چرا پادشاه لباس نمیپوشد؟تحلیلی بر بنبست تحول آموزشوپرورش
محمد آذین - پژوهشگر تعلیموتربیت
خروجی آموزشوپرورش همواره در معرض دید جامعه است. معلمان با جانودل تدریس میکنند، مدیران بیوقفه در جلسهاند، بودجهها(هرچند ناکافی) هزینه میشوند، صد و پنجاه میلیون جلد کتاب چاپ و دهها میلیون نفر-آزمون برگزار میشود. با این حال، همه بر سر یک نکته توافق داریم: خروجی، با وضعیت مطلوب فاصله دارد.
به نظر میرسد حتی در حل چالشهای معمولی ایام بحران ناتوانیم. در بازگشایی مدارس یا سازماندهی معلمان داوطلب ناتوانیم؛ نه توان همافزا کردن ظرفیت تلویزیون و «شاد» برای جبران آسیب تعطیلیها را داریم و نه به والدین برای مدیریت فرزندانِ در خانهمانده یاری میرسانیم. در حالیکه این «نتوانستنها» توسط گروههای کوچک معلمی و مردمی، با کمترین بودجه و قدرت اجرایی، قابل انجام است.
در چنین فضایی، نخستین واکنش، گرفتن انگشت اتهام به سمت وزرا و مدیران ارشد است. «مگر نمیبینند؟ مگر نمیخواهند؟» این پرسش، «داستان لباس جدید پادشاه» را به یاد میآورد. میبینیم پادشاه لباس ندارد و فکر میکنیم وزیر این را نمیبیند؛ اما واقعیت این نیست. مشکل از ناتوانی سازمان در متحول شدن از درون است.
آموزشوپرورش همچون خودروی معیوبی است که درِ کاپوتاش کاملاً جوش داده و زنجیر شده و یک دزدگیر قوی هم روی آن نصب شده تا مبادا تعمیرکاری به خودرو نزدیک شود!
یا مانند بیماری است که بیماریِ پیشرفتهای دارد، اما حاضر نیست به پزشک متخصص مراجعه کند و تا لحظه مرگ بر خوددرمانی پافشاری میکند!
چرا سازمان در برابر تحول، «مقاوم» است؟مشکل اصلی را باید در «ساختار» جست؛ نه لزوماً در «مجریان».شش ریشه اصلی این ناکارآمدی ساختاری عبارتاند از:
اداره امور جاری به جای تحقق اهداف تربیتیمعماری وزارت آموزشوپرورش برای «حفظ وضع موجود» طراحی شده است. وزارتخانه به جای یک نهاد پویای «مسئلهمحور»، یک ماشینِ اجرای «وظایف تکراری» است.
مسخِ دغدغهمندانصندلی مدیریت در این سازمان، جادویی عجیب دارد. منطقِ سنگین اداری، یک کنشگرِ تحولخواه را به یک کارمندِ عالیرتبه تبدیل میکند.
نظارتِ ناظر بر «انحراف» نه «هدف»گویا اتوبوسی را میرانیم که چراغها و ترمزهایش سالم است، اما در مسیری غلط به سمت «بیابان» میرود؛ راننده آییننامه را مو به مو رعایت کرده، اما به مقصد نرسیده است.
توزیعِ غیرمنطقی مسئولیتوقتی همه مسئول هستند، یعنی هیچکس مسئول نیست. در این فضا، اعضای شوراها و کارگروهها به جای حل مسئله، به «قیچی کردنِ طرحها» میپردازند تا مبادا بارِ اضافهای بر دوشِ واحدشان بیفتد.
فقدانِ نظامِ سنجش مستقلنظام تعلیموتربیت ما خروجیهای خود را نمیسنجد. بدون ارزیابی حرفهای، مثل رانندهای هستیم که با چشمان بسته حرکت میکند.
خودبسندهپنداریجایگاهِ قدرت، توهم «اشرافِ همهجانبه» ایجاد میکند؛ مدیران تصور میکنند به صرفِ داشتن سمت، بر تمام ابعاد دانشی و واقعیتهای مسئله مسلطاند و از مشورت واقعی بینیاز.
مواردی که بیان شد ابَرقفلهایی هستند که گشودن قفلهای اصلی در مسیر تحقق اهدافِ تعلیموتربیتی را بسیار دشوار میکنند.
راهکار چیست؟ «کمک بیرونی، استقرار درونی»اصلاح این ساختار از درون همین ساختار بسیار دشوار است. الگوی موفق، نه «تغییر مدیران»، بلکه «تغییر شیوه مدیریتِ تغییر» است. باید در پروژههای تحولی، اصطکاکهای ساختاری را دور زد. راهکار موفق در سطح جهانی، استقرار موقت «تیمِ بیرونیِ متخصص» در مجاورت و ذیل اقتدار شخص اول سازمان است؛ تیمی که مستقیماً به او متصل است، با ارتباط و تعامل با ارکان سازمان، وضعیت و مسئله را بهصورت واقعی تحلیل میکند، راهکار را با مشارکت ذینفعان و صاحبنظران طراحی میکند و پس از جراحیِ فرآیندها و استقرار سازوکار جدید، کار را به بدنه تحویل میدهد.
سخن آخرباید بپذیریم تا «موشِ» ساختارِ فرسوده در انبار گندم است، تلاش برای جمعآوری گندمِ بیشتر بیفایده است؛ اول باید دفعِ شرِّ موش کرد و سپس در جمعِ گندم کوشید:
گر نه موشِ دزد در انبار ماست / حاصلِ اعمال چِلساله کجاست؟
آموزشوپرورش نیازمند تحول هم در سطح اهداف و ایدهها، هم در سطح ساختار و سازمان، هم در سطح فضاها و بسترهای رشد و هم در سطح مدیران، کنشگران و مربیان است. اما پیش از این تحولها، باید فکری به حال تحولناپذیریِ ساختار فعلی کرد.
اگر قفل خراب شده، باید کلیدساز را صدا کنیم؛ نه اینکه وقت و انرژیمان را برای باز کردن قفل هدر دهیم.
آیا میتوان این ساختارِ سنگین را از درون تکان داد یا راهی جز کمک گرفتن از جراحان بیرونی نداریم؟
نظر بدهید
بنیاد برهان بله | ایتا | شاد | تارنما
خروجی آموزشوپرورش همواره در معرض دید جامعه است. معلمان با جانودل تدریس میکنند، مدیران بیوقفه در جلسهاند، بودجهها(هرچند ناکافی) هزینه میشوند، صد و پنجاه میلیون جلد کتاب چاپ و دهها میلیون نفر-آزمون برگزار میشود. با این حال، همه بر سر یک نکته توافق داریم: خروجی، با وضعیت مطلوب فاصله دارد.
گر نه موشِ دزد در انبار ماست / حاصلِ اعمال چِلساله کجاست؟
آموزشوپرورش نیازمند تحول هم در سطح اهداف و ایدهها، هم در سطح ساختار و سازمان، هم در سطح فضاها و بسترهای رشد و هم در سطح مدیران، کنشگران و مربیان است. اما پیش از این تحولها، باید فکری به حال تحولناپذیریِ ساختار فعلی کرد.
اگر قفل خراب شده، باید کلیدساز را صدا کنیم؛ نه اینکه وقت و انرژیمان را برای باز کردن قفل هدر دهیم.
آیا میتوان این ساختارِ سنگین را از درون تکان داد یا راهی جز کمک گرفتن از جراحان بیرونی نداریم؟
۱۵.۸K
۱۶:۳۴
تا حالا به این فکر کردید که یه کشور چطور میتونه به پیشرفتهای بزرگ برسه؟
ما در الگوی رویش معتقدیم راه رسیدن به یک ایران قوی
خلاصهی این مسیر پر ماجرا تا الان:
بله | ایتا | شاد | اینستاگرام | تارنما | آپارات
۳.۴K
۱۲:۵۱
غفلت آموزشوپرورش و بحران ازدواجنقدی بر بیتوجهی نظام تربیتی به مسئله تشکیل خانواده
پویا نجفزاده
شاید این روزها مجموعه نمایشی «در و تخته» را دیده باشید؛ یا دستکم نقدها و حاشیههایش را. از جمله اینکه عدهای آن را متهم کردهاند به ترویج «کودکهمسری» یا عادیسازی ازدواج در سنین پایین. موافق یا مخالف سریال باشیم، بهگمانم یک اتفاق خوب افتاده: بالاخره درباره چیزی حرف میزنیم که مدتهاست دربارهاش سکوت کردهایم؛ «ازدواج بهموقع» و نسبت آن با تربیت نوجوان و جوان امروز.
اما مسئلهای که ذهن من را درگیر کرده، خود سریال نیست؛ مسئله، ما هستیم. دقیقتر بگویم: نظام تربیت رسمی ما.
یک سؤال ساده: آموزشوپرورش ما نوجوان را برای کدام زندگی آماده میکند؟
اگر واقعبین باشیم، پاسخ روشن است؛ برای آزمون، مدرک، شغل و موفقیت فردی. از مدرسه تا پایان دبیرستان، بخش بزرگی از انرژی نظام آموزشی صرف این میشود که دانشآموز در آینده «موفق» شود؛ موفقیتی که معمولاً با نمره، دانشگاه، درآمد و جایگاه شغلی میسنجیم.
اما یک سؤال مهمتر: نظام تربیت رسمی ما چه میزان به این میپردازد که نوجوان قرار است روزی همسر شود؟ پدر یا مادر شود؟ خانوادهای بسازد؟ مسئولیت عاطفی بپذیرد؟ تعارض را مدیریت کند؟ بلد باشد کنار یک انسان دیگر زندگی کند؟
تقریباً هیچ.
عجیب است؛ چون مهمترین و اثرگذارترین نقشهای زندگی ما معمولاً در خانواده شکل میگیرد، نه در محل کار. بسیاری از شادیها، بحرانها، احساس امنیت یا فرسودگی انسان، در نسبت با خانواده تجربه میشود. با این حال، نظام تربیتی ما طوری طراحی شده که انگار خانواده یک موضوع فرعی است؛ چیزی که بالاخره آدمها خودشان یکجوری در مسیر زندگی یادش میگیرند!
یک بخش مهم این غفلت، به نادیدهگرفتن واقعیتهای رشد نوجوان برمیگردد. نوجوان بهطور طبیعی به جنس مکمل توجه پیدا میکند. این میل، نه انحراف است و نه صرفاً محصول فضای مجازی؛ بخشی از فطرت و فرایند طبیعی رشد انسان است. نوجوانی فقط سن کنکور نیست؛ سن شکلگیری هویت عاطفی، احساس تعلق، میل به صمیمیت و آمادگی تدریجی برای پذیرش نقشهای خانوادگی هم هست.
اما ما با این واقعیت چه کردهایم؟
نه آموزش معناداری برای مدیریت این میل طبیعی داریم، نه گفتوگوی جدی، نه طراحی تربیتی روشن. در نتیجه، نوجوان و جوان را در یکی از پیچیدهترین و تعیینکنندهترین ساحتهای زندگی تقریباً تنها گذاشتهایم.
تناقض از اینجا جالبتر میشود: درباره انواع روابط بیتعهد و فرساینده پیش از ازدواج ــ از دوستپسر/دوستدختر تا اشکال مختلف روابط عاطفیِ بیسرانجام ــ کموبیش به یک عادت اجتماعی رسیدهایم؛ میبینیم، ناراحت میشویم، اما پذیرفتهایم که «خب، شرایط همین است!»
اما وقتی بحث از «ازدواج بهموقع» و تربیت و تمهید برای تشکیل خانواده مطرح میشود، ناگهان همهچیز غیرممکن، خطرناک و حتی تابو میشود.
واضح است: منظور از ازدواج بهموقع، نسخه واحد پیچیدن برای همه نوجوانان نیست؛ نه نادیدهگرفتن بلوغ، نه حذف ضرورت آمادگی، نه تصمیمهای عجولانه. اتفاقاً مسئله دقیقاً برعکس است: نوجوان یکشبه آماده همسری و والدگری نمیشود. این آمادگی باید تدریجی، تربیتشده و متناسب با مراحل رشد شکل بگیرد؛ از کودکی و نوجوانی تا دانشگاه و آغاز زندگی مستقل.
اگر قرار است جوانی در آینده خانوادهای سالم بسازد، باید از سالها قبل برای آن تربیت شود؛ نه فقط با یک یا دو درس مشاورهای، بلکه با یک جهتگیری روشن در نظام تربیتی. آموزشوپرورش در این میان محور است، اما تنها بازیگر نیست؛ آموزش عالی، رسانه، نهادهای فرهنگی و سیاستگذاران اجتماعی نیز مسئولاند.
از این مهمتر، شاید وقت آن رسیده بپذیریم که تربیت دختر و پسر، با وجود شباهتهای فراوان انسانی، یکسان نیست. ساخت روانی، عاطفی و حتی نقشهای آینده آنان در خانواده تفاوتهایی دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. نظام تربیتی ما اما اغلب نسخهای تقریباً مشابه برای هر دو جنس ارائه میکند؛ در حالی که هم دختران و هم پسران نیاز دارند متناسب با مسئولیتهای آینده خود تربیت شوند و در عین حال، فهم و درک متقابلی از جنس دیگر پیدا کنند؛ چیزی که برای همدلی، گفتوگو و ساختن یک خانواده پایدار ضروری است.
از قضا، بخشی از خطای سیاستی امروز هم همینجاست. ما مدام درباره فرزندآوری حرف میزنیم، در حالی که مسئله مقدمتر، «تشکیل خانواده» است. تا خانواده شکل نگیرد، فرزندآوری بیشتر شبیه آرزو باقی میماند تا سیاست.
شاید مهمترین خدمتی که «در و تخته» کرده، نه داستانش، بلکه این باشد که دوباره این سؤال را جلوی چشم ما گذاشته: اگر مدرسه برای شغل آینده برنامه دارد، برای خانواده آینده چه برنامهای دارد؟
نظرتان چیست؟
بنیاد برهان بله | ایتا | شاد
اما مسئلهای که ذهن من را درگیر کرده، خود سریال نیست؛ مسئله، ما هستیم. دقیقتر بگویم: نظام تربیت رسمی ما.
یک سؤال ساده: آموزشوپرورش ما نوجوان را برای کدام زندگی آماده میکند؟
تقریباً هیچ.
اما ما با این واقعیت چه کردهایم؟
واضح است: منظور از ازدواج بهموقع، نسخه واحد پیچیدن برای همه نوجوانان نیست؛ نه نادیدهگرفتن بلوغ، نه حذف ضرورت آمادگی، نه تصمیمهای عجولانه. اتفاقاً مسئله دقیقاً برعکس است: نوجوان یکشبه آماده همسری و والدگری نمیشود. این آمادگی باید تدریجی، تربیتشده و متناسب با مراحل رشد شکل بگیرد؛ از کودکی و نوجوانی تا دانشگاه و آغاز زندگی مستقل.
۱۰.۸K
۱۵:۴۶
سه گزارش زیر هر کدام به جنبهای میپردازد:
۶.۹K
۱۳:۲۳
تحلیلی بر بنبست ساختاری تحول در آموزشوپرورش و نقش هستههای تحول
محمد آذین
«نظام آموزشی کهنه است؛ این را ما از اروپاییها گرفتیم، همینجور نگهش داشتیم، مثل یک چیز موزهای مقدّس که دست به آن نخورَد!» رهبر شهید، سال ۹۵
چرا با وجود اینهمه تلاش، آموزشوپرورش همچنان از وضعیت مطلوب فاصله دارد؟
در یادداشت «چرا پادشاه لباس نمیپوشد؟» که خلاصهای از مقاله پیش رو است، اشاره شد که مسئله فقط نخواستنِ مدیران نیست؛ بلکه نوعی نتوانستنِ ساختاری است. ساختار بوروکراتیک سازمان، بیشتر برای حفظ وضع موجود و اداره امور جاری شکل گرفته و همین امر، امکان تغییرات اساسی را محدود میکند.
برای عبور از این بنبست، پیشنهاد استفاده از تیمهای چابک بیرونی مطرح شد؛ هستههایی که در کنار ساختار رسمی و در مجاورت مقام ارشد سازمان شکل میگیرند تا:
۱. ابعاد کارشناسی مسئله را تشخیص دهند؛
۲. راهکارهای اصلاح را طراحی کنند؛
۳. و با رویکرد مدیریت تغییر، سازمان را به سمت وضعیت جدید هدایت کنند.
در این مقاله، به شرح و بسط ایده «هستههای تحول» و تبیین سازوکارهای آن پرداختهایم.
متن کامل را اینجا بخوانید و نظر دهید.
بنیاد برهان بله | ایتا | شاد | تارنما | آپارات
«نظام آموزشی کهنه است؛ این را ما از اروپاییها گرفتیم، همینجور نگهش داشتیم، مثل یک چیز موزهای مقدّس که دست به آن نخورَد!» رهبر شهید، سال ۹۵
۱. ابعاد کارشناسی مسئله را تشخیص دهند؛
۲. راهکارهای اصلاح را طراحی کنند؛
۳. و با رویکرد مدیریت تغییر، سازمان را به سمت وضعیت جدید هدایت کنند.
۸.۱K
۱۲:۳۲
نقشآفرینی نوجوان؛ حلقه گمشده نظام آموزشی برای ایران قوی
نویسنده: حمید تواناپژوهشگر عرصه تربیت و پیشرفت کشور
علاج بسیاری از مشکلات کشور، قوی شدن است؛ آری، زمانی دشمنان از دشمنی خود دست برمیدارند که ایران قوی شده باشد. ایرانِ قوی و پیشرفته است که میتواند بر مشکلات خود فائق آید، هزینههای تحمیلی را کاهش دهد و دشمن را وادار به عقبنشینی کند.حتماً مؤلفههای مختلفی در پیشرفت یک کشور مؤثرند. توسعه زیرساختها، انرژی، صنعت، فناوری، اقتصاد و دهها عامل دیگر، همگی در مسیر پیشرفت نقش دارند و دولتها نیز برای تحقق آن، سرمایهگذاری میکنند. اما در میان همه این سرمایهگذاریها، مهمترین و بلندمدتترین سرمایهگذاری، سرمایهگذاری بر نظام تربیتی یک کشور است؛ چراکه مهمترین عامل پیشرفت هر کشور، نیروی انسانی آن است.
پس از عبور از مقدمه؛ دو پرسش اساسی در این زمینه مطرح است.
نخست آنکه آیا واقعاً نظام تربیتی ما با چنین هدفی طراحی شده است؟ آیا دانشآموز امروز خود را قطعهای از نقشه پیشرفت کشور میداند یا تمام تلاشش در رقابتی فردی برای موفقیت مادی و شخصی خلاصه شده است؟ طبیعی است در چنین شرایطی، بسیاری از دانشآموزان، موفقیت فردی خود را در مهاجرت ببینند و سرمایهای که کشور سالها برای آن هزینه کرده است، پیش از آنکه گرهی از مسائل کشور باز کند، از آن جدا شود.
پرسش دوم نیز ناظر به خودِ نوجوان است. آیا نوجوان امروز آن میزان هویت و شخصیت را یافته است که بتوان روی او برای ساخت آینده کشور حساب باز کرد؟ مگر نه اینکه بارها گفته میشود نوجوان امروز با نوجوان دهههای گذشته تفاوت دارد، کمدغدغهتر و کممسئولیتتر شده است؟ اگر چنین است، چگونه میتوان انتظار داشت همین نوجوان، نقشه پیشرفت کشور را تکمیل کند؟ حتی اگر خود ما نیز قرار بود برای پیشرفت کشور سیاستگذاری کنیم، آیا ترجیح نمیدادیم منابع بیشتری را صرف صنعت، فناوری، انرژی و دیگر مظاهر پیشرفت کنیم تا آنکه این سرمایه را بر نوجوانان امروز متمرکز سازیم؟بدون شک برای هر یک از این پرسشها پاسخهای مختلفی میتوان ارائه کرد، اما خلاصه سخن آن است که اگر به دنبال ایرانی قوی و پیشرفته هستیم، چارهای جز توجه به نظام تربیتی نداریم. با این حال، به نظر میرسد هم در برنامهریزیهای نظام تربیتی، پیوند میان دانشآموز و پیشرفت کشور کمرنگ است و هم نوجوان امروز، آنگونه که باید، برای پذیرش چنین مسئولیتی آماده نشده است.
پس راهحل چیست؟
به نظر میرسد پاسخ، در شناخت درست مخاطب این سرمایهگذاری نهفته است. مخاطب این سرمایهگذاری، نوجوان است و هر برنامهای برای پیشرفت کشور، ناگزیر باید با شناخت ویژگیهای او آغاز شود.نوجوان، در دورهای از زندگی قرار دارد که به دنبال هویت و شخصیت است، دوست دارد مفید باشد و احساس کفایت کند، میخواهد دیده شود و روی او حساب شود. اما وقتی هم در خانواده، هم در مدرسه و جامعه او طرد شده و کسی روی او حسابی نمیکند، او چه کند؟ قوه، میلش به این است که به فعل تبدیل شود اما اگر سرکوب هم شود، او به دنبال فعلیت یافتن خود میرود، شاید با انحراف از مسیر. نوجوان نیز همینگونه میلش به مفید بودن است، میلش به مسئولیت گرفتن و مستقل شدن است، اما وقتی برای این قوه به درستی مسیر چیده نشده باشد، قوه هویتیابی خود را در مسیر غیر صواب بهکار میگیرد. از یک سو، به دنبال ایرانی قویتر هستیم و از سوی دیگر، خود نوجوان نیز به دنبال هویت، شخصیت و عاملیت است.
راه آن است که این دو را به یکدیگر گره بزنیم. باید با صبر و حوصله، فرصتهای واقعی و نه نمایشی برای نقشآفرینی نوجوان فراهم کرد؛ فرصتهایی که او را با مسائل واقعی مدرسه، محله، شهر و کشور درگیر کند.در چنین مسیری، نوجوان حل مسئله را تمرین میکند، برای پذیرش مسئولیتهای آینده آماده میشود و نسبت به محیط پیرامون خود احساس تعلق بیشتری پیدا میکند. انسان، به میزانی که برای چیزی زحمت بکشد، آن را نیز بیشتر دوست دارد و بیشتر از آنِ خود میداند. نوجوان نیز وقتی برای مدرسه، محله یا کشور خود تلاش کند، تعلق خاطر بیشتری به آنها پیدا خواهد کرد. از سوی دیگر همین نقشآفرینی، احساس کفایت و شخصیت را در او تقویت میکند؛ همان گمشدهای که نوجوان امروز در جستوجوی آن است.شاید مهمترین تحول مورد نیاز در نظام تربیتی آن باشد که نوجوان را نه صرفاً دانشآموزی برای آینده شخصی خود، بلکه کنشگری برای امروز بدانیم. اگر نوجوان امروز، فرصت ساختن ایران را پیدا کند، فردا نیز خود را مسئول پیشرفت آن خواهد دانست. ایران قوی، پیش از آنکه در کارخانهها، صنایع و آزمایشگاهها ساخته شود، در نظام تربیتی و در میدانهای واقعی نقشآفرینی نوجوانان ساخته میشود.
نظر شما چیست؟
بنیاد برهان بله | ایتا | شاد | تارنما
پس از عبور از مقدمه؛ دو پرسش اساسی در این زمینه مطرح است.
پس راهحل چیست؟
نظر شما چیست؟
۷.۳K
۱۱:۰۶
بازارسال شده از کارستان بهارستان
۶۸
۱۰:۰۷
اگر کسی را میشناسید که پروژه را واقعاً دست میگیرد، این آگهی برای اوست.
بنیاد برهان برای مدیریت اجرایی یکی از پروژههای خود به دنبال یک مدیر اجرایی توانمند و نتیجهگراست.
دنبال کسی هستیم که وقتی مسئولیت یک پروژه را میپذیرد، آن را فقط هماهنگ نکند؛از برنامهریزی و مدیریت تیم تا حل مسئله و رسیدن به نتیجه، خودش را مسئول کار بداند.
کسی که بتواند:
• یک پروژه بزرگ را برنامهریزی و مدیریت کند• تیم اجرایی را هدایت کند• زمان، منابع و چند جریان کاری را همزمان مدیریت کند• با افراد، مجموعهها، پیمانکاران و تأمینکنندگان هماهنگ شود• در موقعیتهای پیشبینینشده تصمیم بگیرد و مسئله را حل کند• و در نهایت، پروژه را به نتیجه برساند
شرایط مورد انتظار:• حداقل ۳ سال تجربه مرتبط• تجربه مدیریت پروژه یا رویداد• توانایی مدیریت و هدایت تیم• مهارت ارتباطی و مذاکره بالا• قدرت تصمیمگیری و حل مسئله• پیگیری و مسئولیتپذیری بالا
تجربه در حوزههای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی مزیت محسوب میشود.
تهران، حوالی میدان ولیعصر
تماموقت | همکاری بلندمدت
اگر خودتان این ویژگیها را دارید، یا با کسی کار کردهاید که واقعاً اینطور پروژهها را جلو میبرد، احتمالاً ارزش دارد این موقعیت را با او به اشتراک بگذارید.
رزومه:
borhanfoundation@gmail.com
بنیاد برهان
بنیاد برهان بله | ایتا | شاد | تارنما | آپارات | اینستاگرام | سیمرغ
بنیاد برهان برای مدیریت اجرایی یکی از پروژههای خود به دنبال یک مدیر اجرایی توانمند و نتیجهگراست.
دنبال کسی هستیم که وقتی مسئولیت یک پروژه را میپذیرد، آن را فقط هماهنگ نکند؛از برنامهریزی و مدیریت تیم تا حل مسئله و رسیدن به نتیجه، خودش را مسئول کار بداند.
کسی که بتواند:
• یک پروژه بزرگ را برنامهریزی و مدیریت کند• تیم اجرایی را هدایت کند• زمان، منابع و چند جریان کاری را همزمان مدیریت کند• با افراد، مجموعهها، پیمانکاران و تأمینکنندگان هماهنگ شود• در موقعیتهای پیشبینینشده تصمیم بگیرد و مسئله را حل کند• و در نهایت، پروژه را به نتیجه برساند
شرایط مورد انتظار:• حداقل ۳ سال تجربه مرتبط• تجربه مدیریت پروژه یا رویداد• توانایی مدیریت و هدایت تیم• مهارت ارتباطی و مذاکره بالا• قدرت تصمیمگیری و حل مسئله• پیگیری و مسئولیتپذیری بالا
تجربه در حوزههای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی مزیت محسوب میشود.
اگر خودتان این ویژگیها را دارید، یا با کسی کار کردهاید که واقعاً اینطور پروژهها را جلو میبرد، احتمالاً ارزش دارد این موقعیت را با او به اشتراک بگذارید.
رزومه:
بنیاد برهان
۲.۲K
۱۱:۴۷