لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خاطرنشانخ
۶۳ عضو

خاطرنشان

این‌جا منِ معین پایدار برای خودماز همه‌‌چیز، از همه‌‌جا، از همه‌‌کسمی‌نویسم و آزادانه انتشار می‌دهمبلکه هرچه تهی‌تر و پالوده‌تر بشوم
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۷ خرداد
همین که چشمم افتاد به مهم‌ترین مرجع رسالهٔ کارشناسی ارشدم، متوجه شدم تکه‌ای از عنوانش موزون است:
Dorland's Illustrated Medical Dictionary
اگر آن Dorland's را برداریم، Illustrated Medical Dictionary را می‌توانیم موزون بخوانیم:
مفاعلن مفتعلن مفتعلن
undefined۵

۷۴

۱۷:۵۳

۱ تیر
خاطرنشان
همین که چشمم افتاد به مهم‌ترین مرجع رسالهٔ کارشناسی ارشدم، متوجه شدم تکه‌ای از عنوانش موزون است: Dorland's Illustrated Medical Dictionary اگر آن Dorland's را برداریم، Illustrated Medical Dictionary را می‌توانیم موزون بخوانیم: مفاعلن مفتعلن مفتعلن
thumbnail
Walther von der Vogelweide
والتر فون در فوگل‌وایده
مفعولُن فع مفعولُن فع
undefined۳

۵۲

۳:۵۸

مدت‌ها گمان می‌کردم عجیب‌ترین نام جوایز فرهنگی‌، جایزهٔ «خرس طلایی» در جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم برلین است.
اما از مقدمهٔ کتاب قدرت‌های جهان مطبوعات متوجه شدم که در حوزهٔ روزنامه‌نگاری، جایزه‌ای روسی داشته‌ایم و احیاناً داریم به‌نام «کروکودیل»!
گویی روس‌ها و آلمانی‌ها در خشونت و ضخامتِ روحیه و کلام، با هم‌دیگر در رقابت‌اند.
undefined۱۱
undefined۱

۲۶۶

۷:۰۲

thumbnail
لئوناردو داوینچی را شیداگونه دوست می‌دارم. اگر می‌توانستم فقط با یک شخصیت تاریخی دیدار و گفت‌وگو کنم، بی گمان و درنگ، او را برمی‌گزیدم.
صنعتگر، پژوهشگر، آفرینشگر، نوآور، هنرمند، مخترع، مولد و... چندین و چند صفت ستایش‌برانگیز دیگری که به صف شده‌اند تا «نبوغ» را نشان دهند، یک‌جا درون لئوناردو داوینچی گرد آمده‌اند.
undefined۱

۴۴

۱۹:۲۹

خاطرنشان
undefined لئوناردو داوینچی را شیداگونه دوست می‌دارم. اگر می‌توانستم فقط با یک شخصیت تاریخی دیدار و گفت‌وگو کنم، بی گمان و درنگ، او را برمی‌گزیدم. صنعتگر، پژوهشگر، آفرینشگر، نوآور، هنرمند، مخترع، مولد و... چندین و چند صفت ستایش‌برانگیز دیگری که به صف شده‌اند تا «نبوغ» را نشان دهند، یک‌جا درون لئوناردو داوینچی گرد آمده‌اند.
thumbnail
پارسال، رمان لئوناردو داوینچی نوشتهٔ دمیتری مرشکفسکی با ترجمهٔ جواد سیداشرف را خریدم و خواندن آغازیدم.
در سردر کتاب، در صفحهٔ شناس‌نامه‌اش نوشته:
این کتاب بخشی است از Leonardo da Vinci
پس کل کتاب ترجمه نشده؛ شاید از آن رو که:
۱. تیغ سانسور متن اصلی را بریده است۲. حجم کتاب زیاد می‌شده و ناشر تصمیم گرفته همه را منتشر نکند تا قیمت کتاب از حدی بیش‌تر نشود و احتمال فروش کتاب پایین نیاید.
اصل کتاب را ناشری سوئیسی به‌اسم Unionsverlag سال ۲۰۱۳ در زوریخ چاپ کرده و متن فارسی‌اش در اصل از روی متن آلمانی‌اش ترجمه شده‌ است.
این‌طور که پیداست، خود متن آلمانی هم ترجمهٔ نسخهٔ روسی است. نویسنده هم ۱۸۶۵ به دنیا آمده و ۱۹۴۱ از دنیا رفته؛ یعنی کتاب نسبتاً قدیمی است و این هم خوب است هم بد.
undefined۲

۴۳

۱۹:۳۵

خاطرنشان
undefined پارسال، رمان لئوناردو داوینچی نوشتهٔ دمیتری مرشکفسکی با ترجمهٔ جواد سیداشرف را خریدم و خواندن آغازیدم. در سردر کتاب، در صفحهٔ شناس‌نامه‌اش نوشته: این کتاب بخشی است از Leonardo da Vinci پس کل کتاب ترجمه نشده؛ شاید از آن رو که: ۱. تیغ سانسور متن اصلی را بریده است ۲. حجم کتاب زیاد می‌شده و ناشر تصمیم گرفته همه را منتشر نکند تا قیمت کتاب از حدی بیش‌تر نشود و احتمال فروش کتاب پایین نیاید. اصل کتاب را ناشری سوئیسی به‌اسم Unionsverlag سال ۲۰۱۳ در زوریخ چاپ کرده و متن فارسی‌اش در اصل از روی متن آلمانی‌اش ترجمه شده‌ است. این‌طور که پیداست، خود متن آلمانی هم ترجمهٔ نسخهٔ روسی است. نویسنده هم ۱۸۶۵ به دنیا آمده و ۱۹۴۱ از دنیا رفته؛ یعنی کتاب نسبتاً قدیمی است و این هم خوب است هم بد.
فصل اولش از حد انتظارم قوی‌تر بود و لذت‌ها بردم و کام‌ها جستم.
داستان با روایت گاه‌بی‌گاه و ناسرراست زندگی داوینچیِ ۴۰ساله‌ای آغاز می‌شود که هنرمندی پرآوازه و دنیادیده و جاافتاده است، اما نزد دین‌داران، ماجراجوی مرموزی است که روحش را به شیطان فروخته و هم‌کلامی با او آدمی را جهنمی می‌کند.
توصیف نویسنده از داوینچی ستایشگرانه و هوش‌مندانه است و شخصیت نابغه‌ای را به تصویر می‌کشد که نه‌تنها هنرمندی تواناست، بلکه فرزانه‌ای خردورز است.
او در همه‌چیز با دیگران، حتی با متفکران و نوآوران، متفاوت و متمایز است و یگانه هنرمندی است که هنر را با دانش می‌آمیزد و آن را با پرگار و گونیا رام خود می‌سازد.
علی‌رغم انتظارم، نقشِ‌اول داستانْ خودِ داوینچی نیست، بلکه هنرجوی جوانی به‌نام جووانی است که بی‌ آن‌که حتی یک بار لئوناردو را دیده باشد، در آرزوی شاگردیِ اوست. داوینچی را در خلال ذهنیات همین هنرجو و توصیفات راوی کل می‌شناسیم.
زمانهٔ بستر داستان دورانی است که پایان سیطرهٔ بی‌چون‌وچرای کلیسا نم‌نمک سر رسیده و طبقهٔ نوپای نوگرای بورژوایی کم‌کمک سر برآورده که جسورانه و آزمندانه در جست‌وجوی تاریخ و فرهنگ و تمدن فروخفتهٔ یونان و روم باستان است.
در جای‌جای همان فصلِ نخست، دین‌داران و به‌ویژه کلیساییان، سفیهانِ هنرنافهم و تمدن‌ستیز و شکم‌سیری توصیف شده‌اند که به‌لحاظ فکری، نه‌فقط از خواصِ پیش‌آهنگِ زمانه‌شان، بلکه حتی از عوامِ تنگ‌نظرِ روستایشان هم عقب‌ترند و بویی از خرد نبرده‌اند.
این واماندگان با این‌که پایان خود را بو کشیده‌اند، بی‌ آن‌که زوالشان را به روی خود بیاورند، برای حفظ هیمنه و سیطرهٔ ازکف‌داده‌شان، به هر کار ابلهانه‌ای دست می‌یازند.
البته نباید ناگفته بماند که دین‌ستیزیِ این‌چنین آشکاری، شاید بی‌تأثر از روس‌بودن نویسنده و زیستن او در دوران حکومت کمونیسم نباشد.

۵۴

۱۹:۴۰

خاطرنشان
فصل اولش از حد انتظارم قوی‌تر بود و لذت‌ها بردم و کام‌ها جستم. داستان با روایت گاه‌بی‌گاه و ناسرراست زندگی داوینچیِ ۴۰ساله‌ای آغاز می‌شود که هنرمندی پرآوازه و دنیادیده و جاافتاده است، اما نزد دین‌داران، ماجراجوی مرموزی است که روحش را به شیطان فروخته و هم‌کلامی با او آدمی را جهنمی می‌کند. توصیف نویسنده از داوینچی ستایشگرانه و هوش‌مندانه است و شخصیت نابغه‌ای را به تصویر می‌کشد که نه‌تنها هنرمندی تواناست، بلکه فرزانه‌ای خردورز است. او در همه‌چیز با دیگران، حتی با متفکران و نوآوران، متفاوت و متمایز است و یگانه هنرمندی است که هنر را با دانش می‌آمیزد و آن را با پرگار و گونیا رام خود می‌سازد. علی‌رغم انتظارم، نقشِ‌اول داستانْ خودِ داوینچی نیست، بلکه هنرجوی جوانی به‌نام جووانی است که بی‌ آن‌که حتی یک بار لئوناردو را دیده باشد، در آرزوی شاگردیِ اوست. داوینچی را در خلال ذهنیات همین هنرجو و توصیفات راوی کل می‌شناسیم. زمانهٔ بستر داستان دورانی است که پایان سیطرهٔ بی‌چون‌وچرای کلیسا نم‌نمک سر رسیده و طبقهٔ نوپای نوگرای بورژوایی کم‌کمک سر برآورده که جسورانه و آزمندانه در جست‌وجوی تاریخ و فرهنگ و تمدن فروخفتهٔ یونان و روم باستان است. در جای‌جای همان فصلِ نخست، دین‌داران و به‌ویژه کلیساییان، سفیهانِ هنرنافهم و تمدن‌ستیز و شکم‌سیری توصیف شده‌اند که به‌لحاظ فکری، نه‌فقط از خواصِ پیش‌آهنگِ زمانه‌شان، بلکه حتی از عوامِ تنگ‌نظرِ روستایشان هم عقب‌ترند و بویی از خرد نبرده‌اند. این واماندگان با این‌که پایان خود را بو کشیده‌اند، بی‌ آن‌که زوالشان را به روی خود بیاورند، برای حفظ هیمنه و سیطرهٔ ازکف‌داده‌شان، به هر کار ابلهانه‌ای دست می‌یازند. البته نباید ناگفته بماند که دین‌ستیزیِ این‌چنین آشکاری، شاید بی‌تأثر از روس‌بودن نویسنده و زیستن او در دوران حکومت کمونیسم نباشد.
تکه‌ای خُرد از فصل نخستکه در نگاهمچکاد ژرفای آن فصل است:
مرولا که ظاهراً می‌خواست رقیب ناشناسش را تحریک کند و به محاجّه و مجادله وادارد، دربارهٔ کمال دانش و هنر بزرگان عهد باستان دادِ سخن داد و تأکید کرد که هنرمندان باید در همهٔ موارد از قدما تقلید کنند.
اما مردِ ناشناس خاموش ماند و هنگامی که سخنان مرولا به آخر رسید، لب‌خندزنان گفت: «آن‌ کس که از سرچشمه آب می‌نوشد، آب مانده را بر آب تازه ترجیح نمی‌دهد.»
مرولا فریاد زد: «شما که حتی بزرگان باستان را هم "آبِ مانده" می‌دانید، لطفاً مرا ارشاد کنید و بگویید "چشمه" چیست و کجاست.»
ناشناسْ ساده و مختصر، در یک جمله پاسخ داد: «طبیعت، استادِ اعظمْ طبیعت است.»
undefined۲

۷۱

۱۹:۴۶

۶ تیر
در طول هفته و حتی در طول شبانه‌روز، زیاد پیش می‌آید که حال یا حوصله یا حال و حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم.
این‌جور اوقات، اولین گزینه‌ام پناه‌بردن به یوتیوب و اینستاگرام است، یعنی بزرگ‌ترین دانشگاه و سیرک مجازی.
اما اگر هم بخواهم که نمی‌خواهم، وصل‌شدن به فیلترنت بین‌الملل خودش از هر کاری حوصله‌سربَرتر است.
برای همین، از گودنای همین بی‌حال‌وحوصلگی، ایده‌ای به ذهنم رسیده که چند وقتی است اجرا کرده‌ام و بدک نبوده.
از یک یا چند کتاب، مطالبی در حد یکی‌دو بند می‌خوانم. اسم این کار را به‌قیاس «ریزه‌خواری»، گذاشته‌ام «ریزه‌خوانی».
گاهی مطلبی می‌گیردم و ریزه‌خوانی به «لقمه‌خوانی» بدل می‌شود، یعنی یکی‌دو بند ادامه می‌یابد و می‌شود یکی‌دو صفحه.
همین کار باعث می‌شود آن زمانِ بی‌حال‌وحوصلگی دَم‌دَمک از درون بپوسد و بپلاسد و خشک شود و خودش بیفتد.
یا دچار یک جور «استحاله» شود؛ یعنی بی آن‌که خودش بفهمد یا بخواهد، حالی‌به‌حالی شود، به‌قول خودمان: حالی‌به‌حولی.
حالا اگر حالی‌به‌حالی آن‌قدر حالی‌به‌حولی شود که بی‌حال‌وحوصلگی را باحال‌وحوصلگی کند، «ریزه‌نویسی» هم می‌کنم.
البته کم پیش نیامده زمانی که ریزه‌نویسی هم ورم کرده و تا «لقمه‌نویسی» بالا آمده؛ یعنی یکی‌دو بندم شده یکی‌دو صفحه.
باری، این‌ها را مشقی کردم تا به خودم یادآور شوم که خودم را به حال روزگار و این‌وآن که هیچ، به حال خودم هم وانگذارم.
آدم‌ این زمانه، اگر از حدی فکری‌تر شود، حتی حال و حوصله ندارد که سر به کوه و بیابان بگذارد؛ از زخمِ‌بستر می‌میرد.
جهت ثبت‌نام در دورهٔ «ستارگان ریزه‌خوان»، به «عموفردوس» زنگ بزنید و در گوشی فوت کنید. صددرصد تضمینی!
undefined۵
undefined۲
undefined۲

۶۳

۲۱:۴۰

۷ تیر
باورتان می‌شود که حتی برای «کلید کپس‌لاک» هم روز جهانی داریم؟!
این دست نام‌گذاری‌ها و مناسبت‌ها شاید مسخره به نظر بیایند؛ ولی نام‌گذاری برای پدیده‌ها، فارغ از این‌که عینی‌اند یا انتزاعی، به آن پدیده هویت و اهمیت ویژه‌ای می‌بخشد.
نیاکان بسیار کهن انسان، حتی بسیار پیش‌ از آن‌که متمدن شوند، گویا معتقد بوده‌اند که با نام‌نهادن روی پدیده‌ها، آن‌ها را به تسخیر خود درمی‌آورند و از آنِ خویش می‌سازند.
یعنی نام‌گذاری پدیده‌ها برایشان کارکردی فراتر از بازشناختن داشته و حتی به تملک و تسلط نیز می‌رسیده است.
اگر این کارکرد را بدانیم و بپذیریم، آن‌گاه نقش نوشتن در طلسم‌کردن و نیز اثرش بر موجودات و کائنات، دیگر چندان برایمان عجیب نخواهد بود.
undefined۴

۸۱

۱۰:۳۶

۲۶ تیر
اسم یه کانال توی واتساپ:
فُکاهی وضوشکن
این تلویح بود یا بِه‌گویی؟
undefined۴

۳۶

۱۵:۰۳