اولین کاری که وسط پیچیدگی شرایط و هماهنگی هزارتا چیز انجامش دادیم، این بود که کتابخانهٔ کوچک هتل را راه بیندازیم. من توی هر خانهٔ تازهای که رفتم، تا وقتی کتابخانهام را سرپا نکرده بودم، احساس میکردم خانه، چیزی از خانهبودن کم دارد.
این احساس من بود و راستش داشتم تلاش میکردم، بدیلِ کوچکی از یک چیز خانه توی همان هتل بسازیم، چراکه احتمالا اگر توی همهٔ خانهها، کتابخانه نباشد، حتماً یک قفسه یا کمد برای کتابهای درسی وجود دارد. از طرفی هم چون زنها نمیتوانستند از آشپزخانه هتل استفاده کنند، فضای بیرونی شباهتی به حیاط خانه یا محله نداشت و همهچیز بیشازاندازه آماده بود.
روز اول، تصورم این بود که درستکردن یک کتابخانه برای اهالی آنجا که آنطور با خشونت جنگ چشمدرچشم شدهاند و داراییهای زندگیشان از دست رفته، زیادی غیرضروری و سانتیمانتال است. با این حال، به آن تصور پروبال ندادم و بهلطف آدمهای عزیز اینجا و دوستانم، کتابخانه درست شد.
روز جمعه دیدم که جز ساکنان و خانوادهها، کارمندان هتل هم سری به کتابخانه میزنند و برای خودشان و فرزندانشان کتاب امانت میبرند.
شاید که نگهداشتن حرمت کلمه و کتاب، شکلی از زندگی است و من تازه آن را فهمیدهام.
عکسنوشت: کتابخانهٔ هتل، ساکنان و کارمندان که کتاب و کلمه را دوست دارند.
#کمپین_دوباره_زندگی
@jaamacademy
۱.۴K
۷:۴۰
@jaamacademy
۱.۵K
۱۲:۱۰
خیلی موضوع برام جالب شد. تو دنیایی که مخصوصاً وقتی مستاجر باشی بیشتر با همه وجودت بساز بندازی رو لمس میکنی و باهاش زندگی میکنی اهمیت خونههای روحیساز بیشتر نمود پیدا میکنه.تو دنیایی که آدمها افتادن رو دور ۲ ایکس و ۳ ایکس و برای اینکه از بقیه جا نمونن، چشمشون رو روی خیلی چیزها میبندن، یکی چشم باز میکنه زمان میذاره حتی اگه به ظاهر عقب بمونه. ولی وقتی زمان میگذره میبینی اسمی از دسته اول نیست و این فقط نام روحیساز هاست که موندگار شده
با خودم فکر کردم آیا کارهایی که انجام میدم طوری انجام میدم که منم از اسمم یه برند بسازم، بعدا که نبودم بگن اینو فلانی انجام داده، خیالت راحت؟!پیش خودم تصمیم گرفتم جای روحی اسم خودم رو بذارم ببینم کجاها چکار میتونم بکنم که از اسمم یه برند بسازم. یه برند که نماد اعتماد و اطمینانه، یه برند که نماد سازندگی و آبادانیه، یه برند که بیش از هر چیزی نماد خودسازیه.حالا من کجاها خودمو اول ساختم تا بنای زندگی دیگران رو محکم کرده باشم؟
یکی تو نرنجیدن و نرنجاندن برند میشهیکی تو دست به خیر داشتنیکی تو گشادهرویییکی...یکی...من توی چی؟!
من نمیدونم این آقای روحی الان زنده است یا نه؟ ولی در هر دو صورت خدا بهش خیر بده که روحیسازها رو بنا کرد.
#روحیساز
@jaamacademy
۲.۹K
۱۰:۱۲
نقل از امیرعلی بنیاسدی
@jaamacademy
۳K
۱۷:۳۳
ویکتور فرانکل حرف جالبی میزنه:اینکه حتی در سختترین شرایط هم میشه دلیلی برای ادامه دادن پیدا کرد.
توی این کلیپ درباره چند نگاه ساده اما عمیق حرف میزنیم که میتونه کمک کنه زندگی رو از زاویه متفاوتی ببینیم.
بعد از دیدن ویدئو برامون بگو:این روزها چه چیزی به زندگی تو معنا میده؟
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
@JaamAcademy
۱.۱K
۱۴:۱۴
چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست-.pdf
۴۴۶.۷۳ کیلوبایت
نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)
@jaamacademy
۲.۶K
۱۸:۱۳
چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست.pdf
۳۷۲.۹۹ کیلوبایت
نسخه مناسب برای کامپیوتر و دسکتاپ
@jaamacademy
۱.۱K
۱۸:۱۴
۱.۲K
۶:۳۲
اگر عمرمان را نه فقط با زمان، بلکه با رسالت، فضیلت، اصالت، خدمت و رضایت بسنجیم، مقدار عمر واقعی ما چقدر خواهد بود؟
@jaamacademy
۷۳۰
۱۶:۱۰
همهٔ ما در ذهنمان حسرتهایی از «آن اتفاقهای متولد نشده» داریم؛ مسیرهایی که هیچوقت نپیمودیم.«ای کاش آن رشته را میخواندم...»،«ای کاش زودتر دست به کار میشدم...»،«ای کاش آن سال شجاعت به خرج میدادم...»،«ای کاش در شهر یا کشور دیگری بودم...»
حسرت خوردن برای این مسیرهای نرفته، تنها یک نتیجهٔ قطعی دارد: کمرنگ کردنِ نقطهٔ سبزِ «امروز» شما.
مغز ما شیفتهٔ شبیهسازی مسیرهای جایگزین است. اما حقیقتِ تلخ و در عین حال رهاییبخش این است که آن مسیرها دیگر وجود خارجی ندارند. آنها تنها «دادههای سوخته» و تمامشدهاند.انرژیای که صرف این گذشتهٔ فرضی میکنیم، دقیقاً همان سوختی است که برای ترسیم مسیرهای رنگیِ آینده، به آن نیاز داریم.
قدرت واقعی ما در «ای کاشها» نیست؛ بلکه در همین نقطهٔ کوچکِ اتصال به اکنون است. دقیقاً همینجاست که تصمیم میگیریم بهجای خیره شدن به گذشته، اولین خطِ کجوکوله، اما «زنده» و واقعیِ آیندهمان را بکشیم.
منبع: کانال زندگی بهتر
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
@jaamacademy
۳۲۰
۱۵:۰۵