بازارسال شده از دَیّان | هانیه دارائی
کتابی که هر فصلش مزین شده به قلم یکی از اساتید و پژوهشگران در سپهر علوم انسانی ایران که سالها درباره ایران و انسان ایرانی اندیشیدهاند؛بجز فصل نهم این کتاب که با قلمفرسایی بنده بر اطناب جهان افزوده و از ملال جهان نکاسته و درخور وقت و عمر و هزینه دوستان نیست،
خودم مشتاقم که کتاب را بخوانم چون به نظر نخستین کتابی که با این کیفیت و دقت و تمرکز بر رویای ایرانی به تالیف درآمده بسیار خواندنی خواهد بود.
فهرست مطالب و نگارندگان
رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئله زمان در نظام #حکمرانی ایران مقدمه. (محمدهادی راجی)
بخش اول: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی مفهومی و نظری
بخش دوم: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی اجتماعی و زمینهای
بخش سوم: رؤیای ایرانی، رهیافتی سیاسی و نهادی
بخش چهارم: رؤیای ایرانی، رهیافتی جهانی
سخن پایانی: محمدهادی راجی
۱۰
۱۷:۳۴
Advancing Futures: Futures Studies in Higher Education
2002 - James A. Dator
جیمز دیتور، یکی از برجستهترین نظریهپردازان معاصر آیندهپژوهی، در این کتاب آینده را نه یک واقعیت بیرونیِ منتظرِ کشف، بلکه محصول ذهن و تخیل انسان میداند. مشهورترین اصل او یعنی «هر گزاره مفید درباره آینده باید در نگاه اول مضحک به نظر برسد»، مستقیماً به محدودیت تصاویر رایج و ضرورت رویاپردازی رادیکال اشاره دارد. دیتور میگوید تصاویری که صرفاً ادامه وضع موجود را ترسیم میکنند، آیندهای به ما نمیدهند؛ بلکه فقط حال را بازتولید میکنند. بنابراین، خلق تصاویر بدیع، نامتعارف و حتی به ظاهر ناممکن، گام نخست برای ساختن آیندهای متفاوت است.
در هسته تفکر دیتور این باور قرار دارد که تمام تصمیمها و کنشهای انسانی، بر پایه «تصاویر ذهنی از آینده» شکل میگیرند. این تصاویر ممکن است آگاهانه و شفاف باشند، یا ناآگاهانه و پنهان. وظیفه آیندهپژوهی، بیرون کشیدن این تصاویر از پسِ ذهن افراد، سازمانها و جوامع، و سپس تحلیل و نقد آنهاست. دیتور تأکید میکند که بسیاری از این تصاویر، «آیندههای رسمی» یا تصاویر مسلطی هستند که توسط قدرتهای سیاسی و اقتصادی ترویج میشوند و امکانهای دیگر را نامرئی میکنند. «افسونزدایی» یعنی شکستن این جادوی تصاویر مسلط و آشکار ساختن این حقیقت که آینده همواره محل رقابت تصاویر مختلف است.
برای این کار، دیتور بهجای یک تصویر واحد، بر «تصاویر بدیل» (Alternative Futures) انگشت میگذارد. او چهار کهنالگوی تصویری برای آیندهها معرفی میکند که میتوانند همچون ظرفهایی برای رویاهای مختلف عمل کنند: رشد و ادامه وضع موجود، فروپاشی و زوال، جامعه انضباطی و کنترلشده، و جامعه تحولیافته و دگرگون. این چهار تصویر پایه، ابزاری برای گریز از تنگنای یک تصویر واحد و آغاز فرآیند رویاپردازی جمعی هستند. به زعم دیتور، آیندهپژوهی یعنی پرورش توانایی دیدن و ساختن این جهانهای ممکن، نه فقط پیشبینی یکی از آنها.
دیتور در پیوند با مفهوم رویا، به قدرت اسطورهها، داستانها و روایتها در شکلدهی به تصاویر آینده توجه میدهد. تصاویر ذهنی ما از آینده همواره در قالب یک روایت یا داستان به سر میبرند. یک رویای جمعی برای آینده، چیزی جز یک داستان قدرتمند نیست که به اندازه کافی الهامبخش باشد تا کنشهای پراکنده را به سوی خود جذب کند. او معتقد است تمدنها با روایتهای مسلط خود از آینده زندگی میکنند و برای تغییر تمدن، باید روایتها و رویاهای تازهای آفرید. بنابراین، رویاپردازی و داستانسرایی نه فعالیتی حاشیهای، که هسته اصلی آیندهسازی است.
نهایتاً، دیتور هدف آیندهپژوهی در آموزش عالی را «افزایش آزادی» از طریق «افزایش تصاویر» میداند. انسانها تا وقتی اسیر یک تصویر واحد از آینده هستند، آزادی انتخاب ندارند. تنها با غنیسازی کتابخانه تصاویر آینده و پرورش قوه تخیل و رویاپردازی است که میتوان فاعلانه به استقبال فردا رفت، نه منفعلانه. او از ما میخواهد که جسارت رؤیاهای بهظاهر ناممکن را داشته باشیم، چرا که تنها همین تصاویر «مضحک» و «غیرممکن» هستند که پنجرههای واقعیت تازه را میگشایند و جهان را از جبر حال میرهانند.
#کتاب#تصویر_آینده#رویای_ایران_آینده
۹۰۷
۱۳:۰۵
باربارا مارکس هابارد در این کتاب، بشریت را در آستانه یک جهش تکاملی میبیند؛ جهشی که موتور محرکه آن نه تصادف و انتخاب طبیعی، بلکه تصاویر آگاهانه از آینده است. او این فرآیند را «تکامل آگاهانه» مینامد: گذار از تکامل ناآگاهانه مبتنی بر بقا، به تکاملی که در آن انسان آگاهانه تصویری از آینده مطلوب میسازد و به سوی آن حرکت میکند. به باور هابارد، بحرانهای جهانی (محیط زیست، جنگ، نابرابری) نشانههای فروپاشی نیستند، بلکه دردهای زایمان یک تمدن نوظهورند. اما این تولد، خودبهخود رخ نمیدهد؛ نیازمند یک «تصویر راهنما» و یک «رویای جمعی» جدید است.
در مرکز اندیشه هابارد، تمایزی اساسی میان دو نوع تصویر از آینده قرار دارد: تصاویر «آخرالزمانی» و تصاویر «زایشی». او هشدار میدهد که فرهنگ ما مملو از تصاویر فاجعه، فروپاشی و نابودی است. این تصاویر، اگر به باور جمعی تبدیل شوند، قدرتی خودمحققساز پیدا میکنند و ما را به سوی همان سرنوشت محتوم میکشانند. در مقابل، تصاویر «زایشی»، رویاهایی هستند از جهانی که در آن همزیستی، خلاقیت، و شکوفایی جمعی ممکن است. این تصاویر، مانند نوری در افق، ما را از وضع موجود بیرون میکشند. وظیفه ما جایگزینی آگاهانه تصاویر منفی با تصاویر مثبت و الهامبخش است.
هابارد برای توضیح سازوکار این دگرگونی، از استعارهای زیستشناختی استفاده میکند: «سلولهای خیالین» (Imaginal Cells). وقتی کرم ابریشم در پیله فرو میرود و بدنش از هم میپاشد، سلولهایی خاص ظاهر میشوند که حامل «تصویر» و «طرح» پروانهاند. این سلولها ابتدا توسط سیستم ایمنی کرمِ در حال زوال، بیگانه و خطرناک پنداشته و پس زده میشوند. اما آنها در خوشههایی به هم میپیوندند، تصویر پروانه را در میان خود به اشتراک میگذارند، و نهایتاً به قدری زیاد میشوند که موجودیت جدید را میسازند. هابارد میگوید ما نیز «سلولهای خیالین» عصر جدیدیم. افرادی که تصویری از آیندهای متفاوت در ذهن دارند، ممکن است در ابتدا از سوی ساختارهای کهنه طرد شوند. اما با یافتن یکدیگر، به اشتراکگذاشتن رویاها، و اتصال در شبکههای همآفرین، میتوانند بدنه تمدن نو را تشکیل دهند. رؤیای فردی، در این فرآیند، بذر تمدن آینده است.
محور دیگر کتاب، مفهوم «خویشتن بنیادین» و «رسالت وجودی» هر فرد است. هابارد معتقد است هر انسانی تصویری منحصربهفرد از مشارکت خود در این تحول بزرگ دارد. این تصویر، یک «رویای شخصی» است که از اعماق وجود فرد سرچشمه میگیرد و نشان میدهد که او دقیقاً چه هدیهای برای ساختن جهان نو دارد. کشف این رویا، از طریق تصویرسازی خلاق، تأمل در عمیقترین آرزوها و استعدادها، و توجه به آنچه «بیشترین شور» را برمیانگیزد، ممکن میشود. زندگی در راستای این رویا، نه تنها رضایت فردی عمیق به همراه دارد، بلکه قطعهای ضروری از پازل تکامل جمعی را نیز تأمین میکند.
هابارد کتاب را با یک فراخوان عملی به پایان میبرد: تشکیل «جامعههای همآفرین» که در آنها افراد رویاهای خود را به اشتراک میگذارند، تصاویر آینده را با یکدیگر ترکیب میکنند، و گامهای عملی برای تحقق آنها برمیدارند. او بر «همگرایی همافزا» تأکید میکند؛ فرآیندی که در آن تصاویر فردی در یکدیگر ضرب میشوند و کلیتی بزرگتر از مجموع اجزا میسازند. پیام نهایی کتاب این است: آینده از پیش نوشته نشده است. ما، از طریق رویاها و تصاویر ذهنیمان، نویسندگان آن هستیم. انتخاب با ماست که تصاویر فروپاشی را در ذهن بپرورانیم، یا شجاعانه تصاویر زایش، همآفرینی و شکوفایی را جایگزین کنیم و تمدنی نوین را به جهان فراخوانیم.
#کتاب#تصویر_آینده#رویای_ایران_آینده
۲۸۱
۱۱:۱۵
رویاها فقط چیزهایی نیستند که شبها میبینیم.
ما با رویاهایمان زندگی میکنیم؛ برای آینده نقشه میکشیم، جهانهای دیگری را تصور میکنیم، چیزهایی را میخواهیم که هنوز وجود ندارند و گاهی چیزی را که در رویا ساختهایم، به واقعیت تبدیل میکنیم.
اما رویاها از کجا میآیند؟
«رویاخوانی» یک دورهمی برای خواندن، گفتوگو و فکر کردن درباره رویاست؛ رویاهایی که در متنها شکل گرفتهاند و درباره انسان، تخیل، امکان و آینده به ما چیزی میگویند.
هر جلسه یک متن را دور هم میخوانیم؛ نه برای اینکه آن را نقد ادبی کنیم، نه برای اینکه به یک تفسیر درست برسیم و نه برای اینکه یک نفر دربارهاش سخنرانی کند.
قرار نیست فقط درباره متن حرف بزنیم؛ قرار است با متن فکر کنیم.
- قرار نیست کتابخوان حرفهای باشیم.- قرار نیست از قبل جواب داشته باشیم.
فقط میخواهیم بخوانیم، مکث کنیم، فکر کنیم و کشف کنیم یک متن چه رویاهایی را در ما بیدار میکند.
شاید رویاها همیشه قرار نباشد به واقعیت تبدیل شوند؛اما هر جهانی که ساختهایم، روزی در رویای کسی آغاز شده است.
https://B2n.ir/yg1200
#رویاخوانی#رویای_ایران_آینده
۴۸۲
۱۲:۵۴
اصل امید؛ رویاهایی که آینده را پیشاپیش نشان میدهندThe Principle of Hope - Ernst Bloch
ارنست بلوخ در اصل امید، یکی از مهمترین آثار فلسفی قرن بیستم درباره امید، آرمانشهر و آینده، از یک پرسش اساسی آغاز میکند: انسان چگونه چیزی را میخواهد که هنوز وجود ندارد؟ از نظر بلوخ، زندگی انسان فقط در زمان حال نمیگذرد. انسان دائماً به سوی چیزی فراتر از وضعیت موجود کشیده میشود؛ چیزی که هنوز تحقق نیافته، اما میتواند در آینده پدیدار شود. همین وضعیت، اساس مفهوم «هنوز-نه» در اندیشه اوست.
بلوخ میان دو نوع رویا تفاوت میگذارد: رویای شبانه و رویای روزانه. رویای شبانه بیشتر به گذشته، ناخودآگاه و تجربههای پیشین مربوط است؛ اما رویای روزانه میتواند رو به آینده داشته باشد. انسان در بیداری درباره زندگی بهتر، آزادی، عشق، خوشبختی، خانهای متفاوت، جامعهای عادلانهتر یا جهانی بهتر خیالپردازی میکند. این رویاها در نگاه بلوخ صرفاً خیالهای بیاهمیت نیستند؛ آنها میتوانند نشان دهند که انسان از وضعیت موجود چه چیزی را کم میبیند و چه چیزی را میخواهد.
از اینجا مفهوم «آگاهیِ هنوز-نه» شکل میگیرد. انسان گاهی پیش از آنکه بتواند آینده مطلوب خود را دقیقاً بیان کند، احساس میکند که چیزی در وضعیت موجود کافی نیست. یک تصویر، داستان، افسانه، اثر هنری یا آرزو میتواند این احساس را بیان کند. بنابراین فرهنگ برای بلوخ فقط بازتاب جهان موجود نیست؛ میتواند حامل تصاویری از جهانی باشد که هنوز به وجود نیامده است.
بلوخ در بخشهای مختلف کتاب، این «تصاویر آرزومندانه» را در حوزههای گوناگون دنبال میکند : قصههای پریان، ادبیات، تئاتر، موسیقی، معماری، هنر، دین، فلسفه و اندیشههای سیاسی و اجتماعی. او در این آثار، تکرار میل انسان به زندگی متفاوت را دنبال میکند. قصهای درباره سرزمین موعود، تصویری از شهری کامل، رویای آزادی یا تصور جامعهای عادلانه، همگی میتوانند شکلهایی از مواجهه انسان با «هنوز-نه» باشند.
اما بلوخ هر رویایی را ارزشمند نمیداند. برخی رویاها فقط خیالپردازی و فرار از واقعیتاند. تفاوت مهم میان آرمانشهر انتزاعی و آرمانشهر انضمامی در همینجاست. آرمانشهر انتزاعی صرفاً تصویری زیبا از جهانی دیگر ارائه میکند، بدون آنکه راه یا امکان تحقق آن را در نظر بگیرد. در مقابل، آرمانشهر انضمامی به امکانهایی توجه دارد که در دل واقعیت موجود وجود دارند و میتوانند به سوی آیندهای متفاوت حرکت کنند.
بنابراین امید برای بلوخ خوشبینی ساده یا انتظار منفعلانه نیست. امید، جهتگیری انسان به سوی چیزی است که هنوز تحقق نیافته است. کسی که امیدوار است، وضعیت موجود را پایان جهان نمیداند؛ او امکان دیگری را در آن جستوجو میکند.
از این منظر، رویا و آینده ارتباطی عمیق پیدا میکنند. رویا تصویری از چیزی است که هنوز نیست، اما میتواند به ما نشان دهد چه چیزی میتواند باشد. به همین دلیل، بلوخ فرهنگ و تخیل را محل ظهور آیندههای ممکن میداند.
در «اصل امید»، آینده پیش از آنکه در جهان بیرونی ساخته شود، میتواند در رویا، آرزو، هنر و تخیل انسان ظاهر شود. «هنوز-نه» فقط نبودن چیزی نیست؛ نامِ چیزی است که هنوز نیامده، اما امکان آمدنش در جهان وجود دارد.
امید، در اندیشه بلوخ، نگاه کردن به چیزی است که هنوز وجود ندارد؛ و رویا، یکی از نخستین شکلهایی است که آن «هنوز-نه» میتواند خود را در آن نشان دهد.
The Principle of Hope - Ernst Bloch - 1954:1959
میتوانید از لینک زیر نسخه زبان انگلیسی کتاب را دانلود کنید.
#کتاب#رویا#رویای_ایران_آینده
@iranfuturedream
ارنست بلوخ در اصل امید، یکی از مهمترین آثار فلسفی قرن بیستم درباره امید، آرمانشهر و آینده، از یک پرسش اساسی آغاز میکند: انسان چگونه چیزی را میخواهد که هنوز وجود ندارد؟ از نظر بلوخ، زندگی انسان فقط در زمان حال نمیگذرد. انسان دائماً به سوی چیزی فراتر از وضعیت موجود کشیده میشود؛ چیزی که هنوز تحقق نیافته، اما میتواند در آینده پدیدار شود. همین وضعیت، اساس مفهوم «هنوز-نه» در اندیشه اوست.
بلوخ میان دو نوع رویا تفاوت میگذارد: رویای شبانه و رویای روزانه. رویای شبانه بیشتر به گذشته، ناخودآگاه و تجربههای پیشین مربوط است؛ اما رویای روزانه میتواند رو به آینده داشته باشد. انسان در بیداری درباره زندگی بهتر، آزادی، عشق، خوشبختی، خانهای متفاوت، جامعهای عادلانهتر یا جهانی بهتر خیالپردازی میکند. این رویاها در نگاه بلوخ صرفاً خیالهای بیاهمیت نیستند؛ آنها میتوانند نشان دهند که انسان از وضعیت موجود چه چیزی را کم میبیند و چه چیزی را میخواهد.
از اینجا مفهوم «آگاهیِ هنوز-نه» شکل میگیرد. انسان گاهی پیش از آنکه بتواند آینده مطلوب خود را دقیقاً بیان کند، احساس میکند که چیزی در وضعیت موجود کافی نیست. یک تصویر، داستان، افسانه، اثر هنری یا آرزو میتواند این احساس را بیان کند. بنابراین فرهنگ برای بلوخ فقط بازتاب جهان موجود نیست؛ میتواند حامل تصاویری از جهانی باشد که هنوز به وجود نیامده است.
بلوخ در بخشهای مختلف کتاب، این «تصاویر آرزومندانه» را در حوزههای گوناگون دنبال میکند : قصههای پریان، ادبیات، تئاتر، موسیقی، معماری، هنر، دین، فلسفه و اندیشههای سیاسی و اجتماعی. او در این آثار، تکرار میل انسان به زندگی متفاوت را دنبال میکند. قصهای درباره سرزمین موعود، تصویری از شهری کامل، رویای آزادی یا تصور جامعهای عادلانه، همگی میتوانند شکلهایی از مواجهه انسان با «هنوز-نه» باشند.
اما بلوخ هر رویایی را ارزشمند نمیداند. برخی رویاها فقط خیالپردازی و فرار از واقعیتاند. تفاوت مهم میان آرمانشهر انتزاعی و آرمانشهر انضمامی در همینجاست. آرمانشهر انتزاعی صرفاً تصویری زیبا از جهانی دیگر ارائه میکند، بدون آنکه راه یا امکان تحقق آن را در نظر بگیرد. در مقابل، آرمانشهر انضمامی به امکانهایی توجه دارد که در دل واقعیت موجود وجود دارند و میتوانند به سوی آیندهای متفاوت حرکت کنند.
بنابراین امید برای بلوخ خوشبینی ساده یا انتظار منفعلانه نیست. امید، جهتگیری انسان به سوی چیزی است که هنوز تحقق نیافته است. کسی که امیدوار است، وضعیت موجود را پایان جهان نمیداند؛ او امکان دیگری را در آن جستوجو میکند.
از این منظر، رویا و آینده ارتباطی عمیق پیدا میکنند. رویا تصویری از چیزی است که هنوز نیست، اما میتواند به ما نشان دهد چه چیزی میتواند باشد. به همین دلیل، بلوخ فرهنگ و تخیل را محل ظهور آیندههای ممکن میداند.
در «اصل امید»، آینده پیش از آنکه در جهان بیرونی ساخته شود، میتواند در رویا، آرزو، هنر و تخیل انسان ظاهر شود. «هنوز-نه» فقط نبودن چیزی نیست؛ نامِ چیزی است که هنوز نیامده، اما امکان آمدنش در جهان وجود دارد.
امید، در اندیشه بلوخ، نگاه کردن به چیزی است که هنوز وجود ندارد؛ و رویا، یکی از نخستین شکلهایی است که آن «هنوز-نه» میتواند خود را در آن نشان دهد.
The Principle of Hope - Ernst Bloch - 1954:1959
میتوانید از لینک زیر نسخه زبان انگلیسی کتاب را دانلود کنید.
#کتاب#رویا#رویای_ایران_آینده
۱۰۳
۶:۳۸
The_Principle_of_Hope.pdf
۳.۱۷ مگابایت
عنوان کتاب: The Principle of Hopeنویسنده: Ernst Bloch - 1954:1959
#امید#کتاب#رویای_ایران_آینده
@iranfuturedream
#امید#کتاب#رویای_ایران_آینده
۱۱۴
۶:۴۱
🧩 Rebuild the World | LEGO
در سال ۲۰۱۹، LEGO کمپین تبلیغاتی Rebuild the World را با یک ایده مشخص آغاز کرد: تشویق به نگاه کردن به جهان از زاویهای متفاوت و استفاده از خلاقیت برای بازتعریف موقعیتهای آشنا.
در فیلم اصلی کمپین، یک خرگوش در حال فرار از شکارچی است. روایت، بهجای دنبال کردن منطق معمول داستانهای شکار و فرار، مدام قواعد موقعیت را تغییر میدهد. شکارچی، خرگوش و محیط اطرافشان میتوانند در هر لحظه معنای دیگری پیدا کنند.
این انتخاب برای LEGO اتفاقی نیست. محصول این شرکت اساساً بر یک منطق ساده بنا شده است: قطعاتی با کاربردهای مشخص در اختیار کودک قرار میگیرند، اما نتیجه نهایی از پیش تعیین نشده است. یک مجموعه از قطعات میتواند به چیزی تبدیل شود که طراح اولیه آن را پیشبینی نکرده است.
کمپین «Rebuild the World» همین منطق را از محصول به جهان بیرون منتقل میکند.
نکته جالب تبلیغ، دعوت مستقیم به «خلاق بودن» نیست. مسئله مهمتر، قابل تغییر بودن چارچوبی است که یک موقعیت را تعریف میکند. وقتی یک موقعیت را تنها به یک شکل ممکن تفسیر نکنیم، امکانهای دیگری برای آن ظاهر میشود.
این موضوع در طراحی، نوآوری و مطالعات آینده نیز اهمیت دارد. یکی از موانع تصور آیندههای متفاوت، این است که آینده را صرفاً ادامهای از وضعیت موجود در نظر بگیریم. برای دیدن گزینههای دیگر، ابتدا باید بتوانیم فرضهای فعلی درباره نحوه کار جهان را موقتاً کنار بگذاریم.
LEGO در این کمپین، این ایده را با زبان تبلیغات و از طریق بازی با قواعد روایت نشان میدهد:
اگر قواعدی را که بدیهی به نظر میرسند دوباره تنظیم کنیم، چه امکانهای دیگری ظاهر میشوند؟
شاید این پرسش، یکی از نقاط مشترک میان بازی، تخیل و فکر کردن درباره آینده باشد.
#تبلیغات#بازی#رویای_ایران_آینده
@iranfuturedream
در سال ۲۰۱۹، LEGO کمپین تبلیغاتی Rebuild the World را با یک ایده مشخص آغاز کرد: تشویق به نگاه کردن به جهان از زاویهای متفاوت و استفاده از خلاقیت برای بازتعریف موقعیتهای آشنا.
در فیلم اصلی کمپین، یک خرگوش در حال فرار از شکارچی است. روایت، بهجای دنبال کردن منطق معمول داستانهای شکار و فرار، مدام قواعد موقعیت را تغییر میدهد. شکارچی، خرگوش و محیط اطرافشان میتوانند در هر لحظه معنای دیگری پیدا کنند.
این انتخاب برای LEGO اتفاقی نیست. محصول این شرکت اساساً بر یک منطق ساده بنا شده است: قطعاتی با کاربردهای مشخص در اختیار کودک قرار میگیرند، اما نتیجه نهایی از پیش تعیین نشده است. یک مجموعه از قطعات میتواند به چیزی تبدیل شود که طراح اولیه آن را پیشبینی نکرده است.
کمپین «Rebuild the World» همین منطق را از محصول به جهان بیرون منتقل میکند.
نکته جالب تبلیغ، دعوت مستقیم به «خلاق بودن» نیست. مسئله مهمتر، قابل تغییر بودن چارچوبی است که یک موقعیت را تعریف میکند. وقتی یک موقعیت را تنها به یک شکل ممکن تفسیر نکنیم، امکانهای دیگری برای آن ظاهر میشود.
این موضوع در طراحی، نوآوری و مطالعات آینده نیز اهمیت دارد. یکی از موانع تصور آیندههای متفاوت، این است که آینده را صرفاً ادامهای از وضعیت موجود در نظر بگیریم. برای دیدن گزینههای دیگر، ابتدا باید بتوانیم فرضهای فعلی درباره نحوه کار جهان را موقتاً کنار بگذاریم.
LEGO در این کمپین، این ایده را با زبان تبلیغات و از طریق بازی با قواعد روایت نشان میدهد:
اگر قواعدی را که بدیهی به نظر میرسند دوباره تنظیم کنیم، چه امکانهای دیگری ظاهر میشوند؟
شاید این پرسش، یکی از نقاط مشترک میان بازی، تخیل و فکر کردن درباره آینده باشد.
#تبلیغات#بازی#رویای_ایران_آینده
۱۰۱
۷:۲۳
چطور Brian Eno موسیقیِ ماه را ساخت؟
در سال ۱۹۸۳، Brian Eno آلبوم Apollo: Atmospheres and Soundtracks را منتشر کرد؛ مجموعهای از قطعاتی که برای فیلم مستند For All Mankind ساخته شده بودند. فیلم از تصاویر واقعی مأموریتهای آپولو استفاده میکرد؛ تصاویری از پرتاب، سفر، فرود روی ماه و بازگشت فضانوردان.
یکی از شناختهشدهترین قطعات این آلبوم An Ending (Ascent) است؛ قطعهای حدود چهار دقیقهای که با صداهای کشیده، هارمونیهای ساده و فضای صوتی گسترده ساخته شده است.
اما چرا موسیقی Eno برای چنین فیلمی متفاوت بود؟Brian Eno از چهرههای اصلی شکلگیری موسیقی Ambient است. در این رویکرد، موسیقی الزاماً قرار نیست توجه شنونده را دائماً به سمت خود بکشد. میتواند مانند بخشی از محیط عمل کند؛ چیزی که در کنار آن فکر میکنیم، کار میکنیم یا تصاویر دیگری را تجربه میکنیم.
Eno در آثارش به جای تکیه بر ساختارهای پرتحرک و اوج و فرودهای مشخص، اغلب از تغییرات تدریجی، تکرار، صداهای کشیده و فضای صوتی استفاده میکند.
این رویکرد برای تصاویر آپولو مناسب بود، چون Eno نمیخواست موسیقی صرفاً هیجان سفر به ماه را افزایش دهد. هدف بیشتر ایجاد یک زمینه صوتی برای تصاویر بود.
ماه، بدون ساختن «صدای ماه»Eno برای Apollo به دنبال ساختن صدای تخیلی سفینهها یا آینده نبود. اتفاقاً بخشی از موسیقی آلبوم از صداهای کاملاً زمینی استفاده میکند.
یکی از نکات جالب پروژه این بود که بسیاری از فضانوردان آپولو موسیقی Country با خودشان به فضا برده بودند. به همین دلیل، در کنار سینتیسایزرها و صداهای الکترونیک، سازهایی مانند pedal steel guitar نیز در آلبوم شنیده میشوند.
این ترکیب، موسیقی را از یک «موسیقی علمیتخیلی» معمولی جدا میکند. موضوع فقط فضای بیرونی نیست؛ تجربه انسانی است که زمین را ترک کرده و فرهنگ و خاطراتش را نیز با خود برده است.
قطعهای که با تکنیک معکوسسازی صدا شکل گرفتدر تولید آلبوم، Eno با Roger Eno و Daniel Lanois همکاری کرد. بخشی از فرآیند تولید به آزمایش با مواد صوتی و پردازش آنها اختصاص داشت.
به گفته برخی منابع، یکی از تکنیکهای پرکاربرد در ساخت قطعات این آلبوم این بود که نتها با یک «حمله» (attack) نرم ضبط میشدند و سپس بخشی از پردازش صوتی — از جمله افکتهای ریورب و اکو — بهصورت معکوس (reverse) روی آنها اعمال میشد. نتیجه، ادغام نرم مرز میان نتها و ایجاد همان بافت «شناور» مشخصهی صدای آلبوم بود.
دربارهی اینکه دقیقاً چه بخشی از An Ending (Ascent) با چه روشی پردازش شده، روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ برخی از افراد نزدیک به پروژه معتقدند خودِ ضبط اصلی معکوس شده، در حالی که دنیل لنوآ در مصاحبهای گفته این افکت ریورب معکوس بوده که در میکس ایجاد شده، نه معکوسسازی کل ضبط. آنچه مسلم است این است که استودیو در این پروژه فقط محل ضبط موسیقی نبود؛ بخشی از فرآیند آهنگسازی بهحساب میآمد و Eno بهجای تعیین همه جزئیات از پیش، با ماده صوتی خام کار میکرد و با تغییر سرعت، جهت، لایهبندی و پردازش آن، امکانات مختلفش را کشف میکرد.
چرا این قطعه «فضایی» به نظر میرسد؟در An Ending (Ascent) ضرب مشخصی وجود ندارد که شنونده را به جلو هدایت کند. صداها کشیدهاند و به کمک طنین و پردازشهای صوتی، مرز میان نتها نرم میشود.
در نتیجه، توجه شنونده کمتر به دنبال یک توالی سریع از اتفاقات میرود و بیشتر روی یک بافت صوتی نسبتاً پایدار قرار میگیرد.
شاید به همین دلیل این قطعه میتواند برای هر شنونده تصویر متفاوتی ایجاد کند.Eno الزاماً یک تصویر مشخص را به شنونده تحمیل نمیکند؛ او یک محیط صوتی میسازد که امکان شکلگیری تصویر را فراهم میکند.
Brian Eno — An Ending (Ascent)Apollo: Atmospheres and Soundtracks — 1983
این قطعه را یک بار با توجه به ساختار آن گوش کنید:چه چیزی در موسیقی وجود دارد که باعث میشود ذهن شما شروع به ساختن تصویر کند؟
#موسیقی#فضا#رویای_ایران_آینده
@iranfuturedream
در سال ۱۹۸۳، Brian Eno آلبوم Apollo: Atmospheres and Soundtracks را منتشر کرد؛ مجموعهای از قطعاتی که برای فیلم مستند For All Mankind ساخته شده بودند. فیلم از تصاویر واقعی مأموریتهای آپولو استفاده میکرد؛ تصاویری از پرتاب، سفر، فرود روی ماه و بازگشت فضانوردان.
یکی از شناختهشدهترین قطعات این آلبوم An Ending (Ascent) است؛ قطعهای حدود چهار دقیقهای که با صداهای کشیده، هارمونیهای ساده و فضای صوتی گسترده ساخته شده است.
اما چرا موسیقی Eno برای چنین فیلمی متفاوت بود؟Brian Eno از چهرههای اصلی شکلگیری موسیقی Ambient است. در این رویکرد، موسیقی الزاماً قرار نیست توجه شنونده را دائماً به سمت خود بکشد. میتواند مانند بخشی از محیط عمل کند؛ چیزی که در کنار آن فکر میکنیم، کار میکنیم یا تصاویر دیگری را تجربه میکنیم.
Eno در آثارش به جای تکیه بر ساختارهای پرتحرک و اوج و فرودهای مشخص، اغلب از تغییرات تدریجی، تکرار، صداهای کشیده و فضای صوتی استفاده میکند.
این رویکرد برای تصاویر آپولو مناسب بود، چون Eno نمیخواست موسیقی صرفاً هیجان سفر به ماه را افزایش دهد. هدف بیشتر ایجاد یک زمینه صوتی برای تصاویر بود.
ماه، بدون ساختن «صدای ماه»Eno برای Apollo به دنبال ساختن صدای تخیلی سفینهها یا آینده نبود. اتفاقاً بخشی از موسیقی آلبوم از صداهای کاملاً زمینی استفاده میکند.
یکی از نکات جالب پروژه این بود که بسیاری از فضانوردان آپولو موسیقی Country با خودشان به فضا برده بودند. به همین دلیل، در کنار سینتیسایزرها و صداهای الکترونیک، سازهایی مانند pedal steel guitar نیز در آلبوم شنیده میشوند.
این ترکیب، موسیقی را از یک «موسیقی علمیتخیلی» معمولی جدا میکند. موضوع فقط فضای بیرونی نیست؛ تجربه انسانی است که زمین را ترک کرده و فرهنگ و خاطراتش را نیز با خود برده است.
قطعهای که با تکنیک معکوسسازی صدا شکل گرفتدر تولید آلبوم، Eno با Roger Eno و Daniel Lanois همکاری کرد. بخشی از فرآیند تولید به آزمایش با مواد صوتی و پردازش آنها اختصاص داشت.
به گفته برخی منابع، یکی از تکنیکهای پرکاربرد در ساخت قطعات این آلبوم این بود که نتها با یک «حمله» (attack) نرم ضبط میشدند و سپس بخشی از پردازش صوتی — از جمله افکتهای ریورب و اکو — بهصورت معکوس (reverse) روی آنها اعمال میشد. نتیجه، ادغام نرم مرز میان نتها و ایجاد همان بافت «شناور» مشخصهی صدای آلبوم بود.
دربارهی اینکه دقیقاً چه بخشی از An Ending (Ascent) با چه روشی پردازش شده، روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ برخی از افراد نزدیک به پروژه معتقدند خودِ ضبط اصلی معکوس شده، در حالی که دنیل لنوآ در مصاحبهای گفته این افکت ریورب معکوس بوده که در میکس ایجاد شده، نه معکوسسازی کل ضبط. آنچه مسلم است این است که استودیو در این پروژه فقط محل ضبط موسیقی نبود؛ بخشی از فرآیند آهنگسازی بهحساب میآمد و Eno بهجای تعیین همه جزئیات از پیش، با ماده صوتی خام کار میکرد و با تغییر سرعت، جهت، لایهبندی و پردازش آن، امکانات مختلفش را کشف میکرد.
چرا این قطعه «فضایی» به نظر میرسد؟در An Ending (Ascent) ضرب مشخصی وجود ندارد که شنونده را به جلو هدایت کند. صداها کشیدهاند و به کمک طنین و پردازشهای صوتی، مرز میان نتها نرم میشود.
در نتیجه، توجه شنونده کمتر به دنبال یک توالی سریع از اتفاقات میرود و بیشتر روی یک بافت صوتی نسبتاً پایدار قرار میگیرد.
شاید به همین دلیل این قطعه میتواند برای هر شنونده تصویر متفاوتی ایجاد کند.Eno الزاماً یک تصویر مشخص را به شنونده تحمیل نمیکند؛ او یک محیط صوتی میسازد که امکان شکلگیری تصویر را فراهم میکند.
این قطعه را یک بار با توجه به ساختار آن گوش کنید:چه چیزی در موسیقی وجود دارد که باعث میشود ذهن شما شروع به ساختن تصویر کند؟
#موسیقی#فضا#رویای_ایران_آینده
۸۳
۶:۱۵
Brian Eno - An Ending (Ascent) [1080 HD].m4a
۰۴:۳۱-۹.۸۴ مگابایت
این قطعه را یک بار با توجه به ساختار آن گوش کنید:چه چیزی در موسیقی وجود دارد که باعث میشود ذهن شما شروع به ساختن تصویر کند؟
#موسیقی#فضا#رویای_ایران_آینده
۱۰۳
۶:۱۶
@tarjomaan
#اراده#رویا#رویای_ایران_آینده
۱۰۵
۳:۴۷