لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گرگ و میشگ
۷۷ عضو

گرگ و میش

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۸ مرداد
بازارسال شده از وحید جلیلی
undefined undefined️ «مکذّبین»، تعبیر قرآنی و گویاتر نسبت به «جریان نفاق»
undefinedهمین یادداشت اخیر آقای ظریف خیلی جالب بود.رسماً جمهوری اسلامی را متهم می‌کند که تو دنبال سلاح هسته‌ای بودی و درس بیاموز از این جنگ که رفتن به دنبال سلاح هسته‌ای برای تو امنیت نمی‌آورد که هیچ، ناامنی هم می‌آورد!این‌قدر وقیح، جمهوری اسلامی را تکذیب می‌کند!امام شهید می‌گوید: «من سلاح هسته‌ای نمی‌خواهم.» ظریف می‌گوید: «نه، دروغ می‌گوید؛ می‌خواسته!»می‌گوید: «جمهوری اسلامی! از سرنوشت اسرائیل درس بگیر که بمب اتم هم داشت و نتوانست امنیتش را تأمین کند.»رسماً دارد ایران را تکذیب می‌کند!«رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ».مدافعان نظم کهنه فقط ترامپ و نتانیاهو نیستند.اصل ماجرا این است که ما بیشتر از آنکه، یا لااقل به همان اندازه که، با آمریکا و غرب درگیریم، با غرب‌گراهای داخلی خودمان درگیریم.یک بخش مهمی از این‌ها بدتر از غرب هستند.
undefinedبعضی می‌گویند «جریان نفاق»، اما به نظرم همین تعبیری که قرآن به کار می‌برد، یعنی «مُکَذِّبین»، از همه گویاتر است.نفاق یک چیز درونی است؛ تکذیب یک جریان عینیِ فعال است.آنجایی این‌ها منافق می‌شوند که می‌آیند «حاجی انا شریک» می‌گویند، از جمهوری اسلامی تعریف می‌کنند و خودشان را سرباز نظام معرفی می‌کنند. تکذیب، بالاتر از کذب است.«إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ».منافقین کاذب هستند و دروغ می‌گویند؛ مکذّبین، جبهه حق را به دروغ‌گویی متهم می‌کنند و دستاوردها، داشته‌ها، پیروزی‌ها، پیشرفت‌ها و فرصت‌هایش را انکار می‌کنند.می‌گویند: «کدام قدرت دفاعی؟ کدام توان نظامی؟ کدام امکان تاب‌آوری؟ کدام ملت مبعوث؟ کدام برد راهبردی؟...»

undefined بخش دیگری از یادداشت اخیر وحید جلیلی؛ «نگاهی به جنگ رمضان و نقد سراسیمگی غرب‌گرایان برای مقابله با تغیر پارادایم»
undefined ادامه دارد
undefined @Jalili_Vahid

۱

۱۰:۴۷

بازارسال شده از وحید جلیلی
undefined undefined️ غربگرایی و ایدئولوژیِ «نفع مردم چه معنا دارد؟ باید ببینیم حق کد خدا چیست»!
undefined از یادداشت «نگاهی به جنگ رمضان و نقد سراسیمگی غرب‌گرایان برای مقابله با تغیر پارادایم»؛ وحید جلیلی
undefinedغرب‌گراها دقیقاً ایدئولوژیک فکر می‌کنند و هیچ منفعت مالی، مادی و عینی برایشان مهم نیست.می‌گوید: «من یک نظام اخلاقی دارم، یک نظام فلسفی دارم. گزاره‌های دیپلماتیک من از یک منظومه معرفتی می‌آید که آن منظومه معرفتی را اجازه نمی‌دهم مخدوش بشود.»شما هی بیا با او گفت‌وگوی پراگماتیستی بکن!بگو: «این به نفع ماست.»می‌گوید: «نفع چه معنا دارد؟ ما باید ببینیم حق چیست؟»حق مال کدخداست و وقتی مبنا و پارادایم شما این شد، یک جلوه‌اش می‌شود پذیرش کاهش غنی‌سازی یا جمع کردن غنی‌سازی.اگر به همین محدود می‌شد، باز شاید یک مقدار قابل تحمل بود.اما این‌ها اصول‌گرا هستند. می‌گویند: «ارباب فرموده ما غنی‌سازی نباید داشته باشیم؛ چرا باید داشته باشیم، وقتی ارباب این‌جوری فرموده‌اند؟»آقا، تو مطمئنی ارباب فردا نمی‌گوید ماهواره‌تان را هم جمع کنید؟فناوری نانو را هم جمع کنید؟بیوتکنولوژی‌تان را هم جمع کنید؟و هوش مصنوعی را و... .کسی تضمین می‌دهد؟دوباره جان کری و فرانچسکو تضمین می‌کنند؟
undefinedانستیتو پاستور شما را زدند. در انستیتو پاستور، بمب اتم می‌ساختند؟آقای غرب‌پرست! جلوی چشم تو انستیتو پاستور را زدند. کی زد؟ آمریکایِ تو زد. کدخدای تو زد، یوتوپیای تو زد.می‌گوید: «تو اینجا واکسن فلج اطفال نباید تولید کنی!واکسن کرونا نباید تولید کنی!باید برگردیم دقیقاً به دوره پهلوی.»جمهوری اسلامی با اجازه چه کسی، با نیروی بومی خودش، فلج اطفال را در این کشور ریشه‌کن کرده است؟دانشگاه شریف را می‌زند.آن زمره شر، آن گروهک فسقه و فجره داخل آن دانشگاه، دیگر چه کار باید می‌کردند؟ چه خوش‌رقصی برای آمریکا باید می‌کردند که دانشگاه آن‌ها را نزند؟یک مشت فاسق و فاجر در آنجا چیزی گفتند که آمریکا با آن ارضا شد. یعنی خودشان را با آن رکاکت‌ها و فحاشی‌ها، دقیقاً فرش آمریکا کردند.آمد همان جا را زد!فکر کنیزها و کلفت‌ها و غلام‌بچه‌هایش را نکرد که فردا سرشان را پیش همکلاسی‌ها و هم‌دانشگاهی‌هایشان چطور بالا بگیرند؟ آقا، برای جمهوری اسلامی حرمت قائل نیستی، برای استاد سریع‌القلم حرمت قائل باش!
دانشگاهِ استاد را نزن دیگر.
یک فکری برای آبروی این بدبخت بکنید. این دو روز دیگر سر کلاس برود، چه بگوید؟
بگوید: «کدخدای من دوازده تا همکار من در دانشگاه شهید بهشتی را تکه‌تکه کرد، چون بی‌پرنسیب بودند؟ چون در نوجوانی اتاق اختصاصی نداشتند؟»

undefined ادامه دارد
undefined @Jalili_Vahid

۱

۱۰:۵۷

thumbnail
#بخش_اول
به تازگی دو یادداشت پیرامون بمباران 17اسفند1404 پادگان امام حسین در مجاورت قلعه فلک‌الافلاک خواندم. حادثه‌ای که علاوه‌بر تخریب کامل پادگان و آسیب به بناهای تاریخی از جمله خودِ قلعه فلک‌الافلاک، منازل مسکونی و اماکن تجاری، چهار شهید نیز بر جای گذاشت: شهید سید ابراهیم موسویان که در خود پادگان شهید شد؛ شهیده سیده معصومه کشفی که همراه دو دخترش زیر آوار ماند و در حین انتقال به بیمارستان، جلوی چشم راحیل و رخشان جان داد؛ شهیده آناهید رشنو دانش‌آموز پایه دوم و مادرش شهره رشیدی‌نسب که در مسیر همیشگی بازگشت به منزل در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. یادداشت اول به طور خلاصه از گزاره غلطی می‌گوید که سال‌ها وجود پادگان را مانعی برای ثبت جهانی قلعه معرفی می‌کرد. درصورتی‌که علت عدم ثبت تا این لحظه «نداشتن ارزش جهانی استثنایی» اعلام شده است. اما سوال اصلی نویسنده ناظر به خودِ بمباران است و اینکه آیا در طراحی فضای جدید به حفظ هویت فرهنگی و تاریخی پادگان توجه و یادبودی برای شهدای حادثه و المان‌هایی برای معرفی تجاوزکار ساخته خواهد شد یا خیر! یادداشت دوم مشخصاً درباره به اهمیت بعد هویتی حریم قلعه در کنار بعد تاریخی آن می‌پردازد و هشدار می‌دهد که مبادا شتاب‌زدگی در بعد عمرانی، سبب غفلت در حفظ بعد هویتی شود. می‌توان سوالات متعددی از جنبه‌های مختلف پیرامون بمباران 17 اسفند طرح نمود. مثل اینکه چرا در هیچ‌کدام از گزارشات خبری و تصویری (جز یک گزارش درباره یکی از شهدای حادثه) به محل شهادت افراد اشاره نشده است؟ یا چرا هیچ گزارش جامعی که به اصل رخداد، خسارات جانی، مالی و تاریخی آن پرداخته باشد، موجود نیست؟ و آیا گزارش‌های مجهول، تک‌بعدی و ناقص، سبب تقلیل جنایت رخ‌داده نخواهد شد؟ دیگر اینکه می‌توان به تناقضات در اظهارنظرهای رسمی مسئولین مربوطه درباره میزان خسارت‌های وارده به سازه اصلی قلعه پرداخت و پرسید چرا هیچ نشست خبری در این رابطه برگزار نشده؟ چرا خبرنگاران برای تهیه گزارش و بازدید از سازه اصلی دعوت نشده‌اند؟ چرا خبری از فعالیت بلاگرهای فعال در حوزه‌‌های تاریخی و گردشگری استان که از قضا ارتباط خوبی با این اداره کل دارند و به نوعی در قامت روابط عمومی این اداره کل ظاهر می‌شوند در خصوص این اتفاق نیست؟ چرا در هیچ‌کدام از همین مصاحبه‌ها و گزارش‌های محدود، به خودِ پادگان امام حسین و نقش تاریخی و هویتی آن در دوران دفاع مقدس و پس از آن پرداخته نشده است؟ چرا تا کنون هیچ فضاسازی ولو موقتی از قبیل نصب بنر و پوستر شهدای حادثه و یا در معرض نمایش قراردادن خودروهای شخصی آسیب‌دیده در محل حادثه که نمونه‌‌ای عینی برای نشان دادن جنایت‌های دشمن است، صورته نگرفته؟...می‌توان سوالات دیگری را به این موارد اضافه کرد؛ اما موضوع اصلی این نوشتار، همان اهمیت بعد هویتی یک اثر و چرایی لزوم پرداختن به آن است! آثار تاریخی صرفاً یادگارهایی از گذشته نیستند که فقط به‌خاطر قدمت و معماری‌شان مورد توجه باشند؛ بلکه ظرف‌هایی هویتی محسوب می‌شوند که به واسطه اتفاقات، روایت‌ها و خاطراتی که با آن‌ها گرده خورده، معنی پیدا می‌کنند. همین روایت‌ها، اثر تاریخی را از یک شیء تاریخی، به موجودی زنده و هویت‌مند تبدیل می‌کند و بر ارزش آن‌ افزوده و توجهات بیشتری را به آن‌ معطوف می‌سازد. این موضوع در کشورهای دیگر امری کاملاً رایج است. به‌عنوان مثال دانکرک شهری بندری در شمال فرانسه است که به‌واسطه نبرد رخ داده در آن، در جنگ جهانی دوم شهرت دارد. نبردی که طی آن نیروهای فرانسوی و انگلیسی به محاصره نیروهای آلمانی درمی‌آیند و متحمل تلفات بالایی می‌شوند. در نهایت نیز با تسلیم شدن نیروهای فرانسوی و تخلیه 330 هزار نیروی انگلیسی و جا گذاشتن تمام ادوات جنگی، نبرد به پایان می‌رسد. حالا با احداث موزه، طرف مغلوب این نبرد با دست گذاشتن بر شیوه تخلیه نیروها با بهره‌گیری از کشتی‌های کوچک و شخصی ماهیگیری، مفاهیمی همچون شجاعت و فداکاری را برجسته کرده و از شکست، حماسه ساخته است! یا آرمینیوس سرداری آلمانی است که در سال 9 میلادی توانست رومی‌ها را در جنگل توتبورگ شکست دهد. به همین مناسبت موزه کالکریزه و بنای یادبود آرمینیوس در بخشی از رشته‌کوه توتبورگ ساخته شده است. این موزه، علاوه‌بر برگزاری تورهای مختلف و ارائه روایت‌های تاریخی از این نبرد، نتیجه اکتشافات و تحقیقات روی این تپه تاریخی را نیز در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌دهد و به نمادی برای روحیه مقاومت مردم آلمان تبدیل شده است.
@gorg_o_mish
undefined۳

۵۳

۲۳:۱۱

گرگ و میش
undefined #بخش_اول به تازگی دو یادداشت پیرامون بمباران 17اسفند1404 پادگان امام حسین در مجاورت قلعه فلک‌الافلاک خواندم. حادثه‌ای که علاوه‌بر تخریب کامل پادگان و آسیب به بناهای تاریخی از جمله خودِ قلعه فلک‌الافلاک، منازل مسکونی و اماکن تجاری، چهار شهید نیز بر جای گذاشت: شهید سید ابراهیم موسویان که در خود پادگان شهید شد؛ شهیده سیده معصومه کشفی که همراه دو دخترش زیر آوار ماند و در حین انتقال به بیمارستان، جلوی چشم راحیل و رخشان جان داد؛ شهیده آناهید رشنو دانش‌آموز پایه دوم و مادرش شهره رشیدی‌نسب که در مسیر همیشگی بازگشت به منزل در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. یادداشت اول به طور خلاصه از گزاره غلطی می‌گوید که سال‌ها وجود پادگان را مانعی برای ثبت جهانی قلعه معرفی می‌کرد. درصورتی‌که علت عدم ثبت تا این لحظه «نداشتن ارزش جهانی استثنایی» اعلام شده است. اما سوال اصلی نویسنده ناظر به خودِ بمباران است و اینکه آیا در طراحی فضای جدید به حفظ هویت فرهنگی و تاریخی پادگان توجه و یادبودی برای شهدای حادثه و المان‌هایی برای معرفی تجاوزکار ساخته خواهد شد یا خیر! یادداشت دوم مشخصاً درباره به اهمیت بعد هویتی حریم قلعه در کنار بعد تاریخی آن می‌پردازد و هشدار می‌دهد که مبادا شتاب‌زدگی در بعد عمرانی، سبب غفلت در حفظ بعد هویتی شود. می‌توان سوالات متعددی از جنبه‌های مختلف پیرامون بمباران 17 اسفند طرح نمود. مثل اینکه چرا در هیچ‌کدام از گزارشات خبری و تصویری (جز یک گزارش درباره یکی از شهدای حادثه) به محل شهادت افراد اشاره نشده است؟ یا چرا هیچ گزارش جامعی که به اصل رخداد، خسارات جانی، مالی و تاریخی آن پرداخته باشد، موجود نیست؟ و آیا گزارش‌های مجهول، تک‌بعدی و ناقص، سبب تقلیل جنایت رخ‌داده نخواهد شد؟ دیگر اینکه می‌توان به تناقضات در اظهارنظرهای رسمی مسئولین مربوطه درباره میزان خسارت‌های وارده به سازه اصلی قلعه پرداخت و پرسید چرا هیچ نشست خبری در این رابطه برگزار نشده؟ چرا خبرنگاران برای تهیه گزارش و بازدید از سازه اصلی دعوت نشده‌اند؟ چرا خبری از فعالیت بلاگرهای فعال در حوزه‌‌های تاریخی و گردشگری استان که از قضا ارتباط خوبی با این اداره کل دارند و به نوعی در قامت روابط عمومی این اداره کل ظاهر می‌شوند در خصوص این اتفاق نیست؟ چرا در هیچ‌کدام از همین مصاحبه‌ها و گزارش‌های محدود، به خودِ پادگان امام حسین و نقش تاریخی و هویتی آن در دوران دفاع مقدس و پس از آن پرداخته نشده است؟ چرا تا کنون هیچ فضاسازی ولو موقتی از قبیل نصب بنر و پوستر شهدای حادثه و یا در معرض نمایش قراردادن خودروهای شخصی آسیب‌دیده در محل حادثه که نمونه‌‌ای عینی برای نشان دادن جنایت‌های دشمن است، صورته نگرفته؟... می‌توان سوالات دیگری را به این موارد اضافه کرد؛ اما موضوع اصلی این نوشتار، همان اهمیت بعد هویتی یک اثر و چرایی لزوم پرداختن به آن است! آثار تاریخی صرفاً یادگارهایی از گذشته نیستند که فقط به‌خاطر قدمت و معماری‌شان مورد توجه باشند؛ بلکه ظرف‌هایی هویتی محسوب می‌شوند که به واسطه اتفاقات، روایت‌ها و خاطراتی که با آن‌ها گرده خورده، معنی پیدا می‌کنند. همین روایت‌ها، اثر تاریخی را از یک شیء تاریخی، به موجودی زنده و هویت‌مند تبدیل می‌کند و بر ارزش آن‌ افزوده و توجهات بیشتری را به آن‌ معطوف می‌سازد. این موضوع در کشورهای دیگر امری کاملاً رایج است. به‌عنوان مثال دانکرک شهری بندری در شمال فرانسه است که به‌واسطه نبرد رخ داده در آن، در جنگ جهانی دوم شهرت دارد. نبردی که طی آن نیروهای فرانسوی و انگلیسی به محاصره نیروهای آلمانی درمی‌آیند و متحمل تلفات بالایی می‌شوند. در نهایت نیز با تسلیم شدن نیروهای فرانسوی و تخلیه 330 هزار نیروی انگلیسی و جا گذاشتن تمام ادوات جنگی، نبرد به پایان می‌رسد. حالا با احداث موزه، طرف مغلوب این نبرد با دست گذاشتن بر شیوه تخلیه نیروها با بهره‌گیری از کشتی‌های کوچک و شخصی ماهیگیری، مفاهیمی همچون شجاعت و فداکاری را برجسته کرده و از شکست، حماسه ساخته است! یا آرمینیوس سرداری آلمانی است که در سال 9 میلادی توانست رومی‌ها را در جنگل توتبورگ شکست دهد. به همین مناسبت موزه کالکریزه و بنای یادبود آرمینیوس در بخشی از رشته‌کوه توتبورگ ساخته شده است. این موزه، علاوه‌بر برگزاری تورهای مختلف و ارائه روایت‌های تاریخی از این نبرد، نتیجه اکتشافات و تحقیقات روی این تپه تاریخی را نیز در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌دهد و به نمادی برای روحیه مقاومت مردم آلمان تبدیل شده است. @gorg_o_mish
#بخش_دوم
ده‌ها و بلکه صدها مورد دیگر از این موارد قابل دسترس است که نشان می‌دهد سایر کشورها چگونه از پیوند یک واقعه تاریخی با محل وقوع آن برای حفظ هویت خودشان و انتقال مفاهیم گوناگون به نسل‌های بعد استفاده کرده‌اند. و بلکه در کنار این مهم، این پیوند تاریخی و وجود روایت‌های منحصربه‌فرد، بر ارزش و اعتبار آثار و موقعیت‌های جغرافیایی افزوده و سبب جذب هرچه بیشتر بازدیدکنندگان داخلی و خارجی به سمت آن‌ها شده است. و این پرداخت پیش از آنکه رویکردی برآمده از غرب باشد، به خواستگاه تمدنی و فرهنگِ خود ما برمی‌گردد. مثل اینکه همواره مقتل شهید برای ما محترم است. یا قدمگاه در شرق نیشابور محل عبور امام هشتم بوده که در فهرست آثار ملی نیز به ثبت رسیده. یا بندرعباس با ماجرای شکست پرتغالی‌ها پیوند دارد و تنگه دربند پارس در نزدیکی بهبهان به نبرد آریوبرزن و اسکندر گره خورده و یادآور مفاهیمی چون ایستادگی، وطن‌دوستی و خیانت است. تبدیل مناطق عملیاتی جنوب به یادمان‌های دفاع مقدس و برگزاری اردوهای راهیان نور و تبدیل زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری به موزه عبرت نیز از جمله نمونه‌های موفق حفظ پیوند وقایع تاریخی با یک سازه یا مکان جغرافیایی و تبدیل آن‌ها به عناصری هویت‌ساز در دوره معاصر است.در استان خودمان نیز، قلعه فلک‌الافلاک که به‌عنوان یک اثر تاریخی به جامانده از دوره ساسانی شناخته می‌شود، حداقل در صده اخیر، شاهد اتفاقات هویت‌سازی بوده که عمدتاً مغفول مانده و در کاربری فعلی اثر مورد توجه قرار نگرفته‌اند. من جمله مقاومت عشایر لر در مقابل قشون رضاخان که به محاصره، دستگیری، اسارت و اعدام آن‌ها ختم گردیده. و یا تغییر کاربری قلعه در دوره پهلوی دوم به زندانی که چهره‌های سرشناس زیادی از آیت‌الله کاشانی تا خلیل ملکی، بزرگ علوی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و شاهرخ مسکوب را به خود دیده است. این روایت‌های تاریخی، هویتی فراتر از معماری ساسانی به بنا بخشیده که متاسفانه در معرفی‌های رسمی، (اگر نگوییم هیچ) کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. که اگر با استفادة از ترکیبی از ابزارهای مختلفی مثل حضور راوی کارشناس، نمایشگاه عکس، ساخت و اکران مستندهای کوتاه برای بازدیدکنندگان، تکنولوژی واقعیت مجازی، درنظر گرفتن فضایی برای فروش آثار مکتوب مرتبط با وقایع و... همراه می‌شد، می‌توانست تجربه‌ای مستقیم، حسی و عمیق در مخاطب ایجاد کند. به این ترتیب شاید امروز کمتر نیاز بود تا با استناد به اسناد متعدد تاریخی و در بستر نابرابر فضای مجازی، پاسخگوی ذهن‌شویی جوانان نسبت به وقایع تاریخی و در نمونة بارزش، حکومت پهلوی باشیم. ادامة همین کوتاهی‌ها در آینده می‌تواند سبب‌ساز ایجاد کج‌روایت‌هایی در ذهن مخاطب شود. کج‌روایت‌هایی که امروز خود را در قامت شایعاتی مضحک اما فراگیر بروز می‌دهند. آن چیزی که اهمیت حفظ این پیوندها را درباره بمباران 17اسفند ضریب می‌دهد، این است که اتفاقی تاریخی نه در بستری خنثی که در مکانی تاریخی و هویت‌مند رخ داده است!* حالا باید دید مسیر بی‌تفاوتی، نادیده‌انگاری و سانسور ادامه می‌یابد تا با شکل‌گیری روایت‌های تحریف‌شده، روایت‌های هویت‌ساز فراموش و شکاف نسلی بیشتر شود یا مسئولین برای حفظ هویت تاریخی حریم قلعه فلک‌الافلاک و جنایت‌های رخ داده در 17 اسفند برنامه دارند!
*پ.ن: درباره نقش تاریخی پادگان امام حسین، یادداشت خانم رعنا مرادی‌نسب را بخوانید.https://ble.ir/taallogh_1370/-3575132824095969897/1787154531348
@gorg_o_mish
undefined۳

۶۳

۲۳:۱۲

۲۹ مرداد
thumbnail
حرف حق بشنویم از شیخ اسماعیل

۵۱

۱۶:۱۹

۳۰ مرداد
thumbnail
قبل‌ترها سطل‌عن‌طلب‌ها مثل حالا توی چشم نبودند. مدعیان براندازی جمهوری اسلامی یا بزهای کوهی کومله بودند و و آویزان کوه، یا شپشوهایی در مرز پاکستان و افغانستان مثل ریگی. پیروپاتال‌هایشان هم توی اشرف کهنه‌شوری می‌کردند تا صدام تکه استخوانی جلویشان بیندازد. چندتایی هم رسانه توی انگلیس و آمریکا بود که زرت و زرت مستند پخش می‌کردند از کلکسیون اسب‌های آقا و ثروت چقدر میلیاردی‌اش. بزهای کوهی که نو به نو شکار و ریگی و الباقی گروهکی‌ها هم به درک واصل شدند. باقیمانده‌ِ کهنه‌شورهای اشرف هم بعدازاینکه تعداد زیادیشان مثل سگ کشته شد، گورشان را گم کردند و رفتند آلبانی. این وسط رسانه‌ای‌ها ماندند و جریان دیگری توی خودِ ایران. جریانی که آویزان منطقة یک و دو تهران بود، بوی عطر و آدکلنش از چند متری پیدا بود و نانش را از آخور جمهوری اسلامی می‌خورد؛ اما توی دشمنی کردن و ضربه‌زدن به همین جمهوری اسلامی، هیچ‌چیز از آن دیگری‌ها کم نداشت. تندروهای دهة اول انقلاب که در دهة دوم و سوم، شاش روشنفکری‌شان گرفت و شدند آمریکاپرست‌هایی که می‌خواستند مملکت را دودستی تحویل اربابشان بدهند. توی 47 سال انقلاب از نخست‌وزیری تا ریاست‌جمهوری و شعام و مجلس، همه‌جا قدرت دستشان بوده و تپه نریده توی مملکت نگذاشته‌اند، اما همیشه طلبکار که اگر توی مملکت هر مشکلی داریم از آن 8 سال احمدی‌نژاد است و رهبری آقای خامنه‌ای و ارتباط نداشتن با آمریکا! که مثل سگ پاسوخته صبح تا شبِ هر دولتشان به این گذشت که بروند اختلافات را (همان جنایت‌هایی که آمریکا در حق ایران کرده!) با مذاکره حل کنند و امتیاز بگیرند و تحریم بردارند و اقتصاد مملکت را آباد کنند! و هربار رفتند، مذاکره کردند، امتیاز دادند، تحریم‌ها را بیشتر کردند و اقتصاد مملکت‌ را ویران‌تر. که اگر صدام جلوی سگ‌های اشرف، تکه استخوانی هم می‌انداخت، ارباب اینها حاضر به دادن همان هم بهشان نبود. یک جایی هم نامه نوشتند به آقا که وقت نوشیدن جام زهر است و حالا که آمریکا افغانستان و عراق را گرفته، ما خودمان باید کشور را تسلیم آمریکا کنیم! که بعدها یکی در میان فراری و جاسوس و خائن شدند که انگار تخم لقِ این جماعت را به جای بسم‌الله با خیانت و جاسوسی انداخته‌اند. و تجوزیشان برای مملکت غیر از مذاکره (یعنی تسلیم و بدیم بره) بانک‌های خصوصی بوده و ساخت پالایشگاه کثافت‌کاری است و مسکن مهر مزخرف است و بروید خودتان بمالید و نیروگاه ساختن صرفه ندارد و دلاریزه کردن اقتصاد و... . و پایان هر دوره همیشه طلبکار که به ما رای بدهید تا بیاییم و همین گندهایی که خودمان باعثش بوده‌ایم را با معجزه‌ی مذاکره حل کنیم و ابتدای هر دوره نالان که اصلا رییس‌جمهور و وزیر و وکیل توی این مملکت قدرتی ندارند. (که اگر ندارید تقلایتان برای گرفتن مسئولیت از کجا آمده پفیوزها که اگر به حسب اتفاق، دست چهار نفرتان به دولت نرسیده، لِنگش حتما توی فلان پالایشگاه و بهمان هلدینگ دراز بوده.) و حالا توی همان جنگی باعثش بلاهت بلافصلِ همین جماعت بوده، یکی‌یکی دارند از پستوهایشان می‌خزند بیرون و شر و ورهای سابقشان را قرقره می‌کنند. و آخریش همین مرتیکه‌ی اهلِ بغیِ مزلف مزخرف! مردک خودش زمانی که مسئولیت داشت، طاقت حرف چهارتا جوان معترض را نداشت و می‌گفت اگر ساکت نشوید می‌دهم بیرونتان کنند! بعداً هم توی 88 وقتی نوچه‌اش رای نگرفت، شد رأس فتنه و کشور را تا لپه پرتگاه برد! حالا ویرش گرفته هر چند وقت تک و تنها بنشیند جلوی دوربین و مهمل ببافد و تسلیم را تئوریزه کند. لعنتی هنوز جای تَکرارت درد می‌کند. آخر عمری، خفه‌خون بگیر که ایران از فتواهای امثال تو کم غرامت نداده. هیچ‌وقت ضرورت‌های زمانه خودتان را درک نکرده‌اید. اگر بگویم خون تمام شهدای جنگ به گردن امثال شماست، اغراق نکرده‌ام. هیچ‌وقت، هیچ‌وقت بر صراط عدالت حرکت نکرده‌اید؛ نه زمان جنگ، نه 78، نه 88 و نه امروز. همیشه یا افراط کرده‌اید یا تفریط. بروید و با خود و خدایتان خلوت کنید و در کاری که به آن جاهلید و علم ندارید دخالت نکنید و فتواهای صد من یه غاز ندهید!
پ.ن: با تشکر از مختار و داوود میرباقری.
امین ماکیانی
@gorg_o_mish
undefined۲
undefined۱

۵۳

۲:۴۰

انصافا خجالت نمی‌کشید گرسنه‌اید؟ الان مسئولین نتونن دوام بیارن شما جواب میدین؟ گرسنگی شما رو هم پزشکیان و قالیباف باید برطرف کنن؟

۴۴

۱۴:۱۶

یه آگهی پخش میکنه پسر با ماشین رفته کویر یه چراغ جادو پیدا میکنه غول میگه سه تا آرزو کن اولی و دومی میگه یه ماشین یه موتور سومی هم بیمه با اقساط! اینکه چقدر احمقه رو کاری ندارم غوله فقط! میگه نمیتونم یه چیز راحت‌تر بخواه!
واقعا آگهی‌ها هم مدل اینترنشال شدن آدم‌ها رو احمق فرض میکنن
undefined۳

۴۲

۲۰:۳۹

thumbnail
دیدار فرستاده ویژه رییس‌جمهور (دامادش) با نخبه جوان کشور!
دوردوم دوردوم...
این فرستاده‌ها دیدار خانواده شهدای جنگ هم میرن؟ دیدار جانبازا؟ دیدار مردمی که زیر فشار گرونی دارن له میشن؟
شلوار زاکانی رو کشیدین رو سرش بخاطر دامادشالان مشکلی نداره دختر و پسر و دامادتون توی هر قبرستونی سرک میکشن!
undefined۱

۵۷

۲۲:۰۰

۴ شهریور
شهید پنجم و چند سوال
اوضاع طوری شده که اگر کسی طرفدار جمهوری اسلامی باشد و بگوید ۲+۲ می‌شود ۴، عده‌ای بعد از چندتا فحش جنسی، می‌گویند نه می‌شود ۳ یا ۵. یعنی همین‌قدر بدیهیات و محکات را هم از روی دشمنی و تعصبی که دارند انکار می‌کنند.ذهنم هنوز درگیر یادداشت قبلی درباره بمباران ۱۷ اسفند است‌. فهمیدم شهید پنجمی هم در کار است؛ گل‌آفتاب یاراحمدی. خبرها را چندباره خواندم. چندتایی فیلم هم توی اینستاگرام است که وقت گذاشتم برای خواندن کامنت‌هایشان! و کامنتها؟ خیلی‌هاش همان فحش‌های جنسی که گفتم. اما نه به دشمن! به خودی‌ها که تقصیر خودتان بوده و اصلاً خوب شد که این اتفاق افتاد.احتمالاً چیزی که می‌خواهم بنویسم اصلاً مهم نباشد برای کسی که با این همه اتفاق، عینک تعصب به چشم زده و لباس شرافت از تن کنده و جنایت میناب و لامرد و آن خانواده (صابر) که ۱۲تا شهید داد و آن دیگری (رستمی) که ۸تا و اصلاً کل 3519 شهید جنگ رمضان که 517 تایشان زن بود و 270 نفرشان دانش‌آموز، دلش را به درد نیاورده. که پیش‌فرض چنین کسی این است که هر جنایت دشمن را منکر ‌شود و بگردد دنبال سوراخی که بتواند هر چیزی را گردن نظام بیاندازد. و استدلالش هم اینکه کار دشمن دقیق است و اطلاعاتش ردخور ندارد و ترکش بمب‌هایش پاسدار و غیرپاسدار را تشخیص می‌دهد و توی تن زن و بچه‌ها فرو نمی‌رود!اما خب... شاید بین همین‌ها هم یکی دو نفر باشند که چون اطلاعات دقیقی ندارند، اینطور موضع می‌گیرند. پس فقط یکی دو سوال، برای آن یکی دو نفر.چرا باید یک ساختمان ستادیِ خالی را با پانزده بمب یک تنی بزند؟ زدن ساختمان ستادی وقتی ارزشمند است که فرماندهانی در آن حاضر باشند. وگرنه زدن چندتا اتاق و دفتر چه افتخار یا ارزشی نصیبش می‌کند یا چه دستاوردی برایش دارد؟ بااین‌حال فرض کنیم چیز خاصی در ساختمان بوده؛ چرا این دشمن دقیق که با مردم هم کاری ندارد باید ساعت شلوغی را برای زدن هدف انتخاب کند؟ (مثل همان مدرسه میناب و سالن ورزشی لامرد یا همین کلانتری خیابان تختی بروجرد در اوج شلوغی روز و شهادت بیش از ده غیرنظامی) انصافا اگر ذره‌ای وجدان دارید، حداقل برای شهادت هم‌شهری‌هایتان هم که شده یک مرگ بر آمریکا و اسراییل بگویید.اما چند سوال هم خطاب به مسئولین. از خودِ سپاه تا شهرداری و میراث فرهنگی و استانداری! عمدی توی کارتان هست که مردم فراموش کنند آنجا چه اتفاقی افتاده؟ شما که برای آمد و رفت فلان بخشدار و بهمان دهیار هم بنر می‌زنید، نمی‌توانستید بنر شهدا را در محل شهادتشان نصب کنید؟ این شهدا ارزش چندتا مصاحبه نداشتند؟ نمی‌شد بروید و با خانواده‌هایشان دیدار کنید؟ نمی‌شد قاطی همه طرح‌هایی که می‌دهید، اعلام کنید که می‌خواهیم یادبود این شهدا و جنایت رخ‌داده را در محل وقع آن طراحی و اجرا کنیم؟ نمی‌شد چندتا نشست خبری و مصاحبه و کلیپ و گزارش از همان خسارت‌هایی که اعلام کرده بودید منتشر کنید تا حداقل همان یکی دو نفرها بفهمند که دشمن هرچقدر هم دقیق باشد، اما دشمن است؛ موج انفجارش هم ساختمان پادگان را تخریب می‌کند، هم شکاف به جان قلعه می‌اندازد و هم مویرگ‌های مغز گل‌آفتاب یاراحمدی را پاره می‌کند؟ تا بداند ترکش‌های دشمن هم بر تن سید ابراهیم موسویان پاسدار می‌نشیند هم بر جسم نحیف آناهید رشنو و مادرش شهره رشیدی‌نصب؟ هم دیوار را می‌ریزد و هم آوار می‌شود روی راحیل و رخشان و مادرشان، سید معصومه کشفی و دخترها را بی‌مادر می‌کند.این حجم از انفعال و بی‌تفاوتی و سانسور از کجاست؟
@gorg_o_mish
undefined۳

۱۷

۶:۲۴