عکس پروفایل کانال شرح مثنوی جانک

کانال شرح مثنوی جان

۱۴۳ عضو
thumbnail
#بزرگداشت_حکیم_فردوسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و بارانش ناید گزند

برین نامه بر سالها بگذرد
همی خواند آن کس که دارد خرد...

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راهِ داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای

#حکیم_فردوسی
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۱۱

۶۷۸

۴:۱۴

#مثنوی #دفتر_پنجم
هوش را توزیع کردی بر جهات
می‌نیرزد تَرّه‌ای آن تُرَّهات

آب هُش را می‌کَشَد هر بیخ خار
آب هوشت چون رَسَد سوی ثمار

هین بزن آن شاخ بد را ، خَو کُنَش
آب ده این شاخ خوش را نَو کُنَش

هر دو سبزند این زمان آخر نگر
که‌این شود باطل، از آن روید ثمر

توزیع: بخش کردن، تقسیم کردنمی‌نیرزد: نمی‌ارزدتَرّه: سبزی تُرّهات: جمع تُرَّهَه، سخن‌های باطلآب هُش: هوشیاری، تشبیه هوشیاری و دانش به آببیخ خار: ریشه خار و خار استعاره از تُرّهات و سخنان بیهودهثمار: جمع ثمره ، میوه‌هاشاخ بد: بیخ خار و استعاره از افکار و سخنان بیهودهخَو کُنَش: از ریشه در آور
undefinedمولانا خطاب به کسانی که دانایی و هوشیاری خود را در امور فانی صرف کرده‌اند می‌فرماید:اگاهی و دانش خود را در اموری استفاده کردی که به قدر تره‌ای ارزش ندارد. این هوشاری و دانایی تو مثل آبی جاری است که ریشه‌ی خارها آن را مصرف می‌کند و اجازه نمی‌دهد آب به میوه درخت برسد و در نهایت درخت وجودت ثمره و میوه خوبی نمی‌دهد.در ظاهر ، خار و درخت هر دو سرسبز هستند اما پایان کار را ببین که خار خشک می‌شود و درخت میوه می‌دهد.
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۲

۳۰۳

۱۵:۰۹

#مثنوی#دفتر_چهارم
پاره‌دوزی می‌کنی اندر دُکان
زیر این دُکّانِ تو، مدفون دو کان

هست این دکّان کِرایی زود باش
تیشه بستان و تَکَش را می‌تراش

تا که تیشه ناگهان بر کان نهی
از دُکان و پاره‌دوزی وا رهی

ای ز نسل پادشاهِ کامیار
با خود آ، زین پاره دوزی ننگ دار

پاره‌ای برکن از این قعر دُکان
تا برآرد سر به پیشِ تو دو کان

پاره‌دوزی: پینه دوزی، وصله دوزیدکان: استعاره از وجود انسان کان: معدندو کان: دو معدن استعاره از عقل و عشقمدفون: پنهانقعر: عمق، انتها کِرایی: اجاره‌ای تَکَش: تکِ آن، تک : انتها می‌تراش: بتراش، حفر کن
در دکان ‌ذهن به پینه‌دوزی و وصله دوزی مشغول هستی، در حالیکه دو معدن (عقل و عشق) در عمق دکان وجودت نهفته است و تو از آن بی‌خبر هستی، خودت را جستجو کن تا آن دو گنج را پیدا کنی. (خود را مشغول امور کم ارزش کرده‌ای و از باارزش‌ترین داشته‌های خودت بی‌خبر شدی.)
مولانا خطاب به شنونده مثنوی می‌فرماید که برای رسیدن به گنج حقیقی(حکمت و معرفت) که در وجود هر انسانی نهفته است، باید خانه وجودت را با ریاضت و عبادت ویران کنی تا آن گنج پنهان را پیدا کنی. وقتی آن گنج را پیدا کنی، می‌توانی هزاران ویرانی را آباد کنی.
گنج اشاره به #حدیث" کُنت کَنزاً مخفیّاً فاَحبَبتُ اَن اُعرَف فَخَلَقتَ الخَلق لِکَی اُعرَف"من گنج پنهانی بودم. دوست داشتم شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.
یادآور حکایت #مرد_گنج_طلب در مثنوی مردی که گنج در خانه‌اش بود و او در سرزمین دیگری به دنبال گنج می‌گشت.
نکته: کتاب #کیمیاگر نوشته #پائلو_کوئلیو برگرفته از حکایت مرد گنج طلب مولاناست.
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۶

۳۷۸

۵:۰۸

thumbnail
#غزل
روی کسی سرخ نشد
              بی مدد لعل لبت
                 بی تو اگر سرخ بود
                          از اثر غازه* شود
غازه: گلگونه، سرخاب (رژگونه)
                                            #مولانا
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۵

۲۲۳

۹:۳۷

#عید_قربان
هر تیر که در کیش است
گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم
از جملهٔ قربان‌ها

هر که‌او نظری دارد
با یار کمان‌ابرو
باید که سپر باشد
پیش همه پیکان‌ها

#سعدی
کیش: تیردان، جعبه تیردلِ ریش: دل زخمی
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۶

۱۷۴

۱۰:۳۷

#فیه_ما_فیه
سخن اندک و مفید،
همچنان است که چراغی افروخته،
چراغی ناافروخته را بوسه داد و رفت.
آن در حق او بس است و او به مقصود رسید.

#شرح
برای روشن کردن چراغِ خاموش، یک اشاره کوچک از شعله چراغِ روشن کافی است.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
چراغ خاموش استعاره از انسانی که مستعد دریافت نور و روشنایی است. (مولانا)چراغ روشن استعاره از پیر و راهنما (شمس)آن: اشاره به چراغ روشناو: اشاره به چراغ خاموش
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۶

۲۳۰

۱۸:۲۷

#مثنویادامه حکایت آن مرد که خاربن بر سر راه نشانده بودبیتهای ۱۲۸۴ تا ۱۲۹۴#تصحیح_نیکلسون
چشم خاکی را به خاک افتد نظربادبین ، چشمی بود نوعی دگر
اسپ داند اسپ را کو هست یارهم سواری داند احوال سوار
چشم حس اسپ است و نور حق سواربی‌سواره ، اسپ خود ناید به کار
پس ادب کن اسپ را از خوی بَدورنه پیش شاه باشد اسپ رَد
چَشم اسپ از چشم شه رهبر بُوَدچَشم او بی چَشم شَه مُضطَر بُوَد
چشم اسپان جز گیاه و جز چَراهر کجا خوانی بگوید نی! چِرا ؟
نور حق بر نور حس راکب شودآنگهی جان سوی حق راغب شود
اسپ بی‌راکب چه داند رسم راهشاه باید تا بداند شاه‌راه
سوی حسی رو که نورش راکب استحسّ را آن نور ، نیکو صاحب است
نور حس را نور حق تزیین بودمعنی نور علی نور این بود
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۱

۱۱۵

۷:۵۰

#مثنویادامه حکایت #مردی_که_خاربن_در_راه_نشانده_بود
بیتهای ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۸تصحیح: #نیکلسون
چشم خاکی را به خاک افتد نظر
بادبین، چشمی بُوَد نوعی دگر

بادبین: مجازاً کسی که نفحات الهی (عالم معنا و باطن) را درک می‌کند. باد به معانی هوا و نفحه است.در ایران باستان نام فرشته موکل بر هوای پاک و سودمند است و گنج دوم از گنج‌های هشتگانه خسرو پرویز که باد آورد. باد مجازاً به معنای اسب هم هست با توجه اینکه در بیت بعد هم کلمه اسب به کار رفته. در اصطلاح عرفا؛ نصرت الهی که شامل همه موجودات است و هیچ اسمی موافقتر از این نام برای سالک نیست. #دهخدا
undefinedچشم ظاهربین فقط ذرات گرد و غبار و خاک را می‌بیند ولی چشم حقیقت بین می‌تواند باطن اتفاقات را ببیند. چنین چشمی درک می‌کند که حرکت خاک از باد است نه از خودش چون باد را می‌بیند. (درک می‌کند)
اسب داند اسب را کاو هست یار
هم سواری داند احوال سوار

undefinedاسب می‌تواند اسب دیگری مثل خودش را ببیند و بشناسد اما سوار بر اسب است که هم اسب را می‌شناسد هم سوارکار اسب را و هم حالات ان سوارکار را ادراک می‌کند.
چشم حس اسب است و نور حق سوار
نورِ حق بی‌اسب خود ناید به کار

چشم حس ما (یعنی حواس ظاهری و ادراکات مادی ما) مثل اسب است و در حد اسب می‌فهمد. در حالیکه چشم ما باید چشم شاه شود. نور حق مثل سوارکار اسب است. اگر سوار کار نباشد، اسب چموش و وحشی است. (اسب وحشی نه تنها مفید نیست که آسیب زننده هم هست.)
با حواس ظاهری، ما محدودیت‌ها و بعد مادی را می‌بینیم. مثلاً رنج بیماری و درد را می‌بینیم ولی رشد و تعالی ناشی از آن بیماری را نمی‌بینیم چون در حد ادراک ما نیست.
پس ادب کن اسپ از خوی بد
ورنه پیش شاه، باشد اسپ، رد

undefinedاسب وجودت را از خلق و خوی بد و رفتار نادرست تادیب کن که اگر اسبت را ادب نکنی، مقبول و مورد پذیرش شاه نخواهد بود.حواس ظاهری خود را با معنویت و عقل آراسته کن تا در پیشگاه شاه (خدا ) مورد قبول واقع شود.
چَشم اسپ از چشم شه رهبر بُوَد
چَشم او بی چَشم شَه مُضطَر بُوَد

اسب مجاز از جسم و تن انسانشَه (شاه) مجاز از روح انسان
چشم اسب بدون چشم شاه درمانده و بیچاره است چون اسب از شاه راهنمایی پیدا می‌یابد. چشم ظاهری و حسی از چشم باطنی و چشم بصیرت هدایت و راهنمایی پیدا می‌کند. (از روح الهی هدایت بطلب. )
شرح بیتهای پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۳

۱۶۸

۸:۰۰

#مثنویادامه حکایت #مردی_که_خاربن_در_راه_نشانده_بودبیتهای ۱۲۸۹ تا ۱۲۹۳تصحیح: #نیکلسون
چشم اسپان جز گیاه و جز چرا
هر کجا خوانی بگوید نی چرا؟

undefinedچشم اسب (حواس) ما چیزی جز گیاه و چراگاه نمی‌بیند و اگر به جایی جز چراگاه دعوت کنی، با مخالفت و مجادله می‌پرسد چرا به جایی جز چراگاه برویم؟ (چرا باید از عالم ماده به معنا یا از جسم به روح برویم؟)
نور حق بر نور حس راکب شود
آنگهی جان سوی حق راغب شود

undefinedاگر نور حق راکب و سوارکار اسب تن و جسم شود، آنگاه جان به سمت وصال الهی متمایل و برای وصال مشتاق می‌شود.
اسپ بی‌راکب چه داند رسم راه؟
شاه باید، تا بداند، شاهراه

undefinedاسپ بی‌راکب: انسان بدون راهنمارسم: راه و روش، نشان و اثررسمِ راه: نشانه‌هایی پنهان که در گذشته، افراد در مسیرها و راه‌های سفر قرار می‌دادند تا مسافران راه را گم نکنند. (مشابه علائم راهنمایی-رانندگی امروزه)معمولاً کاروان‌سالار این رسم‌ها را می‌شناخت و کاروان را به مقصد یا کاروانسرا می‌رساند.
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها#حافظ
شاهراه: راه اصلی و جاده وسیع که راه‌های فرعی به آن وصل می‌شد.
undefinedاسب بدون سوارکار (جسم خالی از نور الهی/ انسان بدون راهنما) از علائم و نشانه‌های راه بی‌خبر است و نشانه‌های راه را نمی‌شناسد. لازم است در این مسیر ، شاه/راهنما/انسان کامل حضور داشته باشد چون شاه /انسان کامل، شاهراه و مسیر اصلی را می‌شناسد و تو را به مقصد می‌رساند.
سوی حسی رو که نورش راکب است
حسّ را آن نور نیکوصاحب است

نورش راکب است: ش به حس برمی‌گردد.نور راکب آن حس/حواس است.
در مصراع اول "حسی که نور راکب آن است" اشاره به اولیای الهی و انسان‌ کامل هم دارد. کسی که وجودش به نور الهی روشن است.
undefinedبه سوی حسی حرکت کن که نور الهی سوارکار و راکب آن است یابه سوی راهنما و پیری برو که وجودش از نور الهی روشن است. چنین نوری، صاحب و فرمانروای خوبی بر حواس توست و اگر روح الهی و نور ، وجود تو را فرا بگیرد، ادراکات تو متفاوت خواهد شد.
نور حس را نور حق تزیین بود
معنی نورُ علی نور این بُوَد

undefinedنور الهی باعث زیبایی و تزئین نور حس و نور ولی و راهنماست. نور ولی و راهنما، نور وجود تو را بیشتر خواهد کرد و معنی "نور علی نور" همین است. یعنی نور حق از طریق ولی و راهنما تو را در بر گرفته و هدایت خواهد کرد.
* نور حق بر عالی‌ترین قوا تا پست‌ترین قوای انسان پرتو افشانی کرده و با نور خود آنها را دگرگون می‌کند. #نیکلسون
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan
undefined۲

۱۳۶

۱۳:۳۵

لیلی_مددی_لیلی.mp3

۰۵:۲۴-۱۲.۷۵ مگابایت
#به_حق_شمس_الحق
به نجاتم آی ای جانِ مناجاتم
شعر:ایمان حافظی
آوازمهرداد ملکی
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول
@masnaviijan
undefined۱۴

۵۰۲

۱۵:۱۰