۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
۸.۲K
۷:۳۹
مداحش را چه میکنید؟!
… حاج علیرضا آخرین جلسه به من گفت:«برای مداح هیأت، فکری کردید؟ … اگه بخواید من میتونم با سعید حدادیان صحبت کنم. باهم رفاقت قدیمی داریم و اگه من بهش بگم، نه نمیاره.»
پیشنهاد خوب و فریبندهای بود! … یقین داشتیم که اگر سعید حدادیان دعوت شود از همان سال اول، هیأت حسابی شلوغ میشود… .
بعد از چند ثانیه سکوت، به حاج علیرضا گفتیم:«حاج سعید مداح قوی و انقلابی و خیلی خوبی هست … اما نظرمون اینه که از مداحان دانشجوی دانشگاه استفاده کنیم.»حاج علیرضا بدون ذرهای مخالفت با این حرف ما، بحث را تمام کرد.
در این مدت با میثم هم طرح بحث کرده بودم. میثم فقط سه چهار شب از دهه محرم هر سال را دانشگاه بود و بقیه شبها را به شهرستان میرفت؛ زاهدان، اصفهان، کاشان و… .
میثم موافق بود ولی تردید داشت. میگفت:«مطمئن هستید دانشجوها میان و میشه هیأت گرفت؟! من دوست دارم برنامه محرمم منظم بشه و اینقدر این شهر و اون شهر نرم، اما میترسم برنامه شهرستانها رو لغو کنم ولی شما هم نتونید هیأت بگیرید و بچهها نیان و این جلسات هم لغو بشه!»
میثم معتقد بود هیچ کجا، این هیأت نمیشود، علیرغم اینکه بچهها هیأتی نبودند و خوب نمیتوانستند مجلسداری کنند و جواب بدهند، اما میثم از سوز و اخلاص بچهها خیلی تعریف میکرد و همیشه میگفت:«من خیلی جاها رفتم و خوندم، اما هیچکجا این هیأت نمیشه.»
بخشهایی از کتاب میثاق این دل؛ خاطرات شکلگیری هیأت میثاق با شهدا (سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۹۲)
کتاب «میثاق این دل» فراتر از یک خاطرهنگاری ساده، سندی زنده و کاربردی برای فعالان فرهنگی و تشکیلات مذهبی است. این اثر، روایتی صادقانه از مجاهدتهای شبانهروزی و خالصانه چند دانشجوست که با دستهای خالی اما با عشقی سرشار به سیدالشهدا علیهالسلام، یک هیأت جریانساز را بنا کردند. خواندن این کتاب، تجربهای ارزشمند از آزمون و خطاها، مدیریت تشکیلاتی و کادرسازی را در اختیار دغدغهمندان قرار میدهد.
خرید کتاب «میثاق این دل»
مرکز تخصصی احیاء امر سایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام
… حاج علیرضا آخرین جلسه به من گفت:«برای مداح هیأت، فکری کردید؟ … اگه بخواید من میتونم با سعید حدادیان صحبت کنم. باهم رفاقت قدیمی داریم و اگه من بهش بگم، نه نمیاره.»
پیشنهاد خوب و فریبندهای بود! … یقین داشتیم که اگر سعید حدادیان دعوت شود از همان سال اول، هیأت حسابی شلوغ میشود… .
بعد از چند ثانیه سکوت، به حاج علیرضا گفتیم:«حاج سعید مداح قوی و انقلابی و خیلی خوبی هست … اما نظرمون اینه که از مداحان دانشجوی دانشگاه استفاده کنیم.»حاج علیرضا بدون ذرهای مخالفت با این حرف ما، بحث را تمام کرد.
در این مدت با میثم هم طرح بحث کرده بودم. میثم فقط سه چهار شب از دهه محرم هر سال را دانشگاه بود و بقیه شبها را به شهرستان میرفت؛ زاهدان، اصفهان، کاشان و… .
میثم موافق بود ولی تردید داشت. میگفت:«مطمئن هستید دانشجوها میان و میشه هیأت گرفت؟! من دوست دارم برنامه محرمم منظم بشه و اینقدر این شهر و اون شهر نرم، اما میترسم برنامه شهرستانها رو لغو کنم ولی شما هم نتونید هیأت بگیرید و بچهها نیان و این جلسات هم لغو بشه!»
میثم معتقد بود هیچ کجا، این هیأت نمیشود، علیرغم اینکه بچهها هیأتی نبودند و خوب نمیتوانستند مجلسداری کنند و جواب بدهند، اما میثم از سوز و اخلاص بچهها خیلی تعریف میکرد و همیشه میگفت:«من خیلی جاها رفتم و خوندم، اما هیچکجا این هیأت نمیشه.»
۱۴۰
۵:۲۱