لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل بـآتـؤ ؛ب
۷۵۹ عضو

بـآتـؤ ؛

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖸𝗈𝗎 𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 undefined ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
𝖲︎𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 ? 𝟣𝟦𝟢𝟦/𝟤/𝟧
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
قشنگام آتیشای پیاما +𝟧 بشه undefined .
undefined۱۵
undefined۱

۶۲۱

۱۴:۰۹

ble.ir/join/5dc5ZHoHqa
مایل به حمایت🥹🫶
undefined۹

۶۱۴

۱۵:۴۱

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟨

#از_زبون_حامیم


از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍undefined️> گذاشتم و هماهنگ کردیم باهم که ساعت

۳ ظهر برم دنبالش .

خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم

رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم .


وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین

کیوان : به به داداش چطوری .

حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری

کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟

حامیم : میگم بت......

رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت.

حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟

کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش

حامیم : حله


ادامه رمان پارت هفدهم
undefined۱۷

۶۴۴

۱۵:۰۶

بـآتـؤ ؛
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟨 #از_زبون_حامیم از خواب بلند شدم و پیام هانیا رو دیدم و براش <🤍undefined️> گذاشتم و هماهنگ کردیم باهم که ساعت ۳ ظهر برم دنبالش . خیلی وقت بود استوری نزاشته بودم ، قرار شد با کیوان برم بیرون و یه صبحونه ای بزنیم باهم یه استوری هم بزارم رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون حاظر شدم و با ماشین به خونه کیوان حرکت کردم . وقتی رسیدم در خونشون به کیوان تک زنگ زدم اومد پایین کیوان : به به داداش چطوری . حامیم : بهههه کیوانعلییی من خوبم تو چطوری کیوان : منم خوب، ، خب برنامه چیه داش؟ حامیم : میگم بت...... رفتن یه کافه رستوران جنگلی و صبحونشونو سفارش دادن و حامیم استوری گذاشت. حامیم : راستی داش میخوام کنسرت بزارم ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ دی چطوره؟ کیوان : عالیه داداشم منم میام یه روزش حامیم : حله ادامه رمان پارت هفدهم
برای پارت هفدهم ریکت undefined بالای 𝟤𝟢
undefined۹

۵۹۶

۱۵:۰۶

thumbnail
لباسی که کیوان برای بیرون انتخاب کرده بودundefined
undefined۱۰

۶۳۲

۱۵:۱۵

thumbnail
لباسی که حامیم برای بیرون انتخاب کرده بودundefined
undefined۱۱

۶۵۱

۱۵:۱۶

thumbnail
عکسی که حامیم استوری کرده بودundefined
undefined۱۳

۶۶۹

۱۵:۲۳

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دوستان بابت پارت نزاشتن شرمنده فردا یا شب حتما ۲ تا پارت رو میزارمundefined
undefined۱۵
undefined۱

۶۳۹

۱۳:۲۴

۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟩

ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن

هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم.

لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن

رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود

جانا : من میرم یه چیزی بخرم

هانیا : بیا کارت منو بگیر

جانا : نه نه اصلااا

شروع کردن به طعارف کردنundefinedundefined


جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید



ادامه رمان پارت هجدهم
undefined۲۹

۶۶۸

۶:۵۹

بـآتـؤ ؛
#𝖯︎𝖠︎𝖱︎𝖳︎_𝟣𝟩 ساعت حدود ۱۲ و نیم یک شده بود و جانا و هانیا لباسای قشنگشون رو انتخاب کردن تا بپوشن هانیا میخواست لباساشو بپوشه و میکاپ کنه از همونجا بره سر قرار با حامیم. لباساشون رو پوشیدن و یه میکاپ ملایم هم کردن ، موهاشون رو خشک کردن و با گل سر بستن رفتن داخل ماشین و حسابی گشنشون شده بود جانا : من میرم یه چیزی بخرم هانیا : بیا کارت منو بگیر جانا : نه نه اصلااا شروع کردن به طعارف کردنundefinedundefined جانا هانیا رو راضی کرد و بالأخره با کارت خودش ساندویچ و اسپراید خرید ادامه رمان پارت هجدهم
برای پارت هجدهم ریکت undefined بالای 𝟣𝟧
undefined۱۸

۶۵۷

۷:۰۵