تا حالا هیچوقت این شعر سهراب را خواندهاید؟ خیلی مهم است که زندگی را چه بدانیم؟ یک خانه یا یک سفر؟سهراب میگفت زندگی یک سفر است.
و در این غوغای دنیای امروزی که همه چیز پر از طمع جمع کردن و حسرتِ داشتن و حرصِ نداشتن است، هستند کسانی که تلنگر میزنند به ما که: آهای رفیق!
دور باید شد، دور!
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست.
یکی از جاهایی که تلنگر میزند و آدمها را سوار قایقی میکند و میبرد تا جایی که خاک، موسیقی احساس تو را میشنود، موسسه مردم نهادی است که دورههای آموزشی زندگی، دین، اخلاق و معنویت برگزار میکند.
سه شرط اصلی برای ورود به دوره:
تاکنون بیش از ۱۵۰۰ استاد و دانشجوی دانشگاهها به این سفر پیوستهاند.
هر سوالی دارید به این آیدی در تلگرام یا بله پیام بدهید و بپرسید: @amozeshshams
دورهها رایگان است و در تهران و به صورت حضوری برگزار میشود.
۱K
۶:۵۷
قبل از اینکه دنبال رها کردنِروابط سمی، آدمهای سمی، کار سمیو ... باشیم؛چیزی که متاسفانه در دنیای امروزی به شدت باب شده،شاید بد نباشد نگاهی به خودمان بیندازیم؛به فکرهایی که هر روز خودمان را با آنها محدود میکنیم،به باورهایی که زندگی را برایمان رنجآور کردهاند،به رفتارهایی که بارها تکرارشان کردهایم و نتیجه مطلوبی برای ما نداشتهاند،به راههایی که ما را از خودمان دورتر و دورتر کردهاند،و حتی به تصویری از خودمان که هیچ شباهتی به خودمان ندارد.
رها کردن آسان نیستمخصوصا اگر قرار باشد خودناکارآمدمان را رها کنیم.خودی که مانع رشد و جانافزایی ما شده است.
رها کردن، پاک کردن گذشته نیست.انکار آنچه بوده هم، نیست.رها کردن، انتخاب آگاهانه است.که چه چیزی را با خود به فصل بعدی زندگیام ببرم و چه چیزی را همین جا زمین بگذارم.
رها کردن نوعی آغاز است،
شروعی تازه برای خلق امکانهای تازه.
شیرین پرتوی
@jaamacademy
۹۱۲
۲۰:۰۹
آستینش را بالا زد و تا کمر در جوی آب خم شد. گونههایش از شدت باد سرد آذر ماه، سرخ شده بود.این طرف و آن طرف را نگاه کرد. از خجالت اینکه کسی او را ببیند، کلاه پشمیاش را پایینتر کشید.
- میگم پایینتر، پایینتر . یالا دیگه مگه نون نخوردی.-چشم اوستا. آخه زنجیر گیرکرده.- پسر، این پایین تو چال، زیر این روغن سیاه و آهن پاره، آخه چقدر باید منتظر توِ حیف نون باشم؟
پسر داشت یک موتور اتومبیل قدیمی را با زنجیر سرد و زمخت جرثقیل دستی، بالا میکشید و در تنظیم دقیق جای آن درون ماشین، دچار مشکل شده بود. چند روزی بیشتر نبود که پیش اوس حسام، شاگردی میکرد.- دیدم جنم کار داری، گفتم آزمایشی مشغول شی. تا بعد ببینم چی از آب درمیاد.- خیالت تخت اوستا. - ببینیم و تعریف کنیم.
پل آهنی روی جوی آب، سرمای مضاعفی را روی گونههای سردش نشاند. همان طور که خم شده بود دست کرد زیر پل. برگهای خشک چنارها را که مثل فرشی پر نقش و نگار بود کنار زد. گوشهٔ کیفِ چرمی را دید. لبخند تلخی روی لبش نشست.کیف مدرسهاش همیشه پاره بود. مهر هر سال، با خجالت سر کلاس حاضر میشد.- ننه میشه امسال دیگه مدرسه نرم؟- پسرم چرا، مگه طوری شده؟ کسی اذیتت کرده؟- درس و مقش چه فایده داره؟ توی این اوضاع و احوال ما. میخوام برم کار کنم.- تو الان نمیخواد فکر کار باشی. تا خودم سرپام، لازم نکرده.
نگاه دقیقی به این طرف و آن طرف انداخت. کیف چرمی را بیرون کشید. بلند شد و خاکِ شلوارش را با دست تکاند. رفت به سمت تعمیرگاه. از وسط سررسید روی میز، برگهای کَند و با خودکار، جمله کوتاهی روی آن نوشت: « یک عدد کیف پیدا شده».به آرامی زیر لب گفت: -خدا رحمتت کنه ننه...
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا@JaamAcademy
۷۱۷
۱۷:۱۱
بازارسال شده از آکادمی پارسیسان
چو خدا بود پناهت
چه خطر بود ز راهت...
لایو مثنوی با ارائه خانم دکتر مریم محمدی
چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۸ تا ۹ شب
شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.
لینک اینستاگرام آکادمی پارسیسان
@parsisun_academy
چه خطر بود ز راهت...
لینک اینستاگرام آکادمی پارسیسان
@parsisun_academy
۵۷
۱۱:۴۷
بازارسال شده از آکادمی پارسیسان
«دنبال گمشده خودت باش، نه مالِ دیگران».مولانا با حکایتی زیبا، ما را به پرسشی عمیق دعوت میکند:گمشده خود من چیست؟ و آیا واقعاً میدانم دنبال چه میگردم؟گاهی نگاه به زندگی، داشتهها و مسیر دیگران حواسمان را پرت میکند؛ غافل از اینکه هر کدام از ما «گمشدهای» مال خودِ خودمان داریم؛ چیزی که اگر آن را پیدا کنیم، از گمشدههای دیگران بینیاز میشویم.
در این جلسه، با ابیاتی از مثنوی معنوی از گمکردن، طلبکردن، صدق در جستوجو و پیدا کردن گمشده خویش میگوییم؛ و میبینیم این داستان کهن چه حرف تازهای برای زندگی و روابط امروز ما دارد.
گرم باش ای سرد تا گرمی رسد
با درشتی ساز تا نرمی رسد
چهارشنبه ۱۵ مهرماه، ساعت ۲۰ تا ۲۱
در صفحه اینستاگرام آکادمی پارسیسان
با ارائه خانم دکتر مریم محمدی
دکترای ادبیات عرفانی
منتظر حضور گرمتان هستیم.
صفحه آکادمی پارسیسان در اینستاگرام
@parsisun_academy
در این جلسه، با ابیاتی از مثنوی معنوی از گمکردن، طلبکردن، صدق در جستوجو و پیدا کردن گمشده خویش میگوییم؛ و میبینیم این داستان کهن چه حرف تازهای برای زندگی و روابط امروز ما دارد.
گرم باش ای سرد تا گرمی رسد
با درشتی ساز تا نرمی رسد
چهارشنبه ۱۵ مهرماه، ساعت ۲۰ تا ۲۱
در صفحه اینستاگرام آکادمی پارسیسان
با ارائه خانم دکتر مریم محمدی
دکترای ادبیات عرفانی
منتظر حضور گرمتان هستیم.
صفحه آکادمی پارسیسان در اینستاگرام
@parsisun_academy
۴۸
۱۵:۳۴
اگر قرار بود فقط سه ماه در یک کشور دیگر زندگی کنیم، چقدر وسایل میخریدیم؟
احتمالاً قبل از هر خرید از خودمان میپرسیدیم:«واقعاً بهش نیاز دارم؟ وقتی قرار است بروم، به درد من میخورد؟»
شاید زندگی هم چیزی شبیه همین باشد.
خانه بساز، کار کن، یاد بگیر، دوست بدار، موفق شو...
اما یادت نرود مسافری.
سبکبار بودن، یعنی همین.
با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر»
لینک کتاب:https://taaghche.com/book/230308
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا@JaamAcademy
۱.۳K
۸:۵۷
درد فقط چیزی نیست که از آن رنج میبریم؛ گاهی چیزی است که ما را تغییر میدهد. علم امروز دیگر انسان را موجودی جدا از تجربههایش نمیبیند. تجربههای شدید و طولانیمدت، بهویژه استرس و آسیبهای روانی، میتوانند بر نحوه بیان برخی ژنها اثر بگذارند.
یعنی تجربهای که در زندگی از سر گذراندهایم، ممکن است فقط روح و رفتار ما را تغییر ندهد، بلکه ردپایی هم در سازوکارهای زیستی بدن بر جا بگذارد. این همان چیزی است که در علم به آن «اپیژنتیک» میگویند.
اما اینجا یک نکته ظریف وجود دارد:درد برای همه یک نتیجه نمیسازد. یکی را خشمگین میکند، دیگری را منزوی، یکی را بیاعتماد و دیگری را عمیقتر و خردمندتر.
خودِ درد فضیلت نیست؛ آنچه اهمیت دارد، معنایی است که انسان از دل آن بیرون میکشد.
بانو توران میرهادی که او را «مادر ادبیات کودک و نوجوان» میدانند، نمونهای درخشان از همین معنا دادن به رنج بود. او در زندگی با فقدانهای بزرگی روبهرو شد؛ از مرگ برادرش فرهاد تا اعدام همسر اولش، سرگرد جعفر وکیلی، پس از کودتای ۱۳۳۲و مرگ پسرش کاوه.
مادرش جملهای به او آموخته بود که بعدها به یکی از اصول زندگیاش تبدیل شد: «غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید.» میرهادی این جمله را صرفاً تکرار نکرد؛ آن را زندگی کرد. مدرسه و کودکستان فرهاد را بنیان گذاشت، در تأسیس شورای کتاب کودک نقش داشت و شصت سال از عمرش را صرف آموزش و فرهنگ کودکان ایران کرد.
شاید هنرِ واقعیِ زیستن همین باشد:بهجای آنکه در میان خرابیها بایستیم و بپرسیم «چرا من؟»،
روبهروی ویرانهها بایستیم و بپرسیم: «از میان این خاکستر، چه معماری تازهای میتوان ساخت؟»
قرار نیست از هر دردی یک شاهکار بیافرینیم؛گاهی همینکه رنج، از ما انسانی بافهمتر، آگاهتر، و بیدریغتر بسازد، معجزه رخ داده است.درد عبور میکند؛ اما معنایی که از آن میسازیم، ممکن است سالها با ما بماند.
شاید بلوغ همین باشد:نه اینکه زندگی هرگز زخمت نزند، بلکه نگذاری زخمهایت آخرین تعریف تو از زندگی باشند.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا@JaamAcademy
۸۰۳
۶:۵۷
«هر بار که سطحتان بالا میرود، چیزی را از دست خواهید داد؛ یک عادت، یک دوستی، یک رابطه، یک نسخه از خودتان. این باخت نیست؛ این هزینه ورود است.»
این جمله، برخلاف ظاهر سادهاش، یکی از واقعیتهای مهم در روانشناسی تغییر و رشد فردی را توصیف میکند. انسان، تنها با افزودن چیزهای جدید رشد نمیکند؛ بلکه با کنار گذاشتن آنچه که دیگر با آیندهاش سازگار نیست، متحول میشود. در حالی که انسان زمانی بالغ میشود که بتواند برای معنایی بزرگتر، از دلبستگیها و یا آسایشهای کوچکتر چشم بپوشد. رشد، پیش از آنکه یک دستاورد باشد، یک انتخاب است.بگذارید در قالب چند جمله این مفهوم را باز کنیم:
انسان نه با آنچه در اختیار دارد، بلکه با آنچه حاضر است برای معنایی بزرگتر از دست بدهد، تعریف میشود.
آکادمی جام ؛جستجوی آگاهی و معنا@JaamAcademy
۶۷۷
۶:۵۳
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معناما را در سایر رسانهها دنبال کنید:اینستاگرام | لینکدین | تلگرام | ایتا
@JaamAcademy
۲۷۱
۷:۴۳
لطفا با لایک و پیشنهاد به مجلهمطلب بالا

در انتشار بیشتر آن سهیم شوید.
۲۱۳
۷:۴۳