لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خودگوییخ
۱.۴ هزار عضو

خودگویی

خودگویی یا حدیث نفس یکی از شگردهای ادبیات نمایشی است و آن گفتاری است که به طور قراردادی «فاقد مخاطب» است.این نوع گفتار معمولاً سیر اندیشه‌ها و افکار درونی شخص را بیان می‌کند.
یادداشت‌های مشترک محمّد فدائی و پدرام کاویان
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ اسفند ۱۴۰۴
ما و زندگی در دل معجزه‌ای سترگمحمد فدائی و پدرام کاویان
چنین جانیانی وحشی زمین به خود ندیده، کودک‌کشان فاسد در اوج قدرت، با دستی باز در کشتار، تخریب، تجاوز و جنگ روانی. وقتی نشست خبری می‌گذارند، گویی صاحب ملک زمین‌اند.
صاحبان بزرگ‌ترین خزانه‌ها، بزرگ‌ترین ناوها، بزرگ‌ترین بمب‌افکن‌ها، بزرگ‌ترین سلاح‌ها، بزرگ‌ترین رسانه‌ها و بزرگ‌ترین و بزرگ‌ترین و بزرگ‌ترین‌ها.
هیچ کسی در این گیتی جرأت ندارد به آن‌ها بگوید بالای چشمت ابروست. ابهت آن‌ها شوخی بردار نیست. یا از سلاح آنان می‌ترسند یا از جیب پر از پول‌شان.
چین و روسیه خود را ابرقدرت می‌دانند، اما تا جایی که پا روی دم آمریکا نرود. به آمریکا که می‌رسند، لحن‌ها مودبانه، دیپلماتیک، سربه‌زیر و محتاط می‌شود. به اصطلاح، جیگر عرض اندام جلوی ترامپ خشن را ندارند. سوسکی می‌شوند و کنجی می‌خزند، حتی اگر بخشی از کشورشان در اشغال او باشد (تایوان).
اعراب یا از ترس یا از طمع، نوکری‌شان را می‌کنند و شعارشان این است: افتخار داریم گاوی باشیم که دست شما پستان ما را بدوشد ارباب!
در این سرای بی‌مردی و نامردی؛ چندتا آخوند و پاسدار و بسیجی و شهروند اسیر مشکلات معیشتی، معرکه‌ای بپا کردند که همگان انگشت به دهانند.
در هر کجای تاریخ هروقت فرمانده از میان رفت، لشکر از هم پاشید. در ایران اما شهادت فرمانده منجر به هوشیاری انقلابی در وسعت ملی شده. دشمن برای محکم‌کاری به یک نفر اتکا نکرد و رده‌های بعدی را نیز شهید کرد، نتیجه کماکان خیره‌کننده است. ماشاءالله!
۹ پهنه‌ی راهبردی گیتی چنان زیر ضرب لشکریان اسلام است که ابداً سابقه نداشته. ایران یک‌تنه جنگ جهانی بپا کرده و کار ابرقدرت را برای یارگیری به التماس کشانده. اروپائیان از ایران می‌ترسند که از ترامپ حمایت کنند!
به راستی ما را چه شده که با این توان نابرابر، تصمیم گرفتیم جلوی طاغوت و جبت سینه سپر کنیم؟!جز لبیک به ندای هل من ناصر حسین(ع) که در دالان‌های دهر ‌می‌پیچد و انسان را به لااله‌الا‌الله فرامی‌خواند؟!
طبق طرح‌ دشمن اکنون باید اشغالگران در خیابان انقلاب رژه می‌رفتند اما حالا با لباس مبدل از اماکن مستحکم نظامی خود فرار می‌کنند تا جزغاله نشوند.
ما انتخاب کردیم حسن‌وار بایستیم و حسین‌وار بجنگیم، ما خط‌شکنان انقلاب مهدی(ع) هستیم. انقلابی که سلول‌سلول بدن ما را برای وقوع آن آفریده‌اند.
خوب نگاه کنید. این ماییم که آمریکا و اسرائیل از پس ما برنمی‌آیند و دست به دامان تروریست و اروپا می‌شوند. این ماییم که دنیا از پس ما برنخواهد آمد. ما، تبربدستان بت‌شکن مدرن‌ترین بت‌کده‌های تاریخ.
ماییم برهم‌زنندگان معادلات کهن! بدون رهبر، با توان نابرابر، زیر هجمه‌ی بی‌امان جنگ روانی و بمب و موشک، عزت‌مندانه گلوی خصم را فشرده‌ایم و چشمش را جام خون کرده‌ایم.حواسمان هست؟ ماییم. لا حول و لا قوه الا بالله.
undefined۸

۷.۸K

۱۰:۱۷

۲۷ اسفند ۱۴۰۴
نگاه نکنیم به اینکه در این شطرنج، کدام مهره خورد. شطرنج یک بازی یک‌حرکته نیست.
ما در این رقابت داریم می‌بریم. شیوه‌ی جسورانه‌ی بازی ما، دشمن را گیج و منگ کرده و او را در تنگناهایی که فکرش را هم نمی‌کرد، گیر انداخته.
تصور می‌کردند ما به اسم و هیبت حریف، انصراف داده و میز بازی را ترک می‌کنیم.
دشمن در گوشه‌ی صفحه با ناامیدی یک مهره‌ی ما را از بازی خارج می‌کند، اما بازی در کلیت صفحه طور دیگری‌ست؛ آرایش و چیدمان ما، حرکات دشمن را به جابجایی‌های بی‌‌فکر و بی‌ثمر محدود کرده‌اند.
او از بیچارگی به جنگ روانی، ترور، برهم‌زدن تمرکز، درخواست کمک از دیگران، درخواست پایان بازی در حالت مساوی و ... رو آورده.
اما ما روی نقطه‌ضعف او تمرکز کرده‌ایم. گیر افتاده. فراموش نکنید ما در حال کیش و مات دو استادبزرگ شطرنج هستیم.
مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۶
undefined۱

۸.۱K

۱۶:۰۹

۹ فروردین
وظیفه‌ ما غیرنظامیان در نبرد رمضانمحمد فدائی و پدرام کاویان
نبرد رمضان یک ماهه شده است ولی هنوز حاکمان غرب هدف از آتش‌افروزی این جنگ را تصریح نکرده‌اند. آنچه تاکنون تحلیل شده، شامل موارد زیر است:
یک. رفع تهدید هسته‌ای در حالی که مشی نظام در این نیم قرن، بر این نبوده که هیچ تهدید وجودی سختی را برای دشمنان خود ترسیم کرده باشد. شاهد مثال آن دشمن درجه یک ابتدای انقلاب یعنی صدام است که حتی در اوج ضعف خود پس از جنگ نیز مورد تعدی قرار نگرفت. اساساً تهدیدات انقلاب همگی نرم و مردمی بوده، نه سخت.
دو. هدف تغییر نظام در ایران هم شنیده می‌شود. اما جاهل‌ترین منازعان و مخالفان داخلی و خارجی هم پاسخی ندارند که پس از نظام حاکم، چه کسی می‌تواند در ایران حکومت کند؟ اندک گزینه‌هایی که با کمپین‌های رسانه‌ای صهیونی مطرح شدند، در حد شوخی هم برآورد نمی‌شوند. هیچ کس حتی در خود غرب هم نمی‌تواند تخیل کند کسانی مثل پهلوی حتی توان مدیریت یک دکه روزنامه‌فروشی را داشته باشد.
سه. وقتی نه آن باشد و نه این، صرفاً یک پاسخ باقی می‌ماند: تضعیف ایران چرا که «ایران قوی» یک «تهدید تمدنی» برای غرب است.
به این منظور باید خط زمانی اقدامات غرب علیه ایران را ترسیم و به آن تأمل کرد:اول از همه تحریم اقتصادی قابل طرح است. شاید تحریم نظامی برای رفع تهدید از جانب یک عنصر مزاحم منطقی جلوه کند؛ اما تحریم اقتصادی جنبه رفع تهدید ندارد و هدف آن به ضعف کشیدن است.دوم خط جنگ روانی برای جدایی مردم از حکومت است. این یک جنگ فراگیر و بین‌الاذهانی بوده. مردم چرخ و دنده حرکت هر کشور هستند. موج‌های داخلی و خارجی بی‌اعتمادسازی -چه دلسوزانه چه مزدورانه- در رسانه یا خیابان. بی‌اعتمادی مردم نسبت به نظام «نرم‌افزار صعود کشور» را مختل می‌کند. و باعث می‌شود چرخ‌ودنده علیه سیستم بچرخد.
یا کتمان نقاط قوت. مثلاً همین شکست کرونا چندین ماه زودتر و موفق‌تر از غرب. یا پُز دادن الگوهای توسعه‌ی آکواریوم‌های مصنوعی عربی که اکنون پودر شده‌اند.
این جنگ هم به نظر، همین هدف را دنبال می‌کند. تضعیف. ترور دانشمند، انهدام زیرساخت دریایی، انرژی، فولاد و ... هدفی جز فناوری‌زدایی، صنعت‌زدایی و ثبات‌زدایی ندارند.
راهبرد کشور چه باید باشد؟ پایان جنگ؟ خیر. جنگ یکی از ابزارهای دشمن است و با کنار گذاشتن این ابزار، ابزار دیگر به کار گرفته خواهد شد. به همین حرکتی که سلاطین جنگ در سپاه و ارتش پیش گرفته‌اند باید اعتماد کرد. گرفتن زیر خم حریف در تنگه‌ی هرمز و انرژی و امثال این.
ما چه کنیم؟در هر راه ببینیم چه کاری در برابر راهبرد دشمن بهترین است. هرکس، هرجا، هرکار کند تا ایران قوی بماند. در صف نان و بنزین بگیر تا درس، مشق، قلم، رسانه، اندیشه، صنعت، هنر و ... همین کارهای ظاهراً کوچک.
ایران قوی، ریزریز قوی شده و می‌شود، برای همین یک‌باره فرو نمی‌ریزد و نریخت. جز به جز کارهای کوچک و بزرگ ما مردم منجر به ماندن ایران است و قوی‌شدن، شکست دشمن.
مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۶۲
undefined۱۰
undefined۶
undefined۲

۴.۸K

۱۵:۳۹

۱۲ فروردین
خودگویی
وظیفه‌ ما غیرنظامیان در نبرد رمضان محمد فدائی و پدرام کاویان نبرد رمضان یک ماهه شده است ولی هنوز حاکمان غرب هدف از آتش‌افروزی این جنگ را تصریح نکرده‌اند. آنچه تاکنون تحلیل شده، شامل موارد زیر است: یک. رفع تهدید هسته‌ای در حالی که مشی نظام در این نیم قرن، بر این نبوده که هیچ تهدید وجودی سختی را برای دشمنان خود ترسیم کرده باشد. شاهد مثال آن دشمن درجه یک ابتدای انقلاب یعنی صدام است که حتی در اوج ضعف خود پس از جنگ نیز مورد تعدی قرار نگرفت. اساساً تهدیدات انقلاب همگی نرم و مردمی بوده، نه سخت. دو. هدف تغییر نظام در ایران هم شنیده می‌شود. اما جاهل‌ترین منازعان و مخالفان داخلی و خارجی هم پاسخی ندارند که پس از نظام حاکم، چه کسی می‌تواند در ایران حکومت کند؟ اندک گزینه‌هایی که با کمپین‌های رسانه‌ای صهیونی مطرح شدند، در حد شوخی هم برآورد نمی‌شوند. هیچ کس حتی در خود غرب هم نمی‌تواند تخیل کند کسانی مثل پهلوی حتی توان مدیریت یک دکه روزنامه‌فروشی را داشته باشد. سه. وقتی نه آن باشد و نه این، صرفاً یک پاسخ باقی می‌ماند: تضعیف ایران چرا که «ایران قوی» یک «تهدید تمدنی» برای غرب است. به این منظور باید خط زمانی اقدامات غرب علیه ایران را ترسیم و به آن تأمل کرد: اول از همه تحریم اقتصادی قابل طرح است. شاید تحریم نظامی برای رفع تهدید از جانب یک عنصر مزاحم منطقی جلوه کند؛ اما تحریم اقتصادی جنبه رفع تهدید ندارد و هدف آن به ضعف کشیدن است. دوم خط جنگ روانی برای جدایی مردم از حکومت است. این یک جنگ فراگیر و بین‌الاذهانی بوده. مردم چرخ و دنده حرکت هر کشور هستند. موج‌های داخلی و خارجی بی‌اعتمادسازی -چه دلسوزانه چه مزدورانه- در رسانه یا خیابان. بی‌اعتمادی مردم نسبت به نظام «نرم‌افزار صعود کشور» را مختل می‌کند. و باعث می‌شود چرخ‌ودنده علیه سیستم بچرخد. یا کتمان نقاط قوت. مثلاً همین شکست کرونا چندین ماه زودتر و موفق‌تر از غرب. یا پُز دادن الگوهای توسعه‌ی آکواریوم‌های مصنوعی عربی که اکنون پودر شده‌اند. این جنگ هم به نظر، همین هدف را دنبال می‌کند. تضعیف. ترور دانشمند، انهدام زیرساخت دریایی، انرژی، فولاد و ... هدفی جز فناوری‌زدایی، صنعت‌زدایی و ثبات‌زدایی ندارند. راهبرد کشور چه باید باشد؟ پایان جنگ؟ خیر. جنگ یکی از ابزارهای دشمن است و با کنار گذاشتن این ابزار، ابزار دیگر به کار گرفته خواهد شد. به همین حرکتی که سلاطین جنگ در سپاه و ارتش پیش گرفته‌اند باید اعتماد کرد. گرفتن زیر خم حریف در تنگه‌ی هرمز و انرژی و امثال این. ما چه کنیم؟ در هر راه ببینیم چه کاری در برابر راهبرد دشمن بهترین است. هرکس، هرجا، هرکار کند تا ایران قوی بماند. در صف نان و بنزین بگیر تا درس، مشق، قلم، رسانه، اندیشه، صنعت، هنر و ... همین کارهای ظاهراً کوچک. ایران قوی، ریزریز قوی شده و می‌شود، برای همین یک‌باره فرو نمی‌ریزد و نریخت. جز به جز کارهای کوچک و بزرگ ما مردم منجر به ماندن ایران است و قوی‌شدن، شکست دشمن. مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی

وظیفه ما غیرنظامیان در جنگ رمضان - نسخه صوتی.mp3

۰۴:۴۶-۶.۵۷ مگابایت
نسخه صوتی یادداشت:وظیفه ما غیرنظامیان در نبرد رمضان
مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۱۰

۲.۳K

۱۴:۴۱

۱۵ فروردین
تفاوت ظریف غرب‌گرایی با غرب‌زدگیمحمد فدائی و پدرام کاویان
غرب‌گرا شبیه غربی‌ها فکر می‌کند. چارچوب نظری غرب را پذیرفته و دوست دارد خود را شبیه غرب کند.ولیغرب‌زده شبیه غربی‌ها نیست. غرب‌زده به «توصیه‌های غربی‌ها» عمل می‌کند.آیا عربستان امروز شبیه آمریکاست؟
غرب‌گرا یک دیدگاه نظری دارد البته با عقلانیت مادی که از نظر ما مردود ولی گفتگوپذیر است.اما غرب‌زده موجودی حقیر و سلطه‌پذیر است که حتی از شبیه غربی‌ها شدن هم عاجز است.با غرب‌زده حتی نمی‌شود گفتگو کرد، چون قائل به هیچ چارچوبی نیست.
مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۶۲
undefined۱۵
undefined۲
undefined۱

۷.۱K

۷:۳۱

۱۶ فروردین
خودگویی
تفاوت ظریف غرب‌گرایی با غرب‌زدگی محمد فدائی و پدرام کاویان غرب‌گرا شبیه غربی‌ها فکر می‌کند. چارچوب نظری غرب را پذیرفته و دوست دارد خود را شبیه غرب کند. ولی غرب‌زده شبیه غربی‌ها نیست. غرب‌زده به «توصیه‌های غربی‌ها» عمل می‌کند. آیا عربستان امروز شبیه آمریکاست؟ غرب‌گرا یک دیدگاه نظری دارد البته با عقلانیت مادی که از نظر ما مردود ولی گفتگوپذیر است. اما غرب‌زده موجودی حقیر و سلطه‌پذیر است که حتی از شبیه غربی‌ها شدن هم عاجز است. با غرب‌زده حتی نمی‌شود گفتگو کرد، چون قائل به هیچ چارچوبی نیست. مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی

تفاوت ظریف غرب‌گرایی و غرب‌زدگی.mp3

۰۱:۲۰-۱.۸۶ مگابایت
نسخه صوتی یادداشت:تفاوت ظریف غرب‌گرایی و غرب‌زدگی
مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۸

۲K

۲۰:۵۶

۲۰ فروردین
جنگ ما با غرب، تمام‌شدنی نیست.محمد فدائی و پدرام کاویان
در تنازع تمدنی، آتش‌بس معنایی ندارد. آتش همیشه هست، چه در لانچر چه در دل‌.
اگر صدای پدافند و لانچر قطع شد، جنگ قطع نمی‌شود، محور عملیات جابجا می‌شود.
هم‌دلی، هم‌صدایی و اعتماد اساس جنگ است. غلیان احساسات بجا، نباید به شعارهای بیجا کشیده شود‌.
جهاد، فقط شلیک‌های سیدمجید نیست، صبر و حسن‌ظن ما به فرماندهان هم جهاد است، چراکه درست خلاف اراده‌ و کید دشمن قرار دارد.
مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۵۴
undefined۲۱
undefined۱۰
undefined۳

۳.۶K

۶:۰۵

۱۳ اردیبهشت
thumbnail
هر کار درستی را باید انجام داد؟‌محمد فدائی و پدرام کاویان‌لب کلام: آدمی‌زاد در خلاء زندگی نمی‌کند. زندگی اجتماعی ملاحظاتی دارد. هر کار درستی را نمی‌شود بدون درنظر گرفتن اثر آن روی جامعه انجام داد. نباید گفت چون من انقلابی هستم، هرکاری که بدانم درست است را بدون توجه به اثرش در جامعه انجام خواهم داد. این انقلابی‌گری ناقص‌الخلقه است.‌شرح کلام: در هفته‌ی گذشته برخی چهره‌های شناخته‌شده‌ی مجلس در جمع فهرست نمایندگان حامی گروه مذاکره‌کننده حضور نداشتند. این موضوع بهانه‌ای شد برای نوشتن درباره‌ی موضوعی مهم و مغفول. متن با فاصله منتشر می‌شود تا با تأمل و رواداری مطالعه شده و استفاده‌ی جناحی از آن نشود.
در موضوع مورد اشاره، به بافتار و میدان که مراجعه کنیم می‌بینیم شأن نزول این نامه برای ارسال پاسخ یک‌دست به دشمن بود. که در پاسخ به تبلیغات دشمن در مورد دودستگی ایرانیان بگوید غلط می‌کنی، ما یک نظامیم.‌برخی احتمالاً به این دلیل که مذاکره پیام ضعف دارد و (فعلاً یا همیشه) راهبرد درستی دربرابر قاتلان متجاوز نیست این نامه را امضا نکردند. یا اینکه مذاکره‌کننده‌ی ما منفعل یا منحرف است، فرض می‌کنیم اینطور است؛ که البته این خود می‌تواند موضوع یک بحث و تردید باشد.‌به همه‌ی کنش‌های این‌گونه، از قبیل افشاگری فساد، انتصابات درون‌محفلی، خط‌کشی‌های سیاسی و ... که نگاه می‌کنیم می‌بینیم حجت بر ما تمام شده و برای این دست اقدامات، فهرستی از استدلال‌های کارشناسی و البته احساس ارزش‌مند تکلیف وجود دارد. یعنی کاری را که درست است انجام می‌شود و کاری که غلط باشد خیر.‌چیزی که اینجا غیرمنطقی به نظر می‌رسد، فقدان رتبه‌بندی در مسائل است. سوال ما این است: قاعده‌ی عقلی و دینی «الاهم فالاهم» چه می‌شود؟ این قاعده برای چه موقعیت‌ها و چه کسانی مطرح شده است؟ مگر می‌شود درستی یک اقدام را بدون در نظر گرفتن شرایط کشور و بافتار مسئله احراز کرد؟‌جریان عاقل همیشه باید به اثر جانبی تصمیم خود نگاه کند. اگر یک تصمیم اثر جانبی مخربی روی «اهم» دارد، «مهم» عقلاً نباید در اولویت نخست قرار بگیرد. بهترین تعریف برای انسان جاهل این است که بگوییم «اگر کاری را مهم تشخیص داد، اهم را قربانی آن می‌کند.»‌اثر جانبی، همان قاعده‌ای است که هارون (ع) به صورت موقت در برابر گوساله‌پرستی امت خود استفاده می‌کند: « ... ترسیدم که اگر شدت عمل به‌خرج دهم، بعداً بگویی: بین بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارشم را دربارۀ اصلاح امور رعایت نکردی!» (٩٤ - طه)».‌«اگر» نفی مذاکره، بصیرت است؛ این چه نوع بصیرتی است که برای آسیب‌ندیدن نظام از مذاکره، با دادن پیام «نظام در حال معامله است و قابل اعتماد نیست» آسیب بزرگ‌تری را به جان می‌خرد؟ نظام و جامعه اگر منسجم و یک‌دل باشد حتی اگر اشتباهی کند، با قدرت برخواهد گشت و جبران خواهد کرد. اما اگر نباشد، چه خواهد شد؟
پرواضح است که برای اثبات اینکه ما درست می‌گوییم، نباید بستر وجود خودمان را دچار نابودی کنیم. بر شاخه نشستن و بن بریدن خلاف منطق است.
القصه: حرفی که اثرات جانبی مخرب دارد، درواقع درست نیست. نه این‌که درستی است که نباید گفت. درست، ماحصل محاسبه‌ی همه‌ی ملاحظات کنار هم است.
پی‌نوشت: بین نظام و رهبری فرق هست؟ موضوعی که می‌خواهیم در خودگویی بعدی بگوییم.
مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۵۸
undefined۲۸

۵.۶K

۱۱:۱۷

۲۱ اردیبهشت
خودگویی
undefined هر کار درستی را باید انجام داد؟ ‌ محمد فدائی و پدرام کاویان ‌ لب کلام: آدمی‌زاد در خلاء زندگی نمی‌کند. زندگی اجتماعی ملاحظاتی دارد. هر کار درستی را نمی‌شود بدون درنظر گرفتن اثر آن روی جامعه انجام داد. نباید گفت چون من انقلابی هستم، هرکاری که بدانم درست است را بدون توجه به اثرش در جامعه انجام خواهم داد. این انقلابی‌گری ناقص‌الخلقه است. ‌ شرح کلام: در هفته‌ی گذشته برخی چهره‌های شناخته‌شده‌ی مجلس در جمع فهرست نمایندگان حامی گروه مذاکره‌کننده حضور نداشتند. این موضوع بهانه‌ای شد برای نوشتن درباره‌ی موضوعی مهم و مغفول. متن با فاصله منتشر می‌شود تا با تأمل و رواداری مطالعه شده و استفاده‌ی جناحی از آن نشود. در موضوع مورد اشاره، به بافتار و میدان که مراجعه کنیم می‌بینیم شأن نزول این نامه برای ارسال پاسخ یک‌دست به دشمن بود. که در پاسخ به تبلیغات دشمن در مورد دودستگی ایرانیان بگوید غلط می‌کنی، ما یک نظامیم. ‌ برخی احتمالاً به این دلیل که مذاکره پیام ضعف دارد و (فعلاً یا همیشه) راهبرد درستی دربرابر قاتلان متجاوز نیست این نامه را امضا نکردند. یا اینکه مذاکره‌کننده‌ی ما منفعل یا منحرف است، فرض می‌کنیم اینطور است؛ که البته این خود می‌تواند موضوع یک بحث و تردید باشد. ‌ به همه‌ی کنش‌های این‌گونه، از قبیل افشاگری فساد، انتصابات درون‌محفلی، خط‌کشی‌های سیاسی و ... که نگاه می‌کنیم می‌بینیم حجت بر ما تمام شده و برای این دست اقدامات، فهرستی از استدلال‌های کارشناسی و البته احساس ارزش‌مند تکلیف وجود دارد. یعنی کاری را که درست است انجام می‌شود و کاری که غلط باشد خیر. ‌ چیزی که اینجا غیرمنطقی به نظر می‌رسد، فقدان رتبه‌بندی در مسائل است. سوال ما این است: قاعده‌ی عقلی و دینی «الاهم فالاهم» چه می‌شود؟ این قاعده برای چه موقعیت‌ها و چه کسانی مطرح شده است؟ مگر می‌شود درستی یک اقدام را بدون در نظر گرفتن شرایط کشور و بافتار مسئله احراز کرد؟ ‌ جریان عاقل همیشه باید به اثر جانبی تصمیم خود نگاه کند. اگر یک تصمیم اثر جانبی مخربی روی «اهم» دارد، «مهم» عقلاً نباید در اولویت نخست قرار بگیرد. بهترین تعریف برای انسان جاهل این است که بگوییم «اگر کاری را مهم تشخیص داد، اهم را قربانی آن می‌کند.» ‌ اثر جانبی، همان قاعده‌ای است که هارون (ع) به صورت موقت در برابر گوساله‌پرستی امت خود استفاده می‌کند: « ... ترسیدم که اگر شدت عمل به‌خرج دهم، بعداً بگویی: بین بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارشم را دربارۀ اصلاح امور رعایت نکردی!» (٩٤ - طه)». ‌ «اگر» نفی مذاکره، بصیرت است؛ این چه نوع بصیرتی است که برای آسیب‌ندیدن نظام از مذاکره، با دادن پیام «نظام در حال معامله است و قابل اعتماد نیست» آسیب بزرگ‌تری را به جان می‌خرد؟ نظام و جامعه اگر منسجم و یک‌دل باشد حتی اگر اشتباهی کند، با قدرت برخواهد گشت و جبران خواهد کرد. اما اگر نباشد، چه خواهد شد؟ پرواضح است که برای اثبات اینکه ما درست می‌گوییم، نباید بستر وجود خودمان را دچار نابودی کنیم. بر شاخه نشستن و بن بریدن خلاف منطق است. القصه: حرفی که اثرات جانبی مخرب دارد، درواقع درست نیست. نه این‌که درستی است که نباید گفت. درست، ماحصل محاسبه‌ی همه‌ی ملاحظات کنار هم است. پی‌نوشت: بین نظام و رهبری فرق هست؟ موضوعی که می‌خواهیم در خودگویی بعدی بگوییم. مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
thumbnail
آنکه بین بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کند، بینش سیاسی دارد و سیاسی است. اما آنکه مطلقاً نمی‌خواهد فعل بد انجام دهد، او ساده‌اندیش است و دخالت در سیاست برای او ممنوع است. آیت‌الله حائری شیرازی (ره)
مطالعه‌ی یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۷۳
undefined۱۷
undefined۵
undefined۲

۷.۳K

۵:۲۹

۲۸ تیر
thumbnail
نمی‌شود؟محمد فدائی و پدرام کاویان
این 140 روز بزرگ را که نگاه می‌کنیم، علی‌رغم دیدن صدها حماسه و شور، چیزی هست که همۀ ما را آزار می‌دهد. میان غلیان و هدف، فاصله‌ای هست که گویی هیچ پلی روی آن ساخته نشده. مردم مبعوث، غلیان دارند. این را در خیابان می‌شود دید، در شعارها شنید و در التهاب حضورشان حس کرد. اما این غلیان کجا خرج می‌شود؟ روی چه هدفی؟ اگر غلیان را یک سرمایه بدانیم، سرمایه‌ای که با خون و عاطفه و ایمان به دست آمده، آن وقت باید پرسید: نرخ بازگشت این سرمایه چقدر است؟ چقدر از آن صرف بزرگ‌تر کردن دایره خودی‌ها شده و چقدر از آن در همان دایره قبلی چرخیده و نیست شده؟ سؤال بی‌رحمی است. اما اگر قرار باشد بعثت را جدی بگیریم، یعنی همان انقلاب در دعوت را، نمی‌شود از این سؤال فرار کرد. بعثت یعنی انقلابی در چگونه دعوت کردن. چه گفتن، چگونه گفتن و به سراغ چه کسی رفتن. مخاطب ما کیست؟ آن که دورتر ایستاده و ما را از پشت شیشۀ میدان نگاه می‌کند؟ یا آن که کنار خودمان ایستاده و هم‌صدا با ما شعار می‌دهد؟! پاسخ این پرسش، همه چیز را عوض می‌کند.
یک باور قدیمی در میان ما ریشه دارد که اسمش را می‌شود گذاشت واقع‌گرایی بدبینانه. باوری که در آن، فعل مجهول بر فاعل غلبه دارد. «نمی‌شود.» «نمی‌آیند.» «جامعه عوض نمی‌شود.» «الباقی را نمی‌شود به راه دعوت کرد.» این «نمی‌شود»‌ها آشنا نیستند؟ انگار از یک جای دور، از یک منطق مشترک، به ذهن ما راه پیدا کرده‌اند. جالب اینجاست که ما همین منطق را وقتی از زبان سیاستمداری می‌شنویم که می‌گوید «با دست فرمان رهبری نمی‌شود کشور را اداره کرد»، محکومش می‌کنیم. می‌گوییم این حرف، از موضع ضعف است، بی‌اعتمادی به مسیر است. اما پای دعوت که می‌رسد، خودمان همان حرف را می‌زنیم. «نمی‌شود مردم را دعوت کرد.» این تناقض از کجا می‌آید؟ شاید از یک احساس ضعف مشترک. همان احساسی که در مسئول هست و ما نقدش می‌کنیم، در خود ما هم هست وقتی به میدان دعوت می‌رسیم. فقط لباسش فرق کرده.
حتی یک روایت ایثارگرانه از همین پارادایم «نمی‌شود» وجود دارد که کار را خراب‌تر می‌کند. «من خودم بار را به دوش می‌کشم تا هزینه‌ای به رهبری تحمیل نشود.» این را گوینده‌اش اوج فداکاری می‌داند. این ایثار نیست، انصراف از مأموریت اصلی است. مأموریت اصلی دعوت بود، بزرگ کردن دایره بود، نه فشرده شدن در یک نقطه و تحمل بار آن به تنهایی. پیامبری که مبعوث می‌شود، مأمور است دعوت کند، نه اینکه خودش همۀ کارها را یک‌تنه انجام دهد و بگوید من فدای رهبری شدم. این تصویر از فداکاری، در باطن خود یک «نمی‌شود» بزرگ را حمل می‌کند.
رهبری در پیام خود دو نگرانی مطرح کردند: خطای محاسباتی مسئولان و عدم تاب‌آوری مردم. این دو نگرانی، نقشه راه است. اما تاب‌آوری مردم را چگونه باید ساخت؟ با یارانه؟ وام؟ بسته‌های اقتصادی؟ تاب‌آوری که کالایی نیست بشود خرید و توزیع کرد. یک حالت درونی است، یک ظرفیت روانی و ایمانی که در دیالوگ ساخته می‌شود. با حرف زدن با مردمی که ما را از پشت شیشه میدان نگاه می‌کنند. همان‌ها که نه با ما هستند و نه علیه ما. تاب‌آوری این‌ها با عتاب و شماتت ساخته نمی‌شود. پیامبران دعوت می‌کردند، نه شماتت. در منطق بعثت، این دو از یک جنس نیستند. اولی متن مأموریت است، دومی انحراف از آن. بعثت یک کار ایجابی است. یعنی باوری را ساختن، با زبان قوم حرف زدن، و از همه مهم‌تر، جاذب بودن.
قدرت‌نمایی و تظاهرات خیابانی اگر خوب است، و قطعاً می‌تواند خوب باشد، پس چه بهتر که این اردوگاه را با دعوت از سایر اردوگاه‌ها بزرگ کرد. تصور کنید همان جمعیت، همان شور، همان غلیان، اما این بار نه برای تخلیه خشم، برای دیالوگ با دیگری. این تصور، خیلی دور از دسترس نیست. فقط یک چیز کم دارد: جاذب بودن. جاذب بودن یک سبک زندگی است، یک مهارت، یک هنر که در میان ما، تعداد کمی آن را بلدند. و تا وقتی این سبک زندگی در اقلیت بماند، غلیان ما هر چقدر هم عظیم باشد، خرج همان دایره کوچک قدیمی خواهد شد. صرف هدف نمی‌شود. و مأموریت، روی زمین می‌ماند.
شاید اولین قدم برای شکستن پارادایم «نمی‌شود»، صرف فعل فعال بودن باشد. من فعالم، نه منفعل. تو فعالی، او هم فعال است؟ انقلاب در دعوت یعنی باور به اینکه آن سوی شیشه هم فاعلی هست که می‌تواند دعوت را بپذیرد، درونی کند و حتی از ما جلو بزند. بعثت یعنی همین شکستن تمام «نمی‌شود»هایی که میان ما و آنها دیوار کشیده. این دیوار را نباید باور داشت، مبعوث واقعی، دیوار را نمی‌بیند. از لابه‌لای «نمی‌شودها» عبور می‌کند و می‌رود به سراغ آن که ایستاده و نگاهش می‌کند.
مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
undefined۹۲
undefined۱۲
undefined۶
undefined۴
undefined۲

۲۲K

۱۱:۱۶