عکس پروفایل اندیشکده فرهنگ و توسعها

اندیشکده فرهنگ و توسعه

۱.۶ هزار عضو
بازارسال شده از هستهٔ مطالعات توسعه
thumbnail
undefined #گزارش
undefined قسمت دوم: داستان کشورهایی که «قرار بود» شبیه هم شوندundefined ژیلبر ریست
undefined صفت «توسعه نیافته» در انتهای پاراگراف آغازین «اصل چهار ترومن» ظاهر شد. این نخستین بار بود که این واژه در متنی با چنین دامنۀ انتشار گسترده‌ای به کار می‌رفت. همین نوآوری اصطلاحی بود که معنای خودِ «توسعه» را تغییر داد، زیرا آن را به شکلی تازه با «توسعه‌نیافتگی» پیوند زد.
undefined ظهور اصطلاح «توسعه‌نیافتگی» نه‌تنها ایده تغییر در جهت یک وضعیت غایی را برانگیخت، بلکه مهم‌تر از آن، «امکان» ایجاد چنین تغییری را نیز مطرح کرد. بدین‌ترتیب «توسعه» معنایی مُتعدی یافت (کنشی که عاملی بر عاملی دیگر اعمال می‌کند)، در حالی که «توسعه‌نیافتگی» به حالتی «طبیعی» (یعنی ظاهراً بی‌علت) از امور بدل شد.
undefined این تغییرات صرفاً زبانی نبودند؛ بلکه نگاه ما به جهان را به‌طور بنیادین دگرگون کردند. تا آن زمان، روابط شمال و جنوب عمدتاً بر اساس تقابل استعمارگر/استعمارشده سازمان می‌یافت. اما دوگانه جدید «توسعه‌یافته/توسعه‌نیافته» رابطه‌ای متفاوت پیشنهاد می‌کرد.
undefined در گذشته، استعمارگر و استعمارشده به دو جهان متفاوت و متقابل تعلق داشتند و تقابل میان آن‌ها اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. اما اکنون «توسعه‌نیافته» و «توسعه‌یافته» اعضای یک خانواده واحد فرض می‌شدند: یکی شاید کمی عقب‌تر باشد، اما همیشه می‌تواند خود را به دیگری برساند - مشروط بر آنکه همان قواعد بازی را بپذیرد.
undefined شرایط تاریخی‌ای که می‌توانستند «پیشتازی» برخی کشورها را نسبت به دیگران توضیح دهند، از بحث کنار گذاشته شدند، زیرا «قوانین توسعه» برای همه یکسان فرض شده و با ضرورتی آهنین عمل می‌کنند؛ بنابراین، آنچه در اروپا میان قرن‌های هجدهم و نوزدهم رخ داد، باید در جاهای دیگر نیز تکرار شود.
undefined چنین وانمود شد که وجود کشورهای صنعتی اساساً زمینه‌ای را که کشورهای در حال صنعتی‌شدن در آن عمل می‌کنند، تغییر نمی‌دهد. جهان دیگر نه به‌عنوان ساختاری درهم‌تنیده، بلکه به‌مثابه مجموعه‌ای از ملت‌های «منفرد» و ظاهراً برابر تصور می‌شود.
undefined این شیوه جدید تقسیم‌بندی جهان به‌طرز چشمگیری با منافع آمریکای شمالی سازگار بود. این امر نشان می‌دهد که اعمال قدرت تا چه اندازه با نحوه استفاده از واژگان گره خورده است. آنچه رئیس‌جمهور ویلسون در پایان جنگ جهانی اول نتوانست محقق کند، ترومن در پایان جنگ جهانی دوم با تحمیل واژگانی جدید انجام داد که برای توجیه روند استعمارزدایی به کار رفت.
undefined ایالات متحده هژمونی خود را از طریق پیشنهادی سخاوتمندانه تثبیت کرد که مدعی بود فراتر از شکاف ایدئولوژیک میان سرمایه‌داری و کمونیسم است. کلید رفاه و خوشبختی، افزایش تولید بود، نه بحث‌های بی‌پایان درباره سازمان اجتماعی، مالکیت ابزار تولید یا نقش دولت.
undefined بدون آنکه اصل وجود یک نردبان سلسله‌مراتبی میان جوامع زیر سؤال رود، «اصل چهارم ترومن» صرفاً معیاری جدید تحمیل کرد که در رأس آن ایالات متحده قرار داشت: تولید ناخالص داخلی (GDP).
undefined متن کامل را از اینجا بخوانید.
undefined قسمت اول: چگونه جهان پس از جنگ، «توسعه» را اختراع کرد؟
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined @development_studiesundefined @cdstt

۲۴

۱۵:۳۸

undefined در باب امتناع مذاکره موثر با آمریکاundefined یادداشت سیاستیکمیل قیدرلو بخش اولمذاکرات بین آمریکا و ایران نه دیروز و نه امروز و نه هیچ زمان دیگرثمری نخواهد داشت اگر... .به این دو جمله از دو رییس جمهور و دو طرف مذاکرات در ایران و آمریکا کمی تامل کنیم.دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به‌صراحت از جمهوری اسلامی خواست «بدون قید و شرط تسلیم شود.»رئیس‌جمهور ایران گفت: "ملت ما هرگز در برابر دشمن تسلیم نخواهد شد و صحبت از مذاکرات به معنای تسلیم یا عقب‌نشینی نیست."در تحلیل رفتار دولت‌ها در عرصه سیاست خارجی، یکی از متغیرهای کمتر مورد توجه اما بسیار تعیین‌کننده، نحوه درک بازیگران از ماهیت مذاکره است. مذاکره صرفاً یک ابزار فنی در دیپلماسی نیست، بلکه مفهومی است که در چارچوب‌های فکری، هنجاری و نظری متفاوت، معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا می‌کند. در بسیاری از موارد، ناکامی مذاکرات بین‌المللی نه صرفاً نتیجه تضاد منافع، بلکه پیامد تفاوت در چارچوب‌های ادراکی بازیگرادر تحلیل رفتار دولت‌ها در عرصه سیاست خارجی، یکی از متغیرهای کمتر مورد توجه اما بسیار تعیین‌کننده، نحوه درک بازیگران از ماهیت مذاکره است. مذاکره صرفاً یک ابزار فنی در دیپلماسی نیست، بلکه مفهومی است که در چارچوب‌های فکری، هنجاری و نظری متفاوت، معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا می‌کند. در بسیاری از موارد، ناکامی مذاکرات بین‌المللی نه صرفاً نتیجه تضاد منافع، بلکه پیامد تفاوت در چارچوب‌های ادراکی بازیگران درباره خودِ مفهوم مذاکره است. برای روشن شدن این مسئله می‌توان از مثال مذاکره ایران و آمریکا استفاده کرد.در آمریکا، مذاکره در چارچوبی قابل فهم در سنت رئالیستی روابط بین‌الملل تفسیر می‌شود. رئالیست‌هایی مانند هانس مورگنتا و کنت والتز نظام بین‌الملل را محیطی آنارشیک می‌دانند که در آن دولت‌ها برای بقا و امنیت خود ناگزیر از رقابت قدرت هستند. در چنین محیطی، قدرت—به‌ویژه قدرت سخت—متغیر اصلی تعیین‌کننده در روابط میان دولت‌هاست. در نتیجه، دیپلماسی و مذاکره نیز در نهایت در خدمت منطق رقابت قدرت قرار می‌گیرند.در این چارچوب، مذاکره امتداد رقابت در قالبی متفاوت تلقی می‌شود. همان‌گونه که کارل فون کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر می‌دانست، در این نگاه می‌توان گفت مذاکره نیز ادامه رقابت قدرت با ابزارهای دیپلماتیک است. میز مذاکره در واقع عرصه‌ای است که در آن طرفین تلاش می‌کنند دستاوردهای حاصل از برتری در میدان قدرت—اعم از نظامی، اقتصادی یا سیاسی—را به ترتیبات حقوقی و سیاسی پایدار تبدیل کنند.از این منظر، ورود به مذاکره بدون برخورداری از نوعی برتری نسبی در موازنه قدرت می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود. بنابراین در دستگاه فکری آمریکا، پیشنهاد مذاکره از سوی رقیب غالباً به عنوان نشانه‌ای از فرسایش توان او یا اعتراف ضمنی به ناتوانی در ادامه تقابل تعبیر می‌شود. در چنین منطقی، مذاکره کمتر فرآیندی برای رسیدن به تفاهم متقابل و بیشتر سازوکاری برای تثبیت برتری یا تحمیل شرایط مطلوب به طرف مقابل است.در مقابل، در ایران مذاکره در چارچوبی نزدیک به سنت‌های لیبرال و سازه‌انگارانه روابط بین‌الملل فهم می‌شود. نظریه‌پردازان لیبرال مانند رابرت کیوهن بر این نکته تأکید می‌کنند که حتی در نظامی فاقد قدرت مرکزی، همکاری میان دولت‌ها امکان‌پذیر است، زیرا نهادها، قواعد و فرآیندهای ارتباطی می‌توانند هزینه‌های بی‌اعتمادی را کاهش دهند و امکان هماهنگی منافع را فراهم کنند. از سوی دیگر، سازه‌انگارانی مانند الکساندر ونت نشان داده‌اند که نحوه درک بازیگران از یکدیگر و از ماهیت تعاملاتشان می‌تواند رفتار آنها را به طور اساسی شکل دهد.در این چارچوب نظری، مذاکره بیش از آنکه ابزاری برای تحمیل اراده باشد، فرآیندی برای شکل‌گیری فهم مشترک تلقی می‌شود. بسیاری از تعارض‌ها در روابط بین‌الملل نه صرفاً ناشی از تضاد منافع مادی، بلکه نتیجه سوءبرداشت‌ها، برداشت‌های امنیتی متقابل و فقدان ارتباط مؤثر میان بازیگران هستند. مذاکره می‌تواند بستری فراهم کند که در آن این سوءبرداشت‌ها کاهش یافته و امکان رسیدن به راه‌حل‌هایی مبتنی بر مصالحه فراهم شود.در نتیجه، در منطق ایران پیشنهاد مذاکره نه نشانه ضعف بلکه نشانه عقلانیت سیاسی و تمایل به مدیریت مسئولانه تعارض‌ها تلقی می‌شود. هدف اصلی مذاکره در این نگرش دستیابی به توافقی است که اگرچه ممکن است برای هیچ‌یک از طرفین ایده‌آل نباشد، اما هزینه‌های تعارض را کاهش داده و نوعی ثبات نسبی ایجاد کند....
کانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام

۴۳۵

۱۹:۰۷

اندیشکده فرهنگ و توسعه
undefined در باب امتناع مذاکره موثر با آمریکا undefined یادداشت سیاستی کمیل قیدرلو بخش اول مذاکرات بین آمریکا و ایران نه دیروز و نه امروز و نه هیچ زمان دیگرثمری نخواهد داشت اگر... . به این دو جمله از دو رییس جمهور و دو طرف مذاکرات در ایران و آمریکا کمی تامل کنیم. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به‌صراحت از جمهوری اسلامی خواست «بدون قید و شرط تسلیم شود.» رئیس‌جمهور ایران گفت: "ملت ما هرگز در برابر دشمن تسلیم نخواهد شد و صحبت از مذاکرات به معنای تسلیم یا عقب‌نشینی نیست." در تحلیل رفتار دولت‌ها در عرصه سیاست خارجی، یکی از متغیرهای کمتر مورد توجه اما بسیار تعیین‌کننده، نحوه درک بازیگران از ماهیت مذاکره است. مذاکره صرفاً یک ابزار فنی در دیپلماسی نیست، بلکه مفهومی است که در چارچوب‌های فکری، هنجاری و نظری متفاوت، معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا می‌کند. در بسیاری از موارد، ناکامی مذاکرات بین‌المللی نه صرفاً نتیجه تضاد منافع، بلکه پیامد تفاوت در چارچوب‌های ادراکی بازیگرادر تحلیل رفتار دولت‌ها در عرصه سیاست خارجی، یکی از متغیرهای کمتر مورد توجه اما بسیار تعیین‌کننده، نحوه درک بازیگران از ماهیت مذاکره است. مذاکره صرفاً یک ابزار فنی در دیپلماسی نیست، بلکه مفهومی است که در چارچوب‌های فکری، هنجاری و نظری متفاوت، معانی و کارکردهای متفاوتی پیدا می‌کند. در بسیاری از موارد، ناکامی مذاکرات بین‌المللی نه صرفاً نتیجه تضاد منافع، بلکه پیامد تفاوت در چارچوب‌های ادراکی بازیگران درباره خودِ مفهوم مذاکره است. برای روشن شدن این مسئله می‌توان از مثال مذاکره ایران و آمریکا استفاده کرد. در آمریکا، مذاکره در چارچوبی قابل فهم در سنت رئالیستی روابط بین‌الملل تفسیر می‌شود. رئالیست‌هایی مانند هانس مورگنتا و کنت والتز نظام بین‌الملل را محیطی آنارشیک می‌دانند که در آن دولت‌ها برای بقا و امنیت خود ناگزیر از رقابت قدرت هستند. در چنین محیطی، قدرت—به‌ویژه قدرت سخت—متغیر اصلی تعیین‌کننده در روابط میان دولت‌هاست. در نتیجه، دیپلماسی و مذاکره نیز در نهایت در خدمت منطق رقابت قدرت قرار می‌گیرند. در این چارچوب، مذاکره امتداد رقابت در قالبی متفاوت تلقی می‌شود. همان‌گونه که کارل فون کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر می‌دانست، در این نگاه می‌توان گفت مذاکره نیز ادامه رقابت قدرت با ابزارهای دیپلماتیک است. میز مذاکره در واقع عرصه‌ای است که در آن طرفین تلاش می‌کنند دستاوردهای حاصل از برتری در میدان قدرت—اعم از نظامی، اقتصادی یا سیاسی—را به ترتیبات حقوقی و سیاسی پایدار تبدیل کنند. از این منظر، ورود به مذاکره بدون برخورداری از نوعی برتری نسبی در موازنه قدرت می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود. بنابراین در دستگاه فکری آمریکا، پیشنهاد مذاکره از سوی رقیب غالباً به عنوان نشانه‌ای از فرسایش توان او یا اعتراف ضمنی به ناتوانی در ادامه تقابل تعبیر می‌شود. در چنین منطقی، مذاکره کمتر فرآیندی برای رسیدن به تفاهم متقابل و بیشتر سازوکاری برای تثبیت برتری یا تحمیل شرایط مطلوب به طرف مقابل است. در مقابل، در ایران مذاکره در چارچوبی نزدیک به سنت‌های لیبرال و سازه‌انگارانه روابط بین‌الملل فهم می‌شود. نظریه‌پردازان لیبرال مانند رابرت کیوهن بر این نکته تأکید می‌کنند که حتی در نظامی فاقد قدرت مرکزی، همکاری میان دولت‌ها امکان‌پذیر است، زیرا نهادها، قواعد و فرآیندهای ارتباطی می‌توانند هزینه‌های بی‌اعتمادی را کاهش دهند و امکان هماهنگی منافع را فراهم کنند. از سوی دیگر، سازه‌انگارانی مانند الکساندر ونت نشان داده‌اند که نحوه درک بازیگران از یکدیگر و از ماهیت تعاملاتشان می‌تواند رفتار آنها را به طور اساسی شکل دهد. در این چارچوب نظری، مذاکره بیش از آنکه ابزاری برای تحمیل اراده باشد، فرآیندی برای شکل‌گیری فهم مشترک تلقی می‌شود. بسیاری از تعارض‌ها در روابط بین‌الملل نه صرفاً ناشی از تضاد منافع مادی، بلکه نتیجه سوءبرداشت‌ها، برداشت‌های امنیتی متقابل و فقدان ارتباط مؤثر میان بازیگران هستند. مذاکره می‌تواند بستری فراهم کند که در آن این سوءبرداشت‌ها کاهش یافته و امکان رسیدن به راه‌حل‌هایی مبتنی بر مصالحه فراهم شود. در نتیجه، در منطق ایران پیشنهاد مذاکره نه نشانه ضعف بلکه نشانه عقلانیت سیاسی و تمایل به مدیریت مسئولانه تعارض‌ها تلقی می‌شود. هدف اصلی مذاکره در این نگرش دستیابی به توافقی است که اگرچه ممکن است برای هیچ‌یک از طرفین ایده‌آل نباشد، اما هزینه‌های تعارض را کاهش داده و نوعی ثبات نسبی ایجاد کند. . . . کانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام
بخش دوم
undefined️ از این رو، هنگامی که کشورهایی با چنین چارچوب‌های ادراکی متفاوت وارد مذاکره می‌شوند، شکافی عمیق در سطح فهم متقابل شکل می‌گیرد. هر اقدام از سوی یک طرف ممکن است در چارچوب تفسیری طرف دیگر معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند. برای مثال، زمانی که ایران با هدف کاهش تنش پیشنهاد مذاکره می‌دهد، آمریکا ممکن است آن را نشانه ضعف و آمادگی برای عقب‌نشینی تعبیر کند. در مقابل، زمانی که آمریکا مذاکره را با زبان فشار و مطالبه پیش می‌برد، ایران ممکن است آن را نشانه فقدان اراده واقعی برای رسیدن به توافق بداند.در چنین شرایطی، مشکل اصلی میان دو طرف صرفاً تضاد منافع نیست، بلکه نوعی ناهمخوانی در «فلسفه مذاکره» آنهاست. دو طرف در حالی وارد گفت‌وگو می‌شوند که گویی در دو بازی متفاوت مشارکت دارند: یکی مذاکره را امتداد رقابت قدرت می‌داند و دیگری آن را سازوکاری برای پایان دادن به تعارض و تولید فهم مشترک تلقی می‌کند.از منظر سیاست‌گذاری، این وضعیت نشان می‌دهد که موفقیت مذاکرات میان بازیگرانی با چنین تفاوت‌های معرفتی، مستلزم چیزی فراتر از تعیین دستورکار یا چانه‌زنی بر سر منافع است. پیش از هر چیز، لازم است نوعی حداقل درک مشترک درباره کارکرد و هدف مذاکره شکل گیرد. در غیر این صورت، فرآیند مذاکره نه تنها به کاهش تعارض منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است خود به منبع تازه‌ای از سوءبرداشت، بی‌اعتمادی و تشدید تنش تبدیل شود.برای روشن شدن این مسئله می‌توان از مثال دو کشور خیالی «آمریکا» و «ایران» استفاده کرد.در آمریکا، مذاکره در چارچوبی قابل فهم در سنت رئالیستی روابط بین‌الملل تفسیر می‌شود. رئالیست‌هایی مانند هانس مورگنتا و کنت والتز نظام بین‌الملل را محیطی آنارشیک می‌دانند که در آن دولت‌ها برای بقا و امنیت خود ناگزیر از رقابت قدرت هستند. در چنین محیطی، قدرت—به‌ویژه قدرت سخت—متغیر اصلی تعیین‌کننده در روابط میان دولت‌هاست. در نتیجه، دیپلماسی و مذاکره نیز در نهایت در خدمت منطق رقابت قدرت قرار می‌گیرند.در این چارچوب، مذاکره امتداد رقابت در قالبی متفاوت تلقی می‌شود. همان‌گونه که کارل فون کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر می‌دانست، در این نگاه می‌توان گفت مذاکره نیز ادامه رقابت قدرت با ابزارهای دیپلماتیک است. میز مذاکره در واقع عرصه‌ای است که در آن طرفین تلاش می‌کنند دستاوردهای حاصل از برتری در میدان قدرت—اعم از نظامی، اقتصادی یا سیاسی—را به ترتیبات حقوقی و سیاسی پایدار تبدیل کنند.از این منظر، ورود به مذاکره بدون برخورداری از نوعی برتری نسبی در موازنه قدرت می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود. بنابراین در دستگاه فکری آمریکا، پیشنهاد مذاکره از سوی رقیب غالباً به عنوان نشانه‌ای از فرسایش توان او یا اعتراف ضمنی به ناتوانی در ادامه تقابل تعبیر می‌شود. در چنین منطقی، مذاکره کمتر فرآیندی برای رسیدن به تفاهم متقابل و بیشتر سازوکاری برای تثبیت برتری یا تحمیل شرایط مطلوب به طرف مقابل است.
undefined کمیل قیدرلوکانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام

۱۸۳

۱۹:۱۴

اندیشکده فرهنگ و توسعه
بخش دوم undefined️ از این رو، هنگامی که کشورهایی با چنین چارچوب‌های ادراکی متفاوت وارد مذاکره می‌شوند، شکافی عمیق در سطح فهم متقابل شکل می‌گیرد. هر اقدام از سوی یک طرف ممکن است در چارچوب تفسیری طرف دیگر معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند. برای مثال، زمانی که ایران با هدف کاهش تنش پیشنهاد مذاکره می‌دهد، آمریکا ممکن است آن را نشانه ضعف و آمادگی برای عقب‌نشینی تعبیر کند. در مقابل، زمانی که آمریکا مذاکره را با زبان فشار و مطالبه پیش می‌برد، ایران ممکن است آن را نشانه فقدان اراده واقعی برای رسیدن به توافق بداند.در چنین شرایطی، مشکل اصلی میان دو طرف صرفاً تضاد منافع نیست، بلکه نوعی ناهمخوانی در «فلسفه مذاکره» آنهاست. دو طرف در حالی وارد گفت‌وگو می‌شوند که گویی در دو بازی متفاوت مشارکت دارند: یکی مذاکره را امتداد رقابت قدرت می‌داند و دیگری آن را سازوکاری برای پایان دادن به تعارض و تولید فهم مشترک تلقی می‌کند. از منظر سیاست‌گذاری، این وضعیت نشان می‌دهد که موفقیت مذاکرات میان بازیگرانی با چنین تفاوت‌های معرفتی، مستلزم چیزی فراتر از تعیین دستورکار یا چانه‌زنی بر سر منافع است. پیش از هر چیز، لازم است نوعی حداقل درک مشترک درباره کارکرد و هدف مذاکره شکل گیرد. در غیر این صورت، فرآیند مذاکره نه تنها به کاهش تعارض منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است خود به منبع تازه‌ای از سوءبرداشت، بی‌اعتمادی و تشدید تنش تبدیل شود. برای روشن شدن این مسئله می‌توان از مثال دو کشور خیالی «آمریکا» و «ایران» استفاده کرد. در آمریکا، مذاکره در چارچوبی قابل فهم در سنت رئالیستی روابط بین‌الملل تفسیر می‌شود. رئالیست‌هایی مانند هانس مورگنتا و کنت والتز نظام بین‌الملل را محیطی آنارشیک می‌دانند که در آن دولت‌ها برای بقا و امنیت خود ناگزیر از رقابت قدرت هستند. در چنین محیطی، قدرت—به‌ویژه قدرت سخت—متغیر اصلی تعیین‌کننده در روابط میان دولت‌هاست. در نتیجه، دیپلماسی و مذاکره نیز در نهایت در خدمت منطق رقابت قدرت قرار می‌گیرند. در این چارچوب، مذاکره امتداد رقابت در قالبی متفاوت تلقی می‌شود. همان‌گونه که کارل فون کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر می‌دانست، در این نگاه می‌توان گفت مذاکره نیز ادامه رقابت قدرت با ابزارهای دیپلماتیک است. میز مذاکره در واقع عرصه‌ای است که در آن طرفین تلاش می‌کنند دستاوردهای حاصل از برتری در میدان قدرت—اعم از نظامی، اقتصادی یا سیاسی—را به ترتیبات حقوقی و سیاسی پایدار تبدیل کنند. از این منظر، ورود به مذاکره بدون برخورداری از نوعی برتری نسبی در موازنه قدرت می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود. بنابراین در دستگاه فکری آمریکا، پیشنهاد مذاکره از سوی رقیب غالباً به عنوان نشانه‌ای از فرسایش توان او یا اعتراف ضمنی به ناتوانی در ادامه تقابل تعبیر می‌شود. در چنین منطقی، مذاکره کمتر فرآیندی برای رسیدن به تفاهم متقابل و بیشتر سازوکاری برای تثبیت برتری یا تحمیل شرایط مطلوب به طرف مقابل است. undefined کمیل قیدرلو کانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام
بخش سوم
در مقابل، در ایران مذاکره در چارچوبی نزدیک به سنت‌های لیبرال و سازه‌انگارانه روابط بین‌الملل فهم می‌شود. نظریه‌پردازان لیبرال مانند رابرت کیوهن بر این نکته تأکید می‌کنند که حتی در نظامی فاقد قدرت مرکزی، همکاری میان دولت‌ها امکان‌پذیر است، زیرا نهادها، قواعد و فرآیندهای ارتباطی می‌توانند هزینه‌های بی‌اعتمادی را کاهش دهند و امکان هماهنگی منافع را فراهم کنند. از سوی دیگر، سازه‌انگارانی مانند الکساندر ونت نشان داده‌اند که نحوه درک بازیگران از یکدیگر و از ماهیت تعاملاتشان می‌تواند رفتار آنها را به طور اساسی شکل دهد.در این چارچوب نظری، مذاکره بیش از آنکه ابزاری برای تحمیل اراده باشد، فرآیندی برای شکل‌گیری فهم مشترک تلقی می‌شود. بسیاری از تعارض‌ها در روابط بین‌الملل نه صرفاً ناشی از تضاد منافع مادی، بلکه نتیجه سوءبرداشت‌ها، برداشت‌های امنیتی متقابل و فقدان ارتباط مؤثر میان بازیگران هستند. مذاکره می‌تواند بستری فراهم کند که در آن این سوءبرداشت‌ها کاهش یافته و امکان رسیدن به راه‌حل‌هایی مبتنی بر مصالحه فراهم شود.در نتیجه، در منطق ایران پیشنهاد مذاکره نه نشانه ضعف بلکه نشانه عقلانیت سیاسی و تمایل به مدیریت مسئولانه تعارض‌ها تلقی می‌شود. هدف اصلی مذاکره در این نگرش دستیابی به توافقی است که اگرچه ممکن است برای هیچ‌یک از طرفین ایده‌آل نباشد، اما هزینه‌های تعارض را کاهش داده و نوعی ثبات نسبی ایجاد کند.از این رو، هنگامی که کشورهایی با چنین چارچوب‌های ادراکی متفاوت وارد مذاکره می‌شوند، شکافی عمیق در سطح فهم متقابل شکل می‌گیرد. هر اقدام از سوی یک طرف ممکن است در چارچوب تفسیری طرف دیگر معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند. برای مثال، زمانی که ایران با هدف کاهش تنش پیشنهاد مذاکره می‌دهد، آمریکا ممکن است آن را نشانه ضعف و آمادگی برای عقب‌نشینی تعبیر کند. در مقابل، زمانی که آمریکا مذاکره را با زبان فشار و مطالبه پیش می‌برد، ایران ممکن است آن را نشانه فقدان اراده واقعی برای رسیدن به توافق بداند.در چنین شرایطی، مشکل اصلی میان دو طرف صرفاً تضاد منافع نیست، بلکه نوعی ناهمخوانی در «فلسفه مذاکره» آنهاست. دو طرف در حالی وارد گفت‌وگو می‌شوند که گویی در دو بازی متفاوت مشارکت دارند: یکی مذاکره را امتداد رقابت قدرت می‌داند و دیگری آن را سازوکاری برای پایان دادن به تعارض و تولید فهم مشترک تلقی می‌کند.از منظر سیاست‌گذاری، این وضعیت نشان می‌دهد که موفقیت مذاکرات میان بازیگرانی با چنین تفاوت‌های معرفتی، مستلزم چیزی فراتر از تعیین دستورکار یا چانه‌زنی بر سر منافع است. پیش از هر چیز، لازم است نوعی حداقل درک مشترک درباره کارکرد و هدف مذاکره شکل گیرد و یا وضعیت میدان با پذیرش شکست از سوی یک طرف جنگ به صورت قطع تثبیت شود. در غیر این صورت، فرآیند مذاکره نه تنها به کاهش تعارض منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است خود به منبع تازه‌ای از سوءبرداشت، بی‌اعتمادی و تشدید تنش تبدیل شود.undefined کمیل قیدرلوکانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام

۲۲۷

۱۹:۱۹

بازارسال شده از هستهٔ مطالعات توسعه
thumbnail
undefined #معرفی_کتاب
undefined معرفی کتاب به مناسبت نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ۱۴۰۵ (بخش اول)
undefined تجربه توسعۀ آسیای شرقیundefined هاجون چانگundefined نشر ثالث
undefined دولت‌های توسعه‌گرا؛ پیرامون اهمیت سیاست در توسعهundefined آدریان لفت‌ویچundefined نشر پیله
undefined تصور عصر پساتوسعه؛ مقالاتی دربارۀ توسعهundefined جمعی از نویسندگانundefined نشر ترجمان
undefined بازپس‌گیری توسعه؛ یک راهنمای بدیل برای سیاست‌گذاری اقتصادیundefined هاجون چانگundefined نشر لوح فکر
undefined دگرگونی اقتصادیundefined داگلاس نورثundefined نشر دنیای اقتصاد
undefined چین چگونه از تلۀ فقر گریختundefined یوئن‌یوئن انگundefined نشر نی
undefined چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟ فراسوی گفتمان‌های عقب‌ماندگی، توسعه و انحطاطundefined علی میرسپاسیundefined نشر طرح نو
undefined راهبردهای توسعۀ اقتصادیundefined کیت گریفینundefined نشر نی
undefined علم اقتصاد و چپ؛ گفتگو با اقتصاددانان مترقیundefined سی. جِی. پلیکرونیوundefined نشر جهان کتاب
undefined دولت، فساد و فرصت‌های اجتماعی؛ تعامل اندیشه‌ها در اقتصاد سیاسی توسعهundefined حسین راغفرundefined نشر نقش و نگار
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined @development_studiesundefined @cdstt

۲۶

۱۷:۱۳

بازارسال شده از هستهٔ مطالعات توسعه
thumbnail
undefined #گزارش
undefined فضای سیاست مالی برای سیاست صنعتی؛ درس‌هایی از یک گفتگوundefined گفتگوی ماریانا متزوکاتو، اقتصاددان، با وزیر اقتصاد سابق شیلی
undefined سازوکارهای خارج از بودجه برای حفاظت از سرمایه‌گذاری‌های راهبردی در برابر فشارهای کوتاه‌مدت جنگدر شرایط جنگی، بودجه‌های جاری به‌شدت تحت فشار هزینه‌های نظامی و حمایتی قرار می‌گیرند و دولت‌ها تمایل دارند تمام منابع را صرف نیازهای فوری کنند. اما تجربه شیلی نشان می‌دهد که می‌توان با طراحی قراردادهای هوشمند در بخش‌های کلیدی مانند منابع طبیعی، بخشی از درآمدهای ارزی را مستقیماً و بدون ورود به خزانه عمومی، به نهادهای توسعه‌ای اختصاص داد. این اقدام باعث می‌شود که توسعه زیرساخت‌های فناوری و صنعتی کشور، حتی در اوج درگیری‌های نظامی، از نوسانات بودجه‌ای مصون بماند و توان رقابتی اقتصاد در بلندمدت حفظ شود.
undefined تغییر پارادایم در بودجه‌های اجتماعی و نظامی و تبدیل آن‌ها به موتور محرک نوآوری صنعتیبه جای نگاه صرفاً مصرفی به بودجه‌های بهداشت یا دفاع در زمان جنگ، کشور باید از این منابع عظیم برای تحریک تقاضا در بخش‌های دانش‌بنیان داخلی استفاده کند. اگر نیازهای فوری جامعه یا میدان نبرد به درستی با راهبردهای صنعتی پیوند بخورد، می‌توان از دل بحران، فناوری‌های نوینی استخراج کرد. این یعنی وزارتخانه‌های خدماتی و دفاعی نباید صرفاً مصرف‌کننده باشند، بلکه باید در اهداف خود «نوآوری ملی» را نیز بگنجانند تا بهره‌وری کل اقتصاد افزایش یابد.
undefined بازسازی ظرفیت‌های درونی دولت برای مدیریت شوک‌های بزرگ اقتصادیجنگ مانند یک بلای طبیعی عظیم، شوک‌های ناگهانی به زنجیره‌های تأمین و اشتغال وارد می‌کند. درس بزرگ از تجربه شیلی این است که دولت نباید صرفاً یک توزیع‌کننده یارانه‌ باشد، بلکه نیازمند تیم‌های متخصص و خبره‌ای است که تجربه مدیریت بحران‌های ساختاری را داشته باشند. کشورها در دل بحران نیازمند نهادهایی هستند که دانش عمیقی از ساختار بازار و ظرفیت‌های تولیدی هر منطقه داشته باشند تا در صورت اصابت حملات یا تحریم‌های فلج‌کننده، بتوانند به سرعت بخش خصوصی را هماهنگ کرده و مسیرهای جایگزین برای تولید و توزیع کالاهای اساسی طراحی کنند.
undefined مشارکت راهبردی میان دولت و بخش خصوصی به عنوان منبع ایجاد قطعیت در فضای بی‌ثباتدر زمان جنگ، ریسک سرمایه‌گذاری به‌شدت بالا می‌رود و نخبگان اقتصادی ممکن است دچار تردید شوند. دولت باید از مدل «شکل‌دهی به بازار» به جای «ترمیم شکست بازار» استفاده کند. این به معنای ایجاد شرکت‌های مشارکتی (Joint Ventures) میان نهادهای حاکمیتی و بخش خصوصی در حوزه‌های حیاتی است. این مشارکت نه تنها ریسک را تقسیم می‌کند، بلکه به دولت اجازه می‌دهد از دانش فنی بخش خصوصی بهره‌مند شود و در مقابل، برای فعالیت‌های اقتصادی در شرایط جنگی، ضمانت و قطعیت ایجاد کند.
undefined اصلاح قوانین خرید دولتی برای حمایت از تاب‌آوری ملیقدرت خرید دولت، به‌ویژه در شرایطی که بودجه‌های عمومی بخش بزرگی از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهند، ابزاری قدرتمند برای هدایت اقتصاد است. دولت باید قوانین خرید خود را به گونه‌ای بازنگری کند که اولویت نه فقط ارزان‌ترین قیمت، بلکه «بومی‌سازی فناوری» و «پایداری تولید» باشد. این رویکرد به جای وابستگی به واردات در زمان بحران، باعث شکل‌گیری شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان داخلی می‌شود که در برابر فشارهای خارجی مقاوم هستند و می‌توانند نیازهای اساسی کشور را در سخت‌ترین شرایط تأمین کنند.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined @development_studiesundefined @cdstt

۲۹

۱۸:۰۴

بازارسال شده از هستهٔ مطالعات توسعه
thumbnail
undefined #گزارش
undefined آفریقا چگونه کار می‌کند؟ درس‌هایی از معجزۀ آسیا و چشم‌انداز توسعه در قارۀ آفریقا
undefined جو استادوِل، اقتصاددان برجسته‌ای که کتاب «آسیا چگونه کار می‌کند» را نوشته، اینک نگاه خود را به قارۀ آفریقا دوخته است. استادول در این گفت‌وگو استدلال می‌کند که همان نسخۀ سیاستی که معجزۀ اقتصادی آسیای شرقی را رقم زد - یعنی تکیه بر کشاورزی خرده‌مالکی، تمرکز جدی بر تولید صنعتی و هدایت هوشمندانۀ نظام مالی - در آفریقا نیز قابل‌اجرا و مؤثر است. او در عین حال تأکید می‌کند که ضعف تاریخی آفریقا ریشه در عوامل جمعیتی و بیماری‌های بومی داشته، نه نقص ذاتی در حکمرانی یا فرهنگ. استادول با نگاهی متعادل میان خوش‌بینی و احتیاط، پیش‌بینی می‌کند که در دهه‌های آینده، چند کشور پیشرو در آفریقا می‌توانند موتور محرکۀ توسعۀ کل قاره باشند.
undefined متن کامل را از اینجا بخوانید.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined @development_studiesundefined @cdstt

۲۴

۸:۲۱

بازارسال شده از اخبار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات
thumbnail
undefined بازمهندسی مناسک با رویکرد سیاست‌گذاری هوشمند فرهنگی: از میانجی‌گری هویت تا بازتولید زیست‌بوم فرهنگی ایران
undefinedدکتر کمیل قیدرلوعضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)
undefinedیکشنبه ۱۰ خردادundefinedساعت ۱۵:۳۰
undefinedپیوند جهت حضور مجازی: undefined https://skyroom.online/ch/isu/candcundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedدانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات @IslamicStudiesCultureCommunication

۳۸

۶:۱۷

thumbnail
#معرفی_کتابهوش مصنوعی در بخش‌های فرهنگی و خلاقundefined AI in Cultural and Creative Industriesویراستاران: مارتا ماسی، مارک پروکوپک، آلساندرا ریچی و ماریا کارملا اوستیلیوانتشارات راتلج، ۲۰۲۶هوش مصنوعی دیگر فقط یک ابزار خلاقانه نیست.دارد تصمیم می‌گیرد چه چیزی «ارزش فرهنگی» دارد.وقتی الگوریتم‌ها جای سیاست‌گذار فرهنگی را می‌گیرند، چه اتفاقی می‌افتد؟undefined یک هنرمند با هوش مصنوعی = یک تیم کامل. بازار کار صنایع خلاق بدون سروصدا در حال تغییر است.undefined فرهنگ‌های بومی در الگوریتم‌های توصیه‌گر گم می‌شوند. نه از سر تعمد، از سر بی‌توجهی.undefined مدل‌های زبانی بزرگ از آثار هنرمندان تغذیه کرده‌اند، اما هیچ چارچوب حقوقی‌ای هنوز پاسخ نداده که مالک این خروجی‌ها کیست.
undefined گزارش: https://cdstt.ir/2026/05/31/هوش-مصنوعی-در-بخشهای-فرهنگی-و-خلاق-فر/

کانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام

۱۶۵

۹:۳۶

thumbnail
undefined معرفی مقالهشکاف‌های اجتماعی، نابرابری ادراک‌شده و اعتراضاتundefined Rivera, Jara, Bargain | undefined World Development، مارس ۲۰۲۴
این مقاله نشان می‌دهد که مشارکت در اعتراضات، صرفاً تابع نابرابری عینی نیست. عامل تعیین‌کننده‌تر، «شکاف اجتماعی» است: فاصله‌ای که فرد میان جایگاه واقعی و ادراک‌شده‌اش در جامعه حس می‌کند.
undefined یافته‌های کلیدی:▸ هرچه شکاف اجتماعی بیشتر، احتمال اعتراض بالاتر▸ خشم ناشی از نابرابری این اثر را تشدید می‌کند▸ نتایج حتی پس از کنترل متغیرهای اقتصادی و سیاسی پابرجاستundefined برای سیاست‌گذاران: بهبود آمارهای اقتصادی کافی نیست؛ ادراک عمومی از عدالت باید جدی گرفته شود.
undefined مطالعه چکیده مبسوط مقاله

کانال اندیشکده در پیامرسان بله | تارنمای اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه | اینستاگرام

۸۶۵

۱۱:۵۰