عکس پروفایل پویش درخت سوگندپ

پویش درخت سوگند

۱.۵ هزار عضو
پویش درخت سوگند
undefined undefined۳ روز مانده بود که فادیا ۹ سالگی را ببیند که با دهان روزه شهید شد... undefinedزندگی و شهادت «شهيده فاديا شه ميرى» به روایت مادر: undefinedدخترم فاديا را خدا در ۱۲ اسفند سال ۹۵ به ما هدیه داد و در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تنها ۳ روز مانده بود که فادیا ۹ ساله شود، که در مدرسه شجره طيبه ميناب به دست آمريكاى جنايتكار به درجه رفيع شهادت نائل شد. undefinedفاديا دخترى بسيار مهربان، با احساس و سرشار از محبت بود. او با همه مهربان بود و تا جايى كه مى توانست به ديگران كمك مى كرد. undefinedهميشه دلش مى خواست فضاى خانه پر از خنده و شادى باشد. يكى از شيرين ترين خاطراتم اين است كه با همان انگشتان كودكانه اش، دو طرف دهان ما را مى گرفت و به سمت بالا مى كشيد تا مارا به خنده و لبخند وادار كند؛ انگار رسالتش اين بود كه در خانه غم نباشد. undefinedهر روز وقتى از مدرسه بر مى‌گشت، با آغوشى گرم و مهربانانه مرا در بغل مى گرفت و با ذوق كودكانه اش از مدرسه، دوستان و معلم هايش برايم تعريف مى كرد؛ از نگاهش پيدا بود كه مدرسه و درس را دوست دارد و دنياى كوچک و پاكش پر از اميد و رويا بود. undefinedروزها و لحظات نزديك به شهادتش، مهربانى اش حتى بيشتر شده بود؛ هر چه مى گفتم با ادب و احترام مى گفت: «چشم، مادر». نگاه و خداحافظى آخرش، براى من مادر، شبيه نگاه يك فرشته بود؛ آرام، نورانى و عميق. undefinedآن روز فادیا روزه بود. برای من چهره اش به شكل عجيبى نورانى تر شده بود؛ گویی خودش هم حس مى كرد در آستانه سفرى بزرگ و الهى است. undefinedگرچه داغ او براى ما بسيار سنگین و جان سوز است، اما باور داريم كه فاديا امروز مهمان سفره گرم الهى است و خداوند، اين فرشته كوچک  را در آغوش رحمت خود جاى داده است. ما شهادت او را هم داغى عميق و هم افتخارى بزرگ براى خانواده و سرزمينمان مى دانيم. undefined @derakht_sogand
thumbnail
فادیادختری با گوشواره های طلاییو خواهری که از بهشت مواظب فاطمه است...
undefined @derakht_sogand
undefined۲۶
undefined۱۵
undefined۶

۲.۱K

۸:۳۲

thumbnail
undefinedدل‌نوشته‌ همسر معلم شهیده حاجیهundefined️سمیرا بسارده
معلمِ آسمانی منسمیرا جان…امروز روز معلم است،و نبودنت از همیشه سنگین‌تر روی دلم نشسته.تو معلمِ کلاس اول بودی،اما چه کسی می‌داند که بزرگ‌ترین درس‌ها رابه من، به آدرینا، به شاهان،و به همه‌ی زندگی‌مان دادی.تو به بچه‌ها الفبا یاد می‌دادی،و به ما یاد دادی انسان بودن را.با صبر، با مهربانی،با همان صدای آرامی که هنوز در گوشم زنده است.آدرینا هنوز گاهی اسم تو را آرام صدا می‌زند،شاهان نگاهش را به دنبال رد پایت می‌دواند،و من…هر روز با جای خالی‌ات تمرین می‌کنمچطور قوی بمانم،همان‌طور که تو همیشه بودی.سمیرای من…می‌دانم معلم‌ها هیچ‌وقت از دنیا نمی‌روند،آن‌ها در دل شاگردانشان،در قلب بچه‌هایشان،و در جانِ کسانی که دوستشان داشته‌اندادامه پیدا می‌کنند.روزت مبارک،ای معلمِ دختران کوچک،ای مادرِ مهربانِ آدرینا و شاهان،ای عشق همیشه زنده‌ی من.
undefined @derakht_sogand
undefined۳۷
undefined۱۷
undefined۵
undefined۱

۱.۵K

۱۵:۲۶

thumbnail
undefinedمعلمی که سپر انسانی شد ولی نه بدان سان...
undefined روایتی از معلم شهیده undefinedفاطمه شهدادی
من آن روز در صحنه نبودم. نه لنزی در دست داشتم و نه خاکِ آوار روی لباس‌هایم نشست. اما آنچه شنیدم… از حرف‌های خواهرِ داغدارِ شهیده… چنان در جانم نشست که انگار همه صحنه‌ها را با چشم خودم دیده باشم.
او با صدایی که هر لحظه میان بغض و خاطره می‌لرزید، برایم گفت خواهرش همیشه از بچه‌های مدرسه حرف می‌زد؛ از شیرین‌زبانی‌هایشان، از خنده‌هایی که خستگی روز را از تنش می‌برد، از اینکه می‌گفت: «من اگر روزی لازم باشد، جانم را هم برای این بچه‌ها می‌دهم.» آن موقع هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این جمله، روزی حقیقت پیدا کند.
وقتی حادثه افتاد، آسمان مدرسه سیاه شد. دیوارها فرو ریخت و کلاس‌ها زیر آوار رفت. امدادگرها ساعت‌ها دنبال معلم‌ها و بچه‌ها گشتند تا بالاخره میان خاک و سنگ، نشانی آشنا پیدا کردند. پارچه چادری که از زیر آوار بیرون زده بود.
وقتی نزدیک شدند، فهمیدند او همان معلم مهربان است… همان که همیشه با لبخند وارد کلاس می‌شد. اما چیزی که قلب همه را لرزاند، نه پیکرش زیر آوار… بلکه آغوشی بود که هنوز باز مانده بود. او بدنش را دور یک دانش‌آموز کوچک حلقه کرده بود، چنان محکم و کامل که انگار هنوز هم نمی‌خواست بگذارد آسیبی به او برسد.
کودک را بیرون آوردند. نفس داشت. زنده بود. امدادگرها گفتند اگر آن معلم سپرش نشده بود… حتی چند ثانیه هم دوام نمی‌آورد.
undefined @derakht_sogand
undefined۴۸
undefined۴
undefined۱

۱.۱K

۱۴:۵۲

بازارسال شده از پویش درخت سوگند (آرشیو)
undefined عکس خام ۲۶ معلم شهید مینابهمراه با اسم
undefinedلینک دانلود:
https://s31.uupload.ir/files/otoupia/Shohadaye moalem Minab.zip

undefined @derakht_sogand

۱

۱۸:۴۹

thumbnail
undefined شب جمعه یادی کنیم از خادم الحسین
undefinedصدرا زارعی پور را خاطرتان هست؟ مالک سراج (بازیگر) سفیر او شد اما آن زمان چیزی از صدرا نمی‌دانستیم جز شهید کلاس سومی میناب!
undefinedundefined انگار بچه هیئتی بود و اهل شوریدگی و شیدایی برای کشته کربلا! از فیلم سینه زنی اش می‌شود فهمید اگر مانده بود سال ها پیر غلام و سینه سوخته حسین (ع) می‌شد.
undefinedسال گذشته برای اولین بار در موکب های اربعین خادمی کرد. در فیلمش از این سفر دیالوگی به جا مانده که جان را می‌سوزاند:"در مسیر بهشت به یاد شما هم هستیم."
undefinedامشب شب جمعه است، کمتر از ۳ هفته مانده به محرم. امسال نیت کنید به جای صدرا هم چند دقیقه ای در هیئت سینه بزنید، بچه با معرفتی است و در مسیر جنت الحسین به یاد ما خواهد بود.
#درخت_سوگند
undefined @derakht_sogand
undefined۵۷
undefined۱۸
undefined۲
undefined۲
undefined۱

۲.۵K

۱۶:۲۲

thumbnail
کوه صبر، مادر شهید، همسر شهیدundefinedتصویری از مادر شهید امیرعلی حسن زاده و همسر شهید محمد حسن زاده
undefined در روایت های تاریخی هست که مسلم بن عقیل (اولین فدایی کربلا) همسری داشت که دختر امام علی (ع) بود. نامش رقیه و کنیه اش ام کلثوم.فارغ از صحت و سندیت درباره نسب این خانم، آنچه که در تاریخ مسجل هست شهادت همسر و دو پسر این زن است. یعنی همه مردان خانواده اش.
undefined حالا در کربلای میناب، خانمی هست که شوهر و تنها پسرش شهید شدند و مردی برایش نمانده. تصویر او در این قاب ما را متحیر می‌کند؛ زنی دلآرام، تسبیح در دست و قاب شهیدان خدا در آغوش، به تنهایی به زیارت امام رئوف آمده.
undefined تنهایی او در وسعت این صحن و سرا همچون تنهایی یک کوه در میانه دشت است.تنهایی که در قاب دوربین بیش از هر چیز به چشم می‌آید، اما به چشم خودش نیامده. کوه صبر!
undefined چنان محکم و استوار از فدایی هایی که تقدیم کرده سخن گفت که خاطره همان استحکام و استواری یادگاران کربلا برای شیعه بود.مادر شهیدهمسر شهیداجرت با زینب (س)اجرت با ام‌کلثوم (س)

undefined @derakht_sogand
undefined۱K
undefined۳۷
undefined۳۲
undefined۶
undefined۱

۱۲۷.۳K

۸:۳۳

پویش درخت سوگند
undefined undefined رفاقت تا شهادت در این قاب یادگاری از #میناب، شما تصویر ۴ شهید را مشاهده می‌کنید: undefined️شهید محمدصادق غلامی (سمت راست) undefined️شهید علی سالاری (وسط) undefined️شهید مفقود الاثر ماکان نصیری (سمت چپ) undefined️و خانم معلم شهید ماندانا سالاری مادر علی سالاری: علی و ماکان خیلی با هم رفیق بودند و علی تو خونه یکسره از ماکان و اوقات خوششون با هم می‌گفت... #درخت_سوگند undefined @derakht_sogand
thumbnail
خانم معلم "ماندانا سالاری" را در عکسی که از سه رفیق شهید گذاشتیم یادتان هست؟
در کربلای میناب نه فقط شاگردان بلکه دخترش "لیانا محمدی" هم، همراه مادر عروج کرد.
لیانا متولد آخر اردیبهشت بود. امسال دوستانش در نبود لیانا و مادر، ۸ سالگی او را جشن گرفتند. جشنی که نه مادر کیک آن را پخت و نه لیانا شمعش را فوت کرد.
undefined @derakht_sogand
undefined۳۱

۵۶۴

۹:۱۴

پویش درخت سوگند
undefined خانم معلم "ماندانا سالاری" را در عکسی که از سه رفیق شهید گذاشتیم یادتان هست؟ در کربلای میناب نه فقط شاگردان بلکه دخترش "لیانا محمدی" هم، همراه مادر عروج کرد. لیانا متولد آخر اردیبهشت بود. امسال دوستانش در نبود لیانا و مادر، ۸ سالگی او را جشن گرفتند. جشنی که نه مادر کیک آن را پخت و نه لیانا شمعش را فوت کرد. undefined @derakht_sogand
thumbnail
شهیده لیانا محمدیمتولد ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷دختر خانم معلم شهید ماندانا سالاری

undefined @derakht_sogand
undefined۲۸
undefined۲۲
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۷۷۱

۹:۱۹

thumbnail
"ارث فاطمی"
undefinedدر آستانه روز غدیر هستیم. در این روز تنها یک زن به بیعت با امام وفادار ماند. زنی که در لحظه وفای به عهد از قضا با بچه در شکم خود فدایی شد.او بهترین زنان‌ عالم فاطمه زهرا (س) بود.
undefined️خوب که نگاه می‌کنیم در میناب برای هر حماسه، تمثالی نمایان شد. خاطره و ارث ایستادگی و شهادت یک زن با نوزاد در شکم حالا به خانم معلم "زهره شهریاری" رسیده.
حکایت او را در این ویدئو بشنویم.
undefined @derakht_sogand
undefined۳۲
undefined۶

۱.۵K

۱۵:۰۳

thumbnail
۱۰۰ روز از داغ #میناب و #کشوردوست گذشت...
در بیان صبر و اندوه مادران و پدران داغدیده شاید موسیقی گویا تر از کلمات کار کند.
تکنوازی قطعه اسپانیایی "سرخ"در مقتل ۱۲۰ کودک
undefined @derakht_sogand
undefined۱۳
undefined۲
undefined۱

۲۹۴

۸:۵۲