متولیان نوظهور مردم #ایران متولیان نوظهوری یافتند که بظاهر در تلاشند خیزش مردم را از آن خودشان میکنند. مردمی که در حدود بیست روز است در خیابان برای عزاداری و خونخواهی رهبر سیاسی و مذهبی شان و حفظ تمامیت ارضی جمع میشوند اما حتی تسلیت و محکومیت ترور ایشان را نمیشنوند. در همان حال از حادثه ظهور مردم و بازتاب بین المللی آن صحبت میشود. نکته هم همینجاست. اکنون که پایداری مردم نتیجه داده و در صحنه جهانی اعتبار یافته است، گویی نوبت ظهور برخی است که برای پیوستن به بدنه مردم، منتظر دعوت با درخواست تعدیل یا خنثی شدن شعارها هستند. بار دیگر مردمی که در هیچ کجای تحلیلها وجود و حضور نداشته و به حساب نمیآمدند، قرار است به تصاحب برخی گروههای نوظهور در آیند. نه #مردم، بلکه انرژی و اعتباری که به پشتوانه آن میتوان تغییرات عمیق و جدی را رقم زد. و حالا صاحبانی پیدا شدهاند که معتقدند شعارها به گونهای نیست که همه مردم متکثر ایران را پوشش دهد. آنچه بنظر مغفول مانده آن است که مردم فهم انتخاب شعار دارند. آنها طوطی مقلد نیستند و اگر شعارهایی را تکرار میکنند، به فهم انتخاب آن رسیده اند. ایران امروز ذیل یک #پرچم جمع شده است اما ظاهرا خواستههایی بیش از این پرچم وجود دارد که برخی را منتظر دعوت شدن باقی گذاشته است. این خیزش، انقلاب دوباره مردم ایران و انتخاب دموکراسی و اسلامیت است. و اگر دیگرانی میخواهند جزئی از این مردم و انتخاب آنها باشند، لازم است به آنها ملحق شوند. این بار مردم با شعور و بلوغ به میدان آمدهاند. اما گویی در میانه همه تغییراتی که در این بیست روز در منطقه و جهان رخ داده، تحول لازم در ایدههای تحلیلی خارج از رده رخ نداده است. سیل خروشان امروز مردم ایران پاک کننده و تغییر دهنده است. اکنون جامعه شناس و سیاستمدار باید در میدان، نظریه و رویکرد تولید کند و بدنبال مردم باشد، نه آنکه منتظر مراجعه مردم به او بماند که میتواند انتظاری طولانی یا بی پاسخ باشد. پ.ن: آدرس این گفتگو در تاریخ 28/12/1404 در تلوبیون و در تصویر الصاقی موجود است.
دکتر سمیه خراسانی
#رویداد_خانواده #جنگ#ایران#امید#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
#رویداد_خانواده #جنگ#ایران#امید#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۴۶
۲۰:۳۷
در آستانه سال نو و دلتنگی جان سوز امام شهیدم....
هرسال شور و هیجان خاصی برای شروع سال نو دارم، از یکماه یا حتی بیشتر در ذهنم هفت سین را طرح میزنم که کدام ظرفها را امسال بچینم؟ با چه گلهایی آذین کنم؟ چه تنگی برای ماهی گلی های بزرگ و کوچکم انتخاب کنم؟ چه مناسبتی با سال نو مقارن شده که هفت سین را با آن هماهنگ کنم، گاهی راسته شهرداری (رشت) را چندبار با آن شلوغی بالا و پایین میکردم، همراهانم همیشه میگفتند درست مثل دختر بچه ی کوچکی که شوق رنگ کردن تخم مرغ های هفت سین را داری قدم برمیداری و انگار در دنیای کودکیت بی پروا در پرواز هستی، برای امسال هم برنامه داشتم و باز هم طرح و نقش زده بودم... اما ناگهان سحرگاه دهم اسفند، همان لحظه لعنتی! به قاشق دوم سحری نرسیدیم، غذای سحری در ظرفمان خشک شد،بغض وجودمان را گرفت، مات و مبهوت به صفحه تلویزیون خیره ماندیم، همان دم که مانند ظرف بلور ترکهای ریز و درشت همه وجودم را گرفت و با هر واژه ی گوینده ی خبر هر تکه فرو ریخت، اشکها و بغض هایم تمامی نداشت، یک جمله در ذهنم تکرار میشد، به نماز صبح که رسیدم قرآن بدست گرفتم و گفتم پاسخم را بده! و خداوند اینگونه پاسخم را داد: خلق الانسان من عجل ساوریکم ءایتی فلا تستعجلون(انبیاء،۳۷)انسان از شتاب آفریده شده است! بزودی آیات خود را به شما نشان می دهم، پس عجله نکنید...گویی آرام شدم اما جای زخم روی دلم هنوز درد دارد! در افکارم فرو رفتم، سنگینی این خبر یاد آور خبرهایست که همه در کسری از ثانیه از چشمانم گذشت! شهادت پشت شهادت، یادآوری هر خبر شهادت دشنه ای بر بخش دیگری از پیکرم بود! این زخم ها و دشنه ها تازه نیست! قدیمیست به قدمت لحظه لحظه های عمرمان...همان صبحی که خبر ترور شهید صیاد شیرازی را وقتی کوله ام را مادرم به پشتم می انداخت تا راهی مدرسه شوم یک کودک دبستانی بودم، همان صبحگاهی که خبر سقوط هواپیمای شهید کاظمی را شنیدم، بارها و بارها خبرهای مشابه از شهادت هموطنانم در نقاط مختلف کشور از حمله های تروریستی، خبر شهادت احمدی روشنی و علیمحمدی و رضایی نژاد تمام اینها در گوشم می پیچید و مسیر زندگی من پر بود از این تصاویر دردناک اما پرشکوه...یا صبحگاهی که خبر شهادت سردار سلیمانی را شنیدم، کمرم شکست، اما حالا معلمی بودم در کلاس درس که برای پسرکان کوچکم از رشادتها میگفتم از سربازی و رزمندگی وقتی که نشانه (س) را درس میدادم....با خود میگفتم این لحظه غریب عجیب قریب است! سحرگاه های ما پراست از خبر شهادت ها و جانبازی ها، برای کودکی که تمام زندگیش با نام "شهید" و "شهادت" رشد کرده مسیر آشنایی است... هرچه بیشتر فکر میکنم رد خون "شهید" و "شهادت" در ذهنم پررنگتر میشود، مثلا آلبوم عکس پدرم که در عکس های جبهه ش میگفت این شهید فلانی است در عملیات فلان، یا پیکر دایی شهیدم که مادرم سعی میکرد در صورت بخون نشسته اشت خال معروفش را نشانم دهد، آری کودکی ما اینگونه به بزرگسالی رسیده، با "رد خون" شهیدانی که برای هر قدمشان ایمان و عزم الهی داشتند.کودکی که هر روز برای رسیدن به مدرسه از کوچه ها و میدان هایی گذر کرده که نام شهید و آثار شهادت برآن بوده، آری این مرام و رسم زندگی ماست، ما با هر خبر "شهادت"،"شهید" میشویم! اما شهادت را فنا نیست، پس زنده میشویم و جان دوباره میگیریم، حرکت میکنم!گاه آهی از اعماق قلب سوخته مان برمی آوریم، اما رشد میکنیم، جوانه میزنیم، درست از همانجا که شکسته ایم...ما کودکان مکتبی هستیم که مشق شهادت کرده ایم، فرزندان مکتبی که پیامبران آن بر مسیر شهادتند، امامان آن شهیدند و رهبر آن نیز شهید است.امثال هفت سین من فقط یک سین دارد، او(سید علی شهید) سپهسالار سرزمین من است، پرشکوه، با صلابت، بی نظیر... که از او سربازی، سلحشوری، سرافرازی، سربلندی،سرزمین دوستی،سعادت طلبی را می آموزیم...سلام علی آل یس....
سمانه یحیی پور، دانشجوی دانشگاه ادیان و مذاهب، دانشکده علوم اجتماعی
#رویداد_خانواده #جنگ#ایران#امید#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
هرسال شور و هیجان خاصی برای شروع سال نو دارم، از یکماه یا حتی بیشتر در ذهنم هفت سین را طرح میزنم که کدام ظرفها را امسال بچینم؟ با چه گلهایی آذین کنم؟ چه تنگی برای ماهی گلی های بزرگ و کوچکم انتخاب کنم؟ چه مناسبتی با سال نو مقارن شده که هفت سین را با آن هماهنگ کنم، گاهی راسته شهرداری (رشت) را چندبار با آن شلوغی بالا و پایین میکردم، همراهانم همیشه میگفتند درست مثل دختر بچه ی کوچکی که شوق رنگ کردن تخم مرغ های هفت سین را داری قدم برمیداری و انگار در دنیای کودکیت بی پروا در پرواز هستی، برای امسال هم برنامه داشتم و باز هم طرح و نقش زده بودم... اما ناگهان سحرگاه دهم اسفند، همان لحظه لعنتی! به قاشق دوم سحری نرسیدیم، غذای سحری در ظرفمان خشک شد،بغض وجودمان را گرفت، مات و مبهوت به صفحه تلویزیون خیره ماندیم، همان دم که مانند ظرف بلور ترکهای ریز و درشت همه وجودم را گرفت و با هر واژه ی گوینده ی خبر هر تکه فرو ریخت، اشکها و بغض هایم تمامی نداشت، یک جمله در ذهنم تکرار میشد، به نماز صبح که رسیدم قرآن بدست گرفتم و گفتم پاسخم را بده! و خداوند اینگونه پاسخم را داد: خلق الانسان من عجل ساوریکم ءایتی فلا تستعجلون(انبیاء،۳۷)انسان از شتاب آفریده شده است! بزودی آیات خود را به شما نشان می دهم، پس عجله نکنید...گویی آرام شدم اما جای زخم روی دلم هنوز درد دارد! در افکارم فرو رفتم، سنگینی این خبر یاد آور خبرهایست که همه در کسری از ثانیه از چشمانم گذشت! شهادت پشت شهادت، یادآوری هر خبر شهادت دشنه ای بر بخش دیگری از پیکرم بود! این زخم ها و دشنه ها تازه نیست! قدیمیست به قدمت لحظه لحظه های عمرمان...همان صبحی که خبر ترور شهید صیاد شیرازی را وقتی کوله ام را مادرم به پشتم می انداخت تا راهی مدرسه شوم یک کودک دبستانی بودم، همان صبحگاهی که خبر سقوط هواپیمای شهید کاظمی را شنیدم، بارها و بارها خبرهای مشابه از شهادت هموطنانم در نقاط مختلف کشور از حمله های تروریستی، خبر شهادت احمدی روشنی و علیمحمدی و رضایی نژاد تمام اینها در گوشم می پیچید و مسیر زندگی من پر بود از این تصاویر دردناک اما پرشکوه...یا صبحگاهی که خبر شهادت سردار سلیمانی را شنیدم، کمرم شکست، اما حالا معلمی بودم در کلاس درس که برای پسرکان کوچکم از رشادتها میگفتم از سربازی و رزمندگی وقتی که نشانه (س) را درس میدادم....با خود میگفتم این لحظه غریب عجیب قریب است! سحرگاه های ما پراست از خبر شهادت ها و جانبازی ها، برای کودکی که تمام زندگیش با نام "شهید" و "شهادت" رشد کرده مسیر آشنایی است... هرچه بیشتر فکر میکنم رد خون "شهید" و "شهادت" در ذهنم پررنگتر میشود، مثلا آلبوم عکس پدرم که در عکس های جبهه ش میگفت این شهید فلانی است در عملیات فلان، یا پیکر دایی شهیدم که مادرم سعی میکرد در صورت بخون نشسته اشت خال معروفش را نشانم دهد، آری کودکی ما اینگونه به بزرگسالی رسیده، با "رد خون" شهیدانی که برای هر قدمشان ایمان و عزم الهی داشتند.کودکی که هر روز برای رسیدن به مدرسه از کوچه ها و میدان هایی گذر کرده که نام شهید و آثار شهادت برآن بوده، آری این مرام و رسم زندگی ماست، ما با هر خبر "شهادت"،"شهید" میشویم! اما شهادت را فنا نیست، پس زنده میشویم و جان دوباره میگیریم، حرکت میکنم!گاه آهی از اعماق قلب سوخته مان برمی آوریم، اما رشد میکنیم، جوانه میزنیم، درست از همانجا که شکسته ایم...ما کودکان مکتبی هستیم که مشق شهادت کرده ایم، فرزندان مکتبی که پیامبران آن بر مسیر شهادتند، امامان آن شهیدند و رهبر آن نیز شهید است.امثال هفت سین من فقط یک سین دارد، او(سید علی شهید) سپهسالار سرزمین من است، پرشکوه، با صلابت، بی نظیر... که از او سربازی، سلحشوری، سرافرازی، سربلندی،سرزمین دوستی،سعادت طلبی را می آموزیم...سلام علی آل یس....
#رویداد_خانواده #جنگ#ایران#امید#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۴۹
۲۰:۳۸
قفس تاریخ تاریخ در برههای از زمان گرفتار شده است و به تبع آن حرکت انسانها نیز در همان مقطع متوقف شده است. علیرغم توسعه های فناورانه و تسهیل ظاهری زندگی، اندیشه بشر و آنچه بستر این پیشرفتها را فراهم کرده است در نقطه خاصی از تاریخ از همچنان در حال درجا زدن است. آن نقطه کجاست؟ بازگشت به گذشته برای بشر ممکن نیست اما بررسی تاریخ، قصهها و سرگذشت ها بیانگر آن است که از زمانی به بعد جریان حرکت بشر از جریانی که برای او در نظر گرفته شده بود به نحو جدی جدا شده است. در خصوص نقطه جدا شدن این مسیر خداباوران بر آنند که نقطه جدایی، خوردن میوه ممنوعه و هبوط آدم و حوا به زمین است( تمام ادیان الهی). پبامبرانی همواره به بشر کمک کردهاند تا به مسیر صحیح بازگردد و در قامت آنچه از او انتظار میرود، از زمین به آسمان بازگشت کند. ناخداباوران، به معنای تمام کسانی که به سرنوشت مستقل انسان معتقدند این نقطه جدایی پس از خلقت انسان با احراز هویت مستقل او رخ داده و امکان بازگشتی نیز برای آن تصویر نشده است. دسته اول آنان بر این باورند که در انسان ظرفیتهایی نهفته است که او در مسیر بلوغ خود بتدریج به آنها دست خواهد یافت. در این مسیر یا انسان به انسان کامل تبدیل میشود و بدون نیاز به خالق سرنوشت مطلوبی برای خود رقم خواهد زد( فیلم لوسی). در این نگاه خدا نظاره گر تلاش انسان است( نگاه و نظر پائولو کوئلیو، نویسنده یهودی) و از موفقیت او احساس رضایت خواهد کرد. دسته سومی از ناخداباوران نیز معتقدند اصولا ارتباط میان آسمان و زمین قطع شده و بهشت موعود در زمین ساخته خواهد شد(استعاره قیچی اوکانر). تمامی آغاز کنندگان جنگهای گسترده و خونین در تاریخ بشر از اسکندر، نرون، چنگیز، محمود افغان، نادرشاه، ناپلئون، هیتلر، موسیلنی تا ترامپ و نتانیاهو به دسته ناخداباوران تعلق دارند هر چند که خود را نماینده خدا روی زمین میدانند. خدایی که از نظر آنان در روز هفتم به استراحت رفت و برای تفریح به زمین و آنچه در آن رخ میدهد، نگاه میکند اما دخالت نه. مقام خلافت الهی برای این گروه از افراد جایگزین شدن با خداوند و قدرت انحصاری او در گرفتن زندگی و کشتن و یا زندگی بخشیدن به دیگران معنا دارد. صورت مادی جنگ ها بیرون زدگی نوک کوه یخی است که بدنه آن در آب و ناپیداست. اگرچه سامانه های جنگی و سیاستمداران در نهایت سرنوشت هر جنگی را تعیین و آن را تمام میکنند، اما تا زمانی که این نگاههای زیربنایی تشریح و بررسی نشوند و راهی برای برون رفت از چنین فجایعی فراهم نشود، هر لحظه انتظار میرود که فرد دیگری با نام و عنوانی دیگر بر سرزمینهای بعدی بتازد و زندگی را به مرگ متصل کند. یافتن آن نقطه از تاریخ که مولد چنین تفکری در ذهن بشر بربر( چنگیز) و انسان مدرن امروز(ترامپ و نتانیاهو) است، مسأله نیازمند تأمل چند جانبه و چند لایه است. پایان یافتن #جنگ_رمضان به معنای پایان یافتن جنگ در جهان نیست و این مسئولیت اندیشمندان علوم دینی، انسانی، اخلاقی، اقتصادی، شناختی و عصب شناختی است که این پایان را به نقطه آغازی برای اتمام گرفتن جان محترم انسانها تبدیل کنند. تکرار جنگ ها نباید به مثابه جزئی از تاریخ بشر تلقی و تحمل شود بلکه باید زایده ای بر سرنوشت او فهم شود که تا زمان اتمام شان، نه تنها امکان رشد واقعی بشر فراهم نخواهد شد بلکه توانمندی بشر را به سمت تولید فناوری های جنگی تدافعی و دفاعی سوق داده و میدهد؛ به همان گونه که اغلب فناوری های عادی مورد استفاده در زندگی بشر از تلفن، موبایل، مسیر یاب، تصاویر ماهواره ای کنترل آب و هوا و چیزهای دیگری که به چشم نمیآیند از تکنولوژی های جنگی به زندگی روزمره سرریز کرده اند. اکنون انسان و زمین نیازمند تجدید حیات خود و این سیاره است نه شناسایی نقاطی برای حمله و آسیب رساندن موفقیت آمیز. این نگاه، فرصت و ظرفیتی در شرایط تجربه تلخ و دردناک جنگ در بی پیرایه ترین صورت آن است که میتواند در ضمن و پس از هر جنگی ذهن شوکه شده بشر را به سمت ترسیم نقشه سعادت واقعی و حقیقی هدایت کند.
دکتر سمیه خراسانی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۴۲
۱۲:۴۰
وضعیت مدرن و تنهایی وجودی؛ لحظه تولد الگوی سوم تمدنی تفاوت شگرفی میان تمدن شرق و غرب وجود دارد. شرق شبکهای از ارتباط است که هرچند ممکن است گاه دست و پاگیر و مداخله کننده باشد، اما مطابق با سامانه زیست و نیاز غریزی انسان بودن شکل گرفته و پایدار مانده است. شرایط زیستی بشر اقتضای تماس نزدیک دارد. انسان در همراهی با دیگران احساس امنیت و آرامش دارد. به همین دلیل است که در زمانهای خطر مانند #ایران امروز، اختلافات بسادگی به نفع احساس امنیت در جمع کنار گذاشته میشود. اختلاف نظر و رأی و دیدگاه، بنیان زیست شناختی ندارد بلکه احساس مراقبت شدن در جمع است که ستون فقرات سلامت ذهنی و معنوی انسان را فراهم میآورد. شرقی گرم و برون گراست. مهربان و پذیراست. در پی صلح و دوستی است: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد.تمدن غرب یک وضعیت بسیار ویژه در شرایط زیست و تاریخ بشر است. زائده ای مبتنی بر طرد و رد و دفع. مسابقهای برای برتر بودن. بریده از ارتباطات عمیق و مشغول به رقابت با دیروز خودش و همه انسانهای اطرافش. انسان در معنای غربی گرگ درنده ای است که باید در ظاهر به او لبخند زد اما کنارش با یک چشم باز خوابید. در فرصتی کوتاه از سالهایی که برای موفقیت و خوشگذرانی دارد و پس از آن فانی و تمام شده است. انسان ترسان و کینه توزی که طبیعت را به سبب رمزآلود بودنش دشمن میداند و در پی تسلط بر آن است. بالارفتن از نردبان موفقیت در این چشم انداز برای انسان غربی چنین معنا میدهد: سلطه و آمادگی پیشینی برای جلوگیری از خطرات احتمالی که ذهن شکاک او در انواعی از اندیشکده ها و اطاق های فکر برای صدها سال بعد تعریف کرده است. انسان غربی در میانه همه این تهدیدهای خودساخته، ترسیده و تنهاست. اما در تنهایی او سایه نارونی تا ابدیت جاری نیست بلکه سردی و یخزدگی را احساس میکند که او را نسبت به هر اتفاقی حساس و تهاجمی ساخته است. انسانی که دوست داشته شدن را نه در ارتباطات انسانی بلکه در قدرت و تسلط بر دیگران و وادار کردن آنها به اطاعت مییابد. تمدن غرب در چنین شرایطی محل تولد فاشیستها و دیکتاتورهایی است که بررسی سابقه آنها بیانگر آسیبهای جدی شناختی، ناشی از فقدان ارتباطات اصیل انسانی است که به آنها احساس ارزشمندی حقیقی بدهد. مسیر این افراد آزار دیده به سمت قدرت گرفتن و آزار دادن دیگران است تا احساس تنهایی فزاینده خود را به نحوی مخرب و منفی انکار کنند. در چنین نگاهی، مسأله #جنگ_رمضان تنها مسأله ایران و دو کشور دیگر نیست بلکه امری تمدنی است که اکنون نمایشی از قدرت و جنگ اخلاقی تمدن شرق را در مقابل آدم کشی، نسل کشی، کودک کشی و جنگ بدون قاعده و اخلاق تمدن غرب به نمایش گذاشته است. پایان این جنگ تنها یک قرارداد سیاسی_نظامی نیست بلکه آغازی بر افول تمدن و فرهنگی است که در ضمن خود افراد تنها و ترسانی را پرورش داده است که آماده جنگ با یکدیگر و با دیگران هستند. از جنگ جهانی اول و دوم با صد میلیون کشته، با آغازگری کشوری که مهد فلسفه است(آلمان)، در تمدنی که خود را غایت و پایان تاریخ بشر معرفی میکند، کمتر از یک سده گذشته است و به نظر برای تجربه بشری کفایت میکند. اکنون زمان تمرکز بر فرهنگ و تمدن شرق و پالایش آن از باورها و ایدههای نادرست و ارائه آن به عنوان الگوی سوم امکان زیست صلح آمیز است. زمان اندیشه برای چنین ارائه ای در همین روزهایی است که صدای جنگندهها در آسمان ایران به راحتی شنیده میشود نه پس از فراغت از جنگ که ذهن تقاضای آرامش و فراموشی دارد. بر ما باد غنیمت شمردن دم...
دکتر سمیه خراسانی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ#تمدن
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ#تمدن
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۳۷
۱۳:۴۲
قدرت از درون می جوشد؛ پیوند پیچیده ملت و جغرافیا
در مطالعات قدرت ملی، جغرافیا همواره به عنوان یکی از پایدارترین و اساسیترین عوامل تعیینکننده موقعیت استراتژیک یک کشور به شمار رفته است. موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد ایران، با قرارگیری در یکی از محورهای کلیدی قدرت جهانی و کنترل گذرگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز، ظرفیتهای قابل توجهی را برای اعمال نفوذ و تأمین منافع ملی فراهم میآورد. با این حال، این مزیت جغرافیایی، ماهیتی دوگانه دارد؛ از یک سو، پتانسیلهای راهبردی را به همراه دارد و از سوی دیگر، به دلیل حساسیتهای ژئوپلیتیکی، چالشها و فشارهای فزایندهای را نیز به همراه میآورد.
با این وجود، تکیه صرف بر مؤلفههای جغرافیایی در تحلیل پایداری و بقای بلندمدت یک جامعه، از منظر جامعهشناسی تاریخی و نظریههای قدرت، رویکردی تقلیلگرایانه محسوب میشود.
تجربیات تاریخی ملتهای گوناگون گواه آن است که در بزنگاههای بحرانی و نقاط عطف تاریخی، عامل انسانی، یعنی همان "عاملیت جمعی"، نقشی تعیینکنندهتر از موقعیت مکانی ایفا میکند. این عامل انسانی قادر است نه تنها محدودیتهای تحمیل شده از سوی جغرافیا را تعدیل کند، بلکه با ایجاد تحولات پارادایمیک (الگووارهای)، وزن تحلیلی مؤلفههای جغرافیایی را نیز دگرگون سازد.
جامعه ایران در سالهای اخیر، علیرغم مواجهه با فشارهای شدید اقتصادی ناشی از تحریمهای گسترده، چالشهای روانی و بیثباتیهای منطقهای، توانسته است سطوح قابل توجهی از انسجام اجتماعی و امید جمعی را حفظ نماید. این پایداری، ویژگیای را به نمایش میگذارد که در چارچوب نظریههای کلاسیک مقاومت و تابآوری به طور کامل قابل تبیین نیست.
یکی از ملموسترین جلوههای قدرت جامعه ایران، توانایی سازگاری و انعطافپذیری در شرایطی است که کیفیت زندگی به طور معناداری مختل شده و افقهای ذهنی و برنامهریزی افراد تحت تأثیر فشارهای خارجی قرار گرفته است مانند جنگ تحمیلی اخیر .علیرغم این شرایط دشوار، ساختار اجتماعی جامعه فرو نپاشیده و سازوکارهای تداوم حیات اجتماعی و بازتولید سرمایههای اجتماعی همچنان فعال ماندهاند.
در نقطه مقابل، درک جامعه جهانی (بهویژه شهروندان کشورهای غربی مانند اروپا و آمریکا) از این پایداری، تنها زمانی برانگیخته شده است که فشارهای وارده بر ایران، بهطور مستقیم و ملموس، بر نظامهای اقتصادی یا تأمین انرژی خودشان تأثیر گذاشته است. این شکاف تجربی میان "زیست جهان" جامعه ایران و "ادراک جهانی" از آن، پیچیدگی تحلیلهای قدرت ملی را دوچندان میکند.
از این منظر محوریت قدرت در ایران، در کنار مؤلفههای جغرافیایی، به رفتار جمعی انسانی و "عاملیت جمعی" بازمیگردد. این عاملیت، حتی در مواجهه با تهدیدات امنیتی، فقدان منابع حیاتی، یا از دست دادن سرمایههای مادی، بر تداوم حیات اجتماعی و بازتعریف مسیر آینده تأکید دارد.
این سطح از ایستادگی، نه صرفاً "مقاومت" در برابر فشار، بلکه "تابآوری مولد" و شکلی عمیقتر از "پایداری معنایی" را نمایندگی میکند.
این پدیده، ضرورت گذار از پارادایمهای تحلیلی موجود و تدوین یک چارچوب نظری نوین برای جامعه ایران را ایجاب میکند؛ چارچوبی که قادر به تبیین ابعاد روانشناختی، جامعهشناختی، فرهنگی و وجودی این پایداری باشد و از محدودیتهای نظریههای سنتی تابآوری فراتر رود.
این چارچوب نوین بر سه مؤلفه بنیادین استوار است:
1. عاملیت جمعی: توانایی هماهنگ و سازمانیافته جامعه در اتخاذ تصمیمات راهبردی و اجرای کنشهای جمعی در شرایط اعمال فشار و محدودیت.2. تابآوری مولد: ظرفیت جامعه برای تبدیل تهدیدات و بحرانها به فرصتهایی برای خلاقیت و بازسازی ساختاری.3. پایداری معنایی:توانایی حفظ و بازتولید هویت فرهنگی، ارزشهای بنیادین و امید جمعی در مواجهه با شرایط فقدان، بحران و مخاطرات وجودی.
این چارچوب تحلیلی، نه تنها به عنوان مکمل مزیتهای ژئوپلیتیکی ایران عمل میکند، بلکه پتانسیل آن را دارد که در بسیاری از موارد، به منبع اصلی و برتر قدرت ملی تبدیل شده و بر مزیتهای صرفاً جغرافیایی تقدم یابد. لذا، فهم عمیق این پدیده پیچیده، مستلزم رویکردهای پژوهشی میانرشتهای و تحلیلهای عمیق و انتقادی است که بتوانند رابطه دیالکتیکی میان مؤلفههای جغرافیایی و عاملیت انسانی را در فرایند شکلگیری و تحول قدرت ملی بازخوانی نمایند.
زهرا کیانی، دانشجوی دکتری دانشگاه ادیان و مذاهب، دانشکده علوم اجتماعی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
در مطالعات قدرت ملی، جغرافیا همواره به عنوان یکی از پایدارترین و اساسیترین عوامل تعیینکننده موقعیت استراتژیک یک کشور به شمار رفته است. موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد ایران، با قرارگیری در یکی از محورهای کلیدی قدرت جهانی و کنترل گذرگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز، ظرفیتهای قابل توجهی را برای اعمال نفوذ و تأمین منافع ملی فراهم میآورد. با این حال، این مزیت جغرافیایی، ماهیتی دوگانه دارد؛ از یک سو، پتانسیلهای راهبردی را به همراه دارد و از سوی دیگر، به دلیل حساسیتهای ژئوپلیتیکی، چالشها و فشارهای فزایندهای را نیز به همراه میآورد.
با این وجود، تکیه صرف بر مؤلفههای جغرافیایی در تحلیل پایداری و بقای بلندمدت یک جامعه، از منظر جامعهشناسی تاریخی و نظریههای قدرت، رویکردی تقلیلگرایانه محسوب میشود.
تجربیات تاریخی ملتهای گوناگون گواه آن است که در بزنگاههای بحرانی و نقاط عطف تاریخی، عامل انسانی، یعنی همان "عاملیت جمعی"، نقشی تعیینکنندهتر از موقعیت مکانی ایفا میکند. این عامل انسانی قادر است نه تنها محدودیتهای تحمیل شده از سوی جغرافیا را تعدیل کند، بلکه با ایجاد تحولات پارادایمیک (الگووارهای)، وزن تحلیلی مؤلفههای جغرافیایی را نیز دگرگون سازد.
جامعه ایران در سالهای اخیر، علیرغم مواجهه با فشارهای شدید اقتصادی ناشی از تحریمهای گسترده، چالشهای روانی و بیثباتیهای منطقهای، توانسته است سطوح قابل توجهی از انسجام اجتماعی و امید جمعی را حفظ نماید. این پایداری، ویژگیای را به نمایش میگذارد که در چارچوب نظریههای کلاسیک مقاومت و تابآوری به طور کامل قابل تبیین نیست.
یکی از ملموسترین جلوههای قدرت جامعه ایران، توانایی سازگاری و انعطافپذیری در شرایطی است که کیفیت زندگی به طور معناداری مختل شده و افقهای ذهنی و برنامهریزی افراد تحت تأثیر فشارهای خارجی قرار گرفته است مانند جنگ تحمیلی اخیر .علیرغم این شرایط دشوار، ساختار اجتماعی جامعه فرو نپاشیده و سازوکارهای تداوم حیات اجتماعی و بازتولید سرمایههای اجتماعی همچنان فعال ماندهاند.
در نقطه مقابل، درک جامعه جهانی (بهویژه شهروندان کشورهای غربی مانند اروپا و آمریکا) از این پایداری، تنها زمانی برانگیخته شده است که فشارهای وارده بر ایران، بهطور مستقیم و ملموس، بر نظامهای اقتصادی یا تأمین انرژی خودشان تأثیر گذاشته است. این شکاف تجربی میان "زیست جهان" جامعه ایران و "ادراک جهانی" از آن، پیچیدگی تحلیلهای قدرت ملی را دوچندان میکند.
از این منظر محوریت قدرت در ایران، در کنار مؤلفههای جغرافیایی، به رفتار جمعی انسانی و "عاملیت جمعی" بازمیگردد. این عاملیت، حتی در مواجهه با تهدیدات امنیتی، فقدان منابع حیاتی، یا از دست دادن سرمایههای مادی، بر تداوم حیات اجتماعی و بازتعریف مسیر آینده تأکید دارد.
این سطح از ایستادگی، نه صرفاً "مقاومت" در برابر فشار، بلکه "تابآوری مولد" و شکلی عمیقتر از "پایداری معنایی" را نمایندگی میکند.
این پدیده، ضرورت گذار از پارادایمهای تحلیلی موجود و تدوین یک چارچوب نظری نوین برای جامعه ایران را ایجاب میکند؛ چارچوبی که قادر به تبیین ابعاد روانشناختی، جامعهشناختی، فرهنگی و وجودی این پایداری باشد و از محدودیتهای نظریههای سنتی تابآوری فراتر رود.
این چارچوب نوین بر سه مؤلفه بنیادین استوار است:
1. عاملیت جمعی: توانایی هماهنگ و سازمانیافته جامعه در اتخاذ تصمیمات راهبردی و اجرای کنشهای جمعی در شرایط اعمال فشار و محدودیت.2. تابآوری مولد: ظرفیت جامعه برای تبدیل تهدیدات و بحرانها به فرصتهایی برای خلاقیت و بازسازی ساختاری.3. پایداری معنایی:توانایی حفظ و بازتولید هویت فرهنگی، ارزشهای بنیادین و امید جمعی در مواجهه با شرایط فقدان، بحران و مخاطرات وجودی.
این چارچوب تحلیلی، نه تنها به عنوان مکمل مزیتهای ژئوپلیتیکی ایران عمل میکند، بلکه پتانسیل آن را دارد که در بسیاری از موارد، به منبع اصلی و برتر قدرت ملی تبدیل شده و بر مزیتهای صرفاً جغرافیایی تقدم یابد. لذا، فهم عمیق این پدیده پیچیده، مستلزم رویکردهای پژوهشی میانرشتهای و تحلیلهای عمیق و انتقادی است که بتوانند رابطه دیالکتیکی میان مؤلفههای جغرافیایی و عاملیت انسانی را در فرایند شکلگیری و تحول قدرت ملی بازخوانی نمایند.
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۳۵
۱۳:۳۷
بلع ذهنها از شگفتیهای این روزها ذهن هایی است که مطیع و بیش از آن سرسپرده پیامها از رسانههایی هستند که روایت خود را واقعی مینمایاند. این وضعیت معلول دلایل و شرایطی است. چرا با وجود انواعی از رسانههای داخلی، کسانی ایران را در روایات واقعی نمای فارسی زبانان و غیر از آن میفهمند و درست میدانند؟ چهل و هفت سال عمر #جمهوری_اسلامی_ایران زمان زیادی در مجموعه مسائل و مشکلاتی که در بیست سال اخیر آن پیش آمده نیست. تحریم، اغتشاش، بدسیلقگی مدیران میانی ناکارآمد و نالایق، رؤسای اموری که به توان ایرانی باور نداشته و ندارند و چشم به بیرون و بیگانه دارند و البته بیشمار افرادی که در ظاهر خودی برنامهها و چشم اندازها را منحرف کردند، بیش از هر حوزه ای، به امر فرهنگ و رسانه آسیب زده است. این آسیب محل تأمل جدی و نیازمند بازنگری در همین حالِ جنگی و پس از آن است. در مجموعه دستاوردهای سمعی و بصری رسانه به ندرت فیلم یا سریالی از عظمت و موفقیت ایران دیده میشود. روند رسانهای با هدف صحیح نمایش جریان حق خواهی و حق طلبی ایرانیان، به تولیداتی رسیده است که در آن #ایران رنجور و ناتوان است. افرادی که خواهان رفع مشکلات بودهاند نیز در برابر ایرانیان خائن به وطن و هموطن ستیز قرار داشته و در نهایت هم حذف شدهاند: سربداران، میرزا کوچک جنگلی، مدرس، عباس میرزا، امیر کبیر، قائم مقام فراهانی و ... ایران و ایرانی در هیچ کدام از این داستان و سریالها با عزت و افتخار نبوده بلکه روند روایت غالب آن است که هر جا اراده کرده حرکت مثبتی و مؤثری انجام دهد، بیشمار افراد داخلی و خارجی مانع او شدهاند. شکست در این روایات بصری جزء جدایی ناپذیر تاریخ ایران و ذهن مخاطب ایرانی است. تصویری که از ایران در ذهن مخاطب امروز است، ناتوانی و ناممکن بودن اصلاح و پیشرفت است. و این ناتوانی بر اساس روایت تکراری فیلمها و سریالها، تقصیر طبقه حاکمه منجمد است. ضرب ایران درجا زده و ناتوان و حاکمیتِ مانع، محتمل است که نگاهها را متوجه بیگانه کرده و البته که همواره ناامیدتر و سرخورده تر باقی گذاشته است. قطعا تقصیر سرسپردگی به روایت بیگانه و سیاه نمایی های آن، تماما متوجه مخاطب و ذهنیت تاریخی پر از شکست او نیست بلکه در نگاهی دیگر، تلاش همواره انسان ایرانی برای شکست سدها و موانع است؛ هر چند از مسیر نادرست. اما تفاوت این بار در آنجاست که روایت نادرست رسانه های بیگانه از تاریخ و امروز ایران تا عمیق ترین بدنه جامعه نفوذ کرده و هر کسی که آنتن ماهواره، حتی در دور دست ترین نقطه این آب و خاک دارد را، تحت تأثیر و اسارت خود گرفته است. بزرگ نمایی ناواقعیت ها و حتی واقعیتهایی که جزئی از هر جامعه و حاکمیتی است، از فساد، فقر، جرم، ارتشا و اختلاس، کارتن خوابی و ظلم و امنیتی سازی،.. و تکرار آن در طی سالها و سالها، بسادگی ذهنها را تخدیر کرده است؛ آنچنان عمیق که تطهیر آن با ارائه روایت واقعی و صحیح از دستاوردها و پیشرفتها، کم تأثیر مانده است. ذهنی که ایران را آمیخته با فساد و تباهی و سیاهی بداند و با روایتهای تاریخی دردآور و پر از ناکامی تقویت و تثبیت شده، محیط بسیار آمادهای برای تحریک انواعی از اعتراضات، اغتشاشات و خشونت هاست که به بهانههای مختلف در سالهای اخیر و هر بار نزدیکتر به قبلی تکرار شده است. حساسیت نسبت به این ماجرا و تغییر موقعیت از مظلوم نمایی ایران و تاریخ ایرانی به روایت اقتدار،دستاوردها و موفقیتها بسیار لازم است. ترسیم جایگاه واقعی ایران در تاریخ و امروز، هر چند دیر، اما بسیار لازم برای نسلهای آینده و تغییر ذهنیت ایرانیان در مورد ایران است.
دکتر سمیه خراسانی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۳۹
۱۱:۵۶
ظرفیتهای ساختاری عاملیت زنان در تحولات اجتماعی ایران: ضرورت بازنگری در الگوهای تحلیل
جنگ تحمیلی اخیر و پیامدهای چندلایه آن، صرفاً بهمنزله یک رخداد نظامی نیست، بلکه باید آن را بهمثابه پدیدهای اجتماعی-ساختاری در نظر گرفت که بر الگوهای کنش، سازوکارهای سازمانیابی، شبکههای حمایتی و فرآیندهای بازتولید حیات جمعی اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، مناسبات اجتماعی دستخوش بازآرایی میشوند و گروههای مختلف جامعه، بهویژه در سطوح میدانی و نهادی، نقشهای تازهای در مواجهه با بحران بر عهده میگیرند.
جنگ نهتنها موجب اختلال در نظم عادی زندگی میشود، بلکه زمینه را برای ظهور اشکال متنوعی از عاملیت اجتماعی فراهم میسازد. با این حال، در بسیاری از تحلیلها، نقش زنان همچنان در قالب تقسیمکارهای کلیشهای یا روایتهای عاطفی بازنمایی میشود؛ روایتی که از تبیین ظرفیتهای واقعی آنان در سطوح کنش، سازماندهی و مدیریت بحران ناتوان است.
در حالی که حضور زنان در موقعیتهای بحرانی را باید در چارچوب عاملیت اجتماعی و نه صرفاً مشارکت نمادین تفسیر کرد.
عاملیت اجتماعی زنان را میتوان بهعنوان توانایی اثرگذاری آگاهانه، هدفمند و سازمانیافته بر روند تحولات اجتماعی تعریف کرد؛ تواناییای که بر تجربه زیسته، مهارتهای انباشته، شبکههای ارتباطی و ظرفیتهای عملی آنان استوار است.
در شرایط جنگی اخیر، زنان در حوزههای متعددی از جمله حضور در میدان ، مدیریت آثار روانی و اقتصادی بحران و نیز تقویت پیوستگیهای ارتباطی نقشآفرینی کردهاند.
این نقشها نهتنها در سطح فردی، بلکه در سطح اجتماعی نیز واجد پیامدهای مستقیم برای حفظ انسجام و استمرار کارکردهای جمعی بودهاند.
از منظر تحلیلی، مقاومت زنان در چنین شرایطی نباید به واکنشی مقطعی یا احساسی فروکاسته شود. در چارچوب علمی، مقاومت به مجموعهای از کنشهای مستمر، هدفمند و موقعیتمند اطلاق میشود که با هدف کاهش آسیبپذیری، حفظ کارکردهای اجتماعی و بازتولید ظرفیتهای امید و تابآوری صورت میگیرد.
بر این اساس، کنش زنان در بستر جنگ اخیر را باید بخشی از فرآیند مدیریت اجتماعی بحران و نه صرفاً واکنشی حاشیهای به شرایط جنگی تلقی کرد.
یکی از کاستیهای رایج در تحلیلهای عمومی، غلبه رویکردهای توصیفی و غیرساختاری در ارزیابی نقش زنان است. تمرکز بر روایتهای فردی، تصاویر هیجانی یا بازنماییهای رسانهای، هرچند میتواند بخشی از واقعیت را نشان دهد، اما برای فهم دقیق جایگاه زنان در شرایط بحران کافی نیست. تحلیل علمی مستلزم توجه به متغیرهایی همچون میزان اثرگذاری، نوع و سطح مسئولیت، درجه سازمانیافتگی، دامنه نفوذ اجتماعی، و پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت کنشهاست.
از این منظر، مشارکت زنان در جنگ اخیر را باید بهعنوان بخشی از ظرفیت حکمرانی اجتماعی و سازوکارهای بقا و بازسازی جامعه فهم کرد.
بر این اساس، هرگونه سیاستگذاری در حوزه بازسازی پس از جنگ که عاملیت زنان را نادیده بگیرد، در واقع بخشی از واقعیت اجتماعی را از سطح تحلیل و تصمیمگیری حذف کرده است. زنان نباید صرفاً بهمثابه عناصر مکمل یا حاشیهای در نظر گرفته شوند، بلکه لازم است بهعنوان کنشگران دارای سرمایه اجتماعی، ظرفیت سازماندهی و توان تأثیرگذاری در طراحی سیاستهای بازسازی و توسعه مورد شناسایی قرار گیرند. در همین راستا، ثبت، مستندسازی و تحلیل دادهمحور نقش زنان، ضرورتی پژوهشی و مدیریتی است و میتواند به تولید دانش معتبر درباره سازوکارهای تابآوری و بازسازی اجتماعی منجر شود.
جنگ تحمیلی اخیر، افزون بر خسارات انسانی و اجتماعی، مجموعهای از تجربههای معنادار درباره سازماندهی جمعی، مدیریت بحران و تابآوری اجتماعی بر جای گذاشته است. زنان در متن این تجربهها حضور فعال داشتهاند و نقش آنان را باید بهمثابه بخشی از ظرفیت ساختاری جامعه برای مواجهه با بحران تحلیل کرد. بنابراین، بازشناسی و بهرسمیتشناختن این عاملیت، نهتنها از منظر تحلیلی، بلکه از حیث کارآمدی سیاستگذاری و بازسازی اجتماعی نیز امری ضروری است.
زهرا کیانی، دانشجوی دکتری دانشگاه ادیان و مذاهب، دانشکده علوم اجتماعی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
جنگ تحمیلی اخیر و پیامدهای چندلایه آن، صرفاً بهمنزله یک رخداد نظامی نیست، بلکه باید آن را بهمثابه پدیدهای اجتماعی-ساختاری در نظر گرفت که بر الگوهای کنش، سازوکارهای سازمانیابی، شبکههای حمایتی و فرآیندهای بازتولید حیات جمعی اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، مناسبات اجتماعی دستخوش بازآرایی میشوند و گروههای مختلف جامعه، بهویژه در سطوح میدانی و نهادی، نقشهای تازهای در مواجهه با بحران بر عهده میگیرند.
جنگ نهتنها موجب اختلال در نظم عادی زندگی میشود، بلکه زمینه را برای ظهور اشکال متنوعی از عاملیت اجتماعی فراهم میسازد. با این حال، در بسیاری از تحلیلها، نقش زنان همچنان در قالب تقسیمکارهای کلیشهای یا روایتهای عاطفی بازنمایی میشود؛ روایتی که از تبیین ظرفیتهای واقعی آنان در سطوح کنش، سازماندهی و مدیریت بحران ناتوان است.
در حالی که حضور زنان در موقعیتهای بحرانی را باید در چارچوب عاملیت اجتماعی و نه صرفاً مشارکت نمادین تفسیر کرد.
عاملیت اجتماعی زنان را میتوان بهعنوان توانایی اثرگذاری آگاهانه، هدفمند و سازمانیافته بر روند تحولات اجتماعی تعریف کرد؛ تواناییای که بر تجربه زیسته، مهارتهای انباشته، شبکههای ارتباطی و ظرفیتهای عملی آنان استوار است.
در شرایط جنگی اخیر، زنان در حوزههای متعددی از جمله حضور در میدان ، مدیریت آثار روانی و اقتصادی بحران و نیز تقویت پیوستگیهای ارتباطی نقشآفرینی کردهاند.
این نقشها نهتنها در سطح فردی، بلکه در سطح اجتماعی نیز واجد پیامدهای مستقیم برای حفظ انسجام و استمرار کارکردهای جمعی بودهاند.
از منظر تحلیلی، مقاومت زنان در چنین شرایطی نباید به واکنشی مقطعی یا احساسی فروکاسته شود. در چارچوب علمی، مقاومت به مجموعهای از کنشهای مستمر، هدفمند و موقعیتمند اطلاق میشود که با هدف کاهش آسیبپذیری، حفظ کارکردهای اجتماعی و بازتولید ظرفیتهای امید و تابآوری صورت میگیرد.
بر این اساس، کنش زنان در بستر جنگ اخیر را باید بخشی از فرآیند مدیریت اجتماعی بحران و نه صرفاً واکنشی حاشیهای به شرایط جنگی تلقی کرد.
یکی از کاستیهای رایج در تحلیلهای عمومی، غلبه رویکردهای توصیفی و غیرساختاری در ارزیابی نقش زنان است. تمرکز بر روایتهای فردی، تصاویر هیجانی یا بازنماییهای رسانهای، هرچند میتواند بخشی از واقعیت را نشان دهد، اما برای فهم دقیق جایگاه زنان در شرایط بحران کافی نیست. تحلیل علمی مستلزم توجه به متغیرهایی همچون میزان اثرگذاری، نوع و سطح مسئولیت، درجه سازمانیافتگی، دامنه نفوذ اجتماعی، و پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت کنشهاست.
از این منظر، مشارکت زنان در جنگ اخیر را باید بهعنوان بخشی از ظرفیت حکمرانی اجتماعی و سازوکارهای بقا و بازسازی جامعه فهم کرد.
بر این اساس، هرگونه سیاستگذاری در حوزه بازسازی پس از جنگ که عاملیت زنان را نادیده بگیرد، در واقع بخشی از واقعیت اجتماعی را از سطح تحلیل و تصمیمگیری حذف کرده است. زنان نباید صرفاً بهمثابه عناصر مکمل یا حاشیهای در نظر گرفته شوند، بلکه لازم است بهعنوان کنشگران دارای سرمایه اجتماعی، ظرفیت سازماندهی و توان تأثیرگذاری در طراحی سیاستهای بازسازی و توسعه مورد شناسایی قرار گیرند. در همین راستا، ثبت، مستندسازی و تحلیل دادهمحور نقش زنان، ضرورتی پژوهشی و مدیریتی است و میتواند به تولید دانش معتبر درباره سازوکارهای تابآوری و بازسازی اجتماعی منجر شود.
جنگ تحمیلی اخیر، افزون بر خسارات انسانی و اجتماعی، مجموعهای از تجربههای معنادار درباره سازماندهی جمعی، مدیریت بحران و تابآوری اجتماعی بر جای گذاشته است. زنان در متن این تجربهها حضور فعال داشتهاند و نقش آنان را باید بهمثابه بخشی از ظرفیت ساختاری جامعه برای مواجهه با بحران تحلیل کرد. بنابراین، بازشناسی و بهرسمیتشناختن این عاملیت، نهتنها از منظر تحلیلی، بلکه از حیث کارآمدی سیاستگذاری و بازسازی اجتماعی نیز امری ضروری است.
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۳۱
۱۸:۵۸
میدان با تو، خیابان با ما: متغییر مستقل شعور عامه
اجتماعات شبانه و روزانه و شبانه روزی مردم ایران در این چهل روز پدیده ای نوظهور است. امروز ایران آرزوی فوکوی اوان انقلاب 57 است تا می بود و این پدیده چند بعدی را مشاهده مستقیم و تبیین می کرد. جامعه شناسان اغلب کنشگران را تحت سیطره ساختارها می پندارند. قطعا هنوز هستند کسانی که حضور این چهل روز را هم تحت آگاهی کاذب و ایدیولوژیک فهم میکنند. در ذهنهای منجمد و مقلد، کنشگر هرگز قادر نیست از غار مثل افلاطونی خارج شود و مستقل و رأسا تصمیم گیر و تاثیرگذار شود. از نظر آنان کنشگران امکان ارتقا به طرف تعامل و مذاکره با ساختارها را ندارند. ساختارهایی که همچون ذهن های پیر و خسته تمایل به تحول و روزاوری را تاب ندارند. اما امروز ایرانیان نشان میدهد کنشگران ایرانی از صرفا کنشگر تحت سلطه خارج شده و با نمایش عاملیت شعورمند از صرفا نیاز به خور و خواب و خشم و شهوت گذر کرده اند. آنان با وجود بیش از دو دهه شرایط دشوار اقتصادی خرد کننده همچنان آگاهی های منتظر فراخوانی هستند تا در زمان مقتضی بلوغ خود را به نمایش گذارند. اکنون مازلو و انگلهارت و پیروان آنان نیازمند بازنگری در شرایطی هستند که انسانهایی با وجود دشواری های اقتصادی و تامین نیازهای سطح یک و مادی، همچنان بلندنظر و مرزشکن هستند. حضور شبانه روزی مردم ایران از سر فراغت و عدم ترس از جان نیست بلکه از باب فهم لحظه تاثیرگذاری ِتاریخی است. آنچه این بظاهر غیرقابل باور را ممکن ساخته است ارتقا جامعه ایرانی در چهار دهه گذشته است. زنان و مردان پیر و جوان تحصیلکرده، محصل و شاغل، مجرد و متاهلی که افقی برای جامعه ایرانی در نظر دارند. ساز مخالف جامعه ایرانی، کارشناس بودن همگانی، اعتراضات و ... همه ظرفیتهایی برای تأثیرگذاری است که البته نیازمند جهت دهی مثبت و مؤثر است. زمانی که اوج های در دسترس برای ایران تعریف میشود، کنشگران این عرصه خود را لایق و شایسته آن میدانند و سهم خود در مشارکت را خواهان میشوند. تاریخ ایرانیان در چنان رویهای و در دویست سال گذشته به وهله های نیم قرنی تبدیل شده: ماجرای مشروطه تا ماجرا ملی شدن صنعت نفت، از مصدق تا سرنگونی پهلوی و از انقلاب اسلامی تا امروز که جایگاه ایران در عرض قدرت های بین المللی تثبیت میشود. اکنون شاید بتوان گفت ققنوس جوان و تازه متولد ایرانی سه هزار سال تجربه و دویست سال سن دارد. این پدیده بی سابقه اجتماعی نه تنها معادلات سیاسی و اقتصادی را بر هم زده است بلکه اکنون اقتضا دارد در نظریات تبیین کننده ارتباط میان کنشگر و ساختارها بازاندیشی و بازنگری صورت گیرد. اکنون مورد مطالعاتی بسیاری از اندیشکده و اطاق های فکر سیاسی_اجتماعی، مطالعه جنبشها و انقلاب ها و ... ایران و تحولات آن است. از این شگفتی و جریان بازنمانیم. روایت ایران امروز باید از زبان و گفتمان ایرانی باشد نه مطالعه از زبان های دیگر.
پ.ن: این نوشته تکیه داده بر دیوار سفارت ترکیه، کنار سفارت آلمان، روبروی سفارت انگلیس، در مجاورت سفارت فرانسه، ایتالیا و واتیکان نوشته شد. در برزگداشت شهادت رهبر سیاسی_معنوی ایران که سی و هفت سال ایران را از جنگ دور نگهداشت و چهل روزی که رفتنش شور و شعور طلب ایران قدرتمند را برای ایرانیان به ارمغان آورد. خدایش او و همه شهدای جنگ تحمیلی سوم را بیامرزاد. تاریخ سبز دیروز و امروز ایران مدیون سرخی این خون هاست.
دکتر سمیه خراسانی
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
اجتماعات شبانه و روزانه و شبانه روزی مردم ایران در این چهل روز پدیده ای نوظهور است. امروز ایران آرزوی فوکوی اوان انقلاب 57 است تا می بود و این پدیده چند بعدی را مشاهده مستقیم و تبیین می کرد. جامعه شناسان اغلب کنشگران را تحت سیطره ساختارها می پندارند. قطعا هنوز هستند کسانی که حضور این چهل روز را هم تحت آگاهی کاذب و ایدیولوژیک فهم میکنند. در ذهنهای منجمد و مقلد، کنشگر هرگز قادر نیست از غار مثل افلاطونی خارج شود و مستقل و رأسا تصمیم گیر و تاثیرگذار شود. از نظر آنان کنشگران امکان ارتقا به طرف تعامل و مذاکره با ساختارها را ندارند. ساختارهایی که همچون ذهن های پیر و خسته تمایل به تحول و روزاوری را تاب ندارند. اما امروز ایرانیان نشان میدهد کنشگران ایرانی از صرفا کنشگر تحت سلطه خارج شده و با نمایش عاملیت شعورمند از صرفا نیاز به خور و خواب و خشم و شهوت گذر کرده اند. آنان با وجود بیش از دو دهه شرایط دشوار اقتصادی خرد کننده همچنان آگاهی های منتظر فراخوانی هستند تا در زمان مقتضی بلوغ خود را به نمایش گذارند. اکنون مازلو و انگلهارت و پیروان آنان نیازمند بازنگری در شرایطی هستند که انسانهایی با وجود دشواری های اقتصادی و تامین نیازهای سطح یک و مادی، همچنان بلندنظر و مرزشکن هستند. حضور شبانه روزی مردم ایران از سر فراغت و عدم ترس از جان نیست بلکه از باب فهم لحظه تاثیرگذاری ِتاریخی است. آنچه این بظاهر غیرقابل باور را ممکن ساخته است ارتقا جامعه ایرانی در چهار دهه گذشته است. زنان و مردان پیر و جوان تحصیلکرده، محصل و شاغل، مجرد و متاهلی که افقی برای جامعه ایرانی در نظر دارند. ساز مخالف جامعه ایرانی، کارشناس بودن همگانی، اعتراضات و ... همه ظرفیتهایی برای تأثیرگذاری است که البته نیازمند جهت دهی مثبت و مؤثر است. زمانی که اوج های در دسترس برای ایران تعریف میشود، کنشگران این عرصه خود را لایق و شایسته آن میدانند و سهم خود در مشارکت را خواهان میشوند. تاریخ ایرانیان در چنان رویهای و در دویست سال گذشته به وهله های نیم قرنی تبدیل شده: ماجرای مشروطه تا ماجرا ملی شدن صنعت نفت، از مصدق تا سرنگونی پهلوی و از انقلاب اسلامی تا امروز که جایگاه ایران در عرض قدرت های بین المللی تثبیت میشود. اکنون شاید بتوان گفت ققنوس جوان و تازه متولد ایرانی سه هزار سال تجربه و دویست سال سن دارد. این پدیده بی سابقه اجتماعی نه تنها معادلات سیاسی و اقتصادی را بر هم زده است بلکه اکنون اقتضا دارد در نظریات تبیین کننده ارتباط میان کنشگر و ساختارها بازاندیشی و بازنگری صورت گیرد. اکنون مورد مطالعاتی بسیاری از اندیشکده و اطاق های فکر سیاسی_اجتماعی، مطالعه جنبشها و انقلاب ها و ... ایران و تحولات آن است. از این شگفتی و جریان بازنمانیم. روایت ایران امروز باید از زبان و گفتمان ایرانی باشد نه مطالعه از زبان های دیگر.
پ.ن: این نوشته تکیه داده بر دیوار سفارت ترکیه، کنار سفارت آلمان، روبروی سفارت انگلیس، در مجاورت سفارت فرانسه، ایتالیا و واتیکان نوشته شد. در برزگداشت شهادت رهبر سیاسی_معنوی ایران که سی و هفت سال ایران را از جنگ دور نگهداشت و چهل روزی که رفتنش شور و شعور طلب ایران قدرتمند را برای ایرانیان به ارمغان آورد. خدایش او و همه شهدای جنگ تحمیلی سوم را بیامرزاد. تاریخ سبز دیروز و امروز ایران مدیون سرخی این خون هاست.
#رویداد_خانواده#ایران#جنگ#اتحاد
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۳۶
۱۸:۵۹
در ستایش ایران و ایران اسلامی بخش اول شاید بسیار غریب به نظر برسد که افراد تا چه میزان تحت تأثیر تجربههای پیشینی وقایع را تفسیر میکنند. اگر این افراد در جایگاه نظریه پردازی باشند این مسأله در لایههای پیچیدهای از اتصال و انتساب به نظریهها و تئوریها خود را پنهان میکند. اما این تفسیر بسیار فردی ِمحفوف در انواعی از شواهد علمی و مفاهیم نظری در فرصتهای استثنایی به نحوی به چالش کشیده میشود که هم فرد و هم دیگران شنونده متوجه خلاهای آن عقیده و نظریه خواهند شد. در همان روزهای نخست جنگ رمضان دکتر محمدرضا جلایی پور یادداشت نوشتند که اشتباه کردهاند که لبنان و غزه را از ایران جدا دانسته و حالا هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ایران. یادداشتی که اینترنشنال را عصبانی کرد. چند روز قبل دکتر زیباکلام اعلام کردد از عقاید پیشین توبه کرده است و دیروز دکتر نعمت الله فاضلی، میهمان دیروز دانشکده علوم اجتماعی، اعلام کردند که پس از دههها که شعار مرگ بر آمریکا نگفتند، این روزها میگویند. البته جای سؤال آنجاست که تردید در این مورد در خصوص آمریکایی که یک میلیون نفر را در عراق کشت، بیشمار در افغانستان کشت، بیشمار در کره کشت، بیشمار در ویتنام کشت، تحریمهای دارویی بر ایران اعمال کرد، سران نظامی را در جنگ دوازده روزه ترور کرد، دانشمندان هستهای را ترور کرد، رهبر سیاسی و معنوی حداقل بخشی از مردم این کشور را ترور کرد، به تغییر رویه شما نیانجامید و چطور شد که ناگهان معنای مردم و همکار دانشگاهی تغییر کرد و به نتیجه مرگ بر آمریکا و تبدیل شما به سرباز ملت رسید؟ آقای میثاقی مجری فوتبالی شبکه سه در این ایام سخن پرمغزی داشتند که دفاع از وطن قضا ندارد. بعد از پایان جنگ نمیتوان بر سر تقسیم غنایم حاضر شد و بدون اعلام برائت از دشمنان این سرزمین در پیروزی سهیم شد. پیوستن این آقایان بزرگوار به بدنه ملت ایران جای تبریک دارد اما افتخاری نه برای ایرانیان حاضر در صحنه بلکه برای آنان است. بسیار عالیتر میشود که در ضمن این پیوستن، با پیش فرضهای پیشینی به تفسیر و تبیین وقایع این دفاع پنجاه روزه پرداخته نشود بلکه با شستن چشمهایی که تا دیروز جور دیگر میدید و حالا باید جور واقعی تر ببیند، آنچه رخ داده است در مجموعه فرصتها و تهدیدها دریافت شود. از این سطر به بعد مخاطب خاص این نوشتار صحبتهای آقای دکتر فاضلی است. فرمودید اصل ایران است ولی در قرائتی خاص و کمرنگ شده در المانهای اسلامی. ایران سابقه هفت هزار ساله دارد و انضمام اسلام، در همان قرائت خاص شیعه که اشاره فرمودید، تحمیلی بر ذهن مخاطب نیست. همان اسلام شیعی با قرائت خاص، مورد نقد و بررسی از مطهری تا فیرحی قرار داشته و دیگرانی نیز با هدف اعتلا و پیرایش آن، همچنان به آن مشغولند. نکته دوم آنکه مخاطبی که در تمام امور ریز و درشت جامعه ایرانی در چهل و هفت سال گذشته نظر داده و مشارکت کرده، صرفا رعیت و کنشگر منفعل نیست؛ فهیم و انتخابگر است.به همان سان که اگر طرفدار قرائت شما از تعارض ایرانی و اسلامی بشود هم کارگزار فرمانبردار نیست؛ داننده و انتخابگر است. فرمودید مردمی که در خیابانها هستند، همه مردم نیستند و شعارها شامل همه مردم نیست. فاصلهای است میان نظریه پردازان و جامعه شناسان و مردم شناسان و پیامهایی که از منابع مختلف به مخاطب میرسد و انتخاب مخاطب. و آنچه تا بحال بسیار مهجور مانده انتخاب مخاطب است در رویهای مارکسی که اگر مردم آنچه مد نظر گروهی خاص است، نپذیرند در تور ایدئولوژی و از خودبیگانگی گرفتارند. دلیل؟ صرفا به این دلیل که تلویزیون، و البته به اشتباه، فرصتی به این گروه نمیدهد. همان تلویزیونی که در مذمتش میگویند مخاطب ندارد اما خواهان حضور در آن هستند. اما در همان حال از بیشمار روزنامه و فضای رسانه مجازی در اختیار گذر میکنند و فرصت ارسال گسترده پیامهایشان را نادیده میگذارند. آیا این نشانه تمامیت خواهی نیست؟ آیا به این فکر کردهاید که شاید مخاطب، ایده این طیف را صواب نمیداند و در این مسیر تفاوتی در اختیار داشتن یا نداشتن رسانه ملی نیست؟
پ.ن: به نقدهای مذکور در همان جلسه در و حضور ایشان پرداخته شد.
دکتر سمیه خراسانی
#اتحاد #جنگ #ایران#اسلام
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
پ.ن: به نقدهای مذکور در همان جلسه در و حضور ایشان پرداخته شد.
#اتحاد #جنگ #ایران#اسلام
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۱۱
۱۸:۵۳
بخش دوم فرمودید زندگی روزمره عرصه مقاومت است.آیا همان ایده شما به عنوان زندگی روزمره به مثابه عرصه مقاومت عموم مردم، در تمرد از سیاستگذاری هایی که یک حدیث و روایت به آن منتسب می شود، نمی تواند عرصه مقاومت در برابر ایده جداسازی ایران و اسلام شما باشد؟ خط کسروی در بازگشت به ایران نیروانی مدتها پیش شکست خورده و محو شده. ایران امروز که در حافظ و سعدی، مولوی و عطار، فردوسی و خیام، خواجه نصیر الدین و بوعلی، قایم مقام فراهانی و امیر کبیر، مسجد امام و عالی قاپو، چهل ستون و کاخ گلستان، پاسارگاد و نقش رستم، تخت جمشید و چغازنبیل، هگمتانه و سازههای شوش و ... مشهور و معروف است، فقدان بزرگراه و میدانی به نام کوروش ، تبدیل نوروز به سال تحویل و چهارشنبه سوری به چهارشنبه آخر سال حتی به چشمش نیز نمیآید تا ایرانی بودن خود را از اسلامی بودنش جدا بداند. حتما و قطعا در مظاهر مدیریتی، سیاستی و حاکمیت اسلامی خطاها و نقدهای بجایی وجود دارد، اما این به معنای تقابل #ایران و #اسلام نیست. اسلام ایران را نبلعیده، حل و هضم نکرده، نابود نکرده بلکه ظرفیت گسترده این تمدن صلح طلب مقتدر و آماده برای دفاع، آن را در خود پذیرفته و در ضمن کلیمیان، مسحیان و زرتشتیان آن را انتخاب کرده است.دشواری های پیاده کردن قواعد اسلامی با ضرورت غیر قابل انکار پیرایش و پالایش و متناسب سازی آنها، در میان نظرات و آرای مختلف، در میان کارشکنی برخی مدیران و کارشناسان میانی به قصد تخریب، در بحبوبه غربگرایی و غربزدگی گروهی دیگر، در میانه نگاه های بنیادگرایانه و سلفی، در میانه قدرت طلبی و تهدیدهای غرب کار اسانی نیست؛ اگرچه نقد و اعتراض به آن آسان است. در نهایت آنکه چنانچه پیش از این نیز در یادداشت دیگری آمد، اکنون زمینه نظریههای پیشین وارداتی بایر شده و ایران امروز نیازمند نظریه پردازان بومی و نظریهای متناسب با تاریخ، زیست و مولفههای مؤثر در فرهنگ ایران است. که دین و یکتا پرستی اگر به اغراق نگویم از این سرزمین پایه گرفته، در آن تنیده است. نه به نحو حداقلی و سکولار، بل به نحو آمیخته شدن رنگها و طرحها در مینیاتورهای فرشچیان فقید. ایران و دین را، ایران و اسلام را در چنین آمیختگی مسحور کنندهای دریابید و برای اصلاح و ارتقا و نه برای دوپاره سازی و جدایی افکنی بکوشید و بکوشیم.
پ.ن: به نقدهای مذکور در همان جلسه در و حضور ایشان پرداخته شد.
دکتر سمیه خراسانی
#اتحاد #جنگ #ایران #اسلام
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
پ.ن: به نقدهای مذکور در همان جلسه در و حضور ایشان پرداخته شد.
#اتحاد #جنگ #ایران #اسلام
https://eitaa.com/familyeventhttps://ble.ir/familyevent
۱۵
۱۸:۵۳