لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گذرگاه | محمدصادق رضاییگ
۲۳۶ عضو

گذرگاه | محمدصادق رضایی

گذرگاه، بستری برای طراحی نظم منطقه‌ای با محوریت جمهوری اسلامی ایران
ارتباط: @m_3adegh
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۱ خرداد
thumbnail
undefined ارزیابی سیاست تجاری ترامپ بر اساس معیارهای ترامپundefined مایکل فرومن، رئیس اندیشکده شورای روابط خارجی
undefinedاین مقاله از سوی مایکل فرومن، رئیس اندیشکده شورای روابط خارجی تلاش می‌کند سیاست تجاری دولت دوم ترامپ را نه بر اساس دیدگاه منتقدان یا حامیان، بلکه بر اساس معیارهایی که خود دولت ترامپ برای موفقیت تعیین کرده ارزیابی کند.
undefinedبر اساس این مقاله، دولت ترامپ سه هدف اصلی را از اجرای سیاست‌های تعرفه‌ای و تجاری خود دنبال می‌کند:undefined کاهش کسری تجاری آمریکاundefined افزایش سهم بخش تولید (Manufacturing) در اقتصادundefined افزایش دستمزد کارگران آمریکایی
undefinedدر ادامه نویسنده نسبت به سه سوال اصلی ذکر شده، میزان موفقیت این سیاست‌ها را بر اساس معیارهای اعلامی خود دولت ارزیابی کند:undefined نویسنده معتقد است که در زمینه کاهش کسری تجاری، برخی نشانه‌های موفقیت مشاهده می‌شود و کسری تجاری کالاهای آمریکا نسبت به گذشته کاهش یافته است. با این حال، مشخص نیست چه میزان از این کاهش مستقیماً ناشی از اعمال تعرفه‌ها و چه میزان نتیجه سایر عوامل اقتصادی و تجاری بوده است. از این رو، موفقیت دولت در این حوزه را می‌توان نسبی ارزیابی کرد.
undefined در مقابل، شواهد موجود نشان می‌دهد که هدف احیای بخش تولید آمریکا هنوز به طور کامل محقق نشده است. داده‌های اقتصادی حاکی از آن است که سهم بخش تولید از اقتصاد آمریکا طی سال‌های اخیر افزایش نیافته و حتی روندی کاهشی را تجربه کرده است. اگرچه برخی شرکت‌ها برنامه‌هایی برای سرمایه‌گذاری و انتقال بخشی از تولیدات خود به داخل آمریکا اعلام کرده‌اند، اما این اقدامات هنوز به تحول قابل توجهی در ساختار صنعتی کشور منجر نشده است.
undefined مقاله همچنین به یکی از چالش‌های مهم پیش روی سیاست صنعتی آمریکا اشاره می‌کند؛ کمبود نیروی کار ماهر در بخش تولید. به باور نویسنده، حتی در صورت ایجاد ظرفیت‌های جدید صنعتی، محدودیت نیروی انسانی می‌تواند مانعی جدی در مسیر تحقق اهداف دولت باشد.
undefinedدر نهایت، فرومن استدلال می‌کند که مهم‌ترین مانع موفقیت سیاست تجاری ترامپ، فضای عدم قطعیت ناشی از تغییرات مداوم در سیاست‌های تعرفه‌ای است. از آنجا که سرمایه‌گذاری صنعتی نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت است، تردید نسبت به ثبات سیاست‌های تجاری می‌تواند انگیزه شرکت‌ها برای سرمایه‌گذاری‌های جدید را کاهش دهد. بر این اساس، نویسنده نتیجه می‌گیرد که اگرچه سیاست تجاری ترامپ در برخی حوزه‌ها دستاوردهایی محدود داشته، اما هنوز شواهد کافی برای اثبات موفقیت آن در تحقق اهداف اصلی، به‌ویژه احیای بخش تولید آمریکا، وجود ندارد.
undefined دریافت و مطالعه
undefined@Gozargah_1404
undefined۳

۱K

۷:۳۲

۱۳ خرداد
thumbnail
undefined انقلاب خورشیدی پاکستان و نقش چین
undefined پاکستان در سال‌های اخیر یکی از شتابان‌ترین تحولات انرژی در جهان را تجربه کرده و به طور فزاینده‌ای به سمت استفاده از منابع تجدیدپذیر، به‌ویژه انرژی خورشیدی، در حال حرکت است. ویژگی مهم این تحول، نه صرفاً رشد ظرفیت‌های بزرگ‌مقیاس دولتی، بلکه گسترش سریع و گسترده تولید پراکنده برق در سطح خانوارها، کسب‌وکارها و بخش کشاورزی است؛ پدیده‌ای که به‌ویژه در قالب توسعه پنل‌های خورشیدی پشت‌بامی قابل‌مشاهده است.
undefined در این بین باید توجه کرد که این روند در پاسخ به مجموعه‌ای از فشارهای ساختاری شکل‌گرفته است. افزایش قابل‌توجه تعرفه برق، ناپایداری شبکه سراسری و قطعی‌های مکرر انرژی باعث شده اتکای سنتی به برق دولتی برای بخش بزرگی از مصرف‌کنندگان، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر عملیاتی، غیرقابل‌اتکا باشد. در چنین شرایطی، انرژی خورشیدی به‌عنوان یک گزینه مقرون‌به‌صرفه و قابل‌دسترس، به‌سرعت جای خود را در سبد انرژی کشور بازکرده است. هم‌زمان، کاهش چشمگیر هزینه تولید پنل‌های خورشیدی در بازار جهانی، زمینه را برای این گذار تسریع کرده است.
undefined البته این تحول اگرچه هنوز به مرحله‌ای نرسیده که انرژی خورشیدی سهم غالب در تولید برق کشور را به خود اختصاص دهد، اما روند رشد آن بسیار سریع و صعودی است و نشان‌دهنده تغییر جهت تدریجی اما پایدار در ساختار مصرف انرژی پاکستان است. در واقع، آنچه امروز مشاهده می‌شود بیشتر یک مسیر شتاب‌گیرنده است تا یک وضعیت تثبیت‌شده.
undefined در این میان، نقش چین به‌عنوان بازیگر کلیدی زنجیره تأمین جهانی انرژی خورشیدی بسیار تعیین‌کننده بوده است. چین با در اختیار داشتن بخش عمده‌ای از ظرفیت تولید جهانی پنل‌های خورشیدی و تجهیزات مرتبط، عملاً قیمت تمام‌شده این فناوری را در سطح جهانی کاهش داده است. بخش قابل‌توجهی از پنل‌های وارداتی پاکستان نیز از چین تأمین می‌شود و همین دسترسی گسترده و ارزان، امکان گسترش سریع انرژی خورشیدی در این کشور را فراهم کرده است. به بیان دیگر، بدون مقیاس تولید و صادرات چین در صنعت خورشیدی، سرعت و گستره این تحول در پاکستان به‌مراتب محدودتر می‌بود.
undefined در نتیجه این روند، تغییر تدریجی اما محسوس در ساختار تولید و مصرف انرژی پاکستان در حال وقوع است. انرژی خورشیدی به‌تدریج به یکی از منابع مهم تأمین برق، به‌ویژه در مناطق شهری و نیمه‌صنعتی، تبدیل شده و نقش فزاینده‌ای در سبد انرژی کشور ایفا می‌کند. این تحول همچنین موجب کاهش فشار بر شبکه فرسوده برق و نیروگاه‌های مبتنی بر سوخت‌های فسیلی شده است.
undefined@Gozargah_1404
undefined۴

۱.۵K

۱۲:۴۸

۱۶ خرداد
thumbnail
undefined آیا ایالات متحده ابزارهای جنگ تجاری را دارد؟undefined باب دیویس
undefinedاین مقاله بررسی می‌کند که جهان وارد عصر جدیدی از تجارت شده است؛ دوره‌ای که در آن منطق اصلی سیاست تجاری از کارایی اقتصادی به سمت امنیت اقتصادی و خودکفایی راهبردی تغییر کرده است. نویسنده توضیح می‌دهد که هم آمریکا و هم چین در حال بازتعریف قواعد بازی تجارت جهانی هستند و نتیجه این تغییر، ظهور یک نظم تجاری جدید و رقابتی‌تر است.
undefinedمهم‌ترین نکاتی که در این مقاله عبارت است از:undefined نویسنده می‌گوید اجماع قدیمی بر تجارت آزاد از بین رفته و از حدود بحران مالی ۲۰۰۸ و سپس مخالفت دو حزب آمریکا با توافق‌هایی مثل TPP، جهان وارد دوره‌ای شده که در آن ملی‌گرایی اقتصادی جایگزین آزادسازی تجارت شده است.undefined مقاله تأکید می‌کند که هدف سیاست تجاری آمریکا دیگر صرفاً افزایش کارایی بازار نیست، بلکه «امنیت اقتصادی، خودکفایی و حفاظت از صنایع راهبردی» به محور اصلی تبدیل شده است.undefined نویسنده توضیح می‌دهد که چین عملاً قواعد بازی را تغییر داده و با ترکیب یارانه‌های دولتی، سیاست صنعتی گسترده و کنترل زنجیره تأمین، توانسته در بخش‌هایی مثل خودروهای برقی، باتری و انرژی خورشیدی از رقبای غربی پیشی بگیرد و در عمل از آمریکا جلو بزند.undefined مقاله به این نکته مهم اشاره می‌کند که چین با مازاد تولید و قیمت‌گذاری تهاجمی باعث شده شرکت‌های رقیب در کشورهای دیگر از بازار خارج شوند؛ موضوعی که به تعبیر نویسندگان، نظم تجارت جهانی را دچار اختلال کرده است.undefined نویسنده می‌گوید پاسخ آمریکا و متحدانش به این وضعیت، حرکت به سمت سیاست‌های مشابه است: یارانه صنعتی، ذخیره‌سازی مواد راهبردی، کنترل صادرات و تلاش برای بازسازی زنجیره تأمین خارج از چین. در نتیجه، آمریکا عملاً در حال شبیه شدن به مدل چینی در برخی ابزارهای اقتصادی است.undefined مقاله توضیح می‌دهد که جنگ تجاری یک ابزار ساده نیست، بلکه یک بازی پرریسک است که می‌تواند به واکنش متقابل منجر شود؛ برای مثال، محدودیت‌های آمریکا در فناوری باعث شده چین روی مواد معدنی کمیاب و سایر نقاط گلوگاهی زنجیره تأمین تمرکز کند.undefined نویسنده تأکید می‌کند که هیچ طرفی برتری کامل ندارد، چون هر چک‌پوینت اقتصادی می‌تواند علیه طرف مقابل هم استفاده شود؛ از دلار و سیستم مالی آمریکا گرفته تا مواد معدنی و ظرفیت تولید چین.
undefinedمقاله نتیجه می‌گیرد که قواعد بازی تجارت جهانی به‌طور بنیادین تغییر کرده است. دوره تجارت آزاد مبتنی بر کارایی به پایان رسیده و جای آن را رقابت ژئو‌اقتصادی گرفته است؛ جایی که امنیت ملی، کنترل زنجیره تأمین و قدرت صنعتی تعیین‌کننده هستند. علاوه بر این، از نگاه نویسنده، چین در بسیاری از حوزه‌های صنعتی توانسته از آمریکا پیشی بگیرد و با استفاده از سیاست صنعتی گسترده، قواعد سنتی بازار جهانی را به چالش بکشد. در مقابل، آمریکا دیگر نمی‌تواند صرفاً با اتکا به بازار آزاد رقابت کند و ناچار شده از ابزارهای مشابه (یارانه، محدودیت تجاری و سیاست صنعتی) استفاده کند.در نهایت، مقاله تأکید می‌کند که نتیجه این تغییر، شکل‌گیری یک نظم تجاری جدید است: نه تجارت آزاد کلاسیک، نه جدایی کامل اقتصادها، بلکه یک نظام رقابتی، امنیت‌محور و پرتنش که در آن هر دو قدرت تلاش می‌کنند وابستگی‌های راهبردی را به ابزار فشار تبدیل کنند.

undefined دریافت و مطالعه
undefined@Gozargah_1404
undefined۶

۲.۱K

۸:۲۵

۱۸ خرداد
thumbnail
undefined معمای پاکستان در نگاه پوتینundefined محمد امیر رعنا، مدیر موسسه مطالعات صلح پاکستان
undefined مقاله‌ای که دیروز در روزنامه داون پاکستان منتشر شد به بررسی نگاه روسیه و شخص ولادیمیر پوتین به پاکستان می‌پردازد. این مقاله بیان می‌کند که اسلام‌آباد در سیاست منطقه‌ای مسکو یک معما یا پرونده پیچیده محسوب می‌شود. نویسنده توضیح می‌دهد که روسیه تلاش می‌کند هم‌زمان روابط خود را با هند، چین و پاکستان مدیریت کند، اما پاکستان در این میان جایگاه مشخص و ثابتی ندارد.
undefined مهم‌ترین نکات این مقاله شامل موارد زیر می‌شود:undefined مقاله می‌گوید در نگاه روسیه، هند همچنان شریک راهبردی اصلی باقی مانده و همین موضوع باعث می‌شود روابط مسکو با پاکستان همیشه با محدودیت و احتیاط همراه باشد.undefined نویسنده توضیح می‌دهد که روابط پاکستان و روسیه در سال‌های اخیر نسبت به گذشته گرم‌تر شده، به‌ویژه در حوزه انرژی، همکاری‌های نظامی و تعاملات دیپلماتیک، اما این نزدیکی هنوز به سطح یک شراکت راهبردی پایدار نرسیده است.undefined مقاله تأکید می‌کند که روسیه تلاش دارد در رقابت قدرت‌های بزرگ (به‌ویژه آمریکا و چین) سیاستی متوازن دنبال کند و پاکستان را بیشتر به‌عنوان یک «گزینه مکمل» می‌بیند تا یک متحد اصلی.undefined نویسنده می‌گوید یکی از دلایل این وضعیت، وابستگی ژئوپلیتیکی روسیه به هند در حوزه تسلیحات، تجارت و توازن در برابر غرب است؛ بنابراین مسکو نمی‌خواهد این رابطه را به‌خاطر نزدیکی بیش از حد به پاکستان به خطر بیندازد.undefined مقاله اشاره می‌کند که از نگاه روسیه، پاکستان در حال نزدیک‌ شدن به چین است، اما هم‌زمان تلاش می‌کند روابط خود را با آمریکا و کشورهای خلیج فارس نیز حفظ کند؛ و همین چندلایگی باعث می‌شود سیاست روسیه نسبت به اسلام‌آباد محتاطانه باقی بماند.
undefined در نهایت نویسنده نتیجه می‌گیرد که معمای پاکستان برای پوتین در این است که اسلام‌آباد نه یک متحد کامل روسیه است و نه یک رقیب؛ بلکه کشوری است که در چند بلوک قدرت هم‌زمان حرکت می‌کند. از نگاه مقاله، روسیه پاکستان را در چارچوب رقابت بزرگ‌تر با غرب و مدیریت رابطه با هند می‌بیند و به همین دلیل روابط دو کشور هرچند رو به بهبود است، اما همچنان محدود، محتاطانه و غیرراهبردی باقی مانده است.
undefined دریافت و مطالعه
undefined@Gozargah_1404
undefined۳

۹۱۳

۱۵:۴۳

۱۹ خرداد
undefined ضرورت تغییر ساختار تجارت خارجی پس از محاصره دریایی
undefined در پی جنگ اخیر و به‌ویژه تجربه محدودیت‌های جدی در مسیرهای دریایی، بحث‌های متعددی درباره بازآرایی ساختار تجارت خارجی کشور مطرح شده است. بسیاری از این دیدگاه‌ها، از منظر کارشناسی قابل دفاع‌اند؛ از جمله تأکید بر تنوع مسیرهای تأمین کالا، کاهش آسیب‌پذیری زنجیره تأمین و ضرورت استفاده از ظرفیت‌های لجستیکی مغفول. بااین‌حال، مسئله اصلی در تحلیل وضعیت کنونی این است که این پیشنهادها، بدون تغییر در ساختار کلان تجارت کشور، اثرگذاری محدودی خواهند داشت.
undefined ساختار تجارت خارجی ایران در دهه‌های گذشته به‌صورت تدریجی حول یک الگوی نسبتاً متمرکز شکل‌گرفته است؛ الگویی که در آن بخش عمده واردات و ترانزیت کالا از مسیرهای مشخص و عمدتاً دریایی انجام می‌شود. این تمرکز، اگرچه از نظر هزینه و مقیاس در شرایط عادی توجیه‌پذیر بوده، اما در برابر شوک‌های ژئوپلیتیکی و اختلال در زنجیره‌های حمل‌ونقل، ریسک سیستماتیک ایجاد می‌کند. تجربه اخیر نیز به‌روشنی نشان داد که وابستگی بیش از حد به یک شبکه محدود، می‌تواند کل جریان تأمین کالاهای اساسی را تحت‌تأثیر قرار دهد.
undefined در چنین شرایطی، طبیعی است که ایده‌هایی درباره مسیرهای جایگزین و اصلاح مبادی ورودی مطرح شود. اما نکته کلیدی این است که مسئله صرفاً جغرافیای مسیرها نیست، بلکه معماری نهادی و عملیاتی تجارت خارجی است. تا زمانی که نظام تصمیم‌گیری، زیرساخت‌های لجستیکی، الگوی سرمایه‌گذاری در حمل‌ونقل و سازوکارهای گمرکی و ترانزیتی بر همان منطق قبلی استوار باشد، تغییر مسیرها به‌تنهایی منجر به تحول ساختاری نخواهد شد.
undefined به بیان دقیق‌تر، آنچه کشور با آن مواجه است نه صرفاً یک چالش مسیر، بلکه یک چالش ساختار است. در چنین وضعیتی، هرگونه سیاست‌گذاری مقطعی یا توصیه‌های غیرسیستمی، در بهترین حالت به بهبودهای محدود و موقت منجر می‌شود. اصلاح واقعی زمانی رخ می‌دهد که زنجیره تجارت خارجی به‌صورت یکپارچه بازطراحی شود؛ از مبادی ورود کالا گرفته تا شبکه حمل‌ونقل داخلی و سازوکار توزیع.
undefined بنابراین، تجربه جنگ و پیامدهای آن را باید به‌عنوان یک سیگنال هشدار ساختاری در نظر گرفت؛ سیگنالی که نشان می‌دهد ادامه اتکا به الگوهای گذشته، در محیط پرریسک امروز، هزینه‌های فزاینده‌ای به همراه خواهد داشت. در نهایت می‌توان این‌طور بیان کرد که بدون اصلاح ساختار کلان تجارت خارجی، بحث درباره تنوع مسیرها بیشتر جنبه توصیه‌ای خواهد داشت تا اثرگذاری واقعی.
undefined@Gozargah_1404
undefined۵

۱.۳K

۱۲:۱۳

۲۱ خرداد
undefined تغییر نقشه تجاری آسیای مرکزی؛ فرصتی نوظهور برای ایران
undefined تحولات اخیر در روابط افغانستان و پاکستان، به‌ویژه تشدید تنش‌های سیاسی و امنیتی میان دو کشور، تأثیر قابل‌توجهی بر الگوهای تجاری و ترانزیتی منطقه گذاشته است. در سال‌های گذشته، افغانستان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیرهای دسترسی کشورهای آسیای مرکزی به بنادر پاکستان و آب‌های آزاد شناخته می‌شد. بااین‌حال، افزایش ناامنی‌ها در افغانستان، حملات گروه‌های مسلح در مناطق مرزی و همچنین بسته‌شدن مکرر گذرگاه‌های زمینی میان افغانستان و پاکستان، موجب شده است تا کشورهای منطقه به دنبال مسیرهای جایگزین و مطمئن‌تر برای تجارت خارجی خود باشند.
undefined به گزارش مؤسسه جیمز تاون ، تحولات اخیر نشان می‌دهد که کشورهای آسیای مرکزی در حال بازنگری در الگوهای ترانزیتی خود و حرکت به سمت مسیرهای جایگزین افغانستان هستند. در این چارچوب، قرقیزستان، ازبکستان و قزاقستان تلاش‌های خود را برای بهره‌گیری از کریدورهای جدید افزایش داده‌اند. یکی از مهم‌ترین این کریدورها، مسیر عبوری از چین و بزرگراه قره‌قروم به سمت بنادر پاکستان است که بدون نیاز به عبور از افغانستان، دسترسی کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی به آب‌های آزاد را فراهم می‌کند. این تحولات نشان می‌دهد که بی‌ثباتی امنیتی افغانستان به‌تدریج در حال کاهش اهمیت ژئوپلیتیکی این کشور در معادلات ترانزیتی منطقه است.
undefined در کنار مسیر چین، ایران نیز به یکی از گزینه‌های جذاب برای کشورهای آسیای مرکزی تبدیل شده است. موقعیت جغرافیایی ایران، دسترسی هم‌زمان به خلیج‌فارس، دریای عمان و شبکه‌های حمل‌ونقل منطقه‌ای، ظرفیت کم‌نظیری برای ایفای نقش به‌عنوان مسیر جایگزین ترانزیتی فراهم کرده است. ازبکستان و سایر کشورهای منطقه در سال‌های اخیر علاقه فزاینده‌ای به استفاده از مسیرهای عبوری از ایران برای دسترسی به بازارهای جهانی نشان داده‌اند و نخستین محموله‌های تجاری از مسیر ایران به سمت آسیای مرکزی نیز ارسال شده است.
undefinedدر واقع، کاهش قابلیت اتکای مسیر افغانستان باعث شده است که دولت‌های آسیای مرکزی بیش از گذشته به تنوع‌بخشی مسیرهای تجاری خود بیندیشند. این تغییر رویکرد، یک فرصت راهبردی برای ایران ایجاد کرده است تا با توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل، تسهیل فرایندهای گمرکی و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای، جایگاه خود را در شبکه تجارت اوراسیا ارتقا دهد.
undefined در مجموع، آنچه از تحولات اخیر افغانستان و پاکستان و تغییر رفتار ترانزیتی کشورهای آسیای مرکزی برمی‌آید، شکل‌گیری یک بازتعریف در مسیرهای ارتباطی منطقه است. این روند نشان می‌دهد که معادلات سنتی ترانزیت در حال گذار به الگوهای متنوع‌تر و کم‌ریسک‌تر هستند؛ الگوهایی که در آن کشورها به دنبال مسیرهای پایدارتر برای اتصال به بازارهای جهانی‌اند. در چنین شرایطی، ایران باتوجه‌به موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های زیرساختی خود، این امکان را دارد که نقشی فعال‌تر و اثرگذارتر در شبکه در حال تحول تجارت منطقه‌ای ایفا کند و جایگاه خود را در پیوند میان آسیای مرکزی و آب‌های آزاد تثبیت نماید.
undefined@Gozargah_1404
undefined۴

۱.۳K

۱۰:۳۰

۲۲ خرداد
undefined سراب سرمایه‌گذاری آمریکاundefined️پیرامون بحث‌های اخیر در حوزه سرمایه‌گذاری یا بازسازی آمریکا و متحدانش‌ در کشور، پیشنهاد می‌شود تا این دو مطلب زیر را مطالعه کنید
undefined مطلب یکundefined مطلب دوم
undefined@Gozargah_1404
undefined۴

۷۸۰

۱۶:۵۹

۲۵ خرداد
thumbnail
undefined کریدورها، بنادر راهبردی و انرژی؛ سه اهرم ایران برای شکست محاصره دریایی
undefinedنسبت به محاصره دریایی آمریکا علیه ایران، مطلبی در اقتصاد معاصر منتشر شده که در آن تلاش کرده‌ام ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیکی این مسئله و راهکارهای افزایش تاب‌آوری کشور در چنین شرایطی را بررسی کنم.
undefinedدر این یادداشت اشاره شده است که محاصره دریایی معمولا با یک مفهوم صرفا نظامی شناخته می‌شود، اما واقعیت این است که آثار آن بسیار فراتر از حوزه نظامی است. محدود شدن دسترسی به مسیرهای دریایی می‌تواند تجارت خارجی، صادرات انرژی، واردات کالاهای راهبردی، زنجیره‌های تأمین، دسترسی به منابع مالی و حتی روابط اقتصادی یک کشور با شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، مواجهه با چنین وضعیتی تنها از طریق ابزارهای امنیتی و نظامی امکان‌پذیر نیست و نیازمند طراحی یک راهبرد اقتصادی و ژئواکونومیک جامع است.
undefinedدر این یادداشت استدلال شده که ایران از ظرفیت‌های مهمی برای کاهش آثار چنین فشاری برخوردار است. موقعیت جغرافیایی کشور، دسترسی به آب‌های آزاد از طریق بنادر راهبردی، قرار گرفتن در مسیر کریدورهای مهم ترانزیتی منطقه و همچنین برخورداری از ذخایر بزرگ انرژی، مجموعه‌ای از مزیت‌هایی هستند که می‌توانند به ابزارهای قدرت اقتصادی و راهبردی تبدیل شوند. البته این مزیت‌ها زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب یک برنامه منسجم و بلندمدت به کار گرفته شوند.
undefinedبر همین اساس، در این مطلب مجموعه‌ای از پیشنهادها و ظرفیت‌های قابل اتکا برای افزایش توان کشور در برابر فشارهای دریایی و تجاری مورد بررسی قرار گرفته و نقش بنادر کشور، کریدورهای ترانزیتی، دیپلماسی انرژی و همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای در این چارچوب توضیح داده شده است.
undefined در صورت علاقه می‌توانید متن کامل یادداشت را در اینجا مطالعه کنید

undefined@Gozargah_1404
undefined۷

۱.۱K

۱۲:۵۳

۳۰ خرداد
thumbnail
undefinedدر گفت‌وگوی اخیر با رسانه چارسوی اقتصاد، تأکید کردم که محاصره دریایی علیه ایران توسط آمریکا صرفاً یک اقدام نظامی یا امنیتی نیست، بلکه مستقیماً نقطه اتکای تجارت خارجی کشور را هدف قرار می‌دهد؛ نقطه‌ای که طی دهه‌های گذشته بر پایه تمرکز صادرات و واردات از مسیرهای دریایی و بنادر جنوبی شکل گرفته است. به همین دلیل، اگرچه تغییر مسیرهای تجاری یک واکنش ضروری محسوب می‌شود، اما به‌تنهایی نمی‌تواند اثرات چنین فشاری را خنثی کند و ایران نیازمند بازنگری عمیق‌تر در ساختار تجارت خارجی خود است.
undefined در این مصاحبه سه راهکار اصلی برای مقابله با فشار ناشی از محاصره دریایی مطرح کردم.undefined تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری از طریق فعال‌سازی ظرفیت‌های شمال، شرق و غرب کشور، بهره‌گیری بیشتر از دریای خزر و توسعه مسیرهای زمینی به سمت ترکیه، عراق، قفقاز، آسیای مرکزی و پاکستان است. البته این به معنای کنار گذاشتن دریا نیست، بلکه هدف ایجاد توازن میان مسیرهای دریایی و زمینی و کاهش وابستگی به یک مسیر خاص است.undefined راهکار دوم، تغییر جهت تجارت خارجی و بازنگری در الگوی شرکای تجاری کشور است. در شرایط جدید، ایران باید وابستگی خود را به برخی تأمین‌کنندگان سنتی کاهش داده و ظرفیت همکاری با کشورهای همسایه و منطقه‌ای مانند پاکستان، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی را افزایش دهد. این رویکرد علاوه بر افزایش تاب‌آوری اقتصادی، می‌تواند امنیت زنجیره تأمین کالاهای اساسی را نیز تقویت کند.undefined سومین راهکار، حرکت به سمت خودکفایی نسبی در برخی زنجیره‌های حساس و راهبردی است. هدف از این رویکرد قطع کامل تجارت خارجی نیست، بلکه کاهش وابستگی به تأمین‌کنندگان دوردست و ایجاد شبکه‌ای مطمئن‌تر از شرکای اقتصادی همسو و نزدیک‌تر است.
undefined در عین حال تأکید کردم که مهم‌ترین مانع اجرای این راهکارها، هزینه بالای لجستیک و طولانی بودن زمان تجارت در مسیرهای جایگزین است. تا زمانی که هزینه حمل‌ونقل، تشریفات مرزی، مشکلات گمرکی و ضعف زیرساخت‌های حمل‌ونقل کاهش پیدا نکند، فعالان اقتصادی دوباره به مسیرهای سنتی بازخواهند گشت. از همین رو توسعه راه‌های زمینی، بهبود زیرساخت‌های مرزی، تقویت شبکه ریلی و کاهش هزینه‌های لجستیکی باید در اولویت قرار گیرد. نمونه‌ای از این اقدامات، بهبود اتصال ریلی ایران و پاکستان و اصلاح گلوگاه‌های موجود در مسیر میرجاوه–زاهدان است.
undefined در نهایت جمع‌بندی اصلی در این مصاحبه این بود که خنثی‌سازی محاصره دریایی تنها با تغییر مسیر حمل‌ونقل امکان‌پذیر نیست؛ بلکه مستلزم تغییر ساختار تجارت خارجی، توزیع متوازن ظرفیت‌های تجاری میان شمال و جنوب کشور، توسعه زیرساخت‌های زمینی و ایجاد یک معماری جدید برای تجارت منطقه‌ای ایران است. در چنین شرایطی، تهدید محاصره دریایی می‌تواند به فرصتی برای افزایش تاب‌آوری اقتصادی و ارتقای جایگاه ژئواکونومیک ایران در منطقه تبدیل شود.
undefined دریافت و مطالعه
undefined@Gozargah_1404
undefined۹

۹۶۱

۷:۰۳

۱۰ تیر
thumbnail
undefined کریدورهای پاکستان-ایرانundefined دکتر فرخ سلیم
undefined این مقاله به بررسی ظرفیت همکاری‌های اقتصادی و انرژی میان ایران و پاکستان می‌پردازد و استدلال می‌کند که دو کشور نباید همکاری خود را صرفاً به خط لوله گاز محدود کنند، بلکه باید یک کریدور جامع انرژی ایجاد کنند. نویسنده معتقد است ایران انرژی و منابع هیدروکربنی را در اختیار دارد و پاکستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود می‌تواند به حلقه اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و غرب چین تبدیل شود.
undefined مهم‌ترین نکات مقاله شامل:undefined نویسنده تأکید می‌کند که نگاه سنتی به پروژه خط لوله گاز ایران–پاکستان دیگر کافی نیست. به جای یک خط لوله، باید یک کریدور انرژی شامل نفت، گاز، برق، پالایش، ذخیره‌سازی، حمل‌ونقل و صنایع مرزی ایجاد شود تا همکاری دو کشور ابعاد گسترده‌تری پیدا کند.
undefined مقاله پیشنهاد می‌دهد که همکاری دو کشور از اتصال شبکه برق آغاز شود؛ زیرا انتقال برق سریع‌تر، کم‌هزینه‌تر و از نظر سیاسی کم‌حساسیت‌تر از اجرای خط لوله گاز است و می‌تواند زمینه را برای همکاری‌های بزرگ‌تر فراهم کند.
undefined نویسنده بر ایجاد یک کمربند انرژی در سواحل مکران از گوادر تا کراچی تأکید دارد؛ منطقه‌ای که در آن گاز و برق ایران برای توسعه صنایع، فرآوری مواد معدنی، شیلات، آب‌شیرین‌کن‌ها و مناطق صادراتی مورد استفاده قرار گیرد. به اعتقاد او، انرژی نباید فقط وارد پاکستان شود، بلکه باید به ارزش افزوده و تولید صنعتی تبدیل شود.
undefined مقاله پیشنهاد می‌کند بندرهای گوادر و چابهار به جای رقابت، مکمل یکدیگر باشند و در قالب یک شبکه مشترک لجستیکی، ذخیره‌سازی نفت، تجارت و ترانزیت فعالیت کنند. از نگاه نویسنده، همکاری این دو بندر می‌تواند جایگاه منطقه‌ای هر دو کشور را تقویت کند.
undefined نویسنده بر این باور است که اگر مجموعه این پروژه‌ها اجرا شود، همکاری اقتصادی ایران و پاکستان می‌تواند سالانه بین ۳۰ تا ۴۵ میلیارد دلار ارزش اقتصادی ایجاد کند و پاکستان را به یکی از مهم‌ترین کریدورهای انرژی و ترانزیت منطقه تبدیل کند.
undefined در نهایت نویسنده نتیجه می‌گیرد که آینده روابط اقتصادی ایران و پاکستان نباید تنها بر پروژه خط لوله گاز استوار باشد. از نگاه او، ایجاد یک کریدور جامع انرژی که برق، گاز، نفت، صنایع مرزی، پالایشگاه‌ها، بنادر و شبکه‌های ترانزیتی را به هم متصل کند، هم درآمد بیشتری برای دو کشور ایجاد می‌کند و هم جایگاه ژئو‌اقتصادی پاکستان را در منطقه ارتقا می‌دهد.
undefined@Gozargah_1404
undefined۱۶

۲.۳K

۶:۱۶