ایران چگونه میتواند جایگزین کریدور میانی باشد؟
با اختلال در عبور کشتیها از تنگه هرمز و فشار بر مسیرهای جنوبی تجارت، اقتصاد آسیای مرکزی به شدت تحت فشار قرار گرفته است. از آنجا که کشورهای آسیای مرکزی همگی محصور در خشکی هستند و برای دسترسی به بازارهای جهانی به مسیرهای ترانزیتی وابستهاند، هرگونه اختلال در این مسیرها میتواند اقتصاد آنها را با بحران مواجه کند. در چنین شرایطی، رقابت بر سر مسیرهای جایگزین به شدت افزایش یافته و «کریدور میانی» به عنوان مهمترین گزینه پیشروی این کشورها مطرح شده است. با این حال، بررسی دادههای لجستیکی و اقتصادی نشان میدهد که ایران همچنان میتواند مسیرهایی سریعتر، ارزانتر و با ظرفیت بالاتر به این کشورها ارائه کند...
مطلبی از بنده که در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ در روزنامه جوان منتشر شده است.متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید.
#تحلیل
@essays
با اختلال در عبور کشتیها از تنگه هرمز و فشار بر مسیرهای جنوبی تجارت، اقتصاد آسیای مرکزی به شدت تحت فشار قرار گرفته است. از آنجا که کشورهای آسیای مرکزی همگی محصور در خشکی هستند و برای دسترسی به بازارهای جهانی به مسیرهای ترانزیتی وابستهاند، هرگونه اختلال در این مسیرها میتواند اقتصاد آنها را با بحران مواجه کند. در چنین شرایطی، رقابت بر سر مسیرهای جایگزین به شدت افزایش یافته و «کریدور میانی» به عنوان مهمترین گزینه پیشروی این کشورها مطرح شده است. با این حال، بررسی دادههای لجستیکی و اقتصادی نشان میدهد که ایران همچنان میتواند مسیرهایی سریعتر، ارزانتر و با ظرفیت بالاتر به این کشورها ارائه کند...
مطلبی از بنده که در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ در روزنامه جوان منتشر شده است.متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید.
#تحلیل
@essays
۱۵۶
۹:۴۱
انسجامِ پویا
یکی از پرسشهای کلان جامعهشناسی تاریخی قدرت، این است که چگونه جوامع کوچک و دارای منابع محدود، موفق به غلبه بر امپراتوریها و هژمونیهای مستقر میشوند؟
یکی از بهترین پاسخها به این پرسش، نظریه عصبیت ابنخلدون است. عصبیت ابنخلدون همان همبستگی عمیق اجتماعی، انسجام درونی و اراده معطوف به غلبهای است که گروههای پیرامونی یک قدرت بزرگ را قادر میسازد تا ساختارهای مرکزیِ دچار زوال آن امپراتوری را به چالش بکشند.
اما نکته جالب در نظریه ابن خلدون این است که عصبیت یک ویژگی کور غریزی که صرفاً مبتنی بر تعصب قبیلهای باشد، نیست. بلکه این عصبیت پیروز به طور ضمنی حاوی نحوی پویایی ، به معنای قدرت تطبیق با شرایط و انعطافپذیری است.
با توسعه و بازخوانی امروزی نظریه ابن خلدون میتوان گفت: یک اجتماع کوچک وقتی بر امپراتوریها غلبه میکند که علاوه بر انگیزه و اتحاد، پویاییِ درونی داشته باشد ؛ یعنی بتواند خود را مورد ارزیابی و نقادی قرار دهد، نقدهای درونی را برای اصلاحِ خطاها هضم و جذب و درونی کند و ساختار خود را متناسب با واقعیتهای متغیر بازسازی کند تا با الزاماتِ جدیدِ نبرد و حکمرانی تطبیق پیدا کند. اما هنگامی که هر یک از این دو شرط از دست برود، وضعیتی بحرانی و ناکارآمد پدید میآید:
۱. قطبیشدن اجتماع با غلبه نقادی بر انسجامدر این وضعیت، یک ساختار اجتماعی یا سیاسی از سطح بالایی از آگاهی و ظرفیت انتقادی برخوردار است. اعضا به طور مداوم در حال بازبینی، نقدِ عملکردها و تحلیلِ استراتژیها هستند. اما این رویکردِ انتقادی، به از دست رفتنِ هسته اصلی «عصبیت» یعنی همان همبستگی و انسجام کلان منجر میشود. زیرا هنگامی که سازوکارهای انتقادی در یک جامعه، نخ تسبیحِ اتحاد و اعتماد متقابل را پاره کنند، سیستم دچار انشقاق و قطبیشدگی میشود. در این حالت، جامعه به مجموعهای از جزیرههای مستقل و درگیر با یکدیگر تبدیل میشود. چنین ساختاری هرچند ادعای پویایی دارد، اما به دلیل فقدان اراده منسجم و عملگرا، در برابر فشار خارجی یا رقیبِ منسجمتر، به سرعت دچار فروپاشی میشود. نقد بدون ملاحظه انسجام، عامل فلج شدن عملیاتی سیستم است.
۲. تصلب ساختاری با غلبه انسجامگرایی بر پویاییدر نقطه مقابل، ساختارهایی قرار دارند که انسجام دارند اما هوشمندی و انطباقپذیری را فراموش کرده و تنها بر پوسته ظاهری انسجام یعنی اتحاد صرف تمرکز میکنند. در این ساختارها، همبستگی ظاهری بالاست، اما مکانیزمهای خودانتقادی و نقدپذیری کاملاً مسدود است و هرگونه صدای منتقد، ارزیابی درونی یا پیشنهاد برای تغییرِ استراتژی، به عنوان عاملی مخلِ اتحاد تفسیر و سرکوب میشود. حاصل این وضعیت یک انسجام سطحی و ظاهری است که به لحاظ درونی ساختارمند و مستحکم نیست.
این گروه ممکن است در کوتاهمدت به دلیل انسجام و همبستگی بالا موفقیتهایی کسب کند، اما به دلیل ناتوانی در خودانتقادی و عدم اصلاح خطاهای استراتژیک، کارآمدی خود را از دست میدهد. انسجام بدون انعطافپذیری، به کوریِ استراتژیک و در نهایت شکست در برابر واقعیتهای درونی و بیرونی منجر میشود.
———————————————————-
به نظر میرسد این روزها بیش از هر زمان دیگری به همین «انسجام پویا» نیاز داریم؛ نه قطبیسازی و فرسایش دائمی اعتماد عمومی میتواند کشور را از میان بحرانهای پیش رو عبور دهد و نه تصوری از وحدت و انسجام که هر نقد و اصلاحی را تهدید تلقی کند. در این وضعیت، نقد مسئولانه و صبورانه و همچنین دعوت به انسجام هوشمندانه و نقادانه میتواند ما را در این نبرد تاریخی به پیروزی برساند، انشاءالله...
#تحلیل
@essays
یکی از پرسشهای کلان جامعهشناسی تاریخی قدرت، این است که چگونه جوامع کوچک و دارای منابع محدود، موفق به غلبه بر امپراتوریها و هژمونیهای مستقر میشوند؟
یکی از بهترین پاسخها به این پرسش، نظریه عصبیت ابنخلدون است. عصبیت ابنخلدون همان همبستگی عمیق اجتماعی، انسجام درونی و اراده معطوف به غلبهای است که گروههای پیرامونی یک قدرت بزرگ را قادر میسازد تا ساختارهای مرکزیِ دچار زوال آن امپراتوری را به چالش بکشند.
اما نکته جالب در نظریه ابن خلدون این است که عصبیت یک ویژگی کور غریزی که صرفاً مبتنی بر تعصب قبیلهای باشد، نیست. بلکه این عصبیت پیروز به طور ضمنی حاوی نحوی پویایی ، به معنای قدرت تطبیق با شرایط و انعطافپذیری است.
با توسعه و بازخوانی امروزی نظریه ابن خلدون میتوان گفت: یک اجتماع کوچک وقتی بر امپراتوریها غلبه میکند که علاوه بر انگیزه و اتحاد، پویاییِ درونی داشته باشد ؛ یعنی بتواند خود را مورد ارزیابی و نقادی قرار دهد، نقدهای درونی را برای اصلاحِ خطاها هضم و جذب و درونی کند و ساختار خود را متناسب با واقعیتهای متغیر بازسازی کند تا با الزاماتِ جدیدِ نبرد و حکمرانی تطبیق پیدا کند. اما هنگامی که هر یک از این دو شرط از دست برود، وضعیتی بحرانی و ناکارآمد پدید میآید:
۱. قطبیشدن اجتماع با غلبه نقادی بر انسجامدر این وضعیت، یک ساختار اجتماعی یا سیاسی از سطح بالایی از آگاهی و ظرفیت انتقادی برخوردار است. اعضا به طور مداوم در حال بازبینی، نقدِ عملکردها و تحلیلِ استراتژیها هستند. اما این رویکردِ انتقادی، به از دست رفتنِ هسته اصلی «عصبیت» یعنی همان همبستگی و انسجام کلان منجر میشود. زیرا هنگامی که سازوکارهای انتقادی در یک جامعه، نخ تسبیحِ اتحاد و اعتماد متقابل را پاره کنند، سیستم دچار انشقاق و قطبیشدگی میشود. در این حالت، جامعه به مجموعهای از جزیرههای مستقل و درگیر با یکدیگر تبدیل میشود. چنین ساختاری هرچند ادعای پویایی دارد، اما به دلیل فقدان اراده منسجم و عملگرا، در برابر فشار خارجی یا رقیبِ منسجمتر، به سرعت دچار فروپاشی میشود. نقد بدون ملاحظه انسجام، عامل فلج شدن عملیاتی سیستم است.
۲. تصلب ساختاری با غلبه انسجامگرایی بر پویاییدر نقطه مقابل، ساختارهایی قرار دارند که انسجام دارند اما هوشمندی و انطباقپذیری را فراموش کرده و تنها بر پوسته ظاهری انسجام یعنی اتحاد صرف تمرکز میکنند. در این ساختارها، همبستگی ظاهری بالاست، اما مکانیزمهای خودانتقادی و نقدپذیری کاملاً مسدود است و هرگونه صدای منتقد، ارزیابی درونی یا پیشنهاد برای تغییرِ استراتژی، به عنوان عاملی مخلِ اتحاد تفسیر و سرکوب میشود. حاصل این وضعیت یک انسجام سطحی و ظاهری است که به لحاظ درونی ساختارمند و مستحکم نیست.
این گروه ممکن است در کوتاهمدت به دلیل انسجام و همبستگی بالا موفقیتهایی کسب کند، اما به دلیل ناتوانی در خودانتقادی و عدم اصلاح خطاهای استراتژیک، کارآمدی خود را از دست میدهد. انسجام بدون انعطافپذیری، به کوریِ استراتژیک و در نهایت شکست در برابر واقعیتهای درونی و بیرونی منجر میشود.
———————————————————-
به نظر میرسد این روزها بیش از هر زمان دیگری به همین «انسجام پویا» نیاز داریم؛ نه قطبیسازی و فرسایش دائمی اعتماد عمومی میتواند کشور را از میان بحرانهای پیش رو عبور دهد و نه تصوری از وحدت و انسجام که هر نقد و اصلاحی را تهدید تلقی کند. در این وضعیت، نقد مسئولانه و صبورانه و همچنین دعوت به انسجام هوشمندانه و نقادانه میتواند ما را در این نبرد تاریخی به پیروزی برساند، انشاءالله...
#تحلیل
@essays
۱۶۱
۱۲:۰۲
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟
قسمت اول
یکی از مسائلی که این سالها در محافل مختلف مطرح بوده است، مقایسه ایران و ترکیه از نظر تفاوت در رویکرد در سیاست خارجی و روند توسعه است. در این مقایسه رایج، گویی ترکیه با اتخاد سیاستی بهظاهر عاقلانهتر با سازش و ادغام در اقتصاد غرب به توسعه اقتصادی رسیده و در مقابل، ایران با مقاومت و تنشزایی در برابر غرب از توسعه اقتصادی بازمانده و موجودیت خود را در معرض خطر قرار داده است.
البته این مقایسه وجوهی دارد که آن را قابل توجه میسازد: ایران و ترکیه از حیث جمعیت، وسعت سرزمینی و منطقه جغرافیایی مشابهت جدی دارند. همچنین صرفنظر از تفاوتهایی که در مذهب (تشیع در ایران و تسنن در ترکیه) و سیر تاریخی این دو کشور وجود دارد، این دو کشور در مجموع از نظر فرهنگی-تاریخی نیز مشابهت دارند. از همین رو این دو قابل مقایسهاند و ما با یک قیاسمعالفارق (مانند مقایسه ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای شرق آسیا) روبهرو نیستیم.
در مقایسه مشهور، بیان میشود که تفاوت وضعیت اقتصادی امروز ایران و ترکیه حاصل تفاوت دو رویکرد سیاسی است: ایران با انتخاب سیاست مقاومت و تنشزایی، خود را علنا وارد درگیری با آمریکا و اسرائیل کرده است. در حالی که ترکیه با اتخاذ یک رویکرد عقلانی و واقعگرا، خود را در اتحادهای منطقهای و جهانی قرار داده و سعی کرده حداکثر استفاده را از این فرصتها ببرد. لذا با روسیه و آمریکا، با ناتو و چین بهطور همزمان همکاری کرده و با اسرائیل تبادلات تجاری داشته و از همین رو، به توسعه دست پیدا کرده است. اما حاصل رویکرد ایران؛ درگیری، تحریم و هزینهتراشیهای فراوان و بیمورد بوده است. به بیان دیگر، گویی ایران رویکردی «ایدئولوژیک» داشته، درحالیکه ترکیه عاقلانهتر عمل کرده است.
در چند قسمت سعی میکنم با اتخاذ رویکرد تحلیلی و بر اساس واقعیتهای جغرافیایی و تاریخی و از منظری واقعگرایانه این دو کشور را مقایسه کنم. لازم است توجه کنیم که از منظر واقعگرایانه، سیاست کشورها تماما متأثر از ارادههای سیاستمداران (سکولار یا ایدئولوژیک) نیست. وقتی بخواهیم از این منظر پدیدهها را بررسی کنیم، باید بپرسیم چگونه ترکیه سیاست سازش یا ادغام در قدرتهای جهانی را توانسته اتخاذ کند، اما ایران در این سیاست موفق نبوده است و به جای آن سیاست مقاومت و استقلال را پیگیری کرده است. در این نگاه بنیادیترین عاملی که سیاست را شکل میدهد، «جغرافیا» است که بر مبنای آن اقتصاد، فرهنگ و تاریخ شکل میگیرد. از همین رو، از جغرافیا شروع میکنیم و بحث خود را به اقتصاد و فرهنگ گسترش میدهیم:
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ترکیه:با دقت به نقشه ترکیه، اولین چیزی که میبینیم این است که ترکیه با غرب آسیا، روسیه، منطقه قفقاز و اروپا همسایه است؛ یعنی میتواند مانند پل اتصال میان غرب آسیا، روسیه و اروپا عمل کند. از همین رو، در عمل هم نقش لولا را در نسبت با جغرافیای پیرامون خود ایفا میکند. همچنین، این کشور عملا بین دو قطب اقتصادی مکمل واقع شده است: روسیه و غرب آسیا که منبع انرژی هستند و اروپا که یک قطب صنعتی و نیازمند به انرژی است.
دقیقا بر اساس این موقعیت کلیدی، ترکیه به مسیر انتقال انرژی به اروپا تبدیل شده است و همین تبدیل شدن به مسیر ترانزیت، ترکیه را در* زنجیره ارزش اروپا* حاضر میسازد: ترکیه کالاهای صنعتی تولید شده در اروپا را به غرب آسیا و روسیه منتقل میکند و همچنین به عنوان بخشی از زنجیره ارزش آن در حلقههای پایانی آن عمل میکند. بنابراین اقتصاد ترکیه (در امتداد جغرافیای لولایی آن) یک اقتصاد واسطه است و در وسط زنجیره ارزش واقع است. از همین رو، ترکیه توانسته با نقشی ترانزیتی و کریدوری، با آنکه نه چندان مواد خام دارد و نه یک صنعت پیشرفته، به توسعه اقتصادی دست پیدا کند.
نکته دیگر آنکه ترکیه به دلیل همسایگی با روسیه و اروپا، به عنوان یک «حائل» هم نقش بازی میکند و میتواند بخشی از محور مهار روسیه توسط بلوک غرب باشد. عضویت در ناتو و میزبانی از پایگاههای آمریکایی نیز دقیقا به همین دلیل است.
پایان قسمت اول
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
قسمت اول
یکی از مسائلی که این سالها در محافل مختلف مطرح بوده است، مقایسه ایران و ترکیه از نظر تفاوت در رویکرد در سیاست خارجی و روند توسعه است. در این مقایسه رایج، گویی ترکیه با اتخاد سیاستی بهظاهر عاقلانهتر با سازش و ادغام در اقتصاد غرب به توسعه اقتصادی رسیده و در مقابل، ایران با مقاومت و تنشزایی در برابر غرب از توسعه اقتصادی بازمانده و موجودیت خود را در معرض خطر قرار داده است.
البته این مقایسه وجوهی دارد که آن را قابل توجه میسازد: ایران و ترکیه از حیث جمعیت، وسعت سرزمینی و منطقه جغرافیایی مشابهت جدی دارند. همچنین صرفنظر از تفاوتهایی که در مذهب (تشیع در ایران و تسنن در ترکیه) و سیر تاریخی این دو کشور وجود دارد، این دو کشور در مجموع از نظر فرهنگی-تاریخی نیز مشابهت دارند. از همین رو این دو قابل مقایسهاند و ما با یک قیاسمعالفارق (مانند مقایسه ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای شرق آسیا) روبهرو نیستیم.
در مقایسه مشهور، بیان میشود که تفاوت وضعیت اقتصادی امروز ایران و ترکیه حاصل تفاوت دو رویکرد سیاسی است: ایران با انتخاب سیاست مقاومت و تنشزایی، خود را علنا وارد درگیری با آمریکا و اسرائیل کرده است. در حالی که ترکیه با اتخاذ یک رویکرد عقلانی و واقعگرا، خود را در اتحادهای منطقهای و جهانی قرار داده و سعی کرده حداکثر استفاده را از این فرصتها ببرد. لذا با روسیه و آمریکا، با ناتو و چین بهطور همزمان همکاری کرده و با اسرائیل تبادلات تجاری داشته و از همین رو، به توسعه دست پیدا کرده است. اما حاصل رویکرد ایران؛ درگیری، تحریم و هزینهتراشیهای فراوان و بیمورد بوده است. به بیان دیگر، گویی ایران رویکردی «ایدئولوژیک» داشته، درحالیکه ترکیه عاقلانهتر عمل کرده است.
در چند قسمت سعی میکنم با اتخاذ رویکرد تحلیلی و بر اساس واقعیتهای جغرافیایی و تاریخی و از منظری واقعگرایانه این دو کشور را مقایسه کنم. لازم است توجه کنیم که از منظر واقعگرایانه، سیاست کشورها تماما متأثر از ارادههای سیاستمداران (سکولار یا ایدئولوژیک) نیست. وقتی بخواهیم از این منظر پدیدهها را بررسی کنیم، باید بپرسیم چگونه ترکیه سیاست سازش یا ادغام در قدرتهای جهانی را توانسته اتخاذ کند، اما ایران در این سیاست موفق نبوده است و به جای آن سیاست مقاومت و استقلال را پیگیری کرده است. در این نگاه بنیادیترین عاملی که سیاست را شکل میدهد، «جغرافیا» است که بر مبنای آن اقتصاد، فرهنگ و تاریخ شکل میگیرد. از همین رو، از جغرافیا شروع میکنیم و بحث خود را به اقتصاد و فرهنگ گسترش میدهیم:
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ترکیه:با دقت به نقشه ترکیه، اولین چیزی که میبینیم این است که ترکیه با غرب آسیا، روسیه، منطقه قفقاز و اروپا همسایه است؛ یعنی میتواند مانند پل اتصال میان غرب آسیا، روسیه و اروپا عمل کند. از همین رو، در عمل هم نقش لولا را در نسبت با جغرافیای پیرامون خود ایفا میکند. همچنین، این کشور عملا بین دو قطب اقتصادی مکمل واقع شده است: روسیه و غرب آسیا که منبع انرژی هستند و اروپا که یک قطب صنعتی و نیازمند به انرژی است.
دقیقا بر اساس این موقعیت کلیدی، ترکیه به مسیر انتقال انرژی به اروپا تبدیل شده است و همین تبدیل شدن به مسیر ترانزیت، ترکیه را در* زنجیره ارزش اروپا* حاضر میسازد: ترکیه کالاهای صنعتی تولید شده در اروپا را به غرب آسیا و روسیه منتقل میکند و همچنین به عنوان بخشی از زنجیره ارزش آن در حلقههای پایانی آن عمل میکند. بنابراین اقتصاد ترکیه (در امتداد جغرافیای لولایی آن) یک اقتصاد واسطه است و در وسط زنجیره ارزش واقع است. از همین رو، ترکیه توانسته با نقشی ترانزیتی و کریدوری، با آنکه نه چندان مواد خام دارد و نه یک صنعت پیشرفته، به توسعه اقتصادی دست پیدا کند.
نکته دیگر آنکه ترکیه به دلیل همسایگی با روسیه و اروپا، به عنوان یک «حائل» هم نقش بازی میکند و میتواند بخشی از محور مهار روسیه توسط بلوک غرب باشد. عضویت در ناتو و میزبانی از پایگاههای آمریکایی نیز دقیقا به همین دلیل است.
پایان قسمت اول
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
۲۷۸
۱۱:۱۶
این نقشه، موقعیت لولایی ترکیه میان روسیه، آسیای مرکزی، غرب آسیا و اروپا را نشان میدهد.
(نقشه ساخته هوش مصنوعی است و دقت ندارد.)
(نقشه ساخته هوش مصنوعی است و دقت ندارد.)
۲۸۴
۱۱:۴۷
رهبری اصل مذاکره را نفی کردند یا مذاکره انجام شده را مطلوب ندانستند؟
دیدگاه شما چیست؟بنویسید...
دیدگاه شما چیست؟بنویسید...
۱۱۴
۸:۱۲
جستارها | محمدامین نوری
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟ قسمت اول یکی از مسائلی که این سالها در محافل مختلف مطرح بوده است، مقایسه ایران و ترکیه از نظر تفاوت در رویکرد در سیاست خارجی و روند توسعه است. در این مقایسه رایج، گویی ترکیه با اتخاد سیاستی بهظاهر عاقلانهتر با سازش و ادغام در اقتصاد غرب به توسعه اقتصادی رسیده و در مقابل، ایران با مقاومت و تنشزایی در برابر غرب از توسعه اقتصادی بازمانده و موجودیت خود را در معرض خطر قرار داده است. البته این مقایسه وجوهی دارد که آن را قابل توجه میسازد: ایران و ترکیه از حیث جمعیت، وسعت سرزمینی و منطقه جغرافیایی مشابهت جدی دارند. همچنین صرفنظر از تفاوتهایی که در مذهب (تشیع در ایران و تسنن در ترکیه) و سیر تاریخی این دو کشور وجود دارد، این دو کشور در مجموع از نظر فرهنگی-تاریخی نیز مشابهت دارند. از همین رو این دو قابل مقایسهاند و ما با یک قیاسمعالفارق (مانند مقایسه ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای شرق آسیا) روبهرو نیستیم. در مقایسه مشهور، بیان میشود که تفاوت وضعیت اقتصادی امروز ایران و ترکیه حاصل تفاوت دو رویکرد سیاسی است: ایران با انتخاب سیاست مقاومت و تنشزایی، خود را علنا وارد درگیری با آمریکا و اسرائیل کرده است. در حالی که ترکیه با اتخاذ یک رویکرد عقلانی و واقعگرا، خود را در اتحادهای منطقهای و جهانی قرار داده و سعی کرده حداکثر استفاده را از این فرصتها ببرد. لذا با روسیه و آمریکا، با ناتو و چین بهطور همزمان همکاری کرده و با اسرائیل تبادلات تجاری داشته و از همین رو، به توسعه دست پیدا کرده است. اما حاصل رویکرد ایران؛ درگیری، تحریم و هزینهتراشیهای فراوان و بیمورد بوده است. به بیان دیگر، گویی ایران رویکردی «ایدئولوژیک» داشته، درحالیکه ترکیه عاقلانهتر عمل کرده است. در چند قسمت سعی میکنم با اتخاذ رویکرد تحلیلی و بر اساس واقعیتهای جغرافیایی و تاریخی و از منظری واقعگرایانه این دو کشور را مقایسه کنم. لازم است توجه کنیم که از منظر واقعگرایانه، سیاست کشورها تماما متأثر از ارادههای سیاستمداران (سکولار یا ایدئولوژیک) نیست. وقتی بخواهیم از این منظر پدیدهها را بررسی کنیم، باید بپرسیم چگونه ترکیه سیاست سازش یا ادغام در قدرتهای جهانی را توانسته اتخاذ کند، اما ایران در این سیاست موفق نبوده است و به جای آن سیاست مقاومت و استقلال را پیگیری کرده است. در این نگاه بنیادیترین عاملی که سیاست را شکل میدهد، «جغرافیا» است که بر مبنای آن اقتصاد، فرهنگ و تاریخ شکل میگیرد. از همین رو، از جغرافیا شروع میکنیم و بحث خود را به اقتصاد و فرهنگ گسترش میدهیم: ۱. مقایسه جغرافیایسیاسی جغرافیای ترکیه: با دقت به نقشه ترکیه، اولین چیزی که میبینیم این است که ترکیه با غرب آسیا، روسیه، منطقه قفقاز و اروپا همسایه است؛ یعنی میتواند مانند پل اتصال میان غرب آسیا، روسیه و اروپا عمل کند. از همین رو، در عمل هم نقش لولا را در نسبت با جغرافیای پیرامون خود ایفا میکند. همچنین، این کشور عملا بین دو قطب اقتصادی مکمل واقع شده است: روسیه و غرب آسیا که منبع انرژی هستند و اروپا که یک قطب صنعتی و نیازمند به انرژی است. دقیقا بر اساس این موقعیت کلیدی، ترکیه به مسیر انتقال انرژی به اروپا تبدیل شده است و همین تبدیل شدن به مسیر ترانزیت، ترکیه را در* زنجیره ارزش اروپا* حاضر میسازد: ترکیه کالاهای صنعتی تولید شده در اروپا را به غرب آسیا و روسیه منتقل میکند و همچنین به عنوان بخشی از زنجیره ارزش آن در حلقههای پایانی آن عمل میکند. بنابراین اقتصاد ترکیه (در امتداد جغرافیای لولایی آن) یک اقتصاد واسطه است و در وسط زنجیره ارزش واقع است. از همین رو، ترکیه توانسته با نقشی ترانزیتی و کریدوری، با آنکه نه چندان مواد خام دارد و نه یک صنعت پیشرفته، به توسعه اقتصادی دست پیدا کند. نکته دیگر آنکه ترکیه به دلیل همسایگی با روسیه و اروپا، به عنوان یک «حائل» هم نقش بازی میکند و میتواند بخشی از محور مهار روسیه توسط بلوک غرب باشد. عضویت در ناتو و میزبانی از پایگاههای آمریکایی نیز دقیقا به همین دلیل است. پایان قسمت اول ادامه دارد... #ژئوپولیتیک @essays
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟
قسمت دوم
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ایران:ایران متصلکننده شمال، جنوب، مرکز و غرب آسیا است. ایران چهارراه سه قاره است. مسیرهای شمالی-جنوبی و شرقی- غربی در آسیا همه از ایران عبور میکنند. از این جهت، جغرافیای ایران به ترکیه شبیه است. اما ایران دو ویژگی بسیار مهمتر نیز دارد: اولا برخلاف ترکیه، ایران خود منبع غنی انرژی است، و ثانیا مسلط بر خلیج فارس به عنوان قطب اصلی انرژی دنیاست. این اشتمال و تسلط بر منابع، باعث میشود که ایران خود به محل تعارض قدرتها تبدیل شود؛ یعنی قدرتها مایل هستند آن را تحت کنترل مستقیم داشته باشند. یعنی به علت وجود منابع انرژی و تسلط بر این منطقه حیاتی، قدرتهای جهان نمیخواهند از ایران صرفا به عنوان یک مسیر استفاده کنند، بلکه بر سر تصاحب آن همواره نزاع دارند.
ضمن اینکه به دلیل بهرهمندی از منابع معدنی و انرژی، ایران با حضور در زنجیرههای ارزش جهانی در یک نقش کریدوری و ترانزیتی یا واسطه و مونتاژگر محدود نمیشود، بلکه به نحو طبیعی به سرعت به یک قدرت درونزای اقتصادی بدل میشود. علاوه بر این موارد، ایران با بهرهمندی از دو رشتهکوه بلند، کویرهای وسیع و همچنین کوهستانهای مرکزی متعدد، عملا مانند یک دژ طبیعی است که نفوذ به آن بسیار مشکل است.
بنابراین به لحاظ جغرافیایی برخلاف ترکیه که یک مسیر ترانزیتی خوب و بیخطر است، ایران یک دژ تسخیرناپذیر طبیعی است که در قلب غرب آسیا و در محل مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب واقع شده، بر منابع انرژی جهانی (خلیج فارس) مسلط است و خود نیز سرشار از منابع مختلف است. از همین رو ایران به نحو طبیعی و جغرافیایی، یک تهدید بالقوه برای قدرتها فرامنطقهای است. زیرا ایران قدرتی بالقوه درونزاست که میتواند نظم تمام منطقه پیرامونی خود را تحت تاثیر قرار دهد. پرواضح است که بلوک غرب چنین تهدید بالقوهای را به آسانی نمیتواند بپذیرد زیرا همواره بیم دارد که با توسعه صنعتی به سرعت به یک قدرت مستقل و نظمساز بدل شود.
۲. مقایسه اقتصادسیاسیهمانطور که گفتیم، ایران به سبب غنای جغرافیایی، امکان تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و حتی جهانی را دارد؛ اتفاقی که در طول تاریخ بارها رخ داده است. درحالیکه ترکیه تنها میتواند نقش مواصلاتی و لولایی داشته باشد. از همین رو، اقتصادی که در ترکیه بر مبنای این جغرافیای لولایی ساخته میشود، هم اقتصادی واسطه است و ذاتا متکی بر سرمایهگذاری خارجی، صادرات و گردشگری است. نتیجه این اقتصاد برونزا، یک رشد سریع اما وابسته و شکننده است. مشکلاتی که در اقتصاد جهانی پدید میآید، خیلی سریع در اقتصاد ترکیه نیز خود را نشان میدهد و بروز بحرانهای مالی و تورمی متعدد ترکیه (همزمان با بحرانهای جهانی) ریشه در همین مسئله دارد.
اما ایران به دلیل عمق استراتژیک و منابع فراوان، نمیتواند سیاست اتکا بر منابع خارجی را پیگیری کند. علت این امر یک قاعده تثبیت شده جهانی است: «اگر منابع غنی و صنعت پیشرفته هر دو یکجا جمع شوند، آن کشور به یک هژمونی تبدیل میشود.» از همین رو، نظم غربی هرگز اجازه نمیدهد که ایران همزمان منابع زیاد و صنعت پیشرفته داشته باشد. بنابراین اگرچه ایران در ۳۰ سال اخیر بهشدت تلاش کرده تا وارد سیاست ادغام در بلوک غرب شود، اما مجال این فرصت به آن داده نشده، مبادا به یک قدرت غیرقابل کنترل تبدیل شود.
از آنجاکه ایران امکان سیاست درهای باز را نداشته است، به ناچار تلاش برای یک اقتصاد مستقل را در پیش گرفته است. این اقتصاد به دلیل تضادی که با اقتصادسیاسی نفتی پیشین ایران دارد، موجب مشکلات و نابسامانیهای داخلی فراوانی شده است و به دلیل محدودیت سرمایهگذاری خارجی، رشد کُندی دارد اما دارای یک مزیت بزرگ است: در برابر فشار خارجی بسیار مقاوم است. از همین رو، اقتصاد ایران زیر فشار گستردهترین تحریمها نیز دچار فروپاشی نشده است...
پایان قسمت دوم
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
قسمت دوم
۱. مقایسه جغرافیایسیاسی
جغرافیای ایران:ایران متصلکننده شمال، جنوب، مرکز و غرب آسیا است. ایران چهارراه سه قاره است. مسیرهای شمالی-جنوبی و شرقی- غربی در آسیا همه از ایران عبور میکنند. از این جهت، جغرافیای ایران به ترکیه شبیه است. اما ایران دو ویژگی بسیار مهمتر نیز دارد: اولا برخلاف ترکیه، ایران خود منبع غنی انرژی است، و ثانیا مسلط بر خلیج فارس به عنوان قطب اصلی انرژی دنیاست. این اشتمال و تسلط بر منابع، باعث میشود که ایران خود به محل تعارض قدرتها تبدیل شود؛ یعنی قدرتها مایل هستند آن را تحت کنترل مستقیم داشته باشند. یعنی به علت وجود منابع انرژی و تسلط بر این منطقه حیاتی، قدرتهای جهان نمیخواهند از ایران صرفا به عنوان یک مسیر استفاده کنند، بلکه بر سر تصاحب آن همواره نزاع دارند.
ضمن اینکه به دلیل بهرهمندی از منابع معدنی و انرژی، ایران با حضور در زنجیرههای ارزش جهانی در یک نقش کریدوری و ترانزیتی یا واسطه و مونتاژگر محدود نمیشود، بلکه به نحو طبیعی به سرعت به یک قدرت درونزای اقتصادی بدل میشود. علاوه بر این موارد، ایران با بهرهمندی از دو رشتهکوه بلند، کویرهای وسیع و همچنین کوهستانهای مرکزی متعدد، عملا مانند یک دژ طبیعی است که نفوذ به آن بسیار مشکل است.
بنابراین به لحاظ جغرافیایی برخلاف ترکیه که یک مسیر ترانزیتی خوب و بیخطر است، ایران یک دژ تسخیرناپذیر طبیعی است که در قلب غرب آسیا و در محل مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب واقع شده، بر منابع انرژی جهانی (خلیج فارس) مسلط است و خود نیز سرشار از منابع مختلف است. از همین رو ایران به نحو طبیعی و جغرافیایی، یک تهدید بالقوه برای قدرتها فرامنطقهای است. زیرا ایران قدرتی بالقوه درونزاست که میتواند نظم تمام منطقه پیرامونی خود را تحت تاثیر قرار دهد. پرواضح است که بلوک غرب چنین تهدید بالقوهای را به آسانی نمیتواند بپذیرد زیرا همواره بیم دارد که با توسعه صنعتی به سرعت به یک قدرت مستقل و نظمساز بدل شود.
۲. مقایسه اقتصادسیاسیهمانطور که گفتیم، ایران به سبب غنای جغرافیایی، امکان تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و حتی جهانی را دارد؛ اتفاقی که در طول تاریخ بارها رخ داده است. درحالیکه ترکیه تنها میتواند نقش مواصلاتی و لولایی داشته باشد. از همین رو، اقتصادی که در ترکیه بر مبنای این جغرافیای لولایی ساخته میشود، هم اقتصادی واسطه است و ذاتا متکی بر سرمایهگذاری خارجی، صادرات و گردشگری است. نتیجه این اقتصاد برونزا، یک رشد سریع اما وابسته و شکننده است. مشکلاتی که در اقتصاد جهانی پدید میآید، خیلی سریع در اقتصاد ترکیه نیز خود را نشان میدهد و بروز بحرانهای مالی و تورمی متعدد ترکیه (همزمان با بحرانهای جهانی) ریشه در همین مسئله دارد.
اما ایران به دلیل عمق استراتژیک و منابع فراوان، نمیتواند سیاست اتکا بر منابع خارجی را پیگیری کند. علت این امر یک قاعده تثبیت شده جهانی است: «اگر منابع غنی و صنعت پیشرفته هر دو یکجا جمع شوند، آن کشور به یک هژمونی تبدیل میشود.» از همین رو، نظم غربی هرگز اجازه نمیدهد که ایران همزمان منابع زیاد و صنعت پیشرفته داشته باشد. بنابراین اگرچه ایران در ۳۰ سال اخیر بهشدت تلاش کرده تا وارد سیاست ادغام در بلوک غرب شود، اما مجال این فرصت به آن داده نشده، مبادا به یک قدرت غیرقابل کنترل تبدیل شود.
از آنجاکه ایران امکان سیاست درهای باز را نداشته است، به ناچار تلاش برای یک اقتصاد مستقل را در پیش گرفته است. این اقتصاد به دلیل تضادی که با اقتصادسیاسی نفتی پیشین ایران دارد، موجب مشکلات و نابسامانیهای داخلی فراوانی شده است و به دلیل محدودیت سرمایهگذاری خارجی، رشد کُندی دارد اما دارای یک مزیت بزرگ است: در برابر فشار خارجی بسیار مقاوم است. از همین رو، اقتصاد ایران زیر فشار گستردهترین تحریمها نیز دچار فروپاشی نشده است...
پایان قسمت دوم
ادامه دارد...
#ژئوپولیتیک
@essays
۲۷۶
۱۵:۵۸
۲۷۳
۱۵:۵۹
جستارها | محمدامین نوری
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟ قسمت دوم ۱. مقایسه جغرافیایسیاسی جغرافیای ایران: ایران متصلکننده شمال، جنوب، مرکز و غرب آسیا است. ایران چهارراه سه قاره است. مسیرهای شمالی-جنوبی و شرقی- غربی در آسیا همه از ایران عبور میکنند. از این جهت، جغرافیای ایران به ترکیه شبیه است. اما ایران دو ویژگی بسیار مهمتر نیز دارد: اولا برخلاف ترکیه، ایران خود منبع غنی انرژی است، و ثانیا مسلط بر خلیج فارس به عنوان قطب اصلی انرژی دنیاست. این اشتمال و تسلط بر منابع، باعث میشود که ایران خود به محل تعارض قدرتها تبدیل شود؛ یعنی قدرتها مایل هستند آن را تحت کنترل مستقیم داشته باشند. یعنی به علت وجود منابع انرژی و تسلط بر این منطقه حیاتی، قدرتهای جهان نمیخواهند از ایران صرفا به عنوان یک مسیر استفاده کنند، بلکه بر سر تصاحب آن همواره نزاع دارند. ضمن اینکه به دلیل بهرهمندی از منابع معدنی و انرژی، ایران با حضور در زنجیرههای ارزش جهانی در یک نقش کریدوری و ترانزیتی یا واسطه و مونتاژگر محدود نمیشود، بلکه به نحو طبیعی به سرعت به یک قدرت درونزای اقتصادی بدل میشود. علاوه بر این موارد، ایران با بهرهمندی از دو رشتهکوه بلند، کویرهای وسیع و همچنین کوهستانهای مرکزی متعدد، عملا مانند یک دژ طبیعی است که نفوذ به آن بسیار مشکل است. بنابراین به لحاظ جغرافیایی برخلاف ترکیه که یک مسیر ترانزیتی خوب و بیخطر است، ایران یک دژ تسخیرناپذیر طبیعی است که در قلب غرب آسیا و در محل مسیرهای شمال-جنوب و شرق-غرب واقع شده، بر منابع انرژی جهانی (خلیج فارس) مسلط است و خود نیز سرشار از منابع مختلف است. از همین رو ایران به نحو طبیعی و جغرافیایی، یک تهدید بالقوه برای قدرتها فرامنطقهای است. زیرا ایران قدرتی بالقوه درونزاست که میتواند نظم تمام منطقه پیرامونی خود را تحت تاثیر قرار دهد. پرواضح است که بلوک غرب چنین تهدید بالقوهای را به آسانی نمیتواند بپذیرد زیرا همواره بیم دارد که با توسعه صنعتی به سرعت به یک قدرت مستقل و نظمساز بدل شود. ۲. مقایسه اقتصادسیاسی همانطور که گفتیم، ایران به سبب غنای جغرافیایی، امکان تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای و حتی جهانی را دارد؛ اتفاقی که در طول تاریخ بارها رخ داده است. درحالیکه ترکیه تنها میتواند نقش مواصلاتی و لولایی داشته باشد. از همین رو، اقتصادی که در ترکیه بر مبنای این جغرافیای لولایی ساخته میشود، هم اقتصادی واسطه است و ذاتا متکی بر سرمایهگذاری خارجی، صادرات و گردشگری است. نتیجه این اقتصاد برونزا، یک رشد سریع اما وابسته و شکننده است. مشکلاتی که در اقتصاد جهانی پدید میآید، خیلی سریع در اقتصاد ترکیه نیز خود را نشان میدهد و بروز بحرانهای مالی و تورمی متعدد ترکیه (همزمان با بحرانهای جهانی) ریشه در همین مسئله دارد. اما ایران به دلیل عمق استراتژیک و منابع فراوان، نمیتواند سیاست اتکا بر منابع خارجی را پیگیری کند. علت این امر یک قاعده تثبیت شده جهانی است: «اگر منابع غنی و صنعت پیشرفته هر دو یکجا جمع شوند، آن کشور به یک هژمونی تبدیل میشود.» از همین رو، نظم غربی هرگز اجازه نمیدهد که ایران همزمان منابع زیاد و صنعت پیشرفته داشته باشد. بنابراین اگرچه ایران در ۳۰ سال اخیر بهشدت تلاش کرده تا وارد سیاست ادغام در بلوک غرب شود، اما مجال این فرصت به آن داده نشده، مبادا به یک قدرت غیرقابل کنترل تبدیل شود. از آنجاکه ایران امکان سیاست درهای باز را نداشته است، به ناچار تلاش برای یک اقتصاد مستقل را در پیش گرفته است. این اقتصاد به دلیل تضادی که با اقتصادسیاسی نفتی پیشین ایران دارد، موجب مشکلات و نابسامانیهای داخلی فراوانی شده است و به دلیل محدودیت سرمایهگذاری خارجی، رشد کُندی دارد اما دارای یک مزیت بزرگ است: در برابر فشار خارجی بسیار مقاوم است. از همین رو، اقتصاد ایران زیر فشار گستردهترین تحریمها نیز دچار فروپاشی نشده است... پایان قسمت دوم ادامه دارد... #ژئوپولیتیک @essays
ایران و ترکیه: سازش یا مقاومت؟
قسمت سوم ۳. مقایسه جامعهشناسیسیاسیتفاوت بنیادین دیگری که اختلاف سیاست ایران و ترکیه را توضیح میدهد، تفاوت جامعهشناختی ایران و ترکیه است که تحت تاثیر عوامل تاریخی شکل گرفته است.
ترکیه باقیمانده امپراتوری عثمانی است؛ امپراتوریای با ماهیت نظامی که بر مبناهای فکری و فرهنگی استوار نبود. نتیجه این نظامیگری، نوعی عملگرایی (پراگماتیسم) و انعطافپذیری سیاسی بالاست. کشوری با این سابقه فرهنگی، این امکان را دارد که با همه قدرتهای درگیر بهطور همزمان کار کند. مردم آن هم ابایی ندارند و برایشان عجیب نیست که کشورشان همزمان با روسیه، آمریکا، چین و غرب کار میکند.
اما ایران یک تمدن تاریخی ریشهدار است که فرهنگ آن همواره یک نگاه مستقل و اصولی را دنبال کرده است. سیاست در ایران باید بر یک مبنای فکری استوار شود و جامعه ایران -مخصوصا جامعه برآمده از انقلاب اسلامی- به آسانی تغییرات و چرخشهای شدید سیاسی را نمیپذیرد. همچنین به دلیل سابقه تمدنی و هجوم قدرتهای بزرگ در طول تاریخ، در فرهنگ ایرانیان هم حساسیت زیادی نسبت به نفوذ خارجی و هم میل زیادی به استقلالطلبی وجود دارد. از همین جهت، پذیرش حضور بیگانگان و میزبانی پایگاههای نظامی خارجی، برخلاف ترکیه، در جامعه ایران خط قرمز محسوب میشود. بنابراین از این جهت نیز ایران امکان سازش و ادغام در بلوک غرب را نداشته است و در مقابل به نحو طبیعی به سوی استقلال و خوداتکایی میل داشته است.
۴. چشمانداز آیندههرچند سیاست سازش ترکیه تاکنون موفق بوده و آن را به رشد و پیشرفت نسبتا سریعی رسانده است اما یک سؤال بسیار مهم وجود دارد: آیا ترکیه در دهههای آینده نیز میتواند این روند توسعه را ادامه دهد؟
توسعه سریع و موفق ترکیه بر این واقعیت استوار بود که در یک جهان تکقطبی و آرام میتوان در زنجیرههای ارزش جهانی حضور پیدا کرد و با استفاده از مزیتهای ترانزیتی و کریدوری به توسعه رسید. اما مطابق آنچه در سالهای اخیر دیدهایم، نظم بینالملل تکقطبی در حال زوال است و قدرتها و بازیگران مستقلی پدید آمدهاند که این نظم جهانی را به چالش کشیدهاند. ایران نیز هماکنون در نقطهای از درگیری با آمریکا قرار گرفته که روند محتوم تحول در نظم جهانی را شتاب میدهد. در این آینده پرتنش و چندقطبی، ترکیه با اقتصاد وابسته و نقش لولاییاش آسیبپذیر خواهد بود. زیرا ترکیه فاقد صنعت مستقل و بومی است و حتی صنعت نظامی آن نیز در میانه زنجیره تولید است و از این جهت آسیبپذیر است.
نکته دیگر این است که در جهان چندقطبی امکان وسطبازی از بین میرود. وسطبازی تا آنجا ممکن است که پیوندی اقتصادی میان بازیگران -ولو مخاصم- وجود داشته باشد. اما در جهانی که بلوکهای مستقل و مخاصم داریم، این امکان رنگ میبازد. و آنگاه ترکیه مجبور به انتخاب میشود و هر طرف را که انتخاب کند آسیب جدی میبیند. همچنین وقتی زنجیرههای ارزش جهانی از بین برود و مسیرهای ترانزیت دچار مشکل شود، کشورهایی که منابع ندارند به شدت ضربهپذیر خواهند بود. از همین رو، ترکیه نیز ضربه خواهد خورد و شکافهای اجتماعی و سیاسی داخلیاش فعال میشود.
در مقابل، ایران به سبب شرایط خاص خود تلاش کرده است تا یک قدرت درونزا باشد و در حوزههایی قدرت بومی مستقل ساخته است. از همین جهت، ایران نهتنها شکنندگی ترکیه را ندارد، بلکه امکان تبدیل شدن به قطب در یکی از بلوکهای آینده را دارد، زیرا برخلاف ترکیه، تحت فشارهای بیرونی شکننده نیست. این ویژگی، مخصوصا در حوزه نظامی، در جنگ اخیر آزموده شده و ایران عملکرد شگرفی در این زمینه داشته است.
جمعبندیایران، برخلاف ترکیه، به سبب موقعیت ژئوپولیتیک، ژئواکونومیک و ویژگیهای فرهنگی، امکان سازش و اذغام با غرب را نداشته است. از همین رو، در تناسب با جغرافیا و تاریخ خود به درستی سیاست مقاومت را اتخاذ کرده است. این سیاست هرچند رشد و توسعه کُند و دشواری برای ایران به همراه آورده است، اما با توجه به مختصات پرآشوب جهان آینده، قاعدتا استوارتر و مقاومتر از توسعه و پیشرفت ترکی خواهد بود و به نظر میرسد ایران در سالهای آینده و در نظم جهانی پیشِ رو نقش بسیار مهمتری بازی خواهد کرد.
پایان مطلب
#ژئوپولیتیک
@essays
قسمت سوم ۳. مقایسه جامعهشناسیسیاسیتفاوت بنیادین دیگری که اختلاف سیاست ایران و ترکیه را توضیح میدهد، تفاوت جامعهشناختی ایران و ترکیه است که تحت تاثیر عوامل تاریخی شکل گرفته است.
ترکیه باقیمانده امپراتوری عثمانی است؛ امپراتوریای با ماهیت نظامی که بر مبناهای فکری و فرهنگی استوار نبود. نتیجه این نظامیگری، نوعی عملگرایی (پراگماتیسم) و انعطافپذیری سیاسی بالاست. کشوری با این سابقه فرهنگی، این امکان را دارد که با همه قدرتهای درگیر بهطور همزمان کار کند. مردم آن هم ابایی ندارند و برایشان عجیب نیست که کشورشان همزمان با روسیه، آمریکا، چین و غرب کار میکند.
اما ایران یک تمدن تاریخی ریشهدار است که فرهنگ آن همواره یک نگاه مستقل و اصولی را دنبال کرده است. سیاست در ایران باید بر یک مبنای فکری استوار شود و جامعه ایران -مخصوصا جامعه برآمده از انقلاب اسلامی- به آسانی تغییرات و چرخشهای شدید سیاسی را نمیپذیرد. همچنین به دلیل سابقه تمدنی و هجوم قدرتهای بزرگ در طول تاریخ، در فرهنگ ایرانیان هم حساسیت زیادی نسبت به نفوذ خارجی و هم میل زیادی به استقلالطلبی وجود دارد. از همین جهت، پذیرش حضور بیگانگان و میزبانی پایگاههای نظامی خارجی، برخلاف ترکیه، در جامعه ایران خط قرمز محسوب میشود. بنابراین از این جهت نیز ایران امکان سازش و ادغام در بلوک غرب را نداشته است و در مقابل به نحو طبیعی به سوی استقلال و خوداتکایی میل داشته است.
۴. چشمانداز آیندههرچند سیاست سازش ترکیه تاکنون موفق بوده و آن را به رشد و پیشرفت نسبتا سریعی رسانده است اما یک سؤال بسیار مهم وجود دارد: آیا ترکیه در دهههای آینده نیز میتواند این روند توسعه را ادامه دهد؟
توسعه سریع و موفق ترکیه بر این واقعیت استوار بود که در یک جهان تکقطبی و آرام میتوان در زنجیرههای ارزش جهانی حضور پیدا کرد و با استفاده از مزیتهای ترانزیتی و کریدوری به توسعه رسید. اما مطابق آنچه در سالهای اخیر دیدهایم، نظم بینالملل تکقطبی در حال زوال است و قدرتها و بازیگران مستقلی پدید آمدهاند که این نظم جهانی را به چالش کشیدهاند. ایران نیز هماکنون در نقطهای از درگیری با آمریکا قرار گرفته که روند محتوم تحول در نظم جهانی را شتاب میدهد. در این آینده پرتنش و چندقطبی، ترکیه با اقتصاد وابسته و نقش لولاییاش آسیبپذیر خواهد بود. زیرا ترکیه فاقد صنعت مستقل و بومی است و حتی صنعت نظامی آن نیز در میانه زنجیره تولید است و از این جهت آسیبپذیر است.
نکته دیگر این است که در جهان چندقطبی امکان وسطبازی از بین میرود. وسطبازی تا آنجا ممکن است که پیوندی اقتصادی میان بازیگران -ولو مخاصم- وجود داشته باشد. اما در جهانی که بلوکهای مستقل و مخاصم داریم، این امکان رنگ میبازد. و آنگاه ترکیه مجبور به انتخاب میشود و هر طرف را که انتخاب کند آسیب جدی میبیند. همچنین وقتی زنجیرههای ارزش جهانی از بین برود و مسیرهای ترانزیت دچار مشکل شود، کشورهایی که منابع ندارند به شدت ضربهپذیر خواهند بود. از همین رو، ترکیه نیز ضربه خواهد خورد و شکافهای اجتماعی و سیاسی داخلیاش فعال میشود.
در مقابل، ایران به سبب شرایط خاص خود تلاش کرده است تا یک قدرت درونزا باشد و در حوزههایی قدرت بومی مستقل ساخته است. از همین جهت، ایران نهتنها شکنندگی ترکیه را ندارد، بلکه امکان تبدیل شدن به قطب در یکی از بلوکهای آینده را دارد، زیرا برخلاف ترکیه، تحت فشارهای بیرونی شکننده نیست. این ویژگی، مخصوصا در حوزه نظامی، در جنگ اخیر آزموده شده و ایران عملکرد شگرفی در این زمینه داشته است.
جمعبندیایران، برخلاف ترکیه، به سبب موقعیت ژئوپولیتیک، ژئواکونومیک و ویژگیهای فرهنگی، امکان سازش و اذغام با غرب را نداشته است. از همین رو، در تناسب با جغرافیا و تاریخ خود به درستی سیاست مقاومت را اتخاذ کرده است. این سیاست هرچند رشد و توسعه کُند و دشواری برای ایران به همراه آورده است، اما با توجه به مختصات پرآشوب جهان آینده، قاعدتا استوارتر و مقاومتر از توسعه و پیشرفت ترکی خواهد بود و به نظر میرسد ایران در سالهای آینده و در نظم جهانی پیشِ رو نقش بسیار مهمتری بازی خواهد کرد.
پایان مطلب
#ژئوپولیتیک
@essays
۲۹۸
۱۴:۵۹
«رومیان ... نه تنها گرفتاریهای کنونی را چاره میکردند که در اندیشه گرفتاریهای آینده نیز بودند و با همه توان خویش در چاره کردن آنها میکوشیدند.
گرفتاریهای آینده را اگر پیشاپیش دریابند چاره کردنشان آسان است؛ اما اگر بگذارند گرفتاریها رخ نمایند، آنگاه هیچ داروئی کارگر نخواهد افتاد، زیرا که آن درد درمانناپذیر شده است.
چنانکه پزشکان میگویند، در آغازِ بیماری درمان آسان است اما بازشناختن آن دشوار؛ و چون چندی گذشت و بیماری شناخته و درمان نشد، بازشناختن آن آسان است اما درمان آن دشوار.
همچنین است در کار کشورداری اگر دردها را پیشاپیش ببینند آنها را بهزودی چاره میتوان کرد و این کاری است که تنها از فرمانروای خردمند برمیآید، اما اگر بههنگام شناخته نشوند و پر و بال بگیرند، روزی میرسد که همه آن را میبینند اما کسی چارهای نمیتواند کرد.
اینگونه، رومیان گرفتاریها را پیش بینی میکردند و به چاره برمیخاستند. و به خاطر پرهیز از جنگ نمیگذاشتند گرفتاریها بزرگ شوند. زیرا میدانستند که سرتافتن از جنگ کاری جز واپسافکندن آن به سود حریف نیست.
ازاینرو، با فیلیپوس و آنتیوخسوس در یونان به جنگ برخاستند تا این جنگ را با ایشان در خاک ایتالیا نکنند. آنان میتوانستند از هر دو حالت بپرهیزند، اما این کار را خوش نمیداشتند.
و نیز وسوسه «بگذاریم سر فرصت» -که امروز ورد زبان فرزانگان روزگار ما است- در ایشان درنمیگرفت، چراکه سودای بهرهگیری از دلیری و زیرکی خویش را در سر داشتند. زیرا زمانه آبستن هزار چیز است و همان اندازه آبستن خیر است که آبستن شر.»
شهریار، فصل سومترجمه داریوش آشوری
#بریده_کتاب@essays
گرفتاریهای آینده را اگر پیشاپیش دریابند چاره کردنشان آسان است؛ اما اگر بگذارند گرفتاریها رخ نمایند، آنگاه هیچ داروئی کارگر نخواهد افتاد، زیرا که آن درد درمانناپذیر شده است.
چنانکه پزشکان میگویند، در آغازِ بیماری درمان آسان است اما بازشناختن آن دشوار؛ و چون چندی گذشت و بیماری شناخته و درمان نشد، بازشناختن آن آسان است اما درمان آن دشوار.
همچنین است در کار کشورداری اگر دردها را پیشاپیش ببینند آنها را بهزودی چاره میتوان کرد و این کاری است که تنها از فرمانروای خردمند برمیآید، اما اگر بههنگام شناخته نشوند و پر و بال بگیرند، روزی میرسد که همه آن را میبینند اما کسی چارهای نمیتواند کرد.
اینگونه، رومیان گرفتاریها را پیش بینی میکردند و به چاره برمیخاستند. و به خاطر پرهیز از جنگ نمیگذاشتند گرفتاریها بزرگ شوند. زیرا میدانستند که سرتافتن از جنگ کاری جز واپسافکندن آن به سود حریف نیست.
ازاینرو، با فیلیپوس و آنتیوخسوس در یونان به جنگ برخاستند تا این جنگ را با ایشان در خاک ایتالیا نکنند. آنان میتوانستند از هر دو حالت بپرهیزند، اما این کار را خوش نمیداشتند.
و نیز وسوسه «بگذاریم سر فرصت» -که امروز ورد زبان فرزانگان روزگار ما است- در ایشان درنمیگرفت، چراکه سودای بهرهگیری از دلیری و زیرکی خویش را در سر داشتند. زیرا زمانه آبستن هزار چیز است و همان اندازه آبستن خیر است که آبستن شر.»
شهریار، فصل سومترجمه داریوش آشوری
#بریده_کتاب@essays
۳۵
۱۲:۱۲
«رومیان ... نه تنها گرفتاریهای کنونی را چاره میکردند که در اندیشه گرفتاریهای آینده نیز بودند و با همه توان خویش در چاره کردن آنها میکوشیدند.
گرفتاریهای آینده را اگر پیشاپیش دریابند چاره کردنشان آسان است؛ اما اگر بگذارند گرفتاریها رخ نمایند، آنگاه هیچ داروئی کارگر نخواهد افتاد، زیرا که آن درد درمانناپذیر شده است.
چنانکه پزشکان میگویند، در آغازِ بیماری درمان آسان است اما بازشناختن آن دشوار؛ و چون چندی گذشت و بیماری شناخته و درمان نشد، بازشناختن آن آسان است اما درمان آن دشوار.
همچنین است در کار کشورداری اگر دردها را پیشاپیش ببینند آنها را بهزودی چاره میتوان کرد و این کاری است که تنها از فرمانروای خردمند برمیآید، اما اگر بههنگام شناخته نشوند و پر و بال بگیرند، روزی میرسد که همه آن را میبینند اما کسی چارهای نمیتواند کرد.
اینگونه، رومیان گرفتاریها را پیش بینی میکردند و به چاره برمیخاستند. و به خاطر پرهیز از جنگ نمیگذاشتند گرفتاریها بزرگ شوند. زیرا میدانستند که سرتافتن از جنگ کاری جز واپسافکندن آن به سود حریف نیست.
ازاینرو، با فیلیپوس و آنتیوخسوس در یونان به جنگ برخاستند تا این جنگ را با ایشان در خاک ایتالیا نکنند. آنان میتوانستند از هر دو حالت بپرهیزند، اما این کار را خوش نمیداشتند.
و نیز وسوسه «بگذاریم سر فرصت» -که امروز ورد زبان فرزانگان روزگار ما است- در ایشان درنمیگرفت، چراکه سودای بهرهگیری از دلیری و زیرکی خویش را در سر داشتند. زیرا زمانه آبستن هزار چیز است و همان اندازه آبستن خیر است که آبستن شر.»
شهریار، فصل سومترجمه داریوش آشوری
#بریده_کتاب@essays
گرفتاریهای آینده را اگر پیشاپیش دریابند چاره کردنشان آسان است؛ اما اگر بگذارند گرفتاریها رخ نمایند، آنگاه هیچ داروئی کارگر نخواهد افتاد، زیرا که آن درد درمانناپذیر شده است.
چنانکه پزشکان میگویند، در آغازِ بیماری درمان آسان است اما بازشناختن آن دشوار؛ و چون چندی گذشت و بیماری شناخته و درمان نشد، بازشناختن آن آسان است اما درمان آن دشوار.
همچنین است در کار کشورداری اگر دردها را پیشاپیش ببینند آنها را بهزودی چاره میتوان کرد و این کاری است که تنها از فرمانروای خردمند برمیآید، اما اگر بههنگام شناخته نشوند و پر و بال بگیرند، روزی میرسد که همه آن را میبینند اما کسی چارهای نمیتواند کرد.
اینگونه، رومیان گرفتاریها را پیش بینی میکردند و به چاره برمیخاستند. و به خاطر پرهیز از جنگ نمیگذاشتند گرفتاریها بزرگ شوند. زیرا میدانستند که سرتافتن از جنگ کاری جز واپسافکندن آن به سود حریف نیست.
ازاینرو، با فیلیپوس و آنتیوخسوس در یونان به جنگ برخاستند تا این جنگ را با ایشان در خاک ایتالیا نکنند. آنان میتوانستند از هر دو حالت بپرهیزند، اما این کار را خوش نمیداشتند.
و نیز وسوسه «بگذاریم سر فرصت» -که امروز ورد زبان فرزانگان روزگار ما است- در ایشان درنمیگرفت، چراکه سودای بهرهگیری از دلیری و زیرکی خویش را در سر داشتند. زیرا زمانه آبستن هزار چیز است و همان اندازه آبستن خیر است که آبستن شر.»
شهریار، فصل سومترجمه داریوش آشوری
#بریده_کتاب@essays
۶۳
۱۲:۱۲