لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حُسن نظرح
۶۸ عضو

حُسن نظر

«هَر کِه حُسِینی بُوَد، خُلقِ حَسَن باشَدَش...»شاه نعمت‌اله ولی
مشاهده در وب بله
۲۵ شهریور

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲۷ شهریور
حُسن نظر
این مهم‌ترین فرق یک تشکیلات اسلامی با یک فضای خشک کارمندی است
thumbnail
undefined️ تفاوت کار تشکیلاتی منافقين با اخوت مومنین... باید بی‌دلیل و غیر غرض‌ورزانه همدیگر را دوست بداریم.
undefined️ @yaminpour
undefined۱

۹۰

۱۵:۳۳

۲۹ شهریور
thumbnail
undefined۵

۵۱

۹:۵۹

thumbnail
این شب و روزا دلخوشیم به همین عکسایی که هرازگاهی میرسه...دل پر درد و جسم خسته و روح دلتنگ گاهی فقط با یه سلام از دور آروم میشه. undefined‍🩹undefined‍🩹
برون نمی‌رود از خاطرم خیال وصالتاگرچه نیست وصالی، ولی خوشم به خیالت...
undefined۴
undefined۱

۴۸

۱۹:۰۶

حُسن نظر
undefined این شب و روزا دلخوشیم به همین عکسایی که هرازگاهی میرسه... دل پر درد و جسم خسته و روح دلتنگ گاهی فقط با یه سلام از دور آروم میشه. undefined‍🩹undefined‍🩹 برون نمی‌رود از خاطرم خیال وصالت اگرچه نیست وصالی، ولی خوشم به خیالت...
به جرئت میگم، لذت خیلی نرفتن ها از خیلی رفتن‌ها برای آدمی بیشتره... این لذت رو از دی ماه ۱۴۰۴ تا الان دارم حس میکنم.همیشه میخوندیم ثواب رفتن به کربلا، ثواب رفتن به فلان زیارت و... و به سختی‌هاش فکر میکردیم. اما معتقدم خیلی نرفتن ها از خیلی رفتن‌ها واقعا سخت‌تره.ملاک و معیارش چیه؟ ولی خداباید بر مدار ولی زیست و بر مدار ولی زیستن را برای روز ظهور تمرین کرد.وگرنه از مسلمان‌هایی میشیم که امام به سمت کربلا حرکت میکنه و بر گرد کعبه باقی میمونیم...
undefined۲

۴۸

۱۹:۰۶

thumbnail
به قول آوینیِ عزیز:«اگر با مرگ انسنگیری، خوف راه تو راخواهد زد و امام را درصحرای بلا رهاخواهی کرد… »
undefined۷
undefined۲

۷۰

۱۹:۰۸

thumbnail
ما صاحب داریم... undefined‍🩹
undefined۴

۴۴

۲۲:۱۱

۳۰ شهریور

صبح سپیدم حرمت.mp3

۰۵:۲۶-۵ مگابایت
undefinedundefined
undefined۱

۱۵

۲۱:۰۹

thumbnail
داشتم آمدنش را باورمن نمی‌دانستم معنی هرگز راتو چرا بازنگشتی دیگر... undefinedundefined
undefined۱

۹

۲۱:۳۲

امشب از آن شب‌هایی است که سخت دلگیرم...از جایی که یادم می‌آید عقل در زندگی‌ام حکم‌فرما شد تا کنون، هیچگاه غصه و حسرت هیچ چیزی را نخوردم. همیشه سعی کردم با چیزی که دارم قانع باشم. نه این که خودم را اجبار کرده باشم؛ واقعا قانع بودم. حسرت گذشته را نخوردم و به آن چیزی که در دست دیگران است چشم ندوختم. اما یکی از چیزهایی که به شدت مرا به حسرت وا می‌دارد لحظاتی از زندگی‌ام است که به گناه و معصیت گشته و نعمت‌هایی که به واسطه آن غفلت‌ها از من سلب شده... همان‌طور که امیرالمؤمنین در دعای کمیل می‌فرماید:اَللّـٰهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ،اَللّـٰهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ... آری، امشب از آن شب‌هایی بود که بعد از مدت‌ها دوباره آن حسرت در دلم بیدار شد. حسرت بزرگی است که ذهن و قلبم را به شدت درگیر می‌کند. دو سه ساعتی بود، که علی‌رغم صحبت با افراد مختلف و خوش و بش ها، دلم به شدت گرفته بود و الان هم خواب شب را از چشمانم ربوده. نمیدانم واکنش بقیه نسبت به آن اتفاقات چه می‌بود، اما من آن مصیبت‌هایی که سال‌ها از آن‌ها می‌گذرند را جز کیفر گناهان و غفلت‌های خود نمی‌بینم... امان از غم‌هایی که جایی جز دفن کردن در دل ندارد...و این از بزرگی کرم و لطف خداست که جویبارهایی را برای ما قرار داده که با استغفار کردن ،این سیاهی را از دل هایمان کم کنیم و بار گناه را بر سینه‌مان کم کنیم... و اگر این کرم خدا نبود شاید از این غم عظیم دق می‌کردیم... امشب نیاز به اشکی بر حسین دارم؛ اشکی که قلبم را آرام کند تا شب را بخوابم.شستشویی کن و وانگه به خرابات خرامتا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده...
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۸

۲۱:۴۶