نماز می‌خوانیم اگر همراه با راهکارهایی عملیاتی برای مبارزه با دشمن غدار نباشد، فایده ندارد. اگر نتوانیم آن‌قدر قوی شویم تا از جان امام زمان‌مان محافظت کنیم او نخواهد آمد و نباید بیاید.
پس به جای دعا باید دست بر زانو بگذاریم و بلند شویم. بلند شویم و قوی شویم تا دشمن نتواند جان امام‌‌مان را اینطور تهدید کند. _undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۵۲
undefined۱
undefined۱

۹۴۸

۱۸:۰۸

۱۱ مرداد
#۴۲۵) روزِ رفتنی
شاعر فرموده: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین».
جایی خوانده‌ام که اگرچه یک رودخانه خیلی وقت‌ها مثل هم است، اما آبی که در آن روان است هیچ گاه مثل هم نیست. رودخانه همیشه در حال حرکت است. پس الانِ رود مانند یک لحظه‌‌ی بعدش نیست، کما اینکه مانند یک لحظه قبلش هم نبوده.
بیایید حقیقت بالا را بگذاریم در کنار مثَلِ معروف «آب رفته به جوی بر نمی‌گردد». و در کنار این دو، بخشی از دعای ششم صحیفه سجادیه را قرار دهیم که فرمود:«این روز، روزی است نوآمده، گر نیکی کنیم، ستایش‌گرانه ما را بدرود گوید، و اگر بدی کنیم، به نکوهشْ راهِ جدایی پوید.»
نتیجه‌ای که من گرفتم:هر روز برای خود موجودیتی سوا از دیگری دارد اگر چه بسیار به آن‌ها شبیه باشد. الان که آخرین ساعت‌های ۱۱م مرداد ۱۴۰۵ است، روز ۱۱م رفته و هیچ وقت برنمی‌گردد. این روز شاید با خوشی و خرمی از من خداحافظی کرده و شاید هم با افسوس، نکوهشم کرده باشد. به هرحال آب رفته به جوی برنمی‌گردد. از فردا باید بیشتر مواظب روزِ رفتنی‌ام باشم._undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۳۰

۶۹۴

۱۸:۴۱

۱۸ مرداد
#۴۲۶) موسیقی بی‌کلام
یک قانون نانوشته در بله داریم. «هر کسی می‌تواند سروقت همکارش برود و باب سخن در مورد کار را با او بگشاید مگر اینکه در آن زمان هندزفری را روی سرش ببینید.» هندزفری یعنی من در حال کار عمیق هستم و به سمت من نیایید وگرنه undefined️️️️ :)
خب هر کسی به سلیقه خودش موسیقی خاصی را گوش می‌دهد یا اینکه صرفا برای حفظ ظاهر هندزفری را در موقعیت کار عمیق استفاده می‌کند. من تا پیش از این در این فرصت موسیقی‌های متنوعی را گوش می‌دادم. از موسیقی‌های سریال‌های ندیده‌ی خارجی تا کارهای کارن همایونفر و آریا عظیمی‌نژاد و مجید انتظامی.
اما پس از جنگ رمضان و شهادت حضرت ره‌بر این سه قطعه بی‌کلام مهمان همیشگی من است: موسیقی بی‌کلام باید برخاست؛ موسیقی وداع اثر حبیب خزاعی‌فر و موسیقی قائد شهید از امیرحسین سمیعی.با آن‌ها انرژی و تمرکز می‌گیرم و از آنچه در اطرافم می‌گذرد بی‌خبر می‌شوم. شنیدنشان را پیشنهاد می‌کنم._undefined امین‌نوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
undefined۱۹
undefined۵

۲۹۷

۱۴:۲۳

وداع.mp3

۰۵:۰۷-۱۱.۷۳ مگابایت
undefined۱۳

۲۹۹

۱۴:۲۳

باید برخاست.mp3

۰۴:۱۳-۵.۸۱ مگابایت
undefined۱۶

۳۰۰

۱۴:۲۳

قائد شهید.mp3

۰۶:۳۶-۱۵.۲۹ مگابایت
undefined۱۳

۲۹۸

۱۴:۲۳