رستم در تلۀ چاهی که نابرادریاش شغاد با شمشیر و نیزه برای او ساخته، زخمی و در حال جان دادن است (شعر از #محمدحسن_هاشمخانلو):
چنین گفت رستم به خونی¹ شغاد / که ای دل بریده ز مردی و دادکه² گفتت که خون برادر بریز؟ / چرا ساختی با جهانبان³ ستیز؟نکردند شاهان به رزمم شتاب / چه اسفندیار⁴ و چه افراسیاب⁵فرازندۀ نام دستان⁶، منم / جگربخش ایرانپرستان، منمبه این رشک⁷ و کین⁸ جان من سوختی / مرا بر زمین سیه دوختیچه کردم برایت بهجز راستی؟ / چه کم داشتی تو؟ چه میخواستی؟چه میخواستی، خود نمیدادمت؟ / ندیدی که من دوست میدارمت؟چه گویی تو رودابه و زال⁹ را؟ / که کُشتم خداوند گوپال¹⁰ را؟!که همدست با شاه کابلسِتان¹¹ / بریدم ز بن، سرو زابلستان؟بگو بهمنت¹² گنج و دینار داد / بگو قیصرت¹³ قول بسیار دادبگو تو نبودی و فغفور¹⁴ بود / بگو شاهی از کشوری دور بوداگر دوست داری بگویی که من / شدم آن سرافراز رستمشکن!بگو روبهرو جنگ را ساختم / بهمردی بدین کار پرداختمنگو پهن کردم بر او دام را / تبه کردم این دودۀ سام¹⁵ راکنون رویت از چشم من دور کن / برو نابرادر! کمی سور¹⁶ کن...سپس گفت تیر و کمانش دهند / به مرگ سریعی امانش دهندبزد تیر و کم کرد شر شغاد / که چون او دگر نابرادر مباد
۲۵ بهمن ۱۴۰۴
#شعر_نئوکلاسیک #رستم #شغاد #فردوسی
1. خونی: قاتل و پرکینه2. که: چه کسی؟3. جهانبان: خداوند4. اسفندیار: پسر گشتاسپ که پدرش، به بند کشیدن رستم را برای شاه کردنش شرط کرد5. افراسیاب: شاه توران که بارها به ایران حمله کرد6. دستان: لقب زال پدر رستم و شغاد7. رشک: حسادت8. کین: کینه، بغض و دشمنی9. زال پدر شغاد و رستم بود و رودابه، مادر رستم و مادرخوانده شغاد10. خداوند شمشیر و گوپال (صاحب شمشیر و گرز) از القاب رستم است11. شغاد برای کشتن رستم، نقشهای چید که در آن، شاه کابل بهصورت نمایشی به او توهین کند تا رستم برای اعاده حیثیت برادر به کابل بیاید. بعد از آمدن رستم، ادعا کردند که مساله برطرف شده و او را به میدان شکار بردند و در آنجا برای او تله گذاشتند و او را کشتند.12. بهمن پسر اسفندیار بود که کینه قتل پدر توسط رستم را داشت و بعد از مرگ او، از پسر و پدر رستم انتقام گرفت.13. قیصر: لقب شاهان روم14. فغفور: لقب شاهان چین در شاهنامه15. دودۀ سام: دودمان و خاندان سام، پدر زال16. سور: بزم و جشن
چنین گفت رستم به خونی¹ شغاد / که ای دل بریده ز مردی و دادکه² گفتت که خون برادر بریز؟ / چرا ساختی با جهانبان³ ستیز؟نکردند شاهان به رزمم شتاب / چه اسفندیار⁴ و چه افراسیاب⁵فرازندۀ نام دستان⁶، منم / جگربخش ایرانپرستان، منمبه این رشک⁷ و کین⁸ جان من سوختی / مرا بر زمین سیه دوختیچه کردم برایت بهجز راستی؟ / چه کم داشتی تو؟ چه میخواستی؟چه میخواستی، خود نمیدادمت؟ / ندیدی که من دوست میدارمت؟چه گویی تو رودابه و زال⁹ را؟ / که کُشتم خداوند گوپال¹⁰ را؟!که همدست با شاه کابلسِتان¹¹ / بریدم ز بن، سرو زابلستان؟بگو بهمنت¹² گنج و دینار داد / بگو قیصرت¹³ قول بسیار دادبگو تو نبودی و فغفور¹⁴ بود / بگو شاهی از کشوری دور بوداگر دوست داری بگویی که من / شدم آن سرافراز رستمشکن!بگو روبهرو جنگ را ساختم / بهمردی بدین کار پرداختمنگو پهن کردم بر او دام را / تبه کردم این دودۀ سام¹⁵ راکنون رویت از چشم من دور کن / برو نابرادر! کمی سور¹⁶ کن...سپس گفت تیر و کمانش دهند / به مرگ سریعی امانش دهندبزد تیر و کم کرد شر شغاد / که چون او دگر نابرادر مباد
۲۵ بهمن ۱۴۰۴
#شعر_نئوکلاسیک #رستم #شغاد #فردوسی
1. خونی: قاتل و پرکینه2. که: چه کسی؟3. جهانبان: خداوند4. اسفندیار: پسر گشتاسپ که پدرش، به بند کشیدن رستم را برای شاه کردنش شرط کرد5. افراسیاب: شاه توران که بارها به ایران حمله کرد6. دستان: لقب زال پدر رستم و شغاد7. رشک: حسادت8. کین: کینه، بغض و دشمنی9. زال پدر شغاد و رستم بود و رودابه، مادر رستم و مادرخوانده شغاد10. خداوند شمشیر و گوپال (صاحب شمشیر و گرز) از القاب رستم است11. شغاد برای کشتن رستم، نقشهای چید که در آن، شاه کابل بهصورت نمایشی به او توهین کند تا رستم برای اعاده حیثیت برادر به کابل بیاید. بعد از آمدن رستم، ادعا کردند که مساله برطرف شده و او را به میدان شکار بردند و در آنجا برای او تله گذاشتند و او را کشتند.12. بهمن پسر اسفندیار بود که کینه قتل پدر توسط رستم را داشت و بعد از مرگ او، از پسر و پدر رستم انتقام گرفت.13. قیصر: لقب شاهان روم14. فغفور: لقب شاهان چین در شاهنامه15. دودۀ سام: دودمان و خاندان سام، پدر زال16. سور: بزم و جشن
۵۱۷
۱۸:۳۵
چنین دید رستم به خواب گرانکمی بعد دیدار پور جوانکه آن گُرد¹ پرخاشخر²، پور اوستاگر نه فزون، هم دل و زور اوستبدو گفت سهراب اکنون پدرنشین گوشهای رزم بین سربهسرکه من تیغ فولاد را برکشمزنم گردن قارن³ و گُستَهَم⁴نه گودرز⁵ مانم نه رُهّام⁶ و گیو⁷نه توس⁸ و نه بهرام⁹ و گرگین¹⁰ نیو¹¹دگرگونه شد خواب و گویی گذشترسید آخر جنگ و پیروز گشتهمه خیل¹² ایرانیان کشته بودتو گفتی که ضحّاک برگشته بودنگون مِیمَنِه¹³، غرق خون مِیسَرِه¹⁴زمین نعش آزادگان، یکسرهنظارهکنان رستم زال بودبه خواب اندرون، عاجز و لال بودبیاورد سهراب تاجی بَرَشکه با دست خونین گذارد سرشکه ناگه فرستاد افراسیاب¹⁵سپاهی پر از کینه و با شتابهزاران سوار و هزاران بهپاچو مور و ملخ، لشگر بیوفاگرفتند سهراب را در میانرسانند بر پهلوانشان زیانیکی نیزه زد، دیگری تیر زدهر آن کس که دل داشت، شمشیر زدپسر یک زدی، ده بهجای آمدیزدی اسب را، یل¹⁶ بهپای آمدیپدر همچنان دستبسته به خوابنظاره به سهراب و افراسیابپسر کشته شد، شاه توران و چینگرفتند ایران و تخت مِهین¹⁷هوا تیره چون قلب آهِرمنی¹⁸زمین سرخ چون چشم پر دشمنی...چنان نعره زد رستم پیلتنکه بگریخت جان از تن انجمنپر از ترس و تردید بر گِرد اوبه پرسش که رستم چه دیدی؟ بگو!خموشی گزید و نزد دم به کسبه خود گفت فردا کُشم پور و بس!
۲۶ اسفند ۱۴۰۴#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_نئوکلاسیک #شاهنامه #رستم #سهراب
۱. گُرد: پهلوان۲. پرخاشخر: جنگجو۳-۱۰. پهلوانان ایران (قارن پسر کاوه، گستهم و توس پسران نوذر، گودرز پسر گشواد و نوه قارن، رهام و گیو و بهرام پسران گودرز و گرگین پسر میلاد)۱۱. نیو: پهلوان۱۲. خیل: لشگر۱۳. میمنه: جناح راست لشگر۱۴. میسره: جناح چپ لشگر۱۵. سهراب که از مادر تورانی به دنیا آمده بود، با سپاه توران به جنگ آمد تا حکومت ایران و بعد توران را بگیرد و پدر را شاه کند. افراسیاب که از نژاد سهراب آگاه بود، در انتظار بود که سهراب کار ایرانیان را یکسره کند تا او را نیز از میان بردارد.۱۶. یل: شجاع و پهلوان۱۷. مِهین: بزرگترین۱۸. کیش آهرمنی: آیین شیطانی
۲۶ اسفند ۱۴۰۴#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_نئوکلاسیک #شاهنامه #رستم #سهراب
۱. گُرد: پهلوان۲. پرخاشخر: جنگجو۳-۱۰. پهلوانان ایران (قارن پسر کاوه، گستهم و توس پسران نوذر، گودرز پسر گشواد و نوه قارن، رهام و گیو و بهرام پسران گودرز و گرگین پسر میلاد)۱۱. نیو: پهلوان۱۲. خیل: لشگر۱۳. میمنه: جناح راست لشگر۱۴. میسره: جناح چپ لشگر۱۵. سهراب که از مادر تورانی به دنیا آمده بود، با سپاه توران به جنگ آمد تا حکومت ایران و بعد توران را بگیرد و پدر را شاه کند. افراسیاب که از نژاد سهراب آگاه بود، در انتظار بود که سهراب کار ایرانیان را یکسره کند تا او را نیز از میان بردارد.۱۶. یل: شجاع و پهلوان۱۷. مِهین: بزرگترین۱۸. کیش آهرمنی: آیین شیطانی
۴۸۸
۹:۴۹
م.ح.ه. خانلو
حدیث نفس یزدگرد سوم در آسیاب: گمان کنم که همین روز میدهم جان را که میزبان خودم کردم آسیابان را ز خار و خاک نگونتر شده است افسر¹ من که نقدِ جان دهم این آب و سبزی و نان را² نیای من همه شاهان سرزمین بودند گرفتهاند ز من، کوچه و خیابان را چه رفته است بر این مردمان شاهپرست که یک پشیز³ نگیرند، عهد و فرمان را؟ ز آز⁴ تخت و نگین سوری شُبانزاده⁵ به گرگ میدهد این ملک و گاه⁶ ساسان را به پای سعد و عُمَر⁷ میکنند قربانی چه بیدریغ تدارک دهند، مهمان را هنوز لشگر دشمن نیامده، این است چه میشود چو بگیرند، کل ایران را؟! بگو عُمَر که بترسد ز کینه و نفرت ز ملتی که خودش میکشد گروگان را خدای من که خودت باغبان این خاکی چه شد که دست خزان میدهی گلستان را؟ ۶ بهمن ۱۴۰۴ #محمدحسن_هاشمخانلو #شاهنامه #یزدگرد #یزدگرد_سوم ۱. افسر: تاج ۲. مرد آسیابان در ابتدا یزدگرد را مهمان نان کشکین (جو) و تره کرد؛ هنگامی که بهدرخواست یزدگرد، برای فراهم کردن برسم رفت، ماهوی سوری که قصد جان یزدگرد را کرده بود از مکان یزدگرد آگاه شد. ۳. پشیز: سکه مسین دوره ساسانیان که کمترین ارزش را داشت. ۴. آز: طمع و میل بسیار ۵. ماهوی سوری چوپانزاده، علیه یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانیان دسیسه کرد تا دشمن به او حمله کند؛ در میدان جنگ او را تنها گذاشت و وقتی یزدگرد به مرد آسیابان پناه برد، آسیابان را مجبور به کشتن یزدگرد کرد. ۶. گاه: تخت شاهی ۷. سعد وقاص فرمانده سپاه عمر ابن خطاب در حمله به ایران بود.
گفتگوی آخرین شاه ساسانی با آسیابان:
بیاور برسمی¹ ای آسیابان تا دعا خوانممرا باید ببخشی کاین چنین ناخوانده مهمانم
تو را این آسیابانی است، اما خوب آگه شوکه من فرّ² خداوندم، که من سلطان ایرانم
منم آن یزدگردِ سومِ گردنکشِ نامیکه از بدعهدی مردم، ز بیم جان گریزانم
اگرچه نان و سبزی در خور شانم نمیباشدشکم را گول خواهم زد که دادی مرغ بریانم
برو از موبدی³ یا مهتری⁴ برسم مهیّا کنکه من هم با خیال خوش نشینم بر سر خوانم⁵
اگرچه در گریز و ترس سوءقصد ماهویم⁶بدون این تدارکها، بدان خوردار⁷، نتوانم!
تو را در بزم و کاخ و گردشم همراه میدارماگر سیرم کنی اکنون، اگر خرّم کنی جانم
یقین کن بعد از این نامی و ثروتمند خواهی شداگرچه میزبان، نام و نشانت را نمیدانم
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک_آخرین شاه ساسانی که از حمله سپاه عرب در فرار بود، با دعوت ماهوی سوری، حاکم مرو، به آنجا رفت و بعد خیانت ماهوی، مجبور به فرار و پناه بردن به آسیاب شد. مرد آسیابان که بهخواهش یزدگرد برای تهیه برسم رفته بود، لو رفت و بهدستور ماهوی، برگشت و یزدگرد را کشت.
۱. برسم: دستهای از شاخههای باریک و بیگره درختی که موبدان بههنگام برگزاری آیین دینی به دست می گیرند. در روزگار ساسانیان نیز رسم بود که پیش از خوردن غذا، برسم بر دست گیرند و زیر لب دعا بخوانند.۲. فر: فروغ، شوکت و شکوه۳. موبد: روحانی زرتشتی۴. مهتر: پیشوا و بزرگتر۵. خوان: سفره۶. ماهوی سوری: حاکم مرو در زمان یزدگرد۷. خوردار: خدمتگاری که خوراکیها در نزد او باشد
بیاور برسمی¹ ای آسیابان تا دعا خوانممرا باید ببخشی کاین چنین ناخوانده مهمانم
تو را این آسیابانی است، اما خوب آگه شوکه من فرّ² خداوندم، که من سلطان ایرانم
منم آن یزدگردِ سومِ گردنکشِ نامیکه از بدعهدی مردم، ز بیم جان گریزانم
اگرچه نان و سبزی در خور شانم نمیباشدشکم را گول خواهم زد که دادی مرغ بریانم
برو از موبدی³ یا مهتری⁴ برسم مهیّا کنکه من هم با خیال خوش نشینم بر سر خوانم⁵
اگرچه در گریز و ترس سوءقصد ماهویم⁶بدون این تدارکها، بدان خوردار⁷، نتوانم!
تو را در بزم و کاخ و گردشم همراه میدارماگر سیرم کنی اکنون، اگر خرّم کنی جانم
یقین کن بعد از این نامی و ثروتمند خواهی شداگرچه میزبان، نام و نشانت را نمیدانم
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک_آخرین شاه ساسانی که از حمله سپاه عرب در فرار بود، با دعوت ماهوی سوری، حاکم مرو، به آنجا رفت و بعد خیانت ماهوی، مجبور به فرار و پناه بردن به آسیاب شد. مرد آسیابان که بهخواهش یزدگرد برای تهیه برسم رفته بود، لو رفت و بهدستور ماهوی، برگشت و یزدگرد را کشت.
۱. برسم: دستهای از شاخههای باریک و بیگره درختی که موبدان بههنگام برگزاری آیین دینی به دست می گیرند. در روزگار ساسانیان نیز رسم بود که پیش از خوردن غذا، برسم بر دست گیرند و زیر لب دعا بخوانند.۲. فر: فروغ، شوکت و شکوه۳. موبد: روحانی زرتشتی۴. مهتر: پیشوا و بزرگتر۵. خوان: سفره۶. ماهوی سوری: حاکم مرو در زمان یزدگرد۷. خوردار: خدمتگاری که خوراکیها در نزد او باشد
۴۶۰
۲۰:۱۳
شاهنامه، سوگنامهای خردمندانه و خردنامهای سوگوارانه است
این روزها شنیدن شاهنامه برای بار چهارم در یک سال گذشته رو شروع کردم و همچنان برام پر از جزئیات ارزشمند و از نظر عاطفی درگیرکننده است.
دفعه اول که خواننده شاهنامه از کیومرث به یزدگرد سوم میرسه، دیدی کلی از تاریخ اسطورهای ایران قبل از حمله عُمَر پیدا میکنه. در این مرتبه، اگر فرد نگاهی تحقیرآمیز به این کتاب کهن داشته، رفتهرفته به احترام و تمجید از این کتاب میرسه.
در دفعه اول خوندن، قهرمان این کتاب رستمه و قبل و بعد از رستم، همه سایهای از پسر زال. اما در دفعات بعدی، قهرمانان بسیار زیاد گم اما مهم دیگری رخنمایی میکنند؛ از ایرج گرفته تا کیخسرو، از گودرز گرفته تا سوخرای، از پشوتن گرفته تا بهرام گودرز این دفعه دیدنی میشن. شاهنامه رفتهرفته از داستانی نظامی-سیاسی دور میشه و در ذهن مخاطب، ستایشنامهای در مدح یک فرهنگ میشه؛ فرهنگ خسروی-پهلوانی.
اما خواننده شاهنامه (که حتی پیش از خوندن کتاب میدونه پایان شاهنامه چیه) میدونه همه داستانها درنهایت به فاجعهای گریزناپذیر ختم میشه؛ ویرانی ایران بهدست عمر و سعد وقاص نابودی یک تمدن و فرهنگ ارزشمنده که بهقول فردوسی تا چهار قرن بعدش کسی جرات صحبت کردن در موردش رو نداره.
در این میان، شاهنامه از سویی بهدنبال تکریم و تمجید شخصیتهای واقعی و اسطورهای ایران باستانه و از سوی دیگه دردنامه و سوگنامهای برای هر آنچه از دست رفته؛ همپای فردوسی، مخاطب برای تکتک شاهان دادگر و پهلوانان یزدانپرست سوگواری میکنه و خشمگین و ناراحته که چرا شد آنچه شد!
۲۸۷
۱۴:۲۴
فریاد کن نجوای آرام وطن راسبز و سفید و سرخ کن هر انجمن را
شرمنده کن با صورت زیبای میهنتمثال¹ رومی و نگاران² خُتَن³ را
با رستم و اسفندیار و کاوهی نیو⁴بفکن هرآنکس گفت بنیانش فِکَن را
از کین ایرج⁵ یا سیاوش⁶ یا سیامک⁷نابود کن ویرانهی بیتالحزن⁸ را
ایزد شود یار تو و این دشت لالهتا بشکنی دیوار خاشاک گَشَن⁹ را
آزاد کن هر جای گیتی برده دیدیزنجیرها را بشکن و بُگسَل¹⁰ رَسَن¹¹ را
با آن درفش کاویانی، گرز برداردر بند کن ضحاک را وُ اهرمن را
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک
۱. تمثال: تندیس۲. نگار: تصویر و نقاشی۳. ختن: شهری در چین۴. نیو: پهلوان و دلیر۵. ایرج: پسر کشتهشده فریدون۶. سیاوش: پسر کشتهشده کیکاووس۷. سیامک: پسر کشتهشده کیومرث۸. بیتالحزن: ماتمسرا۹. گَشَن: بسیار و انبوه۱۰. بگسل: پاره کن۱۱. رسن: طناب، لگام و افسار
شرمنده کن با صورت زیبای میهنتمثال¹ رومی و نگاران² خُتَن³ را
با رستم و اسفندیار و کاوهی نیو⁴بفکن هرآنکس گفت بنیانش فِکَن را
از کین ایرج⁵ یا سیاوش⁶ یا سیامک⁷نابود کن ویرانهی بیتالحزن⁸ را
ایزد شود یار تو و این دشت لالهتا بشکنی دیوار خاشاک گَشَن⁹ را
آزاد کن هر جای گیتی برده دیدیزنجیرها را بشکن و بُگسَل¹⁰ رَسَن¹¹ را
با آن درفش کاویانی، گرز برداردر بند کن ضحاک را وُ اهرمن را
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک
۱. تمثال: تندیس۲. نگار: تصویر و نقاشی۳. ختن: شهری در چین۴. نیو: پهلوان و دلیر۵. ایرج: پسر کشتهشده فریدون۶. سیاوش: پسر کشتهشده کیکاووس۷. سیامک: پسر کشتهشده کیومرث۸. بیتالحزن: ماتمسرا۹. گَشَن: بسیار و انبوه۱۰. بگسل: پاره کن۱۱. رسن: طناب، لگام و افسار
۲۵۸
۱۸:۰۰
م.ح.ه. خانلو
رستم، در برابر شاهزاده اسفندیار که میخواهد او را بهبندکشیده پیش شاه ببرد: تهمتنم¹ که تن خویش، خوار میبینم ز کینهای که در اسفندیار² میبینم منی که عمر برای شهنشهان دادم کنون برابر خود شهریار میبینم تمام آنچه ز جان دوستتر بدانستم برای خواری خود بیقرار میبینم دو هفت خوان سپری شد که ما به هم برسیم هزار هفت یل داغدار میبینم نگو پدر³ که نزن! بهر خود نمیزنمش! نه مرگ خویش که مرگ دیار میبینم به خاک خشک که از خون شده است شارستان⁴ ز ناسپاسی گشتاسپ⁵، خار میبینم به سوگواری ما هر دو، چون پشوتن⁶ باش که من دو نام به سنگ مزار میبینم بگو شغاد⁷ بیاید که جان ز کف دادم نه احتیاج به دام شکار میبینم ۲ شهریور ۱۴۰۴ #محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #غزل_معاصر #غزل #شعر #رستم #اسفندیار #گشتاسپ #پشوتن #شغاد #شاهنامه ۱. تهمتن: نیرومند و تناور، لقب رستم است. ۲. اسفندیار شاهزاده ایرانی پسر شاه گُشتاسپ است که پدر او را مامور کرده بود رستم را با خواری به بند بکشد و پیش او بیاورد؛ رستم پس از تلاش فراوان برای حل مساله مجبور شد با تیر زدن به چشم اسفندیار، او را بکشد. ۳. زال که رستم را هشدار داده بود که در صورت کشتن اسفندیار با شومبختی مواجه خواهد شد. ۴. شارستان: شهرستان ۵: گُشتاسپ شاه ایران که پسر خود اسفندیار را مامور کرده بود رستم را با خواری به بند بکشد و پیش او بیاورد. ۶. پشوتن برادر اسفندیار است که از رویارویی اسفندیار و رستم ناخرسند بود. ۷. شغاد برادر ناتنی رستم است که با دسیسه و همکاری شاه کابلستان، برای رستم و برادر دیگرشان زواره تله گذاشت و آنها را کشت.
اسفندیار در لحظات پیش از مرگ، خطاب به برادر:
بریدهام ز جهانی که میزند دارمبهجرم آنکه خداباوری سپهدارم
چه دادگاه ستمپیشهای است این گیتیکه عمر خود به خدا دادم و گنهکارم!
ز گاز¹ رستم² و گشتاسپ³، تیغ و تاج پلیددریغ پیکر روئین⁴ نشد نگهدارم
چه بود حاصل شستن به آب زرتشتی⁵اگر به تیر تباهی کنند مِسمارم⁶؟
چه بود حاصل یک عمر جنگ و بند⁷ و نهیب⁸اگر که فر کیانی⁹ به خاک بسپارم؟
چه ماتمی است که باید پسر ز بیم پدربه خان¹⁰ قاتل و شهر غریب بگذارم!¹¹
تمام عمر بیانگاشتم که بر حقمدریغ، مرگم از این خواب کرد هشیارم
چگونه میشود آن شاه دیوسیرت راگزین¹² دین و خدای جهان بیانگارم؟
به بلبلان سحر گو که نوحهگر باشندبر این شکستهدل و طالع¹³ نگونسارم
۵ خرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #اسفندیار #اسپندیار #رستم #گشتاسپ
۱ . گاز: گازانبر و قیچی آهنبری۲ . رستم که اسفندیار برای به بند کشیدنش آمده بود، طبق توصیه سیمرغ با پرتاب تیری به چشمان اسفندیار روئینتن، او را کشت.۳ . گشتاسپ شاه ایران و پدر اسفندیار، او را به ماموریت به بند کشیدن رستم فرستاده بود.۴ و ۵ . زرتشت اسفندیار را در آب مقدس شسته بود که باعث روئینتن شدنش شده بود. تنها نقطه آسیبپذیر در تن اسفندیار چشمانش بود که موقع شسته شدن بسته بود.۶ . مسمار: میخ۷ . گشتاسپ پدر اسفندیار از ترس طغیان و کودتای او و پس از توطئهچینی دیگران، اسفندیار را بیگناه به زندان انداخته بود.۸ . نهیب: ترس و هراس۹ . فر کیانی: نوری که از خدای تعالی بر خلایق فایز شود که بهوسیله آن قادر شوند به ریاست و حرفتها و صنعتها.۱۰ . خان: خانه و سرا۱۱ . اسفندیار دم مرگ، فرزندش را به رستم (قاتل خود) سپرد تا او را تربیت کند.۱۲ . گزین: برگزیده و انتخابشده۱۳ . طالع: بخت و اقبال
بریدهام ز جهانی که میزند دارمبهجرم آنکه خداباوری سپهدارم
چه دادگاه ستمپیشهای است این گیتیکه عمر خود به خدا دادم و گنهکارم!
ز گاز¹ رستم² و گشتاسپ³، تیغ و تاج پلیددریغ پیکر روئین⁴ نشد نگهدارم
چه بود حاصل شستن به آب زرتشتی⁵اگر به تیر تباهی کنند مِسمارم⁶؟
چه بود حاصل یک عمر جنگ و بند⁷ و نهیب⁸اگر که فر کیانی⁹ به خاک بسپارم؟
چه ماتمی است که باید پسر ز بیم پدربه خان¹⁰ قاتل و شهر غریب بگذارم!¹¹
تمام عمر بیانگاشتم که بر حقمدریغ، مرگم از این خواب کرد هشیارم
چگونه میشود آن شاه دیوسیرت راگزین¹² دین و خدای جهان بیانگارم؟
به بلبلان سحر گو که نوحهگر باشندبر این شکستهدل و طالع¹³ نگونسارم
۵ خرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #اسفندیار #اسپندیار #رستم #گشتاسپ
۱ . گاز: گازانبر و قیچی آهنبری۲ . رستم که اسفندیار برای به بند کشیدنش آمده بود، طبق توصیه سیمرغ با پرتاب تیری به چشمان اسفندیار روئینتن، او را کشت.۳ . گشتاسپ شاه ایران و پدر اسفندیار، او را به ماموریت به بند کشیدن رستم فرستاده بود.۴ و ۵ . زرتشت اسفندیار را در آب مقدس شسته بود که باعث روئینتن شدنش شده بود. تنها نقطه آسیبپذیر در تن اسفندیار چشمانش بود که موقع شسته شدن بسته بود.۶ . مسمار: میخ۷ . گشتاسپ پدر اسفندیار از ترس طغیان و کودتای او و پس از توطئهچینی دیگران، اسفندیار را بیگناه به زندان انداخته بود.۸ . نهیب: ترس و هراس۹ . فر کیانی: نوری که از خدای تعالی بر خلایق فایز شود که بهوسیله آن قادر شوند به ریاست و حرفتها و صنعتها.۱۰ . خان: خانه و سرا۱۱ . اسفندیار دم مرگ، فرزندش را به رستم (قاتل خود) سپرد تا او را تربیت کند.۱۲ . گزین: برگزیده و انتخابشده۱۳ . طالع: بخت و اقبال
۱۷۴
۱۲:۱۶
دل نیست کبوتر که چو رنجید گریزدبر گوشهی بامی که نشستیم، نشستیم
#محمدحسن_هاشمخانلو #تک_بیت #شعر_معاصر
#محمدحسن_هاشمخانلو #تک_بیت #شعر_معاصر
۱۳۲
۱۸:۲۱
اگرچه نالهی مظلوم جای و جاه نداردبترس از دل غمدیدهای که آه ندارد
همیشه گردن او خم، مدام دست به سینههمو هماره بگرید، اگر گناه ندارد
همیشه پول تواند رود از آن در بستهکه تا هزار قدم، بیپناه راه ندارد
نوشتهاند به تاریخ مردمان توانگرکه کوه ظلم ز ما وزن ْ قدر کاه ندارد
چهسان فقیر بمُرده است بردهدار توانگر که پاکی دل یک بردهی سیاه ندارد
ز ترس فقر، زراندوز خورد و خواب نداردفزون ز مرد غریبی که سرپناه ندارد
دلا تو خدمت درویش کن بهجای زعیمانکه بار میکشد و بار و بارگاه ندارد
نشو مدافع آن کس که لشگری است فدایشتو پشتبان کسی شو که دادخواه ندارد
نشین به خانهی بیبرگ آفتابسرشتانکه میدهند تو را آنچه پادشاه ندارد
بپرس یوسف یعقوب را که با تو بگویدکه کاخ مصر چه دارد که قعر چاه ندارد
۱۶ تیر ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_معاصر
همیشه گردن او خم، مدام دست به سینههمو هماره بگرید، اگر گناه ندارد
همیشه پول تواند رود از آن در بستهکه تا هزار قدم، بیپناه راه ندارد
نوشتهاند به تاریخ مردمان توانگرکه کوه ظلم ز ما وزن ْ قدر کاه ندارد
چهسان فقیر بمُرده است بردهدار توانگر که پاکی دل یک بردهی سیاه ندارد
ز ترس فقر، زراندوز خورد و خواب نداردفزون ز مرد غریبی که سرپناه ندارد
دلا تو خدمت درویش کن بهجای زعیمانکه بار میکشد و بار و بارگاه ندارد
نشو مدافع آن کس که لشگری است فدایشتو پشتبان کسی شو که دادخواه ندارد
نشین به خانهی بیبرگ آفتابسرشتانکه میدهند تو را آنچه پادشاه ندارد
بپرس یوسف یعقوب را که با تو بگویدکه کاخ مصر چه دارد که قعر چاه ندارد
۱۶ تیر ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_معاصر
۷۲۲
۱۸:۰۴
نه سر سوی ستم یا دل بهدنبال تنآسانیولی هر دم گرفتاری، پشیمانی، پریشانی
به هر جمعی غریبیم و نه اصلا جزء ناهمسانچو آرش بهر ساسانی¹ و دارا بهر اشکانی²
گهی چاه است و گه بند است و رشک و خشم و کین دائممگر گیتی بیانگاریده ما را یوسف ثانی؟!
ثباتی کی بیابی اندرین دوران که میبینیمسلمان میشود دهری³، برهمن⁴ پیر نصرانی⁵
بعید و دور میدانم چنان رحم جماعت راکه کافردوستی روزی شود شرط مسلمانی
اگر در قصر هم تنها شدی سوی بیابان شوگهی آوارگی خوب است، ای موسای عمرانی⁶
اگر بازار بلبل یا که قمری جای بگذاردکلاغی را ببینی کم ندارد در غزلخوانی
شراب تلخ میخواهم، بیاور ساغری ساقیبه حافظ یا به مولانا بده مشروب عرفانی
۲ مرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_معاصر
۱. آرش کماندار، قهرمان نامدار اسطورههای ایرانی بود که خاندان اشکانی، خود را به او منتسب میکردند. ساسانیان که با اشکانیان دشمنی داشتند، بسیاری از روایتها و داستانهای مربوط به آرش را کنار گذاشتند یا از میان بردند.۲. دارا (داریوش سوم هخامنشی)، واپسین شاه هخامنشی بود که از اسکندر مقدونی شکست خورد. پس از هخامنشیان، سلوکیان (جانشینان اسکندر) و سپس اشکانیان در ایران حاکم شدند. در شاهنامه اشکانیان، ملوکالطوایف جانشین اسکندر هستند.۳. دهری: کسی که جهان را ازلی میداند و به خدا یا معاد باور ندارد؛ در اصطلاح امروز، نزدیک به «آتئیست» یا «ماتریالیست».۴. برهمن: روحانی و عالم دینی در آیین هندو۵. نصرانی: مسیحی۶. موسای عمرانی: حضرت موسی فرزند عمران
به هر جمعی غریبیم و نه اصلا جزء ناهمسانچو آرش بهر ساسانی¹ و دارا بهر اشکانی²
گهی چاه است و گه بند است و رشک و خشم و کین دائممگر گیتی بیانگاریده ما را یوسف ثانی؟!
ثباتی کی بیابی اندرین دوران که میبینیمسلمان میشود دهری³، برهمن⁴ پیر نصرانی⁵
بعید و دور میدانم چنان رحم جماعت راکه کافردوستی روزی شود شرط مسلمانی
اگر در قصر هم تنها شدی سوی بیابان شوگهی آوارگی خوب است، ای موسای عمرانی⁶
اگر بازار بلبل یا که قمری جای بگذاردکلاغی را ببینی کم ندارد در غزلخوانی
شراب تلخ میخواهم، بیاور ساغری ساقیبه حافظ یا به مولانا بده مشروب عرفانی
۲ مرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_معاصر
۱. آرش کماندار، قهرمان نامدار اسطورههای ایرانی بود که خاندان اشکانی، خود را به او منتسب میکردند. ساسانیان که با اشکانیان دشمنی داشتند، بسیاری از روایتها و داستانهای مربوط به آرش را کنار گذاشتند یا از میان بردند.۲. دارا (داریوش سوم هخامنشی)، واپسین شاه هخامنشی بود که از اسکندر مقدونی شکست خورد. پس از هخامنشیان، سلوکیان (جانشینان اسکندر) و سپس اشکانیان در ایران حاکم شدند. در شاهنامه اشکانیان، ملوکالطوایف جانشین اسکندر هستند.۳. دهری: کسی که جهان را ازلی میداند و به خدا یا معاد باور ندارد؛ در اصطلاح امروز، نزدیک به «آتئیست» یا «ماتریالیست».۴. برهمن: روحانی و عالم دینی در آیین هندو۵. نصرانی: مسیحی۶. موسای عمرانی: حضرت موسی فرزند عمران
۷۱
۱۲:۳۹
گذشت دوره ساسانیان و رستم ماندهزار شاه چو قاجاریان و رستم ماند
هزار تیغ کشیدند دشمنان و نرفتهزار نسل برفت از میان و رستم ماند
هزار کاخ به خاک آمده است از بابل¹به اصفهان و ری و خوزیان² و رستم ماند
نماند خسروی شیرین³ و نیست هرمزدی⁴به خاک رفت تن چوبیان⁵ و رستم ماند
ز رودکی بسرودند نام و جاهش رابرفت نغمهزن⁶ مولیان⁷ و رستم ماند
ز تیر و فر یل اسفندیار هم سیمرغ⁸نماند مرغ بلندآشیان و رستم ماند
نماند نام کسی همچو او در این میهنگذشت دور کِهان و کیان⁹ و رستم ماند
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_نئوکلاسیک
۱. بابل: شهر و تمدن باستانی میانرودان که از مراکز تمدنهای کهن جهان بود.۲. ری و خوزیان: ری از شهرهای کهن ایران در نزدیکی تهران امروزی؛ خوزیان سرزمین خوزستان در جنوبغرب ایران.۳. خسروی شیرین: خسروپرویز، شاه ساسانی و شخصیت اصلی داستان «خسرو و شیرین».۴. هرمزد: هرمز چهارم، شاه ساسانی و پدر خسروپرویز.۵. چوبیان: بهرام چوبین، سردار نامدار ساسانی که علیه هرمز چهارم و سپس خسروپرویز شورید و مدتی خود را شاه خواند.۶. نغمهزن: آوازخوان، سراینده و کسی که نغمه و آواز میخواند.۷. مولیان: نام رودخانهای در نزدیکی بخارا.۸. سیمرغ: در هفتخوان اسفندیار، سیمرغی در نبرد با او کشته میشود؛ سیمرغ دیگری که همان پرورشدهنده زال است، از قدرت، فرّه و جایگاه ایزدی اسفندیار بیمناک میشود.۹. کِهان و کیان: کِهان، کوچکتران و فرودستان؛ کیان، شاهان و دودمانهای پادشاهی ایران، بهویژه شاهان کیانی در شاهنامه.
هزار تیغ کشیدند دشمنان و نرفتهزار نسل برفت از میان و رستم ماند
هزار کاخ به خاک آمده است از بابل¹به اصفهان و ری و خوزیان² و رستم ماند
نماند خسروی شیرین³ و نیست هرمزدی⁴به خاک رفت تن چوبیان⁵ و رستم ماند
ز رودکی بسرودند نام و جاهش رابرفت نغمهزن⁶ مولیان⁷ و رستم ماند
ز تیر و فر یل اسفندیار هم سیمرغ⁸نماند مرغ بلندآشیان و رستم ماند
نماند نام کسی همچو او در این میهنگذشت دور کِهان و کیان⁹ و رستم ماند
۲۵ مرداد ۱۴۰۵
#محمدحسن_هاشمخانلو #شعر_معاصر #شعر_نئوکلاسیک #غزل_نئوکلاسیک
۱. بابل: شهر و تمدن باستانی میانرودان که از مراکز تمدنهای کهن جهان بود.۲. ری و خوزیان: ری از شهرهای کهن ایران در نزدیکی تهران امروزی؛ خوزیان سرزمین خوزستان در جنوبغرب ایران.۳. خسروی شیرین: خسروپرویز، شاه ساسانی و شخصیت اصلی داستان «خسرو و شیرین».۴. هرمزد: هرمز چهارم، شاه ساسانی و پدر خسروپرویز.۵. چوبیان: بهرام چوبین، سردار نامدار ساسانی که علیه هرمز چهارم و سپس خسروپرویز شورید و مدتی خود را شاه خواند.۶. نغمهزن: آوازخوان، سراینده و کسی که نغمه و آواز میخواند.۷. مولیان: نام رودخانهای در نزدیکی بخارا.۸. سیمرغ: در هفتخوان اسفندیار، سیمرغی در نبرد با او کشته میشود؛ سیمرغ دیگری که همان پرورشدهنده زال است، از قدرت، فرّه و جایگاه ایزدی اسفندیار بیمناک میشود.۹. کِهان و کیان: کِهان، کوچکتران و فرودستان؛ کیان، شاهان و دودمانهای پادشاهی ایران، بهویژه شاهان کیانی در شاهنامه.
۳۰
۲۰:۴۶