جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
ویژهنامه ٔ جنگ رمضان.pdf
جهان معنایی «ما رأیت الّا جمیلا»
مصاف صورتبندی، چگونه به عقل و قلب و زبان زنانه نیازمند است؟
#خلاصه_یادداشت
اینکه میگویند «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود» به چه معناست؟ به نظر میرسد ما در اینجا با نحوی از سادهانگاری مواجه خواهیم بود اگر استعارۀ «راوی کربلا» به «گزارشگر واقعه» تقلیل یابد. موقعیت حضرت زینب(س) در واقعۀ عاشورا بیش از آنکه نقل اخبار و گزارش وقایع باشد تا به این واسطه بگوییم تاریخ از آنچه که در کربلا گذشته باخبر شد، موقعیتی است که میتوان آن را نوعی «ترجمان واقعه» دانست. زینب کبری(س) بیش از آن که بگوید در کربلا چه اتفاقاتی رخ داد، جهانی از معانی به روی تاریخ گشود که در سطحی کلانتر و اساسیتر توضیح میدهد اساساً حاق حقیقت واقعه چه بود.
این کار نوعی صورتبندی واقعه است نه صرفاً واگویۀ واقعه. میتوان از کل خطابات حکمی این زن بزرگ، عبارت «و ما رأیت الا جمیلاً» به نمایندگی انتخاب و تحلیل کرد. این گزارۀ طوفنده توصیف و نقل وقایع پس از وقوع آنها برای غایبان نیست و اتفاقاً در اوج درگیری با جبهۀ دشمن بیان شده و خود به انبوهی از راوی و مفسر احتیاج دارد. «و ما رأیت الا جمیلاً»، صرفاً رجز هم نیست و نمیتوان آن را پاسخی واکنشی برای حفظ روحیۀ جبهۀ خودی فهمید.
«ما رأیت الا جمیلاً» نوعی شهود در بستر عینیت و نوعی اتصال به ملکوت عالم با چشمانی باز و در بیداری است. زینب کبری در این گزاره و مجموعاً در همۀ خطاباتش دارد تلاش میکند جهان معنایی نزاع را ویرایش کند. «من جز زیبایی ندیدم» به چه معناست؟ زیبایی در کجاست؟ چگونه میشود سیاهترین نقطۀ تاریخ را به حسب ظاهر، در اوج زیبایی مشاهده کرد. «جز زیبایی ندیدن واقعه» در اینجا نه در آرامش پس از واقعه و شرح آنچه که پیش آمده از در قالبهای ادبی و روایی است، بلکه گویندۀ این سخن، دارد بیش از هر چیزی گزارشی زنده و برخط از صحنه را ارائه میدهد. گویندۀ این سخن به طرز شگفتانگیزی زاویۀ خود را مبنا قرار میدهد و بیآنکه هراسی از اتهام «شاعرانگی» و «تفسیر به رأی» داشته باشد، حقیقت را از دریچۀ خویشتن خویش صورتبندی میکند. او میگوید: «من» جز زیبایی ندیدم. درحقیقت او میگوید این من هستم که در اینجا میتوانم جز زیبایی چیزی نبینم و اگر شما در سطحی که زینب وجود خودش را گسترانده نباشید نمیتوانید این واقعیت را درک کنید.
این لحظه را باید «مصاف صورتبندیها» نامید. در این مصاف پیروزی از آن کسی است که بهتر، عمیقتر، دقیقتر و نافذتر بتواند بگوید «در یک جمعبندی کلی الان در چه موقعیتی هستیم؟» زینب کبری نمیگوید ما پیروزیم بلکه در سطحی بالاتر به کنه این پیروزی اشاره میکند که به میانجی نوعی عقل زیباییشناسانه از اوج لطافت، درخشندگی، انسانیبودگی و زیبایی صحنه حکایت میکند. این مصاف صورتبندی، مصاف قلب شکوفای زنانه با عقل منحط مردانه است.
یکبار دیگر به موقعیت زینب کبری دقت کنید. او پیامرسان کربلا به دیگران نیست، بلکه او پیامبر عالم غیب به خاک کربلاست. اگر زینب کبری نبود جهان جنگ کربلا را باید با منطقهای پایینی و خاکی قضاوت میکردیم و این بسیار خطرناکتر از است اینکه ما از وقایع کربلا بهتماموکمال باخبر نمیبودیم. در این صورت ما جهاز حکمی و زبان مکفی برای فهم واقعیت نداشتیم حتی اگر از وصف واقعیت محروم نمیشدیم. زینب کبری پیش از آنکه کربلا را در پساکربلا بسط و امتداد بدهد، آسمان کربلا را به خاک کربلا نازل کرد و به آن صورتی واژگانی، زبانی و انسانی دارد. اگر قوام زمین و زمان کربلا به وجود حضرت سجاد علیهالسلام بود، زینب کبری را باید از منظری که در این نوشتار شرح شد، واسطۀ فیض کربلا دانست.
صورتبندی زینبی، صورتبندی عبور از منطقهای ظاهری است که غالباً چون کفایت نمیکنند موجب اختلاف میشوند. صورتبندی زینبی فهم سنتهای خداوندی در مصاف وجودی با باطل است که چگونه این مقاومت میتواند بسطدهندۀ سطحی جدیدی از زیبایی، مهر و جذبۀ خداوندی را رقم بزند. این صورتبندی کاری زنانه است.
اگر سرانجام این جنگ با خونخواهی و انتقام مشخص میشود، ما باید در جهان معنایی زنانه بهدنبال مصادیق انتقام بگردیم. اگر نیروی برکشندۀ این مقاومت به رویایی روشن از پساجنگ احتیاج دارد، عقل استراتژیک مردانه نهتنها کافی نیست بلکه در غیاب زبان و حماسۀ گرم در معرض انواعی از ستیز داخلی و دوپارگی است. زبان زنانه حرکت میدهد و این وضعیت راکد به معنابخشی زنانه توأم با حکمت زیباییشناختی محل بحث احتیاج دارد.
متن کامل را در ویژهنامۀ زن و زبان جنگ، از فصلنامه اقلیما بخوانید.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
مصاف صورتبندی، چگونه به عقل و قلب و زبان زنانه نیازمند است؟
#خلاصه_یادداشت
اینکه میگویند «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود» به چه معناست؟ به نظر میرسد ما در اینجا با نحوی از سادهانگاری مواجه خواهیم بود اگر استعارۀ «راوی کربلا» به «گزارشگر واقعه» تقلیل یابد. موقعیت حضرت زینب(س) در واقعۀ عاشورا بیش از آنکه نقل اخبار و گزارش وقایع باشد تا به این واسطه بگوییم تاریخ از آنچه که در کربلا گذشته باخبر شد، موقعیتی است که میتوان آن را نوعی «ترجمان واقعه» دانست. زینب کبری(س) بیش از آن که بگوید در کربلا چه اتفاقاتی رخ داد، جهانی از معانی به روی تاریخ گشود که در سطحی کلانتر و اساسیتر توضیح میدهد اساساً حاق حقیقت واقعه چه بود.
این کار نوعی صورتبندی واقعه است نه صرفاً واگویۀ واقعه. میتوان از کل خطابات حکمی این زن بزرگ، عبارت «و ما رأیت الا جمیلاً» به نمایندگی انتخاب و تحلیل کرد. این گزارۀ طوفنده توصیف و نقل وقایع پس از وقوع آنها برای غایبان نیست و اتفاقاً در اوج درگیری با جبهۀ دشمن بیان شده و خود به انبوهی از راوی و مفسر احتیاج دارد. «و ما رأیت الا جمیلاً»، صرفاً رجز هم نیست و نمیتوان آن را پاسخی واکنشی برای حفظ روحیۀ جبهۀ خودی فهمید.
«ما رأیت الا جمیلاً» نوعی شهود در بستر عینیت و نوعی اتصال به ملکوت عالم با چشمانی باز و در بیداری است. زینب کبری در این گزاره و مجموعاً در همۀ خطاباتش دارد تلاش میکند جهان معنایی نزاع را ویرایش کند. «من جز زیبایی ندیدم» به چه معناست؟ زیبایی در کجاست؟ چگونه میشود سیاهترین نقطۀ تاریخ را به حسب ظاهر، در اوج زیبایی مشاهده کرد. «جز زیبایی ندیدن واقعه» در اینجا نه در آرامش پس از واقعه و شرح آنچه که پیش آمده از در قالبهای ادبی و روایی است، بلکه گویندۀ این سخن، دارد بیش از هر چیزی گزارشی زنده و برخط از صحنه را ارائه میدهد. گویندۀ این سخن به طرز شگفتانگیزی زاویۀ خود را مبنا قرار میدهد و بیآنکه هراسی از اتهام «شاعرانگی» و «تفسیر به رأی» داشته باشد، حقیقت را از دریچۀ خویشتن خویش صورتبندی میکند. او میگوید: «من» جز زیبایی ندیدم. درحقیقت او میگوید این من هستم که در اینجا میتوانم جز زیبایی چیزی نبینم و اگر شما در سطحی که زینب وجود خودش را گسترانده نباشید نمیتوانید این واقعیت را درک کنید.
این لحظه را باید «مصاف صورتبندیها» نامید. در این مصاف پیروزی از آن کسی است که بهتر، عمیقتر، دقیقتر و نافذتر بتواند بگوید «در یک جمعبندی کلی الان در چه موقعیتی هستیم؟» زینب کبری نمیگوید ما پیروزیم بلکه در سطحی بالاتر به کنه این پیروزی اشاره میکند که به میانجی نوعی عقل زیباییشناسانه از اوج لطافت، درخشندگی، انسانیبودگی و زیبایی صحنه حکایت میکند. این مصاف صورتبندی، مصاف قلب شکوفای زنانه با عقل منحط مردانه است.
یکبار دیگر به موقعیت زینب کبری دقت کنید. او پیامرسان کربلا به دیگران نیست، بلکه او پیامبر عالم غیب به خاک کربلاست. اگر زینب کبری نبود جهان جنگ کربلا را باید با منطقهای پایینی و خاکی قضاوت میکردیم و این بسیار خطرناکتر از است اینکه ما از وقایع کربلا بهتماموکمال باخبر نمیبودیم. در این صورت ما جهاز حکمی و زبان مکفی برای فهم واقعیت نداشتیم حتی اگر از وصف واقعیت محروم نمیشدیم. زینب کبری پیش از آنکه کربلا را در پساکربلا بسط و امتداد بدهد، آسمان کربلا را به خاک کربلا نازل کرد و به آن صورتی واژگانی، زبانی و انسانی دارد. اگر قوام زمین و زمان کربلا به وجود حضرت سجاد علیهالسلام بود، زینب کبری را باید از منظری که در این نوشتار شرح شد، واسطۀ فیض کربلا دانست.
صورتبندی زینبی، صورتبندی عبور از منطقهای ظاهری است که غالباً چون کفایت نمیکنند موجب اختلاف میشوند. صورتبندی زینبی فهم سنتهای خداوندی در مصاف وجودی با باطل است که چگونه این مقاومت میتواند بسطدهندۀ سطحی جدیدی از زیبایی، مهر و جذبۀ خداوندی را رقم بزند. این صورتبندی کاری زنانه است.
اگر سرانجام این جنگ با خونخواهی و انتقام مشخص میشود، ما باید در جهان معنایی زنانه بهدنبال مصادیق انتقام بگردیم. اگر نیروی برکشندۀ این مقاومت به رویایی روشن از پساجنگ احتیاج دارد، عقل استراتژیک مردانه نهتنها کافی نیست بلکه در غیاب زبان و حماسۀ گرم در معرض انواعی از ستیز داخلی و دوپارگی است. زبان زنانه حرکت میدهد و این وضعیت راکد به معنابخشی زنانه توأم با حکمت زیباییشناختی محل بحث احتیاج دارد.
متن کامل را در ویژهنامۀ زن و زبان جنگ، از فصلنامه اقلیما بخوانید.
۶۵۲
۱۳:۱۸
جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
روزهای زینبی نامهای به خواهرانم، از فردای عاشورا همان موقع که قائد شهید فرمود مثل منی با یزید بیعت نمیکند، خود و ملت را در شرایط عاشورایی میدید. ما ساده گذشتیم و شهید عاشورایی ما واقعاً مانند اربابش خون مطهرش به آستان حق تقدیم کرد. بنابراین بیایید دیگر از نشانه ساده عبور نکنیم. اکنون ما در روزهای پساعاشورایی قرار داریم و از عاشورا به بعد، تاریخ بر مدار زینب و زینبیگری پیش خواهد رفت. زینب(س) فرصت عزا نداشت و ما هم نداریم. باید سخت مقاومت کنیم، باید سخت در میدان بمانیم، باید سخت شعار بدهیم و تبیین کنیم و باید مستحکم باشیم و نشان بدهیم که مطابق چیزی که از خود رهبر شهید آموختیم در این راه چیزی جز زیبایی نمیبینیم. این درسی زینب است اما... اینها همه تکلیف همگی ماست اما هر کس تکلیفی اختصاصیتر هم دارد. اگر موقعیت را زینبی میبینید، - دستکم من بر اساس چیزی که از نگاه بلند امام شهیدمان آموختم - این روزهای پرالتهاب که شاگردان ابالفضلی ما زمین و آسمان و دریا و شهر را غیرتمندانه حفظ کردهاند، به شدت به میدانداری زنان احتیاج دارد. میدانداری غیر از حضور است که این حضور صرف هم البته بسیار مقدس و مبارک است. اما باید صحنه را مدیریت کرد و به فکری به حال طولانی شدن مصاف نمود. شعار کافی نیست، باید رجز خواند، لباس عزا کافی نیست، باید کفن پوشید، چند ساعت تجمع کافی نیست باید خیمهداری کرد. یک روز و دو روز هم کافی نیست، برنامه را تا چند هفتۀ سخت و پرحادثه تصور کنید. لذا من یقین دارم این کارها همگی زنانهاند. دستکم زنی که خامنهای شهید در مکتبش تربیت کرده است به روایت خودش واجد چنین ظرفیتها و مسئولیتهای اختصاصیای است. فرصت بحث و مناقشه نیست اما اگر اجمالاً هم همراهید میخواهم از خواهرانی که این سطور را میخوانند دعوت کنم معطل برنامههای سازمانی و کلان نشوید. میخواهم دعوت کنم به حضور صرف و تکرار شعار اکتفا نکنید. آقای ما را شهید کردند و مطالبه ما انتقام است؛ ولی ما را گرفتند، مسئولیت ما تحویل دادن این امانت به ولی بعدی است؛ به خاک و خانۀ ما تعدی کردند، برنامۀ ما بریدن دستوپای آنهاست؛ چشم امید به آشوبگر و تروریست بستند، باید چشم امیدشان را با هیبت زینبی و حسینی کور کنیم. این که میبینم یعنی باید یک راه چند ساله را باید در چند روز طی کنیم. میخواهم در فردای عاشورای انقلاب از خواهران زینبیام دعوت کنم کفنپوش به محلات و میادین بیایند. به صف تجمعات بزرگ و اصلی بپیوندند اما این کار مانع از ابتکارات و تجمعات کوچک آنها نشود که در این موقعیتها جای ابتکار و خلاقیت بیشتری دارند. میخواهم از قلبهای مومنتر و مستحکمتر زنانه تقاضا کنم نگذارید حضور در خیابانها، دفاع در برابر اشرار و تب جنگ در ملت سست شود. استدعا دارم نگذارید این داغ سرد شود و شما هستید که میتوانید. حالا شهر را که به لطف برادران امنتر شده مال خود کنید، رجز بخوانید، تهدید کنید، حرف بزنید، روضه بخوانید، روایت کنید، بنویسید، بگویید. زنهای مطهر و معصوم انقلاب خمینی و خامنهای، شما واسطۀ عصمت و فیض هستید، شما دست ما را در دست امام زمان(عج) و نائب دیگرش بگذارید. شب قدر در راه است و این شبها شب قدر انقلاب. و لله الحمد اسفند 1404
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
روزهای «همچنان زینبی»
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 1 از 2
فردای اعلام شهادت آقا (11 اسفند) در متن «روزهای زینبی، نامهای به خواهرانم از فردای عاشورا» عرایضی را تقدیم خواهرانی کردم که حقیر را میشناسند یا مطالبم را یحتمل میبینند. حالا پس از صد و دهروز مقاومت که ظاهراً آتش جنگ فرونشسته سخن دیگری با سروران و خواهران خودم دارم. در آن متن از این بحث کردم که منطق روزهایی که در پیش داریم، منطق زینبی است. بیآنکه مقصود من نوعی تطبیق تاریخی دقیق باشد، تلاش کردم معادلۀ حاکم بر صحنه را تشریح کنم. آنجا گفتم که در تاریخ حیات ما، عاشورایی عظیم اتفاق افتاد و حوادث پس از این به هر نیرویی احتیاج داشته باشد، در رأس آن باید به نیروی زنان زینبی مقاومت امید داشت. پس از عاشورای 9 اسفند، ما هم با پروژۀ انتقام مواجه بودیم و هم این مسئولیت را داشتیم تا امام بعدیمان را بر کرسی قدرت و حکومت بنشانیم.
حالا پس از پایان نسبی جنگ، ما همچنان با مسئولیت تکمیل آن دو پروژۀ قبلی مواجه هستیم، بهعلاوۀ اینکه باید تا همینجا که پیروز شدیم، «فتح» را باور کنیم. بنابراین انگار هنوز سه کار عمده بر دوش ماست: 1- «خونخواهی» که یعنی دفع فتنه کنیم و دشمن را برای همیشه مأیوس و نظم تاریخ را ویرایش کنیم. 2- «بیعت نصرت» که یعنی رهبر رشیدمان را در اوج قدرت و صلابت و امنیت، حاکم بر امور قرار بدهیم و 3- «صورتبندی پیروزی» که یعنی با همۀ خسارتها و کاستیها نشان بدهیم تا همینجا و در مجموع طلوع نظم جهانی جدیدی را محقق کردهایم.
همه دیدند که در این صدوچندروز، نهتنها صحن خیابان به تسخیر زنان مجاهد و انقلابی درآمده بود، بلکه از ناپیداترین موقعیتها، از خانه تا خیابان، از فضای حقیقی تا فضای مجازی، گرمابخشی حماسۀ گرم زنان اجازه نداد، حتی یک روز خیابانها سست شوند. همه دیدند و برخی تازه فهمیدند ظرفیتی که آقای شهید در قلب زنان مسلمان ایرانی کاشته بود، چه ظرفیت درخشانی است. خود زنان هم مطابق رویۀ پنجاهسال گذشته، یقین کردند که اگر آنها قیام و بعثت خون را فریاد نمیزدند، شهرها و خیابانها به سردی میگرائید و از عنصر «زندگی» به وضع «مردگی» تنزل پیدا میکرد. همه دیدند و ما دیدیم و شما دیدید که زنها بودند که جنگ را آحادی و اجتماعی کردند. این همان معجزهای است که قائد شهید میگفت وقتی زنها به فطرتشان نظر کنند میتوانند آن را محقق کنند.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 1 از 2
فردای اعلام شهادت آقا (11 اسفند) در متن «روزهای زینبی، نامهای به خواهرانم از فردای عاشورا» عرایضی را تقدیم خواهرانی کردم که حقیر را میشناسند یا مطالبم را یحتمل میبینند. حالا پس از صد و دهروز مقاومت که ظاهراً آتش جنگ فرونشسته سخن دیگری با سروران و خواهران خودم دارم. در آن متن از این بحث کردم که منطق روزهایی که در پیش داریم، منطق زینبی است. بیآنکه مقصود من نوعی تطبیق تاریخی دقیق باشد، تلاش کردم معادلۀ حاکم بر صحنه را تشریح کنم. آنجا گفتم که در تاریخ حیات ما، عاشورایی عظیم اتفاق افتاد و حوادث پس از این به هر نیرویی احتیاج داشته باشد، در رأس آن باید به نیروی زنان زینبی مقاومت امید داشت. پس از عاشورای 9 اسفند، ما هم با پروژۀ انتقام مواجه بودیم و هم این مسئولیت را داشتیم تا امام بعدیمان را بر کرسی قدرت و حکومت بنشانیم.
حالا پس از پایان نسبی جنگ، ما همچنان با مسئولیت تکمیل آن دو پروژۀ قبلی مواجه هستیم، بهعلاوۀ اینکه باید تا همینجا که پیروز شدیم، «فتح» را باور کنیم. بنابراین انگار هنوز سه کار عمده بر دوش ماست: 1- «خونخواهی» که یعنی دفع فتنه کنیم و دشمن را برای همیشه مأیوس و نظم تاریخ را ویرایش کنیم. 2- «بیعت نصرت» که یعنی رهبر رشیدمان را در اوج قدرت و صلابت و امنیت، حاکم بر امور قرار بدهیم و 3- «صورتبندی پیروزی» که یعنی با همۀ خسارتها و کاستیها نشان بدهیم تا همینجا و در مجموع طلوع نظم جهانی جدیدی را محقق کردهایم.
همه دیدند که در این صدوچندروز، نهتنها صحن خیابان به تسخیر زنان مجاهد و انقلابی درآمده بود، بلکه از ناپیداترین موقعیتها، از خانه تا خیابان، از فضای حقیقی تا فضای مجازی، گرمابخشی حماسۀ گرم زنان اجازه نداد، حتی یک روز خیابانها سست شوند. همه دیدند و برخی تازه فهمیدند ظرفیتی که آقای شهید در قلب زنان مسلمان ایرانی کاشته بود، چه ظرفیت درخشانی است. خود زنان هم مطابق رویۀ پنجاهسال گذشته، یقین کردند که اگر آنها قیام و بعثت خون را فریاد نمیزدند، شهرها و خیابانها به سردی میگرائید و از عنصر «زندگی» به وضع «مردگی» تنزل پیدا میکرد. همه دیدند و ما دیدیم و شما دیدید که زنها بودند که جنگ را آحادی و اجتماعی کردند. این همان معجزهای است که قائد شهید میگفت وقتی زنها به فطرتشان نظر کنند میتوانند آن را محقق کنند.
۱.۶K
۱۴:۱۸
جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
روزهای «همچنان زینبی» نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 1 از 2 فردای اعلام شهادت آقا (11 اسفند) در متن «روزهای زینبی، نامهای به خواهرانم از فردای عاشورا» عرایضی را تقدیم خواهرانی کردم که حقیر را میشناسند یا مطالبم را یحتمل میبینند. حالا پس از صد و دهروز مقاومت که ظاهراً آتش جنگ فرونشسته سخن دیگری با سروران و خواهران خودم دارم. در آن متن از این بحث کردم که منطق روزهایی که در پیش داریم، منطق زینبی است. بیآنکه مقصود من نوعی تطبیق تاریخی دقیق باشد، تلاش کردم معادلۀ حاکم بر صحنه را تشریح کنم. آنجا گفتم که در تاریخ حیات ما، عاشورایی عظیم اتفاق افتاد و حوادث پس از این به هر نیرویی احتیاج داشته باشد، در رأس آن باید به نیروی زنان زینبی مقاومت امید داشت. پس از عاشورای 9 اسفند، ما هم با پروژۀ انتقام مواجه بودیم و هم این مسئولیت را داشتیم تا امام بعدیمان را بر کرسی قدرت و حکومت بنشانیم. حالا پس از پایان نسبی جنگ، ما همچنان با مسئولیت تکمیل آن دو پروژۀ قبلی مواجه هستیم، بهعلاوۀ اینکه باید تا همینجا که پیروز شدیم، «فتح» را باور کنیم. بنابراین انگار هنوز سه کار عمده بر دوش ماست: 1- «خونخواهی» که یعنی دفع فتنه کنیم و دشمن را برای همیشه مأیوس و نظم تاریخ را ویرایش کنیم. 2- «بیعت نصرت» که یعنی رهبر رشیدمان را در اوج قدرت و صلابت و امنیت، حاکم بر امور قرار بدهیم و 3- «صورتبندی پیروزی» که یعنی با همۀ خسارتها و کاستیها نشان بدهیم تا همینجا و در مجموع طلوع نظم جهانی جدیدی را محقق کردهایم. همه دیدند که در این صدوچندروز، نهتنها صحن خیابان به تسخیر زنان مجاهد و انقلابی درآمده بود، بلکه از ناپیداترین موقعیتها، از خانه تا خیابان، از فضای حقیقی تا فضای مجازی، گرمابخشی حماسۀ گرم زنان اجازه نداد، حتی یک روز خیابانها سست شوند. همه دیدند و برخی تازه فهمیدند ظرفیتی که آقای شهید در قلب زنان مسلمان ایرانی کاشته بود، چه ظرفیت درخشانی است. خود زنان هم مطابق رویۀ پنجاهسال گذشته، یقین کردند که اگر آنها قیام و بعثت خون را فریاد نمیزدند، شهرها و خیابانها به سردی میگرائید و از عنصر «زندگی» به وضع «مردگی» تنزل پیدا میکرد. همه دیدند و ما دیدیم و شما دیدید که زنها بودند که جنگ را آحادی و اجتماعی کردند. این همان معجزهای است که قائد شهید میگفت وقتی زنها به فطرتشان نظر کنند میتوانند آن را محقق کنند.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
روزهای «همچنان زینبی»
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 2 از 2
اما با این همه، این را هم دیدیم که خیابان و استیجها ضرورتاً با عقل و حماسۀ گرم زنانه مدیریت نشد. مردان بروکرات عرصۀ فرهنگ، در حماسیترین حالت، خیابانها را مشابه جشنهای تقویمی و با محاسبات مادی میفهمیدند و دیدید که چقدر دیر پرچم حزبالله و فلسطین در جمعها فراگیر شد؛ درحالیکه باید کنار هر یک پرچم ایران، یک پرچم سرخ خونخواهی، یک پرچم سیاه عزا و پرچمهای ساحات واحده شایع میشد. استیجکاران فکر میکردند به جای روضه باید فقط حماسه و سرود بخوانند درحالیکه منطق زینبی فتح و انتقام را در هم میآمیزد و از روضه به حماسه میرسد. همچنین دیدیدم که مذاکرات و توافقات پایان جنگ هم از آغاز هراندازه مقاومتی و مجاهدانه بود و هر اندازه نتیجهاش قابل دفاع باشد، در مجموع با عقلی سرد، استراتژیک، محاسبهگر و چرتکهای پیش رفت و روایت شد و به همزبانی با خیابان نرسید؛ برای همین تفاهمنامه برای ما دلگرمکننده نبود و اختلاف افکند. مخالفتها با مذاکره و تفاهم هم همگی برآمده از حماسهای گرم نبودند و با عقل سرد دیگری که البته از ترس و یأس و بدگمانی نیرو میگرفت، آن را به نقد میکشیدند و درنتیجه به اختلاف ساحات دمیدند. ماحصل ماجرا در ضعفهای پیشآمدۀ واقعی و در خدشههای پیشآمدۀ ذهنی و روایی، ما نه کاملاً از نتیجۀ جنگ رضایت داریم و نه پیروزیِ بهدستآمده را بهدرستی میفهمیم و میبینیم.
غرض و مخلص کلام؛ حالا که هنوز ولی خدا را تشییع نکردهایم، حالا که هنوز برایش بهدرستی عزا نگرفتهایم و سیر نگریستهایم، حالا که راه بلندی تا انتقام حقیقی داریم و حالا که هنوز چشم ما به جمال رهبر رشید روشن نشده و حالا که در این صدروز برخی از او تصویری ناتوان ساختند و برخی تمام بار را به گردن او انداختند و حالا که لباس سیاه ما به پرچم سیاه محرم اباعبدالله پیوند خورده، من فکر میکنم این روزها «همچنان زینبی» است.
در خلال جنگ بارها گفتم و نوشتم که بیش از حضور صرف زنانه به زبان و جهان زنانه احتیاج داریم. این روزهای همچنان زینبی، با سه مسئولیت عمدهای که عرض شد، به «عقل و قلبِ زباندار» زنانه احتیاج دارد. وگرنه داغ سرد خواهد شد، انتقام موکول خواهد شد، ارکان قدرت امام رشید سست خواهد شد و جنگ و کودتا و شورش بازخواهد گشت. اگر منطق این دوران منطق زینبی است و اگر منطق زینبی «خونخواهی» و «فتح» است، ما بیش از هرچیزی به «ما رأیت الا جمیلا»ی زنانه احتیاج داریم. نیاز داریم زنها از عمق جانشان و نه بر اساس حرفهای رایج عقلانیت سرد، «میراث خیابان» را به «کلمه» تبدیل کنند؛ کلماتی سرخ که از ورق دیگر عالم خبر میدهد و فریاد میشود.
تقاضای این برادر حقیر این است که زنها برای ما و جهانیان به کرات بیان کنند و بنویسند و خطبه بخوانند و رجز بگویند از «ضرورت خونخواهی»، از «چگونگی انتقام»، از «روایت پیروزی» و از «نعمت ولی». تقاضا و پیشنهاد خاضعانۀ این برادر حقیر این است که نهضت «ما رایت الا جمیلا»ی زنان زینبی از خانه تا خیابان، از کاغذها تا کانالها شکل بگیرد و جهان معنایی جنگ تحمیلی سوم را توسعه بدهد. اگر «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»، پس حماسه و مظلومیت و آیندۀ درخور ما، در این صدروز تاریخ میماند اگر زنهای زینبی در منطق «روزهای همچنان زینبی»، به تاریخ لطف نکنند. و لله الحمد26 خرداد 1405
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
نامهای به خواهرانم، از فردای توقف جنگ بخش 2 از 2
اما با این همه، این را هم دیدیم که خیابان و استیجها ضرورتاً با عقل و حماسۀ گرم زنانه مدیریت نشد. مردان بروکرات عرصۀ فرهنگ، در حماسیترین حالت، خیابانها را مشابه جشنهای تقویمی و با محاسبات مادی میفهمیدند و دیدید که چقدر دیر پرچم حزبالله و فلسطین در جمعها فراگیر شد؛ درحالیکه باید کنار هر یک پرچم ایران، یک پرچم سرخ خونخواهی، یک پرچم سیاه عزا و پرچمهای ساحات واحده شایع میشد. استیجکاران فکر میکردند به جای روضه باید فقط حماسه و سرود بخوانند درحالیکه منطق زینبی فتح و انتقام را در هم میآمیزد و از روضه به حماسه میرسد. همچنین دیدیدم که مذاکرات و توافقات پایان جنگ هم از آغاز هراندازه مقاومتی و مجاهدانه بود و هر اندازه نتیجهاش قابل دفاع باشد، در مجموع با عقلی سرد، استراتژیک، محاسبهگر و چرتکهای پیش رفت و روایت شد و به همزبانی با خیابان نرسید؛ برای همین تفاهمنامه برای ما دلگرمکننده نبود و اختلاف افکند. مخالفتها با مذاکره و تفاهم هم همگی برآمده از حماسهای گرم نبودند و با عقل سرد دیگری که البته از ترس و یأس و بدگمانی نیرو میگرفت، آن را به نقد میکشیدند و درنتیجه به اختلاف ساحات دمیدند. ماحصل ماجرا در ضعفهای پیشآمدۀ واقعی و در خدشههای پیشآمدۀ ذهنی و روایی، ما نه کاملاً از نتیجۀ جنگ رضایت داریم و نه پیروزیِ بهدستآمده را بهدرستی میفهمیم و میبینیم.
غرض و مخلص کلام؛ حالا که هنوز ولی خدا را تشییع نکردهایم، حالا که هنوز برایش بهدرستی عزا نگرفتهایم و سیر نگریستهایم، حالا که راه بلندی تا انتقام حقیقی داریم و حالا که هنوز چشم ما به جمال رهبر رشید روشن نشده و حالا که در این صدروز برخی از او تصویری ناتوان ساختند و برخی تمام بار را به گردن او انداختند و حالا که لباس سیاه ما به پرچم سیاه محرم اباعبدالله پیوند خورده، من فکر میکنم این روزها «همچنان زینبی» است.
در خلال جنگ بارها گفتم و نوشتم که بیش از حضور صرف زنانه به زبان و جهان زنانه احتیاج داریم. این روزهای همچنان زینبی، با سه مسئولیت عمدهای که عرض شد، به «عقل و قلبِ زباندار» زنانه احتیاج دارد. وگرنه داغ سرد خواهد شد، انتقام موکول خواهد شد، ارکان قدرت امام رشید سست خواهد شد و جنگ و کودتا و شورش بازخواهد گشت. اگر منطق این دوران منطق زینبی است و اگر منطق زینبی «خونخواهی» و «فتح» است، ما بیش از هرچیزی به «ما رأیت الا جمیلا»ی زنانه احتیاج داریم. نیاز داریم زنها از عمق جانشان و نه بر اساس حرفهای رایج عقلانیت سرد، «میراث خیابان» را به «کلمه» تبدیل کنند؛ کلماتی سرخ که از ورق دیگر عالم خبر میدهد و فریاد میشود.
تقاضای این برادر حقیر این است که زنها برای ما و جهانیان به کرات بیان کنند و بنویسند و خطبه بخوانند و رجز بگویند از «ضرورت خونخواهی»، از «چگونگی انتقام»، از «روایت پیروزی» و از «نعمت ولی». تقاضا و پیشنهاد خاضعانۀ این برادر حقیر این است که نهضت «ما رایت الا جمیلا»ی زنان زینبی از خانه تا خیابان، از کاغذها تا کانالها شکل بگیرد و جهان معنایی جنگ تحمیلی سوم را توسعه بدهد. اگر «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود»، پس حماسه و مظلومیت و آیندۀ درخور ما، در این صدروز تاریخ میماند اگر زنهای زینبی در منطق «روزهای همچنان زینبی»، به تاریخ لطف نکنند. و لله الحمد26 خرداد 1405
۱.۸K
۱۴:۱۹
بازارسال شده از برپا
پدر سوخته بازی
دیدم وسط سخنرانیش استاد بزرگوار ما حضرت آیه الله عابدینی، وقتی درباره تفاهمنامه سخن میگوید و دفاعی از مفادش و لزوم پنهان ماندن متنش میکند، سخنانی میگوید که دلم را سوزاند، میگوید پیامک میدهند و به من میگویند، مریدانت را از دست میدهی؟ این استاد عزیز و دوست داشتنی حوزه علمیه که معمولا با آرامش و لطافت و محبت سخن میگوید ، با عصبانیت میگوید، مرید میخواهم چه کار؟ آبرویی دارم آنهم برای همین موقع ها است دیگر. کاش برخی کانالهای ایتایی فالور باز کمی به این عالم مبارز حاضر در صحنه نگاه میکردند و از ترس ریزش دنبال کننده هایشان لگد به مسوولین مجاهد و مظلوم ایران نمیزدند. لگد به دست آوردهای این کشور نمیزدند. ایشان مینالد و میگوید زبان اینها همان زبان صهیونیستها شده، همان حرفهای دشمن را میزنند. خدا حفظ کند این استاد بزرگوار را که به تبعیت از رهبر شهید که میگفت پازل دشمن را پر میکنند عده ای، به اسم انقلابی گری و مطالبه گری و به تبعیت از رهبر حاضر که میفرماید بیان نقاط ضعف نکنید، مراقب باشید سخن دشمن را تکرار نکنید و به سوء ظن نگاهشان کنید، این نکته را تکرار میکنند. من به اینها میگویم اینترنشنالهای ریشو. اما از همه دردآورتر آن است که میگوید به من میگویند سیاست نمیفهمی. چه دردآور است حالا که خدا را شکر هر کسی هر حرف مفتی بزند در فضای مجازی میچرخانند و برایش سوت و کف میزنند به این عالم بصیر اتهام میزنند که تو سیاست نمیفهمی. بعد یادم افتاد که این را به امام ره هم میگفتند، قبل انقلاب، امام میگفت آن سیاستی که شما میگویید را من باهاش کاری ندارم. آن سیاست ، پدر سوخته بازی است. خدا استاد عابدینی و بقیه اساتید بزرگواری که با آن هم شان و شوونات علمی ماهها است وسط میدان و خیابان حاضرند ، مثل استاد عزیز آیت الله یزدان پناه و دیگر بزرگواران را حفظ کند. دست و پایشان را میبوسم. هر نقدی هم به هر یک داشته باشم نقد یک شاگرد کوچک و ناچیز است به اساتید تاج سرش که خودشان به او یاد داده اند آزاد اندیش و حق طلب باشد. فدای تک تکشان شوم.
پ.ن. برش صوت استاد عابدینی را اینجا بشنویدhttps://eitaa.com/khanetolab/13187
@ali_mahdiyan
دیدم وسط سخنرانیش استاد بزرگوار ما حضرت آیه الله عابدینی، وقتی درباره تفاهمنامه سخن میگوید و دفاعی از مفادش و لزوم پنهان ماندن متنش میکند، سخنانی میگوید که دلم را سوزاند، میگوید پیامک میدهند و به من میگویند، مریدانت را از دست میدهی؟ این استاد عزیز و دوست داشتنی حوزه علمیه که معمولا با آرامش و لطافت و محبت سخن میگوید ، با عصبانیت میگوید، مرید میخواهم چه کار؟ آبرویی دارم آنهم برای همین موقع ها است دیگر. کاش برخی کانالهای ایتایی فالور باز کمی به این عالم مبارز حاضر در صحنه نگاه میکردند و از ترس ریزش دنبال کننده هایشان لگد به مسوولین مجاهد و مظلوم ایران نمیزدند. لگد به دست آوردهای این کشور نمیزدند. ایشان مینالد و میگوید زبان اینها همان زبان صهیونیستها شده، همان حرفهای دشمن را میزنند. خدا حفظ کند این استاد بزرگوار را که به تبعیت از رهبر شهید که میگفت پازل دشمن را پر میکنند عده ای، به اسم انقلابی گری و مطالبه گری و به تبعیت از رهبر حاضر که میفرماید بیان نقاط ضعف نکنید، مراقب باشید سخن دشمن را تکرار نکنید و به سوء ظن نگاهشان کنید، این نکته را تکرار میکنند. من به اینها میگویم اینترنشنالهای ریشو. اما از همه دردآورتر آن است که میگوید به من میگویند سیاست نمیفهمی. چه دردآور است حالا که خدا را شکر هر کسی هر حرف مفتی بزند در فضای مجازی میچرخانند و برایش سوت و کف میزنند به این عالم بصیر اتهام میزنند که تو سیاست نمیفهمی. بعد یادم افتاد که این را به امام ره هم میگفتند، قبل انقلاب، امام میگفت آن سیاستی که شما میگویید را من باهاش کاری ندارم. آن سیاست ، پدر سوخته بازی است. خدا استاد عابدینی و بقیه اساتید بزرگواری که با آن هم شان و شوونات علمی ماهها است وسط میدان و خیابان حاضرند ، مثل استاد عزیز آیت الله یزدان پناه و دیگر بزرگواران را حفظ کند. دست و پایشان را میبوسم. هر نقدی هم به هر یک داشته باشم نقد یک شاگرد کوچک و ناچیز است به اساتید تاج سرش که خودشان به او یاد داده اند آزاد اندیش و حق طلب باشد. فدای تک تکشان شوم.
پ.ن. برش صوت استاد عابدینی را اینجا بشنویدhttps://eitaa.com/khanetolab/13187
@ali_mahdiyan
۱۳
۸:۲۳
علیالاصول، تشکیلات ولایی / بخش اول
پیام اخیر رهبری را باید با فهم منطق تشکیلاتی فهم و تحلیل کرد.
1- ایشان در موقف نظر فنی شخصی «نظر دیگری» داشتند اما تصمیم را به «نظر دیگر» خود تقلیل ندادند و آن را پس از مباحثات بسیار به «چکیدۀ مسئولان سیاسی و نظامی (شعام)» واسپاری کردند. و از آنجا که «نظر شعام» انحرافی اساسی در حرکت انقلاب اسلامی نبود، با اصرار و تعهد آنها، ایشان نظر نهایی خود را در اولویت دوم قرار دادند. بنابراین در منطق حاکم نه «انحلال شعام» گفتار موجهی است، نه «استعفای مسوولان» و نه فروپاشی ساخت «جمهوری اسلامی». گفتارهای شبهبرانداز در گوشهوکنار خیابان و ایدههای منسوخ با اغراض خاص همگی ضدتشکیلاتی است. موضوعیت دارد که ادارۀ امور توسط «همین» بدنۀ موجود سیاسی در ساختار مدیریتی و نظامی کشور انجام شود الا اینکه مردم در چارچوب قواعد مشروع تشکیلات، بخواهند ترکیب کارگزاران خود را تغییر دهند.2- در مقابل اگر در تشکیلات کشور، مسئولان سیاسی از سوی رهبری با نوعی «آزادی عمل» مواجه میشوند، ضرورت دارد نسبت به این «اجازه» و عواقب آن هم متعهد بشوند و هم ملزم به تحقق شروط و تعقیب مفاد شوند (اختیار دربرابر مسئولیت). بهعلاوه با موضعگیری قاطعانه رهبری معلوم است در تشکیلات فعلی نه با بازی ندادن جایگاه رهبری مواجه هستیم و نه با بهبازیگرفتن آن. پس شعام اگرچه کانون تصمیمگیری بوده اما جایگاه رهبری را نه اشغال میکند و نه کنار میزند. «علیالاصول» هم به معنای این است که برای آگاهی از نظر رهبری نیازی به کدکشی نیست و باید جامعه روی اصول فکر رهبری مباحثه کند.
3- در گام بعدی با اعلام صریح «نظر دیگر رهبری» خطاب به ملت، «خیابان» باری دیگر به معادله بازمیگردد. هم به خیابان اختیار مشروع و مسئولیت نهادی شعام یادآوری میشود و هم تأکید میشود شعام مجاز نیست قطع نظر از آراء مردم – آنگونه که واقعاً هست – کار تصمیم را نهایی کند. با این کار خیابان که کارش داشت تمامشده اعلام میشد، باز به مدار برمیگردد و در ائتلاف با رهبری کار نظارت و پیگیری از شعام و عناصر سیاسی و میدانی را با قدرت بیشتری از سر میگیرد. از سویی هم برخی عناصر دولت حاکم که بهتدریج زمینهچینی پایان تجمعات را در دستور کار داشتند، در خاموش کردن این پدیدۀ جدید و مبارک سیاسی ناکام میشوند و از سوی دیگر برخی عناصر غربگرای دولتهای قبلی و فعلی که مترصد مصادره «مذاکره» و «بهرهگیری سیاسی» از وضعیت مبهم و مشروط تفاهمنامه بودند، نقاط اتکای خود را از دست میدهند. در این زمینه کار اساسی این است که بدون تولید اختلاف و بدگمانی و با «حسن نظر» سازوکار نشستن مردم در میز شعام کنار مسئولان تولید شود. شعام اگر فرضاً در برابر «نظر دیگر رهبری» اجازۀ پیگیری نظر خود را کسب کرده بود، در برابر «نظر دیگر مردم» واجد چنین اجازهای نخواهد بود.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
پیام اخیر رهبری را باید با فهم منطق تشکیلاتی فهم و تحلیل کرد.
1- ایشان در موقف نظر فنی شخصی «نظر دیگری» داشتند اما تصمیم را به «نظر دیگر» خود تقلیل ندادند و آن را پس از مباحثات بسیار به «چکیدۀ مسئولان سیاسی و نظامی (شعام)» واسپاری کردند. و از آنجا که «نظر شعام» انحرافی اساسی در حرکت انقلاب اسلامی نبود، با اصرار و تعهد آنها، ایشان نظر نهایی خود را در اولویت دوم قرار دادند. بنابراین در منطق حاکم نه «انحلال شعام» گفتار موجهی است، نه «استعفای مسوولان» و نه فروپاشی ساخت «جمهوری اسلامی». گفتارهای شبهبرانداز در گوشهوکنار خیابان و ایدههای منسوخ با اغراض خاص همگی ضدتشکیلاتی است. موضوعیت دارد که ادارۀ امور توسط «همین» بدنۀ موجود سیاسی در ساختار مدیریتی و نظامی کشور انجام شود الا اینکه مردم در چارچوب قواعد مشروع تشکیلات، بخواهند ترکیب کارگزاران خود را تغییر دهند.2- در مقابل اگر در تشکیلات کشور، مسئولان سیاسی از سوی رهبری با نوعی «آزادی عمل» مواجه میشوند، ضرورت دارد نسبت به این «اجازه» و عواقب آن هم متعهد بشوند و هم ملزم به تحقق شروط و تعقیب مفاد شوند (اختیار دربرابر مسئولیت). بهعلاوه با موضعگیری قاطعانه رهبری معلوم است در تشکیلات فعلی نه با بازی ندادن جایگاه رهبری مواجه هستیم و نه با بهبازیگرفتن آن. پس شعام اگرچه کانون تصمیمگیری بوده اما جایگاه رهبری را نه اشغال میکند و نه کنار میزند. «علیالاصول» هم به معنای این است که برای آگاهی از نظر رهبری نیازی به کدکشی نیست و باید جامعه روی اصول فکر رهبری مباحثه کند.
3- در گام بعدی با اعلام صریح «نظر دیگر رهبری» خطاب به ملت، «خیابان» باری دیگر به معادله بازمیگردد. هم به خیابان اختیار مشروع و مسئولیت نهادی شعام یادآوری میشود و هم تأکید میشود شعام مجاز نیست قطع نظر از آراء مردم – آنگونه که واقعاً هست – کار تصمیم را نهایی کند. با این کار خیابان که کارش داشت تمامشده اعلام میشد، باز به مدار برمیگردد و در ائتلاف با رهبری کار نظارت و پیگیری از شعام و عناصر سیاسی و میدانی را با قدرت بیشتری از سر میگیرد. از سویی هم برخی عناصر دولت حاکم که بهتدریج زمینهچینی پایان تجمعات را در دستور کار داشتند، در خاموش کردن این پدیدۀ جدید و مبارک سیاسی ناکام میشوند و از سوی دیگر برخی عناصر غربگرای دولتهای قبلی و فعلی که مترصد مصادره «مذاکره» و «بهرهگیری سیاسی» از وضعیت مبهم و مشروط تفاهمنامه بودند، نقاط اتکای خود را از دست میدهند. در این زمینه کار اساسی این است که بدون تولید اختلاف و بدگمانی و با «حسن نظر» سازوکار نشستن مردم در میز شعام کنار مسئولان تولید شود. شعام اگر فرضاً در برابر «نظر دیگر رهبری» اجازۀ پیگیری نظر خود را کسب کرده بود، در برابر «نظر دیگر مردم» واجد چنین اجازهای نخواهد بود.
۱.۷K
۱۰:۴۳
جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
علیالاصول، تشکیلات ولایی / بخش اول پیام اخیر رهبری را باید با فهم منطق تشکیلاتی فهم و تحلیل کرد. 1- ایشان در موقف نظر فنی شخصی «نظر دیگری» داشتند اما تصمیم را به «نظر دیگر» خود تقلیل ندادند و آن را پس از مباحثات بسیار به «چکیدۀ مسئولان سیاسی و نظامی (شعام)» واسپاری کردند. و از آنجا که «نظر شعام» انحرافی اساسی در حرکت انقلاب اسلامی نبود، با اصرار و تعهد آنها، ایشان نظر نهایی خود را در اولویت دوم قرار دادند. بنابراین در منطق حاکم نه «انحلال شعام» گفتار موجهی است، نه «استعفای مسوولان» و نه فروپاشی ساخت «جمهوری اسلامی». گفتارهای شبهبرانداز در گوشهوکنار خیابان و ایدههای منسوخ با اغراض خاص همگی ضدتشکیلاتی است. موضوعیت دارد که ادارۀ امور توسط «همین» بدنۀ موجود سیاسی در ساختار مدیریتی و نظامی کشور انجام شود الا اینکه مردم در چارچوب قواعد مشروع تشکیلات، بخواهند ترکیب کارگزاران خود را تغییر دهند. 2- در مقابل اگر در تشکیلات کشور، مسئولان سیاسی از سوی رهبری با نوعی «آزادی عمل» مواجه میشوند، ضرورت دارد نسبت به این «اجازه» و عواقب آن هم متعهد بشوند و هم ملزم به تحقق شروط و تعقیب مفاد شوند (اختیار دربرابر مسئولیت). بهعلاوه با موضعگیری قاطعانه رهبری معلوم است در تشکیلات فعلی نه با بازی ندادن جایگاه رهبری مواجه هستیم و نه با بهبازیگرفتن آن. پس شعام اگرچه کانون تصمیمگیری بوده اما جایگاه رهبری را نه اشغال میکند و نه کنار میزند. «علیالاصول» هم به معنای این است که برای آگاهی از نظر رهبری نیازی به کدکشی نیست و باید جامعه روی اصول فکر رهبری مباحثه کند. 3- در گام بعدی با اعلام صریح «نظر دیگر رهبری» خطاب به ملت، «خیابان» باری دیگر به معادله بازمیگردد. هم به خیابان اختیار مشروع و مسئولیت نهادی شعام یادآوری میشود و هم تأکید میشود شعام مجاز نیست قطع نظر از آراء مردم – آنگونه که واقعاً هست – کار تصمیم را نهایی کند. با این کار خیابان که کارش داشت تمامشده اعلام میشد، باز به مدار برمیگردد و در ائتلاف با رهبری کار نظارت و پیگیری از شعام و عناصر سیاسی و میدانی را با قدرت بیشتری از سر میگیرد. از سویی هم برخی عناصر دولت حاکم که بهتدریج زمینهچینی پایان تجمعات را در دستور کار داشتند، در خاموش کردن این پدیدۀ جدید و مبارک سیاسی ناکام میشوند و از سوی دیگر برخی عناصر غربگرای دولتهای قبلی و فعلی که مترصد مصادره «مذاکره» و «بهرهگیری سیاسی» از وضعیت مبهم و مشروط تفاهمنامه بودند، نقاط اتکای خود را از دست میدهند. در این زمینه کار اساسی این است که بدون تولید اختلاف و بدگمانی و با «حسن نظر» سازوکار نشستن مردم در میز شعام کنار مسئولان تولید شود. شعام اگر فرضاً در برابر «نظر دیگر رهبری» اجازۀ پیگیری نظر خود را کسب کرده بود، در برابر «نظر دیگر مردم» واجد چنین اجازهای نخواهد بود.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
علیالاصول تشکیلات ولایی / بخش دوم
4- با پیام رهبری جنگ از سراشیبی رو به عادیسازی و پایانبندی خارج شد و باری دیگر سرنوشت نامعلوم آن، ضرورت حضور در میدان جنگ را یادآوری کرد. پشت ویترین آمدن شعام و ذکر مسئولیت نظارت مردم، روزهای «پایان جنگ» را به «دوران جنگ» تحویل داد و روشن ساخت تکلیف خیلی از مسائل از جمله حقوق ملت، پیروز قاطع میدان، انتقام و غرامت، تشییع الهیسیاسی رهبر شهید و در مسند قدرت و امنیت قرارگرفتن رهبر کنونی مشخص نشده و نیاز به پیگیری دارد. «علی الاصول نظر دیگر» به اعتقاد بنده نشان میدهد در اصلیترین اشکال وارد، تفاهمنامه در موقعیت دفع فتنه و شکست مفتضحانۀ دشمن تکوین پیدا نکرده است. اگرچه در تفاهمنامه به شرط تحقق، امتیازات قابلتوجهی از دشمن گرفته خواهد شد اما دشمن در منطق و محاسبات دشمنیاش هنوز تجدیدنظر اساسی نکرده است. علیالاصول وقتی پشیمانی و عقبنشینی وجودی در دشمن حاصل نشده، یعنی هنوز به موعد پایان جنگ نرسیدهایم.
5-* برخی اینگونه میگویند که «رهبر جوان» از «رهبر پیشین» قاطعتر و صریحتر است. این سخن درستی نیست. اما احیاناً اگر تفاوتی احساس میشود تفاوتها در «رهبرها» نیست بلکه در «مردمها» است.* این مردم مجربتر، آزمودهتر و بالغتر هستند و حالا در وضعیت بعثت، این امکان ایجاد میشود که نظر رهبری، صرفاً نظر شخصی ایشان نباشد. وضع سیاست در عالم جمهوری اسلامی با این مردم و این رهبر گامی فراتر رفته و از این منظر با وضع تشکیلات جدیدی مواجه هستیم. تشکیلات جدید امکان مداخلۀ رهبری را بدون استفاده از حکم حکومت فراهم میکند.
6- علیالاصول هیچ خیری جز در «نظر رهبری» نیست.
----مطالب قبلی را در مورد جنگ، بعثت و تشکیلات (مخصوصا دو سه یادداشت پایانی که جمعبندی است) مرور کنید:https://ble.ir/mahdi_takallou/-1435927053019883142/1777965459865
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
4- با پیام رهبری جنگ از سراشیبی رو به عادیسازی و پایانبندی خارج شد و باری دیگر سرنوشت نامعلوم آن، ضرورت حضور در میدان جنگ را یادآوری کرد. پشت ویترین آمدن شعام و ذکر مسئولیت نظارت مردم، روزهای «پایان جنگ» را به «دوران جنگ» تحویل داد و روشن ساخت تکلیف خیلی از مسائل از جمله حقوق ملت، پیروز قاطع میدان، انتقام و غرامت، تشییع الهیسیاسی رهبر شهید و در مسند قدرت و امنیت قرارگرفتن رهبر کنونی مشخص نشده و نیاز به پیگیری دارد. «علی الاصول نظر دیگر» به اعتقاد بنده نشان میدهد در اصلیترین اشکال وارد، تفاهمنامه در موقعیت دفع فتنه و شکست مفتضحانۀ دشمن تکوین پیدا نکرده است. اگرچه در تفاهمنامه به شرط تحقق، امتیازات قابلتوجهی از دشمن گرفته خواهد شد اما دشمن در منطق و محاسبات دشمنیاش هنوز تجدیدنظر اساسی نکرده است. علیالاصول وقتی پشیمانی و عقبنشینی وجودی در دشمن حاصل نشده، یعنی هنوز به موعد پایان جنگ نرسیدهایم.
5-* برخی اینگونه میگویند که «رهبر جوان» از «رهبر پیشین» قاطعتر و صریحتر است. این سخن درستی نیست. اما احیاناً اگر تفاوتی احساس میشود تفاوتها در «رهبرها» نیست بلکه در «مردمها» است.* این مردم مجربتر، آزمودهتر و بالغتر هستند و حالا در وضعیت بعثت، این امکان ایجاد میشود که نظر رهبری، صرفاً نظر شخصی ایشان نباشد. وضع سیاست در عالم جمهوری اسلامی با این مردم و این رهبر گامی فراتر رفته و از این منظر با وضع تشکیلات جدیدی مواجه هستیم. تشکیلات جدید امکان مداخلۀ رهبری را بدون استفاده از حکم حکومت فراهم میکند.
6- علیالاصول هیچ خیری جز در «نظر رهبری» نیست.
----مطالب قبلی را در مورد جنگ، بعثت و تشکیلات (مخصوصا دو سه یادداشت پایانی که جمعبندی است) مرور کنید:https://ble.ir/mahdi_takallou/-1435927053019883142/1777965459865
۱.۶K
۱۰:۴۴
بازارسال شده از مجله سوره
پیام اخیر رهبری دربارۀ مسئله تفاهمنامۀ پس از جنگ، کلاس سیاسی جمهوری اسلامی را چند پله ارتقا داد؛ یا دست کم نشانهای از ارتقای کلاس سیاسی جمهوری اسلامی است. بهگمانم مهمترین پیامی که در این متن مُضمر است، برگرداندن مسئله و درام به درون جمهوری اسلامی است؛ این مسئله شهامت خاصی میخواهد که با قدرت فعلی جمهوری اسلامی ممکن شده است. صراحت کمسابقه آیتالله سیدمجتبی خامنهای در تعیین تکلیف ماجرا، ابداً به روحیه شخصی ایشان مربوط نیست؛ بلکه در امتداد سیاست اصولی رهبر شهید، به فضای تاریخی امروز انقلاب اسلامی برمیگردد که میتوان آن را «عصر صراحتهای انقلابی» نامید که در بیانیه گام دوم به چشم میخورد.
به بیان دیگر، با قدرتی که جمهوری اسلامی در جهت پایداری در برابر دشمن از خود نشان داده و با «فروپاشی انگارۀ فروپاشی»، حالا وقت آن رسیده تا درام و کشمکش سیاست داخلی، با نحوی عقلانیت و طمأنینه و به دور از کمحوصلگی از همه طرفها دنبال شود.
به بیان روشن، این پیام زبان نیروی آرمانخواه انقلابی را برای سخن گفتن از ایده مقاومت آرمانگرا و تبدیل این ایده به نیروی سیاسی مؤثر در داخل بازتر میکند و این نیرو را به عنوان نیروی پیشران جمهوری اسلامی، فعال نگه میدارد و تقویت میکند.
اما نکته این است که چنین پیامی، ضمناً نیروی پیشرانِ آرمانخواه را نیز مقید و متعهد به کنش ساختاری و عقلانی میکند. در واقع برگرداندن مسئولیت به دولت و شعام، فقط به معنای امکان نقد و مخالفت با نیروی رسمی و مستقر سیاست نیست، بلکه یادآوریِ واقعیت نهادی جمهوری اسلامی نیز هست؛ طیف آرمانخواهِ پیشران، باید به جای کنشهای منزه از ساختار نهادی جمهوری اسلامی، نیروی خود را معطوف به تصرف در این ساختار کند؛ و این هدف، مستلزم تغییراتی در شیوۀ نگرش و آرایش نیروی آرمانخواه نیز هست.
رهبر انقلاب در این پیام، صرفاً پیشوایی برای مطالبهگرانِ منزه از سیاست رسمی نیست؛ او رهبر «نظام انقلابی» است؛ نظامی که به قصد نزدیکتر کردن افق آرمانی انقلاب اسلامی و واقعیت نهادی جمهوری اسلامی، تأسیس شده و بقا یافته است.
از طرف دیگر، این پیام برای نیروهایی که نسبت به غرب نگاه خنثی یا خوشبین دارند، یک پیام واضح دارد: دوران رقابت با جمهوری اسلامی در درون جمهوری اسلامی گذشته است. دولتی که در حدود چارچوبها و اهداف راهبردی نظام قدرت گرفته، باید در همین حدود، مسئولیت ایدهها و اعمال خود را بپذیرد و نمیتواند با تکیه بر نظر غربگرایان با جمهوری اسلامی نزاع قدرت داشته باشد.
۴
۱۲:۴۴
بازارسال شده از قیام عاطفی | زهرا فقیهی
هرطوری که فکر میکنم، پیام حاجآقا مجتبی در عین کوتاه بودن، فوقالعاده همهجانبه، صریح، مقتدرانه و در نهایتِ اعتدال بود. اگر این پیام را در کمال جامعیت نبینیم در حقش جفا کردیم. ایشان هم خط فکریِ «همهچیز نظر رهبری است» را نفی کردند هم زیرِ کاسهکوزۀ اهالیِ «کار از دست رهبری خارج شده» و «مذاکره به رهبری تحمیل میشود» زدند؛ تسلط رهبری بر امور و سیستم تصمیمگیری مسئولانه نظام را بهرخ کشیدند و با درنظر گرفتن نقش نظارتی برای مردم بر اجرای بندهای توافق، هزینۀ عدول از اصول برای دولت را بالا بردند. هم با سینهچاکان و مشتاقانِ مذاکره با آمریکا فاصلهگذاری کردند هم با مخالفانِ مطلق مذاکره. هم نشان دادند که حصول توافق از موضع ضعف و استیصال طرف مقابل بوده هم اینکه مذاکره کردن ما به معنای تسلیم خواستههای دشمن شدن نیست. هم انگارۀ خیانت و سوءنیت مسئولین را شکستند و هم خیالِ اعتماد بیقیدوشرط و بدون نظارت، مطالبه و مسئولیتپذیری مسئولین را. هم دیکتاتور نبودن نظام ولایت فقیه و عدم تجمیع قدرت تصمیمگیری در دست یک نفر را به تصویر کشیدند و هم ایستادگی محکم بر خطوط قرمز و اصول انقلاب که پشتوانۀ مردمی هم دارد. هم درماندگی دشمن و التماسش برای مذاکره را نشان دادند هم احساس بدبینی ما نسبت به بدعهدی او و پایان جنگ ندانستن این توافق را منتقل کردند.فیالمجموع، ایشان در این پیام نشان دادند که میشود تحت یک نظام قانونی تصمیمگیری، استقلال رای و نظر افراد را بهرسمیت شناخت و درعینحال از محکمات نظام که وظیفۀ مقام رهبری است هم کوتاه نیامد.
نکته۱: همانگونه که مدل نوشتار و لحن این پیام در عین جامع و قاطع بودن، موجب وحدتشکنی نیست، بهانهای برای تنازع و بهجان یکدیگر افتادن هم نیست!
نکته ۲: اینکه مثلاً برای تجمید گفته میشود رهبر شهید خطای مسئولان را ماستمالی میکرد اما رهبر جوان اینگونه نیست را بنده قبول ندارم. چنان که اگر تاریخ مذاکرات ایران خصوصاً دورۀ دولت روحانی را اگر مرور کنید، صراحتاً رهبر شهید به مسئولیت دولت و رد کردن خطوط قرمز مدنظر رهبری اشاره کردند. عدهای هم با طرح این تفاوت میخواهند بگویند رهبر جوان خام است و بداری مسئولان را بلد نیست که تنها کافی است آن بخش از پیام که به حسن نیت و تلاشهای دلسوزانۀ مسئولین تصریح میکند و همچنین واکنش آقای عراقچی در استقبال از این پیام را ببینند.
@ZhrFaghihi
نکته۱: همانگونه که مدل نوشتار و لحن این پیام در عین جامع و قاطع بودن، موجب وحدتشکنی نیست، بهانهای برای تنازع و بهجان یکدیگر افتادن هم نیست!
نکته ۲: اینکه مثلاً برای تجمید گفته میشود رهبر شهید خطای مسئولان را ماستمالی میکرد اما رهبر جوان اینگونه نیست را بنده قبول ندارم. چنان که اگر تاریخ مذاکرات ایران خصوصاً دورۀ دولت روحانی را اگر مرور کنید، صراحتاً رهبر شهید به مسئولیت دولت و رد کردن خطوط قرمز مدنظر رهبری اشاره کردند. عدهای هم با طرح این تفاوت میخواهند بگویند رهبر جوان خام است و بداری مسئولان را بلد نیست که تنها کافی است آن بخش از پیام که به حسن نیت و تلاشهای دلسوزانۀ مسئولین تصریح میکند و همچنین واکنش آقای عراقچی در استقبال از این پیام را ببینند.
@ZhrFaghihi
۴
۱۲:۴۴
خامنهای دیگر، پیر سیاست دیگرکلیدواژۀ «رهبر جوان» اسم رمز کودتاست
کسانی که در دوران خمینی و خامنهای شهید، همواره رفوزۀ آزمون ولایت بودهاند، همواره بازی تشکیلات را خراب کردهاند و همواره مقابل مردم ایستادهاند، حالا از دیروز شروع کردهاند که رهبر جدید سیاست نمیداند و تدبیر ندارد و باید تا زمانی که قدری پختهتر میشود، کمتر دخالت کند. اینها پیش از این خفته بودند و در محافل خصوصی بلغور قاذورات میکردند و در علن، با کلیدواژۀ «رهبر جوان» داشتند برای این تشکیلاتستیزی و ولایتگریزی واژه تفت میدادند. مرادشان از رهبر جوان، نشاطی دوباره در رهبری نبود و مرداشان خامی و کمتجربگی بود. «رهبر رشید» و عزیز ما البته حتماً مسیر دشواری در پیش دارد و در لبۀ دوران جدیدی بر اریکه نشسته اما حتماً چنانکه گفتم، مردم متفاوتی هم در گرد او را گرفتهاند. رهبر شهید سالهای زیادی را از پیش از انقلاب صرف تنومندی این تشکیلات و بلوغ انسانهایش کرد و مردم ساخت. حالا در این بعثت باید کور بخوانند که این مردم اجازه بدهند شیرازۀ تشکیلات که آقامجتبی است از موضع خود خارج شود. دیدم یکی از این قلمپریشها که معمولاً تعادل فکری و روانی نداشته شرم قلم را کنار گذاشته و در این زمینه و هنوز چیزی نگذشته از این که به آغوش حزبالله برگشته باز به خطا رفته. الباقی اینطرفیها و آنطرفیها هم زبان باز کردهاند. اما این رهبر ندیده و نشناخته را مردم انگار مستقیما و بیواسطۀ خبرگان کشف کردهاند و به مصدر ولایت نشاندهاند. در همین غیبت صغری سهماهه هم ارتباط فکری و روحی مردم آنچنان با او نیرومند بوده است که انگار بیستسال شبانهروز پای منبرش بودهاند. بعد از این پیام هم خواهید دید که خیابانها را مردم به «بیترهبری»های متعدد تبدیل خواهند کرد و همین یک پیام بهخوبی نشان داد رهبرِ به زعم آنها جوان، پیر و حکیم سیاست است بیآنکه دیپلمات و مثل آنها دغلکار و غیرصادق باشد. خواهند فهمید رهبر سوم که در جنگ تحمیلی سوم به این مردم ارزانی داشته شد، از حیث تیزهوشی و نخبگی، اجتهاد و حکمت دینی، تدبیر و تسلط بر امور و مردمی که دارد، اسطورهایتر از اینکه بتوان بر موقعیت او خش انداخت، عمل خواهد نمود.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
کسانی که در دوران خمینی و خامنهای شهید، همواره رفوزۀ آزمون ولایت بودهاند، همواره بازی تشکیلات را خراب کردهاند و همواره مقابل مردم ایستادهاند، حالا از دیروز شروع کردهاند که رهبر جدید سیاست نمیداند و تدبیر ندارد و باید تا زمانی که قدری پختهتر میشود، کمتر دخالت کند. اینها پیش از این خفته بودند و در محافل خصوصی بلغور قاذورات میکردند و در علن، با کلیدواژۀ «رهبر جوان» داشتند برای این تشکیلاتستیزی و ولایتگریزی واژه تفت میدادند. مرادشان از رهبر جوان، نشاطی دوباره در رهبری نبود و مرداشان خامی و کمتجربگی بود. «رهبر رشید» و عزیز ما البته حتماً مسیر دشواری در پیش دارد و در لبۀ دوران جدیدی بر اریکه نشسته اما حتماً چنانکه گفتم، مردم متفاوتی هم در گرد او را گرفتهاند. رهبر شهید سالهای زیادی را از پیش از انقلاب صرف تنومندی این تشکیلات و بلوغ انسانهایش کرد و مردم ساخت. حالا در این بعثت باید کور بخوانند که این مردم اجازه بدهند شیرازۀ تشکیلات که آقامجتبی است از موضع خود خارج شود. دیدم یکی از این قلمپریشها که معمولاً تعادل فکری و روانی نداشته شرم قلم را کنار گذاشته و در این زمینه و هنوز چیزی نگذشته از این که به آغوش حزبالله برگشته باز به خطا رفته. الباقی اینطرفیها و آنطرفیها هم زبان باز کردهاند. اما این رهبر ندیده و نشناخته را مردم انگار مستقیما و بیواسطۀ خبرگان کشف کردهاند و به مصدر ولایت نشاندهاند. در همین غیبت صغری سهماهه هم ارتباط فکری و روحی مردم آنچنان با او نیرومند بوده است که انگار بیستسال شبانهروز پای منبرش بودهاند. بعد از این پیام هم خواهید دید که خیابانها را مردم به «بیترهبری»های متعدد تبدیل خواهند کرد و همین یک پیام بهخوبی نشان داد رهبرِ به زعم آنها جوان، پیر و حکیم سیاست است بیآنکه دیپلمات و مثل آنها دغلکار و غیرصادق باشد. خواهند فهمید رهبر سوم که در جنگ تحمیلی سوم به این مردم ارزانی داشته شد، از حیث تیزهوشی و نخبگی، اجتهاد و حکمت دینی، تدبیر و تسلط بر امور و مردمی که دارد، اسطورهایتر از اینکه بتوان بر موقعیت او خش انداخت، عمل خواهد نمود.
۷۵۳
۱۳:۴۰
ممنون میشم برای مریض منظور حمد شفا و صلوات عنایت بفرمائید
۲۲۰
۲۳:۳۴