اطلاعیه برگزاری دوره تخصصی
*دوره آموزشی "ادبیات جهاد تبیین" آغاز میگردد
برگزارکننده:
اندیشکده علوم و فناوریهای نرم انقلاب اسلامی
با مشارکت اندیشکده امتداد
مدرس دوره:
جناب آقای سجاد رستمعلی
(مسئول اندیشکده علوم و فناوریهای نرم انقلاب اسلامی)
زمان برگزاری:
روزهای پنجشنبه
از ساعت ۸ صبح تا ۱۸ عصر
تاریخ آغاز: ۲۱ فروردین ۱۴۰۴
مکان برگزاری:
خــانه انــدیشـهورزان
این دوره فرصتی ارزشمند برای آشنایی با مفاهیم و مبانی جهاد تبیین است.
در این دوره به بیش از هشتاد سؤال اصلی مسائل تبیینی حکومت* پاسخ داده میشود.
لینک های ارتباطی؛ @emtedad_irihttps://eitaa.com/jahaadetabinhttp://jahaadetabin.com
اندیشکده علوم و فناوریهای نرم انقلاب اسلامی
با مشارکت اندیشکده امتداد
جناب آقای سجاد رستمعلی
(مسئول اندیشکده علوم و فناوریهای نرم انقلاب اسلامی)
خــانه انــدیشـهورزان
لینک های ارتباطی؛ @emtedad_irihttps://eitaa.com/jahaadetabinhttp://jahaadetabin.com
۵۶۷
۸:۴۷
مدرنیته تحمیلی و معمای هویت مقاومت درمنطقهقسمت اول---«رضاعظیمی»
خطرناکترین بیماری که فرهنگ غربی برای امت اسلامی ترویج داده است، همان «کتمان خویش و تشبّه به دیگری» است. به قول دکتر شریعتی، چنان از این خودزدایی مستِ غرور میشوند که گویی تمامی افتخارات تاریخ و فرهنگ غرب را به تملک خود درآورده اند. نکته حائز اهمیت این است که ایران در فرایند تاریخی مدرن سازی، تفاوت چشمگیری با خودزدایی ملت عرب دارد. ایران که طی چند دهه، مدرنیته را به بخشی از هویت خود تبدیل کرده، نه در تقابل و نه در تعامل، بلکه با تکامل بخشی به این مهمان ناخوانده، آن را در راستای تقویت هویت ایرانی هضم کرده است.
پرسش کلیدی اینجاست: چگونه با نگاهی به تاریخ ـ از دوران ناصری تا پهلوی اول و دوم ـ که اوج اجرای نسخه های تحمیلی، پُرسرعت و پُرقدرت غربی برای زدودن هویت ایرانی در مسیر مدرنسازی بود، جامعه ایران همچنان خواستار بازپسگیری هویت ایرانی-اسلامی خود است؟ پیش از پاسخ به این پرسش، باید روشن شود که «ایرانیت» به چه معناست؟ بی تردید، پاسخ به این مفهوم نه در چارچوب جغرافیا، نه نژاد (آریایی) و نه حتی زبان محدود نمی شود. بلکه ایرانیت، به تعبیر شهید مطهری، «پیوست فرهنگی» است؛ سابقه ای تاریخی که همچون بوم نقاشی عظیمی است که هر دوره، ردپایی بر آن افزوده است.
برای درک بهتر، فرض کنید فرشی هزارساله ـ به مثابه میراثی ارزشمند ـ در خانه شماست. هنگامی که به آن می نگرید، هر تاروپودش حاصل قرنها هنرنمایی قالیبافانی است که هر یک نقشی در آفرینش آن داشته اند و اکنون این گنجینه به دستان شما سپرده شده است. پس هرگاه از ایرانیت سخن میگوییم، از روحی مشترک، وجدانی تاریخی و احساسی واحد سخن میگوییم که هرزمان این میراث جمعی در معرض تهدید قرار گیرد، همان آگاهیِ یکپارچه، در برابر آن یا رویارویی میکند، یا همراهی، یا آن را به تکاملی نوین میرساند.
---
@emtedad_iri✓اندیشکده امتداد__::::: امتدادی از نظریه پیشرفت انقلاب اسلامی
خطرناکترین بیماری که فرهنگ غربی برای امت اسلامی ترویج داده است، همان «کتمان خویش و تشبّه به دیگری» است. به قول دکتر شریعتی، چنان از این خودزدایی مستِ غرور میشوند که گویی تمامی افتخارات تاریخ و فرهنگ غرب را به تملک خود درآورده اند. نکته حائز اهمیت این است که ایران در فرایند تاریخی مدرن سازی، تفاوت چشمگیری با خودزدایی ملت عرب دارد. ایران که طی چند دهه، مدرنیته را به بخشی از هویت خود تبدیل کرده، نه در تقابل و نه در تعامل، بلکه با تکامل بخشی به این مهمان ناخوانده، آن را در راستای تقویت هویت ایرانی هضم کرده است.
پرسش کلیدی اینجاست: چگونه با نگاهی به تاریخ ـ از دوران ناصری تا پهلوی اول و دوم ـ که اوج اجرای نسخه های تحمیلی، پُرسرعت و پُرقدرت غربی برای زدودن هویت ایرانی در مسیر مدرنسازی بود، جامعه ایران همچنان خواستار بازپسگیری هویت ایرانی-اسلامی خود است؟ پیش از پاسخ به این پرسش، باید روشن شود که «ایرانیت» به چه معناست؟ بی تردید، پاسخ به این مفهوم نه در چارچوب جغرافیا، نه نژاد (آریایی) و نه حتی زبان محدود نمی شود. بلکه ایرانیت، به تعبیر شهید مطهری، «پیوست فرهنگی» است؛ سابقه ای تاریخی که همچون بوم نقاشی عظیمی است که هر دوره، ردپایی بر آن افزوده است.
برای درک بهتر، فرض کنید فرشی هزارساله ـ به مثابه میراثی ارزشمند ـ در خانه شماست. هنگامی که به آن می نگرید، هر تاروپودش حاصل قرنها هنرنمایی قالیبافانی است که هر یک نقشی در آفرینش آن داشته اند و اکنون این گنجینه به دستان شما سپرده شده است. پس هرگاه از ایرانیت سخن میگوییم، از روحی مشترک، وجدانی تاریخی و احساسی واحد سخن میگوییم که هرزمان این میراث جمعی در معرض تهدید قرار گیرد، همان آگاهیِ یکپارچه، در برابر آن یا رویارویی میکند، یا همراهی، یا آن را به تکاملی نوین میرساند.
---
۷۲۲
۲۱:۲۴
«گذار همیشه ناتمام..»
_«آیا ناتوانی دشمنان ایران در ارائه برنامهای منسجم برای یک گذار مسالمتآمیز، ناشی از محاسبهای عامدانه است — که در آن، تغییر واقعی را در گرو بیثباتی و مداخله خارجی میبینند و به اراده مستقل مردم باور ندارند؟ — یا این که این وضعیت، صرفاً برآیند آشفتگی ساختاری، اختلافات عمیق و ناتوانی در بسیج مردمی است؟»
_سه رویکرد در تحلیل این مسئله وجود دارد:
_"در «رویکرد اول» میتوان اینگونه استدلال نمود که مخالفان جمهوری اسلامی بهصورت آگاهانه و عامدانه از تعریف یک برنامه مشخص برای گذار مسالمتآمیز خودداری میکنند، چرا که اگر قصد تغییر از طریق مسیرهای مسالمتآمیز و بسیج مدنی وجود داشت، میبایست آلترناتیوهای روشنتر و جذابتری ارائه گردد. پشتوانه این خودداری، یک باور راهبردی عمیقتر تلقی میشود مبنی بر اینکه نباید به جامعه ایران امکان تصمیمگیری مستقل و تعیین سرنوشت بر اساس اراده جمعی داده شود. از این منظر، شعارهایی مانند «ایران آزاد» در نهایت پوششی برای بازتولید اشکال جدید وابستگی است و استراتژی محوری، ایجاد عمدی چالشهای امنیتی برای زمینهسازی مداخله خارجی درک میشود.
_در «رویکرد دوم» آنچه ممکن است به عنوان «عامدیت» تفسیر شود، میتواند برآیند چندین عامل ساختاری نیز باشد: پراکندگی و اختلافات عمیق ایدئولوژیک و راهبردی در درون طیف دشمنان نظام، که هرگونه توافق بر سر یک آلترناتیو مشترک را ناممکن ساخته است. همچنین، ذات چندپهلو و تفسیرپذیر شعارهای کلی، باعث میشود گروههای داخلی و خارجی با انگیزههای گاه متضاد، آنها را به خدمت بگیرند و تعمیم یک تفسیر خاص به تمامی حاملان این خواست، ممکن است انگیزههای متنوع درونی را نادیده بگیرد. مهمتر آنکه، راهکار فرضی «دعوت از مداخله خارجی از طریق بحرانسازی» حتی اگر از جانب برخی جریانها دنبال شود، یک محاسبه پرخطر و غیرقابل دفاع تلقی میشود که با توجه به تجربیات منطقهای، محتملترین نتیجه آن فروپاشی حاکمیت ملی و ورود به دور باطل خشونت و هرج و مرج است، نه استقرار یک نظم مطلوب. بنابراین، سناریوی محتملتر، تقابل و رقابت نیروهای پراکنده در یک میدان پیچیده است که نتیجه نهایی آن بیش از هر چیز تابعی از کنشها، واکنشها و انتخابهای لحظهای بازیگران متعدد، به ویژه اکثریت خاموش جامعه خواهد بود، و نه صرفاً اجرای یک نقشه هماهنگ از پیش طراحی شده.
_اما «رویکرد سوم» به فقدان پایگاه فراگیر مردمی اشاره دارد از این جهت که سالهاست دشمن تمام تلاش خود را انجام داده که در بستر اختلافات داخلی یک هم صدایی گسترده در گذار از جمهوری اسلامی شکل بدهد درحالی که ایرانیان در طول تاریخ هیچ گاه محل تولید پایگاه اجتماعی برای بیگانگان نبوده اند،هیچ کتاب تاریخی هم درجهان نام ایران را به عنوان مستعمره ثبت نکرده است اینکه ما ایرانی ها در اثر روحیه مقاومت از وابستگی حس خوبی نداشته ایم علت شکل گیری یک پایگاه اجتماعی فراگیر با ثبات برای دشمنان بوده و همیشه آنها را ناکام گذاشته است.
_جستارتحلیلی از«رضاعظیمی»#تحلیل_دراعتراضات
@emtedad_iri
_سه رویکرد در تحلیل این مسئله وجود دارد:
_"در «رویکرد اول» میتوان اینگونه استدلال نمود که مخالفان جمهوری اسلامی بهصورت آگاهانه و عامدانه از تعریف یک برنامه مشخص برای گذار مسالمتآمیز خودداری میکنند، چرا که اگر قصد تغییر از طریق مسیرهای مسالمتآمیز و بسیج مدنی وجود داشت، میبایست آلترناتیوهای روشنتر و جذابتری ارائه گردد. پشتوانه این خودداری، یک باور راهبردی عمیقتر تلقی میشود مبنی بر اینکه نباید به جامعه ایران امکان تصمیمگیری مستقل و تعیین سرنوشت بر اساس اراده جمعی داده شود. از این منظر، شعارهایی مانند «ایران آزاد» در نهایت پوششی برای بازتولید اشکال جدید وابستگی است و استراتژی محوری، ایجاد عمدی چالشهای امنیتی برای زمینهسازی مداخله خارجی درک میشود.
_در «رویکرد دوم» آنچه ممکن است به عنوان «عامدیت» تفسیر شود، میتواند برآیند چندین عامل ساختاری نیز باشد: پراکندگی و اختلافات عمیق ایدئولوژیک و راهبردی در درون طیف دشمنان نظام، که هرگونه توافق بر سر یک آلترناتیو مشترک را ناممکن ساخته است. همچنین، ذات چندپهلو و تفسیرپذیر شعارهای کلی، باعث میشود گروههای داخلی و خارجی با انگیزههای گاه متضاد، آنها را به خدمت بگیرند و تعمیم یک تفسیر خاص به تمامی حاملان این خواست، ممکن است انگیزههای متنوع درونی را نادیده بگیرد. مهمتر آنکه، راهکار فرضی «دعوت از مداخله خارجی از طریق بحرانسازی» حتی اگر از جانب برخی جریانها دنبال شود، یک محاسبه پرخطر و غیرقابل دفاع تلقی میشود که با توجه به تجربیات منطقهای، محتملترین نتیجه آن فروپاشی حاکمیت ملی و ورود به دور باطل خشونت و هرج و مرج است، نه استقرار یک نظم مطلوب. بنابراین، سناریوی محتملتر، تقابل و رقابت نیروهای پراکنده در یک میدان پیچیده است که نتیجه نهایی آن بیش از هر چیز تابعی از کنشها، واکنشها و انتخابهای لحظهای بازیگران متعدد، به ویژه اکثریت خاموش جامعه خواهد بود، و نه صرفاً اجرای یک نقشه هماهنگ از پیش طراحی شده.
_اما «رویکرد سوم» به فقدان پایگاه فراگیر مردمی اشاره دارد از این جهت که سالهاست دشمن تمام تلاش خود را انجام داده که در بستر اختلافات داخلی یک هم صدایی گسترده در گذار از جمهوری اسلامی شکل بدهد درحالی که ایرانیان در طول تاریخ هیچ گاه محل تولید پایگاه اجتماعی برای بیگانگان نبوده اند،هیچ کتاب تاریخی هم درجهان نام ایران را به عنوان مستعمره ثبت نکرده است اینکه ما ایرانی ها در اثر روحیه مقاومت از وابستگی حس خوبی نداشته ایم علت شکل گیری یک پایگاه اجتماعی فراگیر با ثبات برای دشمنان بوده و همیشه آنها را ناکام گذاشته است.
_جستارتحلیلی از«رضاعظیمی»#تحلیل_دراعتراضات
@emtedad_iri
۳.۱K
۱۰:۳۵
«رنج مادران مهمتر از خون جوانان؛ پروژه رسانهای معاندین با بهره برداری از هویت زن ایرانی»
در بستر اغتشاشات اخیر، هویت زن دستخوش تغییراتی شد، حتی بیشتر از تصاویر کشتهشدگان، کلیپها و صداهای مویهکنان زنان بود که منتشر میشد. در این وقایع، زن از جایگاه «سوگوار آیینی» که در فرهنگ عزا برای او تعریف شده بود - موجودی صبور، حافظ حرمت، نماد مظلومیتِ دارای حدود اخلاقی - به موجودیتی دیگرگونه تبدیل شد. دشمن در این میدان، با بهرهبرداری از بستر اعتراضات، برساخت رسانهای از هویت زنان را در سه لایه بازتولید کرد:
نخستین لایه، نوعی تابوشکنی در تقابل با فرهنگ سنتی سوگ بود. اندوه زن در قالبی آیینی و دارای حدود اخلاقی تعریف میشد؛ گریه، سینهزنی و سیاهپوشی او در فرهنگ سنتی ارزشی «مقدس» داشت، اما در اغتشاشات، این الگو شکسته شد و زن نه در قامت مادرِ داغدارِ صبور، بلکه بخشی از پروژهای بود که میخواست «حرمت» را از هویت زن بزداید و «جسارت» را جایگزین آن کند.
دومین تغییر، تبدیل شدن زن از «نماد مظلومیت» به «ابزار مشروعیتزدایی» بود. در بازنمایی رسانههای معاند، منطقی ساده حاکم شد: هر جا زن حضور دارد، آنجا «حق با مردم است». تصویر زنِ معترض به سندی برای مشروعیتزدایی از نظام بدل گشت و حضور زن کارکردی سیاسی یافت؛ یعنی زن به مثابه مخالف سیاست و ناراضی از وضع موجود تلقی میشد.
در بسیاری از روایتهای رسمی از تاریخ و حماسه، زنان در حاشیهاند، اما در بستر عزا، آنها به مرکز صحنه میآیند. از زنان گریان در آیینهای سوگواری محرم تا مادران در ادبیات پایداری مثل مادران شهدا یا مادران داغدیده فلسطین، سوگ تبدیل به فضایی برای عاملیت میشود. زن در این فضا دیگر سوژهی منفعلِ رنج نیست، بلکه راوی رنج، سازماندهنده ی آیین و حافظه جمعی است، درلایه سوم از این کارکرد روایتگونه، همزمان با تابوشکنی، این رنج توسط زنان و مادران به شیوههای مختلف به تصویر کشیده شد، همچون گلافشانی محل کشتهشدگان.
بنابراین در لایه سوم آنچه برای دشمنان مهم بود، به تصویر کشیده شدن زجر مادران ایرانی بود، نه صرفاً ریخته شدن خون این جوانان. در واقع معاندین تلاش کردند تنها یک تصویر از وضعیت سوگ زنان منتشر کنند، وضعیتی که گویا تمام مادران یا زنانی که فرزند یا همسرشان کشته شده بود، مقصر اصلی آن را جمهوری اسلامی میدانند.
اما در کنار این برساخت رسانهای، واقعیتی تلختر در درون جامعه رخ نمود: «سوگِ بیمعنا». اینجا بود که مقایسه میان دو نسل از مادران، شکافی عمیق را در وضع الهیاتی جامعه نمایان کرد. خیلی از کشتهشدگان اخیر را شهید خطاب کردند، اما وضع سوگ مادران این شهدا با مادران شهدای جنگ اصلاً یک معنا ندارد. مادران دهه شصت در یک گفتمان پیروزی و معنای متعالی سوگ خود را تجربه میکردند؛ فرزندشان در راه خدا، وطن و آرمانی مقدس رفته بود. حتی اگر مفقودالاثر هم میشد، صبر مادرانه در چارچوب اجر الهی معنا مییافت و غم آنها با شادی غلبه بر دشمن در هم آمیخته بود. اما مادران امروز در خلأیی معنایی گرفتار شدند. آنها نه حس میکنند فرزندشان در راه خدا کشته شده، نه روایت رسمیِ غلبه و شادی را در کنار خود میبینند. گله از خدا، جنون در فراق، و احساس سرگردانی در صحنهای که از معنا خالی شده، نشانه تنزل وضع الهیاتی در جامعه است. این مادران، برخلاف مادران جنگ، با فقدانی روبهرو هستند که راویِ حماسی برای تسلای آن وجود ندارد.
«رضــا عـظـــیمی» @emtedad_iri
در بستر اغتشاشات اخیر، هویت زن دستخوش تغییراتی شد، حتی بیشتر از تصاویر کشتهشدگان، کلیپها و صداهای مویهکنان زنان بود که منتشر میشد. در این وقایع، زن از جایگاه «سوگوار آیینی» که در فرهنگ عزا برای او تعریف شده بود - موجودی صبور، حافظ حرمت، نماد مظلومیتِ دارای حدود اخلاقی - به موجودیتی دیگرگونه تبدیل شد. دشمن در این میدان، با بهرهبرداری از بستر اعتراضات، برساخت رسانهای از هویت زنان را در سه لایه بازتولید کرد:
نخستین لایه، نوعی تابوشکنی در تقابل با فرهنگ سنتی سوگ بود. اندوه زن در قالبی آیینی و دارای حدود اخلاقی تعریف میشد؛ گریه، سینهزنی و سیاهپوشی او در فرهنگ سنتی ارزشی «مقدس» داشت، اما در اغتشاشات، این الگو شکسته شد و زن نه در قامت مادرِ داغدارِ صبور، بلکه بخشی از پروژهای بود که میخواست «حرمت» را از هویت زن بزداید و «جسارت» را جایگزین آن کند.
دومین تغییر، تبدیل شدن زن از «نماد مظلومیت» به «ابزار مشروعیتزدایی» بود. در بازنمایی رسانههای معاند، منطقی ساده حاکم شد: هر جا زن حضور دارد، آنجا «حق با مردم است». تصویر زنِ معترض به سندی برای مشروعیتزدایی از نظام بدل گشت و حضور زن کارکردی سیاسی یافت؛ یعنی زن به مثابه مخالف سیاست و ناراضی از وضع موجود تلقی میشد.
در بسیاری از روایتهای رسمی از تاریخ و حماسه، زنان در حاشیهاند، اما در بستر عزا، آنها به مرکز صحنه میآیند. از زنان گریان در آیینهای سوگواری محرم تا مادران در ادبیات پایداری مثل مادران شهدا یا مادران داغدیده فلسطین، سوگ تبدیل به فضایی برای عاملیت میشود. زن در این فضا دیگر سوژهی منفعلِ رنج نیست، بلکه راوی رنج، سازماندهنده ی آیین و حافظه جمعی است، درلایه سوم از این کارکرد روایتگونه، همزمان با تابوشکنی، این رنج توسط زنان و مادران به شیوههای مختلف به تصویر کشیده شد، همچون گلافشانی محل کشتهشدگان.
بنابراین در لایه سوم آنچه برای دشمنان مهم بود، به تصویر کشیده شدن زجر مادران ایرانی بود، نه صرفاً ریخته شدن خون این جوانان. در واقع معاندین تلاش کردند تنها یک تصویر از وضعیت سوگ زنان منتشر کنند، وضعیتی که گویا تمام مادران یا زنانی که فرزند یا همسرشان کشته شده بود، مقصر اصلی آن را جمهوری اسلامی میدانند.
اما در کنار این برساخت رسانهای، واقعیتی تلختر در درون جامعه رخ نمود: «سوگِ بیمعنا». اینجا بود که مقایسه میان دو نسل از مادران، شکافی عمیق را در وضع الهیاتی جامعه نمایان کرد. خیلی از کشتهشدگان اخیر را شهید خطاب کردند، اما وضع سوگ مادران این شهدا با مادران شهدای جنگ اصلاً یک معنا ندارد. مادران دهه شصت در یک گفتمان پیروزی و معنای متعالی سوگ خود را تجربه میکردند؛ فرزندشان در راه خدا، وطن و آرمانی مقدس رفته بود. حتی اگر مفقودالاثر هم میشد، صبر مادرانه در چارچوب اجر الهی معنا مییافت و غم آنها با شادی غلبه بر دشمن در هم آمیخته بود. اما مادران امروز در خلأیی معنایی گرفتار شدند. آنها نه حس میکنند فرزندشان در راه خدا کشته شده، نه روایت رسمیِ غلبه و شادی را در کنار خود میبینند. گله از خدا، جنون در فراق، و احساس سرگردانی در صحنهای که از معنا خالی شده، نشانه تنزل وضع الهیاتی در جامعه است. این مادران، برخلاف مادران جنگ، با فقدانی روبهرو هستند که راویِ حماسی برای تسلای آن وجود ندارد.
«رضــا عـظـــیمی» @emtedad_iri
۳۲۸
۱۲:۰۷
بازارسال شده از اندیشهورزان ایران
۱۳
۷:۱۱
بازارسال شده از اندیشهورزان ایران
باتوجه به اینکه معاندین دارند ۳۶ سال حکمرانی رهبرشهیدمون رو تحریف میکنند هرجا دستتون میرسه از اینجور کلیپ ها وایرال کنید.
۲۰
۱۷:۰۱
شما امروز بحمد الله موجب سرافرازی ملت ایران شدید و ملت ایران هم موجب سرافرازی اسلام ؛ و اخلاص پیدا کنید در کارهای خودتان ؛ اتکای خودتان را به خدای تبارک و تعالی قوی کنید که «نصر و نصرت بدون اتکا به او حاصل نمیشود».@emtedad_iri
۱۹۶
۲۰:۴۸
اگر در ادامه آیات، ذکر ابراهیم و اسماعیل را بیان نمیفرمود، شاید این گزاره که: «شرافت سرزمین به امتداد ولایت در آن سرزمین است» سخت تر قابل فهم میبود لکن این تعبیر دوباره تاکید میکند که شرافت «حرم» به حلول «حقیقت ولایت» است که از «آدم» علیه السلام شروع شده و تا ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام امتداد یافته و به محمد و آل او صلوات الله علیهم اجمعین رسیده است.
البته توجه داریم که «ولایت» یعنی: «پیوند عمیق مردم» با یکدیگر و «قیام آنها به قسط» در امتداد «آرمان الهی» که به تعبیر دقیقتر همان «تشکیل حکومت الهی» است؛ نه صرفا یک امر ذهنی و اعتقادی. ولایت در معنای حقیقی آن، پیوند، قیام و حرکت است؛ نه سکون، رکود و امید واهی!
حال دوباره باید پرسید «دوازدهم فروردین» چه کرد؟ قیام «قوم محبوب خدا» در یوم الله دوازده فروردین، ولایت را به «سرزمین ایران» منتقل نمود و «حرمی دیگر» آفرید. لا اقسم بهذا البلد... قسم به ایران... و انت حل بهذا البلد... چرا که در این سرزمین، ولایتِ تو حلول کرده است: یا صاحب الزمان! (ارواحنا فداک)
☫مبارک باد این عید؛ روز نخستین حکومت الله!☫
@emtedad_iri | اندیشکده امتداد
۱۷۸
۱۲:۱۶
بازارسال شده از جامعه اندیشکدهها
صنایع فرهنگی به مجموعه فعالیتهایی گفته میشود که محصول اصلی آنها «محتوا و معنا» است؛ مثل فیلم، موسیقی، انیمیشن، کتاب، بازی و… . این صنایع همزمان سه کار انجام میدهند: ایجاد درآمد، ساختن تصویر و قدرت نرم برای کشور، و تقویت هویت و گفتمان مورد نظر در افکار عمومی جهان.
بخشهای اصلی صنایع فرهنگی را میتوان در این ده مورد خلاصه کرد:۱) نشر و کتاب؛۲) فیلم، سریال و مستند؛۳) انیمیشن؛۴) موسیقی و پادکست؛۵) بازیهای ویدئویی و موبایلی؛۶) صنایع دستی و هنرهای سنتی؛۷) هنرهای تجسمی و گرافیک؛۸) مد و طراحی با هویت ایرانی؛۹) گردشگری و رویدادهای فرهنگی؛۱۰) خدمات خلاق دیجیتال (موشنگرافیک، تولید محتوا، مدیریت شبکههای اجتماعی و…).هر کدام از اینها ظرفیت صادرات و اثرگذاری بینالمللی دارند.
در حال حاضر ایران در برخی حوزهها مثل صنایع دستی، انیمیشن، فیلمهای جشنوارهای و ادبیات مقاومت مزیت و نیروی انسانی خلاق دارد، اما سهم صادرات فرهنگی با ظرفیت کشور تناسب ندارد. زنجیره «تولید حرفهای – بازاریابی – توزیع بینالمللی» هنوز کامل نیست. با این حال، شرایط جدید سیاسی–رسانهای، پنجرهای کمسابقه برای جهش صادرات صنایع فرهنگی فراهم کرده است.
#یادداشت_سیاستی#پرونده_جنگ
۱
۱۰:۰۲