قشنگام آتیشای پیاما +𝟧 بشه
.
۶۲۱
۱۴:۰۹
ble.ir/join/5dc5ZHoHqa
مایل به حمایت🥹🫶
مایل به حمایت🥹🫶
۶۱۴
۱۵:۴۱
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟨
#از_زبون_حامیم
از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍
️> گذاشتم و هماهنگ کردیم باهم که ساعت
۳ ظهر برم دنبالش .
خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم
رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم .
وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین
کیوان : به به داداش چطوری .
حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری
کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟
حامیم : میگم بت......
رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت.
حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟
کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش
حامیم : حله
ادامه رمان پارت هفدهم
#از_زبون_حامیم
از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍
۳ ظهر برم دنبالش .
خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم
رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم .
وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین
کیوان : به به داداش چطوری .
حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری
کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟
حامیم : میگم بت......
رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت.
حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟
کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش
حامیم : حله
ادامه رمان پارت هفدهم
۶۴۴
۱۵:۰۶
لباسی که کیوان برای بیرون انتخاب کرده بود
۶۳۲
۱۵:۱۵
لباسی که حامیم برای بیرون انتخاب کرده بود
۶۵۱
۱۵:۱۶
عکسی که حامیم استوری کرده بود
۶۶۹
۱۵:۲۳
دوستان بابت پارت نزاشتن شرمنده فردا یا شب حتما ۲ تا پارت رو میزارم
۶۳۹
۱۳:۲۴
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟩
ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن
هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم.
لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن
رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود
جانا : من میرم یه چیزی بخرم
هانیا : بیا کارت منو بگیر
جانا : نه نه اصلااا
شروع کردن به طعارف کردن

جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید
ادامه رمان پارت هجدهم
ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن
هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم.
لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن
رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود
جانا : من میرم یه چیزی بخرم
هانیا : بیا کارت منو بگیر
جانا : نه نه اصلااا
شروع کردن به طعارف کردن
جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید
ادامه رمان پارت هجدهم
۶۶۸
۶:۵۹