لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل "گدازاده""
۵۲ عضو

"گدازاده"

یک نیمچه خادم. همین و‌لاغیر.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۹ آبان ۱۴۰۴
"گدازاده"
را جدا کرد و نشست کنارم. شانه هایم را بین دستانش گرفت و تکانم داد. تکانش شد شبیه تلقینی که به مرده‌ها می‌دهند. زن نمیدانست توی قلبم مزار مرده‌ایی را دارم. لب هایش را جنباند اما نفهمیدم چه گفت. چشمانش را به من دوخت، دو‌ چشم درشت و‌ فتانی که احتمالا ضامن عشق مردی در جوانیش بوده! یعنی آن مرد الان کجاست؟هنوز هم دوستش دارد؟ خدا نکند هیچ مردی هیچ وقت زنی را دوست نداشته باشد و این را به رویش بیاورد. زن داشت اکسیر حیات خواند. شاید هم اسم اعظم‌ .نمیدانم. همه کارهایش آهسته و آرام بود انگار تا بحال زنان زیادی را از مرگ نجات داده. آن هم مرگ در اثر گریه... نورون های مغزم شهادت می دهند گرمایی از پوست دست‌های کبره زداش فرار کرد و‌ خزید روی شانه هایم. همان نورن ها دوباره شهادت می‌دهند، گریه‌ام اول کم شد بعد ساکت شد بعد بین جمعیت گم شد. دستانش‌ گرمای آشنایی داشت، شبیه دست‌های مادرم. روضه خوان هم ساکت شد؛ انگار فهیمد مستمعی را دارد می‌کشد. نفهمیدم زنِ عرب کی راهش را گرفت و رفت. حالم که سرجایش آمد از کنار روضه خوان که آرام برای خودش مویه‌ می کرد گذشتم و خودم را رساندم به ضریح. جایی در تلاقی دست های زنان و گره های ضریح قلبم را چسباندم و برای مزاره توی قلبم، والعصر خواندم. آنجا بود که فهیمدم در هیچ ابتلایی تنها نیستم. وقته برگشت بود که یاد استادم افتادم رو به ضریح کردم و‌ یک بند از مناجاتش را خواندم‌؛
:«کاری کن که مادرهای کمتری غصه بخورند، سرزمین‌های کمتری غمگین باشند، بند دل‌های کمتری از وحشت جنگ پاره شود، تمام آسمان‌ها ستاره‌ی خودشان را داشته باشند و تمام مادرها بچه های خودشان را. و تمام زن ها معشوقشان را.( مرضیه اعتمادی).»
عکس از نمایشگاه عکاسی حریم اشک است.
#غم‌ـ‌ثم‌ـ‌غم.
undefined۷

۱۹۶

۹:۵۷

فداك_يا_أمي___حسين_خير_الدين.m4a

۰۶:۵۵-۲.۴۱ مگابایت
undefined۳
undefined۱

۲۱۱

۱۴:۳۵

۲ آذر ۱۴۰۴
thumbnail
.«پیرمرد پرحاشیه»
دوستی می گفت:« پیرمرد و پیرزن های شیعه وقتی پیر می شوند، خواستنی ترند.»شاید این خواستنی شدن، به مدد محبت همین خاندان باشد از کجا معلوم؟چند شب پیش آمدم از خیمه عکس بگیرم که پیرمرد آمد توی کادرم. تمام صحن را داشت به حاجیه با تماس تصویری نشان میداد. انگار تک خوری توی مرامش نبود. افتادم دنبالش. دلم میخواست بدانم به حاجیه چه لاف هایی می‌زند؟مثلا می گوید:« بدون تو هیچ چیز از گلویم پایین نرفت!( دروغ سیزده. حاجی ۱۰ کیلویی هم اضافه وزن پیدا کرده.)ـ میدانی زن های ایرانی خیلی زشتند؟(ارواح عمه اش)ـ برایت یک سرویس طلا گرفتم از همان سنگین هایش که دوستداری! (از فیک آباد قم)این ها را که نگفت. فقط از حرف هایش چند تا حبیی دست و پا شکسته نصیبم شد.حاجیه نمیدانم میدانی یا نه! ولی زندگی را تو بردی زن.undefined
#عشق‌ـ‌مشترک
.
undefined۷
undefined۳

۲۲۲

۵:۰۹

۴ آذر ۱۴۰۴
thumbnail
.آبخوری های توی حرم! undefinedیه بار نشد مثل آدم راحت باز بشن!
#طنز.
undefined۱۱

۲۰۵

۲:۵۶

۸ آذر ۱۴۰۴
thumbnail
.وقتی من خوشحالم!بچه‌ کوچولو‌هایی، که میان حرم هم باید خوشحال باشن!حتی شده با شکلات ارزون!
#شکلات‌ـ‌بازی.
undefined۴
undefined۳
undefined۱

۲۰۰

۳:۵۶

۲۳ آذر ۱۴۰۴
.وقتی وارد حرم شدم در منتهی الیه نگاهم مردی شبیهرضا امیرخانی را دیدم با موهای یخی و همان دماغ پخ روی صورتش که خم شده بود و دست به سینه سلام می داد.برایش دعا کردم؛این یعنی آقا رضا ما به یادتیم و امیدوارم حالتان بهترشود. این یعنی نفوس پاک در مکان های پاک تردد می کنند،هر چند جسم اسیر باشد.#اللهم‌ـاشف‌ـکل‌ـمریض.
undefined۹
undefined۱

۱۶۷

۴:۱۴

thumbnail
.
حمید سلیمی یک جایی می گوید:« گاهی هم او را خندانده‌ام! می‌خواهم بگویم تمام عمرم هم هدر نرفته است...»حالا ما هم می گویم گاهی زائرانتان را خندانده‌ ایم؛این یعنی عمرمان هدر نرفته!
#کریمه‌ـاهلبیت.
undefined۷
undefined۳
undefined۱

۲۰۹

۵:۳۳

۱۸ بهمن ۱۴۰۴
.«فحش خورها»
ما خادم‌ها فحش‌خورمان ملس است؛این را همان بار آخر گفتی!وقتی فحش خوردم، چشم‌هایم پر شد؛تا لبِ گریه رفتم و برگشتم!وقتی دستت لای در ماند و برید،گفتم بیا به حرم بگو تو را بیمه‌ی بدنه کند،این‌طوری خسارتت کمتر می‌شود!خندیدی و گفتی: «کوفت!»توی گیت بودیم.حواست به همه بود؛یعنی خبری از خواب و کسالت نبود!تا صبح درباره‌ی نوشته‌هایم می‌پرسیدی،و مسخره‌بازی‌هایتهمیشه به راه بود!سنت از من بیشتر بود،اما شعورم نمی‌رسید احترامت را نگه دارم.ساعت استراحت،کنارت نماندم و خواستم بخوابم؛اما صدای قهقهه‌هایتاز بیرون می‌ریخت توی سرم!آمدم توی سالن،دست به کمر ایستادم و نگاهت کردم.سنگینی نگاهم را فهمیدی و گفتی:«تو یکی حق نداری به خنده‌های من گیر بدی؛ تو اوضاعت از همه خراب‌تره!»خندیدمو آمدم توی جمع‌تان؛گورِ بابای خواب!اسم‌ما چند نفر را گذاشته بودی «مثلث شوم»می‌خندیدی و میگفتی:« هر جا شماها باشید توی اون در خبری از شهادت نیست! بسکه آدم نیستید» راست میگفتی!وقت‌هایی که با هم توی در بودیم،از شکلات‌هایی که به بچه‌ها می‌دادمچند تا برایت کنار می‌گذاشتم؛می‌دانستم قند داریو فشارت می‌افتد! اسمت را گذاشته بودم خبرنگارِ تزریقی!گفتی می‌روی مشهد؛التماس دعا گفتیم.گفتی نیمه‌شعبان،دلت قم استاما باید بروی!بعد خبر آمد!خبر آمده تصادف کردی هانیه؛خبر آمده به سرت ضربه خورده؛خبر آمده حالت خوب نیست هانیه؛میشود بلند شوی؟بلند شوی و اصلا نگذاری تا صبح بخوابیمفقطبلند شو هانیه!
برای دوستم، و همه‌ی مریض‌ها،منت بگذارید و یک «حمد»از ته دلبخوانید!.
undefined۱۳
undefined۵
undefined۱

۱۹۶

۱۹:۴۱

۲۲ بهمن ۱۴۰۴
"گدازاده"
. «فحش خورها» ما خادم‌ها فحش‌خورمان ملس است؛ این را همان بار آخر گفتی! وقتی فحش خوردم، چشم‌هایم پر شد؛ تا لبِ گریه رفتم و برگشتم! وقتی دستت لای در ماند و برید، گفتم بیا به حرم بگو تو را بیمه‌ی بدنه کند، این‌طوری خسارتت کمتر می‌شود! خندیدی و گفتی: «کوفت!» توی گیت بودیم. حواست به همه بود؛ یعنی خبری از خواب و کسالت نبود! تا صبح درباره‌ی نوشته‌هایم می‌پرسیدی، و مسخره‌بازی‌هایت همیشه به راه بود! سنت از من بیشتر بود، اما شعورم نمی‌رسید احترامت را نگه دارم. ساعت استراحت، کنارت نماندم و خواستم بخوابم؛ اما صدای قهقهه‌هایت از بیرون می‌ریخت توی سرم! آمدم توی سالن، دست به کمر ایستادم و نگاهت کردم. سنگینی نگاهم را فهمیدی و گفتی: «تو یکی حق نداری به خنده‌های من گیر بدی؛ تو اوضاعت از همه خراب‌تره!» خندیدم و آمدم توی جمع‌تان؛ گورِ بابای خواب! اسم‌ما چند نفر را گذاشته بودی «مثلث شوم» می‌خندیدی و میگفتی:« هر جا شماها باشید توی اون در خبری از شهادت نیست! بسکه آدم نیستید» راست میگفتی! وقت‌هایی که با هم توی در بودیم، از شکلات‌هایی که به بچه‌ها می‌دادم چند تا برایت کنار می‌گذاشتم؛ می‌دانستم قند داری و فشارت می‌افتد! اسمت را گذاشته بودم خبرنگارِ تزریقی! گفتی می‌روی مشهد؛ التماس دعا گفتیم. گفتی نیمه‌شعبان، دلت قم است اما باید بروی! بعد خبر آمد! خبر آمده تصادف کردی هانیه؛ خبر آمده به سرت ضربه خورده؛ خبر آمده حالت خوب نیست هانیه؛ میشود بلند شوی؟ بلند شوی و اصلا نگذاری تا صبح بخوابیم فقط بلند شو هانیه! برای دوستم، و همه‌ی مریض‌ها، منت بگذارید و یک «حمد» از ته دل بخوانید! .
برای دوستم؛توشه‌ی آخرت بفرستید! undefined
undefined۱۳
undefined۷
undefined۱

۱۷۶

۱۲:۰۵

۱۱ خرداد
.«فلج از نوع کج»
از دندانپزشکی مستقیم می‌روم سر شیفت،پیاده روی تنشه ام کرده‌!دم آبخوری حرم می ایستم و یک لیوان آب پر می کنم!احساس می کنم صورتم و مقنعه‌ام خیس آب می شود.حواسم نیست هنوز سمت راست صورتم بی حس است و هر چه آب خوردم نیمی اش ریخته روی لباس و صورتم.حاج خانمی کنارم ایستاده و نگاهم می کند‌‌. سرش را تکان میدهد و رو به حرم می گوید«خدایا؛ همه فلج ها رو شفا بده.»
#شفای‌بی‌نوبت.
undefined۱۱
undefined۱
undefined۱

۶۲

۱۷:۲۰